🚩 بیانیه جمعی از فمینیستها و کنشگران مدنی در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر آنها
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
🚩 عکس روز: رویای انقلابی!
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
🚩 دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
Telegraph
دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
bidarzani دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی» جهت انتشار در اختیار #بیدارزنی قرار گرفته است. متن کامل نامه به شرح زیر است: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج…
🚩 اعتراض سه زندانی سیاسی نسبت به "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" زندانیان سیاسی توسط دستگاه قضائی در نامهای سرگشاده
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🚩 نمونهای کوچک از شیادانی که خود را اپوزیسیون مینامند، ولی اغلب یا در شکلگیری یا در تثبیت یا در تقویت جمهوری اسلامی نقش فعال ایفا کرده اند؛ #مهاجرانی تنها یکی از این فرصتطلبان نان به نرخ روز خور است!
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#اپوزیسیون_راستگرا_همدست_جمهوری_اسلامی
@collective98
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#اپوزیسیون_راستگرا_همدست_جمهوری_اسلامی
@collective98
🚩 روایتی دردناک از ستم طبقاتی
وقتی مالکیت و ثروت به ابزاری برای اعمال قدرت و تحقیر انسانها تبدیل میشود، فجایعی چون این روایت تراژیک هر روز چون امری عادی شده روی میدهند.
جامعهای که در آن زمین و مسکن، که باید به عنوان نیازهای اساسی بشر برای همگان تامین شوند، به کالایی برای کسب سود بیشتر بدل شدهاند، پایههای بیعدالتی را در چهرچوب سیستم سرکوبگر طبقاتی سرمایه داری محکم میکند. در چنین شرایطی، مستاجر بجای "زندگی کردن" باید هر روز نگران سرپناه خودش و خانواده اش باشد و باید با ترس از بیخانمانی و از دست دادن عزت نفسش دست و پنجه نرم کند. این ترسها، وقتی با بیرحمی سیستم سرمایهداری و بیتوجهی به شرایط انسانی ترکیب شوند، میتوانند فرد را به لبهی پرتگاه ناامیدی بکشانند.
این خودکشی فریادی از سر استیصال، در برابر سیستمی است سرشار از بیعدالتیهای ساختاری که میتوانند افراد را به چنان نقطهای برسانند که هیچ امیدی به تغییر نمیبینند. در واقع، این فریاد آخرین مقاومت انسان در برابر سیستمی است که کرامت انسانی را قربانی سودجویی میکند.
#ستم_طبقاتی_میکشد
#ماشین_کشتار_سرمایهداری
@collective98
وقتی مالکیت و ثروت به ابزاری برای اعمال قدرت و تحقیر انسانها تبدیل میشود، فجایعی چون این روایت تراژیک هر روز چون امری عادی شده روی میدهند.
جامعهای که در آن زمین و مسکن، که باید به عنوان نیازهای اساسی بشر برای همگان تامین شوند، به کالایی برای کسب سود بیشتر بدل شدهاند، پایههای بیعدالتی را در چهرچوب سیستم سرکوبگر طبقاتی سرمایه داری محکم میکند. در چنین شرایطی، مستاجر بجای "زندگی کردن" باید هر روز نگران سرپناه خودش و خانواده اش باشد و باید با ترس از بیخانمانی و از دست دادن عزت نفسش دست و پنجه نرم کند. این ترسها، وقتی با بیرحمی سیستم سرمایهداری و بیتوجهی به شرایط انسانی ترکیب شوند، میتوانند فرد را به لبهی پرتگاه ناامیدی بکشانند.
این خودکشی فریادی از سر استیصال، در برابر سیستمی است سرشار از بیعدالتیهای ساختاری که میتوانند افراد را به چنان نقطهای برسانند که هیچ امیدی به تغییر نمیبینند. در واقع، این فریاد آخرین مقاومت انسان در برابر سیستمی است که کرامت انسانی را قربانی سودجویی میکند.
#ستم_طبقاتی_میکشد
#ماشین_کشتار_سرمایهداری
@collective98
🚩 به بهانه سالگرد مرگ (یا قتل؟) صمد بهرنگی، معلم مبارزی که فرزاد کمانگر راهش را ادامه داد
صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستاننویس، مترجم و پژوهشگر آذربایجانی، یکی از چهرههای انقلابی و بیباک در تاریخ معاصر ایران بود که با قلم تیز و اندیشه شوریدهاش، به مبارزه علیه ظلم و ستم برخاست. او در دل مردمانی زیست که زیر چرخدندههای فقر و استثمار و ستم طبقاتی خرد میشدند و با وجود همهی موانع، تصمیم گرفت به آنان صدایی ببخشد که از اعماق درد و رنج برخاسته بود. بهرنگی در آثارش به بازنمایی واقعیتهای تلخ زندگی مردم عادی پرداخت و با زبانی ساده اما پرشور، از بیعدالتیها و تبعیضهایی گفت که جان و روح جامعه را زخمی کرده بودند. داستان «ماهی سیاه کوچولو» او، نه تنها یک قصه برای کودکان، بلکه بیانیهای سیاسی علیه جمود فکری و استبداد شاهنشاهی بود، قصهای از تمرد، آزادیخواهی و شکستن زنجیرهایی که ذهن و جسم را در بند کرده بود.
اما مبارزات #صمد_بهرنگی تنها در صفحات کتابهایش خلاصه نمیشد. او در کلاسهای درس روستاهای آذربایجان، بهسان انقلابیای بیسلاح، اما با کولهباری از عشق به مردم، به کودکان یاد میداد که چگونه فراتر از مرزهای تحمیلی قدرتمداران بیندیشند، درست به مانند کاری که #فرزاد_کمانگر در کلاسهای درس کردستان بعدها کرد. این معلم کورد بارها در نوشتههایش اشاره کرده که بر راه صمد بهرنگی گام نهاده و همان مسیر را ادامه میدهد، و دست آخر توسط دیکتاتوری جمهوری سالامی به همین خاطر به دار آویخته شد.
صمد بهرنگی در میان آنها بذر آگاهی و مقاومت میکاشت، و با هر کلمه و هر درسی که میداد، به نبرد با جهالت و بیعدالتی میرفت. در اوج درگیریهای بهرنگی با «کمیته ملی پیکار با بیسوادی» و ساواک، که بر سر کتاب الفبای ترکیای که او برای آموزش کودکان آذربایجان تدوین کرده بود، جریان داشت، صمد بهطور ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماه پس از انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و در میان این فشارها، او بارها توسط ساواک بازجویی شد. این مبارز بیوقفه که تنها سلاحش قلم و عشق به مردم بود، سرانجام در یکی از روزهای غمبار ناپدید شد.
چند روز پس از ناپدید شدنش، جسد بیجان او را در رودخانهی ارس پیدا کردند، در چنین روزی ۹ شهریور، در سال ۱۳۴۷؛ رودی که همچون سرنوشت ملتها، گواهی خاموش بر تراژدیهای بیشمار بود. مرگ صمد بهرنگی از همان ابتدا با ابهامات و شایعات فراوانی همراه شد. بسیاری بر این باور بودند که او نه در یک حادثه، بلکه به دست نیروهای امنیتی حکومت، که از نفوذ و تأثیر او در میان مردم هراس داشتند، به قتل رسیده است. همزمان با پیدا شدن جسد او، خانهاش نیز توسط مأموران ساواک بههم ریخته شد، تا این شبهه بیشتر قوت بگیرد که مرگ او تصادفی نبوده است.
حقیقت این مرگ هرچه باشد، برای بسیاری از مردم، بهرنگی به شهیدی تبدیل شد که خونش همچون جوهر قرمز در تاریخ مبارزات مردمی جاری است. مرگ او خاموشی نبود، بلکه آتشی بود که در قلبها شعلهور شد و به نسلهای بعدی الهام بخشید تا در برابر ظلم و استبداد شیخ و شاه ایستادگی کنند. صمد بهرنگی، اگرچه به ظاهر از میان ما رفت، اما آرمانهایش در داستانهایش زنده است و همچنان در کنار رود ارس، صدای ماهی سیاه کوچولو شنیده میشود؛ صدایی که هنوز هم نوید آزادی و رهایی را میدهد.
@collective98
صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستاننویس، مترجم و پژوهشگر آذربایجانی، یکی از چهرههای انقلابی و بیباک در تاریخ معاصر ایران بود که با قلم تیز و اندیشه شوریدهاش، به مبارزه علیه ظلم و ستم برخاست. او در دل مردمانی زیست که زیر چرخدندههای فقر و استثمار و ستم طبقاتی خرد میشدند و با وجود همهی موانع، تصمیم گرفت به آنان صدایی ببخشد که از اعماق درد و رنج برخاسته بود. بهرنگی در آثارش به بازنمایی واقعیتهای تلخ زندگی مردم عادی پرداخت و با زبانی ساده اما پرشور، از بیعدالتیها و تبعیضهایی گفت که جان و روح جامعه را زخمی کرده بودند. داستان «ماهی سیاه کوچولو» او، نه تنها یک قصه برای کودکان، بلکه بیانیهای سیاسی علیه جمود فکری و استبداد شاهنشاهی بود، قصهای از تمرد، آزادیخواهی و شکستن زنجیرهایی که ذهن و جسم را در بند کرده بود.
اما مبارزات #صمد_بهرنگی تنها در صفحات کتابهایش خلاصه نمیشد. او در کلاسهای درس روستاهای آذربایجان، بهسان انقلابیای بیسلاح، اما با کولهباری از عشق به مردم، به کودکان یاد میداد که چگونه فراتر از مرزهای تحمیلی قدرتمداران بیندیشند، درست به مانند کاری که #فرزاد_کمانگر در کلاسهای درس کردستان بعدها کرد. این معلم کورد بارها در نوشتههایش اشاره کرده که بر راه صمد بهرنگی گام نهاده و همان مسیر را ادامه میدهد، و دست آخر توسط دیکتاتوری جمهوری سالامی به همین خاطر به دار آویخته شد.
صمد بهرنگی در میان آنها بذر آگاهی و مقاومت میکاشت، و با هر کلمه و هر درسی که میداد، به نبرد با جهالت و بیعدالتی میرفت. در اوج درگیریهای بهرنگی با «کمیته ملی پیکار با بیسوادی» و ساواک، که بر سر کتاب الفبای ترکیای که او برای آموزش کودکان آذربایجان تدوین کرده بود، جریان داشت، صمد بهطور ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماه پس از انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و در میان این فشارها، او بارها توسط ساواک بازجویی شد. این مبارز بیوقفه که تنها سلاحش قلم و عشق به مردم بود، سرانجام در یکی از روزهای غمبار ناپدید شد.
چند روز پس از ناپدید شدنش، جسد بیجان او را در رودخانهی ارس پیدا کردند، در چنین روزی ۹ شهریور، در سال ۱۳۴۷؛ رودی که همچون سرنوشت ملتها، گواهی خاموش بر تراژدیهای بیشمار بود. مرگ صمد بهرنگی از همان ابتدا با ابهامات و شایعات فراوانی همراه شد. بسیاری بر این باور بودند که او نه در یک حادثه، بلکه به دست نیروهای امنیتی حکومت، که از نفوذ و تأثیر او در میان مردم هراس داشتند، به قتل رسیده است. همزمان با پیدا شدن جسد او، خانهاش نیز توسط مأموران ساواک بههم ریخته شد، تا این شبهه بیشتر قوت بگیرد که مرگ او تصادفی نبوده است.
حقیقت این مرگ هرچه باشد، برای بسیاری از مردم، بهرنگی به شهیدی تبدیل شد که خونش همچون جوهر قرمز در تاریخ مبارزات مردمی جاری است. مرگ او خاموشی نبود، بلکه آتشی بود که در قلبها شعلهور شد و به نسلهای بعدی الهام بخشید تا در برابر ظلم و استبداد شیخ و شاه ایستادگی کنند. صمد بهرنگی، اگرچه به ظاهر از میان ما رفت، اما آرمانهایش در داستانهایش زنده است و همچنان در کنار رود ارس، صدای ماهی سیاه کوچولو شنیده میشود؛ صدایی که هنوز هم نوید آزادی و رهایی را میدهد.
@collective98
رضا شهابی، حسن سعیدی و کیوان مهتدی امروز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ از زندان اوین آزاد شدند. آنها از اردیبهشت ۱۴۰۱ در جریان سرکوب گسترده فعالان کارگری در زندان حبس شده بودند.
به امید آزادی همه زندانیان و الغای همه زندان ها !
@collective98
به امید آزادی همه زندانیان و الغای همه زندان ها !
@collective98
🚩 دربارهی برخی دلالتهای رشد جهانیِ مهاجرستیزی
بهبهانهی تشدید فشارها بر مهاجران افغانستانی در ایران و آلمان
نیما صبوری
کارگاه دیالکتیک | شهریور ۱۴۰۳
مهاجرت در اغلب موارد نام رسمیتر و بههمینسان بیخطرتری برای نامیدن پدیدهی آوارگی و گریز اجباریست. مهاجرتِ اجباریْ آوارگیست، حتی زمانی که دلایل آن صرفا جستجوی امکان بهتر برای تامین معیشت و چشمانداز امنتر برای زندگی آینده باشد. پناهجویانْ مهاجرینی هستند که راه آسانتری برای این گریز اجباری پیدا نکردهاند و بههمین گناه، در قعر هرم مهاجران اجباری جای دارند. پناهجویان و مهاجران اجباری (با تفکیک صوری) گروهی از بیدفاعترین انسانها در جوامع میزبان هستند که در عین سودرسانی به چرخهی کار ارزان (بیگاری) در جوامع میزبان و/یا تامین نسل آتی کارگران ارزان و مالیاتدهندگان در این جوامع (خصوصا در جوامع غربی)، در مواقع لازم ابژههایی سهلالوصول برای دولتهای مربوطهاند تا تنشها و بحرانهای برآمده از سیاست داخلیشان را مدیریت و بازتنظیم کنند. مشخصا از اینطریق که این دولتها، در مواجهه با تجمیع این تنشها، مشکلات اقتصادی و اجتماعی ساختاری را به نفس حضور مهاجران (معمولا بیپناهترینِ آنها) نسبت میدهند و بدین ترتیب، نارضایتی و خشم تودههای فرودست را به سوی این گروه «بیگانه» کانالیزه میکنند. کانالیزهکردن دولتیِ نارضایتی و خشمِ عمومی بهسوی پناهندگان و «خارجیها» نهفقط سوپاپ اطمینانی برای تنفس حاکمان است، بلکه بازتولید ناسیونالیسم را که از ارکان ایدئولوژیک دولتهای سرمایهداریست تسهیل میکند.
خارجیستیزی در زمانهی ما پدیدهای حادث و موقتی نیست، بلکه ثمرهی ساختاری مناسبات دورانیست که بحرانها و نابرابریهای فزآینده ابعادی جهانی و کیفیتی مزمن یافتهاند. دورانی که از یکسو رنج و دهشت آوارگی را بر بسیاری از مردمان جنوب جهانی تحمیل کرده است؛ و از سوی دیگر، همزمان، مرزهای ملی را با دیوارهای ناسیونالیستی مستحکم کرده است. دورانی که ستم و استثمار و نابرابریْ جهانی شدهاند، اما انبوه ستمدیدگان بهمیانجی ناامنسازی نولیبرالیِ حیات اجتماعی، ایدئولوژیها، مرزهای ملی و سازوکارهای مهندسی اجتماعی و تحکیم سلسلهمراتب تبعیض (از جانب دولتها) پراکندهتر و گسیختهتر از همیشه شدهاند. خارجیستیزی دستمایهای سهلالوصول برای دولتها درجهت حفظ این پراکندگیها و پنهانسازی سازوکارهای اصلی ستم و نابرابریست، که هر دوی آنها تداوم سیادت دولت و مناسبات مسلط را تضمین میکنند. بر همین اساس، توسل دولتها به خارجیستیزی/پناهندهستیزی نهفقط امری حادث نیست، بلکه مختص انواع خاصی از دولت و جغرافیای سیاسی هم نیست. هم دولتهای قدرتمند و هم دولتهای پیرامونی به فراخور شرایط داخلی (و خارجی) و نیازهایشان به این حربه متوسل میشوند. اکنون برای مثال، بیش از هر زمانی میتوان دید که چگونه نحوهی مواجههی دولت لیبرال-دموکرات آلمان با پناهندگان افغانستانی تفاوتی ماهوی با برخورد شووینیستی دیرین دولت خودکامهی ایران با مهاجران افغانستانی (که اخیرا ابعاد موحشتری یافته) ندارد.
از این نظر، در عصر ما «خارجی»ها و خصوصا پناهندگان/پناهجویان همان نقش بلاگردانی را برای دولتها ایفا میکنند که زمانی دراز با نام یهودیان پیوند داشت. پناهجویان و آوارگانْ یهودیان زمانهی ما هستند؛ زمانهای که اگرچه همچنان بر پایهی استثمار بیامانِ انسان و طبیعت استوار است، اما هزینههای انسانیِ بازتولید شالودههایش سنگینتر شدهاند؛ ازجمله با آوارهسازیِ نظاممند بخشی از انسانهای جنوب جهانی و سپس انسانیتزُدایی از آوارگان در قالب «بازندگان».
حقوق پناهندگان بهمثابه شهروندان درجهی سه یا بهواقع «ناشهروندان» همواره از شکنندهترین حقوقِ قانون بورژوایی بوده است و لذا همزمان شاخصی برای تشخیص درجهی فعلیتیابی تناقضات درونی دولتهای بورژوایی. با این حال، در سالهای اخیر بهموازات تشدید بحرانهای جهان سرمایهداری و چرخش فراگیر بهسوی راستگرایی افراطی، حقوق پناهندگان بیش از هر زمانی در معرض تعدی دولتها قرار گرفته است. البته دولتها بهمدد سازوکارهای مهندسی اجتماعی با دستکاری رویدادها و افکار عمومی، چنین تعدیاتی را در پوشش خواست عمومی جامعه و منافع جامعه پیش میبرند، یعنی در پشت ارتجاعیترین نگرشهایی سنگر میگیرند که از قضا در اثر سیاستهای متناقض خود دولت نزد بخشی از تودهها برانگیخته شدهاند. برای مثال، اکنون دولت ائتلافی آلمان با سهولتی خیرهکننده اجرای رسمی سیاستهایی را در پیش گرفته است که حزب نئوفاشیستی آ. اف.د. (آلترناتیو برای آلمان)، که عروج سیاسیاش مدیون طرح شعارهایی در اینجهت بوده، دیرزمانی رویای تحقق آنها را داشته است.
https://tinyurl.com/2nsxd3m4
@kdialectic
@collective98
بهبهانهی تشدید فشارها بر مهاجران افغانستانی در ایران و آلمان
نیما صبوری
کارگاه دیالکتیک | شهریور ۱۴۰۳
مهاجرت در اغلب موارد نام رسمیتر و بههمینسان بیخطرتری برای نامیدن پدیدهی آوارگی و گریز اجباریست. مهاجرتِ اجباریْ آوارگیست، حتی زمانی که دلایل آن صرفا جستجوی امکان بهتر برای تامین معیشت و چشمانداز امنتر برای زندگی آینده باشد. پناهجویانْ مهاجرینی هستند که راه آسانتری برای این گریز اجباری پیدا نکردهاند و بههمین گناه، در قعر هرم مهاجران اجباری جای دارند. پناهجویان و مهاجران اجباری (با تفکیک صوری) گروهی از بیدفاعترین انسانها در جوامع میزبان هستند که در عین سودرسانی به چرخهی کار ارزان (بیگاری) در جوامع میزبان و/یا تامین نسل آتی کارگران ارزان و مالیاتدهندگان در این جوامع (خصوصا در جوامع غربی)، در مواقع لازم ابژههایی سهلالوصول برای دولتهای مربوطهاند تا تنشها و بحرانهای برآمده از سیاست داخلیشان را مدیریت و بازتنظیم کنند. مشخصا از اینطریق که این دولتها، در مواجهه با تجمیع این تنشها، مشکلات اقتصادی و اجتماعی ساختاری را به نفس حضور مهاجران (معمولا بیپناهترینِ آنها) نسبت میدهند و بدین ترتیب، نارضایتی و خشم تودههای فرودست را به سوی این گروه «بیگانه» کانالیزه میکنند. کانالیزهکردن دولتیِ نارضایتی و خشمِ عمومی بهسوی پناهندگان و «خارجیها» نهفقط سوپاپ اطمینانی برای تنفس حاکمان است، بلکه بازتولید ناسیونالیسم را که از ارکان ایدئولوژیک دولتهای سرمایهداریست تسهیل میکند.
خارجیستیزی در زمانهی ما پدیدهای حادث و موقتی نیست، بلکه ثمرهی ساختاری مناسبات دورانیست که بحرانها و نابرابریهای فزآینده ابعادی جهانی و کیفیتی مزمن یافتهاند. دورانی که از یکسو رنج و دهشت آوارگی را بر بسیاری از مردمان جنوب جهانی تحمیل کرده است؛ و از سوی دیگر، همزمان، مرزهای ملی را با دیوارهای ناسیونالیستی مستحکم کرده است. دورانی که ستم و استثمار و نابرابریْ جهانی شدهاند، اما انبوه ستمدیدگان بهمیانجی ناامنسازی نولیبرالیِ حیات اجتماعی، ایدئولوژیها، مرزهای ملی و سازوکارهای مهندسی اجتماعی و تحکیم سلسلهمراتب تبعیض (از جانب دولتها) پراکندهتر و گسیختهتر از همیشه شدهاند. خارجیستیزی دستمایهای سهلالوصول برای دولتها درجهت حفظ این پراکندگیها و پنهانسازی سازوکارهای اصلی ستم و نابرابریست، که هر دوی آنها تداوم سیادت دولت و مناسبات مسلط را تضمین میکنند. بر همین اساس، توسل دولتها به خارجیستیزی/پناهندهستیزی نهفقط امری حادث نیست، بلکه مختص انواع خاصی از دولت و جغرافیای سیاسی هم نیست. هم دولتهای قدرتمند و هم دولتهای پیرامونی به فراخور شرایط داخلی (و خارجی) و نیازهایشان به این حربه متوسل میشوند. اکنون برای مثال، بیش از هر زمانی میتوان دید که چگونه نحوهی مواجههی دولت لیبرال-دموکرات آلمان با پناهندگان افغانستانی تفاوتی ماهوی با برخورد شووینیستی دیرین دولت خودکامهی ایران با مهاجران افغانستانی (که اخیرا ابعاد موحشتری یافته) ندارد.
از این نظر، در عصر ما «خارجی»ها و خصوصا پناهندگان/پناهجویان همان نقش بلاگردانی را برای دولتها ایفا میکنند که زمانی دراز با نام یهودیان پیوند داشت. پناهجویان و آوارگانْ یهودیان زمانهی ما هستند؛ زمانهای که اگرچه همچنان بر پایهی استثمار بیامانِ انسان و طبیعت استوار است، اما هزینههای انسانیِ بازتولید شالودههایش سنگینتر شدهاند؛ ازجمله با آوارهسازیِ نظاممند بخشی از انسانهای جنوب جهانی و سپس انسانیتزُدایی از آوارگان در قالب «بازندگان».
حقوق پناهندگان بهمثابه شهروندان درجهی سه یا بهواقع «ناشهروندان» همواره از شکنندهترین حقوقِ قانون بورژوایی بوده است و لذا همزمان شاخصی برای تشخیص درجهی فعلیتیابی تناقضات درونی دولتهای بورژوایی. با این حال، در سالهای اخیر بهموازات تشدید بحرانهای جهان سرمایهداری و چرخش فراگیر بهسوی راستگرایی افراطی، حقوق پناهندگان بیش از هر زمانی در معرض تعدی دولتها قرار گرفته است. البته دولتها بهمدد سازوکارهای مهندسی اجتماعی با دستکاری رویدادها و افکار عمومی، چنین تعدیاتی را در پوشش خواست عمومی جامعه و منافع جامعه پیش میبرند، یعنی در پشت ارتجاعیترین نگرشهایی سنگر میگیرند که از قضا در اثر سیاستهای متناقض خود دولت نزد بخشی از تودهها برانگیخته شدهاند. برای مثال، اکنون دولت ائتلافی آلمان با سهولتی خیرهکننده اجرای رسمی سیاستهایی را در پیش گرفته است که حزب نئوفاشیستی آ. اف.د. (آلترناتیو برای آلمان)، که عروج سیاسیاش مدیون طرح شعارهایی در اینجهت بوده، دیرزمانی رویای تحقق آنها را داشته است.
https://tinyurl.com/2nsxd3m4
@kdialectic
@collective98
Telegraph
دربارهی برخی دلالتهای رشد جهانیِ مهاجرستیزی
بهبهانهی تشدید فشارها و نفرتپراکنیها علیه مهاجران افغانستانی در ایران و آلمان نیما صبوری | متن دریافتی کارگاه دیالکتیک | شهریور ۱۴۰۳ مهاجرت در اغلب موارد نام رسمیتر و بههمینسان بیخطرتری برای نامیدن پدیدهی آوارگی و گریز اجباریست. مهاجرتِ اجباریْ…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 پدر شریفه برای کار و معاش به شهرهای دور از ما سفر میکرد، در نامههایش گاهی شعر مینوشت، حالا هم شریفه را در زندان نگه داشتهاند از ما دور است، من یکی از آن شعرها را برای شریفه میخوانم...
غزل خوانی مادر #شریفه_محمدی در فراق دخترش
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زندان_لاکان_رشت
#شریفە_محمدی
#جای_فعالین_کارگری_زندان_نیست
@collective98
غزل خوانی مادر #شریفه_محمدی در فراق دخترش
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
#زندان_لاکان_رشت
#شریفە_محمدی
#جای_فعالین_کارگری_زندان_نیست
@collective98