کلکتیو ۹۸
2.55K subscribers
3.1K photos
2.2K videos
118 files
745 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
🚩 ‌ دومین نامه‌ی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»


متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:


از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دوره‌ای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی‌ ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.

من به‌عنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعه‌ای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنت‌های زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری هم‌بند گشتم و هم‌بند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زن‌ستیز دارند. نظامی که شاخه‌های اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونه‌ای متفاوت و دل‌بخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخه‌ی مردسالارانه اجازه‌ی استفاده از «بهشت»شان را می‌دهند! با زنان هم‌بند هستم و هر لحظه را با کسانی می‌زیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زن‌ستیزی و زن‌کشی را برافراشته‌ایم. 

زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانه‌مان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمره‌گشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم

جلسه‌ی محاکمه‌ی ۱۴ مرداد، محاکمه‌ی من نبود، محاکمه‌ی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیده‌اند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانی‌مان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»

🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:


https://shorturl.at/xdUsa



#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری


@bidarzani
@collective98
🚩 اعتراض سه زندانی سیاسی نسبت به "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" زندانیان سیاسی توسط دستگاه قضائی در نامه‌ای سرگشاده


🔻با درود به مردم شریف و آزاده

دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بوده‌ایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتی‌سازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و ده‌ها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیات‌شان مواجه هستند‌.

آقای افشین بایمانی همبندی ما بیست‌وپنجمین سال حبسش را پشت سر می‌گذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دست‌کم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجی‌بابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده‌ است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرس‌زا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )

در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری می‌کنند.

درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی‌،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سی‌ویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سه‌شنبه‌های نه به اعدام" در روز سه‌شنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سه‌شنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیم‌روزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.

در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روان‌پزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماری‌های ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچ‌گونه دغدغه‌ای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامه‌هایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کرده‌اند!

این در حالی است که سامان علاوه بر بیماری‌های دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرس‌زای زندان این بیماری را تشدید می‌کند. به‌گونه‌ای که هر روز و هر ساعت بیم آن می‌رود که جان وی به خطر افتد.

واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه می‌خواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذره‌ای از واقعیت فراتر برویم.

دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو هم‌بندی‌ ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردن‌شان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آورده‌اند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد ده‌ها زندانی در دیگر زندان‌ها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.

در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دست‌کم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثه‌ای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوه‌قضائیه و سازمان زندان‌ها را در این مورد مسول می‌دانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.

احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری

زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳

@collective98
🚩 نمونه‌ای کوچک از شیادانی که خود را اپوزیسیون مینامند، ولی اغلب یا در شکل‌گیری یا در تثبیت یا در تقویت جمهوری اسلامی نقش فعال ایفا کرده اند؛ #مهاجرانی تنها یکی از این فرصت‌طلبان نان به نرخ روز خور است!

#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#اپوزیسیون_راستگرا_همدست_جمهوری_اسلامی

@collective98
🚩 روایتی دردناک از ستم طبقاتی

وقتی مالکیت و ثروت به ابزاری برای اعمال قدرت و تحقیر انسان‌ها تبدیل می‌شود، فجایعی چون این روایت تراژیک هر روز چون امری عادی شده روی میدهند.

جامعه‌ای که در آن زمین و مسکن، که باید به عنوان نیازهای اساسی بشر برای همگان تامین شوند، به کالایی برای کسب سود بیشتر بدل شده‌اند، پایه‌های بی‌عدالتی را در چهرچوب سیستم سرکوبگر طبقاتی سرمایه داری محکم می‌کند. در چنین شرایطی، مستاجر بجای "زندگی کردن" باید هر روز نگران سرپناه خودش و خانواده اش باشد و باید با ترس از بی‌خانمانی و از دست دادن عزت نفسش دست و پنجه نرم کند. این ترس‌ها، وقتی با بی‌رحمی سیستم سرمایه‌داری و بی‌توجهی به شرایط انسانی ترکیب شوند، می‌توانند فرد را به لبه‌ی پرتگاه ناامیدی بکشانند.

این خودکشی فریادی از سر استیصال، در برابر سیستمی است سرشار از بی‌عدالتی‌های ساختاری که می‌توانند افراد را به چنان نقطه‌ای برسانند که هیچ امیدی به تغییر نمی‌بینند. در واقع، این فریاد آخرین مقاومت انسان در برابر سیستمی است که کرامت انسانی را قربانی سودجویی می‌کند.

#ستم_طبقاتی_میکشد
#ماشین_کشتار_سرمایه‌داری

@collective98
🚩 به بهانه سالگرد مرگ (یا قتل؟) صمد بهرنگی، معلم مبارزی که فرزاد کمانگر راهش را ادامه داد

صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستان‌نویس، مترجم و پژوهش‌گر آذربایجانی، یکی از چهره‌های انقلابی و بی‌باک در تاریخ معاصر ایران بود که با قلم تیز و اندیشه‌ شوریده‌اش، به مبارزه علیه ظلم و ستم برخاست. او در دل مردمانی زیست که زیر چرخ‌دنده‌های فقر و استثمار  و ستم طبقاتی خرد می‌شدند و با وجود همه‌ی موانع، تصمیم گرفت به آنان صدایی ببخشد که از اعماق درد و رنج برخاسته بود. بهرنگی در آثارش به بازنمایی واقعیت‌های تلخ زندگی مردم عادی پرداخت و با زبانی ساده اما پرشور، از بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌هایی گفت که جان و روح جامعه را زخمی کرده بودند. داستان «ماهی سیاه کوچولو» او، نه تنها یک قصه‌ برای کودکان، بلکه بیانیه‌ای سیاسی علیه جمود فکری و استبداد شاهنشاهی بود، قصه‌ای از تمرد، آزادی‌خواهی و شکستن زنجیرهایی که ذهن و جسم را در بند کرده بود.

اما مبارزات #صمد_بهرنگی تنها در صفحات کتاب‌هایش خلاصه نمی‌شد. او در کلاس‌های درس روستاهای آذربایجان، به‌سان انقلابی‌ای بی‌سلاح، اما با کوله‌باری از عشق به مردم، به کودکان یاد می‌داد که چگونه فراتر از مرزهای تحمیلی قدرت‌مداران بیندیشند، درست به مانند کاری که #فرزاد_کمانگر در کلاس‌های درس کردستان بعدها کرد. این معلم کورد بارها در نوشته‌هایش اشاره کرده که بر راه صمد بهرنگی گام نهاده و همان مسیر را ادامه میدهد، و دست آخر توسط دیکتاتوری جمهوری سالامی به همین خاطر به دار آویخته شد.

صمد بهرنگی  در میان آن‌ها بذر آگاهی و مقاومت می‌کاشت، و با هر کلمه و هر درسی که می‌داد، به نبرد با جهالت و بی‌عدالتی می‌رفت. در اوج درگیری‌های بهرنگی با «کمیته ملی پیکار با بیسوادی» و ساواک، که بر سر کتاب الفبای ترکی‌ای که او برای آموزش کودکان آذربایجان تدوین کرده بود، جریان داشت، صمد به‌طور ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماه پس از انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و در میان این فشارها، او بارها توسط ساواک بازجویی شد. این مبارز بی‌وقفه که تنها سلاحش قلم و عشق به مردم بود، سرانجام در یکی از روزهای غم‌بار ناپدید شد.

چند روز پس از ناپدید شدنش، جسد بی‌جان او را در رودخانه‌ی ارس پیدا کردند، در چنین روزی ۹ شهریور، در سال ۱۳۴۷؛ رودی که همچون سرنوشت ملت‌ها، گواهی خاموش بر تراژدی‌های بی‌شمار بود. مرگ صمد بهرنگی از همان ابتدا با ابهامات و شایعات فراوانی همراه شد. بسیاری بر این باور بودند که او نه در یک حادثه، بلکه به دست نیروهای امنیتی حکومت، که از نفوذ و تأثیر او در میان مردم هراس داشتند، به قتل رسیده است. همزمان با پیدا شدن جسد او، خانه‌اش نیز توسط مأموران ساواک به‌هم ریخته شد، تا این شبهه بیشتر قوت بگیرد که مرگ او تصادفی نبوده است.

حقیقت این مرگ هرچه باشد، برای بسیاری از مردم، بهرنگی به شهیدی تبدیل شد که خونش همچون جوهر قرمز در تاریخ مبارزات مردمی جاری است. مرگ او خاموشی نبود، بلکه آتشی بود که در قلب‌ها شعله‌ور شد و به نسل‌های بعدی الهام بخشید تا در برابر ظلم و استبداد شیخ و شاه ایستادگی کنند. صمد بهرنگی، اگرچه به ظاهر از میان ما رفت، اما آرمان‌هایش در داستان‌هایش زنده است و همچنان در کنار رود ارس، صدای ماهی سیاه کوچولو شنیده می‌شود؛ صدایی که هنوز هم نوید آزادی و رهایی را می‌دهد.

@collective98
رضا شهابی، حسن سعیدی و کیوان مهتدی امروز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ از زندان اوین آزاد شدند. آنها از اردیبهشت ۱۴۰۱ در جریان سرکوب گسترده فعالان کارگری در زندان حبس شده بودند.

به امید آزادی همه زندانیان و الغای همه زندان ها !

@collective98
🚩 درباره‌ی برخی دلالت‌های رشد جهانیِ مهاجرستیزی

به‌بهانه‌ی تشدید فشارها بر مهاجران افغانستانی در ایران و آلمان


نیما صبوری

کارگاه دیالکتیک | شهریور ۱۴۰۳


مهاجرت در اغلب موارد نام رسمی‌تر و به‌همین‌سان بی‌خطرتری برای نامیدن پدیده‌ی آوارگی و گریز اجباری‌ست. مهاجرتِ اجباریْ آوارگی‌ست، حتی زمانی که دلایل آن صرفا جستجوی امکان بهتر برای تامین معیشت و چشم‌انداز امن‌تر برای زندگی آینده باشد. پناهجویانْ مهاجرینی هستند که‌ راه آسان‌تری برای این گریز اجباری پیدا نکرده‌اند و به‌همین گناه، در قعر هرم مهاجران اجباری جای دارند. پناهجویان و مهاجران‌ اجباری (با تفکیک صوری) گروهی از بی‌دفاع‌ترین انسان‌ها در جوامع میزبان هستند که در عین سودرسانی به چرخه‌ی کار ارزان (بیگاری) در جوامع‌ میزبان و/یا تامین نسل آتی کارگران ارزان و مالیات‌دهندگان در این جوامع (خصوصا در جوامع غربی)، در مواقع لازم ابژه‌هایی سهل‌الوصول برای دولت‌های مربوطه‌اند تا تنش‌ها و بحران‌های برآمده از سیاست داخلی‌شان را مدیریت و بازتنظیم کنند. مشخصا از این‌طریق که این‌ دولت‌ها، در مواجهه با تجمیع این تنش‌ها، مشکلات اقتصادی و اجتماعی ساختاری را به نفس حضور مهاجران (معمولا بی‌پناه‌ترینِ آنها) نسبت می‌دهند و بدین ترتیب، نارضایتی و خشم توده‌های فرودست را به سوی این گروه «بیگانه» کانالیزه می‌کنند. کانالیزه‌کردن دولتیِ نارضایتی و خشمِ عمومی به‌سوی پناهندگان و «خارجی‌ها» نه‌فقط سوپاپ اطمینانی برای تنفس حاکمان است، بلکه بازتولید ناسیونالیسم را که از ارکان ایدئولوژیک دولت‌های سرمایه‌داری‌ست تسهیل می‌کند.

خارجی‌ستیزی در زمانه‌ی ما پدیده‌ای حادث و موقتی نیست، بلکه ثمره‌ی ساختاری مناسبات دورانی‌ست که بحران‌ها و نابرابری‌های فزآینده ابعادی جهانی و کیفیتی مزمن یافته‌اند. دورانی که از یک‌سو رنج و دهشت آوارگی را بر بسیاری از مردمان جنوب جهانی تحمیل کرده است؛ و از سوی دیگر، همزمان، مرزهای ملی را با دیوارهای ناسیونالیستی مستحکم کرده است. دورانی که ستم و استثمار و نابرابریْ جهانی شده‌اند، اما انبوه ستمدیدگان به‌میانجی ناامن‌سازی نولیبرالیِ حیات اجتماعی، ایدئولوژی‌ها، مرزهای ملی و سازوکارهای مهندسی اجتماعی و تحکیم سلسله‌مراتب تبعیض (از جانب دولت‌ها) پراکنده‌تر و گسیخته‌تر از همیشه شده‌اند. خارجی‌ستیزی دست‌مایه‌ای سهل‌الوصول برای دولت‌ها درجهت حفظ این پراکندگی‌ها و پنهان‌سازی سازوکارهای اصلی ستم و نابرابری‌ست، که هر دوی آنها تداوم سیادت دولت و مناسبات مسلط را تضمین می‌کنند. بر همین اساس، توسل دولت‌ها به خارجی‌‌ستیزی/پناهنده‌ستیزی نه‌فقط امری حادث نیست، بلکه مختص انواع خاصی از دولت‌ و جغرافیای سیاسی هم نیست. هم دولت‌های قدرتمند و هم دولت‌های پیرامونی به فراخور شرایط داخلی (و خارجی) و نیازهای‌شان به این حربه متوسل می‌شوند. اکنون برای مثال، بیش از هر زمانی می‌توان دید که چگونه نحوه‌ی مواجهه‌ی دولت‌ لیبرال-دموکرات آلمان با پناهندگان افغانستانی تفاوتی ماهوی با برخورد شووینیستی دیرین دولت خودکامه‌ی ایران با مهاجران افغانستانی (که اخیرا ابعاد موحش‌تری یافته) ندارد.

از این نظر، در عصر ما «خارجی‌»ها و خصوصا پناهندگان/پناهجویان همان نقش بلاگردانی را برای دولت‌ها ایفا می‌کنند که زمانی دراز با نام یهودیان پیوند داشت. پناهجویان و آوارگانْ یهودیان زمانه‌ی ما هستند؛ زمانه‌ای که اگرچه همچنان بر پایه‌ی استثمار بی‌امانِ انسان و طبیعت استوار است، اما هزینه‌های انسانیِ بازتولید شالوده‌هایش سنگین‌تر شده‌اند؛ ازجمله با آواره‌سازیِ نظام‌مند بخشی از انسان‌های جنوب جهانی و سپس انسانیت‌زُدایی از آوارگان در قالب «بازندگان».

حقوق پناهندگان به‌مثابه شهروندان درجه‌ی سه یا به‌واقع «ناشهروندان» همواره از شکننده‌ترین حقوقِ قانون بورژوایی بوده است و لذا همزمان شاخصی برای تشخیص درجه‌ی فعلیت‌یابی تناقضات درونی دولت‌های بورژوایی. با این حال، در سال‌های اخیر به‌موازات تشدید بحران‌های جهان سرمایه‌داری و چرخش فراگیر به‌سوی راست‌گرایی افراطی، حقوق پناهندگان‌ بیش از هر زمانی در معرض تعدی دولت‌ها قرار گرفته است. البته دولت‌ها به‌مدد سازوکارهای مهندسی اجتماعی با دست‌کاری رویدادها و افکار عمومی، چنین تعدیاتی را در پوشش خواست عمومی جامعه و منافع جامعه پیش می‌برند، یعنی در پشت ارتجاعی‌ترین نگرش‌هایی سنگر می‌گیرند که از قضا در اثر سیاست‌های متناقض خود دولت نزد بخشی از توده‌ها برانگیخته شده‌اند. برای مثال، اکنون دولت ائتلافی آلمان با سهولتی خیره‌کننده اجرای رسمی سیاست‌هایی را در پیش گرفته است که حزب نئوفاشیستی آ. اف.د. (آلترناتیو برای آلمان)، که عروج سیاسی‌اش مدیون طرح شعارهایی در این‌جهت بوده، دیرزمانی رویای تحقق آنها را داشته است.

https://tinyurl.com/2nsxd3m4

@kdialectic
@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 پدر شریفه برای کار و معاش به شهرهای دور از ما سفر میکرد، در نامه‌هایش گاهی شعر مینوشت، حالا هم شریفه را در زندان نگه داشته‌اند از ما دور است، من یکی از آن شعرها را برای شریفه می‌خوانم...

غزل خوانی مادر #شریفه_محمدی در فراق دخترش

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زندان_لاکان_رشت
#شریفە_محمدی
#جای_فعالین_کارگری_زندان_نیست

@collective98
🚩 نوشته‌‌ای از سعید شیرزاد زندانی سیاسی سابق برای ششمین سالروز اعدام سە فعال سیاسی کرد:
زانیار مرادی، لقمان مرادی و رامین حسین‌پناهی


شش سال شد؛ شش سال از تلخترین روز زندگی ام که تلخی اش تا به همیشه همچو آتشی در وجودم خواهد ماند. از چهارشنبه ۱۴ تا شنبه ۱۷ شهریور و اینکه در آن سه روز لعنتی بر ما چه گذشت را هرگز نتوان بر کاغذ نوشت، چرا که از طرفی ترس و نگرانی و از طرفی دیگر دلخوش به اینکه اتفاقی نخواهد افتاد. ولی چیدن پازل ها کنار یکدیگر چیز دیگری را نشان می داد که نمی خواستیم بپذیریم و تنها کسی که در همان ساعات اولیه پذیرفت اتفاق شومی در پیش است حمزه بود که به واسطه تجربۀ اعدام برادرانش (محمدعلی و جعفر) و شرایط مشابهی که در آن قرار گرفته بود می دانست و ما نمی خواستیم بپذیریم که قرار است رخت عزای دیگری بر تن کوردستان بپوشانند و نامتان تا ابد با اشک و خون پیوند خورد و همچو فرزاد عزیز و همیشه رفیق شوید.
ساعت یک ربع به دو بود که تو را به جوخۀ مرگ فراخواندند و ناخواسته و برای اولین و آخرین بار با نگرانی به تو گفتم به کجا میروی و سر برگرداندی و با لبخند گفتی چیزی نیست میروم به مادر تلفن بزنم چرا که روز قبلش رئیس زندان تو را خواسته بود و گفته بود فردایش به تو تلفن می دهد که به مادر زنگ بزنی و آن روز صبح که برای پیگیری به دفتر مدیریت رفتی، گفتند ظهر صدایت میکنند و ظهر که شد و با آن لبخند زیبا و دردآورت که تا ابد وجودم را به آتشی کشید که حتی گریستن در آغوش دایکه و دیده هم آرامم نمیکند، رفتی و دیگر برنگشتی؛ و شاید به فاصلۀ ده دقیقه لقمان را خواستند و کاش چشم هایم کور میشد و پاهایم پودر میشد و سراغش نمی رفتم که رفتم و این درد تا به آخرین نفس همراهم خواهد بود، که چرا باید برای به قتلگاه فرستادن بیدارش میکردم؛
ولی صدایش کردم و چند لحظه ای نگذشته بود که با هشدار بچه ها مبنی بر اینکه زانیار و لقمان هیچوقت در این ده سال با هم به نگهبانی نمی رفتند استرس وجودم را فرا گرفت و به دنبال لقمان رفتم. ولی او که همیشه با وسواس خاصی پس از خواب نیم ساعتی شست و شوی دست و صورت و برخاستنش از خواب طول می کشید این بار در کمتر از چند دقیقه رفته بود و وقتی به نگهبانی رفتم گفتند که او رفته است و پس از آنکه فهمیدیم تلفن های بند را نیز قطع کرده اند، باز ما را از دلخوشی برگشتنشان جدا نکرد و فقط حمزه بود که می دانست حادثه تلخی در انتظار است؛ و هر جور بود در بی خوابی و بی تابی پنجشنبه و جمعه اش به شنبه ای رسید که به خاطر تعطیلی زندان نمی شد کاری کرد و شنبه صبح به نگهبانی رفتم که به مدیریت زندان احضار شدم و اینکه منکر می شد و می گفت نهادهای امنیتی بچه ها را از بند برده اند و وقتی با این گفته اش خوشحال شدم که در اوین اعدام نمی کنند، و در آخرین نگاه و کلام زانیار رها شدم که گفتم: «بو کو اچین کاکه گیان» (کجا میری برادرجان)، خندیدی و گفتی: «شتی نیه اچم تلفون بیکم بو دایکم» (چیزی نیست میروم به مادر تلفن کنم)

مگر می شود در خود نبرید، وقتی که پس از ترور پدر هم نتوانستند امید را از تو بگیرند؛ وقتی که شانه هایم در آن چند روز برای اولین و آخرین بار با «دایه گیان» نجم الدین همراه گریه هایت بود، برای پدری که سال ها مرگ از او گریزان بود و به کمینش نشسته بود، و نوشتی که حتی از سنگ قبرش هم در هراسند و پس از آن می گفتید حال که کاک اقبال را کشته اند شما را هم می کشند و اینگونه نیز شد، ولی آنقدر قوی بودی که به مادر نوشتی خواهرت را آنگونه بزرگ کند که حتی از قاتلین پدر کینه ای به دل نگیرد و ببخشد؛ ولی من هرگز نمیتوانم کاکه گیان، که نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم.

سعید شیرزاد



🔻 زانیار مرادی، لقمان مرادی و رامین حسین پناهی در تاریخ ۱۷ شهریور ۱۳۹۷ توسط جمهوری اسلامی ایران در زندان اوین تهران اعدام شدند.

این سه زندانی سیاسی کُرد در دوران بازداشت تحت شکنجههای شدید قرار گرفتند و در یک دادگاه ناعادلانه به اعدام محکوم شدند. حکم آنها بدون اطلاع خانواده و وکلا اجرا شد، پیکرهایشان به خانواده تحویل داده نشد و محل دفنشان همچنان نامشخص است.

پس از اعلام خبر اعدام رامین، لقمان و زانیار که همزمان با حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به مقر احزاب اپوزیسیون کُرد در خاک اقلیم کردستان بود، مردم در بسیاری از شهرهای کردستان دست به اعتصاب سراسری زدند و کسب و کارشان را تعطیل کردند.

@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 تظاهرات اعتراضی در #برلین علیه حمایت آلمان از جنایت های آپارتاید اسرائیل به دنبال کشاندن دامنه نسل‌کشی فلسطینیان به کرانه باختری و قتل عام های روزهای اخیر در این منطقه

مردم شعار میدهند: #فلسطین آزاد خواهد شد

@collective98