🚩 وخامت حال زندانی سیاسی گمنام مجید روشننژاد:
نیاز فوری به رسیدگی پزشکی و محرومیت از حقوق قانونی
مجید روشننژاد که با اتهام اخلال در زندان از طریق مشارکت در آتشسوزی در اوین به شش سال و نیم حبس محکوم شدهاست. این زندانی سیاسی در بند ۴ در تیپ ۴ محبوس است در وضعیت نامناسب و بدون رسیدگی پزشکی قرار دارد.
وی نیازمند رسیدگی پزشکی و جراحی مچ دست است اما وی با بخیه سطحی در مرداد ماه تنها یک روز در بیمارستان لقمان بستری و بدون رسیدگی تکمیل پروسه درمان به زندان برگردانده شد.
لازم به ذکر است وی از اواخر مردادماه ممنوعاالملاقات بوده و بدون تفکیک جرایم در بند زندانیان متهم به سرقت و اقدام مسلحانه قرار دارد. و به درخواستهای وی برای انتقال به اوین موافقت نمیشود. آقای روشننژاد از داشتن وکیل در روند دادرسی محروم بودهاست.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
نیاز فوری به رسیدگی پزشکی و محرومیت از حقوق قانونی
مجید روشننژاد که با اتهام اخلال در زندان از طریق مشارکت در آتشسوزی در اوین به شش سال و نیم حبس محکوم شدهاست. این زندانی سیاسی در بند ۴ در تیپ ۴ محبوس است در وضعیت نامناسب و بدون رسیدگی پزشکی قرار دارد.
وی نیازمند رسیدگی پزشکی و جراحی مچ دست است اما وی با بخیه سطحی در مرداد ماه تنها یک روز در بیمارستان لقمان بستری و بدون رسیدگی تکمیل پروسه درمان به زندان برگردانده شد.
لازم به ذکر است وی از اواخر مردادماه ممنوعاالملاقات بوده و بدون تفکیک جرایم در بند زندانیان متهم به سرقت و اقدام مسلحانه قرار دارد. و به درخواستهای وی برای انتقال به اوین موافقت نمیشود. آقای روشننژاد از داشتن وکیل در روند دادرسی محروم بودهاست.
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
Audio
🔺 ملت، ملیت و قوم در مصاحبەی پادکست بانگ آزاد با کامران متین
#کامران_متین
#تئوری
#ناسیونالیسم
@KurdistanProblematic
#کامران_متین
#تئوری
#ناسیونالیسم
@KurdistanProblematic
🚩 "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" در ۲۲ زندان مختلف کشور در آستانه "روز جهانی علیه اعدام" وارد ۳۷ امین هفته اعتصاب غذا شد
حکومت اعدام در ایران برای جلوگیری از اعتراضات مردمی به ماشین اعدام و کشتار خود سرعت بخشیده است.
تنها در روزهای ۱۰ و ۱۱ مهر ۳۰ تن در زندانهای مختلف کشور اعدام شدهاند که ۳ تن از آنها زن بودهاند. و یک زندانی به نام "محمود دهمرده" که محکوم به اعدام بوده در زندان زابل بر اثر سکته قلبی و عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.
در هفته گذشته یک زندانی سیاسی به نام "حمید حسیننژاد حیدرانلو" توسط دادگاه انقلاب ارومیه محکوم به اعدام شد.این زندانی از فروردین ۱۴۰۲ بازداشت شده است و تحت شکنجه وادار به اعتراف اجباری شده است و بدون رعایت حداقل حق دادرسی منصفانه به اتهام "بغی" محکوم به اعدام شده و جانش در خطر است.
اکنون در آستانه "روز جهانی علیه اعدام" که توسط مجمع عمومی سازمان ملل اعلام شده است؛ شاهد شدیدترین خشونتها توسط حکومت قرون وسطایی هستیم که زندانیان را در ملاء عام اعدام میکند و در رتبه نخست اعدام در جهان است. به طوری که از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا کنون قریب به ۴۵۰ تن را اعدام کرده است.
این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان مجازات اعدام را در کشور خود لغو و یا در صدد بر چیدن آن هستند.
لذا "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" از نهادها و ارگانهای سیاسی ، مدنی و حقوق بشری مستقل داخلی و بینالمللی همچنان میخواهد که برای نجات جان محکومان به اعدام در ایران از این کارزار حمایت کرده و جامعه جهانی را برای محاکمه و بازخواست سران این رژیم بخاطر بیش از چهار دهه جنایت علیه بشریت و کشتار و اعدام زندانیان، مجاب نمایند.
اعضای "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" در ۲۲ زندان مختلف در سیوهفتمین هفته خود، روز سهشنبه، ۱۷ مهر ۱۴۰۳، در زندانهای زیر دست به اعتصاب غذا زدهاند:
زندان اوین(بند زنان،بند ۴و۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خرمآباد، زندان اراک، زندان اسد آباد اصفهان، زندان نظام شیراز ،زندان بم ، زندان مشهد ، زندان لاکان رشت(بند زنان و مردان)، زندان قائمشهر،زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان ، زندان کامیاران .
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
۱۷ مهر ۱۴۰۳
@collective98
حکومت اعدام در ایران برای جلوگیری از اعتراضات مردمی به ماشین اعدام و کشتار خود سرعت بخشیده است.
تنها در روزهای ۱۰ و ۱۱ مهر ۳۰ تن در زندانهای مختلف کشور اعدام شدهاند که ۳ تن از آنها زن بودهاند. و یک زندانی به نام "محمود دهمرده" که محکوم به اعدام بوده در زندان زابل بر اثر سکته قلبی و عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست داد.
در هفته گذشته یک زندانی سیاسی به نام "حمید حسیننژاد حیدرانلو" توسط دادگاه انقلاب ارومیه محکوم به اعدام شد.این زندانی از فروردین ۱۴۰۲ بازداشت شده است و تحت شکنجه وادار به اعتراف اجباری شده است و بدون رعایت حداقل حق دادرسی منصفانه به اتهام "بغی" محکوم به اعدام شده و جانش در خطر است.
اکنون در آستانه "روز جهانی علیه اعدام" که توسط مجمع عمومی سازمان ملل اعلام شده است؛ شاهد شدیدترین خشونتها توسط حکومت قرون وسطایی هستیم که زندانیان را در ملاء عام اعدام میکند و در رتبه نخست اعدام در جهان است. به طوری که از ابتدای سال ۱۴۰۳ تا کنون قریب به ۴۵۰ تن را اعدام کرده است.
این در حالی است که بسیاری از کشورهای جهان مجازات اعدام را در کشور خود لغو و یا در صدد بر چیدن آن هستند.
لذا "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" از نهادها و ارگانهای سیاسی ، مدنی و حقوق بشری مستقل داخلی و بینالمللی همچنان میخواهد که برای نجات جان محکومان به اعدام در ایران از این کارزار حمایت کرده و جامعه جهانی را برای محاکمه و بازخواست سران این رژیم بخاطر بیش از چهار دهه جنایت علیه بشریت و کشتار و اعدام زندانیان، مجاب نمایند.
اعضای "کارزار سهشنبههای نه به اعدام" در ۲۲ زندان مختلف در سیوهفتمین هفته خود، روز سهشنبه، ۱۷ مهر ۱۴۰۳، در زندانهای زیر دست به اعتصاب غذا زدهاند:
زندان اوین(بند زنان،بند ۴و۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خرمآباد، زندان اراک، زندان اسد آباد اصفهان، زندان نظام شیراز ،زندان بم ، زندان مشهد ، زندان لاکان رشت(بند زنان و مردان)، زندان قائمشهر،زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان ، زندان کامیاران .
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
۱۷ مهر ۱۴۰۳
@collective98
🚩 جان محمد تقوی محبوس در بند ۲۰۹ زندان اوین به خاطر اعتصاب غذا و عدم رسیدگی پزشکی در خطر است.
زندانی سیاسی #محمد_تقوی که از روز ۱۱ تیر ۱۴۰۳، در بند ۲۰۹ اوین به سر میبرد، با خواسته انتقال به بند عمومی و در اعتراض به شکنجه شدید هم سلولی خود و پروندهسازی علیه خود و هم پروندهای هایش بیش از یک ماه است که در اعتصاب غذا است.
به گزارش یک منبع مطلع، روز یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳، زندانی سیاسی محمد تقوی با جسمی نحیف برای شرکت در دادگاه، از بند ۲۰۹ اوین به دادگاه منتقل شد. به گفته همین منبع او به قدری نحیف شده بود که اطرافیان از دیدن او حیرت کردند.
وی چهار ماه پیش از بند عمومی به بند ۲۰۹ به دستور قاضی ایمان افشاری منتقل شد تا مورد آزار و اذیت و شکنجه برای اعتراف گیری اجباری قرار گیرد.
وی با دو زندانی دیگر از جمله یک زندانی افغانستانی هم سلول است که به شدت شکنجه شده و در وضعیتی وخیمی قرار دارد. یک علت دیگر اعتصاب غذای او اعتراض به شکنجه این فرد است.
لازم به ذکر است که جلسه رسیدگی به پرونده زندانی سیاسی سیدمحمد تقوی در یک پرونده مشترک با شش زندانی سیاسی دیگر از جمله برادرش مجتبی تقوی و بابک علیپور، وحید بنی عامریان، پویا قبادی، علی اکبردانشورکار، ابوالحسن منتظر در روز یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳، برگزار شد اما وی در دادگاه شرکت نکرد و دادگاه را غیرقانونی و شرایط بازداشت و نگهداری خود در بند امنیتی را غیرانسانی دانست و حاضر نشد صورتجلسه دادگاه را امضا کند. وی و چهار زندانی دیگر در این پرونده به اتهام بغی با کیفرخواست اعدام روبرو هستند.
این زندانی سیاسی در دهه شصت چهار سال در زندان بود و طی چند سال گذشته چندین بار بازداشت شدهاست.
@collective98
زندانی سیاسی #محمد_تقوی که از روز ۱۱ تیر ۱۴۰۳، در بند ۲۰۹ اوین به سر میبرد، با خواسته انتقال به بند عمومی و در اعتراض به شکنجه شدید هم سلولی خود و پروندهسازی علیه خود و هم پروندهای هایش بیش از یک ماه است که در اعتصاب غذا است.
به گزارش یک منبع مطلع، روز یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳، زندانی سیاسی محمد تقوی با جسمی نحیف برای شرکت در دادگاه، از بند ۲۰۹ اوین به دادگاه منتقل شد. به گفته همین منبع او به قدری نحیف شده بود که اطرافیان از دیدن او حیرت کردند.
وی چهار ماه پیش از بند عمومی به بند ۲۰۹ به دستور قاضی ایمان افشاری منتقل شد تا مورد آزار و اذیت و شکنجه برای اعتراف گیری اجباری قرار گیرد.
وی با دو زندانی دیگر از جمله یک زندانی افغانستانی هم سلول است که به شدت شکنجه شده و در وضعیتی وخیمی قرار دارد. یک علت دیگر اعتصاب غذای او اعتراض به شکنجه این فرد است.
لازم به ذکر است که جلسه رسیدگی به پرونده زندانی سیاسی سیدمحمد تقوی در یک پرونده مشترک با شش زندانی سیاسی دیگر از جمله برادرش مجتبی تقوی و بابک علیپور، وحید بنی عامریان، پویا قبادی، علی اکبردانشورکار، ابوالحسن منتظر در روز یکشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۳، برگزار شد اما وی در دادگاه شرکت نکرد و دادگاه را غیرقانونی و شرایط بازداشت و نگهداری خود در بند امنیتی را غیرانسانی دانست و حاضر نشد صورتجلسه دادگاه را امضا کند. وی و چهار زندانی دیگر در این پرونده به اتهام بغی با کیفرخواست اعدام روبرو هستند.
این زندانی سیاسی در دهه شصت چهار سال در زندان بود و طی چند سال گذشته چندین بار بازداشت شدهاست.
@collective98
🚩 چرا خواهرم کوثر دهبانزاده را دستگیر کردهاند
نامه زندانی سیاسی میثم دهبانزاده در رابطه با دستگیری خواهرش کوثر
در شهر و خانوادهایی مذهبی_سنتی به دنیا آمدیم و رشد کردیم، تماماً تحت آموزش و تربیت خانوادهای که بیش از ده نفر آنها پیوسته در جبهه بودند و اغلب جانباخته و پرپر شده همان جنگ شده بودند.
از کودکی و نوجوانی یاد گرفتیم که غیرتی و متعصب باشیم از نوع "ناموس پرستی" که نکند تارِ مویی از آنها بیرون باشد و یا زبانم لال از مدرسه تا خانه را تنها بیایند ...چرا که ما خانواده شهیدیم!!
وقتی تصویر "آقا" از تلویزیون پخش میشد اگر صلوات نمیفرستادیم گناهکار و اگر سوال خارج از عرفی میپرسیدیم و یا حرفی "آنچنانی" میزدیم، اخطارهای فوری از نزدیکترین کسان خود دریافت میکردیم که همراه بود با تهدید و تحقیر و تخفیف و...!!
در عین حال، شبهایی بود که چیزی برای خوردن نداشتیم ، حتی لقمهی نان !!
زیر سقف آسمان با شکم گرسنه در منزل سرایداری "عکس در ماه" را ستایش میکردیم.
آرزویمان جان دادن برای همین "نظام مقدس" بود ، با پاهای برهنه که بعضا تا مغز و استخوان بریده میشد ، گریه و زاریمان برای بچههای مظلوم فلسطین بود و از خدا نه یک جفت دمپایی که سلامتی و صحت " آقا" را طلب میکردیم.
با دیدن اقوام سپاهی ( دایی و عمو و...) به خود میبالیدیم ، به ویژه وقتی میدانستیم برای جنگ با "ضد انقلاب" به ماموریت رفتهاند و آرزو میکردیم که هر چه زودتر بزرگ شده مثل آنها، در روزهای سخت از مردم و امنیت کشورمان دفاع کنیم!!
برای نماز به مسجد میرفتیم، بر روی فرشهای نرم که مثل موکتهای زبر خانهیمان، زانوهایمان را نمیخراشید و بخاریهای آن بر خلاف علاءالدین خانهیمان ، بجای گازهای خفه کننده و بوی دود ، گرما تولید میکرد ؛ شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر میدادیم!!
باری... گذشت. و خود وارد جامعه شدیم ، در کمال حیرت و درد ، دیدیم که همه چیز دروغ بود و خنجری از فریب در پشتمان فرو رفته... به ویژه در دی ماه ۹۶ شاهد کسانی بودیم که در خیابانها برای اعتراض آماده بودند. آنها هم جوانانی امثال من بودند ، یعنی همان "ضد انقلابهایی" که خویشان من هم در ردیف "سپاهیان انقلاب" برای کشتن آنها میرفتند.
وقتی از دانشگاه فارغالتحصیل شده و به موج بیکاران و "زیر خط فقرهای تحصیل کرده" پیوستم تازه با شرایط فاجعه بار اجتماعی مردمان آشنا شده و مثل همه جوانان در صدد اعتراص به شرایط موجود و استیفای حقوق پایمال شده خود برآمدم ، فلذا در زمره "ضد انقلابهایی" در آمدم که جزء سرپناهی ، شغلی شرافتمندانه و یا ذرهای کرامت ، حقوق انسانی و آزادیهایشان چیز دیگری نمیخواستند و تنها به همین جرم در خیابانها و خانههایشان آماج گلولهها قرار میگرفتند و یا بر چوبههای دار حلق اویز شده و در زندانها مورد شدیدترین بیرحمیها قرار میگرفتند...
حال پس از آنها ، در سال ۱۳۹۹ نوبت من شد که سوژه وحشیگریها و جنایات این خدانشناسان "ولایی" قرار گیرم.
از این که امثال من در چنان محیطی به یک مخالف سیاسی ، ضد ولایت فقیه و به قول خودشان "ضد انقلاب" مبدل شده بودم ، بسیار کینه به دل گرفته و انتقام میگرفتند.مستقیم یا غیرمستقیم خانوادهام (پدر ، مادر ، خواهرم کوثر) را تحت فشار قرار میدادند و از هیچ رذالت و فشاری کوتاهی نکردند.چه در مورد خودم در زندانهای ( اوین ، مرکزی یاسوج، گوهردشت ، تهران بزرگ و قزلحصار) و یا انفرادی و تبعید و ... و چه در مورد خانوادهام که در تازهترین مورد اقدام به دستگیری خواهرم ( کوثر) کردهاند و برای ارعاب و فشار بیشتر بر من و خانوادهام او را دستگیر و مستقیم به دخمههای انفرادی زندان شیراز بردهاند در حالی که جز علاقهاش به من (علاقه هر خواهر به برادرش) هیچ جرم دیگری ندارد و جز نترسیدن در پیگیری کارهای قضائی من هیچ " خلاف شرعی" را مرتکب نشده.
فشارهای این جانیان اطلاعاتی پیشتر منجر به دوبار سکته مادرم شد و حال با دستگیری کوثر (جگر گوشهمان و از قضا کمک کار خانواده در تهیه داروهای مادرم ) به حمله قلبی دیگری رسیده. البته از این جانیان هر جنایتی بر میآید و درست به همین دلیل هم بدون هیچ اطلاعی و در بیخبری کامل او را به سلولهای انفرادی منتقل کرده تا هر بلایی که میخواهند بر سر او بیاورند و وادارش کنند که آنچه میخواهند را اعتراف کند ولی این وحوش اطلاعاتی هم میدانند که جز اعتراف به این که خواهر من است از او چیزی نخواهند شنید. اگر چه نوید افکاری را هم فراموش نکردهایم که در همان جا و با وجود بیگناهی مظلومانه بر چوبه دار بهشهادت رساندند.
حال از همه وجدانهای بیدار میخواهم که صدای خواهرم ( کوثر دهبانزاده) باشند.
هرچند من و خواهرم ، از همه جگرگوشگانِ میهنمان که آنها هم بیهیچ گناهی به شهادت رسیدند ، عزیزتر نیستیم.
زندانی سیاسی میثم دهبانزاده
مهر ۱۴۰۳ زندان قزلحصار
@collective98
نامه زندانی سیاسی میثم دهبانزاده در رابطه با دستگیری خواهرش کوثر
در شهر و خانوادهایی مذهبی_سنتی به دنیا آمدیم و رشد کردیم، تماماً تحت آموزش و تربیت خانوادهای که بیش از ده نفر آنها پیوسته در جبهه بودند و اغلب جانباخته و پرپر شده همان جنگ شده بودند.
از کودکی و نوجوانی یاد گرفتیم که غیرتی و متعصب باشیم از نوع "ناموس پرستی" که نکند تارِ مویی از آنها بیرون باشد و یا زبانم لال از مدرسه تا خانه را تنها بیایند ...چرا که ما خانواده شهیدیم!!
وقتی تصویر "آقا" از تلویزیون پخش میشد اگر صلوات نمیفرستادیم گناهکار و اگر سوال خارج از عرفی میپرسیدیم و یا حرفی "آنچنانی" میزدیم، اخطارهای فوری از نزدیکترین کسان خود دریافت میکردیم که همراه بود با تهدید و تحقیر و تخفیف و...!!
در عین حال، شبهایی بود که چیزی برای خوردن نداشتیم ، حتی لقمهی نان !!
زیر سقف آسمان با شکم گرسنه در منزل سرایداری "عکس در ماه" را ستایش میکردیم.
آرزویمان جان دادن برای همین "نظام مقدس" بود ، با پاهای برهنه که بعضا تا مغز و استخوان بریده میشد ، گریه و زاریمان برای بچههای مظلوم فلسطین بود و از خدا نه یک جفت دمپایی که سلامتی و صحت " آقا" را طلب میکردیم.
با دیدن اقوام سپاهی ( دایی و عمو و...) به خود میبالیدیم ، به ویژه وقتی میدانستیم برای جنگ با "ضد انقلاب" به ماموریت رفتهاند و آرزو میکردیم که هر چه زودتر بزرگ شده مثل آنها، در روزهای سخت از مردم و امنیت کشورمان دفاع کنیم!!
برای نماز به مسجد میرفتیم، بر روی فرشهای نرم که مثل موکتهای زبر خانهیمان، زانوهایمان را نمیخراشید و بخاریهای آن بر خلاف علاءالدین خانهیمان ، بجای گازهای خفه کننده و بوی دود ، گرما تولید میکرد ؛ شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر میدادیم!!
باری... گذشت. و خود وارد جامعه شدیم ، در کمال حیرت و درد ، دیدیم که همه چیز دروغ بود و خنجری از فریب در پشتمان فرو رفته... به ویژه در دی ماه ۹۶ شاهد کسانی بودیم که در خیابانها برای اعتراض آماده بودند. آنها هم جوانانی امثال من بودند ، یعنی همان "ضد انقلابهایی" که خویشان من هم در ردیف "سپاهیان انقلاب" برای کشتن آنها میرفتند.
وقتی از دانشگاه فارغالتحصیل شده و به موج بیکاران و "زیر خط فقرهای تحصیل کرده" پیوستم تازه با شرایط فاجعه بار اجتماعی مردمان آشنا شده و مثل همه جوانان در صدد اعتراص به شرایط موجود و استیفای حقوق پایمال شده خود برآمدم ، فلذا در زمره "ضد انقلابهایی" در آمدم که جزء سرپناهی ، شغلی شرافتمندانه و یا ذرهای کرامت ، حقوق انسانی و آزادیهایشان چیز دیگری نمیخواستند و تنها به همین جرم در خیابانها و خانههایشان آماج گلولهها قرار میگرفتند و یا بر چوبههای دار حلق اویز شده و در زندانها مورد شدیدترین بیرحمیها قرار میگرفتند...
حال پس از آنها ، در سال ۱۳۹۹ نوبت من شد که سوژه وحشیگریها و جنایات این خدانشناسان "ولایی" قرار گیرم.
از این که امثال من در چنان محیطی به یک مخالف سیاسی ، ضد ولایت فقیه و به قول خودشان "ضد انقلاب" مبدل شده بودم ، بسیار کینه به دل گرفته و انتقام میگرفتند.مستقیم یا غیرمستقیم خانوادهام (پدر ، مادر ، خواهرم کوثر) را تحت فشار قرار میدادند و از هیچ رذالت و فشاری کوتاهی نکردند.چه در مورد خودم در زندانهای ( اوین ، مرکزی یاسوج، گوهردشت ، تهران بزرگ و قزلحصار) و یا انفرادی و تبعید و ... و چه در مورد خانوادهام که در تازهترین مورد اقدام به دستگیری خواهرم ( کوثر) کردهاند و برای ارعاب و فشار بیشتر بر من و خانوادهام او را دستگیر و مستقیم به دخمههای انفرادی زندان شیراز بردهاند در حالی که جز علاقهاش به من (علاقه هر خواهر به برادرش) هیچ جرم دیگری ندارد و جز نترسیدن در پیگیری کارهای قضائی من هیچ " خلاف شرعی" را مرتکب نشده.
فشارهای این جانیان اطلاعاتی پیشتر منجر به دوبار سکته مادرم شد و حال با دستگیری کوثر (جگر گوشهمان و از قضا کمک کار خانواده در تهیه داروهای مادرم ) به حمله قلبی دیگری رسیده. البته از این جانیان هر جنایتی بر میآید و درست به همین دلیل هم بدون هیچ اطلاعی و در بیخبری کامل او را به سلولهای انفرادی منتقل کرده تا هر بلایی که میخواهند بر سر او بیاورند و وادارش کنند که آنچه میخواهند را اعتراف کند ولی این وحوش اطلاعاتی هم میدانند که جز اعتراف به این که خواهر من است از او چیزی نخواهند شنید. اگر چه نوید افکاری را هم فراموش نکردهایم که در همان جا و با وجود بیگناهی مظلومانه بر چوبه دار بهشهادت رساندند.
حال از همه وجدانهای بیدار میخواهم که صدای خواهرم ( کوثر دهبانزاده) باشند.
هرچند من و خواهرم ، از همه جگرگوشگانِ میهنمان که آنها هم بیهیچ گناهی به شهادت رسیدند ، عزیزتر نیستیم.
زندانی سیاسی میثم دهبانزاده
مهر ۱۴۰۳ زندان قزلحصار
@collective98
🚩 مارکس و فمینیسم
سیلویا فدریچی
ترجمه آنیشا اسداللهی
نقد اقتصاد سیاسی
در این نوشته بر جنبههای فمینیسم و جنسیت در نظریهی مارکس تمرکز شده است. روششناسی مارکس ابزارها و مقولاتی منطقی را در اختیار ما گذاشته تا بتوانیم همزمان به جنسیت و طبقه، فمینیسم و ضدیت با سرمایهداری بیندیشیم. با این حال، ادای سهم او در این زمینه غیرمستقیم است، زیرا مارکس هرگز نظریهی جنسیت را تکامل نبخشید. لحاظ کردن نقش کار بازتولیدی، کار بردگی، کار مهاجر، کار در جنوب جهانی و بیکاران در تحلیل انتقادی سرمایهداری و تقسیم کار آن اهمیت بهسزایی دارد. کار بازتولیدی وسیعترین شکل فعالیت در این کرهی خاکی است و زمینهی اصلی تقسیمات درون طبقهی کارگر به حساب میآید.
در دههی 1970 میلادی، برخی فمینیستها مارکسی متفاوت را کشف کردند؛ آنها در جستوجوی نظریهای بودند که بتواند ریشههای ستم بر زنان را از دیدگاه طبقاتی توضیح دهد.
نتیجه یک انقلاب نظری بود که مارکسیسم و فمینیسم هردو را متحول کرده است. با درک نقش محوری کار بدون مزد زنان در خانه با هدف تولید نیروی کار، این تنها کار خانگی نبود که بازتعریف شد، بلکه ماهیت خود سرمایهداری و مبارزه با آن نیز تعریف تازهای یافت. این موضع به این معنا بود که مارکس را وارونه کنیم تا اهمیت کارش برای فمینیسم را نشان دهیم.
متن کامل را در وبسایت نقد اقتصاد سیاسی بخوانید:
https://pecritique.com/2023/07/26/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87/
@collective98
سیلویا فدریچی
ترجمه آنیشا اسداللهی
نقد اقتصاد سیاسی
در این نوشته بر جنبههای فمینیسم و جنسیت در نظریهی مارکس تمرکز شده است. روششناسی مارکس ابزارها و مقولاتی منطقی را در اختیار ما گذاشته تا بتوانیم همزمان به جنسیت و طبقه، فمینیسم و ضدیت با سرمایهداری بیندیشیم. با این حال، ادای سهم او در این زمینه غیرمستقیم است، زیرا مارکس هرگز نظریهی جنسیت را تکامل نبخشید. لحاظ کردن نقش کار بازتولیدی، کار بردگی، کار مهاجر، کار در جنوب جهانی و بیکاران در تحلیل انتقادی سرمایهداری و تقسیم کار آن اهمیت بهسزایی دارد. کار بازتولیدی وسیعترین شکل فعالیت در این کرهی خاکی است و زمینهی اصلی تقسیمات درون طبقهی کارگر به حساب میآید.
در دههی 1970 میلادی، برخی فمینیستها مارکسی متفاوت را کشف کردند؛ آنها در جستوجوی نظریهای بودند که بتواند ریشههای ستم بر زنان را از دیدگاه طبقاتی توضیح دهد.
نتیجه یک انقلاب نظری بود که مارکسیسم و فمینیسم هردو را متحول کرده است. با درک نقش محوری کار بدون مزد زنان در خانه با هدف تولید نیروی کار، این تنها کار خانگی نبود که بازتعریف شد، بلکه ماهیت خود سرمایهداری و مبارزه با آن نیز تعریف تازهای یافت. این موضع به این معنا بود که مارکس را وارونه کنیم تا اهمیت کارش برای فمینیسم را نشان دهیم.
متن کامل را در وبسایت نقد اقتصاد سیاسی بخوانید:
https://pecritique.com/2023/07/26/%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3-%D9%88-%D9%81%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%DB%8C%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D9%81%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%86%DB%8C-%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85%D9%87/
@collective98
نقد اقتصاد سیاسی
مارکس و فمینیسم / سیلویا فدریچی / ترجمهی آنیشا اسداللهی - نقد اقتصاد سیاسی
در دههی 1970 میلادی، برخی فمینیستها مارکسی متفاوت را کشف کردند؛ آنها در جستوجوی نظریهای بودند که بتواند ریشههای ستم بر زنان را از دیدگاه طبقاتی توضیح دهد. نتیجه یک انقلاب نظری بود که مارکسیسم و فمینیسم هردو را متحول کرده است. با درک نقش محوری کار بدون…
silvia-federici-marx-and-feminism.pdf
298.7 KB
فایل پی دی اف «مارکس و فمینیسم»
ترجمه: آنیشا اسداللهی
ترجمه: آنیشا اسداللهی
🚩 سی و هشتمین هفته کارزار "سهشنبه های نه به اعدام" در ۲۲ زندان مختلف ادامه دارد
همزمان با روز جهانی علیه اعدام حکومت اعدامی در ایران ، ۷ تن را در زندانهای مختلف اعدام کرد.
در هفته گذشته نیز بیش از ۳۶ تن اعدام شدند به طوری که تنها در روز ۱۸ مهر، ۱۹ تن حلقآویز گردیدند. در میان این اعدامشدگان دو کودک مجرم به اسم مهدی براهویی و علی شیروانی وجود داشتند، که در زمان بازداشت به ترتیب ۱۷ و ۱۵ سال سن داشتند.
در ادامه این سرکوبها و خشونتها، قضائیه حکومتی در ۲۲ مهر ماه پرونده قطع دست ۸ متهم به سرقت را در تهران به دادگاه ارجاع داد. این میزان خشونت علیه مردم ایران همزمان با "روز جهانی علیه اعدام" توسط حکومت ایران نشان از به سخره گرفتن و لگدمال کردن قوانین حقوق بشر بینالمللی است؛ تا در برابر اعتراضات و قیام احتمالی سد ببندد .
اعضای"کارزار سهشنبههای نه به اعدام" اکنون بیش از ۸ ماه است که سه شنبه هر هفته دست به اعتصاب غذا میزنند و در مقابل احکام غیر انسانی اعدام مقاومت میکنند.
این کارزار که از بهمن ۱۴۰۲ از زندان قزلحصار شروع شده ، با مقاومت و پایداری زندانیان اعتصابکننده تا به امروز، به ۲۲ زندان مختلف گسترش یافته است.
هدف این کارزار مقابله با احکام غیر انسانی اعدام و لغو آن در ایران است و در این مدت تلاش کرده است صدای زندانیان زیر حکم اعدام فارغ از هر نوع اتهامی باشد. و همانطور که خانم مای ساتو گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران در آخرین اظهاراتش کارزار سهشنبههای نه به اعدام را مورد اشاره قرار دادند ، از شخص ایشان ، شورای حقوق بشر و همه نهادهای بینالمللی حقوق بشر انتظار اقدامات عاجلتر و جدیتری در متوقف کردن این ماشین کشتار داریم ، اقداماتی موثرتر که جان بسیاری از زندانیان بیپناه در گرو آن است.
فلذا از همه وجدانهای بیدار و رسانههای مستقل و مردمی انتظار میرود که در راستای لغو اعدام و مقابله با آن قدم بردارند. تا این مبارزه در جامعه نهادینه شود تا کشوری آزاد، برابر و به دور از خشونت و اعدام به همراه صلح و دموکراسی با قوه قضاییه مستقل را بسازیم.
در همین راستا این سهشنبه، ۲۴ مهر ۱۴۰۳، اعضای این کارزار در هفته سیوهشتم در ۲۲ زندان مختلف در اعتصاب غذا خواهند بود.
زندانیان اعتصابی شامل زندانهای زیر میباشند:
زندان اوین(بند زنان،بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خرم آباد، زندان اراک، زندان اسد آباد اصفهان، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان مشهد، زندان لاکان رشت(بند زنان و مردان)،زندان قائمشهر، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
۲۴ مهر ۱۴۰۳
@collective98
همزمان با روز جهانی علیه اعدام حکومت اعدامی در ایران ، ۷ تن را در زندانهای مختلف اعدام کرد.
در هفته گذشته نیز بیش از ۳۶ تن اعدام شدند به طوری که تنها در روز ۱۸ مهر، ۱۹ تن حلقآویز گردیدند. در میان این اعدامشدگان دو کودک مجرم به اسم مهدی براهویی و علی شیروانی وجود داشتند، که در زمان بازداشت به ترتیب ۱۷ و ۱۵ سال سن داشتند.
در ادامه این سرکوبها و خشونتها، قضائیه حکومتی در ۲۲ مهر ماه پرونده قطع دست ۸ متهم به سرقت را در تهران به دادگاه ارجاع داد. این میزان خشونت علیه مردم ایران همزمان با "روز جهانی علیه اعدام" توسط حکومت ایران نشان از به سخره گرفتن و لگدمال کردن قوانین حقوق بشر بینالمللی است؛ تا در برابر اعتراضات و قیام احتمالی سد ببندد .
اعضای"کارزار سهشنبههای نه به اعدام" اکنون بیش از ۸ ماه است که سه شنبه هر هفته دست به اعتصاب غذا میزنند و در مقابل احکام غیر انسانی اعدام مقاومت میکنند.
این کارزار که از بهمن ۱۴۰۲ از زندان قزلحصار شروع شده ، با مقاومت و پایداری زندانیان اعتصابکننده تا به امروز، به ۲۲ زندان مختلف گسترش یافته است.
هدف این کارزار مقابله با احکام غیر انسانی اعدام و لغو آن در ایران است و در این مدت تلاش کرده است صدای زندانیان زیر حکم اعدام فارغ از هر نوع اتهامی باشد. و همانطور که خانم مای ساتو گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران در آخرین اظهاراتش کارزار سهشنبههای نه به اعدام را مورد اشاره قرار دادند ، از شخص ایشان ، شورای حقوق بشر و همه نهادهای بینالمللی حقوق بشر انتظار اقدامات عاجلتر و جدیتری در متوقف کردن این ماشین کشتار داریم ، اقداماتی موثرتر که جان بسیاری از زندانیان بیپناه در گرو آن است.
فلذا از همه وجدانهای بیدار و رسانههای مستقل و مردمی انتظار میرود که در راستای لغو اعدام و مقابله با آن قدم بردارند. تا این مبارزه در جامعه نهادینه شود تا کشوری آزاد، برابر و به دور از خشونت و اعدام به همراه صلح و دموکراسی با قوه قضاییه مستقل را بسازیم.
در همین راستا این سهشنبه، ۲۴ مهر ۱۴۰۳، اعضای این کارزار در هفته سیوهشتم در ۲۲ زندان مختلف در اعتصاب غذا خواهند بود.
زندانیان اعتصابی شامل زندانهای زیر میباشند:
زندان اوین(بند زنان،بند ۴ و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳ و ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خرم آباد، زندان اراک، زندان اسد آباد اصفهان، زندان نظام شیراز، زندان بم، زندان مشهد، زندان لاکان رشت(بند زنان و مردان)،زندان قائمشهر، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان سلماس، زندان خوی، زندان نقده، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان، زندان کامیاران.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
۲۴ مهر ۱۴۰۳
@collective98
🚩هیچ نظمی در خلاء زاده نمیشود
نقدی بر بیانیهی «علیه نظم نوین تحمیلی بر خاورمیانه»
کارگاه دیالکتیک
فراخوان ضدجنگی که اخیراً بههمت جمعی از رفقای دور و نزدیک منتشر شده* (علیه «نظم نوین» تحمیلی بر خاورمیانه) تمرکز خود را به واکنش در برابر جریان مسلط جنگطلبانه و حامی اسرائیل معطوف کرده است. از آنجا که این فراخوان لبهی تیز نقد خود را تنها متوجه یکی از سویههای ماجرا کرده است (گیریم سویهای که دست بالا را دارد)، روایتی چپگرایانه در چارچوب همان منطق دوگانهسازِ مسلط عرضه کرده است. مشخصاً در این متن نقش و جایگاه جمهوری اسلامی و پیوند آن با حکمرانی داخلی در بحران کنونی مورد نقد قرار نگرفته است. اگرچه دولت اسراییل و حامیان امپریالیستاش در جهنمی که فلسطینان گرفتار آناند نقش اصلی را داشتهاند، اما دستکم طی چهل و پنج سال اخیر ابعاد این جهنم نمیتوانست بدون نقشآفرینی مخرب جمهوری اسلامی و بهاصطلاح «محور مقاومت» در خاورمیانه تا این مرزهای تراژیک گسترش یابد.
نقد ما بر بیانیه بههیچ رو ناظر بر آن نیست که تهیهکنندگان متن یا امضاکنندگانِ آن به نکتهی فوق باور ندارند، بلکه از دید ما تفکیک و اولویتبندیای که این متن بر اساس آن تنها یک سویهی ماجرا (شر بزرگتر) را برجسته کرده است، هم بهلحاظ روششناسیِ تحلیلِ تاریخی و هم بهلحاظ سیاسی نادرست و زیانبار است. چون با چنین تصویری، درهمتنیدگیِ ریشههای تکوین و بازتولید بحران و ستم و رنج در خاورمیانه به حاشیه میرود. برای مثال، ضرورت مبارزهی همبسته و انترناسیونالیستیِ مردمان خاورمیانه که متن بهدرستی از آن یاد میکند، تنها درصورتی - بهسان یک ضرورت - آشکار میشود که درهمتنیدگی شالودهی ستمها و رنجها مورد بازشناسی و تاکید قرار گیرد.
بهرغم اینکه با نیتمندیِ ضدجنگ بیانیه کاملا همدلیم و با بسیاری از نکات متن در شرح و نقد ریشهها و پیامدهای پیشبرد فاجعهبار پروژهی صهیونیستی-امپریالیستی در فلسطین و خاورمیانه توافقِ نظر داریم، اما از دید ما مسکوتگذاشتن جایگاه و کارکرد دولت ایران در تعمیق بحران فلسطین/خاورمیانه هیچ توجیهی ندارد. چرا که این غفلت موجب شده است بیانیه، بهرغم اشاراتی تزئینی به برخی کلیدواژههای خیزش ژینا، فاقد مرزبندی روشنی با گفتار چپ محور مقاومت باشد. بیانیه قادر نیست به مخاطبانش نشان دهد که چرا ایستادگی در برابر استعمارگریِ جنگطلبانهی دولت اسراییل (و در همبستگی فعال با آرمان فلسطین) به شیوهای درونی پیوند دارد با پیکار علیه دستگاه سلطه و ستم حاکم بر ایران؛ و اینکه ما مجبور نیستیم در یکی از دو حبههی مسلط بایستیم.
نقد فوق همچنین بر این درک متکیست که در شرایط حاضر گفتار و چشمانداز سیاسی چپ دربارهی فلسطین بیش از هر زمانی باید از فضای دوقطبیای که گفتارهای دولتمحور و پروژههای قدرتمدار حول بحران خاورمیانه پروردهاند فاصله بگیرد تا بتواند تکیهگاهی برای مبارزه با تاثیراتِ عمومیِ بازدارندهی این گفتارها و پروژهها تدارک ببیند. برای روشنتر شدنِ منظورمان، قدری بهعقب بازگردیم:
زمانی وفاداری به آرمان فلسطین یکی از مهمترین اصولِ سیاسیِ چپ ایران (و جهان) بود. اما پس از پیدایش جمهوری اسلامی و تلاشهای نظاممندش درجهت ادغام مسالهی فلسطین در نظام ایدئولوژیک و راهبردهای ژئوپولتیکیاش، سخنگفتن از مسالهی فلسطین برای چپگرایان در ایران و خاورمیانه هر دم دشوارتر و پیچیدهتر شد. وانگهی، با بهحاشیهرفتن چپ در سطح جهانی و تلاشهای نظاممندی که به اسلامیزهشدنِ فزایندهی جنبش مقاومت فلسطین منجر شدند، حمایت و همبستگی با فلسطین دشوارتر شد. این پیچیدگی و دشواریِ مضاعفْ خلایی گفتاری و سیاسی در رویکرد به مسالهی فلسطین (از منظر چپ) ایجاد کرد که در گذر زمان هرچه بزرگتر شد.
سربرآوردن جریان «چپ محور مقاومت» نشانه و پیامدی از این وضعیت و خلاء همزادِ آن بود. بهدلیل تکیهی مفرط و حقانیتطلبِ این جریانِ شبهآنتیامپریالیست بر مسالهی فلسطین و مصادره بهمطلوبِ آن، برای چپگرایان تنگنای سخنگفتن از فلسطین حادتر شد. غیاب گفتار و پراتیک بدیل چپ حول مسالهی فلسطین (یا فقدان بُرد و نفوذ اجتماعیاش)، مقارن شد با رشد دو رویکرد مخالف: در یکسو، استفادهی ابزاری دولت ایران از رنج تاریخیِ فلسطینیان؛ و در سوی دیگر، گفتارسازیِ یکجانبهی اندیشکدهها و رسانههای میناستریم غربی در حمایت از اسرائیل. بر بستر چنین شرایطی، فهم انتقادی مساله فلسطین و موضعگیری مستقل نسبت به آن برای تودهی ستمدیدگان ایران و خاورمیانه از همیشه دشوارتر شده است.
ادامه متن را در اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/mpberkc5
@kdialectic
@collective98
نقدی بر بیانیهی «علیه نظم نوین تحمیلی بر خاورمیانه»
کارگاه دیالکتیک
فراخوان ضدجنگی که اخیراً بههمت جمعی از رفقای دور و نزدیک منتشر شده* (علیه «نظم نوین» تحمیلی بر خاورمیانه) تمرکز خود را به واکنش در برابر جریان مسلط جنگطلبانه و حامی اسرائیل معطوف کرده است. از آنجا که این فراخوان لبهی تیز نقد خود را تنها متوجه یکی از سویههای ماجرا کرده است (گیریم سویهای که دست بالا را دارد)، روایتی چپگرایانه در چارچوب همان منطق دوگانهسازِ مسلط عرضه کرده است. مشخصاً در این متن نقش و جایگاه جمهوری اسلامی و پیوند آن با حکمرانی داخلی در بحران کنونی مورد نقد قرار نگرفته است. اگرچه دولت اسراییل و حامیان امپریالیستاش در جهنمی که فلسطینان گرفتار آناند نقش اصلی را داشتهاند، اما دستکم طی چهل و پنج سال اخیر ابعاد این جهنم نمیتوانست بدون نقشآفرینی مخرب جمهوری اسلامی و بهاصطلاح «محور مقاومت» در خاورمیانه تا این مرزهای تراژیک گسترش یابد.
نقد ما بر بیانیه بههیچ رو ناظر بر آن نیست که تهیهکنندگان متن یا امضاکنندگانِ آن به نکتهی فوق باور ندارند، بلکه از دید ما تفکیک و اولویتبندیای که این متن بر اساس آن تنها یک سویهی ماجرا (شر بزرگتر) را برجسته کرده است، هم بهلحاظ روششناسیِ تحلیلِ تاریخی و هم بهلحاظ سیاسی نادرست و زیانبار است. چون با چنین تصویری، درهمتنیدگیِ ریشههای تکوین و بازتولید بحران و ستم و رنج در خاورمیانه به حاشیه میرود. برای مثال، ضرورت مبارزهی همبسته و انترناسیونالیستیِ مردمان خاورمیانه که متن بهدرستی از آن یاد میکند، تنها درصورتی - بهسان یک ضرورت - آشکار میشود که درهمتنیدگی شالودهی ستمها و رنجها مورد بازشناسی و تاکید قرار گیرد.
بهرغم اینکه با نیتمندیِ ضدجنگ بیانیه کاملا همدلیم و با بسیاری از نکات متن در شرح و نقد ریشهها و پیامدهای پیشبرد فاجعهبار پروژهی صهیونیستی-امپریالیستی در فلسطین و خاورمیانه توافقِ نظر داریم، اما از دید ما مسکوتگذاشتن جایگاه و کارکرد دولت ایران در تعمیق بحران فلسطین/خاورمیانه هیچ توجیهی ندارد. چرا که این غفلت موجب شده است بیانیه، بهرغم اشاراتی تزئینی به برخی کلیدواژههای خیزش ژینا، فاقد مرزبندی روشنی با گفتار چپ محور مقاومت باشد. بیانیه قادر نیست به مخاطبانش نشان دهد که چرا ایستادگی در برابر استعمارگریِ جنگطلبانهی دولت اسراییل (و در همبستگی فعال با آرمان فلسطین) به شیوهای درونی پیوند دارد با پیکار علیه دستگاه سلطه و ستم حاکم بر ایران؛ و اینکه ما مجبور نیستیم در یکی از دو حبههی مسلط بایستیم.
نقد فوق همچنین بر این درک متکیست که در شرایط حاضر گفتار و چشمانداز سیاسی چپ دربارهی فلسطین بیش از هر زمانی باید از فضای دوقطبیای که گفتارهای دولتمحور و پروژههای قدرتمدار حول بحران خاورمیانه پروردهاند فاصله بگیرد تا بتواند تکیهگاهی برای مبارزه با تاثیراتِ عمومیِ بازدارندهی این گفتارها و پروژهها تدارک ببیند. برای روشنتر شدنِ منظورمان، قدری بهعقب بازگردیم:
زمانی وفاداری به آرمان فلسطین یکی از مهمترین اصولِ سیاسیِ چپ ایران (و جهان) بود. اما پس از پیدایش جمهوری اسلامی و تلاشهای نظاممندش درجهت ادغام مسالهی فلسطین در نظام ایدئولوژیک و راهبردهای ژئوپولتیکیاش، سخنگفتن از مسالهی فلسطین برای چپگرایان در ایران و خاورمیانه هر دم دشوارتر و پیچیدهتر شد. وانگهی، با بهحاشیهرفتن چپ در سطح جهانی و تلاشهای نظاممندی که به اسلامیزهشدنِ فزایندهی جنبش مقاومت فلسطین منجر شدند، حمایت و همبستگی با فلسطین دشوارتر شد. این پیچیدگی و دشواریِ مضاعفْ خلایی گفتاری و سیاسی در رویکرد به مسالهی فلسطین (از منظر چپ) ایجاد کرد که در گذر زمان هرچه بزرگتر شد.
سربرآوردن جریان «چپ محور مقاومت» نشانه و پیامدی از این وضعیت و خلاء همزادِ آن بود. بهدلیل تکیهی مفرط و حقانیتطلبِ این جریانِ شبهآنتیامپریالیست بر مسالهی فلسطین و مصادره بهمطلوبِ آن، برای چپگرایان تنگنای سخنگفتن از فلسطین حادتر شد. غیاب گفتار و پراتیک بدیل چپ حول مسالهی فلسطین (یا فقدان بُرد و نفوذ اجتماعیاش)، مقارن شد با رشد دو رویکرد مخالف: در یکسو، استفادهی ابزاری دولت ایران از رنج تاریخیِ فلسطینیان؛ و در سوی دیگر، گفتارسازیِ یکجانبهی اندیشکدهها و رسانههای میناستریم غربی در حمایت از اسرائیل. بر بستر چنین شرایطی، فهم انتقادی مساله فلسطین و موضعگیری مستقل نسبت به آن برای تودهی ستمدیدگان ایران و خاورمیانه از همیشه دشوارتر شده است.
ادامه متن را در اینجا بخوانید:
https://tinyurl.com/mpberkc5
@kdialectic
@collective98
کشتار صدها مهاجر افغانستانی در مرز سراوان
اعلامیه «شبکه همبستگی با زنان»
طبق گزارش سازمان حقوق بشری ایران، دهها مهاجر افغانستانی که در حال ورود به ایران بودند، از سوی پولیس مرزی این کشور کشته و زخمی شدهاند. مطابق آمار تخمینی این نهاد، از حدود ۳۰۰ مهاجر، ۶۰ و یا ۷۰ نفر توانستهاند فرار کنند و باقی، کشته یا زخمی شدهاند. هنوز، آمار دقیقی از کشتهها و زخمیان این حادثه در دست نیست. آنچه تا کنون از جزییات این فاجعه همگانی شده است، نمایش یک جنایت هولناک بشریست. این جنایت، در منطقهی سراوان رخ داده؛ نقطهی مرزی ایران و پاکستان که مهاجران از آنجا به شکل قاچاق وارد ایران میشوند.
ابعاد گستردهی این جنایت بشری و انسانی، نشان میدهد که مطابق پالیسی دولت ایران در کنترل ورود مهاجران افغانستانی، انجام شده و در واقع، خواستهاند با خلق چنین فاجعهای، ترس ورود به ایران را افزایش دهند. به این سادگی هم نیست که دولت فرمان داده باشد و نیروهای نظامی آن را اجرا کرده باشند. به رگبار بستن چندصد نفر بیدفاع که از یک رژیم تروریستی فرار کردهاند، باید انگیزهی کافی داشته باشد تا آن سرباز را به خلق چنین فاجعهای همراهی کند. این انگیزه، از تعریف افغانستانی به عنوان دیگری و دشمن اخلاقی میآید که این روزها در فضای رسانههای و جمعی ایران علیه مهاجران و پناهندگان افغانستانی جریان دارد. چنین انگیزهای، از کف خیابان های ایران بلند و در نقطهی مرزی اینگونه خودش را نشان میدهد. این فاجعه، پیادهسازی شعارهای «مرگ بر افغانی» در خیابانهای ایران است. متاسفانه ما در پایان این فاجعه نیستیم؛ این آغازی از فاجعهای است که با چهرهی فاشیسم به میان آمده و امکانهای خشونتگری خود را آشکار میکند.
شبکهی همبستگی با زنان، با تاکید بر این که، کشتار جمعی دهها مهاجر افغانستانی توسط پولیس مرزی ایران، یک جنایت بشری است، نهادهای حقوقی و قضایی ایرانی و بینالمللی را مسوول پیگرد و مجازات عاملان این جنایت میداند. این پیگرد، باید بتواند در آینده از اتفاق افتادن چنین جنایتهایی در نقاط مرزی یا داخل ایران از سوی پولیس و مردم ایران، جلوگیری کند.
اگر جریانهای پیشرو در افغانستان و ایران نتوانند به شکل هدفمند و برنامهریزی شده علیه راست افراطی و واپسگرای بانی چنین خشونتهایی کار کنند، در آینده دامنهی افغانستانیستیزی و افغانستانیهراسی گستردهتر خواهد شد. گسترش این فضا، ممکن به کاهش مهاجران و پناهندگان افغانستانی در ایران بینجامد؛ اما فضای سیاسی ایران را به جریان فاشیستیای میسپارد که در آیندهی نزدیک به افغانستان و دیگر کشورهای منطقه نیز صادر خواهد شد؛ مانند ولایت فقیه که در چهرههای مختلف تاکنون در افغانستان و منطقه، بازسازی و بازتعریف میشود.
شبکه همبستگی با زنان
۲۵.۷.۱۴۰۳ / ۱۶.۱۰.۲۰۲۴
@collective98
اعلامیه «شبکه همبستگی با زنان»
طبق گزارش سازمان حقوق بشری ایران، دهها مهاجر افغانستانی که در حال ورود به ایران بودند، از سوی پولیس مرزی این کشور کشته و زخمی شدهاند. مطابق آمار تخمینی این نهاد، از حدود ۳۰۰ مهاجر، ۶۰ و یا ۷۰ نفر توانستهاند فرار کنند و باقی، کشته یا زخمی شدهاند. هنوز، آمار دقیقی از کشتهها و زخمیان این حادثه در دست نیست. آنچه تا کنون از جزییات این فاجعه همگانی شده است، نمایش یک جنایت هولناک بشریست. این جنایت، در منطقهی سراوان رخ داده؛ نقطهی مرزی ایران و پاکستان که مهاجران از آنجا به شکل قاچاق وارد ایران میشوند.
ابعاد گستردهی این جنایت بشری و انسانی، نشان میدهد که مطابق پالیسی دولت ایران در کنترل ورود مهاجران افغانستانی، انجام شده و در واقع، خواستهاند با خلق چنین فاجعهای، ترس ورود به ایران را افزایش دهند. به این سادگی هم نیست که دولت فرمان داده باشد و نیروهای نظامی آن را اجرا کرده باشند. به رگبار بستن چندصد نفر بیدفاع که از یک رژیم تروریستی فرار کردهاند، باید انگیزهی کافی داشته باشد تا آن سرباز را به خلق چنین فاجعهای همراهی کند. این انگیزه، از تعریف افغانستانی به عنوان دیگری و دشمن اخلاقی میآید که این روزها در فضای رسانههای و جمعی ایران علیه مهاجران و پناهندگان افغانستانی جریان دارد. چنین انگیزهای، از کف خیابان های ایران بلند و در نقطهی مرزی اینگونه خودش را نشان میدهد. این فاجعه، پیادهسازی شعارهای «مرگ بر افغانی» در خیابانهای ایران است. متاسفانه ما در پایان این فاجعه نیستیم؛ این آغازی از فاجعهای است که با چهرهی فاشیسم به میان آمده و امکانهای خشونتگری خود را آشکار میکند.
شبکهی همبستگی با زنان، با تاکید بر این که، کشتار جمعی دهها مهاجر افغانستانی توسط پولیس مرزی ایران، یک جنایت بشری است، نهادهای حقوقی و قضایی ایرانی و بینالمللی را مسوول پیگرد و مجازات عاملان این جنایت میداند. این پیگرد، باید بتواند در آینده از اتفاق افتادن چنین جنایتهایی در نقاط مرزی یا داخل ایران از سوی پولیس و مردم ایران، جلوگیری کند.
اگر جریانهای پیشرو در افغانستان و ایران نتوانند به شکل هدفمند و برنامهریزی شده علیه راست افراطی و واپسگرای بانی چنین خشونتهایی کار کنند، در آینده دامنهی افغانستانیستیزی و افغانستانیهراسی گستردهتر خواهد شد. گسترش این فضا، ممکن به کاهش مهاجران و پناهندگان افغانستانی در ایران بینجامد؛ اما فضای سیاسی ایران را به جریان فاشیستیای میسپارد که در آیندهی نزدیک به افغانستان و دیگر کشورهای منطقه نیز صادر خواهد شد؛ مانند ولایت فقیه که در چهرههای مختلف تاکنون در افغانستان و منطقه، بازسازی و بازتعریف میشود.
شبکه همبستگی با زنان
۲۵.۷.۱۴۰۳ / ۱۶.۱۰.۲۰۲۴
@collective98
🚩 کشتار سیستماتیک مهاجران افغانستانی در مرز سراوان؛ مهاجرستیزی حکومتی و نژادپرستی افغانستانی ستیزانه فراگیرشده با همدستی یکدیگر جان عزیز دستکم ۲۶۰ نفر را گرفتهاند
حادثه تیراندازی مرگبار در منطقه مرزی کلگان سراوان، نمادی از سیاستهای بیرحمانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی علیه مهاجران افغانستانی است که با سکوت و بیعملی مقامات همراه شده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده از منابع محلی و سازمانهای مستقل مانند «حالوش»، نیروهای مرزی ایران به طور سازماندهیشده به سمت حدود ۳۰۰ نفر از مهاجران تیراندازی کردهاند که تنها ۶۰ تا ۷۰ نفر از این جمعیت جان سالم به در بردهاند؛ بقیه یا کشته شدهاند یا به شدت زخمی شدهاند.
این مهاجران که اکثراً از ولایت بادغیس افغانستان و عمدتاً جوان و کمسنوسال بودهاند، با امیدی به دور از خشونت و نابرابری به مرزهای ایران پناه آورده بودند. با این حال، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی که از پیش کمین کرده بودند، با استفاده از سلاحهای سنگین همچون آرپیجی و تیراندازی مستقیم، آنها را به خاک و خون کشیدند. شاهدان عینی و مهاجرانی که از این حادثه جان به در بردهاند، تأیید کردهاند که بیش از ۲۶۰ نفر از مهاجران در این حمله کشته شدهاند.
علیرغم مستندات گسترده از این کشتار و گزارشهای متعدد از منابع معتبر، قاتلان جمهوری اسلامی تا این لحظه هیچ واکنشی نشان ندادهاند. سکوتی که بازتاب سیاستهای کلان و سازماندهیشدهای است که مهاجران افغانستانی را هدف قرار میدهد و با نژادپرستی و بیگانههراسی در جامعه ایران تقویت میشود و به فاجعه هایی از این دست منجر میشود؛ ایران با خشونت و سرکوب، بحران مهاجرت افغانستانیها را تشدید کرده و حقوق اولیه انسانی آنها را به سادگی نادیده میگیرد.
جلوگیری از چنین خشونتهایی نیازمند مسئولیت جمعی و اقدامات غیردولتی است، بهویژه در شرایطی که حاکمیت با گسترش گفتار نژادپرستانه و دیگریستیزانه، به ترویج نفرت دامن میزند. در این وضعیت، هرکسی که به همصدایی با این گفتار حکومتی بپردازد، ناخواسته در این خشونتها شریک میشود و نقشآفرینی میکند.
#نژادپرستی_میکشد
@collective98
حادثه تیراندازی مرگبار در منطقه مرزی کلگان سراوان، نمادی از سیاستهای بیرحمانه و سرکوبگرانه جمهوری اسلامی علیه مهاجران افغانستانی است که با سکوت و بیعملی مقامات همراه شده است. بر اساس گزارشهای منتشرشده از منابع محلی و سازمانهای مستقل مانند «حالوش»، نیروهای مرزی ایران به طور سازماندهیشده به سمت حدود ۳۰۰ نفر از مهاجران تیراندازی کردهاند که تنها ۶۰ تا ۷۰ نفر از این جمعیت جان سالم به در بردهاند؛ بقیه یا کشته شدهاند یا به شدت زخمی شدهاند.
این مهاجران که اکثراً از ولایت بادغیس افغانستان و عمدتاً جوان و کمسنوسال بودهاند، با امیدی به دور از خشونت و نابرابری به مرزهای ایران پناه آورده بودند. با این حال، نیروهای نظامی جمهوری اسلامی که از پیش کمین کرده بودند، با استفاده از سلاحهای سنگین همچون آرپیجی و تیراندازی مستقیم، آنها را به خاک و خون کشیدند. شاهدان عینی و مهاجرانی که از این حادثه جان به در بردهاند، تأیید کردهاند که بیش از ۲۶۰ نفر از مهاجران در این حمله کشته شدهاند.
علیرغم مستندات گسترده از این کشتار و گزارشهای متعدد از منابع معتبر، قاتلان جمهوری اسلامی تا این لحظه هیچ واکنشی نشان ندادهاند. سکوتی که بازتاب سیاستهای کلان و سازماندهیشدهای است که مهاجران افغانستانی را هدف قرار میدهد و با نژادپرستی و بیگانههراسی در جامعه ایران تقویت میشود و به فاجعه هایی از این دست منجر میشود؛ ایران با خشونت و سرکوب، بحران مهاجرت افغانستانیها را تشدید کرده و حقوق اولیه انسانی آنها را به سادگی نادیده میگیرد.
جلوگیری از چنین خشونتهایی نیازمند مسئولیت جمعی و اقدامات غیردولتی است، بهویژه در شرایطی که حاکمیت با گسترش گفتار نژادپرستانه و دیگریستیزانه، به ترویج نفرت دامن میزند. در این وضعیت، هرکسی که به همصدایی با این گفتار حکومتی بپردازد، ناخواسته در این خشونتها شریک میشود و نقشآفرینی میکند.
#نژادپرستی_میکشد
@collective98
تاریخ به روایت دسیسه گران از جنگ جهانی دوم تا درگیری های خاورمیانه
آنچه میخوانید مقدمه مقالهای است که بهنوا برهویل Benoît Bréville عضو هیئت تحریریه ماهنامه لوموند دیپلماتیک در مورد روند رو به گسترش بازنویسی معوج تاریخ نزدیک به ویژه از سوی مراجع سیاسی و آکادمیک غرب نگاشته است. این مقاله تامل برانگیز در شماره ماه اکتبر ٢٠٢٤ لوموند دیپلماتیک منتشر شده که متن کامل آن را در فرمت پ د اف ضمیمه همین مقدمه کردهایم. مترجم این مطلب به زبان فارسی برای سایت لوموند دیپلماتیک مرمر کبیر است. کلکتیو٩٨
هنوزمرکب قلم امضای تسلیم نامه آلمان، در ماه مه ۱۹۴۵، خشک نشده بود که مؤسسهی نظرسنجیIFOP از مردم فرانسه پرسید: «به نظر شما کدام کشور بیشترین نقش را در شکست آلمان در سال ۱۹۴۵ ایفا کرد ؟» در آن زمان، همه به یاد داشتند که میلیونها سرباز شوروی در جبههی شرق جان باختند و نقش مهمی در تضعیف ارتش نازی ایفا کردند به همین دلیل ۵۷٪ از پاسخدهندگان شوروی را بهعنوان مهمترین عامل شکست آلمان معرفی کردند. اما در سال ۲۰۲۴، وقتی همان پرسش تکرار شد، پاسخها کاملاً متفاوت بود: ۶۰٪ از شرکت کنندگان در نظرسنجی، آمریکا را موثرترین کشور در شکست آلمان میدانستند و تنها ۲۵٪ شوروی را.
براساس شرایط سیاسی و منافع دوران، حافظهی جمعی با گذشت زمان تغییر میکند. در طول سالها، صنعت سینمای آمریکا نقش ایالات متحده را بهعنوان منجی جهان و قهرمانی سربازان آمریکایی در جنگ جهانی را با فیلمهایی چون «طولانیترین روز» ۱۹۶۲، «نجات سرباز رایان» ۱۹۹۸ ، «پاتون»۱۹۷۰ و یا «قرمز بزرگ» ۱۹۸۰ به نمایش گذاشت. در مقابل، حزب کمونیست فرانسه، که یاد قربانیان اتحاد شوروی فروپاشیده را زنده نگه میداشت، بسیار تضعیف شد. طی چهل سال گذشته، دولت فرانسه بزرگداشت عملیات ورود ارتش آمریکا به سواحل نرماندی را بهعنوان نقطه عطف جنگ جهانی دوم معرفی کرده است.
در اوایل دوران پس از جنگ و برای مدتی طولانی، عملیات نرماندی به عنوان رویدادی با اهمیت نسبی تلقی میشد. برای مثال، روز ششم ژوئن ۱۹۴۹، در پنجمین سالگرد آن، مراسم سادهای برگزار شد : یک گروه محلی شیپورچی، دو دختر جوان که تاجهای گل بر ساحل گذاشتند و چند هواپیمای بمب افکن که بر فراز محل پرواز کردند و گل بر زمین ریختند، هرچند بعدها مراسم کمی مفصلتربرگزار شد اما هرگز هیچ رئیسجمهور آمریکایی در آن حضور نداشت. حتی در سال ۱۹۶۴، ژنرال دوگل از شرکت در این مراسم خودداری کرد و گفت : «میخواهید من در مراسم بزرگداشت ورود آمریکایی ها به نرماندی شرکت کنم، در حالیکه این عملیات آغاز اشغال مجدد کشورم بود ؟ نه، نه، روی من یکی حساب نکنید».
در سال ۱۹۸۴، در بحبوحه تشدید تنشهای میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، همه چیز تغییرکرد. از آن پس، برگزاری مراسم بزرگداشت ۶ ژوئن با برنامههای تلویزیونی صبحگاهی در ایالات متحده همزمان شد و جنبه نمایشی و بعد ژئوپلیتیکی خود را دیگر هرگز از دست نداد. فرانسوا میتران در آن سال رونالد ریگان، ملکه الیزابت دوم، نخستوزیر کانادا پیر الیوت ترودو، و بودوئن ول، پادشاه بلژیک را دعوت کرد. «جهان آزاد» اتحاد خود را به نمایش میگذاشت و خود را به عنوان حامی دموکراسی معرفی میکرد. ریگان در یک سخنرانی با لحنی تهاجمی اظهار داشت : «نیروهای شوروی که به مرکز اروپا آمده بودند، پس از بازگشت صلح، به کشور خود بازنگشتند. کسی از آنها دعوت نکرده بود و نزدیک به چهل سال پس از جنگ، هنوز اینجا هستند.»
از آن زمان، در هر مراسم تهیه فهرست مهمانان، ترتیب و محتوای سخنرانیها، و نحوه برگزاری رژههای نظامی، به فرصتی برای انتقال یک پیام سیاسی تبدیل شد. در ششم ژوئن سال گذشته، به مناسبت هشتادمین سالگرد، حداقل بیستوپنج رئیسجمهور، نخستوزیر و شخصیتهای سلطنتی بر سواحل نرماندی قدم گذاشتند. اردوگاه آتلانتیک بهطور کامل حضور داشت، اما برای نخستین بار از زمان جنگ سرد، هیچ نمایندهای از روسیه دعوت نشده بود، حتی یک مشاور سفارت نیز حضور نداشت. کاخ الیزه اعلام کرد: «روسیه به دلیل شرایط موجود و به ویژه جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین دعوت نشده است.» در مقابل، رئیسجمهور اوکراین در مراسم حضور داشت و چهار هزار تماشاچی به احترامش کف زدند. آقای جو بایدن به فداکاری سربازان آمریکایی اشاره کرد و گفت: «آزادی ارزشمند است، دموکراسی ارزشمند است، آمریکا ارزشمند است و جهان ارزشمند است». آقای ولودیمیر زلنسکی به یکی از مقایسههای تاریخی معروف خود دست زد و توضیح داد که «چگونه نبرد نرماندی با مبارزه عادلانهای که ملت اوکراین امروز پیش میبرد، همراستاست.» بدین ترتیب، روسیه که در نبرد استالینگراد ماشین جنگی هیتلر را درهم شکسته بود، بهطور ضمنی در کنار رژیم نازی قرار داده شد.
آنچه میخوانید مقدمه مقالهای است که بهنوا برهویل Benoît Bréville عضو هیئت تحریریه ماهنامه لوموند دیپلماتیک در مورد روند رو به گسترش بازنویسی معوج تاریخ نزدیک به ویژه از سوی مراجع سیاسی و آکادمیک غرب نگاشته است. این مقاله تامل برانگیز در شماره ماه اکتبر ٢٠٢٤ لوموند دیپلماتیک منتشر شده که متن کامل آن را در فرمت پ د اف ضمیمه همین مقدمه کردهایم. مترجم این مطلب به زبان فارسی برای سایت لوموند دیپلماتیک مرمر کبیر است. کلکتیو٩٨
هنوزمرکب قلم امضای تسلیم نامه آلمان، در ماه مه ۱۹۴۵، خشک نشده بود که مؤسسهی نظرسنجیIFOP از مردم فرانسه پرسید: «به نظر شما کدام کشور بیشترین نقش را در شکست آلمان در سال ۱۹۴۵ ایفا کرد ؟» در آن زمان، همه به یاد داشتند که میلیونها سرباز شوروی در جبههی شرق جان باختند و نقش مهمی در تضعیف ارتش نازی ایفا کردند به همین دلیل ۵۷٪ از پاسخدهندگان شوروی را بهعنوان مهمترین عامل شکست آلمان معرفی کردند. اما در سال ۲۰۲۴، وقتی همان پرسش تکرار شد، پاسخها کاملاً متفاوت بود: ۶۰٪ از شرکت کنندگان در نظرسنجی، آمریکا را موثرترین کشور در شکست آلمان میدانستند و تنها ۲۵٪ شوروی را.
براساس شرایط سیاسی و منافع دوران، حافظهی جمعی با گذشت زمان تغییر میکند. در طول سالها، صنعت سینمای آمریکا نقش ایالات متحده را بهعنوان منجی جهان و قهرمانی سربازان آمریکایی در جنگ جهانی را با فیلمهایی چون «طولانیترین روز» ۱۹۶۲، «نجات سرباز رایان» ۱۹۹۸ ، «پاتون»۱۹۷۰ و یا «قرمز بزرگ» ۱۹۸۰ به نمایش گذاشت. در مقابل، حزب کمونیست فرانسه، که یاد قربانیان اتحاد شوروی فروپاشیده را زنده نگه میداشت، بسیار تضعیف شد. طی چهل سال گذشته، دولت فرانسه بزرگداشت عملیات ورود ارتش آمریکا به سواحل نرماندی را بهعنوان نقطه عطف جنگ جهانی دوم معرفی کرده است.
در اوایل دوران پس از جنگ و برای مدتی طولانی، عملیات نرماندی به عنوان رویدادی با اهمیت نسبی تلقی میشد. برای مثال، روز ششم ژوئن ۱۹۴۹، در پنجمین سالگرد آن، مراسم سادهای برگزار شد : یک گروه محلی شیپورچی، دو دختر جوان که تاجهای گل بر ساحل گذاشتند و چند هواپیمای بمب افکن که بر فراز محل پرواز کردند و گل بر زمین ریختند، هرچند بعدها مراسم کمی مفصلتربرگزار شد اما هرگز هیچ رئیسجمهور آمریکایی در آن حضور نداشت. حتی در سال ۱۹۶۴، ژنرال دوگل از شرکت در این مراسم خودداری کرد و گفت : «میخواهید من در مراسم بزرگداشت ورود آمریکایی ها به نرماندی شرکت کنم، در حالیکه این عملیات آغاز اشغال مجدد کشورم بود ؟ نه، نه، روی من یکی حساب نکنید».
در سال ۱۹۸۴، در بحبوحه تشدید تنشهای میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی، همه چیز تغییرکرد. از آن پس، برگزاری مراسم بزرگداشت ۶ ژوئن با برنامههای تلویزیونی صبحگاهی در ایالات متحده همزمان شد و جنبه نمایشی و بعد ژئوپلیتیکی خود را دیگر هرگز از دست نداد. فرانسوا میتران در آن سال رونالد ریگان، ملکه الیزابت دوم، نخستوزیر کانادا پیر الیوت ترودو، و بودوئن ول، پادشاه بلژیک را دعوت کرد. «جهان آزاد» اتحاد خود را به نمایش میگذاشت و خود را به عنوان حامی دموکراسی معرفی میکرد. ریگان در یک سخنرانی با لحنی تهاجمی اظهار داشت : «نیروهای شوروی که به مرکز اروپا آمده بودند، پس از بازگشت صلح، به کشور خود بازنگشتند. کسی از آنها دعوت نکرده بود و نزدیک به چهل سال پس از جنگ، هنوز اینجا هستند.»
از آن زمان، در هر مراسم تهیه فهرست مهمانان، ترتیب و محتوای سخنرانیها، و نحوه برگزاری رژههای نظامی، به فرصتی برای انتقال یک پیام سیاسی تبدیل شد. در ششم ژوئن سال گذشته، به مناسبت هشتادمین سالگرد، حداقل بیستوپنج رئیسجمهور، نخستوزیر و شخصیتهای سلطنتی بر سواحل نرماندی قدم گذاشتند. اردوگاه آتلانتیک بهطور کامل حضور داشت، اما برای نخستین بار از زمان جنگ سرد، هیچ نمایندهای از روسیه دعوت نشده بود، حتی یک مشاور سفارت نیز حضور نداشت. کاخ الیزه اعلام کرد: «روسیه به دلیل شرایط موجود و به ویژه جنگ تجاوزکارانه علیه اوکراین دعوت نشده است.» در مقابل، رئیسجمهور اوکراین در مراسم حضور داشت و چهار هزار تماشاچی به احترامش کف زدند. آقای جو بایدن به فداکاری سربازان آمریکایی اشاره کرد و گفت: «آزادی ارزشمند است، دموکراسی ارزشمند است، آمریکا ارزشمند است و جهان ارزشمند است». آقای ولودیمیر زلنسکی به یکی از مقایسههای تاریخی معروف خود دست زد و توضیح داد که «چگونه نبرد نرماندی با مبارزه عادلانهای که ملت اوکراین امروز پیش میبرد، همراستاست.» بدین ترتیب، روسیه که در نبرد استالینگراد ماشین جنگی هیتلر را درهم شکسته بود، بهطور ضمنی در کنار رژیم نازی قرار داده شد.