کلکتیو ۹۸
2.55K subscribers
3.09K photos
2.19K videos
117 files
744 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
#گلرخ_ایرایی متولد ۱۳۵۹ است و نخستین بار ۱۵ شهریورماه ۱۳۹۳ از سوی قرارگاه ثارالله اطلاعات سپاه بازداشت و با اتهام «توهین به مقدسات» و «تبلیغ علیه نظام» به شش سال حبس محکوم شد. ظاهرا مصداق اتهامی او برای «توهین به مقدسات»، داستانی منتشرنشده درباره‌ی سنگسار بود که نیروهای امنیتی در تفتیش منزلش پیدا کرده بودند، داستانی‌‌ خیالی‌ که در آن زنی جوان در واکنشی احساسی به فیلم سنگسار ثریا، چنان از کوره در می‌رود که نسخه‌ای از قرآن را آتش می‌‌زند.

ابوالقاسم صلواتی در غیاب گلرخ ایرایی و بدون شنیدن دفاعیات او برایش حکم شش سال حبس صادر کرد و دادگاه تجدیدنظر هم این حکم را عیناً تائید کرد. آرش صادقی، همسر او همان زمان در نامه‌ای نوشت که قاضی در اواخر دادگاه گفته است «که اگر دستم باز بود قطعاً به تو بابت نگارش این داستان حکم اعدام می‌دادم.»

صدور چنین حکمی برای داستانی منتشرنشده، از بی‌عدالتی‌، قانون‌شکنی‌ و میل افسارگسیخته به سرکوب در نهاد قضایی کشور پرده بر می‌داشت. با این همه، حکم گلرخ ایرایی سوم آبان‌ماه ۱۳۹۵ و با بازداشت او در منزلش، بدون این‌که احضاریه کتبی دریافت کرده باشد به اجرا در آمد. او طی گذران دوران حبس خود در زندان اوین با پرونده‌سازی تازه‌ای به «تبلیغ علیه نظام» و «توهین به رهبری» متهم شد و مجددا به سه سال و هفت ماه حبس تعزیری و دو سال محرومیت از عضویت در گروه‌ها و احزاب محکوم شد که با اعمال ماده ۱۳۴ (تجمیع احکام) دو سال و یک ماه حبس و محرومیت قابل اجرا بود.

از همین رو، آزادی‌اش در فروردین‌ماه ۱۳۹۸ کم‌دوام بود و او مجددا در آبان‌ماه ۱۳۹۸ بازداشت و به زندان قرچک ورامین فرستاده شد، سپس به زندان آمل تبعید شد و نهایتا اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۱ با پایان دوران محکومیتش آزاد شد. تا تنها چند ماه بعد، در فروردین‌ماه ۱۴۰۱ و یک هفته پس از شروع اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» بازداشت شود.

بازداشت‌های مکرر به بهانه‌های واهی، جابه‌جایی‌های بی‌دلیل میان زندان‌ها و حبس‌های طولانی مبارزه‌ی گلرخ ایرایی را خاموش نکرده‌اند. او از درون زندان‌ها نسبت به شرایط کشور، تحولات منطقه و به خصوص صدور و اجرای احکام اعدام واکنش نشان داده و جامعه را به مبارزه علیه این حکم فراخوانده است. از این مبارز خاموشی‌ناپذیر، بیش‌تر بخوانیم.

@collective98
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زیر خط فقر، دست پینه بسته کارگری را دیده اید؟

فقر سخن می گوید!

بازنشستگان شوش در یکشنبه های اعتراضی

عیسی مظفری  از بی‌عدالتی حاکم بر توده زحمت‌کش و تحت ستم سخن می‌گوید .


یکشنبه /۱۶ دی/۱۴۰۳

#نان_کار_آزادی
#شادی_رفاه_آبادی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
#رهایی

@collective98
#سنندج
فریاد علیه خشونت و جنایت علیه زنان:

قتل و خشونت علیه زنان یک برآمد ساختاریست. آنرا به یک فرد و یا اختلافات خانوادگی تقلیل ندهیم.

برگزاری تجمع اعتراضی در محکومیت قتل غزاله حدودی


جمعی از فعالان حقوق زنان و کنشگران مدنی در سنندج با برگزاری تجمعی اعتراضی، قتل وحشیانه غزاله حدودی را به شدت محکوم کردند.

این جنایت، که به علت رد درخواست ازدواج توسط یک مرد صورت گرفته، بار دیگر زنگ خطر خشونت علیه زنان را به صدا درآورده که نشات گرفته از خشونت و تبعیض ساختاری حکومت علیه زنان است.

معترضان با شعارهایی علیه خشونت و قتل زنان، خواستار اقداماتی فوری برای جلوگیری از تکرار این فجایع شدند.

تجمع‌کنندگان بر ضرورت آگاه‌سازی جامعه و ایجاد سازوکارهای مؤثر برای پیشگیری از خشونت علیه زنان تأکید کردند. این حرکت نشان‌دهنده اراده جمعی برای تغییر و بهبود وضعیت زنان در جامعه است و بر لزوم پیگیری مداوم این مسائل در سطوح مختلف اجتماعی تأکید می‌کند.

#زن_کشی_ساختاریست

#زن_زندگی_آزادی


@Shbazneshasteganir
🚩 ظهور ماهیت حکومت‌ها در زندان

فاجعه انسانی دیگری در زندان قزلحصار در راه است!


حکومت‌ها را می‌توان در خلوتشان، بدون جلوه‌های بیرونی، شناخت؛ همان جایی که هیچ نظارت خارجی بر آنها وجود ندارد. گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، می‌گوید: "ماهیت هر حکومتی را از زندان‌های آن باید شناخت؛ دقیقاً همان‌جایی که هیچ نظارتی وجود ندارد و ماهیت خود را به‌طور کامل آشکار می‌سازد."

ظرفیت رسمی زندان قزلحصار حدود ۸۰۰۰ نفر است. اما در حال حاضر، تنها در یک واحد از چهار واحد این زندان (واحد ۱)، چنین ظرفیتی به‌طور کامل اشغال شده است و سایر واحدها نیز بسیار بیش از ظرفیت رسمی خود زندانیان را در بر دارند. به‌عنوان نمونه، در واحد ۲ حدود ۱۶۰۰ نفر که به اعدام محکوم شده‌اند نگهداری می‌شوند.

در این شرایط، مقامات حکومت مستبد تصمیم گرفته‌اند ۱۷۰۰ زندانی، عمدتاً از واحد ۴ زندان قزلحصار، را به واحدهای دیگر منتقل کرده و این واحد را به زندان مرکزی استان البرز واگذار کنند.
بحث تنها جلوگیری از فاجعه نیست؛ چرا که زندان قزلحصار خود فاجعه است. در حال حاضر، حدود ۱۲,۰۰۰ زندانی در بندها، حسینیه‌ها، و حتی راهروها به شکلی غیرانسانی و فاجعه‌آمیز نگهداری می‌شوند.

در خلوت‌گاه حکومتی که هیچ نظارتی بر آن وجود ندارد، زندانیان تنها به‌عنوان اعداد و ارقامی دیده می‌شوند؛ نه کرامتی انسانی برایشان متصور است، نه خانواده‌های چشم‌انتظارشان و نه حقوق حداقلی انسانی‌شان به رسمیت شناخته می‌شود.

تصمیم‌گیرندگان بی‌درد، به‌سادگی تصمیم می‌گیرند، و سخنگوی قوه قضائیه نیز، بی‌آنکه از فجایع داخل زندان‌ها مطلع باشد، اعلام می‌کند که فلان زندان تعطیل می‌شود و مقدمات ساخت زندان دیگری فراهم خواهد شد!
این در حالی است که اساساً اطلاعی از نسبت بالای ورود زندانیان نسبت به خروج آنها ندارند. حتی اگر تعدادی از زندانیان به بهانه‌هایی مانند ۲۲ بهمن یا تخلیه اتباع افغانستانی آزاد شوند، کمتر از یک ماه، آمار زندانیان از قبل نیز بیشتر خواهد شد و بحران عمیق‌تر می‌شود.

این میزان بی‌عدالتی و تعدی که حتی حداقل حقوق انسانی، مانند فضای مناسب برای خواب و حرکت، را برای زندانیان فراهم نمی‌کند، ناشی از فقدان نظارت بر زندان‌هاست.
اگر جهان، خانواده زندانیان و مردم ایران بدانند که زندانیان به شکلی مانند چیدن کتاب در قفسه‌های کتابخانه و در تخت‌های سه‌طبقه نگهداری می‌شوند، شاید کارزارهای گسترده و مداومی علیه چنین فجایعی به راه می‌افتاد.

ما، زندانیان سیاسی واحد ۴ قزلحصار، ضمن هشدار نسبت به پیامدهای فاجعه‌بار تصمیم اخیر (واگذاری واحد ۴ زندان قزلحصار به زندان مرکزی کرج)، اعتراض و نگرانی شدید خود را نسبت به این روش‌ها و رفتارهای ناقض حقوق بشر اعلام می‌کنیم.

اسامی امضاکنندگان متن:
۱- زرتشت احمدی راغب
۲- سپهر امام جمعه
۳- لقمان امین پور
۴- احمد رضا حائری
۵- میثم دهبان‌زاده
۶- آرشام رضائی
۷- رضا سلمان زاده
۸- صلاح‌الدین ضیائی
۹- حمزه سواری
۱۰- مصطفی رمضانی
۱۱- سعید ماسوری
۱۲- رضا محمد حسینی تامه

@collective98
🚩 گسترش کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" به ۳۰ زندان مختلف؛
«پیوستن زندان سپیدار اهواز و زندان رامهرمز در پنجاهمین هفته»

به سنت دیرینه در همه جای دنیا حتی در زمان جنگ‌ها و درگیری‌های دو ملت و یا دو کشور، میان حکومت‌ها در روزهای عید و مناسبت‌های خاص آتش‌بس صورت می‌گرفت و یا حاکمان اسیران و زندانیان را آزاد می‌کردند.
اما اکنون در ایرانِ تحت حاکمیت مستبدان دینی، گویی در یک جهان موازی دیگر هستیم و تمام سنت‌ها و ارزش‌ها پایمال و ضد ارزش‌ها ارزش شده‌اند.
به طوری که این حکومت تنها در روز ۱۲ دی ماه، هم‌زمان با سال نو میلادی، ۲۱ تن از شهروندان این سرزمین را به دار آویخت و از ابتدای دی‌ماه تاکنون نیز بیش از ۸۰ تن اعدام شده‌اند. اعدام ۱۰۰۰ تن در سال میلادی ۲۰۲۴ رکورد دیگری از جنایات این حکومت است.
این در حالی است که بسیاری از دولت‌های دیگر در جهان در حال توقف و لغو اعدام در کشور خود هستند؛ و تاکنون ۱۲۸ کشور این حکم قرون وسطایی را لغو کرده‌اند؛ در این راستا نیز چند روز پیش کشور زیمبابوه به عنوان هدیه سال نو حکم اعدام را به طور کامل لغو کرد. اما در ایران اشغال‌شده هر روز شاهد افزایش اعدام و سرکوب و شکنجه هستیم.

مردم آزاده و مقاوم ایران برای دفاع از ارزش‌ها و آزادی‌های خود ثابت کرده‌اند که هرگز مرعوب نخواهند شد و با وجود از دست دادن جان خود هم که شده از حقوق انسانی و خواسته‌های به‌حق خود دفاع خواهند کرد و اکنون نیز که حکومت برای ایجاد رعب و وحشت در جامعه و پیشگیری از خیزش‌های مردم، سرکوب و اعدام می‌کند، در مقابل کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" رو به گسترش است. به‌طوری که در چند روز گذشته تعدادی از زندانیان در زندان‌های سپیدار اهواز و رامهرمز اعلام کردند در اعتراض به حکم اعدام به این کارزار می‌پیوندند و در اعتصاب غذا خواهند بود.

اعضای کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام در حالی روز سه شنبه، ۱۸ دی ۱۴۰۳ در اعتصاب غذا هستند که هم‌زمان با سالگرد شلیک جنایتکارانه به هواپیمای اوکراینی است. خوشبختانه امروز ما شاهد اتحاد و همبستگی تمام دادخواهان با خانواده جان‌باختگان این فاجعه هستیم. این اتحاد و همبستگی بسیار با ارزش است و باید به اتحاد با خانواده اعدام شدگان، از جمله زندانیان جرایم اجتماعی و عمومی منجر گردد. ما ضمن تسلیت به خانواده تمام جان‌باختگان راه آزادی و برابری، یاد و خاطره جان‌باختگان سقوط هواپیمای اوکراینی را گرامی می‌داریم و تأکید می‌کنیم دادخواهان و قربانیان جنایات حکومت، ضروری است با حکم اعدام مخالفت کنند و خواهان حمایت آنان از «کارزار سه‌شنبه‌های نه به اعدام» هستیم.

ما ضمن قدردانی از تمامی فعالان داخلی و خارجی در حوزه‌های مختلف که از کارزار حمایت کرده‌اند مجدداً از همه‌ مردم عزیز ایران و جهان می‌خواهیم برای نهادینه شدن خواسته به‌حق "نه‌ به اعدام" در جامعه تلاش کرده و مقابل این حکم غیر انسانی مقاومت و ایستادگی کنند و یقین داشته‌ باشند که پیروزی در دسترس و ممکن است.

کارزار "سه‌شنبه‌های نه‌ به اعدام" با پیوستن زندان سپیدار اهواز و رامهرمز به ۳۰ زندان مختلف گسترش یافته‌است و اعضای کارزار در هفته پنجاهم در زندان‌های زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:

زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)
زندان قزلحصار (واحد ۲ و ۴)
زندان مرکزی کرج
زندان تهران بزرگ
زندان خورین ورامین
زندان اراک
زندان خرم‌آباد
زندان اسدآباد اصفهان
زندان دستگرد اصفهان
زندان شیبان اهواز
زندان نظام شیراز
زندان بم
زندان کهنوج
زندان طبس
زندان مشهد
زندان قائمشهر
زندان رشت (بند مردان و زنان)
زندان رودسر
زندان اردبیل
زندان تبریز
زندان ارومیه
زندان سلماس
زندان خوی
زندان نقده
زندان سقز
زندان بانه
زندان مریوان
زندان کامیاران
زندان سپیدار اهواز
زندان رامهرمز


#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام
هفته پنجاهم – سه‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۳

@collective98
پخشان یک زندگی است!

حکم #اعدام #پخشان_عزیزی در دیوان‌عالی کشور تایید شد.
#نه_به_اعدام #زن_زندگی_آزادی
🚩 پیوستن چهار زندان حویق تالش، بند زنان زندان عادل‌آباد شیراز، برازجان و جوین به کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در هفته پنجاه و یکم

📍محکومیت شدید تأیید حکم اعدام چهار زندانی سیاسی: بهروز احسانی، مهدی حسنی، پخشان عزیزی و مجاهد کورکور از سوی کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام"


با اوج‌گیری بحران‌های کلان اقتصادی، فرهنگی و سیاسی در ایران، حکومت به دلیل فساد و ناکارآمدی ساختاری و سیستماتیک به بن‌بست رسیده و توانایی حل این بحران‌ها را ندارد. از همین رو، هر روز شاهد اعتراضات گسترده از سوی اقشار مختلف در کشور هستیم.

برای حاکمان مستبد حاکم بر ایران روشن است که این نارضایتی عمومی به‌زودی به موج دیگری از قیام‌های گسترده تبدیل خواهد شد که موجودیت این حکومت استبدادی را در سراشیبی سقوط قرار خواهد داد. بنابراین، در محاسبه‌ای غلط، حکومت به گسترش اعدام‌ها روی آورده و قصد ایجاد رعب و وحشت بیشتر در جامعه برای پیشگیری از اعتراضات را دارد. به طوری که از سه‌شنبه گذشته تاکنون، دست‌کم ۱۷ نفر و از ابتدای دی‌ماه تاکنون، بیش از ۱۰۲ نفر اعدام شده‌اند.

در راستای همین سرکوب‌ها، هفته گذشته حکم اعدام زندانیان سیاسی بهروز احسانی، مهدی حسنی و پخشان عزیزی توسط دیوان عالی کشور تأیید شد. پیش‌تر نیز حکم اعدام زندانی سیاسی مجاهد کورکور و چهار زندانی سیاسی بلوچ و چهار زندانی سیاسی عرب تأیید شده است، که جان آن‌ها در خطر جدی قرار دارد. این در حالی است که روزانه زندانیان محکوم به اعدام با جرائم غیرسیاسی به دار آویخته می‌شوند.

در اعتراض به این احکام غیرانسانی، بسیاری از فعالان سیاسی در داخل و خارج زندان، همراه با خانواده‌های دادخواه، واکنش نشان داده و این احکام اعدام را به‌شدت محکوم کرده‌اند.

در ادامه اعتراضات به گسترش اعدام‌ها، در روزهای اخیر جمعی از زندانیان در چهار زندان حویق تالش، بند زنان زندان عادل‌آباد شیراز، زندان جوین در استان خراسان رضوی و زندان برازجان در استان بوشهر به کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" پیوسته و همراهی خود را با سایر زندانیان اعلام کردند. به این ترتیب، تعداد زندان‌های مشارکت‌کننده در این کارزار به ۳۴ زندان افزایش یافت.

اعضای کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" تأیید حکم اعدام زندانیان سیاسی مجاهد کورکور، پخشان عزیزی و دو عضو کارزار، مهدی حسنی و بهروز احسانی  را به‌شدت محکوم کرده و اعلام می‌کند که برای لغو اعدام در ایران و ریشه‌کن کردن این احکام قرون‌وسطایی از هر امکانی استفاده خواهند کرد. این کارزار از همه اقشار جامعه برای مقابله با احکام اعدام دعوت به همراهی می‌کند.

این کارزار، همان‌طور که بارها تأکید کرده است، مقابله با حکم غیرانسانی اعدام را تنها از طریق همبستگی، عمل جمعی و همراهی عمومی جامعه ممکن می‌داند.

اعضای کارزار "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" روز سه‌شنبه ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۳ در پنجاه و یکمین هفته این کارزار در ۳۴ زندان زیر دست به اعتصاب غذا خواهند زد:

زندان اوین (بند زنان، بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خورین ورامین، زندان اراک، زندان خرم‌آباد، زندان اسدآباد اصفهان، زندان دستگرد اصفهان، زندان شیبان اهواز، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان کهنوج، زندان طبس، زندان مشهد، زندان قائم‌شهر، زندان رشت (بند مردان و زنان)، زندان رودسر، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران، زندان حویق تالش، زندان عادل‌آباد شیراز (بند زنان)، زندان جوین خراسان رضوی و زندان برازجان بوشهر.

هفته پنجاه و یکم
سه‌شنبه ۲۵ دی‌ماه ۱۴۰۳
#کارزار_سه‌شنبه‌های_نه_به_اعدام

@collective98
نامه زینب جلالیان در اعتراض به احکام اعدام وریشه مرادی و پخشان عزیزی: دیروز، شما علیه اعدام من نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شده‌اید


زینب جلالیان،
زندانی سیاسی کورد محکوم به حبس ابد که هفدهمین سال حبس خود را در زندان مرکزی یزد می‌گذراند، با انتشار نامه‌ای سرگشاده، صدور احکام اعدام برای پخشان عزیزی، وریشه مرادی و دیگر زندانیان سیاسی را به‌ شدت محکوم کرده و خواستار اقدام فوری برای لغو این احکام در ایران شده است.
متن کامل این نامه، که برای انتشار در اختیار شبکه حقوق بشر کردستان قرار گرفته، در ادامه آمده است:

«چگونه توانستی مهر مادری، محبت پدری و عشق به همنوع را نادیده بگیری؟
به‌ خاطر کدام مصلحت؟ تو وجدان و انسانیت خود را به چه فروختی؟ حق زیستن و نفس کشیدن دیگران را به چه قیمتی معامله کردی؟
به چه بهایی این همه آرزو را نابود می‌کنی؟ چگونه می‌توانی به این راحتی، جوانان سرزمین مادری‌ات را قربانی کنی؟ خودخواهی تو به جایی رسیده که تنها چیزی که تو را راضی می‌کند، حکم مرگ دیگران است.
تو که دستانت به خون دیگران آلوده است، بدان هیچ‌کس، حتی تو، صلاحیت گرفتن حق زندگی را از انسانی ندارد. چگونه توانستی وقتی قلم به دست گرفتی، احکام اعدام پخشان عزیزی، وریشه مرادی و برادران ما را صادر کنی؟ آیا جان آدمی این‌قدر برایت بی‌ارزش شده است؟ به کدام خطا؟ به کدام گناه؟ به استناد کدام حقوق بشر؟
ما را به قربانگاهی می‌فرستی که طناب نیمه ضخیمش از گیسوان بریده مادران قربانیانت بافته شده است. چه عاملی تو را به این وادی تاریک کشانده است؟ برایت اندوهگینم، برای تو که تمامی اصول انسانی را زیر پا گذاشته‌ای و همه پل‌های پشت سرت را ویران کرده‌ای.

ای شکنجه‌گر و قاضی ناعادل!

با وجود تمام ظلم‌هایی که بر ما روا داشته‌ای، بدان که من به دنبال انتقام نخواهم بود. من از حق خود می‌گذرم و تو را می‌بخشم. این تفاوت من و توست.
وریشه گیان، پخشان گیان، دلم می‌گیرد…
دلم می‌گیرد وقتی به من می‌گویند که دیروز، شما قلم در دست گرفتید و علیه اعدام من و همرزمانم نوشتید، اما امروز خودتان محکوم به اعدام شده‌اید. دلم می‌گیرد در شهری که پاداش انسانیت یا ذلت است یا مرگ با حکم حکام.
دلم می‌گیرد از سرزمینی که حق آزادی، حق اندیشیدن و حق زیستن را از مردمانش دریغ می‌کنند. دلم می‌گیرد وقتی دیر به مادران‌مان زنگ می‌زنیم و با ناباوری می‌پرسند: «روله، تویی؟» چون سایه شوم اعدام بر سر شهر و دیارمان سایه افکنده است.

من با تمام وجود، حکم اعدام را محکوم می‌کنم. از همه زنان جهان، آزادگان دنیا، سازمان‌های حقوق بشری و هر کسی که هر کاری از دستش برمی‌آید، می‌خواهم حمایت خود را از محکومان به اعدام دریغ نکنند. در برابر حکم اعدام همنوعان‌تان سکوت نکنید!

زینب جلالیان
سه‌شنبه ۹ بهمن‌ماه ۱۴۰۳، زندان مرکزی یزد»


#قیام_علیه_اعدام
#ژن_ژیان_آزادی
#اعتراضات_سراسری


@bidarzani
@collective98
وریشه مرادی: باید با معنا و متعالی زیست
بازنشر از بیدارزنی

@bidarzani

حکم اعدام برای من صادر گشته، برای «ما»! ما، یعنی بخشی از زنان مبارز زندانی! من و سایر دوستانم به نمایندگی از یک جامعه حکم گرفته‌ایم. این درواقع خوابی است که برای تمامی جامعه دیده‌اند. سرکوب (بخوانید اعدام) جامعه را در پیش گرفته‌اند و صد البته که با مقاومت روبرو خواهند شد. حمایت‌های داخلی و خارجی نیز جهت لغو حکم اعدام‌ها توسعه یافته و این پشتگرمی بزرگی برای ماست. ما در داخل تسلیم تحمیل‌ها و اتهامات بی‌بنیان دستگاه‌های امنیتی نشدیم و مقاومت کردیم. جامعه نیز از ما حمایت می‌کند و این همبستگی نمود مهمی از تداوم مبارزه‌ی مدنی در برابر ظلم دستگاه‌های حکومتی در ایران است. اعتصاب اخیر مردم کردستان نیز نمود همین امر بود و جای قدردانی دارد. در داخل زندان به دلیل اینکه مبارزه گرماگرم و در جبهه‌ی مستقیم مطرح است، به دلیل اینکه مسائل مبارزه به همگان ارتباط داشته و به سبب اینکه موضوع اول و درواقع موضوع و دستورکار اساسی و واقعی مبارزه است، سایرمسائل همچون تعلق‌های ملی و سیاسی به درجه‌ی دوم (و درواقع جایگاه واقعی خویش) می‌افتند. این مقاومتی واقعی است جهت تقابل با به حاشیه راندن مسائل اساسی زندانیان. در تقابل با بی‌حقوقی و پایمال کردن حقوق انسانی درزندان‌های ایران، مقاومتی بی‌نظیر صورت گرفته و هم‌اکنون نیز در حال انجام مقاومت مذکور هستیم. اینکه ما زنان این مقاومت را برعهده گرفته‌ایم از طرفی به ظلم مضاعف نظام مردسالار و زن‌ستیز کنونی برمی‌گردد و از طرفی به عزم جزم زنان جهت نیل به آزادی.
هر سه‌شنبه کارزار نه به اعدام در زندان‌های مختلف ایران در جریان است، کُنشی متحدساز که جنبه‌ی اساسی و انسانی ما را برجسته می‌سازد. یک خواست عمومی برای تاکید بر حق حیات و درخواست لغو حکم اعدام در ایران. «سه‌شنبه‌های نه به اعدام»، اتحاد انسانی است در برابر قتل دولتی که به هدف ایجاد رعب و وحشت در جامعه بکارگرفته می‌شود. ظلمی برآمده از نظامی لجام گسیخته که می‌رود تمامی جهان را به نابودی بکشاند و ماحصلش زوال انسانیت باشد. انسانی بودنی که واقعیت وجودی تمامی ماهاست، پس مبارزه‌ی ما مبارزه‌ای است بنام تمامی انسانیت، بنام تمامی جامعه و در حمایت از اجتماعی بودن. جایگاه ما به عنوان «زنان مبارز زندانی» به مبارزه‌مان این قدرت را می‌بخشد که مطالبات تمامی جامعه را بر زبان بیاوریم. در پیش گرفتن موضعی صحیح چنین توان و قدرتی رابه جویندگان حقیقت اجتماعی اعطا می‌كنى. این همان «حیات آزاد»ی است که باید بجای «حیات اشتباه‌آمیز» جایگزین شود و جایگزین كرده‌ایم. 
نظام مردسالار حاکم بر جهان، با تمامی ابعادش، نظامی است در تضاد با حقیقت وجود انسان و انسانیت و در کل در چالش با حیات. ما به تفسیر مجدد این نظام دست زده‌ایم. خود را از قالب‌های تفسیری جنسیت‌گرا و جنسیت‌پرست و طبقه‌پرست و اعتقادپرست رها کرده و نگاه‌مان به حقیقت واقعی آن است. این نظام چندین‌هزار سال است که با انحراف از مسیر بشریت بر ضد زنان (و با توجه به مترادف بودن زن و زندگی، درواقع بر ضد زندگی) شکل گرفته، سپس مردان را نیز به انقیاد درآورده و پس از آن طبیعت را نیز مورد حملات خویش قرار داد. هدف این نظام چیست: سود بیشینه! حرص و آز بیش از حد مادی جهت ارضای ذهنی تحریف شده! و چه باید کرد در مقابل آن؟ صد البته که باید مبارزه در پیش گرفت! این وجه و بُعد از مسئله محل افتراق است. کسانی جزئی از آن شده و در پی سهم‌خواهی از آن می‌گردند و توجیهاتی برایش می‌تراشند و آزادگان و آزادی‌خواهان نیز در تقابل با آن قرار می‌گیرند و در پی تصحیح مسیر برمی‌آیند. این آزادگان در طول تاریخ این را شایسته‌ی بشر دیده‌اند که در همخوانی با طبیعت – مادر زندگی کنند. این اعتقاد خویش را در تطابق با شرایط زمانه و موضع قدرتی که با آن روبرو بوده‌اند تنظیم کرده و با عزم و اراده در پی مبارزه جهت نیل به این غایه‌ی خویش برآمده‌اند.

ما بخشی از این مسیر تاریخی هستیم. مبارزه‌مان تداوم همان مسیر است و یک هدف بیشتر ندارد: یک زندگی انسانی! حیاتی نیک، صحیح، زیبا و آزاد! اسلاف و پیشینان مابه هر کدام به وسع فکری خویش در پی تعریف مسئله و مبارزه جهت تصحیح آن برآمده‌اند. گاه با یک باور داشت و گرایش به مصاف موضع قدرت و ظلم رفته‌اند، گاه با توجیهی معرفتی، گاه به شیوه‌ای ادبی، گاه با استدلالی طبقاتی. در این بین زنان همیشه حضور داشته و بخشی از ستمدیدگان بوده و همواره از آسیب‌دیدگان بوده‌اند، اما هیچگاه به موضوع بحث تبدیل نشدند. تنها در حاشیه و به عنوان بخشی از ظلم مطرح گشتند و نه آسیب‌دیدگان اصلی.
امروزه این امر را پشت سر نهاده‌ایم. معتقدیم که اصلی‌ترین چالش حیات کنونی، چالش جنسیتی است که با آنروبرو هستیم. تنها هنگامی که نابرابری جنسیتی برطرف شود، سایر چالش‌ها شانس برطرف شدن خواهند داشت. تمامی نظام معرفتی حاکم در تلاش است تا صورت مسئله را از راه بدر کرده و با این انحراف از حل واقعی مسئله طفره برود. اما این قرن، قرن زنان است و زنان قدرت فکری و عملی لازمه را جهت مبارزه و کسب حقوق خویش کسب کرده‌اند. پیشرفت‌های تکنولوژیکی و علمی نیز در این راه یاری‌گر تمامی مبارزان و از جمله زنان هستند. زنان با بهره‌گیری از سطح علمی کسب شده، با اراده‌ای برآمده از رهایی از بردگی و نیاز به آزادی گام‌های بلندی در مبارزه‌ی مساوات‌طلبی برداشته‌اند. از تلاش اندیشمندان و دانشمندان و ادیبان و هنرمندان زن گرفته تا زنانی که در مسیر زندگی معمولی درتلاش بوده‌اند حضوری انسانی داشته و به چشم کالا به آنان نگریسته نشود، جملگی اندوخته‌ای از دستاوردهای زنانه را گرد آورده‌اند که بنیان مستحکمی است برای نیل به آزادی.
زنان کورد نیز در این بین از قافله‌ی پیکار عقب نمانده و با تکیه بر اندوخته‌ی فرهنگی و اجتماعی قوی خویش هم دراین «زندگی- مبارزه» شرکت جسته و هم بر اندوخته‌ی مبارزاتی و این هم‌آوردخواهی افزوده‌اند. امروزه زنان کورد به سمبل مبارزه و تلاش زنانه تبدیل گشته‌اند. ۲۶ ماه ژانویه سال‌روز آزاد کردن شهر کوبانی از دست نیروهای داعش بود، امری که همگان آن را بعنوان «سرآغاز پایان داعش» قبول دارند. سرآغاز این تاریکی یعنی اولین پرتوهای نور و روشنایی. زنان کورد در مقابل چشم جهانیان فعالانه در این جنگ شرکت جسته و تمامی پارادایم مردسالار را به چالش کشیده و بسیار فراتر از آن رفته و در هیئت پیشاهنگان جنگ ظاهر گشتند. آنان هم به مثابه نور و روشنایی در مقابل تاریکی و خفقان مبارزه کرده و هم صورت مسئله‌ی چالش قرن یعنی «چالش زنان» را با قدرتی باورنکردنی به نمایش گذاشتند.

من شخصا در این دوره از جنگ کوبانی شرکت داشتم و جراحاتی برداشتم که تا امروز نیز درد گاه و بیگاهآن مرا می‌آزارد. دردی که لحظه به لحظه در خاطرم است که هزینه‌ای که برای انسانیت پرداخته‌ام. شاید هم وجدانم ازاین نظر اندکی راحت است که در مقابل انسانیت ادای دینی ولو اندک کرده‌ام. من رفیق کسانی هستم که پس از عمری مبارزه و در لحظه‌ی شهادت گفتند که «بر سر سنگ مزارم بنویسید که هنوز مدیون و مقروض خلق خویش بود که ازجهان رفت!» من و ما این فرهنگ را از آنان آموختیم که مبارزه در راه حقیقت و انسانیت دینی است که تک‌تک ما باید ادا کنیم، بدون هیچ نوع چشمداشتی! هرگاه که پیروزی در کوبانی جشن گرفته می‌شود، شوق و غرور ناشی از اینرویکرد باکرامت‌مان عزم مرا دوچندان می‌کند. اکنون یکی از جرم‌هایم آن است که در مقابل تاریکی ایستادگی کرده‌ایم. رفیق کسانی بوده‌ام که انسانیت را نجات داده‌اند. از همین گزاره‌ی چالش‌آمیز پیداست که آنان که محاکمه‌ام می‌کنند طبیعتا در کدام جبهه قرار می‌گیرند. این نظام مردسالار است که به هیچ وجه مقاومت زنان را قبول نمی‌کند، چه رسد به پیروزی آنان و سر دادن هلهله‌ی شادی در مقابل نیرویی تاریک و ضدبشری. ما قبل از همه متوجه خطری که متوجه بشر بود گشتیم و بدون تأمل در مقابلش ایستادیم و یک پیروزی بزرگ را برای انسانیت به ارمغان آوردیم. امروزه به اشکالی گوناگون سعی دارند تا این شکست‌شان را تلافی نمایند. این زمان را نیز بدان جهت انتخاب کرده‌اند که پایان صد ساله‌ی برنامه‌هایی است که برای منطقه‌ی ما طراحی شده بودند.
ما زخم‌خوردگان از «سایکس- پیکو» هستیم، فرزندان خلقی که تا مغز استخوان ظلم «لوزان» را چشیده، از طناب‌هاآویزان گشته، با هرنوع اسلحه‌ای کشته شده، مورد تعرض شیمیایی قرار گرفته، انفال گشته، ژنوساید را در هر بخش ازمیهن از هم گسیخته‌شان تجربه کرده و اکنون نیز با تلنباری از معضلات سیاسی و اجتماعی پا به قرن تکنولوژی وهوش مصنوعی گذاشته‌ایم. اما دیگر عزم‌مان جزم است که در این سده نه‌تنها مانع از ژنوساید فیزیکی گردیم، بلکه«نسل‌کشی فرهنگی» را نیز تعریف کرده و با تمامی وجود در حال مبارزه با آن هستیم.
«ژن، ژیان، آزادی» (زن، زندگی، آزادی) شعار ما و نمودی سمبلیک از پارادایم فکری ماست؛ پارادایمی که به روشنی به مسائل اساسی جهان و انسان امروزین می‌پردازد. بنابراین خویش را در مرزهای ملیتی، جنسیتی و طبقاتی محدود نکرده وسعی دارد با دیدی فراخ و همه‌جانبه به مسائل بنگرد. مادام اکثر مسائل جهانی گشته، پس جهانی شدن مبارزه هم منطقی‌ترین روش است. برخی از مسائل ما انسان‌ها مشترک است، پس طبیعی است که مبارزه‌مان نیز بر پایه‌ پدیده‌هایی مشترک صورت گیرد. «ژن، ژیان، آزادی» بیانگر خواست‌های مشترک اکثر مردمان کره‌ی زمین است: حیات آزاد و دموکراتیک. این نیز راز پشتیبانی جهانی از زندانیان زن است.
جهانی که شاهد مبارزه‌ی ما برای ارزش‌های جهانی است، از ما پشتیبانی می‌کند. ما نیز همچنان در این مسیر پیش می‌رویم.
اکنون منطقه در حال شکل‌گیری نوینی است. نیروهای بسیاری در حال طراحی نقشه سیاسی – اجتماعی منطقه هستند. جای خالی اراده‌ی خلق‌ها در این شکل‌گیری نوین بسیار دیده می‌شود. اکنون که نیروهای مردمی قدرت گرفته و قادر هستند که صاحب سخن باشند، باید بتوانیم این جبهه را تقویت کنیم. جبهه‌ی جامعه و مردم. منطقه درگیر رقابت و درگیری‌های فراوانی است و در کنار آن رهیافت‌های مهمی نیز مطرح هستند، بجاست که این مبارزه وجه چاره‌یابی مسائل جامعه را نیز دربربگیرد. مسئله‌ی ما مسئله‌ای شخصی نیست، زندانی گشتن و روبرو شدن‌مان با حکم اعدام درراه و مسیر مبارزه سیاسی- اجتماعی است، به تبع آن نیز در جهت چاره‌یابی مسائل سیاسی- اجتماعی اندیشه و عملکردمان در همان چارچوب است. ما زندگی‌مان را آنگونه معنا می‌بخشیم. از قالب فردی بیرون آمده و در جمع واجتماع حل شده و هدفی جمعی را دنبال می‌کنیم. «ملت دموکراتیک» تز و دکترینی است که تمامی این اهداف را درخویش می‌پروراند. در درون این راه‌حل اهداف تأمین کننده زندگی همه‌ی خلق‌ها و اقشار تأمین می‌شوند. راه‌حلی است که همه در آن سود برده و کسی از آن متضرر نمی‌شود. این طریقی است که می‌توانیم از آن طریق زندگی را معنامند نماییم.
معتقدم که یا باید زندگی را نزیست و یا باید با معنا و متعالی زیست. طرح‌های بسیاری در راه معنا بخشیدن به زندگی دچار حملات دشمنانه گشته و پیشاهنگان آن جان خویش را فدای اهداف خویش کردند، اما این ترسی در دل‌ها ایجاد نکرد بلکه امید به تداوم مبارزه و زندگی را آفرید. من نیز در چنین مسیری قدم برداشتم و با وضعیت کنونی خویش روبروگشتم.

هنگام بازجویی همان بازجوی فرزاد کمانگر در برابرم نشسته و گفت ۱۵ سال پیش فرزاد نیز همین جای تو نشسته بود اما نتوانست کاری کند و مرگ را برای خودش آفرید گفتم اگر امروز من اینجا نشسته‌ام، نتیجه‌ی تلاش ومبارزه‌ی فرزاد است. فرزاد با مرگش راه «زیستن بامعنا» را برایمان ترسیم کرد، او دوباره به ما زندگی بخشید. اگر یک فرزاد را سر به دار کردید صدها تن دیگر راه او را در پیش گرفتند. زیرا فرزاد، شیرین، فرهاد، سوران و ما نیز ایمانداریم هر گام در راه آزادی می‌تواند یک آزمون باشد و ما با فدا کردن جانمان در راه آزادی از این آزمون سربلند بیرون می‌آییم. اکنون نیز بیشتر از فکر کردن به حکمم، به مبارزه‌مان می‌اندیشم، به خلقم، خلق‌ها و روزهایی که در انتظارمنطقه‌ی ماست. مبارزه مشغله‌ی اساسی ماست و حکم ما نیز بخشی از آن. پشتیبانی از ما و مخالفت با حکم مابخشی از پیکار ارزشمندی است که انسانیت در راه حیاتی انسانی انجام می‌دهد، حیاتی نیک، زیبا، صحیح و آزاد. دراین راه نیز سرلوحه‌ی مبارزاتم این است: «می‌خواهم آن تقدیری را که همیشه در بازی‌های تراژیک زندگی تکرار می‌شود به نفع آزادی بر هم زنم. در این بازی که عنوانش حقیقت است و تنها از طریق مبارزه به انجام می‌رسد اینبار تقدیر شکست خواهد خورد.
ژن ژیان آزادی
مقاومت زندگی ست
زندانی محکوم به اعدام- وریشه مرادی
بند زنان اوین
۹ بهمن ۱۴۰۳
۲۸ ژانویه
@collective98