Forwarded from کارگاه دیالکتیک
176_Ein_Antiimperialismus_ohne_Idioten_Farsi.pdf
463.1 KB
نسخهی پیدیاف:
بهسوی یک
آنتیامپریالیسم بدون احمقها
وانسا تامپسون – رائول زِلیک
بهپیوست:
سوریه و آنتیامپریالیسم احمقها
لیلا الشامی
ترجمه: امین حصوری
۱۷ فروردین ۱۴۰۴
------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1494
-------------
@kdialectic
بهسوی یک
آنتیامپریالیسم بدون احمقها
وانسا تامپسون – رائول زِلیک
بهپیوست:
سوریه و آنتیامپریالیسم احمقها
لیلا الشامی
ترجمه: امین حصوری
۱۷ فروردین ۱۴۰۴
------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1494
-------------
@kdialectic
🚩 ما نگران سه زن هستیم؛ پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی
نه فقط از سر همدردی، بلکه از عمق درکی مشترک از خشونتی که همزمان هم زنانه است، هم سیاسی است، و هم ساختاری. این زنها نه صرفا متهم، ونه حتی قربانی بلکه در مقابل یک نظم مردسالار، فاشیستی و زنستیز که تن زن را همیشه اولین میدان سرکوب میداند، مانند سرو ایستادهاند.
اتهاماتشان، واهیست؛ اما سایه اعدام، واقعیست، و ما خوب میدانیم که در این نظام، «اتهام واهی» اغلب برای نابودیِ کامل یک زندگی کفایت میکند.
سکوت، در برابر چنین خشونتی، همدستی با خشونتگر است. هر روزی که میگذرد، اضطراب ما برای سرنوشت این زنان، شکل فشردهتری از وحشتیست که سالهاست بر تنها، زبانها و زندگیمان تحمیل شده. ما از پیش با این خشونتها و قتلها آشناییم، خشونت و قتلهایی که در لفافهٔ قانون، عدالت را به ابزاری برای حذف بدل کردهاند.
نامشان را بلند بگوییم پیش از آنکه دوباره، دیر شود.
#وریشه_مرادی
#پخشان_عزیزی
#شریفه_محمدی
@collective98
نه فقط از سر همدردی، بلکه از عمق درکی مشترک از خشونتی که همزمان هم زنانه است، هم سیاسی است، و هم ساختاری. این زنها نه صرفا متهم، ونه حتی قربانی بلکه در مقابل یک نظم مردسالار، فاشیستی و زنستیز که تن زن را همیشه اولین میدان سرکوب میداند، مانند سرو ایستادهاند.
اتهاماتشان، واهیست؛ اما سایه اعدام، واقعیست، و ما خوب میدانیم که در این نظام، «اتهام واهی» اغلب برای نابودیِ کامل یک زندگی کفایت میکند.
سکوت، در برابر چنین خشونتی، همدستی با خشونتگر است. هر روزی که میگذرد، اضطراب ما برای سرنوشت این زنان، شکل فشردهتری از وحشتیست که سالهاست بر تنها، زبانها و زندگیمان تحمیل شده. ما از پیش با این خشونتها و قتلها آشناییم، خشونت و قتلهایی که در لفافهٔ قانون، عدالت را به ابزاری برای حذف بدل کردهاند.
نامشان را بلند بگوییم پیش از آنکه دوباره، دیر شود.
#وریشه_مرادی
#پخشان_عزیزی
#شریفه_محمدی
@collective98
Forwarded from فراسوی کندوکاو
✏️ دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی
🔸مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس
📌شماره هشتم گاهنامهی فراسوی کندوکاو
مقدمه
پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت فعلی تثبیت نشده بود، جامعه و نیروهای سیاسی درگیر مسائلی پیچیده و بغرنج بودند؛ از سویی حاکمیت به رهبری روحانیون در پی تثبیت خود بود و نیروهای مخالف با تاکتیکهای متفاوت به دنبال آن بودند که مانع از ایجاد یک ساختار متصلب استبدادی گردند. از همان آغاز مدرسه و دانشگاه محلی برای رویارویی حکومت و مخالفان بود.
▫️ادامه متن را در لینک زیر بخوانید👇
https://shorturl.at/V8tm3
ایمیل:
farasookandokav@gmail.com
🔸مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس
📌شماره هشتم گاهنامهی فراسوی کندوکاو
مقدمه
پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت فعلی تثبیت نشده بود، جامعه و نیروهای سیاسی درگیر مسائلی پیچیده و بغرنج بودند؛ از سویی حاکمیت به رهبری روحانیون در پی تثبیت خود بود و نیروهای مخالف با تاکتیکهای متفاوت به دنبال آن بودند که مانع از ایجاد یک ساختار متصلب استبدادی گردند. از همان آغاز مدرسه و دانشگاه محلی برای رویارویی حکومت و مخالفان بود.
▫️ادامه متن را در لینک زیر بخوانید👇
https://shorturl.at/V8tm3
ایمیل:
farasookandokav@gmail.com
Telegraph
دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی
دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس مقدمه پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت…
🚩 ادامه تهدید و فشار بر زندانیان محکوم به اعدام برای تبعید به زندان قزلحصار
روز چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، بند ۴ زندان اوین صحنهی تنش و درگیری شدید میان زندانیان سیاسی و نیروهای گارد ضدشورش بود. این اقدام به دستور هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، با هدف انتقال اجباری پنج زندانی سیاسی محکوم به اعدام به زندان قزلحصار کرج انجام شد.
اسامی این زندانیان عبارتند از:
#محمد_تقوی، #پویا_قبادی، #وحید_بنیعامریان، #علیاکبر_دانشورکار (شاهرخ)، و #بابک_علیپور.
اما با مقاومت این زندانیان و همراهی سایر زندانیان سیاسی، طرح انتقال با شکست مواجه شد و نیروهای امنیتی ناچار به عقبنشینی شدند.
در پی این مقاومت، مسئولان زندان برای اعمال فشار بیشتر، کارت تلفن و کارتهای بانکی این پنج زندانی را مسدود و هشدار دادهاند که در صورت تکرار، با خشونت مجدد به بند ۴ یورش خواهند برد.
این اقدامات، نشانگر تشدید فشارهای سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی محکوم به اعدام و نقض مستمر حقوق انسانی آنان است.
در حالیکه جمهوری اسلامی سرگرم گفتگو و توافق با آمریکا است، ماشین سرکوب و کشتار در داخل کشور بیوقفه به کار خود ادامه میدهد.
@collective98
روز چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، بند ۴ زندان اوین صحنهی تنش و درگیری شدید میان زندانیان سیاسی و نیروهای گارد ضدشورش بود. این اقدام به دستور هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، با هدف انتقال اجباری پنج زندانی سیاسی محکوم به اعدام به زندان قزلحصار کرج انجام شد.
اسامی این زندانیان عبارتند از:
#محمد_تقوی، #پویا_قبادی، #وحید_بنیعامریان، #علیاکبر_دانشورکار (شاهرخ)، و #بابک_علیپور.
اما با مقاومت این زندانیان و همراهی سایر زندانیان سیاسی، طرح انتقال با شکست مواجه شد و نیروهای امنیتی ناچار به عقبنشینی شدند.
در پی این مقاومت، مسئولان زندان برای اعمال فشار بیشتر، کارت تلفن و کارتهای بانکی این پنج زندانی را مسدود و هشدار دادهاند که در صورت تکرار، با خشونت مجدد به بند ۴ یورش خواهند برد.
این اقدامات، نشانگر تشدید فشارهای سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی محکوم به اعدام و نقض مستمر حقوق انسانی آنان است.
در حالیکه جمهوری اسلامی سرگرم گفتگو و توافق با آمریکا است، ماشین سرکوب و کشتار در داخل کشور بیوقفه به کار خود ادامه میدهد.
@collective98
Forwarded from Stop Honor Killings in Kurdistan♀
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹زنکشی در ایران؛ اتنیکی کردن یک پدیده سیاسی-اجتماعی
پسری ۳۱ساله مادرش را به قتل رساند. مردی بهدلیل سوظن همسر ۳۴سالهاش را در خواب با ضربات پتک کشت. زنی در اردبیل توسط همسرش و با شلیک گلوله کشته شد.
فاطمه سلطانی ۱۸ ساله، به دست پدرش و با ضربات چاقو، مقابل چشمان مردم در یکی از خیایانهای اسلامشهر به قتل رسید. او به دلیل خشونت خانگی جدا از خانواده زندگی میکرد و در یک سالن آرایش زنانه در منطقه بیستمتری اسلامشهر مشغول به کار بود. «خشم پدر از استقلال دختر»، انگیزه این قتل عنوان شده است.
ویدئوی کامل ارائه:
https://youtu.be/s-BO_xdLq2o?si=s7SXTc4eO9ekAt98
پسری ۳۱ساله مادرش را به قتل رساند. مردی بهدلیل سوظن همسر ۳۴سالهاش را در خواب با ضربات پتک کشت. زنی در اردبیل توسط همسرش و با شلیک گلوله کشته شد.
فاطمه سلطانی ۱۸ ساله، به دست پدرش و با ضربات چاقو، مقابل چشمان مردم در یکی از خیایانهای اسلامشهر به قتل رسید. او به دلیل خشونت خانگی جدا از خانواده زندگی میکرد و در یک سالن آرایش زنانه در منطقه بیستمتری اسلامشهر مشغول به کار بود. «خشم پدر از استقلال دختر»، انگیزه این قتل عنوان شده است.
ویدئوی کامل ارائه:
https://youtu.be/s-BO_xdLq2o?si=s7SXTc4eO9ekAt98
Forwarded from Zed Media - ضِد مدیا
در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، جمعی از فعالان سیاسی، صنفی و کارگری زندانی در زندان اوین با انتشار بیانیهای، ضمن محکومکردن وضعیت وخیم معیشتی کارگران و سرکوب ساختاری فعالان صنفی، خواستار گذار از مطالبهی خط فقر به مطالبهی خط رفاه برای همه مزدبگیران شدند. آنها با اشاره به تورم افسارگسیخته، ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی و محرومیت از تشکلیابی مستقل، تنها راه رهایی را در «وحدت و تشکیلات» دانسته و خواستار همبستگی بینالمللی طبقه کارگر برای ساختن آیندهای انسانی، شرافتمندانه و آزاد شدند.
@Zedbroadcasting | ضد
@Zedbroadcasting | ضد
Forwarded from مطالعات جنسیت و سکسوالیته
بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش.pdf
490.7 KB
📕 "بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش"
✍️ سیلویا فدریچی
مترجم: شیوا علینقیان
ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته
🖇 این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوبهای لیبرالی و نخبهگرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزهی طبقاتی بازتعریف میکند. این مقاله نشان میدهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علیرغم بیمزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایهداری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان میماند. فدریچی به شکلی ریشهایتر درباره مفهوم کار و مبارزهی طبقاتی می اندیشد و یادآوری میکند که نمیتوان از طبقه سخن گفت، بیآنکه نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از اینرو، بهجای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقهی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیونها زنی شود که در بیرون از کارخانهها، در خانه و جامعه، کار میکنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.
@anthropologyofgender
#روز_کارگر
#اول_می
#سیلویا_فدریچی
✍️ سیلویا فدریچی
مترجم: شیوا علینقیان
ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته
🖇 این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوبهای لیبرالی و نخبهگرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزهی طبقاتی بازتعریف میکند. این مقاله نشان میدهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علیرغم بیمزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایهداری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان میماند. فدریچی به شکلی ریشهایتر درباره مفهوم کار و مبارزهی طبقاتی می اندیشد و یادآوری میکند که نمیتوان از طبقه سخن گفت، بیآنکه نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از اینرو، بهجای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقهی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیونها زنی شود که در بیرون از کارخانهها، در خانه و جامعه، کار میکنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.
@anthropologyofgender
#روز_کارگر
#اول_می
#سیلویا_فدریچی
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
از بیثباتکاری تا بیثبات زیستن
نگاهی بر جنایت بندرعباس و بیثباتکاری کارگران بلوچ
امسال در روز جهانی کارگر بار دیگر تلی از جنازههای کارگران برجا مانده است. جنایت علیه کارگران از همهسو ادامه دارد. سایه ویرانگر جنگ، تهدید نظامی و تحریم نه فقط شرایط زیست کارگران را در کشورهایی چون ایران دستخوش بیثباتی مضاعف کرده، بلکه فضای هرگونه تشکلیابی و اعتراض اجتماعی را هم امنیتیتر و محدودتر از قبل ساخته است. تحریم و مداخله خارجی بخشی غیرقابلانکار از بیثباتسازی زیست طبقه کارگر است، اما ستم عریان سرمایهداران «وطنی» بر طبقه کارگر نیز در بستر فاجعه انفجار در بندر رجایی نیازمند نگریستن در جزییات بیشتر سازوکارهای این جنایت است.
مقامات اعلام کردهاند هر کس در هر کجای ایران گمشدهای در بندرعباس دارد، تست DNA بدهد؛ خبری که نشان از شمار بالای گمشدگان در سایت اسکله رجائی دارد. پیداست آمار کارگران گمشده مهاجر بالاست و امیدی نیست که آمار درستی اعلام شود.
اسکله رجائی حفاظت ورود و خروج سختگیرانهای دارد. همه افراد و اتومبیلها با مجوز وارد و خارج میشوند. همه از Xray میگذرند. با چنین مقررات سختگیرانهای برای مراجعان، هنوز کسی نمیداند محتوای کانتینرهای غیرمجاز چه بوده و اصلا چند کارگر در آنجا کشته شدهاند. اما همگی میدانیم که کارگران مهاجر بسیاری کشته شدهاند. گمان میرود آمار کشتگان بلوچ خیلی بیش از آمار اعلام شده باشد. از آنجا که بلوچها در اسکله بیشتر به کارهای یدی و باربری در سولهها مشغولند، این ظن تقویت میشود که در زمان انفجار بسیاری از آنان در حین کار کشته شده باشند. تا لحظه نگارش این متن از هفتاد قربانی، ۱۱ نفر بلوچ بودهاند.
کارگران بلوچ در بندر شهید رجائی چه کسانی هستند؟
بندرعباس و منطقه ویژه تجاری بندر شهید رجائی به دلیل نیاز همیشگی به کارگر یدی و ارزان و همچنین نزدیکی به سیستان و بلوچستان، فرهنگ و تبار مشترک ساکنان بلوچستان و هرمزگان، بیکاری مزمن و بیثباتکاریهای جرمانگاریشده همچون سوختبری و بارکشی مواد در بلوچستان، مقصد بسیاری از کارگران بلوچ برای کار است. این کارگران از پایینترین اقشار روستاییان بلوچ هستند، اکثرا فارسی خوب نمیدانند و در جهنمیترین و گرمترین روزهای سال با کمترین حقوق در اسکله رجائی مشغول کارند.
دستهای از این کارگران بلوچ، کارگرانی هستند که حتی با داشتن مدارک لیسانس و فوقلیسانس، در بندر به مشاغلی چون نگهبانی مشغول هستند. دسته دیگر اغلب کارگر روزمزد و بیشناسنامهاند که از دربهای فرعی، از جمله درب گندمی، یا حتی از روی دیوار وارد میشوند (که البته این موضوع مسالهای مخفی نیست). این کارگران در هیچ لیستی ثبتشده نیستند و همین برای کارفرماها و استثمار فزاینده این نیروی کار کافیست.
در اسکله رجائی، استخدام کارگر بدون مدارک هویتی یا بدون کارت پایان خدمت اگرچه ممنوع است، ولی آنها را به عنوان کارگر روزمزد میتوان به کار گرفت. این کارگران عمدتاً به کارهای یدی، نظافت، باربری و بنایی مشغولند. کارگرانی که در خوابگاههای خود اسکله ساکناند، عموماً نیروهای ثبتشده هستند. اما کارگران ثبتنشده که بیشترشان بلوچ هستند و از ایرانشهر، سراوان و روستاهای اطراف برای کار به بندر میآیند، اغلب در روستاهای اطراف ساکن میشوند.
بیثباتکاری؛ ابزار نظمدهی کارگران در بندر شهید رجائی
در بندر بیثباتکاری ابزاری برای نظمدهی و کنترل نیروی کار است که هر روزه تشدید میشود. نیروی کار بیثبات نمیتواند اعتراض کند، نامش جایی ثبت نمیشود، شناسایی نمیشود، و در نتیجه راحتتر استثمار و حذف میشود. بیثباتکاری با اقلیتشدگی گره میخورد؛ با بلوچبودن، در حاشیه بودن، بیشناسنامه بودن، و به همین واسطه شکل خشونتآمیزتری به خود میگیرد.
کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله، که روستای خونسرخ یکی از آنهاست، ساکناند. این مهاجران به دلیل بافت جمعیتی سنی مذهب و تبار بلوچ بخشی از بومیان این روستاها، نوعی همبستگی با مردم آن روستا دارند و راحتتر در آنجا ساکن میشوند.
نگاهی بر جنایت بندرعباس و بیثباتکاری کارگران بلوچ
امسال در روز جهانی کارگر بار دیگر تلی از جنازههای کارگران برجا مانده است. جنایت علیه کارگران از همهسو ادامه دارد. سایه ویرانگر جنگ، تهدید نظامی و تحریم نه فقط شرایط زیست کارگران را در کشورهایی چون ایران دستخوش بیثباتی مضاعف کرده، بلکه فضای هرگونه تشکلیابی و اعتراض اجتماعی را هم امنیتیتر و محدودتر از قبل ساخته است. تحریم و مداخله خارجی بخشی غیرقابلانکار از بیثباتسازی زیست طبقه کارگر است، اما ستم عریان سرمایهداران «وطنی» بر طبقه کارگر نیز در بستر فاجعه انفجار در بندر رجایی نیازمند نگریستن در جزییات بیشتر سازوکارهای این جنایت است.
مقامات اعلام کردهاند هر کس در هر کجای ایران گمشدهای در بندرعباس دارد، تست DNA بدهد؛ خبری که نشان از شمار بالای گمشدگان در سایت اسکله رجائی دارد. پیداست آمار کارگران گمشده مهاجر بالاست و امیدی نیست که آمار درستی اعلام شود.
اسکله رجائی حفاظت ورود و خروج سختگیرانهای دارد. همه افراد و اتومبیلها با مجوز وارد و خارج میشوند. همه از Xray میگذرند. با چنین مقررات سختگیرانهای برای مراجعان، هنوز کسی نمیداند محتوای کانتینرهای غیرمجاز چه بوده و اصلا چند کارگر در آنجا کشته شدهاند. اما همگی میدانیم که کارگران مهاجر بسیاری کشته شدهاند. گمان میرود آمار کشتگان بلوچ خیلی بیش از آمار اعلام شده باشد. از آنجا که بلوچها در اسکله بیشتر به کارهای یدی و باربری در سولهها مشغولند، این ظن تقویت میشود که در زمان انفجار بسیاری از آنان در حین کار کشته شده باشند. تا لحظه نگارش این متن از هفتاد قربانی، ۱۱ نفر بلوچ بودهاند.
کارگران بلوچ در بندر شهید رجائی چه کسانی هستند؟
بندرعباس و منطقه ویژه تجاری بندر شهید رجائی به دلیل نیاز همیشگی به کارگر یدی و ارزان و همچنین نزدیکی به سیستان و بلوچستان، فرهنگ و تبار مشترک ساکنان بلوچستان و هرمزگان، بیکاری مزمن و بیثباتکاریهای جرمانگاریشده همچون سوختبری و بارکشی مواد در بلوچستان، مقصد بسیاری از کارگران بلوچ برای کار است. این کارگران از پایینترین اقشار روستاییان بلوچ هستند، اکثرا فارسی خوب نمیدانند و در جهنمیترین و گرمترین روزهای سال با کمترین حقوق در اسکله رجائی مشغول کارند.
دستهای از این کارگران بلوچ، کارگرانی هستند که حتی با داشتن مدارک لیسانس و فوقلیسانس، در بندر به مشاغلی چون نگهبانی مشغول هستند. دسته دیگر اغلب کارگر روزمزد و بیشناسنامهاند که از دربهای فرعی، از جمله درب گندمی، یا حتی از روی دیوار وارد میشوند (که البته این موضوع مسالهای مخفی نیست). این کارگران در هیچ لیستی ثبتشده نیستند و همین برای کارفرماها و استثمار فزاینده این نیروی کار کافیست.
در اسکله رجائی، استخدام کارگر بدون مدارک هویتی یا بدون کارت پایان خدمت اگرچه ممنوع است، ولی آنها را به عنوان کارگر روزمزد میتوان به کار گرفت. این کارگران عمدتاً به کارهای یدی، نظافت، باربری و بنایی مشغولند. کارگرانی که در خوابگاههای خود اسکله ساکناند، عموماً نیروهای ثبتشده هستند. اما کارگران ثبتنشده که بیشترشان بلوچ هستند و از ایرانشهر، سراوان و روستاهای اطراف برای کار به بندر میآیند، اغلب در روستاهای اطراف ساکن میشوند.
بیثباتکاری؛ ابزار نظمدهی کارگران در بندر شهید رجائی
در بندر بیثباتکاری ابزاری برای نظمدهی و کنترل نیروی کار است که هر روزه تشدید میشود. نیروی کار بیثبات نمیتواند اعتراض کند، نامش جایی ثبت نمیشود، شناسایی نمیشود، و در نتیجه راحتتر استثمار و حذف میشود. بیثباتکاری با اقلیتشدگی گره میخورد؛ با بلوچبودن، در حاشیه بودن، بیشناسنامه بودن، و به همین واسطه شکل خشونتآمیزتری به خود میگیرد.
کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله، که روستای خونسرخ یکی از آنهاست، ساکناند. این مهاجران به دلیل بافت جمعیتی سنی مذهب و تبار بلوچ بخشی از بومیان این روستاها، نوعی همبستگی با مردم آن روستا دارند و راحتتر در آنجا ساکن میشوند.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
خونسرخ محل بسیار استراتژیکی است؛ در نزدیکی پالایشگاه، فولاد، آبشیرینکن و نیروگاه قرار دارد و به اکثر محلهای کار نزدیک است. در این منطقه از گذشته بیماریهای زیادی شایع بوده که هیچگاه اطلاعرسانی دقیقی درباره آنها نشده است و از تلفات آنها خبری در دست نیست. البته خونسرخ مکانهای لوکس غیرکارگری هم کم ندارد؛ هتل بزرگ خلیجفارس برای پذیرایی از مکندگان خون طبقهکارگر آماده است. قیمت زمین نیز در این منطقه بهدلیل قرار گرفتن در هاب اقتصادی بسیار بالاست. اما سهم کارگران بلوچ از این امکانات فقر و مرگ تدریجی است. آنها اغلب گروهی خانه کرایه میکنند و در وضعیت اسفباری از نظر بهداشتی و معیشتی زندگی میکنند. در روزهای مرخصی کاری این کارگران به روستای خود بازمیگردند و در کسبوکار سنتی زادگاه خود که اکثرا خرماچینی است نیز مشارکت میکنند.
کارگران روزمزد ساکن در این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلالها به کارفرما معرفی میشوند و به شکلی گروهی در پروژهها مشغول کار میشوند. کارفرماها پول را به دلالها میدهند و کارگران پس از کسر سهم دلال دستمزد خود را دریافت میکنند.
در همان روز جنایت بندرعباس، درحالیکه همه کارگران بهتزده به دنبال نام و نشانی از دوستان و همقطاران خود بودند، روستای خون سرخ تخلیه شد. اَبَر کارفرماها بهجای آنکه برای کارگران کمپهای موقتی در شهر تهیه کنند و آنها را اسکان دهند، بدون پرداخت هیچ هزینهای، از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانههای خود برگردند. درحالیکه بندرعباس با قلبی شکسته جلوههایی از همبستگی درخشان و در نوع خود کمنظیر را تجربه میکرد و بسیاری از زنان خانوادههای کارگر شروع به تقسیم غذا بین امدادرسانان و کارگران کرده بودند، آنهایی که خون طبقهی کارگر را میمکند، حتی برای یک شب حاضر به حمایت از کارگران فرورفته در شوک و اندوه نشدند. مهندسان و کارمندان ردهبالا شهر را ترک کردند. فقط نگهبانان ماندند برای حفاظت از ماشینآلات، در همان هوای آلوده و سمی روز اول.
با توجه به اینکه حقوق یک کارگر ساده حداکثر دوازده میلیون است و بلیت اتوبوس نزدیک به یک میلیون، اکثر کارگران بلوچ از راههای روستایی و چندمسیره میآیند و بخشی از مسیر را نیز باید ماشین دربست بگیرند. در روز حادثه و روز بعد از آن، این کارگران که حالا گرسنه، تشنه و داغدیده مانده بودند، بدون ذرهای حس انسانی و همدردی به حال خود رها شدند. دو روز بعد نیز مقامات تصمیم گرفتند شوی «وضعیت عادی» راه بیندازند و بدون پرداخت هیچ مبلغی، دوباره همان کارگران لهشده را به کار فراخواندند تا نشان دهند همهچیز طبیعی است. حیات و ممات کارگر مهاجر و اقلیتشده در این ساختار هیچ است؛ ساختاری که در آن کارفرمایان و مقامات دولتی تنها به دنبال یک چیزند: تداوم بهرهکشی و پاککردن صورت مساله.
دولتسرمایهدار و زندگی بیثبات
آنچه در سطح نظم جهانی با صورتبندی مرکز/پیرامون خوانده میشود، در سطح داخلی دولتملتها تداوم مییابد. در ایران پیرامون/اقلیت/حاشیه در قالب بلوچ، کرد و عرب بازتولید میشود. این حاشیهسازی پیششرط نظم موجود است تا استثمار ممکن شود. اقلیتشدهها در نظم جهانی بهعنوان معضل، مانع یا حتی تهدید بازنمایی میشوند. در این میان سوختبری دیگر نه شکلی از اقتصاد معیشتی، بلکه جرم است، بارکشی موادمخدر نه کارگری ارزان که جرم است، و بلوچ نه شهروند، که همیشه مظنون است.
دولت صرفاً ناظر بر بازار کار نیست، بلکه فعالانه شرایط بیثباتسازی نیروی کار را فراهم و تثبیت میکند. دولت مقرراتزدایی میکند، بر استخدام نیرو نظارتی ندارد و همواره امنیت را به هنگام اعتصاب و اعتراض با سرکوب کارگری برای کارفرمایان فراهم میکند. دولت، وظیفهاش را تامین زمین، انرژی ارزان، و نیروی کار بیثبات برای سرمایهدار میداند. اقلیتشدگی و بهحاشیهراندگی که از پیش در دولتملت ایران میسر شده است در خدمت منافع و مطامع سرمایه تعمیق میشود. اساسا در کشورهای جنوب جهانی دولتها ابزار توسعه سرمایه داری بودهاند. کار غیررسمی و بیثبات نه در حاشیه، بلکه در مرکز و کانون انباشت سرمایه جهانی قرار دارد و دولتها نقش فعال در شکلگیری و حفظ این نوع روابط کاری و تولیدی/بازتولیدی دارند.
کارگران روزمزد ساکن در این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلالها به کارفرما معرفی میشوند و به شکلی گروهی در پروژهها مشغول کار میشوند. کارفرماها پول را به دلالها میدهند و کارگران پس از کسر سهم دلال دستمزد خود را دریافت میکنند.
در همان روز جنایت بندرعباس، درحالیکه همه کارگران بهتزده به دنبال نام و نشانی از دوستان و همقطاران خود بودند، روستای خون سرخ تخلیه شد. اَبَر کارفرماها بهجای آنکه برای کارگران کمپهای موقتی در شهر تهیه کنند و آنها را اسکان دهند، بدون پرداخت هیچ هزینهای، از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانههای خود برگردند. درحالیکه بندرعباس با قلبی شکسته جلوههایی از همبستگی درخشان و در نوع خود کمنظیر را تجربه میکرد و بسیاری از زنان خانوادههای کارگر شروع به تقسیم غذا بین امدادرسانان و کارگران کرده بودند، آنهایی که خون طبقهی کارگر را میمکند، حتی برای یک شب حاضر به حمایت از کارگران فرورفته در شوک و اندوه نشدند. مهندسان و کارمندان ردهبالا شهر را ترک کردند. فقط نگهبانان ماندند برای حفاظت از ماشینآلات، در همان هوای آلوده و سمی روز اول.
با توجه به اینکه حقوق یک کارگر ساده حداکثر دوازده میلیون است و بلیت اتوبوس نزدیک به یک میلیون، اکثر کارگران بلوچ از راههای روستایی و چندمسیره میآیند و بخشی از مسیر را نیز باید ماشین دربست بگیرند. در روز حادثه و روز بعد از آن، این کارگران که حالا گرسنه، تشنه و داغدیده مانده بودند، بدون ذرهای حس انسانی و همدردی به حال خود رها شدند. دو روز بعد نیز مقامات تصمیم گرفتند شوی «وضعیت عادی» راه بیندازند و بدون پرداخت هیچ مبلغی، دوباره همان کارگران لهشده را به کار فراخواندند تا نشان دهند همهچیز طبیعی است. حیات و ممات کارگر مهاجر و اقلیتشده در این ساختار هیچ است؛ ساختاری که در آن کارفرمایان و مقامات دولتی تنها به دنبال یک چیزند: تداوم بهرهکشی و پاککردن صورت مساله.
دولتسرمایهدار و زندگی بیثبات
آنچه در سطح نظم جهانی با صورتبندی مرکز/پیرامون خوانده میشود، در سطح داخلی دولتملتها تداوم مییابد. در ایران پیرامون/اقلیت/حاشیه در قالب بلوچ، کرد و عرب بازتولید میشود. این حاشیهسازی پیششرط نظم موجود است تا استثمار ممکن شود. اقلیتشدهها در نظم جهانی بهعنوان معضل، مانع یا حتی تهدید بازنمایی میشوند. در این میان سوختبری دیگر نه شکلی از اقتصاد معیشتی، بلکه جرم است، بارکشی موادمخدر نه کارگری ارزان که جرم است، و بلوچ نه شهروند، که همیشه مظنون است.
دولت صرفاً ناظر بر بازار کار نیست، بلکه فعالانه شرایط بیثباتسازی نیروی کار را فراهم و تثبیت میکند. دولت مقرراتزدایی میکند، بر استخدام نیرو نظارتی ندارد و همواره امنیت را به هنگام اعتصاب و اعتراض با سرکوب کارگری برای کارفرمایان فراهم میکند. دولت، وظیفهاش را تامین زمین، انرژی ارزان، و نیروی کار بیثبات برای سرمایهدار میداند. اقلیتشدگی و بهحاشیهراندگی که از پیش در دولتملت ایران میسر شده است در خدمت منافع و مطامع سرمایه تعمیق میشود. اساسا در کشورهای جنوب جهانی دولتها ابزار توسعه سرمایه داری بودهاند. کار غیررسمی و بیثبات نه در حاشیه، بلکه در مرکز و کانون انباشت سرمایه جهانی قرار دارد و دولتها نقش فعال در شکلگیری و حفظ این نوع روابط کاری و تولیدی/بازتولیدی دارند.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
این روابط تولیدی/ بازتولیدی متنوع با روابط طبقاتی/کاستی، جنسیت، اتنیک و مذهب تلاقی پیدا میکنند. در واقع کار بیثبات فقط به نبود قرارداد رسمی محدود نمیشود، بلکه دربرگیرنده شکلهای پیچیدهای از تولید و بازتولید روابط اجتماعی است. دولتها با تنظیم قوانین کار، ایجاد مناطق آزاد تجاری و مناطق ویژه اقتصادی، و جرمانگاری از کار تشکیلاتی کارگران، به نفع منافع سرمایهداران عمل میکنند. آنها قوانین کار را تضعیف میکنند و در نزاعهای کارگری جانب سرمایه را میگیرند. دولت حتی در مواردی که ادعای حمایت از کارگر دارد، وانمود میکند که از حقوق کار و کارگر حمایت میکند، درحالیکه عملا روندهای غیررسمیسازی و بیثباتسازی را تسهیل میکند. شرکتها با مجوز دولتها ترکیب نیروی کار را طوری تنظیم میکنند که قدرت چانهزنی کارگران کاهش یابد. کارگری در اسکله از پیش از این فاجعه نیز بسیار پرخطر بود و کارگران آن با مرگ و جراحت بیگانه نبودند. کارگران بیثباتکار غیررسمی تجهیزات و لباس کار ندارند و هرگز امنیت جانی و ایمنی آنها برای کارفرماهای دولتی و خصوصی ارزشی نداشته است. امروز هم که کارگران اسکله رجائی به خون غلتیدهاند، حتی یک روز نمیتوانند کار را تعطیل کنند، نمیتوانند اعتراض کنند و حتی نمیدانند آیا این دو روز تعطیلی مرخصی آنها خواهد بود و یا در نهایت از دستمزدشان کسر میشود.
روابط اجتماعی سرمایهداری نه تنها استثمار ایجاد میکند، بلکه کارگران را تقسیم و متنوع میسازد: مرد/زن، روستایی/شهری، کارگر کشاورزی/صنعتی، رسمی/غیررسمی، دائم و بیثبات. در سرمایهداری رانتی-نظامی ایران امروز مناسبات حاشیهنشینی اتنیکی، فرودستی جنسی/جنسیتی و طبقاتی، و نیز بیثباتکاری، کارگران را به سطوح مختلفی از انقیاد و استثمار کشانده است. بیثباتکاران در بندرعباس در پایینترین طبقه اقتصادی و اغلب در حاشیه جغرافیایی و زبانی هم هستند. آنکه در این سه موقعیت بهطور همزمان فرودست باشد، در مرکز خشونت سرمایه قرار میگیرد.
در حاشیهها، بیثباتکاری فقط شغل بیثبات نیست. کارگران در پیش چشم ما تصعید میشوند، یا سرشان بالای دار میرود و یا در کورهراههای سوختکشی زنده زنده در آتش میسوزند. آنچه از دیدها پنهان میماند زندگیهای بیثباتی است که در تقاطع کار بیثبات، ستم ملی، جنسی/جنسیتی و طبقاتی تلف میشوند. تا در نسبت میان دولت و سرمایه و نیروی کار، مبارزه برای حق زندگی همه بهحاشیهراندگان فهم نشود و در کانون جنبشهای اعتراضی قرار نگیرد، ما صرفا سوگوار غیرسیاسی بدنهای تصعید شدهایم. از اینرو، یکی از مسائل ریشهای روز جهانی کارگر امروز و پس از فاجعه، همبستگی میان جنبشهای عدالت اجتماعی است. مهمترین ستیز، آزادکردن امکانهای زندگی و ایستادگی برای حقوق و قدرت کارگران است. پس حرکت به سوی همبستگیهای اجتماعی و سازماندهیهای خودآیین کارگران و زنان و ملل تحت ستم نه یک شعار، که ایدهای برای آینده است.
چراغ راه مبارزه برای حق کارگر، دفاع از زندگی بهحاشیهراندهشدگان و اقلیت/فرودستشدگان است.
.
#جنایت_بندرعباس
#جنایت_بندر_شهیدرجایی
#روز_جهانی_کارگر
#یکم_می_روز_جهانی_کارگر
#عبدالباسط_شاهوزهی
#حیات_اله_کشانی
#حمید_صفرزائی
#داود_خارکوهی
#ادریس_خارکوهی
#ماه_الدین_رخشانی
#حمید_توتازهی
#ادریس_توتازهی
روابط اجتماعی سرمایهداری نه تنها استثمار ایجاد میکند، بلکه کارگران را تقسیم و متنوع میسازد: مرد/زن، روستایی/شهری، کارگر کشاورزی/صنعتی، رسمی/غیررسمی، دائم و بیثبات. در سرمایهداری رانتی-نظامی ایران امروز مناسبات حاشیهنشینی اتنیکی، فرودستی جنسی/جنسیتی و طبقاتی، و نیز بیثباتکاری، کارگران را به سطوح مختلفی از انقیاد و استثمار کشانده است. بیثباتکاران در بندرعباس در پایینترین طبقه اقتصادی و اغلب در حاشیه جغرافیایی و زبانی هم هستند. آنکه در این سه موقعیت بهطور همزمان فرودست باشد، در مرکز خشونت سرمایه قرار میگیرد.
در حاشیهها، بیثباتکاری فقط شغل بیثبات نیست. کارگران در پیش چشم ما تصعید میشوند، یا سرشان بالای دار میرود و یا در کورهراههای سوختکشی زنده زنده در آتش میسوزند. آنچه از دیدها پنهان میماند زندگیهای بیثباتی است که در تقاطع کار بیثبات، ستم ملی، جنسی/جنسیتی و طبقاتی تلف میشوند. تا در نسبت میان دولت و سرمایه و نیروی کار، مبارزه برای حق زندگی همه بهحاشیهراندگان فهم نشود و در کانون جنبشهای اعتراضی قرار نگیرد، ما صرفا سوگوار غیرسیاسی بدنهای تصعید شدهایم. از اینرو، یکی از مسائل ریشهای روز جهانی کارگر امروز و پس از فاجعه، همبستگی میان جنبشهای عدالت اجتماعی است. مهمترین ستیز، آزادکردن امکانهای زندگی و ایستادگی برای حقوق و قدرت کارگران است. پس حرکت به سوی همبستگیهای اجتماعی و سازماندهیهای خودآیین کارگران و زنان و ملل تحت ستم نه یک شعار، که ایدهای برای آینده است.
چراغ راه مبارزه برای حق کارگر، دفاع از زندگی بهحاشیهراندهشدگان و اقلیت/فرودستشدگان است.
.
#جنایت_بندرعباس
#جنایت_بندر_شهیدرجایی
#روز_جهانی_کارگر
#یکم_می_روز_جهانی_کارگر
#عبدالباسط_شاهوزهی
#حیات_اله_کشانی
#حمید_صفرزائی
#داود_خارکوهی
#ادریس_خارکوهی
#ماه_الدین_رخشانی
#حمید_توتازهی
#ادریس_توتازهی
🚩 نقدی بر فیلم سینمایی «در سرزمین برادر»
ساخته علیرضا قاسمی و رها امیرفضلی
محصول ۲۰۲۴
ارسالی به کلکتیو
مطلب پیشرو نقد فیلم «در سرزمین برادر» است که به تازگی اکران و توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این نقد موشکافانه و روشنگر در رابطه با بازنمایی سینمایی مهاجران افغانستانی در ایران را لازم دیدیم چرا که دریچه جدیدی را نسبت به این فیلم روی ما باز می کند، از جمله با تأکید بر جنبههای اجتماعیِ تبعیض و نژادپرستی نظاممند علیه مهاجران افغانستانی که از مسئله رد مرز و محروم ساختن از حق بدیهی اقامت فراتر میرود.
تذکر: در این مطلب بخش های از داستان فیلم لو می رود.
قطعاتی از متن:
«رابطه بین شخصیتهای مهاجر فیلم با شخصیتهای دیگر در مجموع آمیزهای از احترام، درک و تفاهم است. مدیر مدرسه پای صحبت ها و درد دل محمد شاگرد می نشیند و حاضر می شود که با فرمانده نیروی انتظامی به سبب بدرفتاری و اجبار محمد به کار تماس بگیرد. خبری از تحقیر و توهین و بی حرمتی در نظام آموزشی نیست، تو گویی نگاه یکسان و برابر بین شاگردان و بین مربیان نسبت به شاگردان ایرانی و مهاجر وجود دارد ...
در واقع شخصیتهای مهاجر فیلم از چیزی رنج نمی برند جز بیسرنوشتی به سبب نداشتن مدارک اقامتی و ترس از دستگیری و رد مرز شدن. یعنی تنها عامل رنج نداشتن مدرک اقامتی است که سبب میشود به راحتی در معرض دستگیری و بازداشت و اخراج قرار بگیرند. همین باعث نهادینه شدن ترس در تک تک مهاجران شده است ... »
ادامه این متن را در اینجا بخوانید 👇🏾
https://bit.ly/4m6dzMI
ساخته علیرضا قاسمی و رها امیرفضلی
محصول ۲۰۲۴
ارسالی به کلکتیو
مطلب پیشرو نقد فیلم «در سرزمین برادر» است که به تازگی اکران و توجه بسیاری از مخاطبان و منتقدان را به خود جلب کرده است. این نقد موشکافانه و روشنگر در رابطه با بازنمایی سینمایی مهاجران افغانستانی در ایران را لازم دیدیم چرا که دریچه جدیدی را نسبت به این فیلم روی ما باز می کند، از جمله با تأکید بر جنبههای اجتماعیِ تبعیض و نژادپرستی نظاممند علیه مهاجران افغانستانی که از مسئله رد مرز و محروم ساختن از حق بدیهی اقامت فراتر میرود.
تذکر: در این مطلب بخش های از داستان فیلم لو می رود.
قطعاتی از متن:
«رابطه بین شخصیتهای مهاجر فیلم با شخصیتهای دیگر در مجموع آمیزهای از احترام، درک و تفاهم است. مدیر مدرسه پای صحبت ها و درد دل محمد شاگرد می نشیند و حاضر می شود که با فرمانده نیروی انتظامی به سبب بدرفتاری و اجبار محمد به کار تماس بگیرد. خبری از تحقیر و توهین و بی حرمتی در نظام آموزشی نیست، تو گویی نگاه یکسان و برابر بین شاگردان و بین مربیان نسبت به شاگردان ایرانی و مهاجر وجود دارد ...
در واقع شخصیتهای مهاجر فیلم از چیزی رنج نمی برند جز بیسرنوشتی به سبب نداشتن مدارک اقامتی و ترس از دستگیری و رد مرز شدن. یعنی تنها عامل رنج نداشتن مدرک اقامتی است که سبب میشود به راحتی در معرض دستگیری و بازداشت و اخراج قرار بگیرند. همین باعث نهادینه شدن ترس در تک تک مهاجران شده است ... »
ادامه این متن را در اینجا بخوانید 👇🏾
https://bit.ly/4m6dzMI
Telegraph
نقدی بر فیلم سینمایی «در سرزمین برادر»
توضیح غیرضروری در اول فیلم داده می شود: «در ایران حدود پنج میلیون مهاجر افغانستانی حضور دارند که ایران را خانه برادر می دانند». با این توضیح غیر لازم، بیننده انتظار دارد که با اثری روبرو شود که چالشهای زندگی روزمره بخشی از این جمعیت پنج میلیونی را به تصویر…
🚩 تداوم کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته شصت و هفتم در ۴۱ زندان مختلف
حکومت اعدام و سرکوب در هفتهای که گذشت، ۲۹ زندانی را به دار آویخت. روز ۱۰ اردیبهشت، ۱۵ زندانی و روز ۱۴ اردیبهشت، ۹ زندانی اعدام شدند. به این ترتیب از ابتدای سال تاکنون ۱۵۴ تن به دار آویخته شدهاند.
حاکمان مستبد در اقدامی سبعانه، یک شهروند به نام عظیم فرخوند را که به همراه جمعی از مردم دزفول در تجمع اعتراضی علیه اعدامِ دو زندانی شرکت کرده بود، با شلیک گلوله جنگی به قتل رساند. از نظر کارزار سهشنبههای نه به اعدام، وی اولین جانباخته "نه به اعدام" از ابتدای شروع این کارزار است. یادش را گرامی میداریم و تأکید میکنیم تا زمانی که این حکومت بر سر قدرت است، به هیچ قیمتی از اعدام کوتاه نمیآید.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" هشدار میدهد در موقعیت کنونی که حکومت ایران در بنبستهای داخلی و بینالمللی قرار گرفته، از اعدام بهعنوان اصلیترین عامل سرکوب استفاده میکند تا به این ترتیب مانع شکلگیری حرکتهای اعتراضی و قیام مردم به ستوهآمده شود. بنابراین ضروری است که نهادها و سازمانهای حقوق بشری بینالمللی، دولتهای خود را ملزم کنند که روابط خود با حکومت ایران را مشروط به لغو اعدام نمایند؛ زیرا حربه اعدام در دست این استبداد از هر سلاحی خطرناکتر است.
از طرفی ما همچنان از تمام اقشار اجتماعی میخواهیم به هر شکل ممکن متحد و یکصدا علیه اعدام بایستند.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، سهشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، در ۴۱ زندان زیر برای شصت و هفتمین هفته در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.
هفته شصت و هفتم
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
حکومت اعدام و سرکوب در هفتهای که گذشت، ۲۹ زندانی را به دار آویخت. روز ۱۰ اردیبهشت، ۱۵ زندانی و روز ۱۴ اردیبهشت، ۹ زندانی اعدام شدند. به این ترتیب از ابتدای سال تاکنون ۱۵۴ تن به دار آویخته شدهاند.
حاکمان مستبد در اقدامی سبعانه، یک شهروند به نام عظیم فرخوند را که به همراه جمعی از مردم دزفول در تجمع اعتراضی علیه اعدامِ دو زندانی شرکت کرده بود، با شلیک گلوله جنگی به قتل رساند. از نظر کارزار سهشنبههای نه به اعدام، وی اولین جانباخته "نه به اعدام" از ابتدای شروع این کارزار است. یادش را گرامی میداریم و تأکید میکنیم تا زمانی که این حکومت بر سر قدرت است، به هیچ قیمتی از اعدام کوتاه نمیآید.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" هشدار میدهد در موقعیت کنونی که حکومت ایران در بنبستهای داخلی و بینالمللی قرار گرفته، از اعدام بهعنوان اصلیترین عامل سرکوب استفاده میکند تا به این ترتیب مانع شکلگیری حرکتهای اعتراضی و قیام مردم به ستوهآمده شود. بنابراین ضروری است که نهادها و سازمانهای حقوق بشری بینالمللی، دولتهای خود را ملزم کنند که روابط خود با حکومت ایران را مشروط به لغو اعدام نمایند؛ زیرا حربه اعدام در دست این استبداد از هر سلاحی خطرناکتر است.
از طرفی ما همچنان از تمام اقشار اجتماعی میخواهیم به هر شکل ممکن متحد و یکصدا علیه اعدام بایستند.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، سهشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴، در ۴۱ زندان زیر برای شصت و هفتمین هفته در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان چوبیندر قزوین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز (بند زنان و مردان)، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان زاهدان (بند زنان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بهبهان، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان گنبدکاووس، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان ازبرم لاهیجان، زندان دیزلآباد کرمانشاه، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان میاندوآب، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان سنندج و زندان کامیاران.
هفته شصت و هفتم
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۴
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 جانباختن یک زندانی افغانستانی در پی اعتصاب غذا در اعتراض به تصمیم مسئولان و رفتارهای تحقیرآمیز آنها
طی روزهای گذشته، نبی بیاتی، زندانی تبعه افغانستان محبوس در زندان قزلحصار که به نشانه اعتراض به تصمیم مسئولان و رفتارهای تحقیرآمیز آنان پس از انتقال به واحد یک این زندان، که یکی از شلوغترین و پرتنشترین بخشهای زندان محسوب میشود، اعتصاب غذا کرده بود، جان خود را از دست داد.
به گفته منابع مطلع از داخل زندان قزلحصار، نبی بیاتی و سه زندانی دیگر به اتهام مشارکت در یک درگیری، ابتدا به اتاق موسوم به "دربسته" منتقل شدە و سپس، با دخالت اسماعیل فرجنژاد، یکی از معاونین زندان، به واحدی پرتنش منتقل شده بود. این زندانی در واکنش به این اقدام تحقیرآمیز دست به اعتصاب غذا زده بود.
پس از اعلام اعتصاب غذای این زندانی و با وجود هشدارهای صریح وی، مسئولان زندان نهتنها به هشدار او توجهی نکردە، بلکه در اقدامی تنبیهی، او را در راهروی بند ۹، محل تردد عمومی زندانیان، بدون دسترسی به حداقل امکانات، مستقر کردەاند.
قابل ذکر است که این زندانی، پس از چهار روز اعتصاب غذا جان خود را از دست دادە است.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
@collective98
طی روزهای گذشته، نبی بیاتی، زندانی تبعه افغانستان محبوس در زندان قزلحصار که به نشانه اعتراض به تصمیم مسئولان و رفتارهای تحقیرآمیز آنان پس از انتقال به واحد یک این زندان، که یکی از شلوغترین و پرتنشترین بخشهای زندان محسوب میشود، اعتصاب غذا کرده بود، جان خود را از دست داد.
به گفته منابع مطلع از داخل زندان قزلحصار، نبی بیاتی و سه زندانی دیگر به اتهام مشارکت در یک درگیری، ابتدا به اتاق موسوم به "دربسته" منتقل شدە و سپس، با دخالت اسماعیل فرجنژاد، یکی از معاونین زندان، به واحدی پرتنش منتقل شده بود. این زندانی در واکنش به این اقدام تحقیرآمیز دست به اعتصاب غذا زده بود.
پس از اعلام اعتصاب غذای این زندانی و با وجود هشدارهای صریح وی، مسئولان زندان نهتنها به هشدار او توجهی نکردە، بلکه در اقدامی تنبیهی، او را در راهروی بند ۹، محل تردد عمومی زندانیان، بدون دسترسی به حداقل امکانات، مستقر کردەاند.
قابل ذکر است که این زندانی، پس از چهار روز اعتصاب غذا جان خود را از دست دادە است.
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 بیاد معلم شهید اعدامی #فرزاد_کمانگر در پانزدهمین سالگرد اعدام او و دیگر همرزمان اش، شیرین علم هولی، فرهاد وکیلی، علی حیدریان و مهدی اسلامیان در اردیبهشت ۱۳۸۹
آنها بدون اطلاع خانواده و وکلا، و پس از تحمل شکنجه های بسیار، در زندان اوین تهران اعدام شدند و محل دفن آنها هنوز نامشخص است.
"جمهوری اعدام اسلامی
آن چه را هرگز هرگز نمیتواند اعدام کند؛
آینده است و آزادی..."
@collective98
آنها بدون اطلاع خانواده و وکلا، و پس از تحمل شکنجه های بسیار، در زندان اوین تهران اعدام شدند و محل دفن آنها هنوز نامشخص است.
"جمهوری اعدام اسلامی
آن چه را هرگز هرگز نمیتواند اعدام کند؛
آینده است و آزادی..."
@collective98