🚩 به بهانهی ۱۶ آذر
"استمداد از دانشجویان برای نجات جانهای زیر حکم اعدام"
زندانی سیاسی سعید ماسوری
زندان قزلحصار ۱۵ آذر ۱۴۰۳
ارسالی به کلکتیو۹۸
روزگاری کلاسهای آناتومی با تاریخچه آن و نقاشیها و مطالعات لئوناردو داوینچی شروع میشد. با آن تصاویر پرسپکتیوش در نمایش آناتومی بدن انسان.
همچنین میخواندیم از دانشجویان دانشگاه پدوآ "Pedoa" که در سالن تشریح با وجودی که استادان از رسالههای جالینوس برای آنها میخواندند ولی دانشجویان آنچه را بر روی "میز تشریح" میدیدند، میپذیرفتند. همانطور که بر همان میز تشریح واضح بود. که تعداد دندههای قفسه سینه در مرد و زن برابر هستند و زن از یک دنده مرد ساخته نشده ...! و این را Vetalu به همه نشان داد.
تا ویلیام هاروی که کارکرد قلب و حجم خون در گردش را در بدن محاسبه کرد و گالوانی که با قورباغههایش کارکرد الکتریسیته در بدن را به اثبات رساند و آنگاه که میکروسکوپ اختراع گردید. جهان با جزئیات بیسابقه به نمایش درآمد. واحد حیاتی، نامگذاری سلول و رنگآمیزی آن و آشکار شدن تقسیم سلول و کروماتینها و بعد کروموزوم و با کشف پرتوهای ایکس توسط فیزیکدانها زمینه عکسبرداری و شناخت ساختمان DNA فراهم گردید و اینهمه و انبوهی دیگر تلاشهایی برای نجات جان انسانها بود.
از طرفی دیگر، اما پروژه منهتن در صدد ساختن بمب اتمی بود. که تنها با یک "Little boy" (پسر کوچولو) صدها هزار نفر را به طور مستقیم و ملتی را (و شاید هم بشریت) را به طور غیرمستقیم به خاک و خون کشید. ولی بودند دانشجویان، پژوهشگران و دانشمندانی که چشم خود را نبسته بودند؛ از اعتراضات دانشجویی در آمریکا ، فرانسه و...، علیه جنگ ویتنام و نابرابریها تا خروج از پروژههایی مانند پروژه منهتن، افرادی چون موریس ویلیکینز که از پروژه هستهای خارج و با به کارگیری فیزیک در زیستشناسی با استفاده از شکست مولکول و آشکار کردن ساختمان DNA همت گماشت و پایهگذار دوران جدیدی در علم پزشکی و نجات جانها شد.
شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم که امروز در میهنمان ایران، دسته دسته انسانها به طور مستقیم کشته و از زندگی محروم میگردند و بسا انسانهای بیشمار دیگر که به طور غیرمستقیم سوژه این کشتار و محرومیت از زندگی میشوند و در اینجا نه با بمب هستهای بلکه با طنابهای دار و اعدام.
بمب اتم هم ابتدا به بهانه تضمین صلح و بازدارندگی ساخته شد(درست همانطور که حکم اعدام و قصاص را هم برای عبرت و بازدارندگی از جنایت میگویند) ولی خودش نفس جنایت گردید. چرا که وقتی بمب ساخته میشود همزمان بستر کشتارهای هیروشیما و ناکازاکی فراهم گردیده و دیگر فجایع متعاقب آن دور از انتظار نیست و به طریق اولی زمانی که اعدام و حلقآویز، پذیرفته و نص قانون میشود، بستر جنایت و کشتار و اعدامهای دستهجمعی هم اجتناب ناپذیر میگردد.
خصوصاً توسط حکومتی که سرشت قرون وسطایی و جنایتکارانهاش بسا بسا خطرناکتر از بمب اتم است.(کافیست آمار کشتههای بمب اتمی در هیروشیما را با آمار اعدامهای این حکومت مقایسه کرد)
کارزار و جنبشی که برای مقابله به خنثی کردن این "بمب فعال شده اعدام" به راه افتاده بسیار مهمتر و جدیتر از مخالفت آن دوران با بمب هستهای است.
چون این "قانونی بودن حکم اعدام" زمینه ساز اعدامهای دلبخواهی و انبوه است. خصوصاً که با شکستهای غزه و لبنان و جدیداً سوریه ، موج اعدامها به مثابه بمبهایی وحشی است که در جلوی چشم مردم را منفجر میکند تا مردم به جان آمده را مرعوب و بقای خود را تضمین کند.
اینجاست که از دانشجویان و اساتید و معلمان به عنوان آگاهترین اقشار اجتماعی انتظار میرود که از پیشتازان حمایت از برچیدن حکم اعدام و کارزار "نه به اعدام" باشند، بهعنوان یکی از مبرمترین وظایف انسانی در میهنشان با هر آنچه در توان دارند ، اعم از :
سخنی و قلمی یا قدمی و عَلَمی
@collective98
"استمداد از دانشجویان برای نجات جانهای زیر حکم اعدام"
زندانی سیاسی سعید ماسوری
زندان قزلحصار ۱۵ آذر ۱۴۰۳
ارسالی به کلکتیو۹۸
روزگاری کلاسهای آناتومی با تاریخچه آن و نقاشیها و مطالعات لئوناردو داوینچی شروع میشد. با آن تصاویر پرسپکتیوش در نمایش آناتومی بدن انسان.
همچنین میخواندیم از دانشجویان دانشگاه پدوآ "Pedoa" که در سالن تشریح با وجودی که استادان از رسالههای جالینوس برای آنها میخواندند ولی دانشجویان آنچه را بر روی "میز تشریح" میدیدند، میپذیرفتند. همانطور که بر همان میز تشریح واضح بود. که تعداد دندههای قفسه سینه در مرد و زن برابر هستند و زن از یک دنده مرد ساخته نشده ...! و این را Vetalu به همه نشان داد.
تا ویلیام هاروی که کارکرد قلب و حجم خون در گردش را در بدن محاسبه کرد و گالوانی که با قورباغههایش کارکرد الکتریسیته در بدن را به اثبات رساند و آنگاه که میکروسکوپ اختراع گردید. جهان با جزئیات بیسابقه به نمایش درآمد. واحد حیاتی، نامگذاری سلول و رنگآمیزی آن و آشکار شدن تقسیم سلول و کروماتینها و بعد کروموزوم و با کشف پرتوهای ایکس توسط فیزیکدانها زمینه عکسبرداری و شناخت ساختمان DNA فراهم گردید و اینهمه و انبوهی دیگر تلاشهایی برای نجات جان انسانها بود.
از طرفی دیگر، اما پروژه منهتن در صدد ساختن بمب اتمی بود. که تنها با یک "Little boy" (پسر کوچولو) صدها هزار نفر را به طور مستقیم و ملتی را (و شاید هم بشریت) را به طور غیرمستقیم به خاک و خون کشید. ولی بودند دانشجویان، پژوهشگران و دانشمندانی که چشم خود را نبسته بودند؛ از اعتراضات دانشجویی در آمریکا ، فرانسه و...، علیه جنگ ویتنام و نابرابریها تا خروج از پروژههایی مانند پروژه منهتن، افرادی چون موریس ویلیکینز که از پروژه هستهای خارج و با به کارگیری فیزیک در زیستشناسی با استفاده از شکست مولکول و آشکار کردن ساختمان DNA همت گماشت و پایهگذار دوران جدیدی در علم پزشکی و نجات جانها شد.
شاید مبالغه نباشد اگر بگوییم که امروز در میهنمان ایران، دسته دسته انسانها به طور مستقیم کشته و از زندگی محروم میگردند و بسا انسانهای بیشمار دیگر که به طور غیرمستقیم سوژه این کشتار و محرومیت از زندگی میشوند و در اینجا نه با بمب هستهای بلکه با طنابهای دار و اعدام.
بمب اتم هم ابتدا به بهانه تضمین صلح و بازدارندگی ساخته شد(درست همانطور که حکم اعدام و قصاص را هم برای عبرت و بازدارندگی از جنایت میگویند) ولی خودش نفس جنایت گردید. چرا که وقتی بمب ساخته میشود همزمان بستر کشتارهای هیروشیما و ناکازاکی فراهم گردیده و دیگر فجایع متعاقب آن دور از انتظار نیست و به طریق اولی زمانی که اعدام و حلقآویز، پذیرفته و نص قانون میشود، بستر جنایت و کشتار و اعدامهای دستهجمعی هم اجتناب ناپذیر میگردد.
خصوصاً توسط حکومتی که سرشت قرون وسطایی و جنایتکارانهاش بسا بسا خطرناکتر از بمب اتم است.(کافیست آمار کشتههای بمب اتمی در هیروشیما را با آمار اعدامهای این حکومت مقایسه کرد)
کارزار و جنبشی که برای مقابله به خنثی کردن این "بمب فعال شده اعدام" به راه افتاده بسیار مهمتر و جدیتر از مخالفت آن دوران با بمب هستهای است.
چون این "قانونی بودن حکم اعدام" زمینه ساز اعدامهای دلبخواهی و انبوه است. خصوصاً که با شکستهای غزه و لبنان و جدیداً سوریه ، موج اعدامها به مثابه بمبهایی وحشی است که در جلوی چشم مردم را منفجر میکند تا مردم به جان آمده را مرعوب و بقای خود را تضمین کند.
اینجاست که از دانشجویان و اساتید و معلمان به عنوان آگاهترین اقشار اجتماعی انتظار میرود که از پیشتازان حمایت از برچیدن حکم اعدام و کارزار "نه به اعدام" باشند، بهعنوان یکی از مبرمترین وظایف انسانی در میهنشان با هر آنچه در توان دارند ، اعم از :
سخنی و قلمی یا قدمی و عَلَمی
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 شهر حما در سوریه، ۲۰۱۱:
الشعب یرید إسقاط النظام
مردم خواهان سرنگونی رژیم هستند
Hama, Syria, 2011:
The people want to fall of the regime
لحظات انقلابی با مردمی که خواهان تغییر از پایین اند، خواهان جهانی برابر و عادلانه تر، خواهان آزادی و کرامت انسانی، برای همیشه در تاریخ و خاطره جمعی ثبت خواهند شد؛
مخاطب این ویدئو کسانی است که حضور انقلابیون و مردم انقلابی در سوریه را از همان اول کتمان کردند و می کنند؛ نه! تمام مردم سوریه «جهادی» نبودند و نیستند، انقلابیون را مجموعه ای از مناسبات استعماری امپریالیستی جهانی، نطامی گری منطقه ای، فرقه گرایی دولتی و عزم دیکتاتوری برای بقا آرام آرام از صفحه سیاست سوریه کنار زد تا امروز اقلیتی بیش نباشند و البته ایران سهم مهمی در سرکوب انقلابیون سوری داشت.
@collective98
الشعب یرید إسقاط النظام
مردم خواهان سرنگونی رژیم هستند
Hama, Syria, 2011:
The people want to fall of the regime
لحظات انقلابی با مردمی که خواهان تغییر از پایین اند، خواهان جهانی برابر و عادلانه تر، خواهان آزادی و کرامت انسانی، برای همیشه در تاریخ و خاطره جمعی ثبت خواهند شد؛
مخاطب این ویدئو کسانی است که حضور انقلابیون و مردم انقلابی در سوریه را از همان اول کتمان کردند و می کنند؛ نه! تمام مردم سوریه «جهادی» نبودند و نیستند، انقلابیون را مجموعه ای از مناسبات استعماری امپریالیستی جهانی، نطامی گری منطقه ای، فرقه گرایی دولتی و عزم دیکتاتوری برای بقا آرام آرام از صفحه سیاست سوریه کنار زد تا امروز اقلیتی بیش نباشند و البته ایران سهم مهمی در سرکوب انقلابیون سوری داشت.
@collective98
🚩 بچههای اکباتان زیر سایه اعدام: روایت زن زندگی آزادی از دل یک شهرک
شهرک اکباتان یکی از کانونهای اصلی اعتراضات زن زندگی آزادی در غرب تهران بود. تظاهرات و شعارهای شبانه، درکنار شعارنویسی و گرافیتیهای اعتراضیاش، اکباتان را از دیگر نقاط پایتخت متمایز میکرد. ساختار جغرافیایی، معماری متراکم، مناسبات اجتماعی-فرهنگی و البته سنت مبارزات خیابانیاش همه و همه دست در دست هم داد تا فضایی منحصر به فرد برای شکلگیری سازماندهی محلی در اکباتان فراهم شود. از قتل دولتی ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱ تا سالگرد آبان، مبارزات پرشور اکباتان و همبستگی بینظیر مردم نیروهای سرکوب را برای چند ماه متوالی در این شهرک سرگردان کرد.
در چهلم ژینا امینی، ۴ آبان ۱۴۰۱، یک طلبه بسیجی ۲۱ ساله به نام آرمان علیوردی در اکباتان کشته شد. جمهوری اسلامی به سیاق همیشگی دست به شهیدسازی زد و از او یک «قربانی» ساخت که در راه «امنیت» جان خود را فدا کرده است: طلبهای «فرهیخته» که در کولهپشتیاش به جای باتوم، شوکر برقی و اسپری، قرآن و کتاب حمل میکرده و «مظلومانه» بدست «اغتشاشگران» به قتل میرسد. ماجرا تا جایی پیش رفت که خامنهای بر سر گور او نماز خواند و متروی کوهسار را به نام «شهید آرمان علیوردی» تغییر نام دادند؛ حتی زمزمههای تغییر نام شهرک اکباتان به همین نام هم بر سر زبانها افتاده بود.
پس از قتل علیوردی بیش از ۵۰ نفر دستگیر شدند. دو سال پس از تشکیل پرونده امینتی، شکنجه و اعتراف اجباری، و دستگیریهای فلهای، درنهایت در ۲۳ آبان ۱۴۰۳ شش تن از «بچههای اکباتان» توسط شعبه ۱۳ دادگاه کیفری تهران به اتهام «مشارکت در قتل عمد» محکوم به اعدام شدند. به رغم اینکه رئیس شعبه با صدور این حکم مخالف بوده، اما دو قاضی مستشار به شکل امنیتی در پرونده مداخله و به «قصاص نفس» رأی دادند. این حکم «بدوی» و قابل فرجام خواهی است اما جان میلاد آرمون، علیرضا کفایی، امیرمحمد خوش اقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک اکنون در خطر است – درکنار پخشان عزیزی و وریشه مرادی، زندانیان سیاسی کُرد، و همه زندانیانی که زیر سایه اعدام اند.
در این پادکست با یکی از معترضین زن زندگی آزادی گفت و گو شده که خود در تظاهراتهای شبانه اکباتان مشارکت داشته است. از او درباره این موضوعات سؤال پرسیده شده: مبارازت و حالوهوای شهرک اکباتان در بحبوبحه اعتراضات زن زندگی آزادی؛ روایتهای متناقض از مرگ آرمان علیوردی و پروپاگاندای حکومتی حول شهیدپروری؛ روند دادرسی ناعادلانه بچههای اکباتان و نقش قضات مستشار.
@collective98
شهرک اکباتان یکی از کانونهای اصلی اعتراضات زن زندگی آزادی در غرب تهران بود. تظاهرات و شعارهای شبانه، درکنار شعارنویسی و گرافیتیهای اعتراضیاش، اکباتان را از دیگر نقاط پایتخت متمایز میکرد. ساختار جغرافیایی، معماری متراکم، مناسبات اجتماعی-فرهنگی و البته سنت مبارزات خیابانیاش همه و همه دست در دست هم داد تا فضایی منحصر به فرد برای شکلگیری سازماندهی محلی در اکباتان فراهم شود. از قتل دولتی ژینا امینی در شهریور ۱۴۰۱ تا سالگرد آبان، مبارزات پرشور اکباتان و همبستگی بینظیر مردم نیروهای سرکوب را برای چند ماه متوالی در این شهرک سرگردان کرد.
در چهلم ژینا امینی، ۴ آبان ۱۴۰۱، یک طلبه بسیجی ۲۱ ساله به نام آرمان علیوردی در اکباتان کشته شد. جمهوری اسلامی به سیاق همیشگی دست به شهیدسازی زد و از او یک «قربانی» ساخت که در راه «امنیت» جان خود را فدا کرده است: طلبهای «فرهیخته» که در کولهپشتیاش به جای باتوم، شوکر برقی و اسپری، قرآن و کتاب حمل میکرده و «مظلومانه» بدست «اغتشاشگران» به قتل میرسد. ماجرا تا جایی پیش رفت که خامنهای بر سر گور او نماز خواند و متروی کوهسار را به نام «شهید آرمان علیوردی» تغییر نام دادند؛ حتی زمزمههای تغییر نام شهرک اکباتان به همین نام هم بر سر زبانها افتاده بود.
پس از قتل علیوردی بیش از ۵۰ نفر دستگیر شدند. دو سال پس از تشکیل پرونده امینتی، شکنجه و اعتراف اجباری، و دستگیریهای فلهای، درنهایت در ۲۳ آبان ۱۴۰۳ شش تن از «بچههای اکباتان» توسط شعبه ۱۳ دادگاه کیفری تهران به اتهام «مشارکت در قتل عمد» محکوم به اعدام شدند. به رغم اینکه رئیس شعبه با صدور این حکم مخالف بوده، اما دو قاضی مستشار به شکل امنیتی در پرونده مداخله و به «قصاص نفس» رأی دادند. این حکم «بدوی» و قابل فرجام خواهی است اما جان میلاد آرمون، علیرضا کفایی، امیرمحمد خوش اقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک اکنون در خطر است – درکنار پخشان عزیزی و وریشه مرادی، زندانیان سیاسی کُرد، و همه زندانیانی که زیر سایه اعدام اند.
در این پادکست با یکی از معترضین زن زندگی آزادی گفت و گو شده که خود در تظاهراتهای شبانه اکباتان مشارکت داشته است. از او درباره این موضوعات سؤال پرسیده شده: مبارازت و حالوهوای شهرک اکباتان در بحبوبحه اعتراضات زن زندگی آزادی؛ روایتهای متناقض از مرگ آرمان علیوردی و پروپاگاندای حکومتی حول شهیدپروری؛ روند دادرسی ناعادلانه بچههای اکباتان و نقش قضات مستشار.
@collective98
Forwarded from ديدبان آزار
Forwarded from ديدبان آزار
ديدبان آزار
Video
ویدئو مربوط به لحظه آزادسازی زنان از زندان صیدنایا است. زندانی که گفته میشود رژیم بشار اسد ۱۳ هزار نفر را در آن اعدام کرده و هزاران نفر دیگر را تحت شدیدترین شکنجهها قرار داده است. زنان زندانی به شکنجه جنسی و تجاوز گسترده در زندانهای بشار اسد شهادت داده بودند. عدهای از این زنان با اتکا به صلاحیت قضایی جهانی در کشورهای اروپایی پی دادخواهی و پاسخگو کردن رژیم اسد رفتند. در ادامه بخشهایی از روایات و شهادتهای زنان زندانی را میخوانید.
هشدار: محتوای آزاردهنده
پرتمان میکردند روی زمین و لگد میزدند، سرتاسر بدنمان را مورد ضربوشتم قرار میدادند. با کابلهای ضخیم برق شلاقمان میزدند. روی دست و پستانهایم سیگار خاموش کردند. یک بار با ضربه محکمی به سرم بیهوش شدم.
بهزور به پشت میخواباندنم و پاهایم را بالا می بردند. بعد به ران و پاهایم با چوب و کابل برق حمله میکردند. بارها این کار را انجام دادند.
جنازهها را با تحقیر روی زمین میکشیدند، زندانیان را آویزان میکردند و شکنجه میدادند. روی دیوارها رد خون بود. سلولهای زندان بوی خون میداد.
ژاکت مشکی برایم صحنههای تجاوز را تداعی میکند. صدای قطرههای آب مرا به سلول انفرادی بازمیگرداند. ابزارهای شکنجه بازجو دایما در کابوسهایم ظاهر میشوند.
در دفتر رئیس گارد جمهوریخواه در حلب، زیر تصویر بشار اسد به من تجاوز کردند. دچار خونریزی شدم.
طی دو هفته در فرودگاه ارتش در المره، بیش از سه بار مورد تجاوز و تعرض جنسی قرار گرفتم. در بازجوییها لختم کردند و از جلو و پشت مورد تجاوز قرار گرفتم. از تجاوز فیلم گرفت و تهدید کرد که برای آشنایان و اطرافیانم میفرستد.
میتوانستی در صورت همه زنان ببینی که شکنجه شدهاند. دختری ۱۶ ساله توسط شش نفر مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بود. از خانوادهای مذهبی بود. بردندش و دیگر از او خبری نرسید.
شکنجه شدم، به من جلوی دیگران تجاوز کردند. در سلول حبسم کرده بودند، اما صدای فریاد زندانیان را میشنیدم. صدایشان تا ابد در گوشم زنگ میزند و فراموش کردن آن ممکن نیست.
«فرمانده سلیمان زیباترین دختران را انتخاب میکرد و به اتاق خود میبرد. در دفترش دو اتاق بود. جلوی آن دفتر بود و پشت آن اتاق تجاوز جنسی. یکی از دخترانی که مورد تجاوز قرار گرفته بود باردار شد. آنها به تجاوز به او در دوره بارداری هم ادامه دادند تا جایی که در ماه ششم بارداری زایمان کرد و جلوی چشمش به بچه شلیک کردند.
@harasswatch
هشدار: محتوای آزاردهنده
پرتمان میکردند روی زمین و لگد میزدند، سرتاسر بدنمان را مورد ضربوشتم قرار میدادند. با کابلهای ضخیم برق شلاقمان میزدند. روی دست و پستانهایم سیگار خاموش کردند. یک بار با ضربه محکمی به سرم بیهوش شدم.
بهزور به پشت میخواباندنم و پاهایم را بالا می بردند. بعد به ران و پاهایم با چوب و کابل برق حمله میکردند. بارها این کار را انجام دادند.
جنازهها را با تحقیر روی زمین میکشیدند، زندانیان را آویزان میکردند و شکنجه میدادند. روی دیوارها رد خون بود. سلولهای زندان بوی خون میداد.
ژاکت مشکی برایم صحنههای تجاوز را تداعی میکند. صدای قطرههای آب مرا به سلول انفرادی بازمیگرداند. ابزارهای شکنجه بازجو دایما در کابوسهایم ظاهر میشوند.
در دفتر رئیس گارد جمهوریخواه در حلب، زیر تصویر بشار اسد به من تجاوز کردند. دچار خونریزی شدم.
طی دو هفته در فرودگاه ارتش در المره، بیش از سه بار مورد تجاوز و تعرض جنسی قرار گرفتم. در بازجوییها لختم کردند و از جلو و پشت مورد تجاوز قرار گرفتم. از تجاوز فیلم گرفت و تهدید کرد که برای آشنایان و اطرافیانم میفرستد.
میتوانستی در صورت همه زنان ببینی که شکنجه شدهاند. دختری ۱۶ ساله توسط شش نفر مورد تجاوز گروهی قرار گرفته بود. از خانوادهای مذهبی بود. بردندش و دیگر از او خبری نرسید.
شکنجه شدم، به من جلوی دیگران تجاوز کردند. در سلول حبسم کرده بودند، اما صدای فریاد زندانیان را میشنیدم. صدایشان تا ابد در گوشم زنگ میزند و فراموش کردن آن ممکن نیست.
«فرمانده سلیمان زیباترین دختران را انتخاب میکرد و به اتاق خود میبرد. در دفترش دو اتاق بود. جلوی آن دفتر بود و پشت آن اتاق تجاوز جنسی. یکی از دخترانی که مورد تجاوز قرار گرفته بود باردار شد. آنها به تجاوز به او در دوره بارداری هم ادامه دادند تا جایی که در ماه ششم بارداری زایمان کرد و جلوی چشمش به بچه شلیک کردند.
@harasswatch
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 تجمع فعالین سوریه، فلسطین و گرجستان در میدان جمهوری پاریس در فرانسه، امروز
شعار سمت چپ: زندانیان سیاسی را آزاد کنید
شعار سمت راست: از سوریه تا گرجستان، همه جا سرنگون باد رژیم!
@collective98
شعار سمت چپ: زندانیان سیاسی را آزاد کنید
شعار سمت راست: از سوریه تا گرجستان، همه جا سرنگون باد رژیم!
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔻به دنبال سقوط دیکتاتوری اسد و دمشق در سوریه، نیروهای امنیت داخلی روژآوا(آسایش)، کنترل تمامی نهادها و سازمانهای وابسته به رژیم سابق سوریه در شهرهایی مانند حسکه و قامیشلو در مناطق اداره خودگردان دموکراتیک شمال و شرق سوریه-روژآوا را به دست گرفتند.
همچنین نیروهای سوریه دموکراتیک (قسد)، کنترل دادگاه هنگ ۵۴ ارتش رژیم سوریه در قامشلو را به دست گرفتند.
@collective98
همچنین نیروهای سوریه دموکراتیک (قسد)، کنترل دادگاه هنگ ۵۴ ارتش رژیم سوریه در قامشلو را به دست گرفتند.
@collective98
🚩 سقوط بشار اسد؛ گامی بزرگ اما آغازی بر مبارزهای بزرگتر برای آزادی، عدالت، و برابری و راهی برای رهایی از چرخه خشونت و استبداد
ارسالی به کلکتیو۹۸
شیوا عاملیراد
بیتردید، سقوط دیکتاتوری بشار اسد نتیجه سالها مقاومت مردم سوریه است که نشان دادند هیچ استبدادی نمیتواند اراده انسانها برای آزادی را سرکوب کند، هرچند حمایت ایران و روسیه این مقاومت را داعشیزه کرد. اما این پیروزی ناقص و شکننده باقی مانده است. انقلابهای مردمی یکشبه و در عرض دو هفته محقق نمیشوند. گروههای جهادی و تفکرات تکفیری با ربودن دستاوردهای مردم، خود را مدعیان آزادی قلمداد میکنند، اما پشت سر آنها، خون هزاران انسان جاریست که طی دو دهه اخیر برای پایان دادن به استبداد خاندان اسد ایستادگی کردند. امیدی که روزگاری زمینه انقلاب بود، اکنون با سایه خشونت و بنیادگرایی تهدید میشود. نیروهای افراطی که بهعنوان قهرمانان سقوط دیکتاتوری ظاهر شدهاند، در صورت قدرتیابی تنها جایگزینی برای تداوم استبداد خواهند بود.
سوریها و تمامی آزادیخواهان خاورمیانه بیتردید از سقوط حکومت بعث و رهایی از دیکتاتوری بشار اسد شادمان شدند. اما این شادی بهسرعت جای خود را به نگرانی عمیقی داده است؛ چراکه این رهایی با خطر گرفتار شدن در دوگانهای مرگبار میان جهادیگری و استبداد همراه است. در چنین شرایطی، دستیابی به عدالت و آزادی آسان نخواهد بود. آنچه ممکن است باقی بماند، ویرانههایی است که خشونت بنیادگرایانه و سیاستهای تفرقهافکنانه در آن به شکلی گستردهتر ریشه خواهند دواند.
انتقال قدرت در سوریه، بهجای تحقق عدالت و دموکراسی، به خطر فرو رفتن در چرخهای جدید از استبداد مذهبی منجر خواهد شد. خشونت علیه زنان، سرکوب سیستماتیک کوردها، مسیحیان، ایزدیها، دروزیها و دیگر اقلیتها، و ادامه سیاستهای تبعیضآمیز، در سایه بنیادگرایی مذهبی، همچنان تهدیدی جدی برای آینده سوریه و منطقه است.
از طرف دیگر، حامی اصلی حکومت بعث سوریه، یعنی جمهوری اسلامی ایران، تا خرتناق در منجلاب سیاستهای شکستخورده «محور مقاومت» فرو رفت. با این حال، واقعیت تلخی نیز وجود دارد: اشغالگری ایران و روسیه ممکن است جای خود را به سیاست نوعثمانیگری و فاشیسم ترکیه بدهد، که این امر تهدیدی جدی برای آینده سوریه و ثبات منطقه خواهد بود.
انقلاب واقعی زمانی به ثمر میرسد که تمامی اشکال استبداد، چه در هیئت دیکتاتوری دولتی و چه در قالب بنیادگرایی مذهبی، با مبارزهای فراگیر به چالش کشیده شوند. تنها عدالت اجتماعی، برابری، و آزادی میتوانند چرخه خشونت و استبداد را متوقف کنند و راه را برای آیندهای روشن در سوریه و منطقه هموار سازند.
@collective98
ارسالی به کلکتیو۹۸
شیوا عاملیراد
بیتردید، سقوط دیکتاتوری بشار اسد نتیجه سالها مقاومت مردم سوریه است که نشان دادند هیچ استبدادی نمیتواند اراده انسانها برای آزادی را سرکوب کند، هرچند حمایت ایران و روسیه این مقاومت را داعشیزه کرد. اما این پیروزی ناقص و شکننده باقی مانده است. انقلابهای مردمی یکشبه و در عرض دو هفته محقق نمیشوند. گروههای جهادی و تفکرات تکفیری با ربودن دستاوردهای مردم، خود را مدعیان آزادی قلمداد میکنند، اما پشت سر آنها، خون هزاران انسان جاریست که طی دو دهه اخیر برای پایان دادن به استبداد خاندان اسد ایستادگی کردند. امیدی که روزگاری زمینه انقلاب بود، اکنون با سایه خشونت و بنیادگرایی تهدید میشود. نیروهای افراطی که بهعنوان قهرمانان سقوط دیکتاتوری ظاهر شدهاند، در صورت قدرتیابی تنها جایگزینی برای تداوم استبداد خواهند بود.
سوریها و تمامی آزادیخواهان خاورمیانه بیتردید از سقوط حکومت بعث و رهایی از دیکتاتوری بشار اسد شادمان شدند. اما این شادی بهسرعت جای خود را به نگرانی عمیقی داده است؛ چراکه این رهایی با خطر گرفتار شدن در دوگانهای مرگبار میان جهادیگری و استبداد همراه است. در چنین شرایطی، دستیابی به عدالت و آزادی آسان نخواهد بود. آنچه ممکن است باقی بماند، ویرانههایی است که خشونت بنیادگرایانه و سیاستهای تفرقهافکنانه در آن به شکلی گستردهتر ریشه خواهند دواند.
انتقال قدرت در سوریه، بهجای تحقق عدالت و دموکراسی، به خطر فرو رفتن در چرخهای جدید از استبداد مذهبی منجر خواهد شد. خشونت علیه زنان، سرکوب سیستماتیک کوردها، مسیحیان، ایزدیها، دروزیها و دیگر اقلیتها، و ادامه سیاستهای تبعیضآمیز، در سایه بنیادگرایی مذهبی، همچنان تهدیدی جدی برای آینده سوریه و منطقه است.
از طرف دیگر، حامی اصلی حکومت بعث سوریه، یعنی جمهوری اسلامی ایران، تا خرتناق در منجلاب سیاستهای شکستخورده «محور مقاومت» فرو رفت. با این حال، واقعیت تلخی نیز وجود دارد: اشغالگری ایران و روسیه ممکن است جای خود را به سیاست نوعثمانیگری و فاشیسم ترکیه بدهد، که این امر تهدیدی جدی برای آینده سوریه و ثبات منطقه خواهد بود.
انقلاب واقعی زمانی به ثمر میرسد که تمامی اشکال استبداد، چه در هیئت دیکتاتوری دولتی و چه در قالب بنیادگرایی مذهبی، با مبارزهای فراگیر به چالش کشیده شوند. تنها عدالت اجتماعی، برابری، و آزادی میتوانند چرخه خشونت و استبداد را متوقف کنند و راه را برای آیندهای روشن در سوریه و منطقه هموار سازند.
@collective98
🚩 عکس روز:
انقلابیون سوریه زنده اند، حتی بعد از سقوط دیکتاتوری اسد!
روی پارچه نوشته شده:
نه جولانی (رهبر تحریرالشام گروه در قدرت)، نه اسد؛
خودمون میخواهیم کشورمان را بسازیم
@collective98
انقلابیون سوریه زنده اند، حتی بعد از سقوط دیکتاتوری اسد!
روی پارچه نوشته شده:
نه جولانی (رهبر تحریرالشام گروه در قدرت)، نه اسد؛
خودمون میخواهیم کشورمان را بسازیم
@collective98
🚩 سنگ روی سنگ بند نیست
تحولات منطقه سریع و سرگیجه آور است. بشار اسد و رژیم بعث سوریه هم در این گرداب غرق شدند. مردم ستمدیدهای که تجربه چند دهه حاکمیت ستمگر ناسیونال فاشیستی خاندان اسد را بر دوش داشتند و قیام مردمی آنها در بهار عربی با گلوله و زندان و شکنجه و سلاح شیمیایی پاسخ گرفته بود به خیابانها ریختهاند و از رفتن دیکتاتور خونریز شادند؛ و شادمانیشان برحق است.
در مرکز صحنه سیاسی سوریه، ائتلافی از نیروهای مسلح اسلامگرای سوریه به رهبری تحریر الشام هلهلهکشان سهم خود از قدرت را طلب میکنند. نیروهای دمکراتیک سوریه که حول محور روژاوا شکل گرفته با نگرانی به صفآراییها مینگرند و خود را برای مقابله با طرحهای کشتار و توسعهطلبی قدرتهای منطقه و مشخصا دولت فاشیست ترکیه و مزدوران اسلامگرای آن نظیر «ارتش ملی سوریه» آماده میکنند. امپریالیستهای غربی که دلخوشی از رژیم اسد به مثابه متحد رقیب امپریالیست روس خود نداشتند در مجموع نسبت به وقایع سوریه ابراز خشنودی میکنند.
روسیه که در آخرین روزهای رژیم اسد نتوانست یا نخواست تمام قد به حمایت از او در برابر پیشروی هیئت تحریر الشام و دیگران برخیزد و حداقل برایش وقت بخرد به فکر آینده حضور نظامی خود در سوریه و پایگاه استراتژیکاش در کرانه دریای مدیترانه است. دولت نسلکش اسرائیل با عجله میخواهد رویای گسترش سرزمینهای اشغالی به آن سوی بلندیهای جولان را عملی کند و در اولین گام روی صد مرکز نظامی و اطلاعاتی در خاک سوریه بمب میریزد.
در این میان، وضعیت جمهوری اسلامی از همه بحرانیتر و نامطمئنتر است. نه فقط یکی دیگر از ستونهای «محور مقاومت» و «عمق استراتژیک» ایران در فاصلهای کوتاه فرو ریخته بلکه امواج تزلزل به راهروهای قدرت در تهران سرازیر شده است.
اسبهای ارابه حاکمیت در سربالایی گردن هم را گاز میگیرند. تحولات سوریه و تشدید شکافها در راس جمهوری اسلامی بدون شک بر رابطه میان رژیم و پایگاه اجتماعی و مهرههای نظامی ـ امنیتیاش تاثیر میگذارد و ترس و تردید نسبت به آینده نزدیک را به جانشان میاندازد. در این شرایط چنگ انداختن هر چه بیشتر به سرکوب و ارعاب مردم در داخل، به عنوان «راه حلی» در برابر رژیم جلوه میکند تا شاید از این راه بتواند نقاط ضعفش را بپوشاند و جامعه را تحت کنترل نگه دارد. در عین حال همین شرایط، امکان بروز واکنش شدید از جانب مردم نسبت به سرکوبگریها را بالا میبرد. سقوط هر ستمگر امکان تکرار این ماجرا را به ذهن ستمدیدگان سایر کشورها راه میدهد. به ویژه وقتی که با سقوط حکومتی روبرو شوند که متحد و شریک دیرینه ستمگران خودی بوده است.
فهم وضعیت پیش رو و آینده سوریه با توجه به اینکه همزمان محصول تضاد و تناقض چندین بازیگر منطقهای و جهانیست مبهم، مهآلود و ناروشن است. در چنین اوضاعی که نظریات توطئه فراگیر است باید از صدور احکام قطعی در مورد سیر تحولات و ائتلافات و افتراقات احتمالی پرهیز کرد. اما بدون شک مهمترین خطر در حال حاضر، دل بستن مردم و نیروهای انقلابی به کنش و واکنش قدرتهای بزرگ و کوچک مرتجع و امپریالیست و واگذار کردن چگونگی پیشرفت تحولات به اقدامات آنهاست. چرا که این قدرتها تنها و تنها به دنبال تامین منافع استراتژیک و تاکتیکی خود در رقابتهای جهانی و منطقهای هستند. سود جستن از نقاط ضعف و شکافهای واقعی و فزاینده در میان بالاییها، سود جستنی که در خدمت پیشروی انقلاب باشد، فقط با سازماندهی جنبشهای اعتراضی و حقطلبانه و سیاسی از پایین و حفظ نیرو و کسب گام به گام آمادگی سیاسی و تشکیلاتی و لجستیکی از جانب کسانی که در صف مقدم این اعتراضات میایستند امکانپذیر است. این فشرده درسهایی است که از شکستهای تعیینکننده انقلابها از ٥٧ گرفته تا بهار عربی آموختهایم.
@collective98
تحولات منطقه سریع و سرگیجه آور است. بشار اسد و رژیم بعث سوریه هم در این گرداب غرق شدند. مردم ستمدیدهای که تجربه چند دهه حاکمیت ستمگر ناسیونال فاشیستی خاندان اسد را بر دوش داشتند و قیام مردمی آنها در بهار عربی با گلوله و زندان و شکنجه و سلاح شیمیایی پاسخ گرفته بود به خیابانها ریختهاند و از رفتن دیکتاتور خونریز شادند؛ و شادمانیشان برحق است.
در مرکز صحنه سیاسی سوریه، ائتلافی از نیروهای مسلح اسلامگرای سوریه به رهبری تحریر الشام هلهلهکشان سهم خود از قدرت را طلب میکنند. نیروهای دمکراتیک سوریه که حول محور روژاوا شکل گرفته با نگرانی به صفآراییها مینگرند و خود را برای مقابله با طرحهای کشتار و توسعهطلبی قدرتهای منطقه و مشخصا دولت فاشیست ترکیه و مزدوران اسلامگرای آن نظیر «ارتش ملی سوریه» آماده میکنند. امپریالیستهای غربی که دلخوشی از رژیم اسد به مثابه متحد رقیب امپریالیست روس خود نداشتند در مجموع نسبت به وقایع سوریه ابراز خشنودی میکنند.
روسیه که در آخرین روزهای رژیم اسد نتوانست یا نخواست تمام قد به حمایت از او در برابر پیشروی هیئت تحریر الشام و دیگران برخیزد و حداقل برایش وقت بخرد به فکر آینده حضور نظامی خود در سوریه و پایگاه استراتژیکاش در کرانه دریای مدیترانه است. دولت نسلکش اسرائیل با عجله میخواهد رویای گسترش سرزمینهای اشغالی به آن سوی بلندیهای جولان را عملی کند و در اولین گام روی صد مرکز نظامی و اطلاعاتی در خاک سوریه بمب میریزد.
در این میان، وضعیت جمهوری اسلامی از همه بحرانیتر و نامطمئنتر است. نه فقط یکی دیگر از ستونهای «محور مقاومت» و «عمق استراتژیک» ایران در فاصلهای کوتاه فرو ریخته بلکه امواج تزلزل به راهروهای قدرت در تهران سرازیر شده است.
اسبهای ارابه حاکمیت در سربالایی گردن هم را گاز میگیرند. تحولات سوریه و تشدید شکافها در راس جمهوری اسلامی بدون شک بر رابطه میان رژیم و پایگاه اجتماعی و مهرههای نظامی ـ امنیتیاش تاثیر میگذارد و ترس و تردید نسبت به آینده نزدیک را به جانشان میاندازد. در این شرایط چنگ انداختن هر چه بیشتر به سرکوب و ارعاب مردم در داخل، به عنوان «راه حلی» در برابر رژیم جلوه میکند تا شاید از این راه بتواند نقاط ضعفش را بپوشاند و جامعه را تحت کنترل نگه دارد. در عین حال همین شرایط، امکان بروز واکنش شدید از جانب مردم نسبت به سرکوبگریها را بالا میبرد. سقوط هر ستمگر امکان تکرار این ماجرا را به ذهن ستمدیدگان سایر کشورها راه میدهد. به ویژه وقتی که با سقوط حکومتی روبرو شوند که متحد و شریک دیرینه ستمگران خودی بوده است.
فهم وضعیت پیش رو و آینده سوریه با توجه به اینکه همزمان محصول تضاد و تناقض چندین بازیگر منطقهای و جهانیست مبهم، مهآلود و ناروشن است. در چنین اوضاعی که نظریات توطئه فراگیر است باید از صدور احکام قطعی در مورد سیر تحولات و ائتلافات و افتراقات احتمالی پرهیز کرد. اما بدون شک مهمترین خطر در حال حاضر، دل بستن مردم و نیروهای انقلابی به کنش و واکنش قدرتهای بزرگ و کوچک مرتجع و امپریالیست و واگذار کردن چگونگی پیشرفت تحولات به اقدامات آنهاست. چرا که این قدرتها تنها و تنها به دنبال تامین منافع استراتژیک و تاکتیکی خود در رقابتهای جهانی و منطقهای هستند. سود جستن از نقاط ضعف و شکافهای واقعی و فزاینده در میان بالاییها، سود جستنی که در خدمت پیشروی انقلاب باشد، فقط با سازماندهی جنبشهای اعتراضی و حقطلبانه و سیاسی از پایین و حفظ نیرو و کسب گام به گام آمادگی سیاسی و تشکیلاتی و لجستیکی از جانب کسانی که در صف مقدم این اعتراضات میایستند امکانپذیر است. این فشرده درسهایی است که از شکستهای تعیینکننده انقلابها از ٥٧ گرفته تا بهار عربی آموختهایم.
@collective98
🚩 «همزمان با روز جهانی حقوق بشر کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" در چهل و ششمین هفته ادامه دارد»
۱۰دسامبر۱۹۴۸ بعد از سالها نقض حقوق بشر در جهان به دست حکومتهای خودکامه و دیکتاتور، سازمان ملل این روز را روز جهانی حقوق بشر نام گذاری کرد و چارچوبی در جهت جلوگیری از نقض حقوق بشر طرح و به ثبت رساند؛ تا شاید بتوان جلوی نقض حقوق انسانها را گرفت.
اکنون بعد از ۷۶ سال از این واقعه همچنان شاهد نقض حقوق بشر در جهان بویژه در ایران به طور آشکار هستیم، علاوه بر تمام سرکوبهای اعتراضات شهروندان و کشتار مردم به جان آمده و دهها و صدهها انسان که دچار ناپدیدسازی قهری شدند، بیش از ۱۰۰هزار تن در دوران چهل و پنج سالهی این حکومت فقط اعدام شدهاند؛ که تنها در یک مورد در ۲۰ روز گذشته تا کنون ۷۵ تن اعدام شدهاند و در کمتر از ۹ ماه سال۱۴۰۳، ۷۷۰ تن حلقآویز گردیدهاند؛ و به جرأت میتوان گفت حکومت ولایت فقیه رکوردار نقض فاحش حقوق بشر در جهان است.
همزمانی روز جهانی حقوق بشر با آنچه که امروز در فضای رسانهای از زندانهای مخوف سوریه از جمله زندان "صیدنایا" در حومه دمشق جهانیان را در بهت فرو برده، شاید تقارنی تصادفی باشد ولی برای همه وجدانهای بیدار و نهادهای حقوق بشری هشداری است برای پیگیریهای جدیتر و پاسخگو کردن عاملان این گونه جنایات که بر روی زمین با حلقآویز کردن و در زیرزمین با دفن و زندهبگور کردن و یا در میان "دستگاههای پرس" و دهها شیوه شکنجه و اعدام دیگر، کشتار و جنایات خود را به بهانه "اعدامهای قانونی" ادامه داده و به هیچ وجه هم پاسخگوی اَعمال خود نیستند .
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" که اکنون وارد چهل و ششمین هفته خود شده ضمن تبریک به مردم آزاده سوریه و زندانیان مقاومی که بعد سالها شکنجه اکنون آزاد شدند و با امید به رهایی زندانیان و مردم ایران از احکام اعدام در روز جهانی حقوق بشر این وقایع (آنچه در سوریه دیده شده) را نقطه عطفی در توجه بیشتر کنشگران حقوق بشر و آزادیخواهان و انسان دوستان در مخالفت با احکام اعدام میداند، تا این مبارزه و مخالفت به حرکتی سراسری، جمعیتر و متحدتر تبدیل گشته و حاکمان را از این سلاح جنایتکارانه، خلع سلاح کنند.
سهشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳ در چهل و ششمین هفته کارزار ، زندانیان در ۲۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان و زندان کامیاران.
سهشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
۱۰دسامبر۱۹۴۸ بعد از سالها نقض حقوق بشر در جهان به دست حکومتهای خودکامه و دیکتاتور، سازمان ملل این روز را روز جهانی حقوق بشر نام گذاری کرد و چارچوبی در جهت جلوگیری از نقض حقوق بشر طرح و به ثبت رساند؛ تا شاید بتوان جلوی نقض حقوق انسانها را گرفت.
اکنون بعد از ۷۶ سال از این واقعه همچنان شاهد نقض حقوق بشر در جهان بویژه در ایران به طور آشکار هستیم، علاوه بر تمام سرکوبهای اعتراضات شهروندان و کشتار مردم به جان آمده و دهها و صدهها انسان که دچار ناپدیدسازی قهری شدند، بیش از ۱۰۰هزار تن در دوران چهل و پنج سالهی این حکومت فقط اعدام شدهاند؛ که تنها در یک مورد در ۲۰ روز گذشته تا کنون ۷۵ تن اعدام شدهاند و در کمتر از ۹ ماه سال۱۴۰۳، ۷۷۰ تن حلقآویز گردیدهاند؛ و به جرأت میتوان گفت حکومت ولایت فقیه رکوردار نقض فاحش حقوق بشر در جهان است.
همزمانی روز جهانی حقوق بشر با آنچه که امروز در فضای رسانهای از زندانهای مخوف سوریه از جمله زندان "صیدنایا" در حومه دمشق جهانیان را در بهت فرو برده، شاید تقارنی تصادفی باشد ولی برای همه وجدانهای بیدار و نهادهای حقوق بشری هشداری است برای پیگیریهای جدیتر و پاسخگو کردن عاملان این گونه جنایات که بر روی زمین با حلقآویز کردن و در زیرزمین با دفن و زندهبگور کردن و یا در میان "دستگاههای پرس" و دهها شیوه شکنجه و اعدام دیگر، کشتار و جنایات خود را به بهانه "اعدامهای قانونی" ادامه داده و به هیچ وجه هم پاسخگوی اَعمال خود نیستند .
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" که اکنون وارد چهل و ششمین هفته خود شده ضمن تبریک به مردم آزاده سوریه و زندانیان مقاومی که بعد سالها شکنجه اکنون آزاد شدند و با امید به رهایی زندانیان و مردم ایران از احکام اعدام در روز جهانی حقوق بشر این وقایع (آنچه در سوریه دیده شده) را نقطه عطفی در توجه بیشتر کنشگران حقوق بشر و آزادیخواهان و انسان دوستان در مخالفت با احکام اعدام میداند، تا این مبارزه و مخالفت به حرکتی سراسری، جمعیتر و متحدتر تبدیل گشته و حاکمان را از این سلاح جنایتکارانه، خلع سلاح کنند.
سهشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳ در چهل و ششمین هفته کارزار ، زندانیان در ۲۵ زندان زیر در اعتصاب غذا میباشند:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان و زندان کامیاران.
سهشنبه ۲۰ آذر ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
🚩 برخوردهای سرکوبگرانه سجاد لروند، ریاست گارد حفاظت زندان قزلحصار با زندانیان به ویژه افغانستانیها
بنابر اطلاع ، سهشنبه ۲۰ آذرماه ۱۴۰۳، گارد حفاظت زندان قزلحصار به سرکردگی سجاد لروند به زندانیان در سالن یک بند ۱۹ یورش برده و لوزام زندانیان که بیشتر تبعه افغانستان بودند را تخریب کردند.
هفته گذشته یک زندانی تبعه افغانستان، که به دلیل قتل غیرعمد زندانی است به دفتر رئیس بند جهت گرفتن وکالتنامه مراجعه میکند و توسط سجاد لروند مورد ضرب و جرح قرار میگیرد. این اقدام بدون هیچ سابقه و موضوعی انجام شده و صرفا یک موضوع فردی سجاد لروند با زندانی بوده است.
زندانی تبعه افغانستان به نام علی حسینی توسط وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دندههای وی به شدت آسیب میبیند که وی را به بهداری زندان قزلحصار منتقل میکنند.
در پی اعتراض سایر زندانیان، سجاد لروند که ریاست گارد حفاظت زندان قزلحصار است با نیروهای تحت امر خود ابتدا به سالن ۱۹ و سپس سایر سالن ها یورش برده و وسایل شخصی زندانیان را تخریب کرده و زندانیان را مورد ضرب و جرح قرار میدهند.
وکیل بند به نام حسینیتبار به دلیل عصبانیت از این اقدامات دچار شوک شده و به بهداری زندان قزلحصار منتقل شده است. وی در رابطه با اقدامات سجاد لروند گفته بود وی تعادل روانی ندارد و رفتارش غیرقابل کنترل است.
سجاد لروند پیش از انتقال به زندان قزلحصار در زندان رجایی شهر بوده و در آنجا نیز به اذیت و آزار زندانیان پرداخته بود.
سجاد لروند یکی از اعضای گارد زندان قزلحصار است که در جریان یورش به بند زندانیان سیاسی واحد چهار قزلحصار در بهمن ۱۴۰۲ نقش موثر داشت.
@collective98
بنابر اطلاع ، سهشنبه ۲۰ آذرماه ۱۴۰۳، گارد حفاظت زندان قزلحصار به سرکردگی سجاد لروند به زندانیان در سالن یک بند ۱۹ یورش برده و لوزام زندانیان که بیشتر تبعه افغانستان بودند را تخریب کردند.
هفته گذشته یک زندانی تبعه افغانستان، که به دلیل قتل غیرعمد زندانی است به دفتر رئیس بند جهت گرفتن وکالتنامه مراجعه میکند و توسط سجاد لروند مورد ضرب و جرح قرار میگیرد. این اقدام بدون هیچ سابقه و موضوعی انجام شده و صرفا یک موضوع فردی سجاد لروند با زندانی بوده است.
زندانی تبعه افغانستان به نام علی حسینی توسط وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دندههای وی به شدت آسیب میبیند که وی را به بهداری زندان قزلحصار منتقل میکنند.
در پی اعتراض سایر زندانیان، سجاد لروند که ریاست گارد حفاظت زندان قزلحصار است با نیروهای تحت امر خود ابتدا به سالن ۱۹ و سپس سایر سالن ها یورش برده و وسایل شخصی زندانیان را تخریب کرده و زندانیان را مورد ضرب و جرح قرار میدهند.
وکیل بند به نام حسینیتبار به دلیل عصبانیت از این اقدامات دچار شوک شده و به بهداری زندان قزلحصار منتقل شده است. وی در رابطه با اقدامات سجاد لروند گفته بود وی تعادل روانی ندارد و رفتارش غیرقابل کنترل است.
سجاد لروند پیش از انتقال به زندان قزلحصار در زندان رجایی شهر بوده و در آنجا نیز به اذیت و آزار زندانیان پرداخته بود.
سجاد لروند یکی از اعضای گارد زندان قزلحصار است که در جریان یورش به بند زندانیان سیاسی واحد چهار قزلحصار در بهمن ۱۴۰۲ نقش موثر داشت.
@collective98
🚩 بشنوید از مازن حماده؛ صدای آزادی که در زندان مخوف صیدنایا در سوریه خاموش شد
مازن حماده، روزنامهنگار و فعال سوری، داستانی غمانگیز از مقاومت، افشاگری، و نهایتاً قربانی شدن را به همراه دارد که یادآور سرنوشت هزاران زندانی سیاسی در خاورمیانه است. او در جریان اعتراضات ۲۰۱۰ سوریه علیه رژیم بشار اسد دستگیر و به مدت دو سال در زندانهای این رژیم، از جمله صیدنایا، تحت شکنجههای بیرحمانه قرار گرفت. مازن پس از رهایی از این جهنم، به هلند پناه برد و در مصاحبهای تلویزیونی پرده از جنایات رژیم و تجاوزات و شکنجههای جنسی برداشت که به خودش تحمیل شده بود.
افشاگریهای مازن صدای مظلومان بسیاری شد، اما همین صداقت و شجاعت باعث شد رژیم اسد او را هدف قرار دهد. در سال ۲۰۲۰، با وعدهای دروغین مبنی بر امنیت و بازگشت به خانوادهاش، او را به دمشق فریب دادند. او پس از ورود به فرودگاه دمشق ربوده شد و در نهایت، جسد بیجانش در زندان صیدنایا، این قصابخانهی مخوف، یافت شد.
این سرنوشت غمانگیز اما پرسشی تلخ را مطرح میکند: چرا نهادهای حقوق بشری و دولتهای بینالمللی، که از وضعیت مازن و شرایط زندانهای سوریه آگاه بودند، تنها نظارهگر باقی ماندند؟ آیا سکوت آنها به معنای شراکت در جنایات رژیم نبود؟ این داستان، یادآور زخم عمیق همکاری قدرتهای جهانی با رژیمهای سرکوبگر است که انسان شرقی را تنها یک ابزار و قربانی بیارزش میبینند.
مازن حماده با نگاههای پر بغض، صدای لرزان و اشکهای آتشینش نمادی از مقاومت و حقیقتجویی بود. او ندای مبارزه با فاشیسم و بیعدالتی و زنگ بیداری برای همه ماست. مازن حماده، با مرگ خود، درسی جاودان به یادگار گذاشت: مبارزه علیه ظلم، حتی در برابر مرگ، ارزشی بیپایان دارد. او زیستجهانی برای آگاهی و ایستادگی در برابر ستم بود و یادش الهامبخش هر انسانی است که قلبی برای آزادی و عدالت دارد.
🚩 در این ویدیو روایت های او از شکنجه اش را میشنوید!
#بەرخۆدان_ژیانە
#مقاومت_زندگیست
@collective98
مازن حماده، روزنامهنگار و فعال سوری، داستانی غمانگیز از مقاومت، افشاگری، و نهایتاً قربانی شدن را به همراه دارد که یادآور سرنوشت هزاران زندانی سیاسی در خاورمیانه است. او در جریان اعتراضات ۲۰۱۰ سوریه علیه رژیم بشار اسد دستگیر و به مدت دو سال در زندانهای این رژیم، از جمله صیدنایا، تحت شکنجههای بیرحمانه قرار گرفت. مازن پس از رهایی از این جهنم، به هلند پناه برد و در مصاحبهای تلویزیونی پرده از جنایات رژیم و تجاوزات و شکنجههای جنسی برداشت که به خودش تحمیل شده بود.
افشاگریهای مازن صدای مظلومان بسیاری شد، اما همین صداقت و شجاعت باعث شد رژیم اسد او را هدف قرار دهد. در سال ۲۰۲۰، با وعدهای دروغین مبنی بر امنیت و بازگشت به خانوادهاش، او را به دمشق فریب دادند. او پس از ورود به فرودگاه دمشق ربوده شد و در نهایت، جسد بیجانش در زندان صیدنایا، این قصابخانهی مخوف، یافت شد.
این سرنوشت غمانگیز اما پرسشی تلخ را مطرح میکند: چرا نهادهای حقوق بشری و دولتهای بینالمللی، که از وضعیت مازن و شرایط زندانهای سوریه آگاه بودند، تنها نظارهگر باقی ماندند؟ آیا سکوت آنها به معنای شراکت در جنایات رژیم نبود؟ این داستان، یادآور زخم عمیق همکاری قدرتهای جهانی با رژیمهای سرکوبگر است که انسان شرقی را تنها یک ابزار و قربانی بیارزش میبینند.
مازن حماده با نگاههای پر بغض، صدای لرزان و اشکهای آتشینش نمادی از مقاومت و حقیقتجویی بود. او ندای مبارزه با فاشیسم و بیعدالتی و زنگ بیداری برای همه ماست. مازن حماده، با مرگ خود، درسی جاودان به یادگار گذاشت: مبارزه علیه ظلم، حتی در برابر مرگ، ارزشی بیپایان دارد. او زیستجهانی برای آگاهی و ایستادگی در برابر ستم بود و یادش الهامبخش هر انسانی است که قلبی برای آزادی و عدالت دارد.
🚩 در این ویدیو روایت های او از شکنجه اش را میشنوید!
#بەرخۆدان_ژیانە
#مقاومت_زندگیست
@collective98
🚩 پیوستن زندانهای "طبس" و "خورین ورامین" به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" ؛ گسترش کارزار به ۲۷ زندان در چهل و هفتمین هفته
چنانکه شاهد هستیم در ماههای اخیر آمار اعدامها به اوج خود رسیده و حکومت جنایتکارانه از هر فرصت استفاده میکند که جان انسانها را بگیرد.
در پی سقوط حکومت خاندان جنایتکار اسد در سوریه، کارخانه مواد مخدر که وابسته به "حکومت ولایت فقیه" بود کشف شده است که دهها تُن مواد مخدر را در آنجا انبار و به نقاط مختلف جهان پخش میکردند. این در حالی است که روزانه شاهد اعدام زندانیانی به اتهام نگهداری چند گرم مواد مخدر در ایران هستیم.
به طوری که از سهشنبه گذشته تا کنون دست کم ۴۰ تن اعدام شدهاند که تعدادی از آنها به اتهام مواد مخدر به دار آویخته شدهاند.
مردم مظلوم سیستان و بلوچستان که در محرومیت گسترده و تحت ستم مضاعف قرار دارند ، در این هفته دستکم ۱۰ تن از اعدام شدهها شامل هموطنان در این استان بوده است.
در ادامه این سرکوبها در چند روز گذشته یک زندانی به نام محمد امین مهدوی شایسته که در دادگاه بدوی در روند دادرسی مبهم و ناعادلانه به اتهام جاسوسی محکوم به اعدام شده، به زندان قزلحصار منتقل و خطر تایید حکم و اجرای حکم اعدام برای او وجود دارد.
یک زندانی سیاسی نیز در زندان قزلحصار به نام سامان محمدی خیاره که از ۱۵ سال پیش ظالمانه در زندان است و به اعدام محکوم شده، در قزلحصار به انفرادی منتقل شده که بیم آن میرود حکمش اجرا گردد.
در چند روز گذشته تعدادی از زندانیان در زندان طبس در استان خراسان جنوبی و تعدادی از زندانیان در زندان خورین ورامین در نامههای جداگانه اعلام کردند در اعتراض به افزایش آمار اعدامها به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" میپیوندند و سهشنبه هر هفته در اعتصاب غذا خواهند بود. به این ترتیب تعداد زندانهای شرکت کننده در هفته چهل و هفتم در این کارزار به ۲۷ زندان رسیدهاست.
کارزار "سهشنبه های نه به اعدام" با هشدار جدی نسبت به جان زندانیان محکوم به اعدام، مجددا اعلام میکند که این کارزار برای مقابله با احکام اعدام تشکیل شدهاست و چنانکه این حکومت برای بقای خود دست به اعدام میزند، بنابراین بسیار ضروری است که با هر شکل ممکن باید مقابل این عمل ضد انسانی ایستادگی کرد و صدای زندانیان محکوم به اعدام و خانوادههای آنها را به گوش همگان رساند.
فعالان این کارزار همچنین از عموم هموطنان میخواهند با ابتکار عمل مقاومت در برابر ماشین اعدام و سرکوبِ این حکومت استبدادی، زندانیان زیر حکم اعدام را یاری داده و مطمئن باشند روز بیداری عمومی برای برچیدن چوبههای دار در ایران نزدیک است.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳ در هفته چهل و هفتم در ۲۷ زندان مختلف زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان ، زندان کامیاران ، زندان طبس و زندان خورین ورامین
سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98
چنانکه شاهد هستیم در ماههای اخیر آمار اعدامها به اوج خود رسیده و حکومت جنایتکارانه از هر فرصت استفاده میکند که جان انسانها را بگیرد.
در پی سقوط حکومت خاندان جنایتکار اسد در سوریه، کارخانه مواد مخدر که وابسته به "حکومت ولایت فقیه" بود کشف شده است که دهها تُن مواد مخدر را در آنجا انبار و به نقاط مختلف جهان پخش میکردند. این در حالی است که روزانه شاهد اعدام زندانیانی به اتهام نگهداری چند گرم مواد مخدر در ایران هستیم.
به طوری که از سهشنبه گذشته تا کنون دست کم ۴۰ تن اعدام شدهاند که تعدادی از آنها به اتهام مواد مخدر به دار آویخته شدهاند.
مردم مظلوم سیستان و بلوچستان که در محرومیت گسترده و تحت ستم مضاعف قرار دارند ، در این هفته دستکم ۱۰ تن از اعدام شدهها شامل هموطنان در این استان بوده است.
در ادامه این سرکوبها در چند روز گذشته یک زندانی به نام محمد امین مهدوی شایسته که در دادگاه بدوی در روند دادرسی مبهم و ناعادلانه به اتهام جاسوسی محکوم به اعدام شده، به زندان قزلحصار منتقل و خطر تایید حکم و اجرای حکم اعدام برای او وجود دارد.
یک زندانی سیاسی نیز در زندان قزلحصار به نام سامان محمدی خیاره که از ۱۵ سال پیش ظالمانه در زندان است و به اعدام محکوم شده، در قزلحصار به انفرادی منتقل شده که بیم آن میرود حکمش اجرا گردد.
در چند روز گذشته تعدادی از زندانیان در زندان طبس در استان خراسان جنوبی و تعدادی از زندانیان در زندان خورین ورامین در نامههای جداگانه اعلام کردند در اعتراض به افزایش آمار اعدامها به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" میپیوندند و سهشنبه هر هفته در اعتصاب غذا خواهند بود. به این ترتیب تعداد زندانهای شرکت کننده در هفته چهل و هفتم در این کارزار به ۲۷ زندان رسیدهاست.
کارزار "سهشنبه های نه به اعدام" با هشدار جدی نسبت به جان زندانیان محکوم به اعدام، مجددا اعلام میکند که این کارزار برای مقابله با احکام اعدام تشکیل شدهاست و چنانکه این حکومت برای بقای خود دست به اعدام میزند، بنابراین بسیار ضروری است که با هر شکل ممکن باید مقابل این عمل ضد انسانی ایستادگی کرد و صدای زندانیان محکوم به اعدام و خانوادههای آنها را به گوش همگان رساند.
فعالان این کارزار همچنین از عموم هموطنان میخواهند با ابتکار عمل مقاومت در برابر ماشین اعدام و سرکوبِ این حکومت استبدادی، زندانیان زیر حکم اعدام را یاری داده و مطمئن باشند روز بیداری عمومی برای برچیدن چوبههای دار در ایران نزدیک است.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳ در هفته چهل و هفتم در ۲۷ زندان مختلف زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان ، زندان کامیاران ، زندان طبس و زندان خورین ورامین
سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
@collective98