کلکتیو ۹۸
Photo
🚩 خشونتی که علیه مهاجران افغانستانی و شهروندان ایرانی-افغانستانی جریان دارد، یک نام بیشتر ندارد: فاشیسم.
برگرفته از صفحه فیسبوک امیر کیانپور
همزمان با فروکش کردن جنگ ۱۲ روزه و از ۲۱ ژوئن، جمهوری اسلامی روزانه به صورت میانگین، ۱۸ هزار و ۸۶۰ افغانستانی را اخراج کرده است. برخی آنها در ایران به دنیا آمدهاند و خود را ایرانی میدانند.
برچسبزنی تودهای با عنوان «جاسوس»، شکار دولتی، اخراجهای گسترده، تحقیر سیستماتیک و حتی غارت داراییهای مهاجران و ایرانیهای افغانستانی تبار، نه فقط محصول یک دولت امنیتی در پی جنگ، بلکه حاصل همدستی شرمآور بخشی از جامعه با این دولت است. جامعهای که بهجای بازسازی امکانهای مقاومت فرا-ملی مردمی علیه جنگ، زخم و خشم خود را با فرافکنی کینهتوزانه بر افغانستانیها فرومیکاهد.
در این پروژهی فاشیستی، جمهوری اسلامی مهاجر را اخراج میکند و همسایهاش—که خود را مخالف حکومت میداند—برای دولت سوت میزند. نیروهای نظامی حکم «رد مرز» را اجرا میکنند و صاحبخانهها پول رهن مهاجران اخراجشده را بالا میکشند. کسی که تا دیروز برای جنگافروزان اسرائیلی کف میزد، امروز نژادپرستی حکومتی را تشویق میکند.
شاهد ائتلاف دوبارهی دو گرایش ارتجاعی هستیم: از یکسو، ملیگرایی دولتمحورِ تحریکشده در فضای جنگ؛ و از سوی دیگر، ایرانگرایی اپوزیسیونی که مهره تجاوز اسرائیل شد. دو نیرویی که، در فردای تضاد حداکثریشان حالا دوباره در نژادپرستی ضد مهاجر به وحدت رسیدهاند.
@collective98
برگرفته از صفحه فیسبوک امیر کیانپور
همزمان با فروکش کردن جنگ ۱۲ روزه و از ۲۱ ژوئن، جمهوری اسلامی روزانه به صورت میانگین، ۱۸ هزار و ۸۶۰ افغانستانی را اخراج کرده است. برخی آنها در ایران به دنیا آمدهاند و خود را ایرانی میدانند.
برچسبزنی تودهای با عنوان «جاسوس»، شکار دولتی، اخراجهای گسترده، تحقیر سیستماتیک و حتی غارت داراییهای مهاجران و ایرانیهای افغانستانی تبار، نه فقط محصول یک دولت امنیتی در پی جنگ، بلکه حاصل همدستی شرمآور بخشی از جامعه با این دولت است. جامعهای که بهجای بازسازی امکانهای مقاومت فرا-ملی مردمی علیه جنگ، زخم و خشم خود را با فرافکنی کینهتوزانه بر افغانستانیها فرومیکاهد.
در این پروژهی فاشیستی، جمهوری اسلامی مهاجر را اخراج میکند و همسایهاش—که خود را مخالف حکومت میداند—برای دولت سوت میزند. نیروهای نظامی حکم «رد مرز» را اجرا میکنند و صاحبخانهها پول رهن مهاجران اخراجشده را بالا میکشند. کسی که تا دیروز برای جنگافروزان اسرائیلی کف میزد، امروز نژادپرستی حکومتی را تشویق میکند.
شاهد ائتلاف دوبارهی دو گرایش ارتجاعی هستیم: از یکسو، ملیگرایی دولتمحورِ تحریکشده در فضای جنگ؛ و از سوی دیگر، ایرانگرایی اپوزیسیونی که مهره تجاوز اسرائیل شد. دو نیرویی که، در فردای تضاد حداکثریشان حالا دوباره در نژادپرستی ضد مهاجر به وحدت رسیدهاند.
@collective98
🚩 فاشیسم جمهوری اسلامی در حال انسانزدایی از افغانستانیهاست
بازداشتشدگان افغانستانی و ایرانی-افغانستانی و بلوچهای فاقد شناسنامه توسط در گرمای ۴۵ درجه بدون غذا و آب در اردوگاه زاهدان رها شدهاند!
مردم بلوچستان به کمک آنها رفتهاند تا نگذارند بمیرند
🔺تصاویر و ویدیوهایی که از سوی منابع مردمی منتشر شدهاند، حکایت از صحنههایی جانسوز دارند؛ جایی که دهها تن از مهاجران و شماری از شهروندان فاقد شناسنامه بلوچ بدون هیچگونه رسیدگی و تفکیکی در اردوگاه «الغدیر» زاهدان زندانی شدهاند. این افراد در شرایطی کاملاً غیرانسانی، بدون آب، غذا، تهویه و امکانات بهداشتی، در گرمای طاقتفرسای بالای ۴۵ درجه نگهداری میشوند.
در یکی از ویدیوها، شهروندان بلوچ با دستان خالی و دلهایی پر از درد، بستههای نان و آب را از زیر درهای اردوگاه به داخل میرسانند. صدایی گرفته در ویدیو شنیده میشود:
«پول نمیخواد… بردارید… بردارید همینجوری…»
بازداشتشدگان از پشت درهای بسته، با صدایی نحیف، تنها یک چیز میخواهند: آب و نان.
نیروهای نظامی و انتظامی نه تنها این افراد را بدون تفکیک بازداشت کردهاند، بلکه با برخوردی غیرانسانی با بازداشتشدگان، مأموران از ورود خانوادهها و رساندن کمک به آنها نیز جلوگیری میکنند. تنها راه رسیدن آب و نان به بازداشتشدگان، عبور بستههای خوراکی از زیر دربهای بسته اردوگاه است؛ اقدامی که تنها به همت مردم بلوچ صورت میگیرد که با وجود مشکلات، تلاش کردهاند به نیازمندان پشت دیوارهای اردوگاه غذا، آب و یخ برسانند.
گفته میشود که مسئولان اردوگاه، حتی فروش آب معدنی یخزده را با قیمتهای نجومی تا ۶۰ هزار تومان و نان را تا ۳۰ هزار تومان به بازداشتشدگان تحمیل میکنند. گزارشها همچنین از وضعیت بهداشتی وخیم، بهویژه برای زنان و کودکان، حکایت دارند که در فضای باز و بدون سرپناه مناسب، زیر آفتاب سوزان رها شدهاند.
حضور شهروندان فاقد شناسنامه بلوچ در میان بازداشتشدگان، آنهم بدون توضیح و پاسخگویی از سوی مقامات، نشانگر عمق بیتوجهی نظام به وضعیت حقوقی و انسانی این افراد است. خانوادههای برخی از این بازداشتشدگان هنگام پیگیری، با صحنههایی غمانگیز مواجه شدهاند؛ جایی که عزیزانشان پشت درهای بسته، گرسنه و تشنه کمک میطلبیدند.
انسانزدایی از شهروندان و مهاجرین افغانستانی در ایران و تحمیل شدیرترین رنجها بر بازداشتشدگان در سکوت سنگین رسانههایی که اغلب خود تریبون نژادپرستی و ناسیونالیسم ایرانی هستند، ادامه دارد.
@collective98
بازداشتشدگان افغانستانی و ایرانی-افغانستانی و بلوچهای فاقد شناسنامه توسط در گرمای ۴۵ درجه بدون غذا و آب در اردوگاه زاهدان رها شدهاند!
مردم بلوچستان به کمک آنها رفتهاند تا نگذارند بمیرند
🔺تصاویر و ویدیوهایی که از سوی منابع مردمی منتشر شدهاند، حکایت از صحنههایی جانسوز دارند؛ جایی که دهها تن از مهاجران و شماری از شهروندان فاقد شناسنامه بلوچ بدون هیچگونه رسیدگی و تفکیکی در اردوگاه «الغدیر» زاهدان زندانی شدهاند. این افراد در شرایطی کاملاً غیرانسانی، بدون آب، غذا، تهویه و امکانات بهداشتی، در گرمای طاقتفرسای بالای ۴۵ درجه نگهداری میشوند.
در یکی از ویدیوها، شهروندان بلوچ با دستان خالی و دلهایی پر از درد، بستههای نان و آب را از زیر درهای اردوگاه به داخل میرسانند. صدایی گرفته در ویدیو شنیده میشود:
«پول نمیخواد… بردارید… بردارید همینجوری…»
بازداشتشدگان از پشت درهای بسته، با صدایی نحیف، تنها یک چیز میخواهند: آب و نان.
نیروهای نظامی و انتظامی نه تنها این افراد را بدون تفکیک بازداشت کردهاند، بلکه با برخوردی غیرانسانی با بازداشتشدگان، مأموران از ورود خانوادهها و رساندن کمک به آنها نیز جلوگیری میکنند. تنها راه رسیدن آب و نان به بازداشتشدگان، عبور بستههای خوراکی از زیر دربهای بسته اردوگاه است؛ اقدامی که تنها به همت مردم بلوچ صورت میگیرد که با وجود مشکلات، تلاش کردهاند به نیازمندان پشت دیوارهای اردوگاه غذا، آب و یخ برسانند.
گفته میشود که مسئولان اردوگاه، حتی فروش آب معدنی یخزده را با قیمتهای نجومی تا ۶۰ هزار تومان و نان را تا ۳۰ هزار تومان به بازداشتشدگان تحمیل میکنند. گزارشها همچنین از وضعیت بهداشتی وخیم، بهویژه برای زنان و کودکان، حکایت دارند که در فضای باز و بدون سرپناه مناسب، زیر آفتاب سوزان رها شدهاند.
حضور شهروندان فاقد شناسنامه بلوچ در میان بازداشتشدگان، آنهم بدون توضیح و پاسخگویی از سوی مقامات، نشانگر عمق بیتوجهی نظام به وضعیت حقوقی و انسانی این افراد است. خانوادههای برخی از این بازداشتشدگان هنگام پیگیری، با صحنههایی غمانگیز مواجه شدهاند؛ جایی که عزیزانشان پشت درهای بسته، گرسنه و تشنه کمک میطلبیدند.
انسانزدایی از شهروندان و مهاجرین افغانستانی در ایران و تحمیل شدیرترین رنجها بر بازداشتشدگان در سکوت سنگین رسانههایی که اغلب خود تریبون نژادپرستی و ناسیونالیسم ایرانی هستند، ادامه دارد.
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 دختر زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری: «پدرم بیگناه است، نگذارید او را اعدام کنند»
رزگار بیگ زاده بابامیری ، ساکن بوکان و پدر خانواده، بیش از ۲۷ ماه است که در زندان ارومیه محبوس است. اتهامات اولیه علیه او، کمکرسانی دارویی به مجروحان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و تهیه یک دستگاه استارلینک برای استفاده شخصی عنوان شده بود
وی اخیراً از سوی دادگاه انقلاب به حکم اعدام محکوم شده؛ ویدئویی در فضای مجازی منتشر کرده و هشدار داده که دیکتاتوری حاکم با پروندهسازیهای مجعول در صدصد اجرای حکم اعدام پدرش است.
به گفته فرزندش، اکنون دادگاه، اتهام عجیب و جدیدی را نیز به فهرست اتهامات افزوده: توطئه برای ترور خامنهای. این در حالیست که بنا به گفته خانوادهاش، زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری طی این مدت حتی یک روز هم خارج از زندان نبوده است.
@collective98
رزگار بیگ زاده بابامیری ، ساکن بوکان و پدر خانواده، بیش از ۲۷ ماه است که در زندان ارومیه محبوس است. اتهامات اولیه علیه او، کمکرسانی دارویی به مجروحان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و تهیه یک دستگاه استارلینک برای استفاده شخصی عنوان شده بود
وی اخیراً از سوی دادگاه انقلاب به حکم اعدام محکوم شده؛ ویدئویی در فضای مجازی منتشر کرده و هشدار داده که دیکتاتوری حاکم با پروندهسازیهای مجعول در صدصد اجرای حکم اعدام پدرش است.
به گفته فرزندش، اکنون دادگاه، اتهام عجیب و جدیدی را نیز به فهرست اتهامات افزوده: توطئه برای ترور خامنهای. این در حالیست که بنا به گفته خانوادهاش، زندانی سیاسی رزگار بیگ زاده بابامیری طی این مدت حتی یک روز هم خارج از زندان نبوده است.
@collective98
گفتمان نژادپرستانه و سیاست مهاجرستیزانهای که در چند سال گذشته روندی رو به رشد داشت و در ماههای اخیر شدتی بیسابقه یافته بود، پس از حملهی وحشیانهی اسراییل به ایران و جنگ 12روزه اینک ابعادی هولناک و تاریک به خود گرفته است. همدستی و همسویی آنها که دیروز از ریختن بمبها و موشکهای رژیم نسلکش اسراییل بر سر مردم هلهلهی شادی سر میدادند و آنها که امروز با بزک ملیگرایی و «اقتدار ملی» و «امنیت» خواستار سلب حق زندگی، کار و تحصیل از هزاران مهاجر هستند عریانتر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد.
جنگ برای رژیم ستم و استثمار، برای رژیم شکنجه و اعدام، همواره «نعمت» بوده است. برچسبهای «مهاجر قانونی» و «مهاجر غیرقانونی» صرفاً پردهپوشی مضحکی است برای پنهان کردن دشمنی تاریخی و طبقاتی این رژیم با ستمدیدهترین و به حاشیه راندهشدهترین مردمان؛ برای پرده انداختن بر این واقعیت که این رژیم از این نظر فرقی با آن دموکراسیهای پوشالی غربی ندارد که میکوشند با دیگریسازی همبستگی و همدلی به وجود آمده میان ستمدیدگان را به نفع خود مصادره کنند. نوک پیکان حمله اینک به سوی مهاجرانی نشانه رفته است که سالها بدون برخورداری از ابتداییترین حقوق انسانی و شهروندی در ایران استثمار شدهاند تا فراموش کنیم که شهروند افغانستانی از آنهایی که هر روز ما را استثمار میکنند، از آنها که هر روز ما را به درفش و داغ و زندان تهدید میکنند «هموطن»تر و همسرنوشتتر است.
در این میان از یاد نباید برد که حمله به افغانستانیهای ساکن ایران و ایرانیهای افغانستانیتبار گرچه از سوی رژیم هدایت و اجرا میشود اما بدون همسویی و همصدایی (یا سکوت) شنیع بخشی از جامعه امکانپذیر نبوده، نیست و نخواهد بود. بیگمان بخش بزرگی از جامعه هم با افغانستانیها همدل است اما شوربختانه صدایی چندان بلند ندارد که مقابل این موج غیرانسانی بایستد. صدایمان را بلند کنیم. در کنار همشهریان افغانستانیمان و در برابر این فاشیسم عریان و عادیسازی آن بایستیم. اگر امروز فریاد خشم و شرم ما پژواکی بلند نداشته باشد، اگر امروز جبههای برای مقاومت دربرابر دیگریهراسی و فاشیسم شکل ندهیم این موج به افغانستانیها، کوردها، بلوچها و بهاییان و همه آنهایی که امروز «دیگری» خوانده میشوند محدود نخواهند ماند. برای نظام ستم و استثمار و سلطه همه سرانجام، و به نوبت، دیگری هستیم.
#نه_به_نژادپرستی
#نه_به_جنگ
@naghd_com
جنگ برای رژیم ستم و استثمار، برای رژیم شکنجه و اعدام، همواره «نعمت» بوده است. برچسبهای «مهاجر قانونی» و «مهاجر غیرقانونی» صرفاً پردهپوشی مضحکی است برای پنهان کردن دشمنی تاریخی و طبقاتی این رژیم با ستمدیدهترین و به حاشیه راندهشدهترین مردمان؛ برای پرده انداختن بر این واقعیت که این رژیم از این نظر فرقی با آن دموکراسیهای پوشالی غربی ندارد که میکوشند با دیگریسازی همبستگی و همدلی به وجود آمده میان ستمدیدگان را به نفع خود مصادره کنند. نوک پیکان حمله اینک به سوی مهاجرانی نشانه رفته است که سالها بدون برخورداری از ابتداییترین حقوق انسانی و شهروندی در ایران استثمار شدهاند تا فراموش کنیم که شهروند افغانستانی از آنهایی که هر روز ما را استثمار میکنند، از آنها که هر روز ما را به درفش و داغ و زندان تهدید میکنند «هموطن»تر و همسرنوشتتر است.
در این میان از یاد نباید برد که حمله به افغانستانیهای ساکن ایران و ایرانیهای افغانستانیتبار گرچه از سوی رژیم هدایت و اجرا میشود اما بدون همسویی و همصدایی (یا سکوت) شنیع بخشی از جامعه امکانپذیر نبوده، نیست و نخواهد بود. بیگمان بخش بزرگی از جامعه هم با افغانستانیها همدل است اما شوربختانه صدایی چندان بلند ندارد که مقابل این موج غیرانسانی بایستد. صدایمان را بلند کنیم. در کنار همشهریان افغانستانیمان و در برابر این فاشیسم عریان و عادیسازی آن بایستیم. اگر امروز فریاد خشم و شرم ما پژواکی بلند نداشته باشد، اگر امروز جبههای برای مقاومت دربرابر دیگریهراسی و فاشیسم شکل ندهیم این موج به افغانستانیها، کوردها، بلوچها و بهاییان و همه آنهایی که امروز «دیگری» خوانده میشوند محدود نخواهند ماند. برای نظام ستم و استثمار و سلطه همه سرانجام، و به نوبت، دیگری هستیم.
#نه_به_نژادپرستی
#نه_به_جنگ
@naghd_com
Forwarded from شبکه فمینیستها برای ژینا Feminists for Jina
🔴 معرفی سه فیلم مستند در مورد جامعه افغانستانی در ایران
📍لینک دسترسی رایگان به مستندها روز چهارشنبه ۱۸ تیر در همین پست، منتشر میشود.
در پی شدتگرفتن نژادپرستی ، انسانزدایی و خشونت علیه افغانستانیها در ایران، چه از طرف حکومت و چه از طرف مردم ایران، تصمیم گرفتیم سه فیلم مرتبط با این موضوع را معرفی کنیم.
تارهای ممنوعه: این فیلم داستان گروه موسیقی چهار جوان افغانستانی در ایران به نامهای اکبر، حکیم، محمد و ثریا است که به غیر از حکیم همه در ایران متولد و بزرگ شده اند و هیچگاه افغانستان را ندیدهاند.
گود: فیلم «گود» در مورد گود سعید، یکی از چندین و چند منطقه حاشیهای در تهران است که محلی برای تفکیک زباله به صورت غیررسمی و توسط مهاجرین بدون مدرک بوده است.
خانه: فیلم مستند خانه روایتگر زندگی یک خانواده مهاجر افغانستانی هزاره ۱۵ نفره در ایران است که در یک خانه زندگی میکنند. خانوادهای که مانند هزاران خانواده هزاره دیگر، سالها در ایران زندگی و کار کردهاند، اما همچنان از حقوق ابتدایی اقامت و شهروندی محروم هستند.
#نه_به_نژادپرستی
#هیچ_انسانی_غیرقانونی_نیست
🟣 اطلاعات بیشتر در صفحه اینستاگرام شبکه
📍لینک دسترسی رایگان به مستندها روز چهارشنبه ۱۸ تیر در همین پست، منتشر میشود.
در پی شدتگرفتن نژادپرستی ، انسانزدایی و خشونت علیه افغانستانیها در ایران، چه از طرف حکومت و چه از طرف مردم ایران، تصمیم گرفتیم سه فیلم مرتبط با این موضوع را معرفی کنیم.
تارهای ممنوعه: این فیلم داستان گروه موسیقی چهار جوان افغانستانی در ایران به نامهای اکبر، حکیم، محمد و ثریا است که به غیر از حکیم همه در ایران متولد و بزرگ شده اند و هیچگاه افغانستان را ندیدهاند.
گود: فیلم «گود» در مورد گود سعید، یکی از چندین و چند منطقه حاشیهای در تهران است که محلی برای تفکیک زباله به صورت غیررسمی و توسط مهاجرین بدون مدرک بوده است.
خانه: فیلم مستند خانه روایتگر زندگی یک خانواده مهاجر افغانستانی هزاره ۱۵ نفره در ایران است که در یک خانه زندگی میکنند. خانوادهای که مانند هزاران خانواده هزاره دیگر، سالها در ایران زندگی و کار کردهاند، اما همچنان از حقوق ابتدایی اقامت و شهروندی محروم هستند.
#نه_به_نژادپرستی
#هیچ_انسانی_غیرقانونی_نیست
🟣 اطلاعات بیشتر در صفحه اینستاگرام شبکه
Multitudes 99. moyen-orient.pdf
519.9 KB
🚩 Multitudes : 2025/2 n° 99
sur Iran, Kurdistan, Syrie, Palestine, Turquie, ...
Moyen-Orient, soulèvements transnationaux :
* Amir Kianpour et Behrang Pourhosseini, Moyen-Orient. Soulèvements transnationaux ;
* Morteza Samanpour et Amir Kianpour, Réinventer l’internationalisme au Moyen-Orient
* Somayeh Rostampour, Résonnances internationalistes de la lutte kurde. Peuple sans État, alliances sans frontières
* Gilbert Achcar, Une troisième voie au Moyen-Orient. Les luttes populaires face à d’immenses défis
* Rabab Abdulhadi, Palestine, un nouveau Vietnam. L’indivisibilité de la justice
* Jwana Aziz, Syrie – Luttes populaires et projet autogestionnaire. Revendiquer « notre » révolution
* Pinar Selek, Turquie – La convergence des oppositions dépassera-t-elle le nationalisme ? Et l’eau finit par creuser la roche…
* Omid Montazeri, Le spectre de la libération nationale. Dialectique de l’héritage et de la défaite au Moyen-Orient
* Ofer Cassif, Antisionisme de gauche en Israël. Une résistance méconnue
sur Iran, Kurdistan, Syrie, Palestine, Turquie, ...
Moyen-Orient, soulèvements transnationaux :
* Amir Kianpour et Behrang Pourhosseini, Moyen-Orient. Soulèvements transnationaux ;
* Morteza Samanpour et Amir Kianpour, Réinventer l’internationalisme au Moyen-Orient
* Somayeh Rostampour, Résonnances internationalistes de la lutte kurde. Peuple sans État, alliances sans frontières
* Gilbert Achcar, Une troisième voie au Moyen-Orient. Les luttes populaires face à d’immenses défis
* Rabab Abdulhadi, Palestine, un nouveau Vietnam. L’indivisibilité de la justice
* Jwana Aziz, Syrie – Luttes populaires et projet autogestionnaire. Revendiquer « notre » révolution
* Pinar Selek, Turquie – La convergence des oppositions dépassera-t-elle le nationalisme ? Et l’eau finit par creuser la roche…
* Omid Montazeri, Le spectre de la libération nationale. Dialectique de l’héritage et de la défaite au Moyen-Orient
* Ofer Cassif, Antisionisme de gauche en Israël. Une résistance méconnue
🚩 ماشین کشتار جمهوری اسلامی بعد از جنگ فعالتر شده:
صدور حکم ١١ بار اعدام برای پنج فعال سیاسی کورد
و حبس و جزای نقدی برای ٨ نفر دیگر
بر اساس اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه به ریاست قاضی رضا نجفزاده و مستشار، اسماعیل بذرکاری، پنج تن از بازداشتشدگان خیزش «ژن ژیان ئازادی» در بوکان به نامهای علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی، کاوه صالحی، رزگار بیگزاده بابامیری و تیفور سلیمی بابامیری را مجموعاً به یازده بار اعدام، سالها حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرده است. برای هشت نفر دیگر از متهمان نیز احکام حبس و جزای نقدی صادر شده است. پیشتر نیز شعبه یک دادگاه کیفری ویژه نوجوانان استان آذربایجان غربی، پژمان سلطانی را به اتهام «مباشرت در قتل عمد» به اعدام (قصاص نفس) محکوم کرده بود.
این احکام پس از برگزاری سه جلسه دادگاه آنلاین، طی روزهای اخیر صادر و امروز، دوشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۴ ابلاغ شده. طبق اطلاعات، دادگاه بدون توجه به گزارشهای مربوط به شکنجه، اعترافات اجباری و سناریو سازی امنیتی اخذ شده در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه، اقدام به صدور این احکام کرده است.
@collective98
صدور حکم ١١ بار اعدام برای پنج فعال سیاسی کورد
و حبس و جزای نقدی برای ٨ نفر دیگر
بر اساس اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه به ریاست قاضی رضا نجفزاده و مستشار، اسماعیل بذرکاری، پنج تن از بازداشتشدگان خیزش «ژن ژیان ئازادی» در بوکان به نامهای علی (سوران) قاسمی، پژمان سلطانی، کاوه صالحی، رزگار بیگزاده بابامیری و تیفور سلیمی بابامیری را مجموعاً به یازده بار اعدام، سالها حبس تعزیری و پرداخت جریمه نقدی محکوم کرده است. برای هشت نفر دیگر از متهمان نیز احکام حبس و جزای نقدی صادر شده است. پیشتر نیز شعبه یک دادگاه کیفری ویژه نوجوانان استان آذربایجان غربی، پژمان سلطانی را به اتهام «مباشرت در قتل عمد» به اعدام (قصاص نفس) محکوم کرده بود.
این احکام پس از برگزاری سه جلسه دادگاه آنلاین، طی روزهای اخیر صادر و امروز، دوشنبه ۱۶ تیر ۱۴۰۴ ابلاغ شده. طبق اطلاعات، دادگاه بدون توجه به گزارشهای مربوط به شکنجه، اعترافات اجباری و سناریو سازی امنیتی اخذ شده در بازداشتگاه اداره اطلاعات ارومیه، اقدام به صدور این احکام کرده است.
@collective98
🚩 کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته هفتاد و ششم در ۴۷ زندان مختلف ادامه دارد
«مرعوب نشویم و از حق حیات هموطنانمان دفاع کنیم»
نخست بر خود لازم میدانیم در آستانه سالگرد قیام دانشجویان در تیرماه ۱۳۷۸، یاد جانباختگان آن را گرامی بداریم؛ قیامی که هر چند بهطرز وحشیانهای سرکوب شد، اما مقدمهای برای اعتراضاتی شد که در سالهای بعد، در ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ ادامه یافت و تا رسیدن به آزادی و اعاده حق تعیین سرنوشت از سوی مردم، همچنان ادامه خواهد داشت.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، نگرانی عمیق و خشم فزاینده خود را نسبت به موج تازه اعدامها و تشدید سرکوبهای امنیتی در سراسر کشور اعلام میکنند. از ابتدای تیرماه تاکنون، دستکم ۲۴ تن در ایران اعدام شدهاند و آمار اعدامها از آغاز سال ۱۴۰۴ تاکنون به ۴۲۸ مورد رسیده است. این ارقام هولناک، تنها نمایانگر بخشی از نقض فاحش و سیستماتیک حقوق بشر در ایران است.
علاوه بر موج جدید اعدامها، در این هفته شاهد موارد بیشتری از سرکوب و خشونت مرگبار علیه مردم بودهایم؛ از جمله قتل دو جوان در همدان توسط سرکوبگران حکومتی و حمله مسلحانه به زنان در روستای گونیچ از توابع خاش که به جانباختن دو زن از اهالی منجر شد. این نمونهای بارز از ماهیت زنستیزانه این حکومت و هراسش از اعتراضات مردمی و تلاش برای ارعاب جامعه است.
در همین راستا، خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۴ نسبت به سوءاستفاده حکومت ایران از درگیریهای منطقهای برای سرکوب اقلیتهای ملی و مذهبی و مخالفان سیاسی هشدار جدی داد و بر لزوم حفاظت از حقوق بنیادین تمامی شهروندان بر اساس قوانین بینالمللی تأکید کرد. وی حکومت ایران را به تداوم سرکوب سیستماتیک متهم نمود.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، همچنین صدور حکم اعدام برای ۵ زندانی سیاسی کورد، رزگار بیگزادهبابامیری، پژمان سلطانی، سوران قاسمی، کاوه صالحی و تیفور سلیمیبابامیری، که در خیزش ۱۴۰۱ دستگیر شدهاند، را قویاً محکوم میکنند. این احکام غیرانسانی و بهدور از دادرسی منصفانه است و این پنج تن مجموعاً به ۱۲ بار اعدام محکوم شدهاند!
این کارزار، جامعه بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و مردم آگاه و آزادیخواه را فرا میخواند که نسبت به سرنوشت زندانیان دوتابعیتی، همچون احمدرضا جلالی که در شب بمباران زندان اوین بهطرز غیرانسانی توسط نهادهای سرکوبگر امنیتی ربوده شده و پس از سالها رنج زندان، اکنون در معرض اجرای حکم قرون وسطایی اعدام قرار دارد، بیتفاوت نباشند و تحت تأثیر ارعاب حکومت قرار نگیرند و در دفاع از «حق حیات» شهروندان و زندانیان محکوم به اعدام، تمامقد بایستند.
این کارزار همچنین از همه نهادها و فعالان حقوق بشری میخواهد که فشارهای خود را برای شفافسازی وضعیت زندانیان افزایش دهند و خواستار بازدید از زندانها و گفتوگو با زندانیان سیاسی شوند و اجازه ندهند صدای این زندانیان در زندانها خاموش شود. افشاگری زندانیان سیاسی تبعیدی به زندانهای تهران بزرگ و قرچک، تنها گوشه کوچکی از وضعیت غیرانسانی حاکم بر زندانهای کشور است. وقتی زندانهای پایتخت چنین است معلوم است که چه جنایاتی در سایر زندانها به خصوص در مورد زندانیان عادی و گمنام رخ میدهد.
ما خواستار لغو فوری تمامی احکام اعدام در ایران هستیم و باور داریم مردم ایران، همگام با دیگر ملتهای تحت ستم، این مسیر مقاومت و ایستادگی را تا پیروزی و رهایی ادامه خواهند داد.
زندانیان در کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، روز سهشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴، در هفته هفتاد و ششم، در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.
سهشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
هفته هفتاد و ششم
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@Collective98
«مرعوب نشویم و از حق حیات هموطنانمان دفاع کنیم»
نخست بر خود لازم میدانیم در آستانه سالگرد قیام دانشجویان در تیرماه ۱۳۷۸، یاد جانباختگان آن را گرامی بداریم؛ قیامی که هر چند بهطرز وحشیانهای سرکوب شد، اما مقدمهای برای اعتراضاتی شد که در سالهای بعد، در ۱۳۸۸، ۱۳۹۶، ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ ادامه یافت و تا رسیدن به آزادی و اعاده حق تعیین سرنوشت از سوی مردم، همچنان ادامه خواهد داشت.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، نگرانی عمیق و خشم فزاینده خود را نسبت به موج تازه اعدامها و تشدید سرکوبهای امنیتی در سراسر کشور اعلام میکنند. از ابتدای تیرماه تاکنون، دستکم ۲۴ تن در ایران اعدام شدهاند و آمار اعدامها از آغاز سال ۱۴۰۴ تاکنون به ۴۲۸ مورد رسیده است. این ارقام هولناک، تنها نمایانگر بخشی از نقض فاحش و سیستماتیک حقوق بشر در ایران است.
علاوه بر موج جدید اعدامها، در این هفته شاهد موارد بیشتری از سرکوب و خشونت مرگبار علیه مردم بودهایم؛ از جمله قتل دو جوان در همدان توسط سرکوبگران حکومتی و حمله مسلحانه به زنان در روستای گونیچ از توابع خاش که به جانباختن دو زن از اهالی منجر شد. این نمونهای بارز از ماهیت زنستیزانه این حکومت و هراسش از اعتراضات مردمی و تلاش برای ارعاب جامعه است.
در همین راستا، خانم مای ساتو، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، در تاریخ ۱۳ تیر ۱۴۰۴ نسبت به سوءاستفاده حکومت ایران از درگیریهای منطقهای برای سرکوب اقلیتهای ملی و مذهبی و مخالفان سیاسی هشدار جدی داد و بر لزوم حفاظت از حقوق بنیادین تمامی شهروندان بر اساس قوانین بینالمللی تأکید کرد. وی حکومت ایران را به تداوم سرکوب سیستماتیک متهم نمود.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، همچنین صدور حکم اعدام برای ۵ زندانی سیاسی کورد، رزگار بیگزادهبابامیری، پژمان سلطانی، سوران قاسمی، کاوه صالحی و تیفور سلیمیبابامیری، که در خیزش ۱۴۰۱ دستگیر شدهاند، را قویاً محکوم میکنند. این احکام غیرانسانی و بهدور از دادرسی منصفانه است و این پنج تن مجموعاً به ۱۲ بار اعدام محکوم شدهاند!
این کارزار، جامعه بینالمللی، نهادهای حقوق بشری و مردم آگاه و آزادیخواه را فرا میخواند که نسبت به سرنوشت زندانیان دوتابعیتی، همچون احمدرضا جلالی که در شب بمباران زندان اوین بهطرز غیرانسانی توسط نهادهای سرکوبگر امنیتی ربوده شده و پس از سالها رنج زندان، اکنون در معرض اجرای حکم قرون وسطایی اعدام قرار دارد، بیتفاوت نباشند و تحت تأثیر ارعاب حکومت قرار نگیرند و در دفاع از «حق حیات» شهروندان و زندانیان محکوم به اعدام، تمامقد بایستند.
این کارزار همچنین از همه نهادها و فعالان حقوق بشری میخواهد که فشارهای خود را برای شفافسازی وضعیت زندانیان افزایش دهند و خواستار بازدید از زندانها و گفتوگو با زندانیان سیاسی شوند و اجازه ندهند صدای این زندانیان در زندانها خاموش شود. افشاگری زندانیان سیاسی تبعیدی به زندانهای تهران بزرگ و قرچک، تنها گوشه کوچکی از وضعیت غیرانسانی حاکم بر زندانهای کشور است. وقتی زندانهای پایتخت چنین است معلوم است که چه جنایاتی در سایر زندانها به خصوص در مورد زندانیان عادی و گمنام رخ میدهد.
ما خواستار لغو فوری تمامی احکام اعدام در ایران هستیم و باور داریم مردم ایران، همگام با دیگر ملتهای تحت ستم، این مسیر مقاومت و ایستادگی را تا پیروزی و رهایی ادامه خواهند داد.
زندانیان در کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، روز سهشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴، در هفته هفتاد و ششم، در ۴۷ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان فردیس کرج، زندان تهران بزرگ، زندان قرچک، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اهر، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان یاسوج، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان فیروزآباد فارس، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان مهاباد، زندان بوکان، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.
سهشنبه ۱۷ تیر ۱۴۰۴
هفته هفتاد و ششم
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@Collective98
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
جنگ هنوز پایان نیافته است
آنچه در آمار رسمی کشتهشدگان، آوارگان و خرابیهای جنگ ثبت میشود، تنها بخشی از حقیقت است. جنگها شاید جایی پایان یابند و اسامی رسمی قربانیان آنها اعلام شود، اما آنانی که در بینامی و گمنامی به ضرب گلوله یا طناب دار، بیصدا از میان ما میروند، به شمار کشتههای جنگ درنمیآیند. پس از جنگ کشتن ادامه دارد.
این روزها جمهوریاسلامی، درحالیکه با شعارهای دروغین و میهنپرستانهای همچون «وفاق ملی» و «اتحاد» وارد دوران «پساجنگ» شده، همزمان لشکرکشی آشکار خود را به مناطق پیرامونی آغاز کرده است. در بلوچستان، تاکنون، بیش از ۵۰ نفر به جرم جاسوسی دستگیر شدهاند. در اقدامی کمسابقه، نیروهای نظامی حکومت با یورش به روستای گونیچ شهرستان خاش به زنان و کودکان روستایی و بیسلاح شلیک کردهاند. در این عملیات و یورش غیرقانونی که البته با مقاومت زنان روبرو شد، دو زن به نامهای «خانبیبی بامری» و «لالی بامری» توسط نیروهای نظامی کشته شده و بیش از ده زن دیگر نیز مجروح شدهاند. در میان مجروحان زن بارداری به نام «ریحانه بامری» فرزندش را در نتیجه ضربات و حملات سقط کرده است. البته این وضعیت حاد امنیتی محدود به دوران آتشبس نیست و از همان روزهای نخست جنگ در بلوچستان تشدید شده بود، بهطوریکه معلم زن جوانی به نام «حسنیه کلکلی» بر اثر شلیک سلاح نظامی جان خود را از دست داد.
اما ایجاد شرایط حاد امنیتی فقط به سیستان و بلوچستان محدود نمانده است. در روزهای اخیر حکومت که مدتها بود دست به کار اخراج وحشیانه افغانستانیهای ساکن ایران (اعم از پناهجو، متولد ایران) و همچنین بلوچهای بیشناسنامه بود، فقط در یک روز دههاهزارنفر افغانستانی را به صورت جمعی اخراج و رد مرز کرد. از میان آنان، بیش از ۶۰۰۰ کودک بدون داشتن همراه یا سرپرست اخراج شدهاند. این عملیات از جمله عملیاتهای فریب افکار عمومی است که کمتر از یک هفته پس از آتشبس عملیاتی شده است تا با ایجاد وضعیت فوقالعاده و استثنایی حول امنیت ملی، وضعیت سرکوب و کشتار در حاشیه را مشروعیت بخشد.
همچنین بیم آن میرود پای دولت پاکستان به سرکوب ملت بلوچ در غرب بلوچستان نیز باز شود. دولت پاکستان بیش از سه ماه است که رهبران «جنبش دادخواهانه گمشدگان قهری» را به اتهام واهی ربوده و بازداشت کرده است. سیاست ناپدیدسازی، کشتار، و ناامنسازی در شرق بلوچستان ادامه دارد و دولت پاکستان پس از آغاز تهاجم نظامی هند، با استفاده از فرصتی که جنگ فراهم کرد، فضای داخلی را بیش از پیش امنیتی کرد. دولت پاکستان همچنین به بهانه حفظ امنیت، استراتژی کثیف «استفاده از نیروهای نیابتی بنیادگرا» را به کار برده و پای داعش خراسان را نیز به سرکوب مبارزات مدنی ملت بلوچ باز کرده است. این استراتژی از یکسو به دولت پاکستان کمک میکند تا در برابر اقدامات آینده داعش خراسان خود را مبرا جلوه دهد، و از سوی دیگر، در قبال هر سطحی از کشتار و خشونت مانع ایجاد نکند. این وضعیت میتواند خشونت و جنگیسازی را در شرق و غرب بلوچستان وارد مرحله دیگری کند.
ما پیشتر در پروندهای مفصل که در چندین بخش تهیه شد، درباره سیاست جنگیسازی یا امنیتیسازی/ناامنسازی قهری در بلوچستان به عنوان استراتژیای در راستای انباشت، توسعهزدایی، بینواسازی، سلب مالکیت و جاکنسازی ملت بلوچ و همچنین سرکوب مبارزات مدنی نوشتهایم. در آن متون توضیح دادیم که خشونت دولتی، چه در سیستان و چه در بلوچستان یا سایر نقاط پیرامونی، یک استثناء یا بحران مقطعی نبوده و نیست؛ بلکه بخشی از سیاست بلندمدتی است که با هدف تولید مرکز و حاشیه و تثبیت ایدئولوژی و سامان سیاسی مطلوب حکومت مرکز به کار گرفته شده است. گفتمان امنیت در بلوچستان یکی از زمینههایی است که پیشاپیش مرگ را سزاوار ملت تحتستم و حاشیهنشینی را طبیعی و خاصه آن مناطق میداند. آنچه امروز حکومت در دوران پساجنگ به افکار عمومی در مرکز نشان میدهد، برای حاشیه تنها فروافتادن پردههاست. اکنون حکومت نظامی مستقر دیگر هیچ ابائی ندارد که بر روی زنان روستایی و بیسلاح به بهانه جاسوسی اسلحه بکشد و آنها را بکشد. با بیشجنگیسازی وضعیت، دیگر نیازی به همان محاکمههای نیمبند، ناعادلانه و بدون حضور وکیل نیز نیست. وضعیت استثنانی جنگ دادگاه صحرایی میخواهد و کجا بهتر از بلوچستان برای تمرین و پیشبرد چنین سیاستی که از مدتها قبل در همین بستر ممکن شده بود.
آنچه در آمار رسمی کشتهشدگان، آوارگان و خرابیهای جنگ ثبت میشود، تنها بخشی از حقیقت است. جنگها شاید جایی پایان یابند و اسامی رسمی قربانیان آنها اعلام شود، اما آنانی که در بینامی و گمنامی به ضرب گلوله یا طناب دار، بیصدا از میان ما میروند، به شمار کشتههای جنگ درنمیآیند. پس از جنگ کشتن ادامه دارد.
این روزها جمهوریاسلامی، درحالیکه با شعارهای دروغین و میهنپرستانهای همچون «وفاق ملی» و «اتحاد» وارد دوران «پساجنگ» شده، همزمان لشکرکشی آشکار خود را به مناطق پیرامونی آغاز کرده است. در بلوچستان، تاکنون، بیش از ۵۰ نفر به جرم جاسوسی دستگیر شدهاند. در اقدامی کمسابقه، نیروهای نظامی حکومت با یورش به روستای گونیچ شهرستان خاش به زنان و کودکان روستایی و بیسلاح شلیک کردهاند. در این عملیات و یورش غیرقانونی که البته با مقاومت زنان روبرو شد، دو زن به نامهای «خانبیبی بامری» و «لالی بامری» توسط نیروهای نظامی کشته شده و بیش از ده زن دیگر نیز مجروح شدهاند. در میان مجروحان زن بارداری به نام «ریحانه بامری» فرزندش را در نتیجه ضربات و حملات سقط کرده است. البته این وضعیت حاد امنیتی محدود به دوران آتشبس نیست و از همان روزهای نخست جنگ در بلوچستان تشدید شده بود، بهطوریکه معلم زن جوانی به نام «حسنیه کلکلی» بر اثر شلیک سلاح نظامی جان خود را از دست داد.
اما ایجاد شرایط حاد امنیتی فقط به سیستان و بلوچستان محدود نمانده است. در روزهای اخیر حکومت که مدتها بود دست به کار اخراج وحشیانه افغانستانیهای ساکن ایران (اعم از پناهجو، متولد ایران) و همچنین بلوچهای بیشناسنامه بود، فقط در یک روز دههاهزارنفر افغانستانی را به صورت جمعی اخراج و رد مرز کرد. از میان آنان، بیش از ۶۰۰۰ کودک بدون داشتن همراه یا سرپرست اخراج شدهاند. این عملیات از جمله عملیاتهای فریب افکار عمومی است که کمتر از یک هفته پس از آتشبس عملیاتی شده است تا با ایجاد وضعیت فوقالعاده و استثنایی حول امنیت ملی، وضعیت سرکوب و کشتار در حاشیه را مشروعیت بخشد.
همچنین بیم آن میرود پای دولت پاکستان به سرکوب ملت بلوچ در غرب بلوچستان نیز باز شود. دولت پاکستان بیش از سه ماه است که رهبران «جنبش دادخواهانه گمشدگان قهری» را به اتهام واهی ربوده و بازداشت کرده است. سیاست ناپدیدسازی، کشتار، و ناامنسازی در شرق بلوچستان ادامه دارد و دولت پاکستان پس از آغاز تهاجم نظامی هند، با استفاده از فرصتی که جنگ فراهم کرد، فضای داخلی را بیش از پیش امنیتی کرد. دولت پاکستان همچنین به بهانه حفظ امنیت، استراتژی کثیف «استفاده از نیروهای نیابتی بنیادگرا» را به کار برده و پای داعش خراسان را نیز به سرکوب مبارزات مدنی ملت بلوچ باز کرده است. این استراتژی از یکسو به دولت پاکستان کمک میکند تا در برابر اقدامات آینده داعش خراسان خود را مبرا جلوه دهد، و از سوی دیگر، در قبال هر سطحی از کشتار و خشونت مانع ایجاد نکند. این وضعیت میتواند خشونت و جنگیسازی را در شرق و غرب بلوچستان وارد مرحله دیگری کند.
ما پیشتر در پروندهای مفصل که در چندین بخش تهیه شد، درباره سیاست جنگیسازی یا امنیتیسازی/ناامنسازی قهری در بلوچستان به عنوان استراتژیای در راستای انباشت، توسعهزدایی، بینواسازی، سلب مالکیت و جاکنسازی ملت بلوچ و همچنین سرکوب مبارزات مدنی نوشتهایم. در آن متون توضیح دادیم که خشونت دولتی، چه در سیستان و چه در بلوچستان یا سایر نقاط پیرامونی، یک استثناء یا بحران مقطعی نبوده و نیست؛ بلکه بخشی از سیاست بلندمدتی است که با هدف تولید مرکز و حاشیه و تثبیت ایدئولوژی و سامان سیاسی مطلوب حکومت مرکز به کار گرفته شده است. گفتمان امنیت در بلوچستان یکی از زمینههایی است که پیشاپیش مرگ را سزاوار ملت تحتستم و حاشیهنشینی را طبیعی و خاصه آن مناطق میداند. آنچه امروز حکومت در دوران پساجنگ به افکار عمومی در مرکز نشان میدهد، برای حاشیه تنها فروافتادن پردههاست. اکنون حکومت نظامی مستقر دیگر هیچ ابائی ندارد که بر روی زنان روستایی و بیسلاح به بهانه جاسوسی اسلحه بکشد و آنها را بکشد. با بیشجنگیسازی وضعیت، دیگر نیازی به همان محاکمههای نیمبند، ناعادلانه و بدون حضور وکیل نیز نیست. وضعیت استثنانی جنگ دادگاه صحرایی میخواهد و کجا بهتر از بلوچستان برای تمرین و پیشبرد چنین سیاستی که از مدتها قبل در همین بستر ممکن شده بود.