This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 مقاومت در #سقز ادامه دارد:
علیه اعدام !
اعلام همبستگی با #کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام در سرمای شدید در مقابل زندان مرکزی شهر سقز در کردستان
#بەرخۆدان_ژیانە
#سقز
@collective98
علیه اعدام !
اعلام همبستگی با #کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام در سرمای شدید در مقابل زندان مرکزی شهر سقز در کردستان
#بەرخۆدان_ژیانە
#سقز
@collective98
سرمایهداری همواره مترصد است تا به دانشگاهیان، پژوهندگان و ناشرانی که توجیهات موجهی برای بحرانها، شکستها و جنایات آن ارائه میدهند، پاداش دهد. اغلب موثرترینِ این توجیهات، آنهایی هستند که روی پیشداوریها و خرافاتِ پیشاعلمی علم شدهاند گرچه با سیمایی مدرن و علمی ارائه میشوند. جایگزینهای مورد علاقه برای علوم اجتماعی تاریخی-ماتریالیستی، نظریههایی هستند که فرآیندهای جهانی-تاریخی را به عنوان نتایجِ "تمدنها" و "فرهنگهای" بسته و جداگانه تفسیر میکنند. این "تمدنها" و "فرهنگها" توسط تاریخ توضیح داده نمیشوند، بلکه به جای آن، تاریخ را توضیح میدهند. یک نسخه از این نظریه، متعلق به ساموئل هانتینگتون است که جنایاتِ امپریالیسم را به عنوان محصول "ناسازگاری فرهنگی" توجیه میکند. این تنها نسخهای رسمی از صدایی است که امروزه با ریتمهای متفاوت شنیده میشود، که اغلب ریشههای آن در شبهعلمِ نژادی، پنهان شده است. نسخههای دیگر، که به طور متفاوتی پالایش شده و تکهتکه هستند، گاهی به عنوان "سیاست هویت" یا "اجتماعگرایی" ارائه میشوند. در این متن، سمیر امین، دیدگاه خود را در مورد نظریه "برخورد تمدنها" هانتینگتون بیان میکند. او توضیح میدهد که چرا فرهنگگرایی و امپریالیسم یکدیگر را تقویت میکنند، و چگونه قربانیان میتوانند به پذیرش "تفاوت" به جای برابری و آزادی هدایت شوند.
https://blackfishvoice.com/?p=928
#سمیر_امین #ساموئل_هانتینگتون #امپریالیسم #شرق_شناسی #پسا_استعماری #سیاست_هویت
@Blackfishvoice1
https://blackfishvoice.com/?p=928
#سمیر_امین #ساموئل_هانتینگتون #امپریالیسم #شرق_شناسی #پسا_استعماری #سیاست_هویت
@Blackfishvoice1
صدای ماهی سیاه
امپریالیسم و فرهنگگرایی، مکملِ هماند - صدای ماهی سیاه
سرمایهداری همواره مترصد است تا به دانشگاهیان، پژوهندگان و ناشرانی که توجیهات موجهی برای بحرانها، شکستها و جنایات آن ارائه میدهند، پاداش دهد. اغلب موثرترینِ این توجیهات، آنهایی هستند که روی پیشداوریها و خرافاتِ پیشاعلمی علم شدهاند گرچه با سیمایی مدرن…
🚩 پیوستن زندان دیزلآباد کرمانشاه به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" و همراهی جمعی از زندانیان جرایم عادی زندان لاکان در هفته پنجاه و ششم
📍 دفاع از "حق حیات"، از محکومان به اعدام تا کودکان مبتلا به سرطان را وظیفهی خود میدانیم
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در حالی وارد پنجاه و ششمین هفتهی خود میشود که جمعی از زندانیان زندان دیزلآباد کرمانشاه، بهعنوان سیوششمین زندان، در نامهای اعلام کردند که از ۳۰ بهمن به این کارزار میپیوندند و علیه حکم قرونوسطایی اعدام، دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، جانباختن دانشجوی دانشگاه تهران، امیرمحمد خالقی، که مظلومانه و به شکلی بسیار مشکوک به قتل رسید، را به خانواده او، دانشجویان و مردم ایران تسلیت میگویند. این کارزار حکومت را مسئول این حادثه میداند و ضمن حمایت از اعتراضات بهحق دانشجویان این دانشگاه، سایر دانشگاهها را به همراهی و همبستگی با دانشجویان تهران دعوت میکند.
حکومت اعدامی، با ماشین کشتار و سرکوب خود، بیوقفه در حال ادامهی جنایت است. تنها در بهمنماه، دستکم ۶۲ تن را اعدام کرده که دو تن از آنان زن بودهاند. در هفتهی گذشته، حکم اعدام زندانی سیاسی، شریفه محمدی، که پیشتر توسط دیوان عالی کشور نقض شده بود، مجدداً توسط بیدادگاه همعرض انقلاب رشت تأیید شد.
در اعتراض به این حکم و سایر احکام اعدام، زندانیانِ جرایم عادی در زندان لاکان اعلام کردهاند که به همراه بند زنان و مردان سیاسی این زندان، در همراهی با کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" این هفته دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
از سوی دیگر، شاهد سرکوب خونین اعتراضات مردمی در شهر دهدشت بودیم. حاکمیت، علاوه بر بازداشت گستردهی جوانان قیام، از سلاح گرم برای سلب حیات و کشتار مردم استفاده میکند تا جامعه را مرعوب کند؛ اما جامعه آبستن خیزشی دیگر علیه استبداد است.
مرور اخبار نشان میدهد که جنایتهای حاکمیت ولایت فقیه تنها به سرکوب، زندان، اعدام و کشتار مردم معترض و بیدفاع در خیابان خلاصه نمیشود. این کشتار و "سلب حیات"، حتی شامل کودکان مبتلا به سرطان و بیماریهای خاص نیز شده است. خانوادههای این کودکان، به دلیل فقر و ناتوانی مالی، از درمان عزیزانشان انصراف میدهند و ناچار به تماشای مرگ تدریجی فرزندان خود مینشینند.(روزنامه اطلاعات ۲۵ بهمن)
حتی حکومت حاضر نیست حداقلهای مورد نیاز کودکان معلول را تأمین کند. از نظر کارزار، تعرض به معیشت و سلامت مردم، بهویژه کودکان، مصداق بارز جنایت است.
کارزار، ضمن محکوم کردن این جنایات و اقدامات غیرانسانی، دفاع از حق حیات را، از محکومان به اعدام تا کودکان مبتلا به بیماریهای خاص و کودکان معلول و ... وظیفهی خود میداند.
در هفتهی گذشته، شاهد تجمع خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام، در مقابل زندانهای اوین و سقز و حمایتهای مردمی از آنها بودیم. همچنین، کانون نویسندگان ایران نیز، در ادامهی حمایتهای تشکلهای مدنی و صنفی، با صدور بیانیهای از کارزار حمایت و خواستار توقف اعدامهای وحشیانه شد.
ما از این حمایتها استقبال و قدردانی میکنیم و خواستار گسترش تجمعات در مقابل زندانها هستیم.
📍 کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳، برای پنجاه و ششمین هفتهی پیاپی، در ۳۶ زندان زیر، اعتصاب غذا خواهد داشت:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)
زندان مرکزی کرج
زندان تهران بزرگ
زندان خورین ورامین
زندان اراک
زندان خرمآباد
زندان اسدآباد اصفهان
زندان دستگرد اصفهان
زندان شیبان اهواز
زندان سپیدار اهواز
زندان نظام شیراز
زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)
زندان برازجان
زندان رامهرمز
زندان بم
زندان کهنوج
زندان طبس
زندان جوین
زندان مشهد
زندان گنبدکاووس
زندان قائمشهر
زندان رشت (بند مردان و زنان)
زندان رودسر
زندان حویق تالش
زندان اردبیل
زندان تبریز
زندان ارومیه
زندان سلماس
زندان خوی
زندان نقده
زندان سقز
زندان بانه
زندان مریوان
زندان کامیاران
زندان دیزلآباد کرمانشاه
هفته پنجاه و ششم
📆 سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
📍 دفاع از "حق حیات"، از محکومان به اعدام تا کودکان مبتلا به سرطان را وظیفهی خود میدانیم
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در حالی وارد پنجاه و ششمین هفتهی خود میشود که جمعی از زندانیان زندان دیزلآباد کرمانشاه، بهعنوان سیوششمین زندان، در نامهای اعلام کردند که از ۳۰ بهمن به این کارزار میپیوندند و علیه حکم قرونوسطایی اعدام، دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"، جانباختن دانشجوی دانشگاه تهران، امیرمحمد خالقی، که مظلومانه و به شکلی بسیار مشکوک به قتل رسید، را به خانواده او، دانشجویان و مردم ایران تسلیت میگویند. این کارزار حکومت را مسئول این حادثه میداند و ضمن حمایت از اعتراضات بهحق دانشجویان این دانشگاه، سایر دانشگاهها را به همراهی و همبستگی با دانشجویان تهران دعوت میکند.
حکومت اعدامی، با ماشین کشتار و سرکوب خود، بیوقفه در حال ادامهی جنایت است. تنها در بهمنماه، دستکم ۶۲ تن را اعدام کرده که دو تن از آنان زن بودهاند. در هفتهی گذشته، حکم اعدام زندانی سیاسی، شریفه محمدی، که پیشتر توسط دیوان عالی کشور نقض شده بود، مجدداً توسط بیدادگاه همعرض انقلاب رشت تأیید شد.
در اعتراض به این حکم و سایر احکام اعدام، زندانیانِ جرایم عادی در زندان لاکان اعلام کردهاند که به همراه بند زنان و مردان سیاسی این زندان، در همراهی با کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" این هفته دست به اعتصاب غذا خواهند زد.
از سوی دیگر، شاهد سرکوب خونین اعتراضات مردمی در شهر دهدشت بودیم. حاکمیت، علاوه بر بازداشت گستردهی جوانان قیام، از سلاح گرم برای سلب حیات و کشتار مردم استفاده میکند تا جامعه را مرعوب کند؛ اما جامعه آبستن خیزشی دیگر علیه استبداد است.
مرور اخبار نشان میدهد که جنایتهای حاکمیت ولایت فقیه تنها به سرکوب، زندان، اعدام و کشتار مردم معترض و بیدفاع در خیابان خلاصه نمیشود. این کشتار و "سلب حیات"، حتی شامل کودکان مبتلا به سرطان و بیماریهای خاص نیز شده است. خانوادههای این کودکان، به دلیل فقر و ناتوانی مالی، از درمان عزیزانشان انصراف میدهند و ناچار به تماشای مرگ تدریجی فرزندان خود مینشینند.(روزنامه اطلاعات ۲۵ بهمن)
حتی حکومت حاضر نیست حداقلهای مورد نیاز کودکان معلول را تأمین کند. از نظر کارزار، تعرض به معیشت و سلامت مردم، بهویژه کودکان، مصداق بارز جنایت است.
کارزار، ضمن محکوم کردن این جنایات و اقدامات غیرانسانی، دفاع از حق حیات را، از محکومان به اعدام تا کودکان مبتلا به بیماریهای خاص و کودکان معلول و ... وظیفهی خود میداند.
در هفتهی گذشته، شاهد تجمع خانوادههای زندانیان محکوم به اعدام، در مقابل زندانهای اوین و سقز و حمایتهای مردمی از آنها بودیم. همچنین، کانون نویسندگان ایران نیز، در ادامهی حمایتهای تشکلهای مدنی و صنفی، با صدور بیانیهای از کارزار حمایت و خواستار توقف اعدامهای وحشیانه شد.
ما از این حمایتها استقبال و قدردانی میکنیم و خواستار گسترش تجمعات در مقابل زندانها هستیم.
📍 کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳، برای پنجاه و ششمین هفتهی پیاپی، در ۳۶ زندان زیر، اعتصاب غذا خواهد داشت:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)
زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)
زندان مرکزی کرج
زندان تهران بزرگ
زندان خورین ورامین
زندان اراک
زندان خرمآباد
زندان اسدآباد اصفهان
زندان دستگرد اصفهان
زندان شیبان اهواز
زندان سپیدار اهواز
زندان نظام شیراز
زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)
زندان برازجان
زندان رامهرمز
زندان بم
زندان کهنوج
زندان طبس
زندان جوین
زندان مشهد
زندان گنبدکاووس
زندان قائمشهر
زندان رشت (بند مردان و زنان)
زندان رودسر
زندان حویق تالش
زندان اردبیل
زندان تبریز
زندان ارومیه
زندان سلماس
زندان خوی
زندان نقده
زندان سقز
زندان بانه
زندان مریوان
زندان کامیاران
زندان دیزلآباد کرمانشاه
هفته پنجاه و ششم
📆 سهشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 حمله #نئونازیهای فاشیست به برنامه پخش فیلم کردها-انترناسیونالیستها در فرانسه با شعار «#پاریس_نازی_است !»:
چاقوکشی به یک فعال اتحادیهای و هدف قرار دادن جنبش انترناسیونالیستی
در شامگاه یکشنبه، ۱۶ فوریه ۲۰۲۵، حدود ۳۰ نئونازی به یک برنامه نمایش فیلم در #انجمن_چپ_فرهنگی_کارگران_مهاجر_ترکیه (ACTIT) در منطقه دهم پاریس حمله کردند. این رویداد توسط گروه «یانگ استراگل» (Young Struggle)، سازمانی از جوانان انترناسیونالیست، متشکل از #کوردها و #تورکهای چپ دیاسپورا و #انترناسیونالیستهای ضدفاشیست، ترتیب داده شده بود. فیلم مورد نظر «Z» ساخته #کوستا_گاوراس بود که در سال ۱۹۶۹ منتشر شده و به نقد ترور فاشیستی و جریان نئونازی در یونان میپردازد.
در جریان این حمله، مهاجمان با فریاد «پاریس نازی است!» به شرکتکنندگان یورش برده و یک فعال اتحادیهای از CGT را با چاقو مجروح کردند؛ وضعیت وی وخیم گزارش شده و دو نفر دیگر نیز به بیمارستان منتقل شدهاند.
مهاجمان پس از حمله، برچسبی با عنوان «KOB مراقب است» و تصویر یک بولداگ را در محل باقی گذاشتند که به گروهی از هواداران #راست_افراطی در پاریس اشاره دارد. این حادثه در حالی رخ داد که اخیراً پروندهای علیه یک گروه نئونازی که قصد حمله به هواداران مراکشی در سال ۲۰۲۲ را داشتند، به دلیل نقص در روند قضایی مختومه اعلام شد.
گروه «یانگ استراگل» این حمله را تلاشی برای سرکوب سازماندهی کارگران مهاجر و مبارزه جوانان ضد سرمایهداری و ضد فاشیسم دانسته است. پس از این واقعه، تظاهراتی خودجوش در خیابانهای پاریس برگزار شد. دادستانی پاریس تحقیقات خود را با عنوان «تلاش برای قتل عمد» آغاز کرده ولی همچنان در اخبار از بکار بردن گروه «#نئونازی» برای نامیدن آنها امتناع می کند با اینکه آنها علنا خود را چنین معرفی کردهاند.
این حمله یادآور حادثهای مشابه در ۲۳ دسامبر ۲۰۲۲ است که در همان منطقه علیه #جنبش_کردستان در پاریس رخ داد؛ در آن زمان، یک فرد نژادپرست به مرکز فرهنگی کردها و فروشگاههای نزدیک آن حمله کرده و سه نفر از مبارزان کورد دیاسپورا از جمله یک زن فعال را به قتل رساند. پیشتر نیز در سال ۲۰۱۳ سه تن از چهرههای فعال جنبش زنان کورد در همین محله به قتل رسیدند.
#فاشیسم پشت در اروپا نیست؛ فاشیسم مدتهاست به اروپا رسیده و در حال رژه رفتن در خیابانهای اروپا، عموما با حمایت ضمنی پلیس، است.
جنبش کردستان و مبارزات انترناسیونالیستی علیه فاشیسم بار دیگر هدف حملات قرار گرفته و #همبستگی علیه اشکال محلی و جهانی فاشیسم با مطالباتی رهاییبخش تنها پاسخ قاطع ضروری در شرایط کنونی است.
#همبستگی_انترناسیونالیستی_علیه_فاشیسم
@collective98
چاقوکشی به یک فعال اتحادیهای و هدف قرار دادن جنبش انترناسیونالیستی
در شامگاه یکشنبه، ۱۶ فوریه ۲۰۲۵، حدود ۳۰ نئونازی به یک برنامه نمایش فیلم در #انجمن_چپ_فرهنگی_کارگران_مهاجر_ترکیه (ACTIT) در منطقه دهم پاریس حمله کردند. این رویداد توسط گروه «یانگ استراگل» (Young Struggle)، سازمانی از جوانان انترناسیونالیست، متشکل از #کوردها و #تورکهای چپ دیاسپورا و #انترناسیونالیستهای ضدفاشیست، ترتیب داده شده بود. فیلم مورد نظر «Z» ساخته #کوستا_گاوراس بود که در سال ۱۹۶۹ منتشر شده و به نقد ترور فاشیستی و جریان نئونازی در یونان میپردازد.
در جریان این حمله، مهاجمان با فریاد «پاریس نازی است!» به شرکتکنندگان یورش برده و یک فعال اتحادیهای از CGT را با چاقو مجروح کردند؛ وضعیت وی وخیم گزارش شده و دو نفر دیگر نیز به بیمارستان منتقل شدهاند.
مهاجمان پس از حمله، برچسبی با عنوان «KOB مراقب است» و تصویر یک بولداگ را در محل باقی گذاشتند که به گروهی از هواداران #راست_افراطی در پاریس اشاره دارد. این حادثه در حالی رخ داد که اخیراً پروندهای علیه یک گروه نئونازی که قصد حمله به هواداران مراکشی در سال ۲۰۲۲ را داشتند، به دلیل نقص در روند قضایی مختومه اعلام شد.
گروه «یانگ استراگل» این حمله را تلاشی برای سرکوب سازماندهی کارگران مهاجر و مبارزه جوانان ضد سرمایهداری و ضد فاشیسم دانسته است. پس از این واقعه، تظاهراتی خودجوش در خیابانهای پاریس برگزار شد. دادستانی پاریس تحقیقات خود را با عنوان «تلاش برای قتل عمد» آغاز کرده ولی همچنان در اخبار از بکار بردن گروه «#نئونازی» برای نامیدن آنها امتناع می کند با اینکه آنها علنا خود را چنین معرفی کردهاند.
این حمله یادآور حادثهای مشابه در ۲۳ دسامبر ۲۰۲۲ است که در همان منطقه علیه #جنبش_کردستان در پاریس رخ داد؛ در آن زمان، یک فرد نژادپرست به مرکز فرهنگی کردها و فروشگاههای نزدیک آن حمله کرده و سه نفر از مبارزان کورد دیاسپورا از جمله یک زن فعال را به قتل رساند. پیشتر نیز در سال ۲۰۱۳ سه تن از چهرههای فعال جنبش زنان کورد در همین محله به قتل رسیدند.
#فاشیسم پشت در اروپا نیست؛ فاشیسم مدتهاست به اروپا رسیده و در حال رژه رفتن در خیابانهای اروپا، عموما با حمایت ضمنی پلیس، است.
جنبش کردستان و مبارزات انترناسیونالیستی علیه فاشیسم بار دیگر هدف حملات قرار گرفته و #همبستگی علیه اشکال محلی و جهانی فاشیسم با مطالباتی رهاییبخش تنها پاسخ قاطع ضروری در شرایط کنونی است.
#همبستگی_انترناسیونالیستی_علیه_فاشیسم
@collective98
Burning Country, final.pdf
2.5 MB
🚩 «کشور سوزان، سوریه در انقلاب و جنگ»
نویسندگان: رابین یاسین-قصاب، لیلا الشامی
ترجمه: فاطمه کریمخان
نسخهی فعلی بر مبنای ویرایش سال ۲۰۱۸ کتاب است، زمانی که هنوز سقوط اسد و تسلیم کشور به جبهه تحریر شام در تصور نبود. با نگاهی به وقایع امروز سوریه، کتاب به بررسی مسیری که سوریه را به اینجا کشانده است کمک میکند.
مترجم در توضیح کتاب نوشته:
این کتاب هم مانند باقی کتابهای مترجم خارج از سیستم نظارت و اخذ مجوز وزارت ارشاد و رایگان منتشر شده است. کتاب به طور کلی موضع تندی نسبت به تمام مخالفان انقلاب سوریه و از آن جمله نسبت به ایران دارد که مورد تایید مترجم نیست، برخی از جملات نویسندگان که میتوانست اتهامات گزافی مانند تبلیغ علیه نظام به همراه داشته باشد پوشاندهام. از مخاطبان آگاه بابت این احتیاط لازم عذرخواهی میکنم. مسئولیت تمام اشکالات نگارشی و سجاوندی به عهده مترجم است. برای حمایت از مترجم میتوانید مبلغ دلخواهی را به شماره کارت 5022291044101713 واریز کنید.
@colelctive98
نویسندگان: رابین یاسین-قصاب، لیلا الشامی
ترجمه: فاطمه کریمخان
نسخهی فعلی بر مبنای ویرایش سال ۲۰۱۸ کتاب است، زمانی که هنوز سقوط اسد و تسلیم کشور به جبهه تحریر شام در تصور نبود. با نگاهی به وقایع امروز سوریه، کتاب به بررسی مسیری که سوریه را به اینجا کشانده است کمک میکند.
مترجم در توضیح کتاب نوشته:
این کتاب هم مانند باقی کتابهای مترجم خارج از سیستم نظارت و اخذ مجوز وزارت ارشاد و رایگان منتشر شده است. کتاب به طور کلی موضع تندی نسبت به تمام مخالفان انقلاب سوریه و از آن جمله نسبت به ایران دارد که مورد تایید مترجم نیست، برخی از جملات نویسندگان که میتوانست اتهامات گزافی مانند تبلیغ علیه نظام به همراه داشته باشد پوشاندهام. از مخاطبان آگاه بابت این احتیاط لازم عذرخواهی میکنم. مسئولیت تمام اشکالات نگارشی و سجاوندی به عهده مترجم است. برای حمایت از مترجم میتوانید مبلغ دلخواهی را به شماره کارت 5022291044101713 واریز کنید.
@colelctive98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 باور کردن دروغ های بزرگ #سلطنتطلبان توهین به شعور سیاسی خود ماست!
اگر سال ۵۷ آخوندها با وعدههای های دروغ قدرت را در دست گرفتند و تثبیت کردند، امروز پسر دیکتاتوری سابق (که عنوانی بالاتر از این ندارد) دارد با همان روش، با تحریف تاریخی توسط رسانه های حامی او و با وعدههای های دروغين، در پی در دست گرفتن قدرت و ساختن دیکتاتوری جدیدی بعد از رفتن جمهوری اسلامی است.
#نه_سلطنت_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
#نه_به_رتجاع_شیخ_و_شاه
@collective98
اگر سال ۵۷ آخوندها با وعدههای های دروغ قدرت را در دست گرفتند و تثبیت کردند، امروز پسر دیکتاتوری سابق (که عنوانی بالاتر از این ندارد) دارد با همان روش، با تحریف تاریخی توسط رسانه های حامی او و با وعدههای های دروغين، در پی در دست گرفتن قدرت و ساختن دیکتاتوری جدیدی بعد از رفتن جمهوری اسلامی است.
#نه_سلطنت_نه_رهبری_آزادی_و_برابری
#نه_به_رتجاع_شیخ_و_شاه
@collective98
🚩 از آغاز جنبش «زن، زندگی، آزادی»، صدای زنان پرقدرتتر از همیشه در فضای عمومی طنینانداز شده است. این جنبش که محور آن اعتراض به مداخله حکومت در حریم شخصی و مطالبه آزادی است، بر پایه سالها مبارزه زنان در کنار سایر اقشار جامعه علیه سرکوب و تبعیض بنا شده است. «زن، زندگی، آزادی» توانست مرزهای سرکوب حکومتی را با فریاد مقاومتی به گستردگی پهنای ایران به چالش بکشد و با نیروی زندگی در مقابل خشونت آن بایستد.
«زن، زندگی، آزادی» شاهدی بر پختگی مطالبات سیاسی و قدرت جمعی مردم ایران است که جلودار آن زنان بودهاند؛ جنبشی که در جهان شنیده و الگویی برای مبارزه و برابریخواهی شد.
ترس حکومت از چنین شجاعت و شور به زندگی را میتوان در افزایش سرکوب خیابانی، تشدید قوانین ضدزن، فشار بر زندانیان سیاسی زن و تلاش برای کنترل بیشتر بدن و پوشش زنان مشاهده کرد.
جمهوری اسلامی برای خاموش کردن این جنبش، علاوه بر سرکوب فیزیکی، جنگی روانی و تبلیغاتی برای تخریب زنان مبارز به راه انداخته است. حمله به بند زنان زندان اوین که همواره یکی از کانونها و نمادهای مقاومت بوده، نمونهای بارز از شیوه نظاممند سرکوب حاکمیت است. زنان زندانی، علیرغم سالهای طولانی در بند و اعمال فشارهای امنیتی، همچنان پژواک صدای مردم ایراناند و به همین دلیل حکومت با اعمال محدودیتهای مضاعف، پروندهسازی، احکام سنگین، تبعید و حتی تهاجم مستقیم تلاش دارد این صداها را خاموش کند.
آنچه شاخصه سرکوب کنونی است، تلاش برای پایمال کردن مطالباتی است که اساس «زن، زندگی، آزادی» و عامل اتحاد مردم بوده است.
در ماههای اخیر، حکومت بارها از برخی زندانیان سابق یا دربند برای اجرای دسیسههای تحریف واقعیت و تخریب زنان مبارز سوءاستفاده کرده است. این نمایشها و روایتهای دروغین که تلاش دارند زندگی و حریم شخصی فعالان سیاسی را وسیلهای برای سرکوب و تخریب آنها کنند، ادامه همان سیاستهای کهنه جمهوری اسلامی در کنترل آزادیهای شهروندان و ایجاد بیاعتمادی میان آنها است. این شیوه سرکوبی است که حال، به پشتوانه سالها مبارزه و هزینه سیاسی، بر همگان روشن است.
هر شهروندی حق دارد باور، زبان، عقیده، جنسیت و پوشش خود را، با حفظ احترام به دیگری، انتخاب کند و این آگاهی و مطالبه جمعی، دستاوردِ از بیننرفتنیِ جنبشهای آزادیخواهانه مردم ایران و «زن، زندگی، آزادی» است.
ما در چشمان سرکوب نگاه کردیم و رقصیدیم، و مادران ما در عزای فرزندانشان، زندگی آنها را با تمام مردم ایران جشن گرفتند.
ما قدرتِ سیاسیِ بیگناهیِ خون سیاوش را در خودمان بازیافتیم و وعده حقیقت، دلهایمان را در تاریکی این روزها روشن نگه میدارد. نه، ما را هراسی نیست، چراکه صدای نیکاها را شنیدهایم.
آنچه جای نگرانی دارد، همکاریِ برخی زندانیان سیاسی با حاکمیت، که همیشه ابزاری برای تفرقه و سلطه بوده، نیست؛ بلکه همراهی برخی رسانهها و جریانهای سیاسی با این استراتژی سرکوب است.
ما در عین حفظ اتحاد، به خطرات بسیار جدی چنین امری واقفیم و لازم میدانیم، در کنار خواهران و رفیقانِ در بندمان، هشدار دهیم که تخریب دیگری بهواسطه دخالت در حریم شخصی و حمله به بدن زن مبارز، بازتولید ایدئولوژی جمهوری اسلامی در پوششی جدید است. ما بر روی تاریخ و تجربهای از مبارزه سیاسی ایستادهایم که به ما آموخته است انحراف از مسیر آزادی، چه پیامدهایی دارد.
مقاومت زنان، چه در داخل زندان، چه در فضای عمومی، همچنان ادامه دارد و ما در برابر دسیسهها و سیاستهای امنیتی رژیم و جریانهای تشنه قدرت، خواهیم ایستاد.
ما از همه وجدانهای آگاه و نیروهای سیاسی میخواهیم که هوشیار باشند و بهجای افتادن در دام جنگ روانی و تفرقهپراکنی، بسترهای حقخواهی، گوناگونی و برابری را تقویت کنند. ما باید با آگاهی، استقامت و ارادهای روشن، در کنار زنانی بایستیم که جان خود را برای آزادی گذاشتهاند.
زن، زندگی، آزادی.
اسامی امضا کنندگان:
یاسمن آریانی
بهار کاظمی
بهار سلیمانی
زهرا صادقی
رضوانه محمدی
نازی اسکویی
دینا قالیباف
ناهید تقوی
عالیه مطلبزاده
ناهید فتحعلیان
منیره عربشاهی
صبا شعردوست
نازنین زاغری
فرزانه ناظرانپور
شهلا رحمتی
شقایق مرادی
مریم طالبی
پروانه قاسمیان
فرزانه راجی
سحر احمدی
سارا صدیقی
فریده حمیدی
شکوفه سلیمیان
آتنا دائمی
ارس امیری
ارسالی به کلکتیو۹۸
@collective98
«زن، زندگی، آزادی» شاهدی بر پختگی مطالبات سیاسی و قدرت جمعی مردم ایران است که جلودار آن زنان بودهاند؛ جنبشی که در جهان شنیده و الگویی برای مبارزه و برابریخواهی شد.
ترس حکومت از چنین شجاعت و شور به زندگی را میتوان در افزایش سرکوب خیابانی، تشدید قوانین ضدزن، فشار بر زندانیان سیاسی زن و تلاش برای کنترل بیشتر بدن و پوشش زنان مشاهده کرد.
جمهوری اسلامی برای خاموش کردن این جنبش، علاوه بر سرکوب فیزیکی، جنگی روانی و تبلیغاتی برای تخریب زنان مبارز به راه انداخته است. حمله به بند زنان زندان اوین که همواره یکی از کانونها و نمادهای مقاومت بوده، نمونهای بارز از شیوه نظاممند سرکوب حاکمیت است. زنان زندانی، علیرغم سالهای طولانی در بند و اعمال فشارهای امنیتی، همچنان پژواک صدای مردم ایراناند و به همین دلیل حکومت با اعمال محدودیتهای مضاعف، پروندهسازی، احکام سنگین، تبعید و حتی تهاجم مستقیم تلاش دارد این صداها را خاموش کند.
آنچه شاخصه سرکوب کنونی است، تلاش برای پایمال کردن مطالباتی است که اساس «زن، زندگی، آزادی» و عامل اتحاد مردم بوده است.
در ماههای اخیر، حکومت بارها از برخی زندانیان سابق یا دربند برای اجرای دسیسههای تحریف واقعیت و تخریب زنان مبارز سوءاستفاده کرده است. این نمایشها و روایتهای دروغین که تلاش دارند زندگی و حریم شخصی فعالان سیاسی را وسیلهای برای سرکوب و تخریب آنها کنند، ادامه همان سیاستهای کهنه جمهوری اسلامی در کنترل آزادیهای شهروندان و ایجاد بیاعتمادی میان آنها است. این شیوه سرکوبی است که حال، به پشتوانه سالها مبارزه و هزینه سیاسی، بر همگان روشن است.
هر شهروندی حق دارد باور، زبان، عقیده، جنسیت و پوشش خود را، با حفظ احترام به دیگری، انتخاب کند و این آگاهی و مطالبه جمعی، دستاوردِ از بیننرفتنیِ جنبشهای آزادیخواهانه مردم ایران و «زن، زندگی، آزادی» است.
ما در چشمان سرکوب نگاه کردیم و رقصیدیم، و مادران ما در عزای فرزندانشان، زندگی آنها را با تمام مردم ایران جشن گرفتند.
ما قدرتِ سیاسیِ بیگناهیِ خون سیاوش را در خودمان بازیافتیم و وعده حقیقت، دلهایمان را در تاریکی این روزها روشن نگه میدارد. نه، ما را هراسی نیست، چراکه صدای نیکاها را شنیدهایم.
آنچه جای نگرانی دارد، همکاریِ برخی زندانیان سیاسی با حاکمیت، که همیشه ابزاری برای تفرقه و سلطه بوده، نیست؛ بلکه همراهی برخی رسانهها و جریانهای سیاسی با این استراتژی سرکوب است.
ما در عین حفظ اتحاد، به خطرات بسیار جدی چنین امری واقفیم و لازم میدانیم، در کنار خواهران و رفیقانِ در بندمان، هشدار دهیم که تخریب دیگری بهواسطه دخالت در حریم شخصی و حمله به بدن زن مبارز، بازتولید ایدئولوژی جمهوری اسلامی در پوششی جدید است. ما بر روی تاریخ و تجربهای از مبارزه سیاسی ایستادهایم که به ما آموخته است انحراف از مسیر آزادی، چه پیامدهایی دارد.
مقاومت زنان، چه در داخل زندان، چه در فضای عمومی، همچنان ادامه دارد و ما در برابر دسیسهها و سیاستهای امنیتی رژیم و جریانهای تشنه قدرت، خواهیم ایستاد.
ما از همه وجدانهای آگاه و نیروهای سیاسی میخواهیم که هوشیار باشند و بهجای افتادن در دام جنگ روانی و تفرقهپراکنی، بسترهای حقخواهی، گوناگونی و برابری را تقویت کنند. ما باید با آگاهی، استقامت و ارادهای روشن، در کنار زنانی بایستیم که جان خود را برای آزادی گذاشتهاند.
زن، زندگی، آزادی.
اسامی امضا کنندگان:
یاسمن آریانی
بهار کاظمی
بهار سلیمانی
زهرا صادقی
رضوانه محمدی
نازی اسکویی
دینا قالیباف
ناهید تقوی
عالیه مطلبزاده
ناهید فتحعلیان
منیره عربشاهی
صبا شعردوست
نازنین زاغری
فرزانه ناظرانپور
شهلا رحمتی
شقایق مرادی
مریم طالبی
پروانه قاسمیان
فرزانه راجی
سحر احمدی
سارا صدیقی
فریده حمیدی
شکوفه سلیمیان
آتنا دائمی
ارس امیری
ارسالی به کلکتیو۹۸
@collective98
🚩 روایتی دیگر، اینبار یک #دختر_دانشجوی_دانشگاه_تهران، از ناامنی کوچه های منتهی به خوابگاه و دانشگاه و خطرات مرتبط با #خفتگیری، که ارتباط مستقیمی با رشد چشمگیر #شکاف_طبقاتی و #فقیرسازی_سیستماتیک بیش از پیش جامعه و تجهیز تمام منابع موجود برای سرکوب (از جمله سرکوب #زنان_با_حجاب_اختیاری)، دارد...
بخوانید:
📍پنجاه متری خوابگا چمران، پنجشنبه بیستوچهار اسفند نودوشش ساعت نهونیم شب بود که خوشحال از امضای قرارداد کاریم، داشتم روبه سمت پل نزدیک خوابگاه میرفتم،گوشی دستم بود و برنامه کوهنوردی فردا رو میچیدم که یه دست رو روی شونهم حس کردم که گفت «ببخشید خانم»...
تا برگشتم ببینم کیه، رو زمین افتاده بودم و یکی دسته کیفمو محکم میکشید و منم با کیف به زمین کشیده میشدم، فقط مقاومت میکردم، بدون اینکه بدونم داره چه اتفاقی میفته و چرا دارم مقاومت میکنم، و همزمان داد میزدم که تو فرار کن (خطاب به دوستم که همراهم بود) و جیغ میزدم، چند ثانیه طول نکشید که همه سوار موتور شدند و فرار کردند و من پا شدم و ساعتم رو که یادگاری خواهرم بود از زمین برداشتم، وبا آخرین سرعتی که داشتیم دنبالشون دویدیم که همون موقع یه ماشین وایساد و افتادیم دنبالشون و کل این مدت خون از دست من داشت میرفت و انقدر شکه بودم و همه چیز سریع اتفاق افتاد که نمیدونستم که چرا بدنم و صندلی ماشین پر از خون شده. نگاهم رو از صندلی رو به بدنم انداختم و دیدم دستم تیکه پاره شده. جیغ زدم و ماشین که سرعتش زیاد بود تو جدول افتاد. همونجا زنگ زدن به امبولانس، من از ماشین پیاده شدم و تا رسیدن امبولانس خون من رو زمین جاری میشد، همه مردم اون محل جمع شده بودن و صداهایی که هنوز تو گوشمه... دختر بیچاره دستش رو چیکار کردن...، نمیدونستم با این حجم از خونریزی و دیر رسیدن امبولانس و کارت بانکی که فقط پول بلیط برگشت توش مونده بود چیکار کنم، بماند تو بیمارستان بهم گفتن بیمه شامل ضریههای چاقو نمیشه.
تا قبل از اون اتفاق هیچ وقت سوار امبولانس نشده بودم، هیچ وقت حتی قرص مسکن نخورده بودم، هیچ وقت نرفته بودم بیمارستان... رسیدم بیمارستان داشتم گریه میکردم و میگفتم که نمیخوام جای بخیه روی دستم بمونه، غافل از اینکه جای بخیه کمترین زخمی بود که باقی موند و من بدترین و وحشتناکترین دردهای زندگیم رو توی فیزیوتراپی و کاردرمانی کشیدم، چسپندگی و کوتاهی تاندون و ضربه های زیاد و دیر عمل شدن...، همه اینا باعث شد که دستم به شدت خشک بشه، و دکترم بهم گفت اگه میخوای دستتو از دست ندی باید در حد مرگ درد بکشی تا دستت حرکتشو بدست بیاره. از همه اینها که گذشتم برای گرفتن فیلم به سازمان انرژی اتمی رفتم که فیلم اون مسیر رو در اون ساعت بهم بدن، چون قیافه هیچ کدوم از سارقین یادم نبود، فیلم خیلی به ما کمک میکرد که اونارو شناسایی کنیم. من بارها و بارها پیگیر فیلم شدم، و بارها از طرف آگاهی یوسفآباد درخواست کتبی آوردم که فیلم اون شب رو به من بدن ولی بعد از سمجبازیهای زیاد من، یکی از مسئولین اونجا گفت ببین دختر جون ما فقط برای مسائل امنیتی از این دوربینها استفاده میکنیم و اونجا بود که فهمیدم چقدر من بی دفاع و غریبم وامنیت من در هیچ درجهای از اهمیت قرار نمیگیره. پرسیدم یعنی این امنیت شامل من نمیشه؟من در نهایت ناراحتی با بلند ترین صدایی که داشتم فریاد میزدم. فقط یادمه هرچی تو دلم بود رو گفتم و اخرش با تهدید از اونجا بیرون اومدم و رفتم سمت کوی پیش رئیس دانشگاه. با دیدن من ابراز ناراحتی کرد و بلافاصله گفت چرا شب اومدی بیرون، نباید شبا بیایین بیرون، به معنای واقعی به جنون رسیده بودم که وقاحت چقدر میتونه بیحدومرز باشه، کسی مسول این اتفاق نبود جز من که نباید ساعت نه و نیم شب در ۵۰ متری خابگاه معتبرترین دانشگاه ایران قدم میزدم!
بعد از ماهها پیگیری، من دیگه اون آدم متوهم عدالت که میخواست وکیل بشه نبودم، واقعیت عریان و تیز هرروز منو ویرانتر کرد، جلسات دردناک فیزیوتراپی که هرروز آرزو میکردم کاش هیچ وقت درس نمیخوندم، کاش هیچ وقت دانشگاه قبول نمیشدم،کاش اصلا زنده نبودم... ادامه پیدا کرد. در شرایطی که میدویدم هفت ترمه درسم رو تموم کنم که زودتر به برنامههام برسم، ضربههای چاقو زندگی منو کاملا عوض کرد، دستم رو ، فکرم رو... من در بیدفاعترین حالت ممکن نمیتونم از کسی دفاع کنم، پس چرا باید وکیل میشدم؟
کتابهایم را نصف نیمه رها کردم و به روستایم بازگشتم...
با تمام این اوصاف پشیمانم که چرا آن روزها ترجیح دادم گوشه نشینی کنم و سعی نکنم با وارد کردن فشار رسانه و دانشجویان کاری کنم که فکری بحال امنیت اطراف بهترین دانشگاهشان بکنند،که بعداز سالها همچنان خفت گیری های اطراف خوابگاه ادامه پیدا کنه و یک انسان دیگه قربانی عدم امنیت و بیمسئولیتی بشه.
برگرفته از صفحه اینستاگرام سارا، اهل پاوه-کوردستان
#امیر_محمد_خالقی
@collective98
بخوانید:
📍پنجاه متری خوابگا چمران، پنجشنبه بیستوچهار اسفند نودوشش ساعت نهونیم شب بود که خوشحال از امضای قرارداد کاریم، داشتم روبه سمت پل نزدیک خوابگاه میرفتم،گوشی دستم بود و برنامه کوهنوردی فردا رو میچیدم که یه دست رو روی شونهم حس کردم که گفت «ببخشید خانم»...
تا برگشتم ببینم کیه، رو زمین افتاده بودم و یکی دسته کیفمو محکم میکشید و منم با کیف به زمین کشیده میشدم، فقط مقاومت میکردم، بدون اینکه بدونم داره چه اتفاقی میفته و چرا دارم مقاومت میکنم، و همزمان داد میزدم که تو فرار کن (خطاب به دوستم که همراهم بود) و جیغ میزدم، چند ثانیه طول نکشید که همه سوار موتور شدند و فرار کردند و من پا شدم و ساعتم رو که یادگاری خواهرم بود از زمین برداشتم، وبا آخرین سرعتی که داشتیم دنبالشون دویدیم که همون موقع یه ماشین وایساد و افتادیم دنبالشون و کل این مدت خون از دست من داشت میرفت و انقدر شکه بودم و همه چیز سریع اتفاق افتاد که نمیدونستم که چرا بدنم و صندلی ماشین پر از خون شده. نگاهم رو از صندلی رو به بدنم انداختم و دیدم دستم تیکه پاره شده. جیغ زدم و ماشین که سرعتش زیاد بود تو جدول افتاد. همونجا زنگ زدن به امبولانس، من از ماشین پیاده شدم و تا رسیدن امبولانس خون من رو زمین جاری میشد، همه مردم اون محل جمع شده بودن و صداهایی که هنوز تو گوشمه... دختر بیچاره دستش رو چیکار کردن...، نمیدونستم با این حجم از خونریزی و دیر رسیدن امبولانس و کارت بانکی که فقط پول بلیط برگشت توش مونده بود چیکار کنم، بماند تو بیمارستان بهم گفتن بیمه شامل ضریههای چاقو نمیشه.
تا قبل از اون اتفاق هیچ وقت سوار امبولانس نشده بودم، هیچ وقت حتی قرص مسکن نخورده بودم، هیچ وقت نرفته بودم بیمارستان... رسیدم بیمارستان داشتم گریه میکردم و میگفتم که نمیخوام جای بخیه روی دستم بمونه، غافل از اینکه جای بخیه کمترین زخمی بود که باقی موند و من بدترین و وحشتناکترین دردهای زندگیم رو توی فیزیوتراپی و کاردرمانی کشیدم، چسپندگی و کوتاهی تاندون و ضربه های زیاد و دیر عمل شدن...، همه اینا باعث شد که دستم به شدت خشک بشه، و دکترم بهم گفت اگه میخوای دستتو از دست ندی باید در حد مرگ درد بکشی تا دستت حرکتشو بدست بیاره. از همه اینها که گذشتم برای گرفتن فیلم به سازمان انرژی اتمی رفتم که فیلم اون مسیر رو در اون ساعت بهم بدن، چون قیافه هیچ کدوم از سارقین یادم نبود، فیلم خیلی به ما کمک میکرد که اونارو شناسایی کنیم. من بارها و بارها پیگیر فیلم شدم، و بارها از طرف آگاهی یوسفآباد درخواست کتبی آوردم که فیلم اون شب رو به من بدن ولی بعد از سمجبازیهای زیاد من، یکی از مسئولین اونجا گفت ببین دختر جون ما فقط برای مسائل امنیتی از این دوربینها استفاده میکنیم و اونجا بود که فهمیدم چقدر من بی دفاع و غریبم وامنیت من در هیچ درجهای از اهمیت قرار نمیگیره. پرسیدم یعنی این امنیت شامل من نمیشه؟من در نهایت ناراحتی با بلند ترین صدایی که داشتم فریاد میزدم. فقط یادمه هرچی تو دلم بود رو گفتم و اخرش با تهدید از اونجا بیرون اومدم و رفتم سمت کوی پیش رئیس دانشگاه. با دیدن من ابراز ناراحتی کرد و بلافاصله گفت چرا شب اومدی بیرون، نباید شبا بیایین بیرون، به معنای واقعی به جنون رسیده بودم که وقاحت چقدر میتونه بیحدومرز باشه، کسی مسول این اتفاق نبود جز من که نباید ساعت نه و نیم شب در ۵۰ متری خابگاه معتبرترین دانشگاه ایران قدم میزدم!
بعد از ماهها پیگیری، من دیگه اون آدم متوهم عدالت که میخواست وکیل بشه نبودم، واقعیت عریان و تیز هرروز منو ویرانتر کرد، جلسات دردناک فیزیوتراپی که هرروز آرزو میکردم کاش هیچ وقت درس نمیخوندم، کاش هیچ وقت دانشگاه قبول نمیشدم،کاش اصلا زنده نبودم... ادامه پیدا کرد. در شرایطی که میدویدم هفت ترمه درسم رو تموم کنم که زودتر به برنامههام برسم، ضربههای چاقو زندگی منو کاملا عوض کرد، دستم رو ، فکرم رو... من در بیدفاعترین حالت ممکن نمیتونم از کسی دفاع کنم، پس چرا باید وکیل میشدم؟
کتابهایم را نصف نیمه رها کردم و به روستایم بازگشتم...
با تمام این اوصاف پشیمانم که چرا آن روزها ترجیح دادم گوشه نشینی کنم و سعی نکنم با وارد کردن فشار رسانه و دانشجویان کاری کنم که فکری بحال امنیت اطراف بهترین دانشگاهشان بکنند،که بعداز سالها همچنان خفت گیری های اطراف خوابگاه ادامه پیدا کنه و یک انسان دیگه قربانی عدم امنیت و بیمسئولیتی بشه.
برگرفته از صفحه اینستاگرام سارا، اهل پاوه-کوردستان
#امیر_محمد_خالقی
@collective98