🚩 متن نامه شریفه محمدی، فعال کارگری محکوم به اعدام
و محبوس در زندان لاکان رشت برای پسرش آیدین
با عشق به زندگی و نام و یاد همه آنان که ارزشهای انسانی و زندگی را پاس داشتند و پاس میدارند...
نازنینانم:
از ۱۴ آذر ۱۴۰۲ که در یک روز عادی پاییزی، مثل همه روزهای دیگر، در حین بازگشت به منزل، در خیابان و در داخل یک ماشین دستگیر شدم!! تا به امروز که روزهای آغازین سال نو (سال ۱۴۰۴) را سپری میکنیم، بیش از ۱۵ ماه گذشته است. همیشه تصور میکردم که تحمل دوری از آیدین عزیزم را ندارم. اما الان میبینم که مثل خیلی از مادرها، نهتنها طاقت دوری فرزندم را پیدا کردهام، بلکه فراتر از آن، حتی تحمل رنجها و سختیهایی را نیز که علاوه بر دوری او بر من تحمیل میشود دارم. رنجها و سختیهایی که عدهای با گزارش غیرواقعی، به ناحق بر من تحمیل کردهاند و در صددند تا با همین گزارشها و ادعاهای نادرست و غیرواقعی زندگی را نیز از من بگیرند...
بازنشر از کمپین دفاع از #شریفه_محمدی ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
📍ادامه نامه را در اسلایدها بخوانید
@collective98
و محبوس در زندان لاکان رشت برای پسرش آیدین
با عشق به زندگی و نام و یاد همه آنان که ارزشهای انسانی و زندگی را پاس داشتند و پاس میدارند...
نازنینانم:
از ۱۴ آذر ۱۴۰۲ که در یک روز عادی پاییزی، مثل همه روزهای دیگر، در حین بازگشت به منزل، در خیابان و در داخل یک ماشین دستگیر شدم!! تا به امروز که روزهای آغازین سال نو (سال ۱۴۰۴) را سپری میکنیم، بیش از ۱۵ ماه گذشته است. همیشه تصور میکردم که تحمل دوری از آیدین عزیزم را ندارم. اما الان میبینم که مثل خیلی از مادرها، نهتنها طاقت دوری فرزندم را پیدا کردهام، بلکه فراتر از آن، حتی تحمل رنجها و سختیهایی را نیز که علاوه بر دوری او بر من تحمیل میشود دارم. رنجها و سختیهایی که عدهای با گزارش غیرواقعی، به ناحق بر من تحمیل کردهاند و در صددند تا با همین گزارشها و ادعاهای نادرست و غیرواقعی زندگی را نیز از من بگیرند...
بازنشر از کمپین دفاع از #شریفه_محمدی ۱۴ فروردین ۱۴۰۴
📍ادامه نامه را در اسلایدها بخوانید
@collective98
🚩 شصتوسومین هفتهی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» در ۳۸ زندان کشور
رد دوبارهی اعاده دادرسی پخشان عزیزی و اتهام «بغی» علیه کریم خجسته
با پایان تعطیلات نوروزی، که طی آن میزان اعدامها بهطور نسبی کاهش یافته بود، بار دیگر شاهد افزایش چشمگیر صدور و اجرای احکام اعدام هستیم. در روزهای اخیر، شمار زیادی از زندانیان برای اجرای حکم به قرنطینه منتقل شدهاند. از جمله روز دوشنبه، دستکم ۱۰ زندانی در زندان قزلحصار به «بند امن» منتقل شدند که نشاندهندهی احتمال قریبالوقوع اجرای حکم اعدام آنان است.
همزمان با این تشدید سرکوب، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در پایان پنجاهوهشتمین نشست خود در ژنو، با تصویب قطعنامهای، نقض گستردهی حقوق بشر در ایران را محکوم و مأموریت «گزارشگر ویژه» و «هیئت حقیقتیاب مستقل» را برای یک سال دیگر تمدید کرد. در این قطعنامه، دامنهی مأموریت هیئت حقیقتیاب از قیام ۱۴۰۱ فراتر رفته و شامل سایر جنایات نظام و جمعآوری اسناد و مدارک برای پیگرد قضایی مسئولان نیز شده است.
همچنین در همین هفته، پارلمان اروپا با صدور قطعنامهای، موج گستردهی اعدامها در ایران و تأیید احکام اعدام مهدی حسنی و بهروز احسانی را محکوم کرده و بار دیگر خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا شده است.
با اینحال، حاکمیت جمهوری اسلامی بیاعتنا به فشارها و اعتراضات داخلی و بینالمللی، همچنان به روند سرکوب و صدور احکام مرگ ادامه میدهد. برای نمونه، اعاده دادرسی پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کُرد، برای دومینبار از سوی دیوان عالی کشور رد شده و خطر اجرای حکم اعدام او بیش از پیش افزایش یافته است. همچنین، کریم خجسته، دیگر زندانی سیاسی در زندان لاکان رشت، به اتهام «بغی» متهم شده که میتواند مقدمهی صدور حکم اعدام برای او باشد.
ما، اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، ضمن اعلام نگرانی عمیق از افزایش تهدید اجرای احکام اعدام علیه زندانیان سیاسی و عقیدتی، این احکام را قاطعانه محکوم میکنیم و نسبت به گسترش اعدام زندانیان با جرایم غیرسیاسی محکوم به اعدام هشدار میدهیم. همچنین ضمن قدردانی از حمایتهای بینالمللی، خواستار آن هستیم که جامعهی جهانی ادامهی هرگونه رابطه یا معامله با جمهوری اسلامی را مشروط به لغو کامل مجازات اعدام کند.
زندانهایی که در هفتهی شصتوسوم (سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴) در اعتصاب غذا شرکت میکنند:
اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، کرج، تهران بزرگ، خورین ورامین، چوبیندر قزوین، اراک، خرمآباد، اسدآباد اصفهان، دستگرد اصفهان، شیبان اهواز، سپیدار اهواز (زنان و مردان)، نظام شیراز، عادلآباد شیراز (زنان و مردان)، برازجان، رامهرمز، بم، کهنوج، طبس، جوین، مشهد، گنبدکاووس، قائمشهر، لاکان رشت (زنان و مردان)، رودسر، حویق تالش، دیزلآباد کرمانشاه، اردبیل، تبریز، ارومیه، سلماس، خوی، نقده، میاندوآب، سقز، بانه، مریوان، کامیاران.
لازم به ذکر است گزارشهای هفتگی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از این پس در لینک زیر منتشر خواهد شد. همچنین، تمامی بیانیههای پیشین نیز در این کانال در دسترس هستند. از همه رسانهها، مخالفان حکم اعدام، همراهان و حامیان میخواهیم برای اطلاعرسانی بیشتر، لینک زیر را بازنشر دهند:
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴ | هفته شصتوسوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»
@collective98
رد دوبارهی اعاده دادرسی پخشان عزیزی و اتهام «بغی» علیه کریم خجسته
با پایان تعطیلات نوروزی، که طی آن میزان اعدامها بهطور نسبی کاهش یافته بود، بار دیگر شاهد افزایش چشمگیر صدور و اجرای احکام اعدام هستیم. در روزهای اخیر، شمار زیادی از زندانیان برای اجرای حکم به قرنطینه منتقل شدهاند. از جمله روز دوشنبه، دستکم ۱۰ زندانی در زندان قزلحصار به «بند امن» منتقل شدند که نشاندهندهی احتمال قریبالوقوع اجرای حکم اعدام آنان است.
همزمان با این تشدید سرکوب، شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در پایان پنجاهوهشتمین نشست خود در ژنو، با تصویب قطعنامهای، نقض گستردهی حقوق بشر در ایران را محکوم و مأموریت «گزارشگر ویژه» و «هیئت حقیقتیاب مستقل» را برای یک سال دیگر تمدید کرد. در این قطعنامه، دامنهی مأموریت هیئت حقیقتیاب از قیام ۱۴۰۱ فراتر رفته و شامل سایر جنایات نظام و جمعآوری اسناد و مدارک برای پیگرد قضایی مسئولان نیز شده است.
همچنین در همین هفته، پارلمان اروپا با صدور قطعنامهای، موج گستردهی اعدامها در ایران و تأیید احکام اعدام مهدی حسنی و بهروز احسانی را محکوم کرده و بار دیگر خواستار آزادی تمامی زندانیان سیاسی و عقیدتی و تروریستی اعلام شدن سپاه پاسداران از سوی اتحادیه اروپا شده است.
با اینحال، حاکمیت جمهوری اسلامی بیاعتنا به فشارها و اعتراضات داخلی و بینالمللی، همچنان به روند سرکوب و صدور احکام مرگ ادامه میدهد. برای نمونه، اعاده دادرسی پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کُرد، برای دومینبار از سوی دیوان عالی کشور رد شده و خطر اجرای حکم اعدام او بیش از پیش افزایش یافته است. همچنین، کریم خجسته، دیگر زندانی سیاسی در زندان لاکان رشت، به اتهام «بغی» متهم شده که میتواند مقدمهی صدور حکم اعدام برای او باشد.
ما، اعضای کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»، ضمن اعلام نگرانی عمیق از افزایش تهدید اجرای احکام اعدام علیه زندانیان سیاسی و عقیدتی، این احکام را قاطعانه محکوم میکنیم و نسبت به گسترش اعدام زندانیان با جرایم غیرسیاسی محکوم به اعدام هشدار میدهیم. همچنین ضمن قدردانی از حمایتهای بینالمللی، خواستار آن هستیم که جامعهی جهانی ادامهی هرگونه رابطه یا معامله با جمهوری اسلامی را مشروط به لغو کامل مجازات اعدام کند.
زندانهایی که در هفتهی شصتوسوم (سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴) در اعتصاب غذا شرکت میکنند:
اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، کرج، تهران بزرگ، خورین ورامین، چوبیندر قزوین، اراک، خرمآباد، اسدآباد اصفهان، دستگرد اصفهان، شیبان اهواز، سپیدار اهواز (زنان و مردان)، نظام شیراز، عادلآباد شیراز (زنان و مردان)، برازجان، رامهرمز، بم، کهنوج، طبس، جوین، مشهد، گنبدکاووس، قائمشهر، لاکان رشت (زنان و مردان)، رودسر، حویق تالش، دیزلآباد کرمانشاه، اردبیل، تبریز، ارومیه، سلماس، خوی، نقده، میاندوآب، سقز، بانه، مریوان، کامیاران.
لازم به ذکر است گزارشهای هفتگی کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از این پس در لینک زیر منتشر خواهد شد. همچنین، تمامی بیانیههای پیشین نیز در این کانال در دسترس هستند. از همه رسانهها، مخالفان حکم اعدام، همراهان و حامیان میخواهیم برای اطلاعرسانی بیشتر، لینک زیر را بازنشر دهند:
https://t.me/No_To_Execution_Tuesdays
سهشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۴ | هفته شصتوسوم کارزار «سهشنبههای نه به اعدام»
@collective98
Telegram
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
کارزار سهشنبههای نه به اعدام
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
No to Execution Tuesdays Campaign
تماس با ادمین در تلگرام:
@no_to_execution_admin
تماس با ادمین در جیمیل:
ntetc1402@gmail.com
Forwarded from کارگاه دیالکتیک
176_Ein_Antiimperialismus_ohne_Idioten_Farsi.pdf
463.1 KB
نسخهی پیدیاف:
بهسوی یک
آنتیامپریالیسم بدون احمقها
وانسا تامپسون – رائول زِلیک
بهپیوست:
سوریه و آنتیامپریالیسم احمقها
لیلا الشامی
ترجمه: امین حصوری
۱۷ فروردین ۱۴۰۴
------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1494
-------------
@kdialectic
بهسوی یک
آنتیامپریالیسم بدون احمقها
وانسا تامپسون – رائول زِلیک
بهپیوست:
سوریه و آنتیامپریالیسم احمقها
لیلا الشامی
ترجمه: امین حصوری
۱۷ فروردین ۱۴۰۴
------------
لینک مطلب در وبسایت کارگاه:
https://kaargaah.net/?p=1494
-------------
@kdialectic
🚩 ما نگران سه زن هستیم؛ پخشان عزیزی، وریشه مرادی و شریفه محمدی
نه فقط از سر همدردی، بلکه از عمق درکی مشترک از خشونتی که همزمان هم زنانه است، هم سیاسی است، و هم ساختاری. این زنها نه صرفا متهم، ونه حتی قربانی بلکه در مقابل یک نظم مردسالار، فاشیستی و زنستیز که تن زن را همیشه اولین میدان سرکوب میداند، مانند سرو ایستادهاند.
اتهاماتشان، واهیست؛ اما سایه اعدام، واقعیست، و ما خوب میدانیم که در این نظام، «اتهام واهی» اغلب برای نابودیِ کامل یک زندگی کفایت میکند.
سکوت، در برابر چنین خشونتی، همدستی با خشونتگر است. هر روزی که میگذرد، اضطراب ما برای سرنوشت این زنان، شکل فشردهتری از وحشتیست که سالهاست بر تنها، زبانها و زندگیمان تحمیل شده. ما از پیش با این خشونتها و قتلها آشناییم، خشونت و قتلهایی که در لفافهٔ قانون، عدالت را به ابزاری برای حذف بدل کردهاند.
نامشان را بلند بگوییم پیش از آنکه دوباره، دیر شود.
#وریشه_مرادی
#پخشان_عزیزی
#شریفه_محمدی
@collective98
نه فقط از سر همدردی، بلکه از عمق درکی مشترک از خشونتی که همزمان هم زنانه است، هم سیاسی است، و هم ساختاری. این زنها نه صرفا متهم، ونه حتی قربانی بلکه در مقابل یک نظم مردسالار، فاشیستی و زنستیز که تن زن را همیشه اولین میدان سرکوب میداند، مانند سرو ایستادهاند.
اتهاماتشان، واهیست؛ اما سایه اعدام، واقعیست، و ما خوب میدانیم که در این نظام، «اتهام واهی» اغلب برای نابودیِ کامل یک زندگی کفایت میکند.
سکوت، در برابر چنین خشونتی، همدستی با خشونتگر است. هر روزی که میگذرد، اضطراب ما برای سرنوشت این زنان، شکل فشردهتری از وحشتیست که سالهاست بر تنها، زبانها و زندگیمان تحمیل شده. ما از پیش با این خشونتها و قتلها آشناییم، خشونت و قتلهایی که در لفافهٔ قانون، عدالت را به ابزاری برای حذف بدل کردهاند.
نامشان را بلند بگوییم پیش از آنکه دوباره، دیر شود.
#وریشه_مرادی
#پخشان_عزیزی
#شریفه_محمدی
@collective98
Forwarded from فراسوی کندوکاو
✏️ دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی
🔸مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس
📌شماره هشتم گاهنامهی فراسوی کندوکاو
مقدمه
پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت فعلی تثبیت نشده بود، جامعه و نیروهای سیاسی درگیر مسائلی پیچیده و بغرنج بودند؛ از سویی حاکمیت به رهبری روحانیون در پی تثبیت خود بود و نیروهای مخالف با تاکتیکهای متفاوت به دنبال آن بودند که مانع از ایجاد یک ساختار متصلب استبدادی گردند. از همان آغاز مدرسه و دانشگاه محلی برای رویارویی حکومت و مخالفان بود.
▫️ادامه متن را در لینک زیر بخوانید👇
https://shorturl.at/V8tm3
ایمیل:
farasookandokav@gmail.com
🔸مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس
📌شماره هشتم گاهنامهی فراسوی کندوکاو
مقدمه
پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت فعلی تثبیت نشده بود، جامعه و نیروهای سیاسی درگیر مسائلی پیچیده و بغرنج بودند؛ از سویی حاکمیت به رهبری روحانیون در پی تثبیت خود بود و نیروهای مخالف با تاکتیکهای متفاوت به دنبال آن بودند که مانع از ایجاد یک ساختار متصلب استبدادی گردند. از همان آغاز مدرسه و دانشگاه محلی برای رویارویی حکومت و مخالفان بود.
▫️ادامه متن را در لینک زیر بخوانید👇
https://shorturl.at/V8tm3
ایمیل:
farasookandokav@gmail.com
Telegraph
دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی
دههی شصت، دههی اعدام و پاکسازی مصاحبه دربارهی پاکسازی دانشگاهها و مدارس مقدمه پیروزی انقلاب ۵۷ یک نقطه عطف تاریخی بود و بعد از آن جامعه ایران دچار فراز و فرود فراوان شده است. یکی از مقاطع مهم بعد از انقلاب از سال ۵۷ تا ۶۰ است. در این سالها که هنوز حاکمیت…
🚩 ادامه تهدید و فشار بر زندانیان محکوم به اعدام برای تبعید به زندان قزلحصار
روز چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، بند ۴ زندان اوین صحنهی تنش و درگیری شدید میان زندانیان سیاسی و نیروهای گارد ضدشورش بود. این اقدام به دستور هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، با هدف انتقال اجباری پنج زندانی سیاسی محکوم به اعدام به زندان قزلحصار کرج انجام شد.
اسامی این زندانیان عبارتند از:
#محمد_تقوی، #پویا_قبادی، #وحید_بنیعامریان، #علیاکبر_دانشورکار (شاهرخ)، و #بابک_علیپور.
اما با مقاومت این زندانیان و همراهی سایر زندانیان سیاسی، طرح انتقال با شکست مواجه شد و نیروهای امنیتی ناچار به عقبنشینی شدند.
در پی این مقاومت، مسئولان زندان برای اعمال فشار بیشتر، کارت تلفن و کارتهای بانکی این پنج زندانی را مسدود و هشدار دادهاند که در صورت تکرار، با خشونت مجدد به بند ۴ یورش خواهند برد.
این اقدامات، نشانگر تشدید فشارهای سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی محکوم به اعدام و نقض مستمر حقوق انسانی آنان است.
در حالیکه جمهوری اسلامی سرگرم گفتگو و توافق با آمریکا است، ماشین سرکوب و کشتار در داخل کشور بیوقفه به کار خود ادامه میدهد.
@collective98
روز چهارشنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۴، بند ۴ زندان اوین صحنهی تنش و درگیری شدید میان زندانیان سیاسی و نیروهای گارد ضدشورش بود. این اقدام به دستور هدایتالله فرزادی، رئیس زندان اوین، با هدف انتقال اجباری پنج زندانی سیاسی محکوم به اعدام به زندان قزلحصار کرج انجام شد.
اسامی این زندانیان عبارتند از:
#محمد_تقوی، #پویا_قبادی، #وحید_بنیعامریان، #علیاکبر_دانشورکار (شاهرخ)، و #بابک_علیپور.
اما با مقاومت این زندانیان و همراهی سایر زندانیان سیاسی، طرح انتقال با شکست مواجه شد و نیروهای امنیتی ناچار به عقبنشینی شدند.
در پی این مقاومت، مسئولان زندان برای اعمال فشار بیشتر، کارت تلفن و کارتهای بانکی این پنج زندانی را مسدود و هشدار دادهاند که در صورت تکرار، با خشونت مجدد به بند ۴ یورش خواهند برد.
این اقدامات، نشانگر تشدید فشارهای سیستماتیک علیه زندانیان سیاسی محکوم به اعدام و نقض مستمر حقوق انسانی آنان است.
در حالیکه جمهوری اسلامی سرگرم گفتگو و توافق با آمریکا است، ماشین سرکوب و کشتار در داخل کشور بیوقفه به کار خود ادامه میدهد.
@collective98
Forwarded from Stop Honor Killings in Kurdistan♀
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔹زنکشی در ایران؛ اتنیکی کردن یک پدیده سیاسی-اجتماعی
پسری ۳۱ساله مادرش را به قتل رساند. مردی بهدلیل سوظن همسر ۳۴سالهاش را در خواب با ضربات پتک کشت. زنی در اردبیل توسط همسرش و با شلیک گلوله کشته شد.
فاطمه سلطانی ۱۸ ساله، به دست پدرش و با ضربات چاقو، مقابل چشمان مردم در یکی از خیایانهای اسلامشهر به قتل رسید. او به دلیل خشونت خانگی جدا از خانواده زندگی میکرد و در یک سالن آرایش زنانه در منطقه بیستمتری اسلامشهر مشغول به کار بود. «خشم پدر از استقلال دختر»، انگیزه این قتل عنوان شده است.
ویدئوی کامل ارائه:
https://youtu.be/s-BO_xdLq2o?si=s7SXTc4eO9ekAt98
پسری ۳۱ساله مادرش را به قتل رساند. مردی بهدلیل سوظن همسر ۳۴سالهاش را در خواب با ضربات پتک کشت. زنی در اردبیل توسط همسرش و با شلیک گلوله کشته شد.
فاطمه سلطانی ۱۸ ساله، به دست پدرش و با ضربات چاقو، مقابل چشمان مردم در یکی از خیایانهای اسلامشهر به قتل رسید. او به دلیل خشونت خانگی جدا از خانواده زندگی میکرد و در یک سالن آرایش زنانه در منطقه بیستمتری اسلامشهر مشغول به کار بود. «خشم پدر از استقلال دختر»، انگیزه این قتل عنوان شده است.
ویدئوی کامل ارائه:
https://youtu.be/s-BO_xdLq2o?si=s7SXTc4eO9ekAt98
Forwarded from Zed Media - ضِد مدیا
در آستانه اول ماه مه، روز جهانی کارگر، جمعی از فعالان سیاسی، صنفی و کارگری زندانی در زندان اوین با انتشار بیانیهای، ضمن محکومکردن وضعیت وخیم معیشتی کارگران و سرکوب ساختاری فعالان صنفی، خواستار گذار از مطالبهی خط فقر به مطالبهی خط رفاه برای همه مزدبگیران شدند. آنها با اشاره به تورم افسارگسیخته، ناکارآمدی سیاستهای اقتصادی و محرومیت از تشکلیابی مستقل، تنها راه رهایی را در «وحدت و تشکیلات» دانسته و خواستار همبستگی بینالمللی طبقه کارگر برای ساختن آیندهای انسانی، شرافتمندانه و آزاد شدند.
@Zedbroadcasting | ضد
@Zedbroadcasting | ضد
Forwarded from مطالعات جنسیت و سکسوالیته
بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش.pdf
490.7 KB
📕 "بازگرداندن فمینیسم روی پاهایش"
✍️ سیلویا فدریچی
مترجم: شیوا علینقیان
ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته
🖇 این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوبهای لیبرالی و نخبهگرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزهی طبقاتی بازتعریف میکند. این مقاله نشان میدهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علیرغم بیمزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایهداری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان میماند. فدریچی به شکلی ریشهایتر درباره مفهوم کار و مبارزهی طبقاتی می اندیشد و یادآوری میکند که نمیتوان از طبقه سخن گفت، بیآنکه نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از اینرو، بهجای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقهی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیونها زنی شود که در بیرون از کارخانهها، در خانه و جامعه، کار میکنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.
@anthropologyofgender
#روز_کارگر
#اول_می
#سیلویا_فدریچی
✍️ سیلویا فدریچی
مترجم: شیوا علینقیان
ناشر: کارگروه مطالعات جنسیت و سکسوالیته
🖇 این مقاله به عنوان متنی بنیادین در سنتِ فمینیسم مارکسیستی، سیاست رهایی زنان را از چارچوبهای لیبرالی و نخبهگرایانه خارج کرده و آن را در بستر کار و مبارزهی طبقاتی بازتعریف میکند. این مقاله نشان میدهد که چگونه کار خانگی و بازتولیدی زنان، علیرغم بیمزد بودن، ستون پنهان اقتصاد سرمایهداری است و به همین دلیل غالبا از چشم مبارزات کارگری پنهان میماند. فدریچی به شکلی ریشهایتر درباره مفهوم کار و مبارزهی طبقاتی می اندیشد و یادآوری میکند که نمیتوان از طبقه سخن گفت، بیآنکه نقش خانه و مناسبات قدرت درون خانواده را لحاظ کرد؛ از اینرو، بهجای رقابت برای مشارکت برابر در بازار کار، فمینیسم باید به ایجاد پیوندی پایدار با جنبش کارگری بیندیشد؛ پیوندی که طبقهی کارگر را بازتعریف کند تا شامل میلیونها زنی شود که در بیرون از کارخانهها، در خانه و جامعه، کار میکنند. او در این مقاله گامی نظری و سیاسی برای اتصال مبارزات زنان و کارگران برداشته است.
@anthropologyofgender
#روز_کارگر
#اول_می
#سیلویا_فدریچی
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
از بیثباتکاری تا بیثبات زیستن
نگاهی بر جنایت بندرعباس و بیثباتکاری کارگران بلوچ
امسال در روز جهانی کارگر بار دیگر تلی از جنازههای کارگران برجا مانده است. جنایت علیه کارگران از همهسو ادامه دارد. سایه ویرانگر جنگ، تهدید نظامی و تحریم نه فقط شرایط زیست کارگران را در کشورهایی چون ایران دستخوش بیثباتی مضاعف کرده، بلکه فضای هرگونه تشکلیابی و اعتراض اجتماعی را هم امنیتیتر و محدودتر از قبل ساخته است. تحریم و مداخله خارجی بخشی غیرقابلانکار از بیثباتسازی زیست طبقه کارگر است، اما ستم عریان سرمایهداران «وطنی» بر طبقه کارگر نیز در بستر فاجعه انفجار در بندر رجایی نیازمند نگریستن در جزییات بیشتر سازوکارهای این جنایت است.
مقامات اعلام کردهاند هر کس در هر کجای ایران گمشدهای در بندرعباس دارد، تست DNA بدهد؛ خبری که نشان از شمار بالای گمشدگان در سایت اسکله رجائی دارد. پیداست آمار کارگران گمشده مهاجر بالاست و امیدی نیست که آمار درستی اعلام شود.
اسکله رجائی حفاظت ورود و خروج سختگیرانهای دارد. همه افراد و اتومبیلها با مجوز وارد و خارج میشوند. همه از Xray میگذرند. با چنین مقررات سختگیرانهای برای مراجعان، هنوز کسی نمیداند محتوای کانتینرهای غیرمجاز چه بوده و اصلا چند کارگر در آنجا کشته شدهاند. اما همگی میدانیم که کارگران مهاجر بسیاری کشته شدهاند. گمان میرود آمار کشتگان بلوچ خیلی بیش از آمار اعلام شده باشد. از آنجا که بلوچها در اسکله بیشتر به کارهای یدی و باربری در سولهها مشغولند، این ظن تقویت میشود که در زمان انفجار بسیاری از آنان در حین کار کشته شده باشند. تا لحظه نگارش این متن از هفتاد قربانی، ۱۱ نفر بلوچ بودهاند.
کارگران بلوچ در بندر شهید رجائی چه کسانی هستند؟
بندرعباس و منطقه ویژه تجاری بندر شهید رجائی به دلیل نیاز همیشگی به کارگر یدی و ارزان و همچنین نزدیکی به سیستان و بلوچستان، فرهنگ و تبار مشترک ساکنان بلوچستان و هرمزگان، بیکاری مزمن و بیثباتکاریهای جرمانگاریشده همچون سوختبری و بارکشی مواد در بلوچستان، مقصد بسیاری از کارگران بلوچ برای کار است. این کارگران از پایینترین اقشار روستاییان بلوچ هستند، اکثرا فارسی خوب نمیدانند و در جهنمیترین و گرمترین روزهای سال با کمترین حقوق در اسکله رجائی مشغول کارند.
دستهای از این کارگران بلوچ، کارگرانی هستند که حتی با داشتن مدارک لیسانس و فوقلیسانس، در بندر به مشاغلی چون نگهبانی مشغول هستند. دسته دیگر اغلب کارگر روزمزد و بیشناسنامهاند که از دربهای فرعی، از جمله درب گندمی، یا حتی از روی دیوار وارد میشوند (که البته این موضوع مسالهای مخفی نیست). این کارگران در هیچ لیستی ثبتشده نیستند و همین برای کارفرماها و استثمار فزاینده این نیروی کار کافیست.
در اسکله رجائی، استخدام کارگر بدون مدارک هویتی یا بدون کارت پایان خدمت اگرچه ممنوع است، ولی آنها را به عنوان کارگر روزمزد میتوان به کار گرفت. این کارگران عمدتاً به کارهای یدی، نظافت، باربری و بنایی مشغولند. کارگرانی که در خوابگاههای خود اسکله ساکناند، عموماً نیروهای ثبتشده هستند. اما کارگران ثبتنشده که بیشترشان بلوچ هستند و از ایرانشهر، سراوان و روستاهای اطراف برای کار به بندر میآیند، اغلب در روستاهای اطراف ساکن میشوند.
بیثباتکاری؛ ابزار نظمدهی کارگران در بندر شهید رجائی
در بندر بیثباتکاری ابزاری برای نظمدهی و کنترل نیروی کار است که هر روزه تشدید میشود. نیروی کار بیثبات نمیتواند اعتراض کند، نامش جایی ثبت نمیشود، شناسایی نمیشود، و در نتیجه راحتتر استثمار و حذف میشود. بیثباتکاری با اقلیتشدگی گره میخورد؛ با بلوچبودن، در حاشیه بودن، بیشناسنامه بودن، و به همین واسطه شکل خشونتآمیزتری به خود میگیرد.
کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله، که روستای خونسرخ یکی از آنهاست، ساکناند. این مهاجران به دلیل بافت جمعیتی سنی مذهب و تبار بلوچ بخشی از بومیان این روستاها، نوعی همبستگی با مردم آن روستا دارند و راحتتر در آنجا ساکن میشوند.
نگاهی بر جنایت بندرعباس و بیثباتکاری کارگران بلوچ
امسال در روز جهانی کارگر بار دیگر تلی از جنازههای کارگران برجا مانده است. جنایت علیه کارگران از همهسو ادامه دارد. سایه ویرانگر جنگ، تهدید نظامی و تحریم نه فقط شرایط زیست کارگران را در کشورهایی چون ایران دستخوش بیثباتی مضاعف کرده، بلکه فضای هرگونه تشکلیابی و اعتراض اجتماعی را هم امنیتیتر و محدودتر از قبل ساخته است. تحریم و مداخله خارجی بخشی غیرقابلانکار از بیثباتسازی زیست طبقه کارگر است، اما ستم عریان سرمایهداران «وطنی» بر طبقه کارگر نیز در بستر فاجعه انفجار در بندر رجایی نیازمند نگریستن در جزییات بیشتر سازوکارهای این جنایت است.
مقامات اعلام کردهاند هر کس در هر کجای ایران گمشدهای در بندرعباس دارد، تست DNA بدهد؛ خبری که نشان از شمار بالای گمشدگان در سایت اسکله رجائی دارد. پیداست آمار کارگران گمشده مهاجر بالاست و امیدی نیست که آمار درستی اعلام شود.
اسکله رجائی حفاظت ورود و خروج سختگیرانهای دارد. همه افراد و اتومبیلها با مجوز وارد و خارج میشوند. همه از Xray میگذرند. با چنین مقررات سختگیرانهای برای مراجعان، هنوز کسی نمیداند محتوای کانتینرهای غیرمجاز چه بوده و اصلا چند کارگر در آنجا کشته شدهاند. اما همگی میدانیم که کارگران مهاجر بسیاری کشته شدهاند. گمان میرود آمار کشتگان بلوچ خیلی بیش از آمار اعلام شده باشد. از آنجا که بلوچها در اسکله بیشتر به کارهای یدی و باربری در سولهها مشغولند، این ظن تقویت میشود که در زمان انفجار بسیاری از آنان در حین کار کشته شده باشند. تا لحظه نگارش این متن از هفتاد قربانی، ۱۱ نفر بلوچ بودهاند.
کارگران بلوچ در بندر شهید رجائی چه کسانی هستند؟
بندرعباس و منطقه ویژه تجاری بندر شهید رجائی به دلیل نیاز همیشگی به کارگر یدی و ارزان و همچنین نزدیکی به سیستان و بلوچستان، فرهنگ و تبار مشترک ساکنان بلوچستان و هرمزگان، بیکاری مزمن و بیثباتکاریهای جرمانگاریشده همچون سوختبری و بارکشی مواد در بلوچستان، مقصد بسیاری از کارگران بلوچ برای کار است. این کارگران از پایینترین اقشار روستاییان بلوچ هستند، اکثرا فارسی خوب نمیدانند و در جهنمیترین و گرمترین روزهای سال با کمترین حقوق در اسکله رجائی مشغول کارند.
دستهای از این کارگران بلوچ، کارگرانی هستند که حتی با داشتن مدارک لیسانس و فوقلیسانس، در بندر به مشاغلی چون نگهبانی مشغول هستند. دسته دیگر اغلب کارگر روزمزد و بیشناسنامهاند که از دربهای فرعی، از جمله درب گندمی، یا حتی از روی دیوار وارد میشوند (که البته این موضوع مسالهای مخفی نیست). این کارگران در هیچ لیستی ثبتشده نیستند و همین برای کارفرماها و استثمار فزاینده این نیروی کار کافیست.
در اسکله رجائی، استخدام کارگر بدون مدارک هویتی یا بدون کارت پایان خدمت اگرچه ممنوع است، ولی آنها را به عنوان کارگر روزمزد میتوان به کار گرفت. این کارگران عمدتاً به کارهای یدی، نظافت، باربری و بنایی مشغولند. کارگرانی که در خوابگاههای خود اسکله ساکناند، عموماً نیروهای ثبتشده هستند. اما کارگران ثبتنشده که بیشترشان بلوچ هستند و از ایرانشهر، سراوان و روستاهای اطراف برای کار به بندر میآیند، اغلب در روستاهای اطراف ساکن میشوند.
بیثباتکاری؛ ابزار نظمدهی کارگران در بندر شهید رجائی
در بندر بیثباتکاری ابزاری برای نظمدهی و کنترل نیروی کار است که هر روزه تشدید میشود. نیروی کار بیثبات نمیتواند اعتراض کند، نامش جایی ثبت نمیشود، شناسایی نمیشود، و در نتیجه راحتتر استثمار و حذف میشود. بیثباتکاری با اقلیتشدگی گره میخورد؛ با بلوچبودن، در حاشیه بودن، بیشناسنامه بودن، و به همین واسطه شکل خشونتآمیزتری به خود میگیرد.
کارگران روزمزد بلوچ عموما در روستاهای اطراف اسکله، که روستای خونسرخ یکی از آنهاست، ساکناند. این مهاجران به دلیل بافت جمعیتی سنی مذهب و تبار بلوچ بخشی از بومیان این روستاها، نوعی همبستگی با مردم آن روستا دارند و راحتتر در آنجا ساکن میشوند.
Forwarded from دسگوھاراں (Dasgoharan)
خونسرخ محل بسیار استراتژیکی است؛ در نزدیکی پالایشگاه، فولاد، آبشیرینکن و نیروگاه قرار دارد و به اکثر محلهای کار نزدیک است. در این منطقه از گذشته بیماریهای زیادی شایع بوده که هیچگاه اطلاعرسانی دقیقی درباره آنها نشده است و از تلفات آنها خبری در دست نیست. البته خونسرخ مکانهای لوکس غیرکارگری هم کم ندارد؛ هتل بزرگ خلیجفارس برای پذیرایی از مکندگان خون طبقهکارگر آماده است. قیمت زمین نیز در این منطقه بهدلیل قرار گرفتن در هاب اقتصادی بسیار بالاست. اما سهم کارگران بلوچ از این امکانات فقر و مرگ تدریجی است. آنها اغلب گروهی خانه کرایه میکنند و در وضعیت اسفباری از نظر بهداشتی و معیشتی زندگی میکنند. در روزهای مرخصی کاری این کارگران به روستای خود بازمیگردند و در کسبوکار سنتی زادگاه خود که اکثرا خرماچینی است نیز مشارکت میکنند.
کارگران روزمزد ساکن در این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلالها به کارفرما معرفی میشوند و به شکلی گروهی در پروژهها مشغول کار میشوند. کارفرماها پول را به دلالها میدهند و کارگران پس از کسر سهم دلال دستمزد خود را دریافت میکنند.
در همان روز جنایت بندرعباس، درحالیکه همه کارگران بهتزده به دنبال نام و نشانی از دوستان و همقطاران خود بودند، روستای خون سرخ تخلیه شد. اَبَر کارفرماها بهجای آنکه برای کارگران کمپهای موقتی در شهر تهیه کنند و آنها را اسکان دهند، بدون پرداخت هیچ هزینهای، از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانههای خود برگردند. درحالیکه بندرعباس با قلبی شکسته جلوههایی از همبستگی درخشان و در نوع خود کمنظیر را تجربه میکرد و بسیاری از زنان خانوادههای کارگر شروع به تقسیم غذا بین امدادرسانان و کارگران کرده بودند، آنهایی که خون طبقهی کارگر را میمکند، حتی برای یک شب حاضر به حمایت از کارگران فرورفته در شوک و اندوه نشدند. مهندسان و کارمندان ردهبالا شهر را ترک کردند. فقط نگهبانان ماندند برای حفاظت از ماشینآلات، در همان هوای آلوده و سمی روز اول.
با توجه به اینکه حقوق یک کارگر ساده حداکثر دوازده میلیون است و بلیت اتوبوس نزدیک به یک میلیون، اکثر کارگران بلوچ از راههای روستایی و چندمسیره میآیند و بخشی از مسیر را نیز باید ماشین دربست بگیرند. در روز حادثه و روز بعد از آن، این کارگران که حالا گرسنه، تشنه و داغدیده مانده بودند، بدون ذرهای حس انسانی و همدردی به حال خود رها شدند. دو روز بعد نیز مقامات تصمیم گرفتند شوی «وضعیت عادی» راه بیندازند و بدون پرداخت هیچ مبلغی، دوباره همان کارگران لهشده را به کار فراخواندند تا نشان دهند همهچیز طبیعی است. حیات و ممات کارگر مهاجر و اقلیتشده در این ساختار هیچ است؛ ساختاری که در آن کارفرمایان و مقامات دولتی تنها به دنبال یک چیزند: تداوم بهرهکشی و پاککردن صورت مساله.
دولتسرمایهدار و زندگی بیثبات
آنچه در سطح نظم جهانی با صورتبندی مرکز/پیرامون خوانده میشود، در سطح داخلی دولتملتها تداوم مییابد. در ایران پیرامون/اقلیت/حاشیه در قالب بلوچ، کرد و عرب بازتولید میشود. این حاشیهسازی پیششرط نظم موجود است تا استثمار ممکن شود. اقلیتشدهها در نظم جهانی بهعنوان معضل، مانع یا حتی تهدید بازنمایی میشوند. در این میان سوختبری دیگر نه شکلی از اقتصاد معیشتی، بلکه جرم است، بارکشی موادمخدر نه کارگری ارزان که جرم است، و بلوچ نه شهروند، که همیشه مظنون است.
دولت صرفاً ناظر بر بازار کار نیست، بلکه فعالانه شرایط بیثباتسازی نیروی کار را فراهم و تثبیت میکند. دولت مقرراتزدایی میکند، بر استخدام نیرو نظارتی ندارد و همواره امنیت را به هنگام اعتصاب و اعتراض با سرکوب کارگری برای کارفرمایان فراهم میکند. دولت، وظیفهاش را تامین زمین، انرژی ارزان، و نیروی کار بیثبات برای سرمایهدار میداند. اقلیتشدگی و بهحاشیهراندگی که از پیش در دولتملت ایران میسر شده است در خدمت منافع و مطامع سرمایه تعمیق میشود. اساسا در کشورهای جنوب جهانی دولتها ابزار توسعه سرمایه داری بودهاند. کار غیررسمی و بیثبات نه در حاشیه، بلکه در مرکز و کانون انباشت سرمایه جهانی قرار دارد و دولتها نقش فعال در شکلگیری و حفظ این نوع روابط کاری و تولیدی/بازتولیدی دارند.
کارگران روزمزد ساکن در این روستاها در بیشتر مواقع از سوی دلالها به کارفرما معرفی میشوند و به شکلی گروهی در پروژهها مشغول کار میشوند. کارفرماها پول را به دلالها میدهند و کارگران پس از کسر سهم دلال دستمزد خود را دریافت میکنند.
در همان روز جنایت بندرعباس، درحالیکه همه کارگران بهتزده به دنبال نام و نشانی از دوستان و همقطاران خود بودند، روستای خون سرخ تخلیه شد. اَبَر کارفرماها بهجای آنکه برای کارگران کمپهای موقتی در شهر تهیه کنند و آنها را اسکان دهند، بدون پرداخت هیچ هزینهای، از کارگران خواستند شهر را ترک کنند و به خانههای خود برگردند. درحالیکه بندرعباس با قلبی شکسته جلوههایی از همبستگی درخشان و در نوع خود کمنظیر را تجربه میکرد و بسیاری از زنان خانوادههای کارگر شروع به تقسیم غذا بین امدادرسانان و کارگران کرده بودند، آنهایی که خون طبقهی کارگر را میمکند، حتی برای یک شب حاضر به حمایت از کارگران فرورفته در شوک و اندوه نشدند. مهندسان و کارمندان ردهبالا شهر را ترک کردند. فقط نگهبانان ماندند برای حفاظت از ماشینآلات، در همان هوای آلوده و سمی روز اول.
با توجه به اینکه حقوق یک کارگر ساده حداکثر دوازده میلیون است و بلیت اتوبوس نزدیک به یک میلیون، اکثر کارگران بلوچ از راههای روستایی و چندمسیره میآیند و بخشی از مسیر را نیز باید ماشین دربست بگیرند. در روز حادثه و روز بعد از آن، این کارگران که حالا گرسنه، تشنه و داغدیده مانده بودند، بدون ذرهای حس انسانی و همدردی به حال خود رها شدند. دو روز بعد نیز مقامات تصمیم گرفتند شوی «وضعیت عادی» راه بیندازند و بدون پرداخت هیچ مبلغی، دوباره همان کارگران لهشده را به کار فراخواندند تا نشان دهند همهچیز طبیعی است. حیات و ممات کارگر مهاجر و اقلیتشده در این ساختار هیچ است؛ ساختاری که در آن کارفرمایان و مقامات دولتی تنها به دنبال یک چیزند: تداوم بهرهکشی و پاککردن صورت مساله.
دولتسرمایهدار و زندگی بیثبات
آنچه در سطح نظم جهانی با صورتبندی مرکز/پیرامون خوانده میشود، در سطح داخلی دولتملتها تداوم مییابد. در ایران پیرامون/اقلیت/حاشیه در قالب بلوچ، کرد و عرب بازتولید میشود. این حاشیهسازی پیششرط نظم موجود است تا استثمار ممکن شود. اقلیتشدهها در نظم جهانی بهعنوان معضل، مانع یا حتی تهدید بازنمایی میشوند. در این میان سوختبری دیگر نه شکلی از اقتصاد معیشتی، بلکه جرم است، بارکشی موادمخدر نه کارگری ارزان که جرم است، و بلوچ نه شهروند، که همیشه مظنون است.
دولت صرفاً ناظر بر بازار کار نیست، بلکه فعالانه شرایط بیثباتسازی نیروی کار را فراهم و تثبیت میکند. دولت مقرراتزدایی میکند، بر استخدام نیرو نظارتی ندارد و همواره امنیت را به هنگام اعتصاب و اعتراض با سرکوب کارگری برای کارفرمایان فراهم میکند. دولت، وظیفهاش را تامین زمین، انرژی ارزان، و نیروی کار بیثبات برای سرمایهدار میداند. اقلیتشدگی و بهحاشیهراندگی که از پیش در دولتملت ایران میسر شده است در خدمت منافع و مطامع سرمایه تعمیق میشود. اساسا در کشورهای جنوب جهانی دولتها ابزار توسعه سرمایه داری بودهاند. کار غیررسمی و بیثبات نه در حاشیه، بلکه در مرکز و کانون انباشت سرمایه جهانی قرار دارد و دولتها نقش فعال در شکلگیری و حفظ این نوع روابط کاری و تولیدی/بازتولیدی دارند.