پخشان یک زندگی است!
حکم #اعدام #پخشان_عزیزی در دیوانعالی کشور تایید شد.
#نه_به_اعدام #زن_زندگی_آزادی
حکم #اعدام #پخشان_عزیزی در دیوانعالی کشور تایید شد.
#نه_به_اعدام #زن_زندگی_آزادی
🚩 پیوستن چهار زندان حویق تالش، بند زنان زندان عادلآباد شیراز، برازجان و جوین به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته پنجاه و یکم
📍محکومیت شدید تأیید حکم اعدام چهار زندانی سیاسی: بهروز احسانی، مهدی حسنی، پخشان عزیزی و مجاهد کورکور از سوی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"
با اوجگیری بحرانهای کلان اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران، حکومت به دلیل فساد و ناکارآمدی ساختاری و سیستماتیک به بنبست رسیده و توانایی حل این بحرانها را ندارد. از همین رو، هر روز شاهد اعتراضات گسترده از سوی اقشار مختلف در کشور هستیم.
برای حاکمان مستبد حاکم بر ایران روشن است که این نارضایتی عمومی بهزودی به موج دیگری از قیامهای گسترده تبدیل خواهد شد که موجودیت این حکومت استبدادی را در سراشیبی سقوط قرار خواهد داد. بنابراین، در محاسبهای غلط، حکومت به گسترش اعدامها روی آورده و قصد ایجاد رعب و وحشت بیشتر در جامعه برای پیشگیری از اعتراضات را دارد. به طوری که از سهشنبه گذشته تاکنون، دستکم ۱۷ نفر و از ابتدای دیماه تاکنون، بیش از ۱۰۲ نفر اعدام شدهاند.
در راستای همین سرکوبها، هفته گذشته حکم اعدام زندانیان سیاسی بهروز احسانی، مهدی حسنی و پخشان عزیزی توسط دیوان عالی کشور تأیید شد. پیشتر نیز حکم اعدام زندانی سیاسی مجاهد کورکور و چهار زندانی سیاسی بلوچ و چهار زندانی سیاسی عرب تأیید شده است، که جان آنها در خطر جدی قرار دارد. این در حالی است که روزانه زندانیان محکوم به اعدام با جرائم غیرسیاسی به دار آویخته میشوند.
در اعتراض به این احکام غیرانسانی، بسیاری از فعالان سیاسی در داخل و خارج زندان، همراه با خانوادههای دادخواه، واکنش نشان داده و این احکام اعدام را بهشدت محکوم کردهاند.
در ادامه اعتراضات به گسترش اعدامها، در روزهای اخیر جمعی از زندانیان در چهار زندان حویق تالش، بند زنان زندان عادلآباد شیراز، زندان جوین در استان خراسان رضوی و زندان برازجان در استان بوشهر به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" پیوسته و همراهی خود را با سایر زندانیان اعلام کردند. به این ترتیب، تعداد زندانهای مشارکتکننده در این کارزار به ۳۴ زندان افزایش یافت.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" تأیید حکم اعدام زندانیان سیاسی مجاهد کورکور، پخشان عزیزی و دو عضو کارزار، مهدی حسنی و بهروز احسانی را بهشدت محکوم کرده و اعلام میکند که برای لغو اعدام در ایران و ریشهکن کردن این احکام قرونوسطایی از هر امکانی استفاده خواهند کرد. این کارزار از همه اقشار جامعه برای مقابله با احکام اعدام دعوت به همراهی میکند.
این کارزار، همانطور که بارها تأکید کرده است، مقابله با حکم غیرانسانی اعدام را تنها از طریق همبستگی، عمل جمعی و همراهی عمومی جامعه ممکن میداند.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" روز سهشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۳ در پنجاه و یکمین هفته این کارزار در ۳۴ زندان زیر دست به اعتصاب غذا خواهند زد:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران، زندان حویق تالش، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان)، زندان جوین خراسان رضوی و زندان برازجان بوشهر.
هفته پنجاه و یکم
سهشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
📍محکومیت شدید تأیید حکم اعدام چهار زندانی سیاسی: بهروز احسانی، مهدی حسنی، پخشان عزیزی و مجاهد کورکور از سوی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"
با اوجگیری بحرانهای کلان اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران، حکومت به دلیل فساد و ناکارآمدی ساختاری و سیستماتیک به بنبست رسیده و توانایی حل این بحرانها را ندارد. از همین رو، هر روز شاهد اعتراضات گسترده از سوی اقشار مختلف در کشور هستیم.
برای حاکمان مستبد حاکم بر ایران روشن است که این نارضایتی عمومی بهزودی به موج دیگری از قیامهای گسترده تبدیل خواهد شد که موجودیت این حکومت استبدادی را در سراشیبی سقوط قرار خواهد داد. بنابراین، در محاسبهای غلط، حکومت به گسترش اعدامها روی آورده و قصد ایجاد رعب و وحشت بیشتر در جامعه برای پیشگیری از اعتراضات را دارد. به طوری که از سهشنبه گذشته تاکنون، دستکم ۱۷ نفر و از ابتدای دیماه تاکنون، بیش از ۱۰۲ نفر اعدام شدهاند.
در راستای همین سرکوبها، هفته گذشته حکم اعدام زندانیان سیاسی بهروز احسانی، مهدی حسنی و پخشان عزیزی توسط دیوان عالی کشور تأیید شد. پیشتر نیز حکم اعدام زندانی سیاسی مجاهد کورکور و چهار زندانی سیاسی بلوچ و چهار زندانی سیاسی عرب تأیید شده است، که جان آنها در خطر جدی قرار دارد. این در حالی است که روزانه زندانیان محکوم به اعدام با جرائم غیرسیاسی به دار آویخته میشوند.
در اعتراض به این احکام غیرانسانی، بسیاری از فعالان سیاسی در داخل و خارج زندان، همراه با خانوادههای دادخواه، واکنش نشان داده و این احکام اعدام را بهشدت محکوم کردهاند.
در ادامه اعتراضات به گسترش اعدامها، در روزهای اخیر جمعی از زندانیان در چهار زندان حویق تالش، بند زنان زندان عادلآباد شیراز، زندان جوین در استان خراسان رضوی و زندان برازجان در استان بوشهر به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" پیوسته و همراهی خود را با سایر زندانیان اعلام کردند. به این ترتیب، تعداد زندانهای مشارکتکننده در این کارزار به ۳۴ زندان افزایش یافت.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" تأیید حکم اعدام زندانیان سیاسی مجاهد کورکور، پخشان عزیزی و دو عضو کارزار، مهدی حسنی و بهروز احسانی را بهشدت محکوم کرده و اعلام میکند که برای لغو اعدام در ایران و ریشهکن کردن این احکام قرونوسطایی از هر امکانی استفاده خواهند کرد. این کارزار از همه اقشار جامعه برای مقابله با احکام اعدام دعوت به همراهی میکند.
این کارزار، همانطور که بارها تأکید کرده است، مقابله با حکم غیرانسانی اعدام را تنها از طریق همبستگی، عمل جمعی و همراهی عمومی جامعه ممکن میداند.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" روز سهشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۳ در پنجاه و یکمین هفته این کارزار در ۳۴ زندان زیر دست به اعتصاب غذا خواهند زد:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران، زندان حویق تالش، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان)، زندان جوین خراسان رضوی و زندان برازجان بوشهر.
هفته پنجاه و یکم
سهشنبه ۲۵ دیماه ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
نامه زینب جلالیان در اعتراض به احکام اعدام وریشه مرادی و پخشان عزیزی: دیروز، شما علیه اعدام من نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شدهاید
زینب جلالیان، زندانی سیاسی کورد محکوم به حبس ابد که هفدهمین سال حبس خود را در زندان مرکزی یزد میگذراند، با انتشار نامهای سرگشاده، صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و دیگر زندانیان سیاسی را به شدت محکوم کرده و خواستار اقدام فوری برای لغو این احکام در ایران شده است.
متن کامل این نامه، که برای انتشار در اختیار شبکه حقوق بشر کردستان قرار گرفته، در ادامه آمده است:
«چگونه توانستی مهر مادری، محبت پدری و عشق به همنوع را نادیده بگیری؟
به خاطر کدام مصلحت؟ تو وجدان و انسانیت خود را به چه فروختی؟ حق زیستن و نفس کشیدن دیگران را به چه قیمتی معامله کردی؟
به چه بهایی این همه آرزو را نابود میکنی؟ چگونه میتوانی به این راحتی، جوانان سرزمین مادریات را قربانی کنی؟ خودخواهی تو به جایی رسیده که تنها چیزی که تو را راضی میکند، حکم مرگ دیگران است.
تو که دستانت به خون دیگران آلوده است، بدان هیچکس، حتی تو، صلاحیت گرفتن حق زندگی را از انسانی ندارد. چگونه توانستی وقتی قلم به دست گرفتی، احکام اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی و برادران ما را صادر کنی؟ آیا جان آدمی اینقدر برایت بیارزش شده است؟ به کدام خطا؟ به کدام گناه؟ به استناد کدام حقوق بشر؟
ما را به قربانگاهی میفرستی که طناب نیمه ضخیمش از گیسوان بریده مادران قربانیانت بافته شده است. چه عاملی تو را به این وادی تاریک کشانده است؟ برایت اندوهگینم، برای تو که تمامی اصول انسانی را زیر پا گذاشتهای و همه پلهای پشت سرت را ویران کردهای.
ای شکنجهگر و قاضی ناعادل!
با وجود تمام ظلمهایی که بر ما روا داشتهای، بدان که من به دنبال انتقام نخواهم بود. من از حق خود میگذرم و تو را میبخشم. این تفاوت من و توست.
وریشه گیان، پخشان گیان، دلم میگیرد…
دلم میگیرد وقتی به من میگویند که دیروز، شما قلم در دست گرفتید و علیه اعدام من و همرزمانم نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شدهاید. دلم میگیرد در شهری که پاداش انسانیت یا ذلت است یا مرگ با حکم حکام.
دلم میگیرد از سرزمینی که حق آزادی، حق اندیشیدن و حق زیستن را از مردمانش دریغ میکنند. دلم میگیرد وقتی دیر به مادرانمان زنگ میزنیم و با ناباوری میپرسند: «روله، تویی؟» چون سایه شوم اعدام بر سر شهر و دیارمان سایه افکنده است.
من با تمام وجود، حکم اعدام را محکوم میکنم. از همه زنان جهان، آزادگان دنیا، سازمانهای حقوق بشری و هر کسی که هر کاری از دستش برمیآید، میخواهم حمایت خود را از محکومان به اعدام دریغ نکنند. در برابر حکم اعدام همنوعانتان سکوت نکنید!
زینب جلالیان
سهشنبه ۹ بهمنماه ۱۴۰۳، زندان مرکزی یزد»
#قیام_علیه_اعدام
#ژن_ژیان_آزادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
زینب جلالیان، زندانی سیاسی کورد محکوم به حبس ابد که هفدهمین سال حبس خود را در زندان مرکزی یزد میگذراند، با انتشار نامهای سرگشاده، صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و دیگر زندانیان سیاسی را به شدت محکوم کرده و خواستار اقدام فوری برای لغو این احکام در ایران شده است.
متن کامل این نامه، که برای انتشار در اختیار شبکه حقوق بشر کردستان قرار گرفته، در ادامه آمده است:
«چگونه توانستی مهر مادری، محبت پدری و عشق به همنوع را نادیده بگیری؟
به خاطر کدام مصلحت؟ تو وجدان و انسانیت خود را به چه فروختی؟ حق زیستن و نفس کشیدن دیگران را به چه قیمتی معامله کردی؟
به چه بهایی این همه آرزو را نابود میکنی؟ چگونه میتوانی به این راحتی، جوانان سرزمین مادریات را قربانی کنی؟ خودخواهی تو به جایی رسیده که تنها چیزی که تو را راضی میکند، حکم مرگ دیگران است.
تو که دستانت به خون دیگران آلوده است، بدان هیچکس، حتی تو، صلاحیت گرفتن حق زندگی را از انسانی ندارد. چگونه توانستی وقتی قلم به دست گرفتی، احکام اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی و برادران ما را صادر کنی؟ آیا جان آدمی اینقدر برایت بیارزش شده است؟ به کدام خطا؟ به کدام گناه؟ به استناد کدام حقوق بشر؟
ما را به قربانگاهی میفرستی که طناب نیمه ضخیمش از گیسوان بریده مادران قربانیانت بافته شده است. چه عاملی تو را به این وادی تاریک کشانده است؟ برایت اندوهگینم، برای تو که تمامی اصول انسانی را زیر پا گذاشتهای و همه پلهای پشت سرت را ویران کردهای.
ای شکنجهگر و قاضی ناعادل!
با وجود تمام ظلمهایی که بر ما روا داشتهای، بدان که من به دنبال انتقام نخواهم بود. من از حق خود میگذرم و تو را میبخشم. این تفاوت من و توست.
وریشه گیان، پخشان گیان، دلم میگیرد…
دلم میگیرد وقتی به من میگویند که دیروز، شما قلم در دست گرفتید و علیه اعدام من و همرزمانم نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شدهاید. دلم میگیرد در شهری که پاداش انسانیت یا ذلت است یا مرگ با حکم حکام.
دلم میگیرد از سرزمینی که حق آزادی، حق اندیشیدن و حق زیستن را از مردمانش دریغ میکنند. دلم میگیرد وقتی دیر به مادرانمان زنگ میزنیم و با ناباوری میپرسند: «روله، تویی؟» چون سایه شوم اعدام بر سر شهر و دیارمان سایه افکنده است.
من با تمام وجود، حکم اعدام را محکوم میکنم. از همه زنان جهان، آزادگان دنیا، سازمانهای حقوق بشری و هر کسی که هر کاری از دستش برمیآید، میخواهم حمایت خود را از محکومان به اعدام دریغ نکنند. در برابر حکم اعدام همنوعانتان سکوت نکنید!
زینب جلالیان
سهشنبه ۹ بهمنماه ۱۴۰۳، زندان مرکزی یزد»
#قیام_علیه_اعدام
#ژن_ژیان_آزادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
وریشه مرادی: باید با معنا و متعالی زیست
بازنشر از بیدارزنی
@bidarzani
حکم اعدام برای من صادر گشته، برای «ما»! ما، یعنی بخشی از زنان مبارز زندانی! من و سایر دوستانم به نمایندگی از یک جامعه حکم گرفتهایم. این درواقع خوابی است که برای تمامی جامعه دیدهاند. سرکوب (بخوانید اعدام) جامعه را در پیش گرفتهاند و صد البته که با مقاومت روبرو خواهند شد. حمایتهای داخلی و خارجی نیز جهت لغو حکم اعدامها توسعه یافته و این پشتگرمی بزرگی برای ماست. ما در داخل تسلیم تحمیلها و اتهامات بیبنیان دستگاههای امنیتی نشدیم و مقاومت کردیم. جامعه نیز از ما حمایت میکند و این همبستگی نمود مهمی از تداوم مبارزهی مدنی در برابر ظلم دستگاههای حکومتی در ایران است. اعتصاب اخیر مردم کردستان نیز نمود همین امر بود و جای قدردانی دارد. در داخل زندان به دلیل اینکه مبارزه گرماگرم و در جبههی مستقیم مطرح است، به دلیل اینکه مسائل مبارزه به همگان ارتباط داشته و به سبب اینکه موضوع اول و درواقع موضوع و دستورکار اساسی و واقعی مبارزه است، سایرمسائل همچون تعلقهای ملی و سیاسی به درجهی دوم (و درواقع جایگاه واقعی خویش) میافتند. این مقاومتی واقعی است جهت تقابل با به حاشیه راندن مسائل اساسی زندانیان. در تقابل با بیحقوقی و پایمال کردن حقوق انسانی درزندانهای ایران، مقاومتی بینظیر صورت گرفته و هماکنون نیز در حال انجام مقاومت مذکور هستیم. اینکه ما زنان این مقاومت را برعهده گرفتهایم از طرفی به ظلم مضاعف نظام مردسالار و زنستیز کنونی برمیگردد و از طرفی به عزم جزم زنان جهت نیل به آزادی.
هر سهشنبه کارزار نه به اعدام در زندانهای مختلف ایران در جریان است، کُنشی متحدساز که جنبهی اساسی و انسانی ما را برجسته میسازد. یک خواست عمومی برای تاکید بر حق حیات و درخواست لغو حکم اعدام در ایران. «سهشنبههای نه به اعدام»، اتحاد انسانی است در برابر قتل دولتی که به هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه بکارگرفته میشود. ظلمی برآمده از نظامی لجام گسیخته که میرود تمامی جهان را به نابودی بکشاند و ماحصلش زوال انسانیت باشد. انسانی بودنی که واقعیت وجودی تمامی ماهاست، پس مبارزهی ما مبارزهای است بنام تمامی انسانیت، بنام تمامی جامعه و در حمایت از اجتماعی بودن. جایگاه ما به عنوان «زنان مبارز زندانی» به مبارزهمان این قدرت را میبخشد که مطالبات تمامی جامعه را بر زبان بیاوریم. در پیش گرفتن موضعی صحیح چنین توان و قدرتی رابه جویندگان حقیقت اجتماعی اعطا میكنى. این همان «حیات آزاد»ی است که باید بجای «حیات اشتباهآمیز» جایگزین شود و جایگزین كردهایم.
نظام مردسالار حاکم بر جهان، با تمامی ابعادش، نظامی است در تضاد با حقیقت وجود انسان و انسانیت و در کل در چالش با حیات. ما به تفسیر مجدد این نظام دست زدهایم. خود را از قالبهای تفسیری جنسیتگرا و جنسیتپرست و طبقهپرست و اعتقادپرست رها کرده و نگاهمان به حقیقت واقعی آن است. این نظام چندینهزار سال است که با انحراف از مسیر بشریت بر ضد زنان (و با توجه به مترادف بودن زن و زندگی، درواقع بر ضد زندگی) شکل گرفته، سپس مردان را نیز به انقیاد درآورده و پس از آن طبیعت را نیز مورد حملات خویش قرار داد. هدف این نظام چیست: سود بیشینه! حرص و آز بیش از حد مادی جهت ارضای ذهنی تحریف شده! و چه باید کرد در مقابل آن؟ صد البته که باید مبارزه در پیش گرفت! این وجه و بُعد از مسئله محل افتراق است. کسانی جزئی از آن شده و در پی سهمخواهی از آن میگردند و توجیهاتی برایش میتراشند و آزادگان و آزادیخواهان نیز در تقابل با آن قرار میگیرند و در پی تصحیح مسیر برمیآیند. این آزادگان در طول تاریخ این را شایستهی بشر دیدهاند که در همخوانی با طبیعت – مادر زندگی کنند. این اعتقاد خویش را در تطابق با شرایط زمانه و موضع قدرتی که با آن روبرو بودهاند تنظیم کرده و با عزم و اراده در پی مبارزه جهت نیل به این غایهی خویش برآمدهاند.
ما بخشی از این مسیر تاریخی هستیم. مبارزهمان تداوم همان مسیر است و یک هدف بیشتر ندارد: یک زندگی انسانی! حیاتی نیک، صحیح، زیبا و آزاد! اسلاف و پیشینان مابه هر کدام به وسع فکری خویش در پی تعریف مسئله و مبارزه جهت تصحیح آن برآمدهاند. گاه با یک باور داشت و گرایش به مصاف موضع قدرت و ظلم رفتهاند، گاه با توجیهی معرفتی، گاه به شیوهای ادبی، گاه با استدلالی طبقاتی. در این بین زنان همیشه حضور داشته و بخشی از ستمدیدگان بوده و همواره از آسیبدیدگان بودهاند، اما هیچگاه به موضوع بحث تبدیل نشدند. تنها در حاشیه و به عنوان بخشی از ظلم مطرح گشتند و نه آسیبدیدگان اصلی.
بازنشر از بیدارزنی
@bidarzani
حکم اعدام برای من صادر گشته، برای «ما»! ما، یعنی بخشی از زنان مبارز زندانی! من و سایر دوستانم به نمایندگی از یک جامعه حکم گرفتهایم. این درواقع خوابی است که برای تمامی جامعه دیدهاند. سرکوب (بخوانید اعدام) جامعه را در پیش گرفتهاند و صد البته که با مقاومت روبرو خواهند شد. حمایتهای داخلی و خارجی نیز جهت لغو حکم اعدامها توسعه یافته و این پشتگرمی بزرگی برای ماست. ما در داخل تسلیم تحمیلها و اتهامات بیبنیان دستگاههای امنیتی نشدیم و مقاومت کردیم. جامعه نیز از ما حمایت میکند و این همبستگی نمود مهمی از تداوم مبارزهی مدنی در برابر ظلم دستگاههای حکومتی در ایران است. اعتصاب اخیر مردم کردستان نیز نمود همین امر بود و جای قدردانی دارد. در داخل زندان به دلیل اینکه مبارزه گرماگرم و در جبههی مستقیم مطرح است، به دلیل اینکه مسائل مبارزه به همگان ارتباط داشته و به سبب اینکه موضوع اول و درواقع موضوع و دستورکار اساسی و واقعی مبارزه است، سایرمسائل همچون تعلقهای ملی و سیاسی به درجهی دوم (و درواقع جایگاه واقعی خویش) میافتند. این مقاومتی واقعی است جهت تقابل با به حاشیه راندن مسائل اساسی زندانیان. در تقابل با بیحقوقی و پایمال کردن حقوق انسانی درزندانهای ایران، مقاومتی بینظیر صورت گرفته و هماکنون نیز در حال انجام مقاومت مذکور هستیم. اینکه ما زنان این مقاومت را برعهده گرفتهایم از طرفی به ظلم مضاعف نظام مردسالار و زنستیز کنونی برمیگردد و از طرفی به عزم جزم زنان جهت نیل به آزادی.
هر سهشنبه کارزار نه به اعدام در زندانهای مختلف ایران در جریان است، کُنشی متحدساز که جنبهی اساسی و انسانی ما را برجسته میسازد. یک خواست عمومی برای تاکید بر حق حیات و درخواست لغو حکم اعدام در ایران. «سهشنبههای نه به اعدام»، اتحاد انسانی است در برابر قتل دولتی که به هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه بکارگرفته میشود. ظلمی برآمده از نظامی لجام گسیخته که میرود تمامی جهان را به نابودی بکشاند و ماحصلش زوال انسانیت باشد. انسانی بودنی که واقعیت وجودی تمامی ماهاست، پس مبارزهی ما مبارزهای است بنام تمامی انسانیت، بنام تمامی جامعه و در حمایت از اجتماعی بودن. جایگاه ما به عنوان «زنان مبارز زندانی» به مبارزهمان این قدرت را میبخشد که مطالبات تمامی جامعه را بر زبان بیاوریم. در پیش گرفتن موضعی صحیح چنین توان و قدرتی رابه جویندگان حقیقت اجتماعی اعطا میكنى. این همان «حیات آزاد»ی است که باید بجای «حیات اشتباهآمیز» جایگزین شود و جایگزین كردهایم.
نظام مردسالار حاکم بر جهان، با تمامی ابعادش، نظامی است در تضاد با حقیقت وجود انسان و انسانیت و در کل در چالش با حیات. ما به تفسیر مجدد این نظام دست زدهایم. خود را از قالبهای تفسیری جنسیتگرا و جنسیتپرست و طبقهپرست و اعتقادپرست رها کرده و نگاهمان به حقیقت واقعی آن است. این نظام چندینهزار سال است که با انحراف از مسیر بشریت بر ضد زنان (و با توجه به مترادف بودن زن و زندگی، درواقع بر ضد زندگی) شکل گرفته، سپس مردان را نیز به انقیاد درآورده و پس از آن طبیعت را نیز مورد حملات خویش قرار داد. هدف این نظام چیست: سود بیشینه! حرص و آز بیش از حد مادی جهت ارضای ذهنی تحریف شده! و چه باید کرد در مقابل آن؟ صد البته که باید مبارزه در پیش گرفت! این وجه و بُعد از مسئله محل افتراق است. کسانی جزئی از آن شده و در پی سهمخواهی از آن میگردند و توجیهاتی برایش میتراشند و آزادگان و آزادیخواهان نیز در تقابل با آن قرار میگیرند و در پی تصحیح مسیر برمیآیند. این آزادگان در طول تاریخ این را شایستهی بشر دیدهاند که در همخوانی با طبیعت – مادر زندگی کنند. این اعتقاد خویش را در تطابق با شرایط زمانه و موضع قدرتی که با آن روبرو بودهاند تنظیم کرده و با عزم و اراده در پی مبارزه جهت نیل به این غایهی خویش برآمدهاند.
ما بخشی از این مسیر تاریخی هستیم. مبارزهمان تداوم همان مسیر است و یک هدف بیشتر ندارد: یک زندگی انسانی! حیاتی نیک، صحیح، زیبا و آزاد! اسلاف و پیشینان مابه هر کدام به وسع فکری خویش در پی تعریف مسئله و مبارزه جهت تصحیح آن برآمدهاند. گاه با یک باور داشت و گرایش به مصاف موضع قدرت و ظلم رفتهاند، گاه با توجیهی معرفتی، گاه به شیوهای ادبی، گاه با استدلالی طبقاتی. در این بین زنان همیشه حضور داشته و بخشی از ستمدیدگان بوده و همواره از آسیبدیدگان بودهاند، اما هیچگاه به موضوع بحث تبدیل نشدند. تنها در حاشیه و به عنوان بخشی از ظلم مطرح گشتند و نه آسیبدیدگان اصلی.
امروزه این امر را پشت سر نهادهایم. معتقدیم که اصلیترین چالش حیات کنونی، چالش جنسیتی است که با آنروبرو هستیم. تنها هنگامی که نابرابری جنسیتی برطرف شود، سایر چالشها شانس برطرف شدن خواهند داشت. تمامی نظام معرفتی حاکم در تلاش است تا صورت مسئله را از راه بدر کرده و با این انحراف از حل واقعی مسئله طفره برود. اما این قرن، قرن زنان است و زنان قدرت فکری و عملی لازمه را جهت مبارزه و کسب حقوق خویش کسب کردهاند. پیشرفتهای تکنولوژیکی و علمی نیز در این راه یاریگر تمامی مبارزان و از جمله زنان هستند. زنان با بهرهگیری از سطح علمی کسب شده، با ارادهای برآمده از رهایی از بردگی و نیاز به آزادی گامهای بلندی در مبارزهی مساواتطلبی برداشتهاند. از تلاش اندیشمندان و دانشمندان و ادیبان و هنرمندان زن گرفته تا زنانی که در مسیر زندگی معمولی درتلاش بودهاند حضوری انسانی داشته و به چشم کالا به آنان نگریسته نشود، جملگی اندوختهای از دستاوردهای زنانه را گرد آوردهاند که بنیان مستحکمی است برای نیل به آزادی.
زنان کورد نیز در این بین از قافلهی پیکار عقب نمانده و با تکیه بر اندوختهی فرهنگی و اجتماعی قوی خویش هم دراین «زندگی- مبارزه» شرکت جسته و هم بر اندوختهی مبارزاتی و این همآوردخواهی افزودهاند. امروزه زنان کورد به سمبل مبارزه و تلاش زنانه تبدیل گشتهاند. ۲۶ ماه ژانویه سالروز آزاد کردن شهر کوبانی از دست نیروهای داعش بود، امری که همگان آن را بعنوان «سرآغاز پایان داعش» قبول دارند. سرآغاز این تاریکی یعنی اولین پرتوهای نور و روشنایی. زنان کورد در مقابل چشم جهانیان فعالانه در این جنگ شرکت جسته و تمامی پارادایم مردسالار را به چالش کشیده و بسیار فراتر از آن رفته و در هیئت پیشاهنگان جنگ ظاهر گشتند. آنان هم به مثابه نور و روشنایی در مقابل تاریکی و خفقان مبارزه کرده و هم صورت مسئلهی چالش قرن یعنی «چالش زنان» را با قدرتی باورنکردنی به نمایش گذاشتند.
من شخصا در این دوره از جنگ کوبانی شرکت داشتم و جراحاتی برداشتم که تا امروز نیز درد گاه و بیگاهآن مرا میآزارد. دردی که لحظه به لحظه در خاطرم است که هزینهای که برای انسانیت پرداختهام. شاید هم وجدانم ازاین نظر اندکی راحت است که در مقابل انسانیت ادای دینی ولو اندک کردهام. من رفیق کسانی هستم که پس از عمری مبارزه و در لحظهی شهادت گفتند که «بر سر سنگ مزارم بنویسید که هنوز مدیون و مقروض خلق خویش بود که ازجهان رفت!» من و ما این فرهنگ را از آنان آموختیم که مبارزه در راه حقیقت و انسانیت دینی است که تکتک ما باید ادا کنیم، بدون هیچ نوع چشمداشتی! هرگاه که پیروزی در کوبانی جشن گرفته میشود، شوق و غرور ناشی از اینرویکرد باکرامتمان عزم مرا دوچندان میکند. اکنون یکی از جرمهایم آن است که در مقابل تاریکی ایستادگی کردهایم. رفیق کسانی بودهام که انسانیت را نجات دادهاند. از همین گزارهی چالشآمیز پیداست که آنان که محاکمهام میکنند طبیعتا در کدام جبهه قرار میگیرند. این نظام مردسالار است که به هیچ وجه مقاومت زنان را قبول نمیکند، چه رسد به پیروزی آنان و سر دادن هلهلهی شادی در مقابل نیرویی تاریک و ضدبشری. ما قبل از همه متوجه خطری که متوجه بشر بود گشتیم و بدون تأمل در مقابلش ایستادیم و یک پیروزی بزرگ را برای انسانیت به ارمغان آوردیم. امروزه به اشکالی گوناگون سعی دارند تا این شکستشان را تلافی نمایند. این زمان را نیز بدان جهت انتخاب کردهاند که پایان صد سالهی برنامههایی است که برای منطقهی ما طراحی شده بودند.
ما زخمخوردگان از «سایکس- پیکو» هستیم، فرزندان خلقی که تا مغز استخوان ظلم «لوزان» را چشیده، از طنابهاآویزان گشته، با هرنوع اسلحهای کشته شده، مورد تعرض شیمیایی قرار گرفته، انفال گشته، ژنوساید را در هر بخش ازمیهن از هم گسیختهشان تجربه کرده و اکنون نیز با تلنباری از معضلات سیاسی و اجتماعی پا به قرن تکنولوژی وهوش مصنوعی گذاشتهایم. اما دیگر عزممان جزم است که در این سده نهتنها مانع از ژنوساید فیزیکی گردیم، بلکه«نسلکشی فرهنگی» را نیز تعریف کرده و با تمامی وجود در حال مبارزه با آن هستیم.
«ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) شعار ما و نمودی سمبلیک از پارادایم فکری ماست؛ پارادایمی که به روشنی به مسائل اساسی جهان و انسان امروزین میپردازد. بنابراین خویش را در مرزهای ملیتی، جنسیتی و طبقاتی محدود نکرده وسعی دارد با دیدی فراخ و همهجانبه به مسائل بنگرد. مادام اکثر مسائل جهانی گشته، پس جهانی شدن مبارزه هم منطقیترین روش است. برخی از مسائل ما انسانها مشترک است، پس طبیعی است که مبارزهمان نیز بر پایه پدیدههایی مشترک صورت گیرد. «ژن، ژیان، آزادی» بیانگر خواستهای مشترک اکثر مردمان کرهی زمین است: حیات آزاد و دموکراتیک. این نیز راز پشتیبانی جهانی از زندانیان زن است.
زنان کورد نیز در این بین از قافلهی پیکار عقب نمانده و با تکیه بر اندوختهی فرهنگی و اجتماعی قوی خویش هم دراین «زندگی- مبارزه» شرکت جسته و هم بر اندوختهی مبارزاتی و این همآوردخواهی افزودهاند. امروزه زنان کورد به سمبل مبارزه و تلاش زنانه تبدیل گشتهاند. ۲۶ ماه ژانویه سالروز آزاد کردن شهر کوبانی از دست نیروهای داعش بود، امری که همگان آن را بعنوان «سرآغاز پایان داعش» قبول دارند. سرآغاز این تاریکی یعنی اولین پرتوهای نور و روشنایی. زنان کورد در مقابل چشم جهانیان فعالانه در این جنگ شرکت جسته و تمامی پارادایم مردسالار را به چالش کشیده و بسیار فراتر از آن رفته و در هیئت پیشاهنگان جنگ ظاهر گشتند. آنان هم به مثابه نور و روشنایی در مقابل تاریکی و خفقان مبارزه کرده و هم صورت مسئلهی چالش قرن یعنی «چالش زنان» را با قدرتی باورنکردنی به نمایش گذاشتند.
من شخصا در این دوره از جنگ کوبانی شرکت داشتم و جراحاتی برداشتم که تا امروز نیز درد گاه و بیگاهآن مرا میآزارد. دردی که لحظه به لحظه در خاطرم است که هزینهای که برای انسانیت پرداختهام. شاید هم وجدانم ازاین نظر اندکی راحت است که در مقابل انسانیت ادای دینی ولو اندک کردهام. من رفیق کسانی هستم که پس از عمری مبارزه و در لحظهی شهادت گفتند که «بر سر سنگ مزارم بنویسید که هنوز مدیون و مقروض خلق خویش بود که ازجهان رفت!» من و ما این فرهنگ را از آنان آموختیم که مبارزه در راه حقیقت و انسانیت دینی است که تکتک ما باید ادا کنیم، بدون هیچ نوع چشمداشتی! هرگاه که پیروزی در کوبانی جشن گرفته میشود، شوق و غرور ناشی از اینرویکرد باکرامتمان عزم مرا دوچندان میکند. اکنون یکی از جرمهایم آن است که در مقابل تاریکی ایستادگی کردهایم. رفیق کسانی بودهام که انسانیت را نجات دادهاند. از همین گزارهی چالشآمیز پیداست که آنان که محاکمهام میکنند طبیعتا در کدام جبهه قرار میگیرند. این نظام مردسالار است که به هیچ وجه مقاومت زنان را قبول نمیکند، چه رسد به پیروزی آنان و سر دادن هلهلهی شادی در مقابل نیرویی تاریک و ضدبشری. ما قبل از همه متوجه خطری که متوجه بشر بود گشتیم و بدون تأمل در مقابلش ایستادیم و یک پیروزی بزرگ را برای انسانیت به ارمغان آوردیم. امروزه به اشکالی گوناگون سعی دارند تا این شکستشان را تلافی نمایند. این زمان را نیز بدان جهت انتخاب کردهاند که پایان صد سالهی برنامههایی است که برای منطقهی ما طراحی شده بودند.
ما زخمخوردگان از «سایکس- پیکو» هستیم، فرزندان خلقی که تا مغز استخوان ظلم «لوزان» را چشیده، از طنابهاآویزان گشته، با هرنوع اسلحهای کشته شده، مورد تعرض شیمیایی قرار گرفته، انفال گشته، ژنوساید را در هر بخش ازمیهن از هم گسیختهشان تجربه کرده و اکنون نیز با تلنباری از معضلات سیاسی و اجتماعی پا به قرن تکنولوژی وهوش مصنوعی گذاشتهایم. اما دیگر عزممان جزم است که در این سده نهتنها مانع از ژنوساید فیزیکی گردیم، بلکه«نسلکشی فرهنگی» را نیز تعریف کرده و با تمامی وجود در حال مبارزه با آن هستیم.
«ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) شعار ما و نمودی سمبلیک از پارادایم فکری ماست؛ پارادایمی که به روشنی به مسائل اساسی جهان و انسان امروزین میپردازد. بنابراین خویش را در مرزهای ملیتی، جنسیتی و طبقاتی محدود نکرده وسعی دارد با دیدی فراخ و همهجانبه به مسائل بنگرد. مادام اکثر مسائل جهانی گشته، پس جهانی شدن مبارزه هم منطقیترین روش است. برخی از مسائل ما انسانها مشترک است، پس طبیعی است که مبارزهمان نیز بر پایه پدیدههایی مشترک صورت گیرد. «ژن، ژیان، آزادی» بیانگر خواستهای مشترک اکثر مردمان کرهی زمین است: حیات آزاد و دموکراتیک. این نیز راز پشتیبانی جهانی از زندانیان زن است.
جهانی که شاهد مبارزهی ما برای ارزشهای جهانی است، از ما پشتیبانی میکند. ما نیز همچنان در این مسیر پیش میرویم.
اکنون منطقه در حال شکلگیری نوینی است. نیروهای بسیاری در حال طراحی نقشه سیاسی – اجتماعی منطقه هستند. جای خالی ارادهی خلقها در این شکلگیری نوین بسیار دیده میشود. اکنون که نیروهای مردمی قدرت گرفته و قادر هستند که صاحب سخن باشند، باید بتوانیم این جبهه را تقویت کنیم. جبههی جامعه و مردم. منطقه درگیر رقابت و درگیریهای فراوانی است و در کنار آن رهیافتهای مهمی نیز مطرح هستند، بجاست که این مبارزه وجه چارهیابی مسائل جامعه را نیز دربربگیرد. مسئلهی ما مسئلهای شخصی نیست، زندانی گشتن و روبرو شدنمان با حکم اعدام درراه و مسیر مبارزه سیاسی- اجتماعی است، به تبع آن نیز در جهت چارهیابی مسائل سیاسی- اجتماعی اندیشه و عملکردمان در همان چارچوب است. ما زندگیمان را آنگونه معنا میبخشیم. از قالب فردی بیرون آمده و در جمع واجتماع حل شده و هدفی جمعی را دنبال میکنیم. «ملت دموکراتیک» تز و دکترینی است که تمامی این اهداف را درخویش میپروراند. در درون این راهحل اهداف تأمین کننده زندگی همهی خلقها و اقشار تأمین میشوند. راهحلی است که همه در آن سود برده و کسی از آن متضرر نمیشود. این طریقی است که میتوانیم از آن طریق زندگی را معنامند نماییم.
معتقدم که یا باید زندگی را نزیست و یا باید با معنا و متعالی زیست. طرحهای بسیاری در راه معنا بخشیدن به زندگی دچار حملات دشمنانه گشته و پیشاهنگان آن جان خویش را فدای اهداف خویش کردند، اما این ترسی در دلها ایجاد نکرد بلکه امید به تداوم مبارزه و زندگی را آفرید. من نیز در چنین مسیری قدم برداشتم و با وضعیت کنونی خویش روبروگشتم.
هنگام بازجویی همان بازجوی فرزاد کمانگر در برابرم نشسته و گفت ۱۵ سال پیش فرزاد نیز همین جای تو نشسته بود اما نتوانست کاری کند و مرگ را برای خودش آفرید گفتم اگر امروز من اینجا نشستهام، نتیجهی تلاش ومبارزهی فرزاد است. فرزاد با مرگش راه «زیستن بامعنا» را برایمان ترسیم کرد، او دوباره به ما زندگی بخشید. اگر یک فرزاد را سر به دار کردید صدها تن دیگر راه او را در پیش گرفتند. زیرا فرزاد، شیرین، فرهاد، سوران و ما نیز ایمانداریم هر گام در راه آزادی میتواند یک آزمون باشد و ما با فدا کردن جانمان در راه آزادی از این آزمون سربلند بیرون میآییم. اکنون نیز بیشتر از فکر کردن به حکمم، به مبارزهمان میاندیشم، به خلقم، خلقها و روزهایی که در انتظارمنطقهی ماست. مبارزه مشغلهی اساسی ماست و حکم ما نیز بخشی از آن. پشتیبانی از ما و مخالفت با حکم مابخشی از پیکار ارزشمندی است که انسانیت در راه حیاتی انسانی انجام میدهد، حیاتی نیک، زیبا، صحیح و آزاد. دراین راه نیز سرلوحهی مبارزاتم این است: «میخواهم آن تقدیری را که همیشه در بازیهای تراژیک زندگی تکرار میشود به نفع آزادی بر هم زنم. در این بازی که عنوانش حقیقت است و تنها از طریق مبارزه به انجام میرسد اینبار تقدیر شکست خواهد خورد.
ژن ژیان آزادی
مقاومت زندگی ست
زندانی محکوم به اعدام- وریشه مرادی
بند زنان اوین
۹ بهمن ۱۴۰۳
۲۸ ژانویه
@collective98
اکنون منطقه در حال شکلگیری نوینی است. نیروهای بسیاری در حال طراحی نقشه سیاسی – اجتماعی منطقه هستند. جای خالی ارادهی خلقها در این شکلگیری نوین بسیار دیده میشود. اکنون که نیروهای مردمی قدرت گرفته و قادر هستند که صاحب سخن باشند، باید بتوانیم این جبهه را تقویت کنیم. جبههی جامعه و مردم. منطقه درگیر رقابت و درگیریهای فراوانی است و در کنار آن رهیافتهای مهمی نیز مطرح هستند، بجاست که این مبارزه وجه چارهیابی مسائل جامعه را نیز دربربگیرد. مسئلهی ما مسئلهای شخصی نیست، زندانی گشتن و روبرو شدنمان با حکم اعدام درراه و مسیر مبارزه سیاسی- اجتماعی است، به تبع آن نیز در جهت چارهیابی مسائل سیاسی- اجتماعی اندیشه و عملکردمان در همان چارچوب است. ما زندگیمان را آنگونه معنا میبخشیم. از قالب فردی بیرون آمده و در جمع واجتماع حل شده و هدفی جمعی را دنبال میکنیم. «ملت دموکراتیک» تز و دکترینی است که تمامی این اهداف را درخویش میپروراند. در درون این راهحل اهداف تأمین کننده زندگی همهی خلقها و اقشار تأمین میشوند. راهحلی است که همه در آن سود برده و کسی از آن متضرر نمیشود. این طریقی است که میتوانیم از آن طریق زندگی را معنامند نماییم.
معتقدم که یا باید زندگی را نزیست و یا باید با معنا و متعالی زیست. طرحهای بسیاری در راه معنا بخشیدن به زندگی دچار حملات دشمنانه گشته و پیشاهنگان آن جان خویش را فدای اهداف خویش کردند، اما این ترسی در دلها ایجاد نکرد بلکه امید به تداوم مبارزه و زندگی را آفرید. من نیز در چنین مسیری قدم برداشتم و با وضعیت کنونی خویش روبروگشتم.
هنگام بازجویی همان بازجوی فرزاد کمانگر در برابرم نشسته و گفت ۱۵ سال پیش فرزاد نیز همین جای تو نشسته بود اما نتوانست کاری کند و مرگ را برای خودش آفرید گفتم اگر امروز من اینجا نشستهام، نتیجهی تلاش ومبارزهی فرزاد است. فرزاد با مرگش راه «زیستن بامعنا» را برایمان ترسیم کرد، او دوباره به ما زندگی بخشید. اگر یک فرزاد را سر به دار کردید صدها تن دیگر راه او را در پیش گرفتند. زیرا فرزاد، شیرین، فرهاد، سوران و ما نیز ایمانداریم هر گام در راه آزادی میتواند یک آزمون باشد و ما با فدا کردن جانمان در راه آزادی از این آزمون سربلند بیرون میآییم. اکنون نیز بیشتر از فکر کردن به حکمم، به مبارزهمان میاندیشم، به خلقم، خلقها و روزهایی که در انتظارمنطقهی ماست. مبارزه مشغلهی اساسی ماست و حکم ما نیز بخشی از آن. پشتیبانی از ما و مخالفت با حکم مابخشی از پیکار ارزشمندی است که انسانیت در راه حیاتی انسانی انجام میدهد، حیاتی نیک، زیبا، صحیح و آزاد. دراین راه نیز سرلوحهی مبارزاتم این است: «میخواهم آن تقدیری را که همیشه در بازیهای تراژیک زندگی تکرار میشود به نفع آزادی بر هم زنم. در این بازی که عنوانش حقیقت است و تنها از طریق مبارزه به انجام میرسد اینبار تقدیر شکست خواهد خورد.
ژن ژیان آزادی
مقاومت زندگی ست
زندانی محکوم به اعدام- وریشه مرادی
بند زنان اوین
۹ بهمن ۱۴۰۳
۲۸ ژانویه
@collective98
پنجاه و سومین هفته اعتصاب غذای کارزار سهشنبههای نه به اعدام در زندانهای ایران
«آغاز دومین سال کارزار سهشنبههای نه به اعدام، کارزاری فراگیر، ملی و بینالمللی علیه اعدام»
ما، زندانیان سیاسی و غیرسیاسی در ۳۴ زندان از چهارگوشه ایرانِ در زنجیر، روز سهشنبه ۹ بهمن، دومین سال کارزار نه به اعدام را با شور و نشاط بیشتری آغاز میکنیم و در پنجاه و سومین سهشنبه کارزار نه به اعدام، دست به اعتصاب غذا میزنیم. باشد که صدای ما از پشت دیوارهای ستبر زندان با صدای زنان، مردان و جوانان ایران پیوند بخورد و سهمی در دفاع از حقوق بشر و برچیدن طنابهای دار داشته باشیم.
ما در شرایطی سال دوم این کارزار را آغاز میکنیم که در سال گذشته میلادی، بیش از هزار زندانی اعدام شدهاند و در دیماه گذشته نیز شمار اعدامها از ۱۱۰ نفر فراتر رفته است.
امروز، در سالگرد این کارزار، در حالی اعتصاب میکنیم که روز یکشنبه ۷ بهمن، دو تن از زندانیان سیاسی و اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" به نامهای بهروز احسانی و مهدی حسنی که به اعدام محکوم شدهاند، با خشونت از زندان اوین ربوده و به زندان قزلحصار منتقل شدند. این در حالی است که طبق گفته وکلای آنان، روز دوشنبه ۸ بهمن، درخواست اعاده دادرسی در پرونده آنها ثبت شده است. اما بر اساس اطلاعات رسیده به کارزار، این دو زندانی سیاسی هماکنون در سلولهای بند امن واحد ۳ قزلحصار، که محل نگهداری زندانیان در آستانه اجرای حکم اعدام است، به سر میبرند و خطر اعدام، آنان را تهدید میکند.
زندانیان سیاسی قزلحصار، اولین اعتصاب غذای خود را در تاریخ سهشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۲ اعلام کردند و از آن روز تاکنون، به مدت یک سال، بر اعتصاب غذای سهشنبهها پایداری کردهاند. ابتدا شماری از زندانیان سیاسی در بندهای ۴ و ۸ اوین، سپس بند زنان زندان اوین، زندان مرکزی کرج، لاکان رشت، و بهدنبال آن، در هفتههای پیدرپی، زندانهای دیگر نیز به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستند. تاکنون، یعنی آغاز دومین سال کارزار، تعداد زندانهای پیوسته به این حرکت، به ۳۴ زندان رسیده است.
شروع کارزار سهشنبههای نه به اعدام، سال گذشته از آنجایی آغاز شد که موج اعدامها آنچنان گسترده و فراگیر شد که در هیچ جای جهان سابقه نداشت. این امر نمیتوانست تصادفی یا صرفاً حقوقی - جزایی باشد.
در ابتدای موج اعدامها، نامهای تظلمخواهانه از زندانیان عادی زیر حکم اعدام منتشر شد که از همه زندانیان و مردم ایران برای نجات جان خود و انبوه محکومان در صف اعدام، طلب استمداد و یاری کرده بودند.
شروع کارزار سهشنبههای نه به اعدام، مصادف شد با هفتمین روز پس از اعدام زندهیادان محمد قبادلو و فرهاد سلیمی، زندانیان سیاسی و عقیدتی قزلحصار. اعضای اولیه کارزار، با اعتصاب غذای خود به اعتراض علیه اعدامها برخاستند. زندانیان به این دلیل روز سهشنبه را برای اعتصاب انتخاب کردند که عموماً محکومان به اعدام را روزهای دوشنبه به سلول انفرادی منتقل کرده و در سحرگاه چهارشنبه اعدام میکردند.
این حرکت اعتراضی، که اکنون اکثر زندانهای کشور را فراگرفته است، به لطف تلاشهای هموطنانمان در داخل و خارج کشور، از دیوارهای زندانها عبور کرده و مرزهای جغرافیایی را نیز درنوردیده است. بهطوری که انبوه نهادهای حقوق بشری، فعالان حقوق بشر، ارگانها و نهادهای بینالمللی و حتی جریانهای سیاسی، به حمایت از آن پرداختهاند. بسیاری از رسانهها و خبرگزاریها نیز، در عملی مسئولانه نسبت به حقوق بشر، هر هفته بیانیه و گزارش کارزار سهشنبههای نه به اعدام را منتشر و به اطلاع عموم میرسانند.
پروفسور جاوید رحمان (گزارشگر ویژه ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران در آن زمان) در پیامی از این کارزار تقدیر کرد. همچنین خانم مایساتو (گزارشگر ویژه فعلی) در پیامی تصویری (۱۰ اکتبر) کارزار سهشنبهها را «تعهدی تزلزلناپذیر به عدالت و حقوق بشر دانست که در برابر اقدامات سرکوبگرانه حکومت درخشیده است».
در همان روز ۱۰ اکتبر ۲۰۲۴، همزمان با روز جهانی علیه اعدام، در آمریکا و اغلب کشورهای اروپایی، هموطنان ایرانی مراسم این روز را در پیوند با کارزار سهشنبههای نه به اعدام برگزار کردند و صدای این جنبش علیه اعدام را در جهان طنینانداز کردند.
در هفتههای گذشته، شاهد حمایتهای داخلی از جمله دانشجویان، معلمان، کارگران و زنان بودیم. اعتصاب عمومی در کردستان نقطه عطفی بود که جای تقدیر دارد و باید به تمام ایران گسترش یابد.
در پایان، یادآوری میکنیم که:
مطابق ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر «هر کسی حق زندگی و حیات دارد» و مطابق ماده پنجم «هیچ انسانی را نمیتوان مورد رفتار ظالمانه و برخلاف انسانیت و شئون بشری قرار داد.» همچنین، اعدام «مجازاتی جبرانناپذیر و غیرقابل بازگشت» است و مخالفت و مقاومت در برابر آن، وظیفه هر انسان آزاده و شریف است.
«آغاز دومین سال کارزار سهشنبههای نه به اعدام، کارزاری فراگیر، ملی و بینالمللی علیه اعدام»
ما، زندانیان سیاسی و غیرسیاسی در ۳۴ زندان از چهارگوشه ایرانِ در زنجیر، روز سهشنبه ۹ بهمن، دومین سال کارزار نه به اعدام را با شور و نشاط بیشتری آغاز میکنیم و در پنجاه و سومین سهشنبه کارزار نه به اعدام، دست به اعتصاب غذا میزنیم. باشد که صدای ما از پشت دیوارهای ستبر زندان با صدای زنان، مردان و جوانان ایران پیوند بخورد و سهمی در دفاع از حقوق بشر و برچیدن طنابهای دار داشته باشیم.
ما در شرایطی سال دوم این کارزار را آغاز میکنیم که در سال گذشته میلادی، بیش از هزار زندانی اعدام شدهاند و در دیماه گذشته نیز شمار اعدامها از ۱۱۰ نفر فراتر رفته است.
امروز، در سالگرد این کارزار، در حالی اعتصاب میکنیم که روز یکشنبه ۷ بهمن، دو تن از زندانیان سیاسی و اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" به نامهای بهروز احسانی و مهدی حسنی که به اعدام محکوم شدهاند، با خشونت از زندان اوین ربوده و به زندان قزلحصار منتقل شدند. این در حالی است که طبق گفته وکلای آنان، روز دوشنبه ۸ بهمن، درخواست اعاده دادرسی در پرونده آنها ثبت شده است. اما بر اساس اطلاعات رسیده به کارزار، این دو زندانی سیاسی هماکنون در سلولهای بند امن واحد ۳ قزلحصار، که محل نگهداری زندانیان در آستانه اجرای حکم اعدام است، به سر میبرند و خطر اعدام، آنان را تهدید میکند.
زندانیان سیاسی قزلحصار، اولین اعتصاب غذای خود را در تاریخ سهشنبه ۹ بهمن ۱۴۰۲ اعلام کردند و از آن روز تاکنون، به مدت یک سال، بر اعتصاب غذای سهشنبهها پایداری کردهاند. ابتدا شماری از زندانیان سیاسی در بندهای ۴ و ۸ اوین، سپس بند زنان زندان اوین، زندان مرکزی کرج، لاکان رشت، و بهدنبال آن، در هفتههای پیدرپی، زندانهای دیگر نیز به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستند. تاکنون، یعنی آغاز دومین سال کارزار، تعداد زندانهای پیوسته به این حرکت، به ۳۴ زندان رسیده است.
شروع کارزار سهشنبههای نه به اعدام، سال گذشته از آنجایی آغاز شد که موج اعدامها آنچنان گسترده و فراگیر شد که در هیچ جای جهان سابقه نداشت. این امر نمیتوانست تصادفی یا صرفاً حقوقی - جزایی باشد.
در ابتدای موج اعدامها، نامهای تظلمخواهانه از زندانیان عادی زیر حکم اعدام منتشر شد که از همه زندانیان و مردم ایران برای نجات جان خود و انبوه محکومان در صف اعدام، طلب استمداد و یاری کرده بودند.
شروع کارزار سهشنبههای نه به اعدام، مصادف شد با هفتمین روز پس از اعدام زندهیادان محمد قبادلو و فرهاد سلیمی، زندانیان سیاسی و عقیدتی قزلحصار. اعضای اولیه کارزار، با اعتصاب غذای خود به اعتراض علیه اعدامها برخاستند. زندانیان به این دلیل روز سهشنبه را برای اعتصاب انتخاب کردند که عموماً محکومان به اعدام را روزهای دوشنبه به سلول انفرادی منتقل کرده و در سحرگاه چهارشنبه اعدام میکردند.
این حرکت اعتراضی، که اکنون اکثر زندانهای کشور را فراگرفته است، به لطف تلاشهای هموطنانمان در داخل و خارج کشور، از دیوارهای زندانها عبور کرده و مرزهای جغرافیایی را نیز درنوردیده است. بهطوری که انبوه نهادهای حقوق بشری، فعالان حقوق بشر، ارگانها و نهادهای بینالمللی و حتی جریانهای سیاسی، به حمایت از آن پرداختهاند. بسیاری از رسانهها و خبرگزاریها نیز، در عملی مسئولانه نسبت به حقوق بشر، هر هفته بیانیه و گزارش کارزار سهشنبههای نه به اعدام را منتشر و به اطلاع عموم میرسانند.
پروفسور جاوید رحمان (گزارشگر ویژه ملل متحد در مورد نقض حقوق بشر در ایران در آن زمان) در پیامی از این کارزار تقدیر کرد. همچنین خانم مایساتو (گزارشگر ویژه فعلی) در پیامی تصویری (۱۰ اکتبر) کارزار سهشنبهها را «تعهدی تزلزلناپذیر به عدالت و حقوق بشر دانست که در برابر اقدامات سرکوبگرانه حکومت درخشیده است».
در همان روز ۱۰ اکتبر ۲۰۲۴، همزمان با روز جهانی علیه اعدام، در آمریکا و اغلب کشورهای اروپایی، هموطنان ایرانی مراسم این روز را در پیوند با کارزار سهشنبههای نه به اعدام برگزار کردند و صدای این جنبش علیه اعدام را در جهان طنینانداز کردند.
در هفتههای گذشته، شاهد حمایتهای داخلی از جمله دانشجویان، معلمان، کارگران و زنان بودیم. اعتصاب عمومی در کردستان نقطه عطفی بود که جای تقدیر دارد و باید به تمام ایران گسترش یابد.
در پایان، یادآوری میکنیم که:
مطابق ماده سوم اعلامیه جهانی حقوق بشر «هر کسی حق زندگی و حیات دارد» و مطابق ماده پنجم «هیچ انسانی را نمیتوان مورد رفتار ظالمانه و برخلاف انسانیت و شئون بشری قرار داد.» همچنین، اعدام «مجازاتی جبرانناپذیر و غیرقابل بازگشت» است و مخالفت و مقاومت در برابر آن، وظیفه هر انسان آزاده و شریف است.
اما در ایران تحت حاکمیت دیکتاتوری دینی اعدام به ابعاد غیر قابل باوری رسیده و به ابزاری برای ارعاب مردم مبدل شده است و عموم مردم را به این وسیله به گروگان گرفتهاند. در ایران حکم اعدام، نه یک مجازات قانونی بلکه به یک ابزار سیاسی برای سرکوب و انتقام از مردم ایران مبدل گشته است. این حقیقت وظیفه ما را در مقابله با سرکوب و شکنجه و اعدام مضاعف میکند و امیدواریم به این وظیفه جامه عمل بپوشانیم.
سهشنبه ۹بهمن ۱۴۰۳ در هفته پنجاه و سوم زندانیان در ۳۴ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)
زندان قزلحصار(واحد ۲و ۴)
زندان مرکزی کرج
زندان تهران بزرگ
زندان خورین ورامین
زندان اراک
زندان خرم آباد
زندان اسد آباد اصفهان
زندان دستگرد اصفهان
زندان شیبان اهواز
زندان سپیدار اهواز
زندان نظام شیراز
زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)
زندان برازجان
زندان رامهرمز
زندان بم
زندان کهنوج
زندان طبس
زندان جوین
زندان مشهد
زندان قائمشهر
زندان لاکان رشت (بند مردان و زنان )
زندان رودسر
زندان حویق تالش
زندان اردبیل
زندان تبریز
زندان ارومیه
زندان سلماس
زندان خوی
زندان نقده
زندان سقز
زندان بانه
زندان مریوان
زندان کامیاران
دومین سال کارزار در هفته پنجاه و سوم
۹بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
سهشنبه ۹بهمن ۱۴۰۳ در هفته پنجاه و سوم زندانیان در ۳۴ زندان زیر در اعتصاب غذا هستند:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)
زندان قزلحصار(واحد ۲و ۴)
زندان مرکزی کرج
زندان تهران بزرگ
زندان خورین ورامین
زندان اراک
زندان خرم آباد
زندان اسد آباد اصفهان
زندان دستگرد اصفهان
زندان شیبان اهواز
زندان سپیدار اهواز
زندان نظام شیراز
زندان عادل آباد شیراز(بند زنان و مردان)
زندان برازجان
زندان رامهرمز
زندان بم
زندان کهنوج
زندان طبس
زندان جوین
زندان مشهد
زندان قائمشهر
زندان لاکان رشت (بند مردان و زنان )
زندان رودسر
زندان حویق تالش
زندان اردبیل
زندان تبریز
زندان ارومیه
زندان سلماس
زندان خوی
زندان نقده
زندان سقز
زندان بانه
زندان مریوان
زندان کامیاران
دومین سال کارزار در هفته پنجاه و سوم
۹بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
Forwarded from (KOMAR) گۆڤاری کۆمار
🔻نگاهی انتقادی به کتاب «زنان کُرد در بطن تضاد تاریخی فمینیسم و ناسیونالیسم»
گُلرخ قبادی
🔸نویسندە در این نوشتار به نقد کتاب «زنان کُرد در بطن تضاد تاریخی فمینیسم و ناسیونالیسم» نوشتەی شهرزاد مجاب پرداخته است. او با استناد به دادههای تاریخی و تجربەی زیستهی خود، یکی از ادعاهای مهم این کتاب در ارتباط با زمان و چگونگی ورود زنان کُرد به عرصەی مبارزات سازمان «کومهله» را به چالش میکشد.
🔸متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://govarikomar.com/نگاهی-انتقادی-به-کتاب-زنان-کُرد-در-بطن/
@govarikomar
گُلرخ قبادی
🔸نویسندە در این نوشتار به نقد کتاب «زنان کُرد در بطن تضاد تاریخی فمینیسم و ناسیونالیسم» نوشتەی شهرزاد مجاب پرداخته است. او با استناد به دادههای تاریخی و تجربەی زیستهی خود، یکی از ادعاهای مهم این کتاب در ارتباط با زمان و چگونگی ورود زنان کُرد به عرصەی مبارزات سازمان «کومهله» را به چالش میکشد.
🔸متن کامل این مقاله را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://govarikomar.com/نگاهی-انتقادی-به-کتاب-زنان-کُرد-در-بطن/
@govarikomar
🚩 نامە سرگشادە معلمان کوردستان خطاب بە مسئولان و افکار عمومی
(ما چیزی برای از دست دادن نداریم جز زنجیرهای ستم)
هموطنان ارجمند؛ دانشآموزان و اولیای گرامی؛ مسئولان استانی و کشوری؛
🔻ما بە عنوان جمعی از معلمان کنشگر صنفی کە سالها عملکرد ضعیف و ناصواب مدیریت ناکارآمد آموزش و پرورش کوردستان را شاهد بودەایم، هیچگاە در قبال روند نامیمون مدیریت کنونی سکوت نکردە و هزینەهای تحمیلی را بەجان خریدەایم. چرا کە باور داریم نخستین آموزەی ما بە دانشآموزان و شهروندان جامعە باید درس حق طلبی، نقد و پرسشگری باشد.
بیگمان در سالهای اخیر شاهد فریادها و کنشهای میدانی ما برای رفع مشکلات تلنبار شدە در آ.پ و برقراری عدالت آموزشی بودەاید. لیکن نشنیدن سالها فریاد مطالبەگرانە و مشروع ما معلمان از سوی مسئولان بیکفایت آموزش و پرورش ماحصلش شرایط اسفبار کنونیست کە فراهم آوردن حداقلهای شرایط آموزش و پرورش مناسب برای دانشآموزان این دیار را دشوار و گاها ناممکن کردە است. بافت فرسودە اکثر فضاهای آموزشی کوردستان کە بە تهدیدی جدی و آنی برای جان دانشآموزان و معلمان بدل شدە، کمبود شدید نیروی آموزشی باانگیزە، مرتبط و حرفەای، حذف تغذیە رایگان، طبقاتی کردن مدارس، پولی کردن آموزش، ترک تحصیل میلیونی دانشآموزان، فشار معیشتی بە معلمان و وادار نمودن آنان بە انجام شغل دوم و سوم و دور کردن عامدانە آنان از مطالعە و تحصیل و صدها دلیل و سند دیگر شواهد متقنی برای اثبات این مدعاست. در چنین وضعیتی مدیران امنیتی و ناکارآمد آموزش و پرورش کوردستان بە جهت بیتدبیری و نبود برنامە و توان مدیریتی کافی برای رتق و فتق امور و پاسخگویی منطقی بە مطالبات و برای سرپوش گذاشتن بر این ضعفها، بە جای شنیدن انتقادات و دغدغەهای معلمان منتقد و کنشگر کمر همت بە سرکوب هرگونە فریاد حقطلبانە معلمان بستەاند.
🔻مجموعەی مدیریتی آموزش و پرورش کوردستان ۱- در ابتدای سال ١٤٠١ مطالبەگری و تجمع اعتراضی معلمان را جرمانگاری کرد و با بستن در ادارات آموزش و پرورش تجمعات معلمان را راهی خیابان کرد کە نتیجە آن پروندەسازی، دستگیری و باتوم خوردن معلمان در شهرهای مختلف کوردستان بود.
٢- در پاییز ١٤٠١ بیش از ٧٠٠ نفر از معلمان کوردستان را کە در اعتراض بە ورود نظامیان بە مدارس تحصن کردە بودند کسر حقوق کرد.
٣- پاییز ١٤٠١ با تشکیل کمیتە شوم فوریتهای آموزش و پرورش ٤٧ نفر از معلمان شرافتمند کوردستان را از حق رتبەبندی محروم کرد.
٤- زمستان ١٤٠١ با نوشتن نامەای مضحک، غیرقانونی و بیاساس انجمن وزین، قانونی و ریشەدار صنفی معلمان کوردستان را غیر قانونی اعلام کرد.
🔻٥- در سال ١٤٠٢ و ١٤٠٣ با پادگانی کردن ادارات و مدارس کوردستان برای بیش از هزار معلم پروندەسازی کرد و تاکنون دهها معلم اخراج و صدها معلم بە احکام ناروایی چون انفصال، تبعید، بازنشستگی اجباری و... محکوم شدەاند.
کارنامە سیاە و عملکرد شنیع مسولان آموزش و پرورش کوردستان (مدیرکل، حراست، هیئت تخلفات، مدیران و حراست برخی از نواحی و مناطق) عریانتر از آنست کە نیازمند توضیح بیشتر باشد. حتی مسئولان ارشد استان و برخی مقامات کشوری هم ناخرسندی خود بە چنین وضعیتی را اعلام کردەاند اما بنا بە معادلاتی کە ما از آن بیخبریم هنوز، هم تیم مدیریتی مذکور سر جای خود باقی است و هم پروندەسازی و تاختوتاز آنها ادامە دارد.
🔻 اکنون ما معلمان مغضوب و محرومشدە و معلمانی کە در بیدادگاە هیئتتخلفات آموزش و پرورش قربانی لجاجت، کجفهمی و سرکوب شدەایم اعلام میکنیم کە جوانی و زندگی خود را در راە معلمی فدا کردیم و اکنون جز حلقەهای زنجیر ستم و بیعدالتی نصیبمان نشدە است، بنابراین چیزی برای از دست دادن نداریم اما اجازە نخواهیم داد ستمهایی کە بر خود، خانوادە، همکاران و دانشآموزانمان رفتە است بیپاسخ بماند. لذا صراحتا بە مسئولان استانی و کشوری اعلام میکنیم چنانچە برای خواستەهای مشروع ما تدبیر جدی اندیشیدە نشود و در فاصلە کوتاهی مرتفع نگردند بە زودی با تمام توان کنشهای اعتراضی خود را بە شیوەی مدنی و میدانی آغاز خواهیم کرد. ما عزم راسخ داریم جلو این کژکاریها و قانونشکنیها بایستیم تا دیگر هیچ متوهمی با سخرە گرفتن مردم و قانون بە حقوق دیگران دستدرازی نکند.
🔻۱- لغو احکام صادرە علیە معلمان کوردستان در هیئت تخلفات آموزش و پرورش و جبران خسارات ناشی از این احکام
٢- برقراری حق رتبەبندی همە فعالان صنفی و رفع موانع ارتقای آنان بە رتبە استحقاقی
٣- شأن معلمان، دانشآموزان و مردم کوردستان بالاتر از آنست کە افراد تنگنظر، منفور و سخیف برای آن تصمیمگیری کنند. ضرورتی حیاتیست کە با انجام تغیرات لازم و حذف رویکرد امنیتی، آرامش بە آموزش و پرورش کوردستان بازگردد.
جمعی از معلمان دارای پروندە، محرومیت و محکومیت استان کوردستان
١٤٠٣/١١/٦
@collective98
(ما چیزی برای از دست دادن نداریم جز زنجیرهای ستم)
هموطنان ارجمند؛ دانشآموزان و اولیای گرامی؛ مسئولان استانی و کشوری؛
🔻ما بە عنوان جمعی از معلمان کنشگر صنفی کە سالها عملکرد ضعیف و ناصواب مدیریت ناکارآمد آموزش و پرورش کوردستان را شاهد بودەایم، هیچگاە در قبال روند نامیمون مدیریت کنونی سکوت نکردە و هزینەهای تحمیلی را بەجان خریدەایم. چرا کە باور داریم نخستین آموزەی ما بە دانشآموزان و شهروندان جامعە باید درس حق طلبی، نقد و پرسشگری باشد.
بیگمان در سالهای اخیر شاهد فریادها و کنشهای میدانی ما برای رفع مشکلات تلنبار شدە در آ.پ و برقراری عدالت آموزشی بودەاید. لیکن نشنیدن سالها فریاد مطالبەگرانە و مشروع ما معلمان از سوی مسئولان بیکفایت آموزش و پرورش ماحصلش شرایط اسفبار کنونیست کە فراهم آوردن حداقلهای شرایط آموزش و پرورش مناسب برای دانشآموزان این دیار را دشوار و گاها ناممکن کردە است. بافت فرسودە اکثر فضاهای آموزشی کوردستان کە بە تهدیدی جدی و آنی برای جان دانشآموزان و معلمان بدل شدە، کمبود شدید نیروی آموزشی باانگیزە، مرتبط و حرفەای، حذف تغذیە رایگان، طبقاتی کردن مدارس، پولی کردن آموزش، ترک تحصیل میلیونی دانشآموزان، فشار معیشتی بە معلمان و وادار نمودن آنان بە انجام شغل دوم و سوم و دور کردن عامدانە آنان از مطالعە و تحصیل و صدها دلیل و سند دیگر شواهد متقنی برای اثبات این مدعاست. در چنین وضعیتی مدیران امنیتی و ناکارآمد آموزش و پرورش کوردستان بە جهت بیتدبیری و نبود برنامە و توان مدیریتی کافی برای رتق و فتق امور و پاسخگویی منطقی بە مطالبات و برای سرپوش گذاشتن بر این ضعفها، بە جای شنیدن انتقادات و دغدغەهای معلمان منتقد و کنشگر کمر همت بە سرکوب هرگونە فریاد حقطلبانە معلمان بستەاند.
🔻مجموعەی مدیریتی آموزش و پرورش کوردستان ۱- در ابتدای سال ١٤٠١ مطالبەگری و تجمع اعتراضی معلمان را جرمانگاری کرد و با بستن در ادارات آموزش و پرورش تجمعات معلمان را راهی خیابان کرد کە نتیجە آن پروندەسازی، دستگیری و باتوم خوردن معلمان در شهرهای مختلف کوردستان بود.
٢- در پاییز ١٤٠١ بیش از ٧٠٠ نفر از معلمان کوردستان را کە در اعتراض بە ورود نظامیان بە مدارس تحصن کردە بودند کسر حقوق کرد.
٣- پاییز ١٤٠١ با تشکیل کمیتە شوم فوریتهای آموزش و پرورش ٤٧ نفر از معلمان شرافتمند کوردستان را از حق رتبەبندی محروم کرد.
٤- زمستان ١٤٠١ با نوشتن نامەای مضحک، غیرقانونی و بیاساس انجمن وزین، قانونی و ریشەدار صنفی معلمان کوردستان را غیر قانونی اعلام کرد.
🔻٥- در سال ١٤٠٢ و ١٤٠٣ با پادگانی کردن ادارات و مدارس کوردستان برای بیش از هزار معلم پروندەسازی کرد و تاکنون دهها معلم اخراج و صدها معلم بە احکام ناروایی چون انفصال، تبعید، بازنشستگی اجباری و... محکوم شدەاند.
کارنامە سیاە و عملکرد شنیع مسولان آموزش و پرورش کوردستان (مدیرکل، حراست، هیئت تخلفات، مدیران و حراست برخی از نواحی و مناطق) عریانتر از آنست کە نیازمند توضیح بیشتر باشد. حتی مسئولان ارشد استان و برخی مقامات کشوری هم ناخرسندی خود بە چنین وضعیتی را اعلام کردەاند اما بنا بە معادلاتی کە ما از آن بیخبریم هنوز، هم تیم مدیریتی مذکور سر جای خود باقی است و هم پروندەسازی و تاختوتاز آنها ادامە دارد.
🔻 اکنون ما معلمان مغضوب و محرومشدە و معلمانی کە در بیدادگاە هیئتتخلفات آموزش و پرورش قربانی لجاجت، کجفهمی و سرکوب شدەایم اعلام میکنیم کە جوانی و زندگی خود را در راە معلمی فدا کردیم و اکنون جز حلقەهای زنجیر ستم و بیعدالتی نصیبمان نشدە است، بنابراین چیزی برای از دست دادن نداریم اما اجازە نخواهیم داد ستمهایی کە بر خود، خانوادە، همکاران و دانشآموزانمان رفتە است بیپاسخ بماند. لذا صراحتا بە مسئولان استانی و کشوری اعلام میکنیم چنانچە برای خواستەهای مشروع ما تدبیر جدی اندیشیدە نشود و در فاصلە کوتاهی مرتفع نگردند بە زودی با تمام توان کنشهای اعتراضی خود را بە شیوەی مدنی و میدانی آغاز خواهیم کرد. ما عزم راسخ داریم جلو این کژکاریها و قانونشکنیها بایستیم تا دیگر هیچ متوهمی با سخرە گرفتن مردم و قانون بە حقوق دیگران دستدرازی نکند.
🔻۱- لغو احکام صادرە علیە معلمان کوردستان در هیئت تخلفات آموزش و پرورش و جبران خسارات ناشی از این احکام
٢- برقراری حق رتبەبندی همە فعالان صنفی و رفع موانع ارتقای آنان بە رتبە استحقاقی
٣- شأن معلمان، دانشآموزان و مردم کوردستان بالاتر از آنست کە افراد تنگنظر، منفور و سخیف برای آن تصمیمگیری کنند. ضرورتی حیاتیست کە با انجام تغیرات لازم و حذف رویکرد امنیتی، آرامش بە آموزش و پرورش کوردستان بازگردد.
جمعی از معلمان دارای پروندە، محرومیت و محکومیت استان کوردستان
١٤٠٣/١١/٦
@collective98
Audio
🚩 عنوان پنل:
زنان و خشونت روزمره
پنلگردان: سحر کریمی
🎧معصومه اشتیاقی؛ بیعدالتی جنسیتی، حق آب و پیامدهای آن در روستاهای خراسان و سیستان و بلوچستان
🎧ونوشه بحرانی؛ نابرابری اقتصادی و تاثیرات آن بر دسترسی به سلامت و بهداشت، با نگاهی به تجربه زنان بلوچ
@AnthropologyOfGender
@collective98
زنان و خشونت روزمره
پنلگردان: سحر کریمی
🎧معصومه اشتیاقی؛ بیعدالتی جنسیتی، حق آب و پیامدهای آن در روستاهای خراسان و سیستان و بلوچستان
🎧ونوشه بحرانی؛ نابرابری اقتصادی و تاثیرات آن بر دسترسی به سلامت و بهداشت، با نگاهی به تجربه زنان بلوچ
@AnthropologyOfGender
@collective98
انقلاب ٥٧ در کردستان.pdf
64.4 MB
🚩 انقلاب٥٧ در کردستان
از دریچـه دوربیـن خالـد منصوری
⭕️ کردستان و گروه مفتی زاده
⭕️ تظاهرات و گردهماییهای احزاب سیاسی در سنندج (۱۳۵۷-۱۳۵۹)
⭕️ تصاویری از دیدار شیخ عزالدین حسینی با مردم سنندج
⭕️ تصاویری از جنگ ۲۴ روزه سنندج
تصاویری از شهر سنندج بعد از پایان درگیریهای سال ۱۳۵۹
⭕️ دیدار دوم خالد منصوری با شیخ عزالدین حسینی در منطقهی آزاد کردستان
⭕️ بازدید از اردوگاه نظامی حزب کومله کردستان
⭕️ تصاویری از قسمت درمان و خدمات پزشکی در اردوگاههای کومله - دههی ۶۰
عکاسی در دیگر شهرهای ایران
@collective98
از دریچـه دوربیـن خالـد منصوری
⭕️ کردستان و گروه مفتی زاده
⭕️ تظاهرات و گردهماییهای احزاب سیاسی در سنندج (۱۳۵۷-۱۳۵۹)
⭕️ تصاویری از دیدار شیخ عزالدین حسینی با مردم سنندج
⭕️ تصاویری از جنگ ۲۴ روزه سنندج
تصاویری از شهر سنندج بعد از پایان درگیریهای سال ۱۳۵۹
⭕️ دیدار دوم خالد منصوری با شیخ عزالدین حسینی در منطقهی آزاد کردستان
⭕️ بازدید از اردوگاه نظامی حزب کومله کردستان
⭕️ تصاویری از قسمت درمان و خدمات پزشکی در اردوگاههای کومله - دههی ۶۰
عکاسی در دیگر شهرهای ایران
@collective98
🚩 پیوستن زندان گنبد کاووس به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در هفته پنجاه و چهارم
هموطنان عزیز،
زندانیان دربند در سراسر ایران، با پیوستن زندان گنبدکاووس به کارزار سهشنبههای نه به اعدام، روز ۱۶ بهمنماه در ۳۵ زندان سراسر کشور برای پنجاه و چهارمین سهشنبهی پیاپی دست به اعتصاب غذا میزنند.
همچنین، شماری از زندانیان سیاسی زندان وکیلآباد مشهد که پیشتر برخی دیگر از زندانیان آن به این کارزار پیوسته بودند، در هفته گذشته با این کنش جمعی زندانیان علیه اعدام اعلام همبستگی کرده و به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستند.
این در حالی است که از ابتدای بهمنماه تاکنون، بیش از ۳۰ زندانی اعدام شدهاند که یکی از آنها یک زندانی زن در زندان خرمآباد بوده است. همچنین، در اقدامی ضدانسانی دیگر، منوچهر فلاح، زندانی سیاسی و از اعضای کارزار سهشنبههای نه به اعدام که در زندان لاکان رشت محبوس است، به اتهام "محاربه" در یک روند دادرسی بسیار ناعادلانه، مبهم و بدون حضور وکیل، توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب رشت محکوم به اعدام شده است.
روشن است که هدف حکومت از این احکام و اتهامات خودسرانه و سیستماتیک، ایجاد وحشت در جامعه و جلوگیری از اعتراضات خیابانی و قیام است. فراموش نکنیم که خامنهای پیشتر اذعان کرده بود که قضات در احکام خود هیچ توجه و اعتنایی به مبانی حقوق بشر بینالمللی نداشته باشند.
اما از سوی دیگر، همبستگی و اتحاد مردم در مقابله با احکام ضدانسانی اعدام در هفتههای گذشته مثالزدنی بوده، بهطوری که کارزار داخلی و بینالمللی علیه اعدام زندانیان سیاسی محکوم به اعدام، ابعاد گستردهای پیدا کرده است؛ که خود نشاندهندهی اعتراض به تمامیت حکومت مستبدی است که بدون اعدام دوام نمیآورد.
کارزار نه به اعدام در سراسر ایران و اعتصاب غذای سهشنبههای زندانیان، در حال تبدیل شدن به یک کنش همگانی است و هر هفته نیز گسترش مییابد. باشد که این کارزار، کمک ناچیزی به مبارزات آزادیخواهانهی مردم و جوانان دلیر و بیباک برای آزادی میهن اسیرمان و رفع فساد و تبعیض باشد.
اعضای کارزار، از تمامی فعالیتهای حمایتگرانه در سالگرد کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در فضای اجتماعی و رسانهای و همچنین در تجمعات خارجی و داخلی اقشار مختلف قدردانی کرده و امیدوارند که این حمایتها، که در راستای دفاع از حق حیات و مبانی حقوق بشر است، تداوم داشته باشد.
اعضای کارزار سهشنبههای نه به اعدام روز سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۳، در هفته پنجاه و چهارم، در ۳۵ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان جوین، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران و زندان گنبد کاووس.
هفته پنجاه و چهارم
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
هموطنان عزیز،
زندانیان دربند در سراسر ایران، با پیوستن زندان گنبدکاووس به کارزار سهشنبههای نه به اعدام، روز ۱۶ بهمنماه در ۳۵ زندان سراسر کشور برای پنجاه و چهارمین سهشنبهی پیاپی دست به اعتصاب غذا میزنند.
همچنین، شماری از زندانیان سیاسی زندان وکیلآباد مشهد که پیشتر برخی دیگر از زندانیان آن به این کارزار پیوسته بودند، در هفته گذشته با این کنش جمعی زندانیان علیه اعدام اعلام همبستگی کرده و به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستند.
این در حالی است که از ابتدای بهمنماه تاکنون، بیش از ۳۰ زندانی اعدام شدهاند که یکی از آنها یک زندانی زن در زندان خرمآباد بوده است. همچنین، در اقدامی ضدانسانی دیگر، منوچهر فلاح، زندانی سیاسی و از اعضای کارزار سهشنبههای نه به اعدام که در زندان لاکان رشت محبوس است، به اتهام "محاربه" در یک روند دادرسی بسیار ناعادلانه، مبهم و بدون حضور وکیل، توسط شعبه ۲ دادگاه انقلاب رشت محکوم به اعدام شده است.
روشن است که هدف حکومت از این احکام و اتهامات خودسرانه و سیستماتیک، ایجاد وحشت در جامعه و جلوگیری از اعتراضات خیابانی و قیام است. فراموش نکنیم که خامنهای پیشتر اذعان کرده بود که قضات در احکام خود هیچ توجه و اعتنایی به مبانی حقوق بشر بینالمللی نداشته باشند.
اما از سوی دیگر، همبستگی و اتحاد مردم در مقابله با احکام ضدانسانی اعدام در هفتههای گذشته مثالزدنی بوده، بهطوری که کارزار داخلی و بینالمللی علیه اعدام زندانیان سیاسی محکوم به اعدام، ابعاد گستردهای پیدا کرده است؛ که خود نشاندهندهی اعتراض به تمامیت حکومت مستبدی است که بدون اعدام دوام نمیآورد.
کارزار نه به اعدام در سراسر ایران و اعتصاب غذای سهشنبههای زندانیان، در حال تبدیل شدن به یک کنش همگانی است و هر هفته نیز گسترش مییابد. باشد که این کارزار، کمک ناچیزی به مبارزات آزادیخواهانهی مردم و جوانان دلیر و بیباک برای آزادی میهن اسیرمان و رفع فساد و تبعیض باشد.
اعضای کارزار، از تمامی فعالیتهای حمایتگرانه در سالگرد کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در فضای اجتماعی و رسانهای و همچنین در تجمعات خارجی و داخلی اقشار مختلف قدردانی کرده و امیدوارند که این حمایتها، که در راستای دفاع از حق حیات و مبانی حقوق بشر است، تداوم داشته باشد.
اعضای کارزار سهشنبههای نه به اعدام روز سهشنبه ۱۶ بهمن ۱۴۰۳، در هفته پنجاه و چهارم، در ۳۵ زندان زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرمآباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان سپیدار اهواز، زندان نظام شیراز، زندان عادلآباد شیراز (بند زنان و مردان)، زندان برازجان، زندان رامهرمز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان جوین، زندان مشهد، زندان قائمشهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان حویق تالش، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران و زندان گنبد کاووس.
هفته پنجاه و چهارم
۱۶ بهمن ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 نسخهی کامل کتاب “بینالملل فمنیستی” اثر ورونیکا گاگو و با ترجمه گروهی زنان در ایران
منبع: کانال «برخی از هنرمندان»
@barkhi_az_honarmandaan
#فمینیسم_ضدسرمایهدارانه
#جنسیت
منبع: کانال «برخی از هنرمندان»
@barkhi_az_honarmandaan
#فمینیسم_ضدسرمایهدارانه
#جنسیت