کلکتیو ۹۸
2.54K subscribers
3.09K photos
2.19K videos
117 files
744 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
از بی‌ثبات‌کاری تا بی‌ثبات زیستن
نگاهی بر جنایت بندرعباس و بی‌ثبات‌کاری کارگران بلوچ


امسال در روز جهانی کارگر بار دیگر تلی از جنازه‌های کارگران برجا مانده است. جنایت علیه کارگران از همه‌سو ادامه دارد. سایه ویرانگر جنگ، تهدید نظامی و تحریم نه فقط شرایط زیست کارگران را در کشورهایی چون ایران دستخوش بی‌ثباتی مضاعف کرده، بلکه فضای هرگونه تشکل‌یابی و اعتراض اجتماعی را هم امنیتی‌تر و محدودتر از قبل ساخته است. تحریم و مداخله خارجی بخشی غیرقابل‌انکار از بی‌ثبات‌سازی زیست طبقه کارگر است، اما ستم عریان سرمایه‌داران «وطنی» بر طبقه کارگر نیز در بستر فاجعه انفجار در بندر رجایی نیازمند نگریستن در جزییات بیشتر سازوکارهای این جنایت است.

مقامات اعلام کرده‌اند هر کس در هر کجای ایران گمشده‌ای در بندرعباس دارد، تست DNA بدهد؛ خبری که نشان از شمار بالای گمشدگان در سایت اسکله رجائی دارد. پیداست آمار کارگران گمشده مهاجر بالاست و امیدی نیست که آمار درستی اعلام شود.

اسکله رجائی حفاظت ورود و خروج سختگیرانه‌ای دارد. همه افراد و اتومبیل‌ها با مجوز وارد و خارج می‌شوند. همه از Xray می‌گذرند. با چنین مقررات سخت‌گیرانه‌ای برای مراجعان، هنوز کسی نمی‌داند محتوای کانتینرهای غیرمجاز چه بوده و اصلا چند کارگر در آنجا کشته شده‌اند. اما همگی می‌دانیم که کارگران مهاجر بسیاری کشته شده‌اند. گمان می‌رود آمار کشتگان بلوچ‌ خیلی بیش از آمار اعلام شده باشد. از آن‌جا که بلوچ‌ها در اسکله بیشتر به کارهای یدی و باربری در سوله‌ها مشغولند، این ظن تقویت می‌شود که در زمان انفجار بسیاری از آنان در حین کار کشته شده باشند. تا لحظه نگارش این متن از هفتاد قربانی، ۱۱ نفر بلوچ بوده‌اند.

کارگران بلوچ در بندر شهید رجائی چه کسانی هستند؟

بندرعباس و منطقه ویژه تجاری بندر شهید رجائی به دلیل نیاز همیشگی به کارگر یدی و ارزان و هم‌چنین نزدیکی به سیستان و بلوچستان، فرهنگ و تبار مشترک ساکنان بلوچستان و هرمزگان، بیکاری مزمن و بی‌ثبات‌کاری‌های جرم‌انگاری‌شده هم‌چون سوختبری و بارکشی مواد در بلوچستان، مقصد بسیاری از کارگران بلوچ برای کار است. این کارگران از پایین‌ترین اقشار روستاییان بلوچ هستند، اکثرا فارسی خوب نمی‌دانند و در جهنمی‌ترین و گرم‌ترین روزهای سال با کمترین حقوق در اسکله رجائی مشغول کارند.

دسته‌ای از این کارگران بلوچ، کارگرانی هستند که حتی با داشتن مدارک لیسانس و فوق‌لیسانس، در بندر به مشاغلی چون نگهبانی مشغول‌ هستند. دسته دیگر اغلب کارگر روزمزد و بی‌شناسنامه‌اند که از درب‌های فرعی، از جمله درب گندمی، یا حتی از روی دیوار وارد می‌شوند (که البته این موضوع مساله‌ای مخفی نیست). این کارگران در هیچ لیستی ثبت‌شده نیستند و همین برای کارفرماها و استثمار فزاینده این نیروی کار کافیست.

در اسکله رجائی، استخدام کارگر بدون مدارک هویتی یا بدون کارت پایان خدمت اگرچه ممنوع است، ولی آن‌ها را به عنوان کارگر روزمزد می‌توان به کار گرفت. این کارگران عمدتاً به کارهای یدی، نظافت، باربری و بنایی مشغولند. کارگرانی که در خوابگاه‌های خود اسکله ساکن‌اند، عموماً نیروهای ثبت‌شده هستند. اما کارگران ثبت‌نشده که بیشترشان بلوچ هستند و از ایرانشهر، سراوان و روستاهای اطراف برای کار به بندر می‌آیند، اغلب در روستاهای اطراف ساکن می‌شوند.

بی‌ثبات‌کاری؛ ابزار نظم‌دهی کارگران در بندر شهید رجائی

در بندر بی‌ثبات‌کاری ابزاری برای نظم‌دهی و کنترل نیروی کار است که هر روزه تشدید می‌شود. نیروی کار بی‌ثبات نمی‌تواند اعتراض کند، نامش جایی ثبت نمی‌شود، شناسایی نمی‌شود، و در نتیجه راحت‌تر استثمار و حذف می‌شود. بی‌ثبات‌کاری با اقلیت‌شدگی گره می‌خورد؛ با بلوچ‌بودن، در حاشیه‌ بودن، بی‌شناسنامه بودن، و به همین واسطه شکل خشونت‌آمیزتری به خود می‌گیرد.

کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله، که روستای خون‌سرخ یکی از آن‌هاست، ساکن‌اند. این مهاجران به دلیل بافت جمعیتی سنی مذهب و تبار بلوچ بخشی از بومیان این روستاها، نوعی همبستگی ‌با مردم آن روستا دارند و راحت‌تر در آن‌جا ساکن می‌شوند.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
خون‌سرخ محل بسیار استراتژیکی است؛ در نزدیکی پالایشگاه، فولاد، آب‌شیرین‌کن و نیروگاه قرار دارد و به اکثر محل‌های کار نزدیک است. در این منطقه از گذشته بیماری‌های زیادی شایع بوده که هیچ‌گاه اطلاع‌رسانی دقیقی درباره آن‌ها نشده است و از تلفات آن‌ها خبری در دست نیست. البته خون‌سرخ مکان‌های لوکس غیرکارگری هم کم ندارد؛ هتل بزرگ خلیج‌فارس برای پذیرایی از مکندگان خون طبقه‌کارگر آماده است. قیمت زمین نیز در این منطقه به‌دلیل قرار گرفتن در هاب اقتصادی بسیار بالاست. اما سهم کارگران بلوچ از این امکانات فقر و مرگ تدریجی است. آن‌ها اغلب گروهی خانه کرایه می‌کنند و در وضعیت اسفباری از نظر بهداشتی و معیشتی زندگی می‌کنند. در روزهای مرخصی کاری این کارگران به روستای خود بازمی‌گردند و در کسب‌و‌کار سنتی زادگاه خود که اکثرا خرماچینی است نیز مشارکت می‌کنند.


کارگران روزمزد ساکن در این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلال‌ها به کارفرما معرفی می‌شوند و به شکلی گروهی در پروژه‌ها مشغول کار می‌شوند. کارفرماها پول را به دلال‌ها می‌دهند و کارگران پس از کسر سهم دلال دستمزد خود را دریافت می‌کنند.

در همان روز جنایت بندرعباس، درحالی‌که همه کارگران بهت‌زده به دنبال نام و نشانی از دوستان و هم‌قطاران خود بودند، روستای خون سرخ تخلیه شد. اَبَر کارفرماها به‌جای آن‌که برای کارگران کمپ‌های موقتی در شهر تهیه کنند و ‌آن‌ها را اسکان دهند، بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای، از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانه‌های خود برگردند. درحالی‌که بندرعباس با قلبی شکسته جلوه‌هایی از همبستگی درخشان و در نوع خود کم‌نظیر را تجربه می‌کرد و بسیاری از زنان خانواده‌های کارگر شروع به تقسیم غذا بین امدادرسانان و کارگران کرده بودند، آن‌هایی که خون طبقه‌ی کارگر را می‌مکند، حتی برای یک شب حاضر به حمایت از کارگران فرورفته در شوک و اندوه نشدند. مهندسان و کارمندان رده‌بالا شهر را ترک کردند. فقط نگهبانان ماندند برای حفاظت از ماشین‌آلات، در همان هوای آلوده و سمی روز اول.

با توجه به این‌که حقوق یک کارگر ساده حداکثر دوازده میلیون است و بلیت اتوبوس نزدیک به یک میلیون، اکثر کارگران بلوچ از راه‌های روستایی و چندمسیره می‌آیند و بخشی از مسیر را نیز باید ماشین دربست بگیرند. در روز حادثه و روز بعد از آن، این کارگران که حالا گرسنه، تشنه و داغ‌دیده مانده بودند، بدون ذره‌ای حس انسانی و همدردی به حال خود رها شدند. دو روز بعد نیز مقامات تصمیم گرفتند شوی «وضعیت عادی» راه بیندازند و بدون پرداخت هیچ مبلغی، دوباره همان کارگران له‌شده را به کار فراخواندند تا نشان دهند همه‌چیز طبیعی است. حیات و ممات کارگر مهاجر و اقلیت‌شده در این ساختار هیچ است؛ ساختاری که در آن کارفرمایان و مقامات دولتی تنها به دنبال یک چیزند: تداوم بهره‌کشی و پاک‌کردن صورت مساله.

دولت‌سرمایه‌دار و زندگی بی‌ثبات‌

آن‌چه در سطح نظم جهانی با صورت‌بندی مرکز/پیرامون خوانده می‌شود، در سطح داخلی دولت‌ملت‌ها تداوم می‌یابد. در ایران پیرامون/اقلیت/حاشیه در قالب بلوچ، کرد و عرب بازتولید می‌شود. این حاشیه‌سازی پیش‌شرط نظم موجود است تا استثمار ممکن شود. اقلیت‌شده‌ها در نظم جهانی به‌عنوان معضل، مانع یا حتی تهدید بازنمایی می‌شوند. در این میان سوخت‌بری دیگر نه شکلی از اقتصاد معیشتی، بلکه جرم است، بارکشی موادمخدر نه کارگری ارزان که جرم است، و بلوچ نه شهروند، که همیشه مظنون است.

دولت صرفاً ناظر بر بازار کار نیست، بلکه فعالانه شرایط بی‌ثبات‌سازی نیروی کار را فراهم و تثبیت می‌کند. دولت مقررات‌زدایی می‌کند، بر استخدام نیرو نظارتی ندارد و همواره امنیت را به هنگام اعتصاب و اعتراض با سرکوب کارگری برای کارفرمایان فراهم می‌کند. دولت، وظیفه‌اش را تامین زمین، انرژی ارزان، و نیروی کار بی‌ثبات برای سرمایه‌دار می‌داند. اقلیت‌شدگی و به‌حاشیه‌راندگی که از پیش در دولت‌ملت ایران میسر شده است در خدمت منافع و مطامع سرمایه تعمیق می‌شود. اساسا در کشورهای جنوب جهانی دولت‌ها ابزار توسعه سرمایه داری بوده‌اند. کار غیررسمی و بی‌ثبات نه در حاشیه، بلکه در مرکز و کانون انباشت سرمایه جهانی قرار دارد و دولت‌ها نقش فعال در شکل‌گیری و حفظ این نوع روابط کاری و تولیدی/بازتولیدی دارند.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
این روابط تولیدی/ بازتولیدی متنوع با روابط طبقاتی/کاستی، جنسیت، اتنیک و مذهب تلاقی پیدا می‌کنند. در واقع کار بی‌ثبات فقط به نبود قرارداد رسمی محدود نمی‌شود، بلکه دربرگیرنده شکل‌های پیچیده‌ای از تولید و بازتولید روابط اجتماعی است. دولت‌ها با تنظیم قوانین کار، ایجاد مناطق آزاد تجاری و مناطق ویژه اقتصادی، و جرم‌انگاری از کار تشکیلاتی کارگران، به نفع منافع سرمایه‌داران عمل می‌کنند. آن‌ها قوانین کار را تضعیف می‌کنند و در نزاع‌های کارگری جانب سرمایه را می‌گیرند. دولت حتی در مواردی که ادعای حمایت از کارگر دارد، وانمود می‌کند که از حقوق کار و کارگر حمایت می‌کند، درحالی‌که عملا روندهای غیررسمی‌سازی و بی‌ثبات‌سازی را تسهیل می‌کند. شرکت‌ها با مجوز دولت‌ها ترکیب نیروی کار را طوری تنظیم می‌کنند که قدرت چانه‌زنی کارگران کاهش یابد. کارگری در اسکله از پیش از این فاجعه نیز بسیار پرخطر بود و کارگران آن با مرگ و جراحت بیگانه نبودند. کارگران بی‌ثبات‌کار غیررسمی تجهیزات و لباس کار ندارند و هرگز امنیت جانی و ایمنی آن‌ها برای کارفرماهای دولتی و خصوصی ارزشی نداشته است. امروز هم که کارگران اسکله رجائی به خون غلتیده‌اند، حتی یک روز نمی‌توانند کار را تعطیل کنند، نمی‌توانند اعتراض کنند و حتی نمی‌دانند آیا این دو روز تعطیلی مرخصی آن‌ها خواهد بود و یا در نهایت از دستمزدشان کسر می‌شود.

روابط اجتماعی سرمایه‌داری نه تنها استثمار ایجاد می‌کند، بلکه کارگران را تقسیم و متنوع می‌سازد: مرد/زن، روستایی/شهری، کارگر کشاورزی/صنعتی، رسمی/غیررسمی، دائم و بی‌ثبات. در سرمایه‌داری رانتی-نظامی ایران امروز مناسبات حاشیه‌نشینی اتنیکی، فرودستی جنسی/جنسیتی و طبقاتی، و نیز بی‌ثبات‌کاری، کارگران را به سطوح مختلفی از انقیاد و استثمار کشانده است. بی‌ثبات‌کاران در بندرعباس در پایین‌ترین طبقه‌ اقتصادی و اغلب در حاشیه ‌جغرافیایی و زبانی هم هستند. آن‌که در این سه موقعیت به‌طور هم‌زمان فرودست باشد، در مرکز خشونت سرمایه قرار می‌گیرد.

در حاشیه‌ها، بی‌ثبات‌کاری فقط شغل بی‌ثبات نیست. کارگران در پیش چشم ما تصعید می‌شوند، یا سرشان بالای دار می‌رود و یا در کوره‌راه‌های سوخت‌کشی زنده زنده در آتش می‌سوزند. آن‌چه از دیدها پنهان می‌ماند زندگی‌های بی‌ثباتی است که در تقاطع کار بی‌ثبات، ستم ملی، جنسی/جنسیتی و طبقاتی تلف می‌شوند. تا در نسبت میان دولت و سرمایه و نیروی کار، مبارزه برای حق زندگی همه به‌حاشیه‌راندگان فهم نشود و در کانون جنبش‌های اعتراضی قرار نگیرد، ما صرفا سوگوار غیرسیاسی بدن‌های تصعید شده‌ایم. از این‌رو، یکی از مسائل ریشه‌ای روز جهانی کارگر امروز و پس از فاجعه، همبستگی میان جنبشهای عدالت اجتماعی است. مهم‌ترین ستیز، آزادکردن امکان‌های زندگی و ایستادگی برای حقوق و قدرت کارگران است. پس حرکت به سوی همبستگی‌های اجتماعی و سازماندهی‌های خودآیین کارگران و زنان و ملل تحت ستم نه یک شعار، که ایده‌ای برای آینده است.

چراغ راه مبارزه برای حق کارگر، دفاع از زندگی به‌حاشیه‌رانده‌شدگان و اقلیت/فرودست‌شدگان است.

.
#جنایت_بندرعباس
#جنایت_بندر_شهیدرجایی
#روز_جهانی_کارگر
#یکم_می_روز_جهانی_کارگر

#عبدالباسط_شاهوزهی
#حیات_اله_کشانی
#حمید_صفرزائی
#داود_خارکوهی
#ادریس_خارکوهی
#ماه_الدین_رخشانی
#حمید_توتازهی
#ادریس_توتازهی
🚩 نقدی بر فیلم سینمایی «در سرزمین برادر»

ساخته علیرضا قاسمی و رها امیرفضلی

محصول ۲۰۲۴

ارسالی به کلکتیو

مطلب پیش‌رو نقد فیلم «در سرزمین برادر» است که به تازگی اکران و توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این نقد موشکافانه و روشنگر در رابطه با بازنمایی سینمایی مهاجران افغانستانی در ایران را لازم دیدیم چرا که دریچه جدیدی را نسبت به این فیلم روی ما باز می کند، از جمله با تأکید بر جنبه‌های اجتماعیِ تبعیض و نژادپرستی نظام‌مند علیه مهاجران افغانستانی که از مسئله رد مرز و محروم ساختن از حق بدیهی اقامت فراتر می‌رود.

تذکر: در این مطلب بخش های از داستان فیلم لو می رود.

قطعاتی از متن:

«رابطه بین شخصیت‌های مهاجر فیلم با شخصیت‌های دیگر در مجموع آمیزه‌ای از احترام، درک و تفاهم است. مدیر مدرسه پای صحبت ها و درد دل محمد شاگرد می نشیند و حاضر می شود که با فرمانده نیروی انتظامی به سبب بدرفتاری و اجبار محمد به کار تماس بگیرد. خبری از تحقیر و توهین و بی حرمتی در نظام آموزشی نیست، تو گویی نگاه یکسان و برابر بین شاگردان و بین مربیان نسبت به شاگردان ایرانی و مهاجر وجود دارد ...

در واقع شخصیت‌های مهاجر فیلم از چیزی رنج نمی برند جز بی‌سرنوشتی به سبب نداشتن مدارک اقامتی و ترس از دستگیری و رد مرز شدن. یعنی تنها عامل رنج نداشتن مدرک اقامتی است که سبب می‌شود به راحتی در معرض دستگیری و بازداشت و اخراج قرار بگیرند. همین باعث نهادینه شدن ترس در تک تک مهاجران شده است ... »

ادامه این متن را در اینجا بخوانید 👇🏾

https://bit.ly/4m6dzMI
🚩 تداوم کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در هفته شصت و هفتم در ۴۱ زندان مختلف

حکومت اعدام و سرکوب در هفته‌ای که گذشت، ۲۹ زندانی را به دار آویخت. روز ۱۰ اردیبهشت، ۱۵ زندانی و روز ۱۴ اردیبهشت، ۹ زندانی اعدام شدند. به این ترتیب از ابتدای سال تاکنون ۱۵۴ تن به دار آویخته شده‌اند.


حاکمان مستبد در اقدامی سبعانه، یک شهروند به نام عظیم فرخ‌وند را که به همراه جمعی از مردم دزفول در تجمع اعتراضی علیه اعدامِ دو زندانی شرکت کرده بود، با شلیک گلوله جنگی به قتل رساند. از نظر کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام، وی اولین جان‌باخته "نه به اعدام" از ابتدای شروع این کارزار است. یادش را گرامی می‌داریم و تأکید می‌کنیم تا زمانی که این حکومت بر سر قدرت است، به هیچ قیمتی از اعدام کوتاه نمی‌آید.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" هشدار می‌دهد در موقعیت کنونی که حکومت ایران در بن‌بست‌های داخلی و بین‌المللی قرار گرفته، از اعدام به‌عنوان اصلی‌ترین عامل سرکوب استفاده می‌کند تا به این ترتیب مانع شکل‌گیری حرکت‌های اعتراضی و قیام مردم به ستوه‌آمده شود. بنابراین ضروری است که نهادها و سازمان‌های حقوق بشری بین‌المللی، دولت‌های خود را ملزم کنند که روابط خود با حکومت ایران را مشروط به لغو اعدام نمایند؛ زیرا حربه اعدام در دست این استبداد از هر سلاحی خطرناک‌تر است.

از طرفی ما همچنان از تمام اقشار اجتماعی می‌خواهیم به هر شکل ممکن متحد و یکصدا علیه اعدام بایستند.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام"، سه‌شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، در ۴۱ زندان زیر برای شصت و هفتمین هفته در اعتصاب غذا خواهند بود:

زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزل‌آباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.

هفته شصت و هفتم
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

@collective98
🚩 جان‌باختن یک زندانی افغانستانی در پی اعتصاب غذا در اعتراض به تصمیم مسئولان و رفتارهای تحقیرآمیز آنها

طی روزهای گذشته، نبی بیاتی، زندانی تبعه افغانستان محبوس در زندان قزلحصار که به نشانه اعتراض به تصمیم مسئولان و رفتارهای تحقیرآمیز آنان پس از انتقال به واحد یک این زندان، که یکی از شلوغ‌ترین و پرتنش‌ترین بخش‌های زندان محسوب می‌شود، اعتصاب غذا کرده بود، جان خود را از دست داد.

به گفته منابع مطلع از داخل زندان قزلحصار، نبی بیاتی و سه زندانی دیگر به اتهام مشارکت در یک درگیری، ابتدا به اتاق موسوم به "دربسته" منتقل شدە و سپس، با دخالت اسماعیل فرج‌نژاد، یکی از معاونین زندان، به واحدی پرتنش منتقل شده بود. این زندانی در واکنش به این اقدام تحقیرآمیز دست به اعتصاب غذا زده بود.

پس از اعلام اعتصاب غذای این زندانی و با وجود هشدارهای صریح وی، مسئولان زندان نه‌تنها به هشدار او توجهی نکردە، بلکه در اقدامی تنبیهی، او را در راهروی بند ۹، محل تردد عمومی زندانیان، بدون دسترسی به حداقل امکانات، مستقر کردەاند.

قابل ذکر است که این زندانی، پس از چهار روز اعتصاب غذا جان خود را از دست دادە است.

#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم


@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 بیاد معلم شهید اعدامی #فرزاد_کمانگر در پانزدهمین سالگرد اعدام او و دیگر همرزمان اش، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان در اردیبهشت ۱۳۸۹

آنها بدون اطلاع خانواده و وکلا، و پس از تحمل شکنجه های بسیار، در زندان اوین تهران اعدام شدند و محل دفن آنها هنوز نامشخص است.

"جمهوری اعدام اسلامی
آن چه را هرگز هرگز نمی‌تواند اعدام کند؛
آینده است و آزادی..."


@collective98
🚩 شجاعتی که تکثیر می شود

ایستادگی در برابر اعدام از سوی زندانیان نیازمند سطحی از شجاعت است. زندانیانی که در زندان و حتی دوران مرخصی در برابر اعدام ایستاده‌اند را نباید فراموش کرد.

زندانی که به مرخصی می‌آید و باز همبندانش را فراموش نمی‌کند صدایش باید تکثیر گردد.

احسان (آرمین)خدایار، زندانی سیاسی که از زندان لاکان به مرخصی آمده‌است دوستان همبندش را فراموش نکرده و از نه به اعدام می‌گوید.

@collective98
تداوم اعتصاب غذای کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در ۴۱ زندان، در هفته شصت‌وهشتم؛ صدور حکم اعدام علیه دو زندانی سیاسی

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، صدور و اجرای احکام اعدام توسط دادگاه‌های حکومت ولایت فقیه همچنان بدون وقفه ادامه دارد. از ابتدای اردیبهشت‌ماه تاکنون، بیش از ۹۶ زندانی، از جمله یک زن، اعدام شده‌اند؛ یعنی به‌طور میانگین روزانه دست‌کم چهار تن به دار آویخته شده‌اند.

در روزهای اخیر، امین (پیمان) فرح‌آور گیساوندانی، شاعر و زندانی سیاسی اهل گیلان، توسط قاضی احمد درویش‌گفتار به اتهام "بغی و محاربه" به اعدام محکوم شده است. همچنین احسان فریدی، دانشجوی دانشگاه تبریز، نیز از سوی شعبه دوم دادگاه انقلاب تبریز به اتهام "محاربه" به اعدام محکوم گردید. شایان ذکر است که این احکام غیرانسانی بدون امکان دسترسی زندانیان به وکیل منتخب صادر شده‌اند.

ما از نهادهای حقوق بشری و مخالفان اعدام انتظار داریم که با افشای چهره قضاتی که در صدور این احکام نقش دارند، در نهادهای مستقل حقوق بشری علیه آنان طرح شکایت کنند.

در شرایطی که حکومت از حل بحران‌های داخلی و خارجی خود عاجز مانده، شتاب اعدام‌ها افزایش یافته است. مقابله با اعدام در این شرایط، ضرورتی فوری و انکارناپذیر است. در هر گوشه از این سرزمین باید پرچم مبارزه با اعدام را برافراشت و صدای اعتراض را بلند کرد. نباید اجازه داد این حکومت جنایتکار جان شهروندان را به‌راحتی بگیرد. آزادی، حق ملتی‌ است که دهه‌ها برای دستیابی به آزادی، برابری و دموکراسی هزینه‌های سنگینی پرداخت کرده است.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام"، ضمن گرامی‌داشت یاد برزان محمدی، زندانی سیاسی سابق و از حامیان این کارزار که متأسفانه در سانحه‌ای دلخراش جان باخت، این ضایعه را به خانواده او و تمامی همراهان کارزار تسلیت می‌گوید.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام"، در روز سه‌شنبه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴، برای شصت‌وهشتمین هفته متوالی، در ۴۱ زندان کشور در اعتصاب غذا خواهد بود:

زندان‌های: قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان مرکزی کرج، تهران بزرگ، خورین ورامین، چوبیندر قزوین، اراک، خرم‌آباد، اسدآباد اصفهان، دستگرد اصفهان، شیبان اهواز، سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، نظام شیراز، عادل‌آباد شیراز (بند زنان و مردان)، زاهدان (بند زنان)، برازجان، رامهرمز، بهبهان، بم، کهنوج، طبس، مشهد، گنبدکاووس، قائم‌شهر، رشت (بند زنان و مردان)، رودسر، حویق تالش، ازبرم لاهیجان، دیزل‌آباد کرمانشاه، اردبیل، تبریز، ارومیه، سلماس، خوی، نقده، میاندوآب، سقز، بانه، مریوان، سنندج و کامیاران.

هفته شصت و هشتم - ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۴
کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بندرکلاهی میناب زیر آتش سرکوب — در سکوت رسانه‌ای

از شنبه ۲۱ اردیبهشت، بندرکلاهی میناب در استان هرمزگان صحنه‌ی یورش سنگین و خشونت‌بار نیروهای نظامی جمهوری اسلامی بوده؛ صدها نیروی امنیتی با تجهیزات سنگین، خودروهای زرهی، لودر با پشتیبانی فرماندهان ارشد سپاه پاسداران وارد منطقه شده‌اند.

🔴 تعداد دقیق زخمی‌ها و آسیب‌دیدگان، با قطع اینترنت و محاصره نظامی، روشن نیست اما بنا به گزارش شبکه‌های حقوق بشری و خبری حال‌وش و رسانک، آنچه به‌بهانه‌ی «مبارزه با قاچاق سوخت» آغاز شد، به یکی از بی‌سابقه‌ترین سرکوب‌ها علیه مردم بلوچ بدل شده است.

🔇 اما آن‌چه این فاجعه را عمیق‌تر می‌کند، سکوت سنگین بسیاری از رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور است. این سکوت، خود بخشی از سازوکار حذف ملت بلوچ است.


✊🏽 صدای بندرکلاهی باشیم — نه بازتاب سکوت.

#بلوچستان #بندرکلاهی #میناب #سرکوب #سوختبر #مکران #استعمار_داخلی #ستم_ملی #نه_به_تبعیض #سکوت_رسانه‌ای

@Zedbroadcasting | ضد مدیا
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 لحظە تراژیک قتل حکومتی دو کولبر کورد در مرز بانە توسط نیروهای نظامی جمهوری کشتار ایران

کشتار دو کولبر کورد در مرز بانە نه یک حادثه، بلکه بخشی از پروژه سیستماتیک سرکوب و نابودی معیشت مردم کوردستان است. جمهوری اسلامی با گلوله، گرسنگی و تحقیر، زندگی را در مرزها گروگان گرفته. کولبری نه انتخاب که اجبارِ زنده ماندن در نظامی است که پاسخ بە بحران‌های اقتصادی که در مناطق پیرامونی عمق و دامنه بیشتری دارند، را در باتوم و تفنگ خلاصه کرده. این قتل، سند دیگری بر جنایت‌ مستمر رژیمی‌ست که مرز را به قتلگاه و نان را به بهانه‌ی سرکوب بدل کرده. تنها راه پاسخ، سازماندهی خشم جمعی‌ست؛ از مرز تا مرکز، علیه سرمایه‌داری دولتی، سرکوب ملل تحت ستم و خشونت سیستماتیک.

#کولبرکشی_ادامه_دارد
#قتل_طبقاتی
#فقیرنشین

@collective98
Forwarded from Blackfishvoice (BFV)
Blackfishvoice (BFV)
Video
به عموم مردم، و کنشگران حقوق زنان، فعالان حقوق کودکان، معلمان کنش‌گر، فعالان سیاسی و فعالان کارگری:

دولت پزشکیان تصمیم دارد تا بیش از دو میلیون نفر از #پناهجویان و #مهاجران_افغانستانی و افغانستانی‌تبار را از ایران اخراج کند. این سیاست هرچند در ادامه سیاست #رد_مرز است که در تمام دو دهه اخیر رواج داشته، اما به صورت خاص این بار یکی از گروه‌های دارای مدرک هویتی، یعنی دارندگان برگه سرشماری، و در عمل زنان و کودکان این جمعیت را هدف قرار داده است و قصد دارد با ایجاد فاجعه انسانی برای جمعیتی که از پیش در وضعیتی شکننده قرار دارد، این سیاست را به پیش برد.
در این میان نهادهای بین‌المللی و هم‌چنین نهادهای مدنی داخلی و رسانه‌ها اغلب سکوت کرده‌اند.
در این گفتار به این سیاست می‌پردازیم تا ابعاد استثمارگرانه و ضدانسانی آن را روشن کنیم. ما شاهد یکی از پناه‌جوستیزانه‌ترین سیاست‌ها و یکی از بزرگ‌ترین رد‌مرزهای تاریخ هستیم و از شما کمک می‌خواهیم تا به هر طریق ممکن به افشای این سیاست ضدانسانی و ارتجاعی اقدام و برای دفاع از مهاجران، پناهجویان با این سیاست مقابله کنید.

#مهاجرستیزی #ناشهروندان #اتحاد_ستمدیدگان

@Blackfishvoice1
🚩 کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» در هفته شصت‌ونهم خود، با پیوستن زندان‌های مهاباد، بوکان و یاسوج به ۴۴ زندان  گسترش یافت.

در شرایطی که کشور با فساد سیستماتیک و ناکارآمدی ساختار استبدادی حاکم روبروست و این وضعیت زندگی شهروندان را مختل کرده و آن‌ها را از ابتدایی‌ترین نیازها مانند آب و برق محروم ساخته است، روند صدور و اجرای احکام غیرانسانی اعدام با اراده‌ای آشکار از سوی حاکمیت نه‌تنها متوقف نشده بلکه افزایش نیز یافته است.

این حکومت همواره از ارائه آمار دقیق درباره تعداد زندانیان و اجرای احکام اعدام خودداری می‌کند، اما بر اساس گزارش‌هایی که به کارزار رسیده است، از ابتدای اردیبهشت‌ماه تاکنون بیش از ۱۲۹ نفر – از جمله چهار زن – اعدام شده‌اند. تنها در هفته گذشته، حکم اعدام ۲۵ زندانی به اجرا درآمد که در میان آن‌ها دو کودک‌مجرم نیز دیده می‌شدند که در زندان‌های ملایر و عادل‌آباد شیراز به دار آویخته شدند؛ اقدامی که بدون هیچ ابایی از افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری بین‌المللی انجام شد و آنان را از «حق حیات» محروم ساخت.

در واکنش به این خشونت و نقض سیستماتیک «حق حیات»، شاهد افزایش اعتراضات خانواده‌های زندانیان محکوم به اعدام و حمایت گسترده جوانان در شهرهای مختلف از این کارزار هستیم. این حمایت‌ها با ابتکارهای متنوع مردمی، چهره‌ای گسترده‌تر یافته‌اند.

ما، اعضای کارزار، با درود به تمامی حامیان «نه به اعدام»، از همه مردم به‌ویژه جوانان می‌خواهیم در هر کوچه و برزن، صدای اعتراض خود را علیه این مجازات ضدانسانی بلند کنند و به هر شکل ممکن از این حرکت حمایت کنند. ما از تمامی مخالفان اعدام دعوت می‌کنیم در کنار خانواده‌های دادخواه بایستند و در تجمعات اعتراضی آنان را تنها نگذارند.

در هفته گذشته، به ابتکار هم‌وطنان مبارز در داخل و خارج از کشور، همبستگی گسترده‌ای با کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» شکل گرفت. از تمامی افراد، نهادها، احزاب و سازمان‌های سیاسی، مدنی و حقوق بشری که در این حرکت مردمی مشارکت داشتند، صمیمانه قدردانی می‌کنیم.

همچنین جمعی از زندانیان در زندان‌های مهاباد، بوکان و یاسوج اعلام کرده‌اند که از این هفته به کارزار پیوسته و هر سه‌شنبه دست به اعتصاب غذا خواهند زد. با پیوستن این سه زندان به اعتصاب، تعداد زندان‌های شرکت کننده در کارزار به چهل و چهار زندان افزایش یافته است.

سه‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴، زندانیان در ۴۴ زندان زیر برای شصت‌ونهمین هفته متوالی اعتصاب غذا خواهند کرد:

اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، مرکزی کرج، تهران بزرگ، خورین ورامین، چوبیندر قزوین، اراک، خرم‌آباد، اسدآباد اصفهان، دستگرد اصفهان، شیبان اهواز، سپیدار اهواز (زنان و مردان)، نظام شیراز، عادل‌آباد شیراز (زنان و مردان)، زاهدان (زنان)، برازجان، رامهرمز، بهبهان، بم، کهنوج، طبس، مشهد، گنبدکاووس، قائم‌شهر، رشت (زنان و مردان)، رودسر، حویق تالش، ازبرم لاهیجان، دیزل‌آباد کرمانشاه، اردبیل، تبریز، ارومیه، سلماس، خوی، نقده، میاندوآب، سقز، بانه، مریوان، سنندج، کامیاران، مهاباد، بوکان و یاسوج.

هفته شصت و نهم
سه‌شنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
#سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

@collective98
🚩 درباره‌ی انحلال حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک)

«زمانی که حل‌وفصل نیم‌قرن منازعه کردها در عرض چند ماه رقم می‌خورد»



نوشته‌ی عدنان چلیک – انسان‌شناس و محقق کورد، استاد دانشگاه در مدرسه‌ی عالی مطالعات علوم اجتماعی (EHESS) فرانسه

بخش اول

ترجمه‌ی کلکتیو۹۸


📍انتشار فراخوان تاریخی عبدالله اوجالان در روز دوشنبه ۱۲ ماه مه، برای خلع سلاح و انحلال حزب کارگران کردستان (پ‌ک‌ک) ــ سازمانی که او در سال ۱۹۷۸ هم‌بنیان‌گذاری کرد ــ به نظر می‌رسد نقطه پایانی بر بیش از چهار دهه مبارزه مسلحانه این سازمان علیه دولت و ارتش ترکیه باشد. برای درک عمق این رویداد، باید آن را در بستر تاریخیِ شکل‌گیری آنچه «مسئله کرد» خوانده می‌شود، و در زمینه‌ی تلاش‌های بی‌وقفه اما ناکام برای حل آن بررسی کرد. این نوشتار، بخش نخست از یک مقاله‌ی دو قسمتی در همین زمینه است.
در این مقاله بر آنم تا ارزیابی دقیقی از فراخوان عبدالله اوجالان برای خلع سلاح و انحلال پ‌ک‌ک ارائه دهم.

📍 در این راستا، قصد دارم محتوای این فراخوان را از زوایای مختلف مورد تحلیل قرار دهم: ضرباهنگ خاص این روند و زمینه‌های شکل‌گیری آن، نشانه‌هایی که دگرگونی‌های جنبش کرد پس از شکست روند صلح سال ۲۰۱۵ به دست می‌دهند، نحوه‌ی دریافت و واکنش‌ها به آن، ناگفته‌های نهفته در متن و سرانجام، افق‌هایی که در برابر آینده می‌گشاید.

📍چگونه می‌توان زمان‌بندی این فراخوان را توضیح داد؟ اوجالان، که بیش از سه سال در انزوای مطلق به‌سر می‌برد، چگونه توانسته صدای خود را به بیرون برساند؟ او دقیقاً چه می‌گوید و از چه ادبیاتی بهره می‌گیرد؟ این فراخوان چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی با موارد پیشین، به‌ویژه فراخوان سال ۲۰۱۵، دارد؟ چگونه باید آن را تفسیر کرد؟ چه اهداف آشکار و پنهانی در آن نهفته است؟ چه نیروها و روندهای داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی این لحظه را رقم زده‌اند؟ واکنش‌ها در داخل جامعه ترکیه، در درون جنبش کرد، و در سطح منطقه‌ای چگونه بوده‌اند؟ این فراخوان چه تأثیری بر «اقتصاد اخلاقی و عاطفی» جامعه کرد خواهد داشت؟ آیا باید آن را به‌منزله‌ی شکستی تمام‌عیار و نوعی تسلیم قلمداد کرد، یا دعوتی به بازتعریف شیوه‌های نوین مبارزه سیاسی؟


ادامه این متن را در لینک زیر بخوانید:

https://bit.ly/3YUwPmj