کلکتیو ۹۸
2.54K subscribers
3.09K photos
2.19K videos
117 files
744 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
جنگ هنوز پایان نیافته است

آن‌چه در آمار رسمی کشته‌شدگان، آوارگان و خرابی‌های جنگ ثبت می‌شود، تنها بخشی از حقیقت است. جنگ‌ها شاید جایی پایان یابند و اسامی رسمی قربانیان آن‌ها اعلام شود، اما آنانی که در بی‌نامی و گمنامی به ضرب گلوله یا طناب دار، بی‌صدا از میان ما می‌روند، به شمار کشته‌های جنگ درنمی‌آیند. پس از جنگ کشتن ادامه دارد.

این روزها جمهور‌ی‌اسلامی، درحالی‌که با شعارهای دروغین و میهن‌پرستانه‌ای هم‌چون «وفاق ملی» و «اتحاد» وارد دوران «پساجنگ» شده، هم‌زمان لشکرکشی آشکار خود را به مناطق پیرامونی آغاز کرده است. در بلوچستان، تاکنون، بیش از ۵۰ نفر به جرم جاسوسی دستگیر شده‌اند. در اقدامی کم‌سابقه، نیروهای نظامی حکومت با یورش به روستای گونیچ شهرستان خاش به زنان و کودکان روستایی و بی‌سلاح شلیک کرده‌اند. در این عملیات و یورش غیرقانونی که البته با مقاومت زنان روبرو شد، دو زن به نام‌های «خان‌بی‌بی بامری» و «لالی بامری» توسط نیروهای نظامی کشته شده و بیش از ده زن دیگر نیز مجروح شده‌اند. در میان مجروحان زن بارداری به نام «ریحانه بامری» فرزندش را در نتیجه ضربات و حملات سقط کرده است. البته این وضعیت حاد امنیتی محدود به دوران آتش‌بس نیست و از همان روزهای نخست جنگ در بلوچستان تشدید شده بود، به‌طوری‌که معلم زن جوانی به نام «حسنیه کلکلی» بر اثر شلیک سلاح نظامی جان خود را از دست داد.

اما ایجاد شرایط حاد امنیتی فقط به سیستان و بلوچستان محدود نمانده است. در روزهای اخیر حکومت که مدت‌ها بود دست به کار اخراج وحشیانه افغانستانی‌های ساکن ایران (اعم از پناهجو، متولد ایران) و هم‌چنین بلوچ‌های بی‌شناسنامه بود، فقط در یک روز ده‌هاهزارنفر افغانستانی را به صورت جمعی اخراج و رد مرز کرد. از میان آنان، بیش از ۶۰۰۰ کودک بدون داشتن همراه یا سرپرست اخراج شده‌اند. این عملیات از جمله عملیات‌های فریب افکار عمومی است که کمتر از یک هفته پس از آتش‌بس عملیاتی شده است تا با ایجاد وضعیت فوق‌العاده و استثنایی حول امنیت ملی، وضعیت سرکوب و کشتار در حاشیه را مشروعیت بخشد.

هم‌چنین بیم آن می‌رود پای دولت پاکستان به سرکوب ملت بلوچ در غرب بلوچستان نیز باز شود. دولت پاکستان بیش از سه ماه است که رهبران «جنبش دادخواهانه گمشدگان قهری» را به اتهام واهی ربوده و بازداشت کرده است. سیاست ناپدیدسازی، کشتار، و ناامن‌سازی در شرق بلوچستان ادامه دارد و دولت پاکستان پس از آغاز تهاجم نظامی هند، با استفاده از فرصتی که جنگ فراهم کرد، فضای داخلی را بیش از پیش امنیتی کرد. دولت پاکستان هم‌چنین به بهانه حفظ امنیت، استراتژی کثیف «استفاده از نیروهای نیابتی  بنیادگرا» را به کار برده و پای داعش خراسان را نیز به سرکوب مبارزات مدنی ملت بلوچ باز کرده است. این استراتژی از یک‌سو به دولت پاکستان کمک می‌کند تا در برابر اقدامات آینده داعش خراسان خود را مبرا جلوه دهد، و از سوی دیگر، در قبال هر سطحی از کشتار و خشونت مانع ایجاد نکند. این وضعیت می‌تواند خشونت و جنگی‌سازی را در شرق و غرب بلوچستان وارد مرحله دیگری کند.

ما پیش‌تر در پرونده‌ای مفصل که در چندین بخش تهیه شد، درباره سیاست جنگی‌سازی یا امنیتی‌سازی/ناامن‌سازی قهری در بلوچستان به عنوان استراتژی‌ای در راستای انباشت، توسعه‌زدایی، بینواسازی، سلب مالکیت و جاکن‌سازی ملت بلوچ و هم‌چنین سرکوب مبارزات مدنی نوشته‌ایم. در آن متون توضیح دادیم که خشونت دولتی، چه در سیستان و چه در بلوچستان یا سایر نقاط پیرامونی، یک استثناء یا بحران مقطعی نبوده و نیست؛ بلکه بخشی از سیاست بلندمدتی است که با هدف تولید مرکز و حاشیه و تثبیت ایدئولوژی و سامان سیاسی مطلوب حکومت مرکز به کار گرفته شده است. گفتمان امنیت در بلوچستان یکی از زمینه‌هایی است که پیشاپیش مرگ را سزاوار ملت تحت‌ستم و حاشیه‌نشینی را طبیعی و خاصه آن مناطق می‌داند. آن‌چه امروز حکومت در دوران پساجنگ به افکار عمومی در مرکز نشان می‌دهد، برای حاشیه تنها فروافتادن پرده‌هاست. اکنون حکومت نظامی مستقر دیگر هیچ ابائی ندارد که بر روی زنان روستایی و بی‌سلاح به بهانه جاسوسی اسلحه بکشد و آن‌ها را بکشد. با بیش‌جنگی‌سازی وضعیت، دیگر نیازی به همان محاکمه‌های نیم‌بند، ناعادلانه و بدون حضور وکیل نیز نیست. وضعیت استثنانی جنگ دادگاه صحرایی می‌خواهد و کجا بهتر از بلوچستان برای تمرین و پیشبرد چنین سیاستی که از مدت‌ها قبل در همین بستر ممکن شده بود.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
ما در همان روز نخست تهاجم به ایران، این حمله را از موضع زندگی‌خواهی و با اتکا به تاریخ مبارزات ضداستعماری ملت‌های منطقه (از بلوچستان تا پنجاب، از کشمیر تا کوردستان و از شبه قاره هند تا افغانستان) محکوم کردیم. «نه به جنگ» هم‌چنان که ایستادن در برابر تهاجم نیروهای امپریالیستی خارجی (به ویژه دولت نسل‌کش اسرائیل و حامیانش خصوصا ایالات متحده) است، کوشش مستمری از درون خانه است. نه به جنگ مخالفت و مقابله با استفاده از زور، اجبار، قدرت نظامی در کوچاندن اجباری مردم، اشغال سرزمین، سلب مالکیت، اعدام، غارت، کشتار انسان‌ها، نابودی محیط‌ زیست، زبان‌کشی و تاریخ‌کشی است. این مبارزه‌ای است که از سال‌ها پیش آغاز شده و هیچ‌گاه منتظر بمب‌های رهایی‌بخش نبوده است. این مقاومت خودِ زندگی است و تماما علیه جنگ می‌ایستد. چنین فهمی البته بیش از هر چیز خود را هرگز همبسته جمع شدن حول پرچمی واحد و ناسیونالیسم‌های دیگرستیز نمی‌داند.

در این نه به جنگ‌گویی بر ما پنهان نبود که تا چه میزان خود جنگ می‌تواند مجددا وضعیت ما را فوق‌العاده و امنیتی‌تر سازد. آن‌چه سال‌ها با تلاش مبارزان مدنی در بلوچستان و مبارزه مردم بلوچ برای حق زندگی دنبال می‌شد، اینک در سایه جنگ تضعیف شده است و به شدتی بیش از قبل سرکوب می‌شود. اگرچه پروپاگاندای رسانه‌های اپوزسیون فارسی‌زبان تلاش بسیاری کرد که جنگ را به عنوان سرنوشت محتوم مردم خواهان آزادی و رهایی جا بزند و کشتاری را که در یک سال و نیم گذشته با استدلال سپر انسانی در غزه توجیه کرد دوباره درباره ایران تکرار کند، اما همگان دیدند که جنگ و تهاجم چه میراث شومی برای مردم در نبرد با حکومت دارد. ایجاد وضعیت حاد و استثنایی ناشی از جنگ، نعمتی برای پاکسازی، کشتار، اعدام تلافی‌جویانه و جرم‌انگاری مبارزه به خصوص در حاشیه است.

پس نمی‌توان جنگ را به عنوان فرصت به ملل تحت‌ستم فروخت. میلیتاریزه شدن جوامع حاشیه، انسجام اجتماعی را بیش از پیش تضعیف و اجتماعات آن‌ها را دچار فروپاشی و تجزیه می‌کند؛ هم‌چنان که برای سایر ملل در افغانستان، عراق، لیبی و سوریه اتفاق افتاد. دفاع از جنگ به عنوان مسیر آزادی نگاهی است که بلوچستان را صحرایی سترون می‌پندارد؛ جایی که جز فقر، بدبختی و فلاکت چیزی در آن نروییده و نخواهد رویید. گفتمان جنگ‌طلبی مبارزاتی که نمودهای آن در دوره قیام ژینا تا مدت‌ها ما را خیره کرده و به تحسین واداشته بود، به فراموشی می‌سپرد. دستاورد روزهایی که کوردستان فریاد «کوردستان گورستان فاشیستان» سر می‌داد و بلوچستان برای تمام کشتگان پیام همبستگی می‌فرستاد با خطر جدی نابودی روبرو است. در سایه جنگ و فاشیسم ناشی از آن، هر رویایی به سرعت بر باد می‌رود و هر بذر امیدی برای تغییر، می‌سوزد و از خاک سربرنمی‌آورد.

بااین‌حال، ما به دنبال گفتن از رنج و ستم بر مردمان خود به میانجی گفتمان‌های حقوق‌بشری مسلط و رسمی نیستیم. دردهای ما در این نظم‌ها ترجمه‌ناپذیرند. گفتمان‌هایی که نسل‌کشی، کودک‌کشی و نابودسازی غزه را استثناانگاری و عادی‌سازی کرده‌اند، حتی آخرین اولویت ما در هر وضعیت و شرایطی نیستند. هرآن کسی که استعمار، نژادپرستی و دیگرستیزی نهفته در این گفتمان‌ها را درک نکرده، نمی‌تواند در جای درستی بایستد. آن‌چه ما بر آن تاکید می‌کنیم بازخوانی روایت فرودستان از ستم و مبارزات خودآیین آنهاست. همان‌گونه که پیشتر بارها گفته‌ایم، وضعیت استثنایی امروز سیستان و بلوچستان به دست حاکمیت جمهوری‌اسلامی ممکن شده است. این وضعیت نتیجه فرآیندهایی است که حکومت پیش از هر گلوله، هر مرگ، و هر سرکوب برای ساکت کردن، طرد، سلب زبان و انسانیت مردم به طور سیستماتیک و مستمر به کار برده است. کشتن همیشه با گلوله آغاز نمی‌شود؛ با حذف از زبان، قانون، رسانه و تاریخ طراحی می‌شود. کشتن و حذف با نامرئی کردن زندگی و تاریخ یک اجتماع و یک ملت آغاز می‌شود، با ابزار خشونت عریان اجرایی می‌شود، و با حذف از اجتماع انسانی به دست دستگاه برقرارکننده نظم، نهایی و تثبیت می‌شود.

حالا که در سایه شرایطی امنیتی ناشی از جنگ، سرکوب‌ها شدت گرفته است، نباید گذاشت تهاجم نظامی تشدید شده به بلوچستان در لابلای سرتیترهای مصرفی رسانه‌ای گم شوند. باید بدون مکث، در برابر جریان‌ها و گرایشاتی که حدود مشروعیت برای حیات انسان، هویت، زبان و زمین تعیین می‌کنند، ایستاد. در چنین شرایطی، باید به قلب مقاومت فرودستان، حاشیه‌نشینان، حذف‌شدگان و ملل تحت‌ستم بازگشت. نقطه تکیه‌گاه و عزیمت ما، خواست ایستادگی در برابر جنگی‌سازی‌تشدید شده بلوچستان، هجوم به مناطق پیرامونی، و در برابر آن دفاع از کنش رادیکال در بازپس‌گیری ژن، ژیان، ئازادی است؛ کنشی که دل به مداخلات امپریالیستی و اپوزیسیون صهیونیزه‌شده نبسته است.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
امکان بازسازی همبستگی، شکل‌گیری بدیل‌ها و ترسیم آینده‌ای رهایی‌بخش تنها با بازگشت به مبارزات جوامع و ملل پیرامون ممکن خواهد بود. آن وفاداری که بلوچستان یک سال پیوسته هر جمعه به صورت خشونت‌پرهیز در خیابان به قیام ژينا و ماهو به نمایش گذاشت، خود شاهدی بر نضج‌گیری بنیان‌های سازماندهی مدنی و اجتماعی و میل بی‌حد آن به آری‌گویی به زندگی است. سیستان و بلوچستان علی‌رغم تمامی سیاست‌های سرکوب و خشونت، هم‌زمان که در چند جبهه با ارتجاع و ستم می‌جنگد، بارها نشان داده است چه امکان‌ها و بدیل‌های خودآیینی در فهم و مقابله با تبعیض و ستم بر مردمان خود دارد. در مقابل، سرکوب و انتقامی نیز که از سوی حاکمیت تجربه می‌کند، گواهی بر تقاطع ستم‌های طبقاتی، ملی، مذهبی، جنسی/جنسیتی و زبانی اینجاست. حکومت‌ها در زمان بحران‌های داخلی و خارجی، برای این‌که نشان دهند هم‌چنان بر وضعیت مسلط هستند و کنترل را در دست دارند، قبل از هر چیز اراده خود به نظم را در تنبیه و انتقام از گروه‌های فرودست‌تر و به حاشیه‌رانده‌شده‌تر می‌بینند. جامعه مرکز نیز که همواره حاشیه را خارج از گفتمان‌های مرسوم امنیتی و کلیشه‌ای ندیده است، در میان انبوه خشونت‌ها و سرکوب‌های ناشی از جنگ، دست به انتخاب می‌زند و حاشیه آخرین انتخاب اوست. پس حاشیه، بیش از پیش به حاشیه می‌رود و سرکوبش توجیه‌پذیرتر می‌شود. نتیجه چنین وضعیتی از دست دادن امکان‌های همبستگی و تضعیف پیوندهای اجتماعی و دسگوهاری میان جغرافیاهای مختلف است. اگر امروز همبستگی فقط سزاوار برخی گروه‌ها باشد، احساس جداافتادگی و تبعیض در حاشیه تعمیق می‌شود. همبستگی امروز دیدن و ایستادن در برابر اشکال ستم در هر جغرافیایی است. همبستگی با مقاومت زنان گونیچ، نه صرفا محکومیت کلامی که ایستادن در برابر نظم‌بخشی تحمیلی به قلمرو سرزمینی، زبان، حافظه و منابع زیستی و انسانی در حاشیه است.

#گونیچ
#خاش
#خان‌بی‌بی_بامری
#خان_بی_بی_بامری
#ریحانه_بامری
#لالی_بامری
#حسنیه_کلکلی
#امنیتی_سازی_بلوچستان
#جنبش_گمشدگان_قهری_شرق_بلوچستان
#غزه_جنوساید
#ژن_ژیان_ئازادی
🍁 بازنماییِ انگ جاسوسی و اهریمن‌سازی از افغانستانی‌ها در سینما و تلویزیون

✍🏻 صادق عبدی:

در سریال تلویزیونیِ «شیوع » (۱۳۹۴) مرد مهاجری از مرز افغانستان و ایران پا در اتوبوسی می‌گذارد که مسافرین آن جملگی ایرانی هستند. با ورود این مهاجر، مسافرین با دست جلوی دهان خود را می‌پوشانند و مرد را که سیمایی بیمار و آشفته دارد به انتهای اتوبوس می‌رانند.

فیلم حکایت ورود ویروسی است که در قامت مسافری از کشور همسایه، که مردمان متمدن و پاکیزهٔ ایرانی را تهدید می‌کند. روایت فیلم «شیوع» سراسر تمهیداتی ست که برای در امان ماندن ایرانی‌ها از یک افغانستانی به دلیل بیماری مسری، همچنین فاصله‌گذاری و تحقیر فزایندهٔ او پیکرهٔ اصلیِ این فیلم را شکل می‌دهد.

نمایش فیلم «شیوع» به کارگردانیِ محمود معظمی و با مشارکت سازمان پدافند غیرعامل کشور ساخته شد و به‌رغمِ اعتراض رسمیِ بخش فرهنگیِ سفارت افغانستان، این سریال در تلویزیون جمهوری اسلامیِ ایران پخش و مجدداً در دیگر شبکه‌های تلویزیونی روی آنتن رفت.

مصداقی که ذکر آن رفت می‌تواند نمونهٔ بارزی از خصلت‌نمای تصویرسازیِ رسانهٔ جمعیِ ایران از افغانستانی‌ها باشد. البته تفاوت‌های بسیار جزئی در سیاست‌های جمهوری اسلامی در برهه‌های زمانیِ گوناگون در تلویزیون و تاریخ سینمای ایران مشاهده می‌شود، اما سیاست کلیِ حاکمیت همین روند را تأیید می‌کند.

فهم تصویر افغانستانی‌ها در تاریخ سینمای ایران می‌تواند به درک کلی‌تر مواجههٔ ما با فردی جاسوس، اهریمن، انسانِ نامتمدن، تروریست، عامل بیماری، بدوی، وحشی و بیگانه با مای ایرانی و، از سوی دیگر، برجسته‌سازیِ نگاه حقوق بشری، نگاهی ترحم‌برانگیز، خیریه‌ای، نگاه ابزاری و سانتی‌مانتال کمک کند.

همان‌طور که شناختِ ایماژ تاریخیِ ما از غرب مهم و تعیین‌کننده است، شناختِ ما از تصویری که از انسان شرقی خلق کرده‌ایم نیز دارای اهمیت است.

از این رو، باید به چگونگیِ نمایش چهرهٔ اقلیتی که بیش از نیم قرن در ایران زندگی کرده و بیش از نیمی از جمعیت آنان (نسل دومی و سومی) در ایران به دنیا آمده‌اند نیز توجه کنیم. بخشی از این اقلیت هرگز به ایران نیامده، بلکه همین‌جا به دنیا آمده‌اند و به این معنا کاربرد لفظ «آمدن و مهاجر» برای آنان نادرست و غلط است.

از سوی دیگر، با خطاب قراردادن افغانستانی‌ها به‌عنوان مهمان ناخوانده، غیرمجاز، غریبه، مهمان موقت، فرد خارجی، برادر مجاهد، چلوها و اتباع بیگانه، حاوی این پیام است که ما آنان را به‌عنوان بخشی از جامعه نمی‌پذیریم و این افراد جزئی از این خاک و سرزمین به شمار نمی‌آیند و خواهان این هستیم هرچه زودتر خانهٔ ما را ترک کنند.

با بررسیِ فیلم‌های سینمای داستانی با حضور افغانستانی‌ها (چه به صورت کاراکتر اصلیِ داستان، مکمل، کوتاه و حاشیه‌ای) می‌توان به این نتیجه رسید که حق روایت و صدای آنان تا به حال شنیده نشده و، در واقع، صدای آنان در سینمای ایران را تنها می‌توان از خلال سکوت شنید.

صحبت خود را با روایت بخشی از سریال «شیوع» و فیلم‌های مذکور آغاز کردم. این فیلم‌ها هیچ‌گاه از سوی فیلم‌سازان و منتقدین سینما و حتی فعالین اجتماعی مورد نقد قرار نگرفت و حتی در بسیاری موارد از این فیلم‌ها تجلیل شد. سازندگان این نوع فیلم‌ها جهان‌شمول‌ترین و اغواکننده‌ترین دیدگاه‌ها را دارند. این سؤال پیش می‌آید که آیا باید ایده‌های آنان را ترویج دهیم و مخاطبین را به دیدنِ فیلم‌های ساخته‌شده توسط بنیاد فارابی، صداوسیما، ناجی هنر، سازمان اوج و دیگر نهادهای مرتبط فرهنگی ترغیب کنیم و بستر این آثار را به دست فراموشی بسپاریم که بذر اهریمن‌سازی، انگ جاسوسی و تروریستی را در دل ما ایرانی‌ها کاشته‌اند؟

مسلماً این مشکل در سینما نقش اساسی دارد. اگر حوزهٔ فرهنگ، به‌خصوص سينما، نتواند استانداردی اخلاقی تهیه کند، چه نظام دیگری قادر به انجام این کار است؟ و اندیشهٔ فیلم‌سازان و منتقدینی که نتوانستند نسبت به وضعیت غیرانسانی واکنشی انتقادی نشان دهند و از آن تبری جویند چه ارزشی دارد؟

اینها مسائلی است که ما باید به‌عنوان خواننده درباره‌شان تأمل و بازاندیشی کنیم. برای دفاع در برابر هجوم اندیشه‌ها و ایده‌ها سنگری وجود ندارد. اگر در این موارد محتاط و گوش‌به‌زنگ نباشیم، آیا ممکن نیست که تبعیض در لفافهٔ حرف‌های مرموز قرار بگیرد و این بذر سینمای غیرانسانی به نسل بعدی منتقل شود؟

🔗 متن کامل را در اینجا بخوانید.

©️از: اینستاگرام صادق عبدی (۱۴۰۴/۴/۱۷)

#️⃣ #بازنمایی_در_رسانه‌ها #مهاجرهراسی #فیلم
♦️بحران سیاسی سازی "امر خصوصی" در آیینه‌ی سیاست پسا "ژن ژیان ئازادی" در کُردستان

سمیه رستم پور

♦️این نوشتار با تمرکز بر تجربه‌ها و جریان‌های متنوع کنشگری زنان در کُردستان، به‌جای نگریستن به آن به‌مثابه جنبشی یکدست، می‌کوشد جایگاه سیاست برابری جنسیتی را در بستر مبارزات ملی، حزبی و مدنی بررسی کند.

♦️برای مطالعه متن کامل و دانلود فایل PDF روی لینک کلیک کنید

https://govarikomar.org/بحران-سیاسیسازی-امر-خصوصی؛-در-آیین/

@govarikomar
بخوان برایم | Sing For Me
Ghawgha | غَوغا
بخوان برایم محمّد،
می‌خواهم برگردم؛
از درّه سرازیر شوم،
روبه‌رویم گندم باشد،
درختانِ زردآلو و گل‌های خشخاش.
بخوان برایم محمّد،
می‌خواهم برگردم.

به آینه نگاه کردم
و به چشمان بادامی
که مرا از صف نانوایی بیرون می‌کرد.

بخوان برایم محمّد تا از یاد نبرم
محلّه‌ی فقیرمان را که من از بردن نامش شرم داشتم،
ده متری افغانی‌ها،
ده متری قرض و غم،
نامه‌ی تردّد و اردوگاه،
کولی‌ها و بلوچ‌ها.

«هی، افغانی! حواست رو جمع کن، اینجا جات نیست.»

بخوان برایم محمّد، می‌خواهم پیدات کنم؛
از میان گورهای دسته‌جمعی
می‌خواهم پیدات کنم.

بخوان برایم محمّد تا از یاد نبرم.
بخوان برایم محمّد، می‌خواهم برگردم.
بلند بخوان، محمّد! می‌خواهم پیدایت کنم.

شعر: الیاس علوی


اجرای زنده‌ی قاف/ زمستان ۱۴۰۳
@ghawghataban
🚩 کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با پیوستن زندان یزد در هفته هفتاد و هفتم، به ۴۸ زندان گسترش یافت.

در این هفته از کارزار، همچنان صدای اعتراض علیه اعدام و قتل حکومتی در زندان‌های ولایت فقیه بلند است.

در تازه‌ترین اخبار، برای سه زندانی سیاسی فرشاد اعتمادی‌فر، مسعود جامعی و علیرضا مرداسی، هر کدام دو بار حکم اعدام توسط شعبه یک «بی‌دادگاه» انقلاب اهواز صادر شده است. همچنین در روزهای اخیر، سه زندانی سیاسی‌–‌عقیدتی محکوم به اعدام از هم‌وطنان عرب به نام‌های علی مجدم، معین خنفری و محمدرضا مقدم در اهواز به سلول انفرادی منتقل شده‌اند و متأسفانه در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند. بی‌خبری کامل از وضعیت این سه زندانی، بر نگرانی‌های خانواده‌های آن‌ها افزوده است.
بی‌خبری از وضعیت این سه زندانی و ده‌ها زندانی دیگر، خطر «ناپدیدسازی قهری» را به‌شدت به‌ همراه دارد؛ اتفاقی که در گذشته بسیار شاهد آن بوده‌ایم.

خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران، با ابراز نگرانی از وضعیت سه زندانی عرب اهوازی، بار دیگر زنگ خطر بین‌المللی در مورد موج سرکوب در ایران را به صدا درآورده است. این هشدارها باید به مطالبه‌ای عمومی برای توقف فوری اعدام‌ها بدل شود.

هم‌زمان، اعاده دادرسی مهدی حسنی و بهروز احسانی، دو زندانی سیاسی محکوم به اعدام، برای چهارمین‌ بار رد شده است؛ این در حالی است که پرونده آن‌ها با ابهامات جدی حقوقی همراه بوده و پیش‌تر نیز با بهانه «سری بودن» پرونده، مانع دسترسی وکیل به جزئیات آن شده‌اند؛ عملی که خلاف قانون است.
اعدام‌ها در ماه تیر نیز بار دیگر شتاب گرفته است. تنها در تیرماه تاکنون، دست‌کم ۴۴ تن، از جمله یک زن هم‌وطن‌مان، اعدام شده‌اند. دو نفر از آن‌ها در ملأ عام در شهرهای میاندوآب و بوکان به دار آویخته شدند؛ یعنی هر روز دو نفر اعدام شده‌اند، و این تنها اعدام‌هایی است که رسانه‌ای شده‌اند. این‌ها صحنه‌های ارعاب و قدرت‌نمایی حکومتی است که از هر سو با بحران مواجه است و اعدام در ملأ عام را ابزار مهار قیام و خشم عمومی کرده است.

بنابر اخبار رسیده، در ادامه گسترش کارزار مردمی «نه به اعدام»، جمعی از زندانیان زندان یزد نیز به‌عنوان چهل‌وهشتمین زندان به جمع کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» پیوسته‌اند. امری که نشانگر بیداری و عزم مردم برای ایستادگی در برابر ماشین مرگ حکومت قرون‌وسطایی است.

خانواده‌های محکومان به اعدام و دادخواهان، با وجود فشارهای امنیتی فزاینده، همچنان برای نجات جان عزیزان‌شان هر هفته همراه با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» فریاد می‌زنند. اعضای این کارزار ضمن محکومیت این فشارهای حکومتی بر خانواده‌های دادخواه، از مردم آزادی‌خواه سراسر ایران می‌خواهند که بساط این سرکوبگران جانی در صحنه‌های اعدام در ملأ عام را برهم بزنند؛ آن‌ها را به صحنه‌های مقاومت و افشاگری تبدیل کنند.

مردم شریف ایران! فریاد و اعتراض شما می‌تواند پرده از چهره جنایت‌کارانه این نظام ضد انسانی بردارد و صدای قربانیان را زنده نگه دارد.
ما مصرانه از همه می‌خواهیم خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام و دادخواه را تنها نگذارند.
قدرت ما در همبستگی و اتحاد ماست و بی‌شک بساط سرکوب و اعدام را جارو خواهیم کرد.

زندانیان در کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته هفتاد و هفتم، سه‌شنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۴، در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا می‌باشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج، زندان کامیاران، و زندان یزد.
هفته هفتاد و هفتم – ۲۴ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

@Collective98
🚩 نسل‌کشی در رکاب با زن‌کشی در غزه: قتل‌عام سیستماتیک مادران و مادرانگی در فلسطین

در سایه محاصره‌ی مرگبار اسرائیل بر غزه، بیش از ۵۰ هزار زن باردار و شیرده روزهاست گرسنه‌اند و در محاصره مرگ اند

هر دو روز یک مادر در غزه کشته می‌شود

این آمار نه تنها فاجعه‌ای انسانی، بلکه نمود عینی زنکشی سیستماتیک همچون بخشی مهم از فرایند نسل‌کشی خاموش در فلسطین است. گرسنگی تحمیل‌شده بر زنانی که امروز مسئولیت تغذیه و زنده‌نگه‌داشتن نسل آینده و بازتولید زندگی را بر دوش دارند، اقدامی حساب‌شده برای درهم‌شکستن تداوم زندگی فلسطینی است. این نه صرفاً ردکردن تمام خطوط قرمز اخلاقی موجود، بلکه حمله آگاهانه و هدفمند یک ماشین فاشیستی، علیه هستی زنانه‌ای‌ست که تهدیدی برای پیشبرد پروژه نسل کشی به شمار می‌رود و بدنش از سوی نظام آپارتاید به میدان نبرد بدل شده؛ جایی که خود موجودیت فلسطینیان و حتی رحم زنان فلسطینی به تهدیدی برای تداوم آپارتاید اسرائیل تبدیل می‌شود.

در این جنگ نابرابر، اسرائیل نه تنها خانه‌ها و بیمارستان‌ها را بمباران می‌کند، بلکه با قطع دسترسی به غذا، آب و دارو، بدن زنان را به تدریج فرسوده و کودکان را پیش از تولد محکوم به مرگ می‌سازد. این خشونت، صورتی پنهان ولی عمیق از استعمار جنگی جنسیتی‌ست که بدن زن را هم‌زمان هدف و ابزار مقاومت می‌داند و تلاش می‌کند با گرسنگی‌دادن به زن باردار، خود زندگی را از ریشه قطع کند. وقتی "مادر بودن" به معنای جان دادن در سکوت است، دیگر نمی‌توان از یک جنگ معمول سخن گفت؛ بلکه با پروژه‌ای برنامه‌ریزی‌شده برای حذف آینده‌ی فلسطینیان و نابودی سیاسی بدن‌های زنانه روبرو هستیم، بدن‌ هایی که امروز نماد مقاومت در غزه هستند.

@Collective98
🚩 پیام صوتی #رضا_سلمان‌زاده (زندانی سیاسی و پدر دادخواه مهدی سلمان‌زاده):
تلاش مأموران امنیتی برای ربودن و تبعید #سعید_ماسوری در زندان قزل‌حصار با شعار «مرگ بر دیکتاتور» زندانیان ناکام ماند و اکنونزندانیان در محاصره‌اند

پیام صوتی رضا سلمان‌زاده روز چهارشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۴ (۱۶ ژوئیه ۲۰۲۵) مأموران امنیتی زندان قزل‌حصار قصد ربودن #سعید_ماسوری را داشتند؛ اما با مقاومت زندانیان سیاسی و سر دادن شعار دسته‌جمعی «مرگ بر دیکتاتور» این اقدام متوقف شد. پس از آن، درهای بندها بسته شده و زندانیان در محاصره قرار گرفته‌اند.

«شاید این آخرین صدایی است که از ما می‌شنوید!»

همچنین بر اساس تماس تلفنی زرتشت احمدی راغب، زندانی سیاسی، که روز جاری از درون زندان برقرار شد، وضعیت در زندان بسیار بحرانی گزارش شده است. زرتشت اعلام کرده:

«درها را بسته‌اند و اجازه ورود گارد زندان داده نشده است.»

به گفته او، هدف نیروهای امنیتی فراتر از انتقال زندانی سیاسی سعید ماسوری است. زرتشت احمدی راغب هشدار داده که مقامات زندان در تدارک اجرای حکم اعدام علیه مهدی حسنی و بهروز احسانی هستند؛ امری که جان این دو زندانی را در معرض خطر فوری قرار می‌دهد.

او همچنین افزود:

«بچه‌ها با تمام وجود در حال مقاومت‌اند.»

📍سعید ماسوری، فعال سیاسی و از اعضای سابق سازمان مجاهدین خلق ایران، از دی‌ماه ۱۳۷۹ در بازداشت به‌سر می‌برد. او پس از دستگیری در اهواز، به مدت ۱۴ ماه در سلول انفرادی تحت بازجویی‌های شدید قرار داشت و در سال ۱۳۸۰ به زندان اوین منتقل شد. در سال ۱۳۸۱ به اتهام «محاربه» و عضویت در سازمان مجاهدین به اعدام محکوم شد، اما این حکم در سال ۱۳۸۶ به حبس ابد کاهش یافت. ماسوری در طول بیش از ۲۵ سال حبس بدون حتی یک روز مرخصی، همواره به‌عنوان یکی از چهره‌های مقاوم زندان‌های جمهوری اسلامی شناخته شده است.

فعالیت‌های سیاسی ماسوری، عمدتاً در راستای مخالفت با جمهوری اسلامی و دفاع از حقوق مخالفان سیاسی، او را به یکی از هدف‌های اصلی سرکوب امنیتی تبدیل کرده است. او در طول سال‌ها بارها به بندهای انفرادی منتقل شده، از حقوق اولیه چون تماس تلفنی، ملاقات حضوری و خدمات درمانی محروم بوده و همواره زیر فشار نهادهای امنیتی قرار داشته است. تبعید او به زندان قزل‌حصار ـ زندانی که عمدتاً مخصوص جرائم غیرسیاسی است ـ بخشی از تلاش جمهوری اسلامی برای ایزوله‌سازی و شکستن روحیه او و دیگر زندانیان سیاسی تلقی می‌شود. جدیدترین نمونه این فشارها، تلاش مأموران برای ربودن یا انتقال اجباری او در تیر یا مرداد ۱۴۰۴ است که با مقاومت دسته‌جمعی زندانیان سیاسی و شعار «مرگ بر دیکتاتور» ناکام ماند.
@collective98
🚩 خبری خوش در میان انبوه خبرهای ناگوار

سرانجام، پس از چهل سال اسارت، جورج عبدالله، مبارز لبنانی و قدیمی‌ترین زندانی سیاسی در اروپا، از زندانی در فرانسه آزاد شد.


او در ۲ آوریل ۱۹۵۱ در شهر کوبایات واقع در شمال لبنان، در خانواده‌ای مسیحی از فرقه مارونی به دنیا آمد. در جوانی به حزب سراسری سوسیالیست سوریه (SSNP) پیوست و بعدها با جبهه خلق برای آزادی فلسطین (PFLP) متحد شد. در سال ۱۹۷۹، گروه “فراکسیون‌های مسلح انقلابی لبنان” (FARL) را در فرانسه بنیان گذاشت؛ گروهی مارکسیست-لنینیست که از مقاومت فلسطین حمایت می‌کرد.

جورج عبدالله در ۲۴ اکتبر ۱۹۸۴ در شهر لیون، هنگام استفاده از گذرنامه جعلی بازداشت شد. ابتدا به اتهام نگهداری اسلحه و مدارک جعلی محکوم شد، اما مدتی بعد، سلاحی در خانه‌اش کشف شد که با سلاح استفاده‌شده در ترور «چارلز ری» (افسر ارتش آمریکا) و «یاکوف بارسیمِنتوف» (دیپلمات اسرائیلی و عضو موساد) در سال ۱۹۸۲ مطابقت داشت.

در فوریه ۱۹۸۷، دادگاه ویژه فرانسه او را با اتهام همیشگی و کلیشه‌ای «تروریسم» به حبس ابد با حداقل ۱۵ سال زندان محکوم کرد. رژیم اسرائیل که از او کینه عمیقی به دل داشت، فشار زیادی بر دولت فرانسه وارد کرد تا این حکم را اجرا کند. دولت فرانسه نیز با این محکومیت، پیامی روشن فرستاد: دوران تحمل حضور انقلابی‌ها در فرانسه به پایان رسیده است.

در طول این چهار دهه زندان، جورج عبدالله همواره بر مواضع انقلابی‌اش و آرمان آزادی فلسطین و ملت‌های تحت ستم منطقه پای فشرد. او بارها تکرار کرده بود: «من مبارزم، نه جنایتکار.» در بیرون از زندان نیز یاران آشنا و ناآشنای او، سال‌ها برای بازنگری در پرونده و آزادی‌اش تلاش کردند. هرچند دادگاه فرانسه چند بار برای بررسی مجدد حکم اقدام کرد، اما هر بار با فشارهای سیاسی از سوی آمریکا، اسرائیل و هم‌پیمانان‌شان در دولت فرانسه عقب نشست و دوران حبس عبدالله ادامه یافت. اکنون بنا بر تصمیم دولت فرانسه، جورج عبدالله بلافاصله پس از آزادی، به کشور زادگاهش، لبنان بازگردانده خواهد شد.

به گفته یکی از رفقای جنبش چپ ترکیه که همراه با جمعی از حامیان آرمان فلسطین و مخالفان جنایات رژیم اسرائیل به مناسبت آزادی او گرد هم آمده بودند: «بالاخره یک خبر خوب در میان این همه خبر بدِ هر روزه.»


@Collective98
🚩 لایه‌های مختلف نژادپرستی و افغان‌ستیزی در ایران ، با حضور؛ بلقیس روشن و‌ حمیدرضا واشقانی فراهانی

در هفته‌ها و ماه‌های گذشته، موج تازه‌ای از اخراج‌های دسته‌جمعی، تحقیرهای سازمان‌یافته و خشونت علیه مهاجران افغانستانی در ایران، بار دیگر پرده از حقیقتی تلخ برداشت: نژادپرستی و افغان‌ستیزی، نه پدیده‌ای گذرا و استثنایی، بلکه ریشه‌دار در لایه‌های مختلف جامعه و ساختار سیاسی کشور است. این نفرت، نه فقط در شعارهای حاشیه‌ای یا رفتارهای فردی، بلکه در قوانین، سیاست‌گذاری‌ها، گفتمان‌های رسانه‌ای و حتی در زبان روزمره بازتولید می‌شود.

این برنامه، قسمت دوم از گفت‌وگویی است که در قسمت اول به ریشه‌های شکل‌گیری این تبعیض سیستماتیک پرداختیم. در این قسمت، ادامه‌ی بحث را با حضور بلقیس روشن از افغانستان و ‌حمیدرضا واشقانی فراهانی از ایران دنبال می‌کنیم؛ تا از زاویه‌های دیگر به لایه‌های پنهان این خشونت، پیوند آن با ایدئولوژی حاکم، و نقش نیروهای اجتماعی در مقابله با آن بپردازیم.

چگونه به این‌جا رسیدیم؟ چه زمینه‌های تاریخی، فرهنگی و سیاسی باعث شدند که «دیگری‌سازی» و نژادپرستی علیه همسایگان و هم‌طبقه‌ای‌ها، تا این اندازه در تار و پود جامعه و نظم موجود نهادینه شود؟ و مهم‌تر اینکه: مسئولیت ما، به‌ویژه نیروهای مترقی و برابری‌خواه، در برابر این وضعیت چیست؟ و به این پرسش بپردازیم که چگونه می‌توان با اتحاد طبقاتی و همبستگی فرودستان، در برابر این وضعیت ایستاد؟
شما چی فکر می‌کنید؟ در پایان، از شما مخاطبان گرامی دعوت می‌کنیم تا در این گفت‌وگوی مشارکت داشته باشید. اگر تجربه‌ای شخصی از مواجهه با نژادپرستی یا افغان‌ستیزی دارید، اگر شاهدی بر تبعیض بوده‌اید یا نقد و تحلیلی برای فهم بهتر این واقعیت دارید، دیدگاه‌های شما می‌تواند به غنای این بحث بیفزاید. ما باور داریم که فقط با گفت‌وگوی جمعی و شنیدن صداهای متنوع است که می‌توان راهی برای مقابله با نفرت و تبعیض گشود. نظرات، پیشنهادها و روایت‌های خود را با ما در میان بگذارید .

تلویزیون جنبش خود را به صدایی متعهد می‌‌داند که از اعماق جامعه به گوش می‌رسد؛ با سابسکرایب کانال جنبش در یوتیوب و لایک‌ها و کامنت‌های خود به شنیده شدن هرچه بیشتر این صدا کمک کنید.

اینجا بنوید:
https://www.youtube.com/live/oz3FJwTgiFA?si=rI3gRjgkwu_VV5vy

@colective98
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 پیرمرد گرسنه اهل غزه در صف غذا، از فرط گرسنگی تحمیلی اسرائیل، جان سپرد

دولت آپارتاید اسرائيل همچنان از گرسنگی به عنوان سلاحی برای نسل‌کشی فلسطینیان استفاده میکند

#آزادباد_فلسطین
#فلسطین_آزاد

@Collective98
🚩 کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در ۴۸ زندان مختلف در هفته هفتادوهشتم در جریان است

فشار بر  اعضای و خانواده های کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام "


حکومت اعدامی بار دیگر موجی از سرکوب و خشونت را علیه جامعه و به‌ویژه زندانیان سیاسی به راه انداخت. بر اساس گزارش‌های منتشر شده دست‌کم ۷۱ مورد اعدام در تیر ماه به اجرا درآمده ، احکامی که بدون دادرسی عادلانه و با اعترافات اجباری انجام گرفته و به پای چوبه‌دار فرستاده شده‌اند.
در کنار این موج اعدام‌ها، فشارهای گسترده‌ای بر فعالان سیاسی و اعضای دربند کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» افزایش یافته است. تهدید، شکنجه، تبعید و بازداشت و احضار خانواده‌های اعضای این کارزار و محرومیت از حقوق اولیه، تنها بخشی از این سرکوب‌ سیستماتیک علیه صدای معترض جامعه است.
از سوی دیگر، حکومت با گشودن آتش مستقیم به‌سوی مردم، چهره واقعی و ضد مردمی خود را عریان می‌سازد. شلیک به کودک خردسال، رها شیخی، تنها نمونه‌ای کوچک از این جنایات است.
هدف حاکمیت از این خشونت‌های بی‌وقفه، ایجاد رعب و به سکوت کشاندن جامعه‌ای است که با وجود همه‌ی فشارها، همچنان بر خواست برحق خود برای عدالت، آزادی ، کرامت انسانی و حق سرنوشت خویش پافشاری می‌کند.
اعضای کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» با تمام وجود این موج خشونت‌بار، غیرانسانی و ظالمانه‌ی اعدام‌ها و سرکوب زندانیان را محکوم می‌کند. اعدام نه راه عدالت، بلکه ابزار هراس‌افکنی است. ما بار دیگر تاکید می‌کنیم که جان هیچ انسانی نباید به دست حکومت‌ها گرفته شود، به‌ویژه در شرایطی که روند دادرسی عادلانه وجود ندارد و حقوق اساسی متهمان به‌صورت آشکار و سیستماتیک نقض می‌شود.
صدای ما، فریاد "نه به اعدام" است ؛صدایی که هر سه‌شنبه بلندتر و رسا‌تر خواهد شد، تا روزی که اعدام در ایران برای همیشه متوقف گردد.
کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" سه‌شنبه ۳۱ تیر ۱۴۰۴ در هفته هفتاد و هشتم در ۴۸ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرم آباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز(بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان یزد، زندان کهنوج ، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران

هفته هفتاد و هشتم
۳۱ تیر ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

@collective98
🚩 #کوچ_مریوان به روایت مبارز کورد، مجید حسینی

به‌مناسبت سالگرد این رخداد تاریخی

کوچ مردم مریوان در تابستان ١۳٥٨ تجربه ارزشمند و یگانه‌ای است که با وجود گذر چهار دهه و دگرگون‌شدن شرایط سیاسی جامعه و روابط قدرت در مرکز و حاشیه، درس‌های مهمی برای مبارزات امروز در جغرافیای سیاسی ایران دارد. با مرور آن تجربه از زبان مبارزانی که دست‌اندرکار کوچ مریوان و شاهد وقایع نزدیک پیش و پس از آن بودند، شاید بتوانیم راه شکستن بن‌بست‌هایی را پیدا کنیم که مرتباً در مسیر پیشروی انقلابی ظاهر می‌شوند. فراخواندن و سازماندهی کوچ مردم مریوان ابتکار گروهی از کمونیست‌های انقلابی بود که نه فقط با مردم پیوند ارگانیک داشتند، بلکه توانستند با تکیه بر انگیزه رهایی و اراده مبارزاتی ستمدیدگان نقشه بریزند، قدم به قدم به تضادها و سوالاتی که پیش آمد پاسخ دهند و با آمیزه‌ای از قاطعیت و انعطاف، یک مبارزه معین را به پیروزی برسانند.

آنچه در ادامه می‌خوانید بخش‌هایی از خاطرات مجید حسینی یکی از مبارزان قدیمی چپ در کردستان است که در تجربه سازماندهی #کوچ_مریوان شرکت داشته است. با این توضیح ضروری که بعد از ۲۲ بهمن ٥٧ و سقوط رژیم سلطنتی، شهر مریوان توسط کمونیست‌ها و نیروهای انقلابی اداره می‌شد. این کار از طریق تشکل‌های توده‌ای مانند «شورای شهر»، «ستاد حفاظت» مریوان، «شورای کارگران شهرداری»، «اتحادیه کارگران بیکار»، «اتحادیه دهقانان»، «جامعه معلمان»، «جامعه زنان» (که بعدا به «اتحادیه زنان» تبدیل شد)، «کانون محصلین» و محافل کمونیست و انقلابی و سازمان‌های سیاسی جلو می رفت.

قطعه ای از متن👇🏿

پاسداران انقلاب اسلامی در مریوان از همان روز دایر کردن مقر، شروع به بازرسی بدون دلیل خودروها در ورودی جاده سنندج به مریوان کردند. اخطار به زنان برای رعایت حجاب و اذیت و آزار و سوال و جواب از هر کسی که وارد شهر می‌شد و یا در حال عبور از آن حوالی بود آغاز شد. آن‌ها ستاد حفاظت را علنا تهدید می‌کردند. می گفتند بزودی کمونیست‌ها را از روی لیست ۹۵ نفره‌ای که داریم خلع سلاح و دستگیر خواهیم کرد. جلو مقر و بالای پشت بام آن سنگرهای محکمی ساخته بودند.

مریوان اولین شهری در کردستان بود که بعد از پیروزی قیام [٥٧] مقر سپاه پاسداران در آن دایر شد. بنابراین سرنوشت این مقر و چگونگی سیاست جبهه انقلاب در برخورد به آن می‌توانست الگوئی جلو دست سازمان‌ها و تشکل‌های انقلابی در این منطقه قرار دهد. در آن روزها، تمام تهدیدها و خط‌و‌نشان‌کشیدن‌های سپاه پاسداران متوجه ستاد حفاظت شهر بود. مردم و تمام تشکل‌های انقلابی در شهر به ستاد امید بسته بودند. خطر تحمیل جنگ به مردم مریوان همه را بشدت نگران کرده بود ...

متن کامل را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3SGS9c3

@collective98