🚩 علیه احکام اعدام پخشان عزیزی و وریشه مرادی؛ کبوتران سرزمین زخمی
هستی امیری
مینویسد حکم جوانا ابلاغ شد، اعدام. دوباره نگاه میکنم. مینویسم لعنت و کلمه کم میآورم. گوشی را که بالا و پایین میکنم اسم و عکسش همهجا تکرار میشود. این لحظات همهچیز درباره حکم اوست. در یک خط خبر از صدور حکم اعدام دادهاند. در یک جمله حکم قتل او را صادر کردهاند. ناتوانی تمام بدنم را میگیرد. آنچه در این جهان بیارزش شده جان آدمی است. همسرنوشتی زنان کورد بند زنان حالا در حکمشان هم نمایان شده است. چند ماه قبل پخشان عزیزی و حالا وریشه مرادی به اعدام محکوم شدند.
درباره روند رسیدگی پرونده ایرادات بسیاری وجود دارد اما بعد از یک سال و سه ماه جنگ روانی، آزار و شکنجه و محرومیت از ملاقات و حقوق اولیه، انتظار برخورد قانونی و عادلانه منطقی نیست مخصوصا که اگر از پیرامون آمده باشی به اسارت در مرکز. هرچند باید تاکید کنیم قوانین موجود خود منشا ناعدالتی قضایی هستند و اساسا انتظار عدالت و رسیدگی عادلانه از اجرای تاموتمام قوانین موجود امری بیجا است. مخالفت با صدور حکم اعدام اگر از روند رسیدگی آغاز شود نهایتا در جایی به دفاع از اعدام معترف خواهد شد. دقیقا در جایی که رسیدگی را قانونی و عادلانه ببیند ناگزیر به اعدام روی خواهد آورد.
حکم اعدام برای هرکس و با هرجرمی حتی به موجب قانون و دادگاهی صالح بیعدالتی محض است. اعدام مسئلهای حقوقی و قضایی نیست که به مواد خام و بیجان قانونی استناد کنیم بلکه امری تماما سیاسی است. استدلال قضایی البته در جایی که افراد خط و منش سیاسی محکوم به اعدام را قبول ندارند بیشتر نمایان میشود. چرا که هویت سیاسی محکوم قابل مصادره و انکار نیست. استدلالِ ایرادات در روند رسیدگی دقیقا به ما نشان میدهد که نه محکوم به اعدام حیاتش مسئله است و نه فلسفه وجودی اعدام، بلکه عدم رعایت حقوق متهم از سوی دادگاه و در حقیقت نمایش ناقص قضایی دادگاه است که مسئله شده است و مثلا اگر قاضی شعبه ۱۵ به وریشه و وکلا اجازه دفاع میداد برای ما چه معنیای میداد؟
به همین خاطر اگر فعال سیاسی ادعا کند که مخالف اعدام است، در دفاع بدون اماواگرش از مخالف سیاسی خودش محک زده میشود.
دفاع از حیات و تضمین زندگی، ابتداییترین وظیفه دولت است، نه آنکه دولت ناتوانی خود را با سلب حق حیات مردم پاسخ دهد. همان دولت (البته اگر بتوان اسم آن را دولت گذاشت) که خود بر جان و زندگی مردم اسلحه کشیده است، در پاسخ به هر کنش و واکنشی سرکوب را انتخاب میکند و طناب دار عیانترین و بیرحمانهترین شکل سرکوبهاست. چرا که فرد زندانی به مثابه اسیر را در دادگاهی نمایشی با قوانینی که خود نوشته، محکوم و حکم اعدام را اجرا میکنند.
گفتهاند مجازات ابزاری است برای دفاع از جامعه در برابر تجاوز به وضعیت اساسی و حیاتیاش. درحقیقت اما دولت مجازات را برای جرائم از دید خودش سنگین و فجیع اجرا میکند و این فجیعبودن نه به معنای درگیرکردن و تجاوز به جامعه، بلکه فجیع درقبال منافع خود دولت است. برای دولت اقتدارگرا چه چیز فجیعتر از آن است که تضادهای موجودش عیان شود؟ مخصوصا اگر سوژه رسواکننده از حاشیه و میان فرودستان آمده باشد. فکر میکنم مجازات اعدام برای دولت دیگر پاسخی در برابر تجاوز به جامعه نیست بلکه پاسخی در برابر حمله به تضادها و ناتوانیهای خود است. به همین خاطر اعدام، یعنی کشتن و حذف محکوم، مهمترین ابزارش خواهد بود. وجود امکان صدور حکم اعدام برای هر دولتی به هرجرمی در عمل تقدیم ابزار سرکوب و حذف افشاکنندگان بحرانها است. با همین استدلال نیز باید تا لغو آخرین حکم اعدام و حذف مجازات اعدام از قوانین پیش رفت.
وریشه مرادی اعتصاب غذا کرد تا صدایی باشد در این آهنگ ناموزون اخبار موجود علیه اعدام و حالا خود محکوم به اعدام شده است. وریشه زنی کورد است، علیه داعش در کوبانی جنگیده و آثار جنگ بر بدنش هنوز باقی است. جنگ را دیده و مبارزه را زندگی کرده است. سربریدن داعش را روایت کرد و حالا راوی رنج و ستمی خواهد بود که محکوم به مرگ با طناب دار خواهد داشت. به قول خودش که میگوید: «مقاومت زندگیست، ایستادهبودن را از زاگرس یاد گرفتم و تا ایستادهبودن زاگرس؛ ایستادهام.»
@harrasswatch
@collective98
هستی امیری
مینویسد حکم جوانا ابلاغ شد، اعدام. دوباره نگاه میکنم. مینویسم لعنت و کلمه کم میآورم. گوشی را که بالا و پایین میکنم اسم و عکسش همهجا تکرار میشود. این لحظات همهچیز درباره حکم اوست. در یک خط خبر از صدور حکم اعدام دادهاند. در یک جمله حکم قتل او را صادر کردهاند. ناتوانی تمام بدنم را میگیرد. آنچه در این جهان بیارزش شده جان آدمی است. همسرنوشتی زنان کورد بند زنان حالا در حکمشان هم نمایان شده است. چند ماه قبل پخشان عزیزی و حالا وریشه مرادی به اعدام محکوم شدند.
درباره روند رسیدگی پرونده ایرادات بسیاری وجود دارد اما بعد از یک سال و سه ماه جنگ روانی، آزار و شکنجه و محرومیت از ملاقات و حقوق اولیه، انتظار برخورد قانونی و عادلانه منطقی نیست مخصوصا که اگر از پیرامون آمده باشی به اسارت در مرکز. هرچند باید تاکید کنیم قوانین موجود خود منشا ناعدالتی قضایی هستند و اساسا انتظار عدالت و رسیدگی عادلانه از اجرای تاموتمام قوانین موجود امری بیجا است. مخالفت با صدور حکم اعدام اگر از روند رسیدگی آغاز شود نهایتا در جایی به دفاع از اعدام معترف خواهد شد. دقیقا در جایی که رسیدگی را قانونی و عادلانه ببیند ناگزیر به اعدام روی خواهد آورد.
حکم اعدام برای هرکس و با هرجرمی حتی به موجب قانون و دادگاهی صالح بیعدالتی محض است. اعدام مسئلهای حقوقی و قضایی نیست که به مواد خام و بیجان قانونی استناد کنیم بلکه امری تماما سیاسی است. استدلال قضایی البته در جایی که افراد خط و منش سیاسی محکوم به اعدام را قبول ندارند بیشتر نمایان میشود. چرا که هویت سیاسی محکوم قابل مصادره و انکار نیست. استدلالِ ایرادات در روند رسیدگی دقیقا به ما نشان میدهد که نه محکوم به اعدام حیاتش مسئله است و نه فلسفه وجودی اعدام، بلکه عدم رعایت حقوق متهم از سوی دادگاه و در حقیقت نمایش ناقص قضایی دادگاه است که مسئله شده است و مثلا اگر قاضی شعبه ۱۵ به وریشه و وکلا اجازه دفاع میداد برای ما چه معنیای میداد؟
به همین خاطر اگر فعال سیاسی ادعا کند که مخالف اعدام است، در دفاع بدون اماواگرش از مخالف سیاسی خودش محک زده میشود.
دفاع از حیات و تضمین زندگی، ابتداییترین وظیفه دولت است، نه آنکه دولت ناتوانی خود را با سلب حق حیات مردم پاسخ دهد. همان دولت (البته اگر بتوان اسم آن را دولت گذاشت) که خود بر جان و زندگی مردم اسلحه کشیده است، در پاسخ به هر کنش و واکنشی سرکوب را انتخاب میکند و طناب دار عیانترین و بیرحمانهترین شکل سرکوبهاست. چرا که فرد زندانی به مثابه اسیر را در دادگاهی نمایشی با قوانینی که خود نوشته، محکوم و حکم اعدام را اجرا میکنند.
گفتهاند مجازات ابزاری است برای دفاع از جامعه در برابر تجاوز به وضعیت اساسی و حیاتیاش. درحقیقت اما دولت مجازات را برای جرائم از دید خودش سنگین و فجیع اجرا میکند و این فجیعبودن نه به معنای درگیرکردن و تجاوز به جامعه، بلکه فجیع درقبال منافع خود دولت است. برای دولت اقتدارگرا چه چیز فجیعتر از آن است که تضادهای موجودش عیان شود؟ مخصوصا اگر سوژه رسواکننده از حاشیه و میان فرودستان آمده باشد. فکر میکنم مجازات اعدام برای دولت دیگر پاسخی در برابر تجاوز به جامعه نیست بلکه پاسخی در برابر حمله به تضادها و ناتوانیهای خود است. به همین خاطر اعدام، یعنی کشتن و حذف محکوم، مهمترین ابزارش خواهد بود. وجود امکان صدور حکم اعدام برای هر دولتی به هرجرمی در عمل تقدیم ابزار سرکوب و حذف افشاکنندگان بحرانها است. با همین استدلال نیز باید تا لغو آخرین حکم اعدام و حذف مجازات اعدام از قوانین پیش رفت.
وریشه مرادی اعتصاب غذا کرد تا صدایی باشد در این آهنگ ناموزون اخبار موجود علیه اعدام و حالا خود محکوم به اعدام شده است. وریشه زنی کورد است، علیه داعش در کوبانی جنگیده و آثار جنگ بر بدنش هنوز باقی است. جنگ را دیده و مبارزه را زندگی کرده است. سربریدن داعش را روایت کرد و حالا راوی رنج و ستمی خواهد بود که محکوم به مرگ با طناب دار خواهد داشت. به قول خودش که میگوید: «مقاومت زندگیست، ایستادهبودن را از زاگرس یاد گرفتم و تا ایستادهبودن زاگرس؛ ایستادهام.»
@harrasswatch
@collective98
🚩 صدور حکم اعدام برای شش متهم پرونده "شهرک اکباتان"
با حکم شعبه ۱۳ دادگاه کیفری تهران، میلاد آرمون، علیرضا کفایی، امیرمحمد خوش اقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک، متهمان پرونده موسوم به “#شهرک_اکباتان” همه به اعدام محکوم شدند.
بابک پاکنیا وکیل دادگستری با انتشار این خبر نوشت: در پرونده اکباتان، با رای مستشاران شعبه سیزدهم دادگاه کیفری حکم به قصاص نفس صادر شد رییس شعبه با این حکم مخالف بود و رای اقلیت صادرنمود این حکم قابل فرجام خواهی است.
صدای محکومین به #اعدام باشیم!
#ژن_ژیان_آزادی
#جمهوری_اعدام
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
با حکم شعبه ۱۳ دادگاه کیفری تهران، میلاد آرمون، علیرضا کفایی، امیرمحمد خوش اقبال، نوید نجاران، حسین نعمتی و علیرضا برمرزپورناک، متهمان پرونده موسوم به “#شهرک_اکباتان” همه به اعدام محکوم شدند.
بابک پاکنیا وکیل دادگستری با انتشار این خبر نوشت: در پرونده اکباتان، با رای مستشاران شعبه سیزدهم دادگاه کیفری حکم به قصاص نفس صادر شد رییس شعبه با این حکم مخالف بود و رای اقلیت صادرنمود این حکم قابل فرجام خواهی است.
صدای محکومین به #اعدام باشیم!
#ژن_ژیان_آزادی
#جمهوری_اعدام
#نه_به_اعدام
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 ترانه-ویدئویی برای آهو دریایی
و تقدیم به همه مبارزان راه آزادی و برابری و به یاد و خاطره همه جانباختگان آزادی
ارسالی به کلکتیو۹۸
خیابون و سُکوتیْ تَلخ، جَسَدهای ِ تَماشاچی
گِرِفتی پشت ِ تن، سنگر، با دست ِ خالی میجنگی
حالا یک گله ی وحشی، کشیده چنگ در گیسوت
نبردی تن به تن با تو، که خشمت، مخزن ِ باروت
...
خیابون رامه زیر ِ پات، از اینجا، خوب پیدایی
موهات فریاد ِ توی ِ باد، تنت یک درس ِ تاریخی
طلوع ِ نور ِ پیروزی، تو این شبهای یلدایی
...
تو دل ها ژن-ژیان داریم، میریم تا عمق ِ آزادی
نترسیم، با هم هستیم ما، شکسته سد ِ تنهایی
خیابونا از آن ِ ماست، به رمز و نام ژینایی
...
طنین ِ شوق ِ سارینا، مث ِعصیان نیکایی
تو تعبیر اساطیر و وقوع ِ رسم ِ ققنوسی
تو همخون تگرگ و باد، مث ِ طغیان ویدایی
...
گرفتی شعله ی شورش، جُنون ِ عشق و بیداری
توو چشمات، قره العینی، چه فرقی داره اسم ِ تو؟
سپیده، عادله، مرجان، کوئیر، نینا یا لیلایی
همه، گُردان ِ آهویی، همه امواج ِ دریایی
...
تو دل ها ژن-ژیان داریم، میریم تا عمق ِ آزادی
نترسیم، با هم هستیم ما، شکسته سد ِ تنهایی
خیابونا از آن ِ ماست، به رمز و نام ژینایی
مزدک آذر
@collective98
و تقدیم به همه مبارزان راه آزادی و برابری و به یاد و خاطره همه جانباختگان آزادی
ارسالی به کلکتیو۹۸
خیابون و سُکوتیْ تَلخ، جَسَدهای ِ تَماشاچی
گِرِفتی پشت ِ تن، سنگر، با دست ِ خالی میجنگی
حالا یک گله ی وحشی، کشیده چنگ در گیسوت
نبردی تن به تن با تو، که خشمت، مخزن ِ باروت
...
خیابون رامه زیر ِ پات، از اینجا، خوب پیدایی
موهات فریاد ِ توی ِ باد، تنت یک درس ِ تاریخی
طلوع ِ نور ِ پیروزی، تو این شبهای یلدایی
...
تو دل ها ژن-ژیان داریم، میریم تا عمق ِ آزادی
نترسیم، با هم هستیم ما، شکسته سد ِ تنهایی
خیابونا از آن ِ ماست، به رمز و نام ژینایی
...
طنین ِ شوق ِ سارینا، مث ِعصیان نیکایی
تو تعبیر اساطیر و وقوع ِ رسم ِ ققنوسی
تو همخون تگرگ و باد، مث ِ طغیان ویدایی
...
گرفتی شعله ی شورش، جُنون ِ عشق و بیداری
توو چشمات، قره العینی، چه فرقی داره اسم ِ تو؟
سپیده، عادله، مرجان، کوئیر، نینا یا لیلایی
همه، گُردان ِ آهویی، همه امواج ِ دریایی
...
تو دل ها ژن-ژیان داریم، میریم تا عمق ِ آزادی
نترسیم، با هم هستیم ما، شکسته سد ِ تنهایی
خیابونا از آن ِ ماست، به رمز و نام ژینایی
مزدک آذر
@collective98
🚩 اسرائیلیسم: نگاه به دولت مستعمراتی اشغالگر از دریچهای دیگر
به تازگی فیلم مستند «اسرائیلیسم» از شبکه تلویزیونی الجزیره پخش شده است (لینک در پایین پست). این مستند در برگیرنده تصاویر و مصاحبههاییست که پیش از هفت اکتبر ٢٠٢۳ در فلسطین اشغالی و همچنین ایالات متحده گرفته شده و تغییر دیدگاه چند یهودی-آمریکایی را از شیفتگان اسرائیل به مخالفان این رژیم اشغالگر به نمایش میگذارد. کارگردان فیلم دختر یهودی جوانی به نام سیمون زیمرمن است و تهیه کنندهاش ارین اکسلمن. در واقع شخصیت اصلی داستان، خود زیمرمن است که رابطه متحول خود با اسرائیل را از کودکی و نوجوانی تا به امروز به تصویر میکشد. او از مغزشویی و تبلیغات شبانهروزی در جامعه یهودیان آمریکا میگوید و از نهادهای آموزشی، مذهبی، سیاسی و روابط خانوادگی و دوستیها که دفاع مطلق از اسرائیل را به فلسفه وجودی هر «یهودی واقعی» تبدیل میکند.
در این مستند سفرهای برنامهریزی شده گروه گروه کودک و نوجوان از آمریکا به اسرائیل را میبینیم که انجامش یک فریضه دینی/ملی به حساب میآید. به تن کردن یونیفرم ارتش اسرائیل، شرکت در مانورها و تمرینهای نمادین نظامی و تیراندازی به سیبل «دشمن فرضی» جزء ثابت این سفرها است. تاثیر این مغزشویی سیستماتیک به گونهای است که گروهی از این زائران بعد از رسیدن به سن قانونی دوباره راهی اسرائیل میشوند تا در ارتش اشغالگر خدمت کنند. به علاوه، نهادهای قدرتمند حامی اسرائیل در جامعه آمریکا در کالجها و دانشگاههای این کشور جلساتی با حضور مبلغان جوان اسرائیلی به راه میاندازند تا به اصطلاح واقعیات میدانی را برای جوانان یهودی و غیریهودی توضیح دهند و افشاگریهای مخالفان صهیونیسم و مدافعان مردم فلسطین را خنثی کنند.
زیمرمن به طور موازی تجربه تغییر فکری گروهی از یهودیان آمریکایی و دردسرهایی که با آن روبرویند را به تجربه شهروندان فلسطینی ـ آمریکایی در بازگشت به سرزمین اشغالشده مادری پیوند میزند و این دو روند موازی را به هم نزدیک و نزدیکتر میکند. او با گنجاندن نظرات نژادپرستانه و توجیهات سیاسی صهیونیستها و حمایت دستگاه حاکمه آمریکا از اسرائیل (از اوباما گرفته تا ترامپ و بایدن و...) در لابلای فیلمش قطب مقابل جنبش دفاع از حقیقت و عدالت را هم نشانمان میدهد.
به تازگی فیلم مستند «اسرائیلیسم» از شبکه تلویزیونی الجزیره پخش شده است (لینک در پایین پست). این مستند در برگیرنده تصاویر و مصاحبههاییست که پیش از هفت اکتبر ٢٠٢۳ در فلسطین اشغالی و همچنین ایالات متحده گرفته شده و تغییر دیدگاه چند یهودی-آمریکایی را از شیفتگان اسرائیل به مخالفان این رژیم اشغالگر به نمایش میگذارد. کارگردان فیلم دختر یهودی جوانی به نام سیمون زیمرمن است و تهیه کنندهاش ارین اکسلمن. در واقع شخصیت اصلی داستان، خود زیمرمن است که رابطه متحول خود با اسرائیل را از کودکی و نوجوانی تا به امروز به تصویر میکشد. او از مغزشویی و تبلیغات شبانهروزی در جامعه یهودیان آمریکا میگوید و از نهادهای آموزشی، مذهبی، سیاسی و روابط خانوادگی و دوستیها که دفاع مطلق از اسرائیل را به فلسفه وجودی هر «یهودی واقعی» تبدیل میکند.
در این مستند سفرهای برنامهریزی شده گروه گروه کودک و نوجوان از آمریکا به اسرائیل را میبینیم که انجامش یک فریضه دینی/ملی به حساب میآید. به تن کردن یونیفرم ارتش اسرائیل، شرکت در مانورها و تمرینهای نمادین نظامی و تیراندازی به سیبل «دشمن فرضی» جزء ثابت این سفرها است. تاثیر این مغزشویی سیستماتیک به گونهای است که گروهی از این زائران بعد از رسیدن به سن قانونی دوباره راهی اسرائیل میشوند تا در ارتش اشغالگر خدمت کنند. به علاوه، نهادهای قدرتمند حامی اسرائیل در جامعه آمریکا در کالجها و دانشگاههای این کشور جلساتی با حضور مبلغان جوان اسرائیلی به راه میاندازند تا به اصطلاح واقعیات میدانی را برای جوانان یهودی و غیریهودی توضیح دهند و افشاگریهای مخالفان صهیونیسم و مدافعان مردم فلسطین را خنثی کنند.
زیمرمن به طور موازی تجربه تغییر فکری گروهی از یهودیان آمریکایی و دردسرهایی که با آن روبرویند را به تجربه شهروندان فلسطینی ـ آمریکایی در بازگشت به سرزمین اشغالشده مادری پیوند میزند و این دو روند موازی را به هم نزدیک و نزدیکتر میکند. او با گنجاندن نظرات نژادپرستانه و توجیهات سیاسی صهیونیستها و حمایت دستگاه حاکمه آمریکا از اسرائیل (از اوباما گرفته تا ترامپ و بایدن و...) در لابلای فیلمش قطب مقابل جنبش دفاع از حقیقت و عدالت را هم نشانمان میدهد.
آنچه جرقه جستوجوی حقیقت را در ذهن سیمون زیمرمن روشن میکند و در ادامه، او را به دفاع از مردم فلسطین میرساند، مناظرهها، ابراز مخالفتها، افشاگریها و مبارزات جاری در خیابان و محیطهای آموزشی است. وجود و تداوم این حرکت، حتی اگر در حد پوستر یا شعار ضد اشغالگری بر دیوار دانشگاه باشد، با تصویر دروغین برساخته از اسرائیل در تناقض قرار میگیرد و ذهن جستوجوگر را برمیآشوبد. برای زیمرمن همین اتفاق میافتد. او به تاریخسازی صهیونیستی در مورد «سرزمین موعود هزارانسالهای» که بدست «وحشیانِ عربِ مادونِ انسان» به منطقهای بی آب و علف و خالی از سکنه تبدیل شده بود و قوم برگزیده یهود به آنجا بازگشت و آبادش کرد شک میکند و برای بازبینی واقعیت میدانی با عینکی جدید راهی فلسطین اشغالی میشود.
این بار تلاش میکند «غیر خودی»ها را ببیند و همزمان رابطه قدرت متکی به سرباز و برج نگهبانی و ایست بازرسی و گیت با فلسطینیان را زیر ذرهبین قرار دهد. آنچه میبیند انسانهای واقعی است در زندگی روزمره با فرهنگ و رنجها و شادیهایشان و در مقابل، پدیدهای که جز آپارتاید و اشغالگری نمیتوان نام دیگری برایش پیدا کرد. زیمرمن بر این متن به تاریخ واقعی قرن بیستم برمیگردد؛ به اشغال و سرکوب و اخراج و «نکبه» یا فاجعهای که از ١٩٤٨ تا به امروز ادامه دارد. همین بیداری سیاسی را یکی دیگر از مصاحبهشوندگان در فیلم به نام ایتان از مسیری دیگر پیموده است. ایتان نیز بعد از زیارتهای چند باره سرزمین موعود در دوران کودکی و نوجوانی، بعد از تحصیلات متوسطه به اسرائیل میرود و به ارتش میپیوندد. اما از عملکرد این ارتش و همراهی و یا سکوت خودش در برابر ستمگری و خشونت روزمره علیه فلسطینیان تکان میخورد و پس از مدتی آنجا را ترک میکند و به آمریکا برمیگردد و دچار عذاب وجدان میشود. او برای ما تعریف میکند که چگونه هر فلسطینی اعم از پیر و جوان، زن و مرد و کودک، دائماً مورد خشونت و سرکوب سربازان اسرائیلی قرار میگیرد. خانهگردیها، ضرب و شتم اسیران و تخریب مزارع و خانههای فلسطینیان پیاپی اتفاق میافتد. سربازان با سلاحهایشان بر بامها مستقرند و دستور دارند که خود را در برابر چشم مردم فلسطینی به نمایش گذارند. هدف از این حضور و کنترل عریان، تحقیر ستمدیدگان است. سرانجام ایتان سکوتش را میشکند و به جنبش اعتراضی در آمریکا ملحق میشود.
«اسرائیلیسم» حکایت کسانی است که به قول سیمون زیمرمن «به اسرائیل رفتند و از فلسطین برگشتند.» شاید بتوان گفت بزرگترین امتیاز این فیلم فاصله گرفتنش از اسرائیل به مثابه یک کلیت (ماشین آپارتاید ـ اشغالگری ـ استعمار) است. در اینجا حرفی از جناح خوب و جناح بد در بین صهیونیستها نیست. این مستند زبان یهودیانی است که نمیخواهند خود را با اسرائیل معنا کنند و در مقابل جنایت و نسلکشی و بیعدالتی تاریخی می گویند: به نام ما نه!
«اسرائیلیسم» را میتوانید در نشانی زیر ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=Iq6J7Q6L0yw
@collective98
این بار تلاش میکند «غیر خودی»ها را ببیند و همزمان رابطه قدرت متکی به سرباز و برج نگهبانی و ایست بازرسی و گیت با فلسطینیان را زیر ذرهبین قرار دهد. آنچه میبیند انسانهای واقعی است در زندگی روزمره با فرهنگ و رنجها و شادیهایشان و در مقابل، پدیدهای که جز آپارتاید و اشغالگری نمیتوان نام دیگری برایش پیدا کرد. زیمرمن بر این متن به تاریخ واقعی قرن بیستم برمیگردد؛ به اشغال و سرکوب و اخراج و «نکبه» یا فاجعهای که از ١٩٤٨ تا به امروز ادامه دارد. همین بیداری سیاسی را یکی دیگر از مصاحبهشوندگان در فیلم به نام ایتان از مسیری دیگر پیموده است. ایتان نیز بعد از زیارتهای چند باره سرزمین موعود در دوران کودکی و نوجوانی، بعد از تحصیلات متوسطه به اسرائیل میرود و به ارتش میپیوندد. اما از عملکرد این ارتش و همراهی و یا سکوت خودش در برابر ستمگری و خشونت روزمره علیه فلسطینیان تکان میخورد و پس از مدتی آنجا را ترک میکند و به آمریکا برمیگردد و دچار عذاب وجدان میشود. او برای ما تعریف میکند که چگونه هر فلسطینی اعم از پیر و جوان، زن و مرد و کودک، دائماً مورد خشونت و سرکوب سربازان اسرائیلی قرار میگیرد. خانهگردیها، ضرب و شتم اسیران و تخریب مزارع و خانههای فلسطینیان پیاپی اتفاق میافتد. سربازان با سلاحهایشان بر بامها مستقرند و دستور دارند که خود را در برابر چشم مردم فلسطینی به نمایش گذارند. هدف از این حضور و کنترل عریان، تحقیر ستمدیدگان است. سرانجام ایتان سکوتش را میشکند و به جنبش اعتراضی در آمریکا ملحق میشود.
«اسرائیلیسم» حکایت کسانی است که به قول سیمون زیمرمن «به اسرائیل رفتند و از فلسطین برگشتند.» شاید بتوان گفت بزرگترین امتیاز این فیلم فاصله گرفتنش از اسرائیل به مثابه یک کلیت (ماشین آپارتاید ـ اشغالگری ـ استعمار) است. در اینجا حرفی از جناح خوب و جناح بد در بین صهیونیستها نیست. این مستند زبان یهودیانی است که نمیخواهند خود را با اسرائیل معنا کنند و در مقابل جنایت و نسلکشی و بیعدالتی تاریخی می گویند: به نام ما نه!
«اسرائیلیسم» را میتوانید در نشانی زیر ببینید:
https://www.youtube.com/watch?v=Iq6J7Q6L0yw
@collective98
YouTube
Israelism: The awakening of young American Jews | Featured Documentary
When two young American Jews raised to support Israel unconditionally witness the way Israel treats Palestinians, it changes their lives. They join a movement of young American Jews campaigning to redefine Judaism’s relationship with Israel and reveal a deepening…
🚩 گرامیداشت پنجمین سالگرد قیام آبان توسط اعضای کارزار #سهشنبههای_نه_اعدام در زندان قزلحصار
برگزاری مراسم بزرگداشت یاد و خاطره جانباختگان قیام آبان در بند سیاسی زندان قزلحصار
روز جمعه، ۲۵ آبان ۱۴۰۳، زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار مراسمی به مناسبت پنجمین سالگرد قیام آبان برگزار کردند. زندانیان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای قیام آبان، بر ادامه مسیر آنان تا تحقق آزادی، دموکراسی و برابری تأکید نمودند. در پایان مراسم، زندانیان مقاوم از تبعیدگاه قزلحصار علیه حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه شعار سر دادند.
@collective98
برگزاری مراسم بزرگداشت یاد و خاطره جانباختگان قیام آبان در بند سیاسی زندان قزلحصار
روز جمعه، ۲۵ آبان ۱۴۰۳، زندانیان سیاسی در زندان قزلحصار مراسمی به مناسبت پنجمین سالگرد قیام آبان برگزار کردند. زندانیان ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهدای قیام آبان، بر ادامه مسیر آنان تا تحقق آزادی، دموکراسی و برابری تأکید نمودند. در پایان مراسم، زندانیان مقاوم از تبعیدگاه قزلحصار علیه حکومت دیکتاتوری ولایت فقیه شعار سر دادند.
@collective98
Forwarded from ديدبان آزار
🔹مردانی محترم و متجاوز
یکی از مردان متجاوز در پرونده ژیزل پلیکو، که طی چهار سال، شش بار در حالت بیهوشی به او تجاوز کرده است، پیشنهاد داده بود که به مادر خودش هم داروی بیهوشی بخورانند و به او تجاوز کنند. چارلی ۳۰ساله، یکی از ۵۱ مردی است که در بازه سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ به دعوت و همراه دومینیک پلیکو همسر ژیزل، به او در حالت بیهوشی تجاوز کرده است. دومینیک پلیکو قرص خواب و داروی ضداضطراب را در غذای همسرش میریخت و او را بیهوش میکرد. در ماه نوامبر سال ۲۰۲۲، پلیس ژیزل را احضار کرد و به او اطلاع میدهد که در کامپیوتر همسرش فایلی پیدا کرده که از تجاوزهای مکرر به او در خانه خودش پرده برمیدارد.
چارلی اولینباری که به ژیزل تجاوز کرد ۲۲ سال داشت. ژیزل در آن زمان ۶۲ساله بود. او و دومینیک پلیکو حتی در شب تولد ۶۶سالگی ژیزل هم او را مورد تجاوز قرار دادند، در تخت خودش و در حالت بیهوشی. او اتهام تجاوز را انکار کرده و گفته قصد تجاوز نداشته است. اما ویدئوهای موجود از مکالمات دومینیک و چارلی، نشان میدهد که این دو برای داروخوراندن به مادر چارلی و بیهوشکردن او برنامهریزی میکنند. چارلی حتی تاریخ و آدرسی را برای این برنامه مشخص میکند. هر دو مرد در دادگاه گفتهاند که نیت تجاوز به مادر چارلی را عملی نکردهاند. چارلی ادعا میکند از ترس دومینیک این پیشنهاد را داده چون او پرسیده بوده که آیا زنان دیگری در ذهن داری که دلت بخواهد به آنها تجاوز کنی یا شاهد مورد تجاوز قرارگرفتن آنها باشی؟
اکثریت متهمان این پرونده ادعا کردهاند که نمیدانستند کاری که میکنند تجاوز است. آنها میگویند دومینیک دروغ میگفته که همسرش خودش را به خواب زده، و این بخشی از بازی جنسی آنهاست و او به این رابطه جنسی رضایت دارد. ویدئوها ژیزل را کاملا بیهوش نشان میدهد که هیچ تکانی نمیخورد و حتی با صدای بلند خروپف میکند. یکی دیگر از متهمان به نام پاتریس، پس از یک ساعت وقت گذراندن در اتاق ژیزل و تجاوز به او به دومینیک میگوید: «به نظر میرسد همسرت واقعا خواب است»، دومینیک جواب میدهد که به او قرص خورانده، و بارها این کار را انجام داده و سپس ژیزل را به دست مردان دیگر داده است. پاتریس میگوید: «تو مریضی» و خانه را ترک میکند، اما هرگز سراغ پلیس نمیرود و موضوع را گزارش نمیکند: «من یه برقکار محترم در محلهام هستم و نمیخواستم وقتم را در ایستگاه پلیس هدر بدهم.» چند تن از زنان اطراف پاتریس در دادگاه در حمایت از او شهادت دادند و گفتند که او همواره مردی نرمخو و دوستداشتنی بوده است و تجاوز از او برنمیآید.
متن کامل:
https://harasswatch.com/news/2382/
@harasswatch
یکی از مردان متجاوز در پرونده ژیزل پلیکو، که طی چهار سال، شش بار در حالت بیهوشی به او تجاوز کرده است، پیشنهاد داده بود که به مادر خودش هم داروی بیهوشی بخورانند و به او تجاوز کنند. چارلی ۳۰ساله، یکی از ۵۱ مردی است که در بازه سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۰ به دعوت و همراه دومینیک پلیکو همسر ژیزل، به او در حالت بیهوشی تجاوز کرده است. دومینیک پلیکو قرص خواب و داروی ضداضطراب را در غذای همسرش میریخت و او را بیهوش میکرد. در ماه نوامبر سال ۲۰۲۲، پلیس ژیزل را احضار کرد و به او اطلاع میدهد که در کامپیوتر همسرش فایلی پیدا کرده که از تجاوزهای مکرر به او در خانه خودش پرده برمیدارد.
چارلی اولینباری که به ژیزل تجاوز کرد ۲۲ سال داشت. ژیزل در آن زمان ۶۲ساله بود. او و دومینیک پلیکو حتی در شب تولد ۶۶سالگی ژیزل هم او را مورد تجاوز قرار دادند، در تخت خودش و در حالت بیهوشی. او اتهام تجاوز را انکار کرده و گفته قصد تجاوز نداشته است. اما ویدئوهای موجود از مکالمات دومینیک و چارلی، نشان میدهد که این دو برای داروخوراندن به مادر چارلی و بیهوشکردن او برنامهریزی میکنند. چارلی حتی تاریخ و آدرسی را برای این برنامه مشخص میکند. هر دو مرد در دادگاه گفتهاند که نیت تجاوز به مادر چارلی را عملی نکردهاند. چارلی ادعا میکند از ترس دومینیک این پیشنهاد را داده چون او پرسیده بوده که آیا زنان دیگری در ذهن داری که دلت بخواهد به آنها تجاوز کنی یا شاهد مورد تجاوز قرارگرفتن آنها باشی؟
اکثریت متهمان این پرونده ادعا کردهاند که نمیدانستند کاری که میکنند تجاوز است. آنها میگویند دومینیک دروغ میگفته که همسرش خودش را به خواب زده، و این بخشی از بازی جنسی آنهاست و او به این رابطه جنسی رضایت دارد. ویدئوها ژیزل را کاملا بیهوش نشان میدهد که هیچ تکانی نمیخورد و حتی با صدای بلند خروپف میکند. یکی دیگر از متهمان به نام پاتریس، پس از یک ساعت وقت گذراندن در اتاق ژیزل و تجاوز به او به دومینیک میگوید: «به نظر میرسد همسرت واقعا خواب است»، دومینیک جواب میدهد که به او قرص خورانده، و بارها این کار را انجام داده و سپس ژیزل را به دست مردان دیگر داده است. پاتریس میگوید: «تو مریضی» و خانه را ترک میکند، اما هرگز سراغ پلیس نمیرود و موضوع را گزارش نمیکند: «من یه برقکار محترم در محلهام هستم و نمیخواستم وقتم را در ایستگاه پلیس هدر بدهم.» چند تن از زنان اطراف پاتریس در دادگاه در حمایت از او شهادت دادند و گفتند که او همواره مردی نرمخو و دوستداشتنی بوده است و تجاوز از او برنمیآید.
متن کامل:
https://harasswatch.com/news/2382/
@harasswatch
دیدبان آزار
مردان «محترم» متجاوز
یکی از مردان متجاوز در پرونده ژیزل پلیکو، که طی چهار سال، شش بار در حالت بیهوشی به او تجاوز کرده است، پیشنهاد داده بود که به مادر خودش هم داروی بیهوشی بخورانند و به او تجاوز کنند. چارلی 30ساله، یکی از 51 مردی است که در بازه سالهای 2011 تا 2020 به د
به مناسبت ۲۵ نوامبر روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان
امروز شنبه سوم آذر ۱۴۰۳ جمعی از فعالین حقوق زنان سنندج مراسمی به مناسبت ۲۵ نوامبر برگزار کردند.
در ادامه مبارزه ۴۴ ساله زنان علیه نابرابری و تبعیض جنسیتی در ایران که با قتل دولتی ژینا امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ وارد مرحله ی دیگری شد انقلابی زنانه انسانی با خواستهای معین و روشن علیه هرگونه تبعیض و با رهبریت زنان و شعار زن زندگی آزادی در وسیع ترین شکلش فریاد زده شد.
در ۲۵ نوامبر که مصادف است با ۵ آذر به پاس جانفشانیهای زنان ایرانی برای رهایی به پاس جسارتها و شجاعتهای زنان علیه ستم و خشونت و به یاد زنان جانباخته به یاد ژیناها و نیکاها و.... فریاد زنان زندانی علیه حکم اعدام را با صدایی بلند به گوش سراسر جهان برسانیم.
زنان مبارز و انقلابی سنندج
سوم آذر ۱۴۰۳
امروز شنبه سوم آذر ۱۴۰۳ جمعی از فعالین حقوق زنان سنندج مراسمی به مناسبت ۲۵ نوامبر برگزار کردند.
در ادامه مبارزه ۴۴ ساله زنان علیه نابرابری و تبعیض جنسیتی در ایران که با قتل دولتی ژینا امینی در ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ وارد مرحله ی دیگری شد انقلابی زنانه انسانی با خواستهای معین و روشن علیه هرگونه تبعیض و با رهبریت زنان و شعار زن زندگی آزادی در وسیع ترین شکلش فریاد زده شد.
در ۲۵ نوامبر که مصادف است با ۵ آذر به پاس جانفشانیهای زنان ایرانی برای رهایی به پاس جسارتها و شجاعتهای زنان علیه ستم و خشونت و به یاد زنان جانباخته به یاد ژیناها و نیکاها و.... فریاد زنان زندانی علیه حکم اعدام را با صدایی بلند به گوش سراسر جهان برسانیم.
زنان مبارز و انقلابی سنندج
سوم آذر ۱۴۰۳
🚩٢٥ نوامبر روز جهانی مبارزه علیه خشونت بر زنان
این روز نمادین را به مناسبت قتل دولتی خواهران میرابال به سال ١٩٦٠ در یکی از کشورهای آمریکای مرکزی به نام جمهوری دومینیکن انتخاب کردهاند. پاتریا، مینروا و ماریا ترزا را ارتشیان شبانه ربودند و کشتند، آن هم به علت شرکت فعال در مبارزه علیه رژیم یک نظامی دیکتاتور که تروخیلیو نام داشت. آنها برای صحنهسازی جسد خواهران میرابال را در اتوموبیلشان گذاشته و به دره پرتاب کردند ولی هیچکس فریب نخورد.
فقط هفت ماه بعد از این جنایت رژیم تروخیلیو در جریان یک کودتای نظامی سرنگون شد و خود او نیز به قتل رسید. اگرچه قتل خواهران میرابال یک قتل سیاسی بود اما خصلتی مردسالارانه/ زنستیزانه هم داشت. یازده سال پیش از آن، خانواده میرابال که به طبقات مرفه و بالایی جامعه تعلق داشتند به میهمانی رئیس جمهور تروخیلیو دعوت شدند. نگاه هیز دیکتاتور به مینروای نوجوان دوخته شد و وقیحانه از او خواست که معشوقهاش شود. اما با جواب تند مینروا روبرو شد و از همان موقع، کینه مینروا را به دل گرفت. به دستور تروخیلیو برای کل خانواده پروندهسازی کردند و برای مدتی آنان را به زندان انداختند.
٦٤ سال بعد از کشتن خواهران میرابال دنیا پر است از زنکشی و شکلهای عریان و پوشیده خشونت بر زنان. از قتلهای پدرسالارانه در خانوادههای سنتی جنوب جهانی گرفته تا پارتنر کشیهای «مدرن» در کشورهای شمال. از تحقیر و هیچانگاری زنان در صنعت بهرهکشی جنسی و پورنوگرافی گرفته تا به خاک و خون کشاندن تن زنان در نسلکشیها و له کردن روح زنان با کودککشیها؛ نظیر آنچه امروز در غزه شاهدیم. از تمکین و حجاب اجباری گرفته تا محدودیت و ممنوعیت سقط جنین و تجاوز جنسی در کوچه پس کوچهها و زندانها و جنگها.
هدف و نتیجه همه اینها تثبیت جایگاه فرودست اجتماعی زنان است خواه در افغانستان باشد خواه در آمریکا. بخشی از این خشونتها بازمانده از اعصار گذشته و روابط و ارزشهای کهنه است و بخشی همزاد و همپای شیوه تولید سرمایهداری. اما در دنیای امروز، این انبوه خشونت هر خصلتی هم که داشته باشد، به بقاء و بازتولید یک نظام جهانی واحد یعنی سرمایهداری امپریالیستی خدمت میکند (امپریالیسمی که دیگر صرفاً به غرب منوط نیست).
سرمایهداری در همه کشورها (نشسته بر کوه پیشرفتهترین فنآوریها یا فرو رفته در قعر سنتهای قرون وسطایی) تبعیض جنسیتی و جنسی و ابزار خشونت را برای ادامه بخشیدن به انباشت سودآور بکار میگیرد و منطق عمومی نابرابری و تبعیض و برتریجویی را در جامعه بشری تثبیت و تحکیم میکند.
جمهوری اسلامی ایران با قوانین، ارزشها، گفتار و عملکرد سیستماتیکاش مصداق بارز خشونت بر زنان است. آنچه در جریان خیزش ژینا بر زنان شورشی و مقاوم گذشت و آنچه امروز در بیدادگاهها و زندانهای ایران میگذرد نمونههای زنده زنستیزی و خشونت جنسیتی و جنسی و زنکشی است. صدور حکم اعدام برای مبارزانی چون وریشه مرادی و پخشان عزیزی، نگهداشتن زینب جلالیان در شرایط مرگ تدریجی، بی توجهی به وضعیت ناگوار سلامت و بهداشت دهها و صدها زن زندانی گمنام و نامآشنا در زندانهای عادی یا امنیتی ایران همگی قطعات پراکنده یک تصویر واحدند. در روز جهانی مبارزه علیه خشونت بر زنان، فریاد اعتراض خود را به شرایط زنان زندانی و مشخصا حکم اعدام بلندتر کنیم.
@collective98
این روز نمادین را به مناسبت قتل دولتی خواهران میرابال به سال ١٩٦٠ در یکی از کشورهای آمریکای مرکزی به نام جمهوری دومینیکن انتخاب کردهاند. پاتریا، مینروا و ماریا ترزا را ارتشیان شبانه ربودند و کشتند، آن هم به علت شرکت فعال در مبارزه علیه رژیم یک نظامی دیکتاتور که تروخیلیو نام داشت. آنها برای صحنهسازی جسد خواهران میرابال را در اتوموبیلشان گذاشته و به دره پرتاب کردند ولی هیچکس فریب نخورد.
فقط هفت ماه بعد از این جنایت رژیم تروخیلیو در جریان یک کودتای نظامی سرنگون شد و خود او نیز به قتل رسید. اگرچه قتل خواهران میرابال یک قتل سیاسی بود اما خصلتی مردسالارانه/ زنستیزانه هم داشت. یازده سال پیش از آن، خانواده میرابال که به طبقات مرفه و بالایی جامعه تعلق داشتند به میهمانی رئیس جمهور تروخیلیو دعوت شدند. نگاه هیز دیکتاتور به مینروای نوجوان دوخته شد و وقیحانه از او خواست که معشوقهاش شود. اما با جواب تند مینروا روبرو شد و از همان موقع، کینه مینروا را به دل گرفت. به دستور تروخیلیو برای کل خانواده پروندهسازی کردند و برای مدتی آنان را به زندان انداختند.
٦٤ سال بعد از کشتن خواهران میرابال دنیا پر است از زنکشی و شکلهای عریان و پوشیده خشونت بر زنان. از قتلهای پدرسالارانه در خانوادههای سنتی جنوب جهانی گرفته تا پارتنر کشیهای «مدرن» در کشورهای شمال. از تحقیر و هیچانگاری زنان در صنعت بهرهکشی جنسی و پورنوگرافی گرفته تا به خاک و خون کشاندن تن زنان در نسلکشیها و له کردن روح زنان با کودککشیها؛ نظیر آنچه امروز در غزه شاهدیم. از تمکین و حجاب اجباری گرفته تا محدودیت و ممنوعیت سقط جنین و تجاوز جنسی در کوچه پس کوچهها و زندانها و جنگها.
هدف و نتیجه همه اینها تثبیت جایگاه فرودست اجتماعی زنان است خواه در افغانستان باشد خواه در آمریکا. بخشی از این خشونتها بازمانده از اعصار گذشته و روابط و ارزشهای کهنه است و بخشی همزاد و همپای شیوه تولید سرمایهداری. اما در دنیای امروز، این انبوه خشونت هر خصلتی هم که داشته باشد، به بقاء و بازتولید یک نظام جهانی واحد یعنی سرمایهداری امپریالیستی خدمت میکند (امپریالیسمی که دیگر صرفاً به غرب منوط نیست).
سرمایهداری در همه کشورها (نشسته بر کوه پیشرفتهترین فنآوریها یا فرو رفته در قعر سنتهای قرون وسطایی) تبعیض جنسیتی و جنسی و ابزار خشونت را برای ادامه بخشیدن به انباشت سودآور بکار میگیرد و منطق عمومی نابرابری و تبعیض و برتریجویی را در جامعه بشری تثبیت و تحکیم میکند.
جمهوری اسلامی ایران با قوانین، ارزشها، گفتار و عملکرد سیستماتیکاش مصداق بارز خشونت بر زنان است. آنچه در جریان خیزش ژینا بر زنان شورشی و مقاوم گذشت و آنچه امروز در بیدادگاهها و زندانهای ایران میگذرد نمونههای زنده زنستیزی و خشونت جنسیتی و جنسی و زنکشی است. صدور حکم اعدام برای مبارزانی چون وریشه مرادی و پخشان عزیزی، نگهداشتن زینب جلالیان در شرایط مرگ تدریجی، بی توجهی به وضعیت ناگوار سلامت و بهداشت دهها و صدها زن زندانی گمنام و نامآشنا در زندانهای عادی یا امنیتی ایران همگی قطعات پراکنده یک تصویر واحدند. در روز جهانی مبارزه علیه خشونت بر زنان، فریاد اعتراض خود را به شرایط زنان زندانی و مشخصا حکم اعدام بلندتر کنیم.
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 اعتراضات خیابانی مردمی پس از اعلام ممنوعیت شعار ژن ژیان ئازادی در برخی شهرهای کردستان در باکوور در ترکیه
جواب جمعیت متحد به این ممنوعیت این بود: طنین پرقدرت شعار #ژن_ژیان_ئازادی در خیابان!
@collective98
جواب جمعیت متحد به این ممنوعیت این بود: طنین پرقدرت شعار #ژن_ژیان_ئازادی در خیابان!
@collective98
🚩 کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" در ۲۵ زندان مختلف وارد هفته چهل و چهارم شد
با محکوميت "صدور احکام "فلهای" اعدام راهبرد حکومت مستبد ایران برای ایجاد رعب و وحشت"
همزمان با هفتاد و یکمین محکومیت حکومت ایران به خاطر نقض حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل!
در حالی که جامعه ایران با مشکلات معیشتی فراوان و بغرنجی روبرو و حکومت در حل آن به بنبست رسیده است. حکومت از ترس تکرار اعتراضات فراگیر مردمی افزایش اعدام را تنها راهحل میداند. به طوری که روزانه در زندانهای مختلف شاهد اجرای احکام اعدام هستیم. بنا بر اخبار منتشر شده تنها در یک هفته گذشته دستکم ۲۵ تن اعدام شدهاند.
ماه گذشته نیز حکومت با اعدام بیش از ۱۴۰ تن، صدها خانواده را عزادار کرد. احکامی که هیچگونه بازدارندگی ندارد و صرفا هدف از این احکام نه مجازات شخص، بلکه هدف آن سیاسی و به قصد ایجاد ترس و اختناق در جامعه است.
در اقدامی سرکوبگرانه حکومت مستبد حاکم بر کشور، در چند روز گذشته برای دو زندانی سیاسی کُرد در زندان مرکزی ارومیه به اسامی مهران حسنزاده که در اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شده بود و زندانی دیگر حمید عبدالله زاده حکم ضد انسانی اعدام صادر کرده است. صدور این احکام همزمان با محکومیت حکومت ایران برای هفتاد و یکمین بار از طرف مجمع عمومی سازمان ملل به خاطر نقض فاحش حقوق بشر است.
فراموش نمیکنیم که دو سال پیش و در اوج اعتراضات مردمی ۱۴۰۱، فایل صوتی از نشست گروهی از صاحبان قدرت افشا گردید که در آن فایل به صورت کاملاً مشخص از قول خامنهای اشاره شده بود که قوهقضائیه باید دستکم ۷۰-۸۰ نفر از معترضان بازداشتی را اعدام کند. و از دستگاههای امنیتی و قضائی خواسته بود که پروندههای اعدامشدگان حتیالمقدور به صورت "قصاص" رسانهای شود.
صدور حکم اعدام برای مهران حسن زاده و حکم اعدام "فلهای" برای شش متهم پرونده "اکباتان" را باید در همین راستا ارزیابی و راهبرد حکومت برای جلوگیری از آغاز یا گسترش اعتراضات مردم جان به لب رسیده ایران دانست.
چنانکه پیشتر به انتقال چهار زندانی سیاسی محکوم به اعدام از هموطنان عرب در زندان شیبان اهواز به سلول انفرادی اشاره شدهبود. اکنون نزدیک به ۴۰ روز است که این چهار زندانی(عدنان غبیشاوی، علی مجدم، معین غنفری، محمدرضا مقدم) همچنان در بیخبری کامل از وضعیت آنها به سر میبریم و جانشان در معرض خطر جدی است.
کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" ضمن محکوم کردن تمامی اعدامها و روند ناعادلانه دادگاهها و نقض آشکار حقوق بشر در ایران نسبت به گسترش اعدامها هشدار جدی میدهد و از تمام نهادها و اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر جهان، از جمله فعالان سیاسی ، حقوقبشری ، مدنی ، صنفی و ... میخواهد جهت نجات جان زندانیان زیر حکم اعدام در ایران تلاش بیشتری کنند. ما همچنان به اتحاد عمل و همبستگی جمعی برای توقف ماشین کشتار تاکید میکنیم.
اعضای کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه، ۶ آذر ۱۴۰۳، در ۲۵ زندان مختلف برای ۴۴ هفته مستمر در اعتراض به احکام اعدام در ایران در اعتصاب غذا هستند.
زندانیان اعتصابی شامل زندانهای زیر میباشد:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان و زندان کامیاران
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
سهشنبه ۶ آذر ۱۴۰۳
@collective98
با محکوميت "صدور احکام "فلهای" اعدام راهبرد حکومت مستبد ایران برای ایجاد رعب و وحشت"
همزمان با هفتاد و یکمین محکومیت حکومت ایران به خاطر نقض حقوق بشر توسط مجمع عمومی سازمان ملل!
در حالی که جامعه ایران با مشکلات معیشتی فراوان و بغرنجی روبرو و حکومت در حل آن به بنبست رسیده است. حکومت از ترس تکرار اعتراضات فراگیر مردمی افزایش اعدام را تنها راهحل میداند. به طوری که روزانه در زندانهای مختلف شاهد اجرای احکام اعدام هستیم. بنا بر اخبار منتشر شده تنها در یک هفته گذشته دستکم ۲۵ تن اعدام شدهاند.
ماه گذشته نیز حکومت با اعدام بیش از ۱۴۰ تن، صدها خانواده را عزادار کرد. احکامی که هیچگونه بازدارندگی ندارد و صرفا هدف از این احکام نه مجازات شخص، بلکه هدف آن سیاسی و به قصد ایجاد ترس و اختناق در جامعه است.
در اقدامی سرکوبگرانه حکومت مستبد حاکم بر کشور، در چند روز گذشته برای دو زندانی سیاسی کُرد در زندان مرکزی ارومیه به اسامی مهران حسنزاده که در اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شده بود و زندانی دیگر حمید عبدالله زاده حکم ضد انسانی اعدام صادر کرده است. صدور این احکام همزمان با محکومیت حکومت ایران برای هفتاد و یکمین بار از طرف مجمع عمومی سازمان ملل به خاطر نقض فاحش حقوق بشر است.
فراموش نمیکنیم که دو سال پیش و در اوج اعتراضات مردمی ۱۴۰۱، فایل صوتی از نشست گروهی از صاحبان قدرت افشا گردید که در آن فایل به صورت کاملاً مشخص از قول خامنهای اشاره شده بود که قوهقضائیه باید دستکم ۷۰-۸۰ نفر از معترضان بازداشتی را اعدام کند. و از دستگاههای امنیتی و قضائی خواسته بود که پروندههای اعدامشدگان حتیالمقدور به صورت "قصاص" رسانهای شود.
صدور حکم اعدام برای مهران حسن زاده و حکم اعدام "فلهای" برای شش متهم پرونده "اکباتان" را باید در همین راستا ارزیابی و راهبرد حکومت برای جلوگیری از آغاز یا گسترش اعتراضات مردم جان به لب رسیده ایران دانست.
چنانکه پیشتر به انتقال چهار زندانی سیاسی محکوم به اعدام از هموطنان عرب در زندان شیبان اهواز به سلول انفرادی اشاره شدهبود. اکنون نزدیک به ۴۰ روز است که این چهار زندانی(عدنان غبیشاوی، علی مجدم، معین غنفری، محمدرضا مقدم) همچنان در بیخبری کامل از وضعیت آنها به سر میبریم و جانشان در معرض خطر جدی است.
کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" ضمن محکوم کردن تمامی اعدامها و روند ناعادلانه دادگاهها و نقض آشکار حقوق بشر در ایران نسبت به گسترش اعدامها هشدار جدی میدهد و از تمام نهادها و اشخاص حقیقی و حقوقی در سراسر جهان، از جمله فعالان سیاسی ، حقوقبشری ، مدنی ، صنفی و ... میخواهد جهت نجات جان زندانیان زیر حکم اعدام در ایران تلاش بیشتری کنند. ما همچنان به اتحاد عمل و همبستگی جمعی برای توقف ماشین کشتار تاکید میکنیم.
اعضای کارزار"سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه، ۶ آذر ۱۴۰۳، در ۲۵ زندان مختلف برای ۴۴ هفته مستمر در اعتراض به احکام اعدام در ایران در اعتصاب غذا هستند.
زندانیان اعتصابی شامل زندانهای زیر میباشد:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان و زندان کامیاران
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
سهشنبه ۶ آذر ۱۴۰۳
@collective98