🚩 از کوچ مریوان ۱۳۵۸ تا خیزش انقلابی ژن.ژیان.آزادی در سال ۱۴۰۱
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
Forwarded from بيدارزنى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 برای فعالان حقوق زنان و فعالان سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
🔻دیوارنویسی در کردستان، در سنندج و دهگلان، علیه اعدام و در حمایت از فعالین در خطر اعدام
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
🚩 تداوم کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در سی و یکمین هفته با حمایت و پیوستن جمعی از زندانیان زندان تهران بزرگ و دو نماینده مجلس ایتالیا
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🚩 تولدت مبارک #پخشان_عزیزی
پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کورد در زندان اوین در خطر اعدام قرار دارد، صدایش باشیم
#قیام_علیه_اعدام
#بندزنان_اوین
@collective98
پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کورد در زندان اوین در خطر اعدام قرار دارد، صدایش باشیم
#قیام_علیه_اعدام
#بندزنان_اوین
@collective98
🚩 بیانیه جمعی از فمینیستها و کنشگران مدنی در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر آنها
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
🚩 عکس روز: رویای انقلابی!
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
🚩 دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
Telegraph
دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
bidarzani دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی» جهت انتشار در اختیار #بیدارزنی قرار گرفته است. متن کامل نامه به شرح زیر است: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج…
🚩 اعتراض سه زندانی سیاسی نسبت به "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" زندانیان سیاسی توسط دستگاه قضائی در نامهای سرگشاده
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🚩 نمونهای کوچک از شیادانی که خود را اپوزیسیون مینامند، ولی اغلب یا در شکلگیری یا در تثبیت یا در تقویت جمهوری اسلامی نقش فعال ایفا کرده اند؛ #مهاجرانی تنها یکی از این فرصتطلبان نان به نرخ روز خور است!
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#اپوزیسیون_راستگرا_همدست_جمهوری_اسلامی
@collective98
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#اپوزیسیون_راستگرا_همدست_جمهوری_اسلامی
@collective98
🚩 روایتی دردناک از ستم طبقاتی
وقتی مالکیت و ثروت به ابزاری برای اعمال قدرت و تحقیر انسانها تبدیل میشود، فجایعی چون این روایت تراژیک هر روز چون امری عادی شده روی میدهند.
جامعهای که در آن زمین و مسکن، که باید به عنوان نیازهای اساسی بشر برای همگان تامین شوند، به کالایی برای کسب سود بیشتر بدل شدهاند، پایههای بیعدالتی را در چهرچوب سیستم سرکوبگر طبقاتی سرمایه داری محکم میکند. در چنین شرایطی، مستاجر بجای "زندگی کردن" باید هر روز نگران سرپناه خودش و خانواده اش باشد و باید با ترس از بیخانمانی و از دست دادن عزت نفسش دست و پنجه نرم کند. این ترسها، وقتی با بیرحمی سیستم سرمایهداری و بیتوجهی به شرایط انسانی ترکیب شوند، میتوانند فرد را به لبهی پرتگاه ناامیدی بکشانند.
این خودکشی فریادی از سر استیصال، در برابر سیستمی است سرشار از بیعدالتیهای ساختاری که میتوانند افراد را به چنان نقطهای برسانند که هیچ امیدی به تغییر نمیبینند. در واقع، این فریاد آخرین مقاومت انسان در برابر سیستمی است که کرامت انسانی را قربانی سودجویی میکند.
#ستم_طبقاتی_میکشد
#ماشین_کشتار_سرمایهداری
@collective98
وقتی مالکیت و ثروت به ابزاری برای اعمال قدرت و تحقیر انسانها تبدیل میشود، فجایعی چون این روایت تراژیک هر روز چون امری عادی شده روی میدهند.
جامعهای که در آن زمین و مسکن، که باید به عنوان نیازهای اساسی بشر برای همگان تامین شوند، به کالایی برای کسب سود بیشتر بدل شدهاند، پایههای بیعدالتی را در چهرچوب سیستم سرکوبگر طبقاتی سرمایه داری محکم میکند. در چنین شرایطی، مستاجر بجای "زندگی کردن" باید هر روز نگران سرپناه خودش و خانواده اش باشد و باید با ترس از بیخانمانی و از دست دادن عزت نفسش دست و پنجه نرم کند. این ترسها، وقتی با بیرحمی سیستم سرمایهداری و بیتوجهی به شرایط انسانی ترکیب شوند، میتوانند فرد را به لبهی پرتگاه ناامیدی بکشانند.
این خودکشی فریادی از سر استیصال، در برابر سیستمی است سرشار از بیعدالتیهای ساختاری که میتوانند افراد را به چنان نقطهای برسانند که هیچ امیدی به تغییر نمیبینند. در واقع، این فریاد آخرین مقاومت انسان در برابر سیستمی است که کرامت انسانی را قربانی سودجویی میکند.
#ستم_طبقاتی_میکشد
#ماشین_کشتار_سرمایهداری
@collective98
🚩 به بهانه سالگرد مرگ (یا قتل؟) صمد بهرنگی، معلم مبارزی که فرزاد کمانگر راهش را ادامه داد
صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستاننویس، مترجم و پژوهشگر آذربایجانی، یکی از چهرههای انقلابی و بیباک در تاریخ معاصر ایران بود که با قلم تیز و اندیشه شوریدهاش، به مبارزه علیه ظلم و ستم برخاست. او در دل مردمانی زیست که زیر چرخدندههای فقر و استثمار و ستم طبقاتی خرد میشدند و با وجود همهی موانع، تصمیم گرفت به آنان صدایی ببخشد که از اعماق درد و رنج برخاسته بود. بهرنگی در آثارش به بازنمایی واقعیتهای تلخ زندگی مردم عادی پرداخت و با زبانی ساده اما پرشور، از بیعدالتیها و تبعیضهایی گفت که جان و روح جامعه را زخمی کرده بودند. داستان «ماهی سیاه کوچولو» او، نه تنها یک قصه برای کودکان، بلکه بیانیهای سیاسی علیه جمود فکری و استبداد شاهنشاهی بود، قصهای از تمرد، آزادیخواهی و شکستن زنجیرهایی که ذهن و جسم را در بند کرده بود.
اما مبارزات #صمد_بهرنگی تنها در صفحات کتابهایش خلاصه نمیشد. او در کلاسهای درس روستاهای آذربایجان، بهسان انقلابیای بیسلاح، اما با کولهباری از عشق به مردم، به کودکان یاد میداد که چگونه فراتر از مرزهای تحمیلی قدرتمداران بیندیشند، درست به مانند کاری که #فرزاد_کمانگر در کلاسهای درس کردستان بعدها کرد. این معلم کورد بارها در نوشتههایش اشاره کرده که بر راه صمد بهرنگی گام نهاده و همان مسیر را ادامه میدهد، و دست آخر توسط دیکتاتوری جمهوری سالامی به همین خاطر به دار آویخته شد.
صمد بهرنگی در میان آنها بذر آگاهی و مقاومت میکاشت، و با هر کلمه و هر درسی که میداد، به نبرد با جهالت و بیعدالتی میرفت. در اوج درگیریهای بهرنگی با «کمیته ملی پیکار با بیسوادی» و ساواک، که بر سر کتاب الفبای ترکیای که او برای آموزش کودکان آذربایجان تدوین کرده بود، جریان داشت، صمد بهطور ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماه پس از انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و در میان این فشارها، او بارها توسط ساواک بازجویی شد. این مبارز بیوقفه که تنها سلاحش قلم و عشق به مردم بود، سرانجام در یکی از روزهای غمبار ناپدید شد.
چند روز پس از ناپدید شدنش، جسد بیجان او را در رودخانهی ارس پیدا کردند، در چنین روزی ۹ شهریور، در سال ۱۳۴۷؛ رودی که همچون سرنوشت ملتها، گواهی خاموش بر تراژدیهای بیشمار بود. مرگ صمد بهرنگی از همان ابتدا با ابهامات و شایعات فراوانی همراه شد. بسیاری بر این باور بودند که او نه در یک حادثه، بلکه به دست نیروهای امنیتی حکومت، که از نفوذ و تأثیر او در میان مردم هراس داشتند، به قتل رسیده است. همزمان با پیدا شدن جسد او، خانهاش نیز توسط مأموران ساواک بههم ریخته شد، تا این شبهه بیشتر قوت بگیرد که مرگ او تصادفی نبوده است.
حقیقت این مرگ هرچه باشد، برای بسیاری از مردم، بهرنگی به شهیدی تبدیل شد که خونش همچون جوهر قرمز در تاریخ مبارزات مردمی جاری است. مرگ او خاموشی نبود، بلکه آتشی بود که در قلبها شعلهور شد و به نسلهای بعدی الهام بخشید تا در برابر ظلم و استبداد شیخ و شاه ایستادگی کنند. صمد بهرنگی، اگرچه به ظاهر از میان ما رفت، اما آرمانهایش در داستانهایش زنده است و همچنان در کنار رود ارس، صدای ماهی سیاه کوچولو شنیده میشود؛ صدایی که هنوز هم نوید آزادی و رهایی را میدهد.
@collective98
صمد بهرنگی، آموزگار، منتقد اجتماعی، داستاننویس، مترجم و پژوهشگر آذربایجانی، یکی از چهرههای انقلابی و بیباک در تاریخ معاصر ایران بود که با قلم تیز و اندیشه شوریدهاش، به مبارزه علیه ظلم و ستم برخاست. او در دل مردمانی زیست که زیر چرخدندههای فقر و استثمار و ستم طبقاتی خرد میشدند و با وجود همهی موانع، تصمیم گرفت به آنان صدایی ببخشد که از اعماق درد و رنج برخاسته بود. بهرنگی در آثارش به بازنمایی واقعیتهای تلخ زندگی مردم عادی پرداخت و با زبانی ساده اما پرشور، از بیعدالتیها و تبعیضهایی گفت که جان و روح جامعه را زخمی کرده بودند. داستان «ماهی سیاه کوچولو» او، نه تنها یک قصه برای کودکان، بلکه بیانیهای سیاسی علیه جمود فکری و استبداد شاهنشاهی بود، قصهای از تمرد، آزادیخواهی و شکستن زنجیرهایی که ذهن و جسم را در بند کرده بود.
اما مبارزات #صمد_بهرنگی تنها در صفحات کتابهایش خلاصه نمیشد. او در کلاسهای درس روستاهای آذربایجان، بهسان انقلابیای بیسلاح، اما با کولهباری از عشق به مردم، به کودکان یاد میداد که چگونه فراتر از مرزهای تحمیلی قدرتمداران بیندیشند، درست به مانند کاری که #فرزاد_کمانگر در کلاسهای درس کردستان بعدها کرد. این معلم کورد بارها در نوشتههایش اشاره کرده که بر راه صمد بهرنگی گام نهاده و همان مسیر را ادامه میدهد، و دست آخر توسط دیکتاتوری جمهوری سالامی به همین خاطر به دار آویخته شد.
صمد بهرنگی در میان آنها بذر آگاهی و مقاومت میکاشت، و با هر کلمه و هر درسی که میداد، به نبرد با جهالت و بیعدالتی میرفت. در اوج درگیریهای بهرنگی با «کمیته ملی پیکار با بیسوادی» و ساواک، که بر سر کتاب الفبای ترکیای که او برای آموزش کودکان آذربایجان تدوین کرده بود، جریان داشت، صمد بهطور ویژه زیر نظر نیروهای امنیتی قرار گرفت. ماه پس از انتشار «ماهی سیاه کوچولو» و در میان این فشارها، او بارها توسط ساواک بازجویی شد. این مبارز بیوقفه که تنها سلاحش قلم و عشق به مردم بود، سرانجام در یکی از روزهای غمبار ناپدید شد.
چند روز پس از ناپدید شدنش، جسد بیجان او را در رودخانهی ارس پیدا کردند، در چنین روزی ۹ شهریور، در سال ۱۳۴۷؛ رودی که همچون سرنوشت ملتها، گواهی خاموش بر تراژدیهای بیشمار بود. مرگ صمد بهرنگی از همان ابتدا با ابهامات و شایعات فراوانی همراه شد. بسیاری بر این باور بودند که او نه در یک حادثه، بلکه به دست نیروهای امنیتی حکومت، که از نفوذ و تأثیر او در میان مردم هراس داشتند، به قتل رسیده است. همزمان با پیدا شدن جسد او، خانهاش نیز توسط مأموران ساواک بههم ریخته شد، تا این شبهه بیشتر قوت بگیرد که مرگ او تصادفی نبوده است.
حقیقت این مرگ هرچه باشد، برای بسیاری از مردم، بهرنگی به شهیدی تبدیل شد که خونش همچون جوهر قرمز در تاریخ مبارزات مردمی جاری است. مرگ او خاموشی نبود، بلکه آتشی بود که در قلبها شعلهور شد و به نسلهای بعدی الهام بخشید تا در برابر ظلم و استبداد شیخ و شاه ایستادگی کنند. صمد بهرنگی، اگرچه به ظاهر از میان ما رفت، اما آرمانهایش در داستانهایش زنده است و همچنان در کنار رود ارس، صدای ماهی سیاه کوچولو شنیده میشود؛ صدایی که هنوز هم نوید آزادی و رهایی را میدهد.
@collective98
رضا شهابی، حسن سعیدی و کیوان مهتدی امروز یکشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۳ از زندان اوین آزاد شدند. آنها از اردیبهشت ۱۴۰۱ در جریان سرکوب گسترده فعالان کارگری در زندان حبس شده بودند.
به امید آزادی همه زندانیان و الغای همه زندان ها !
@collective98
به امید آزادی همه زندانیان و الغای همه زندان ها !
@collective98