🚩 زنکشی دولتی و فرامرزی کوردها توسط نظامیان ترکیه ادامه دارد:
دو روزنامه نگار زن و کنشگر فمینیست در بمباران پهپاد ترکیه در شهر سلیمانیه در کوردستان به قتل رسیدند
در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در شهر سلیمانیه باشوور در اقلیم کوردستان، دو روزنامهنگار زن شهید و شش نفر دیگر مجروح شدند.
روز جمعه ٢ شهریورماه، در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در محور سید صادق از توابع شهر سلیمانی اقلیم کوردستان دو روزنامهنگار زن با نامهای هیرو بهاالدین مونتاژکار «چتر پروداکشن» و گلستان تارا، سردبیر «چتر پروداکشن» و روزنامهنگار اهل الح باکور کوردستان است که از سال ۲۰۰۰ به شغل خبرنگاری مشغول است، به شهادت رسیدند.
همچنین در این حمله شش نفر دیگر از جمله ریبین بکر، یکی دیگر از روزنامهنگاران چتر پروداکشن مجروح شدهاند. از هویت دیگر مجروحان این حمله اطلاعی در دست نیست.
#زنکشی_دولتی
#کوردستان
#جمهوری_کشتار_ترکیه
@collective98
دو روزنامه نگار زن و کنشگر فمینیست در بمباران پهپاد ترکیه در شهر سلیمانیه در کوردستان به قتل رسیدند
در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در شهر سلیمانیه باشوور در اقلیم کوردستان، دو روزنامهنگار زن شهید و شش نفر دیگر مجروح شدند.
روز جمعه ٢ شهریورماه، در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در محور سید صادق از توابع شهر سلیمانی اقلیم کوردستان دو روزنامهنگار زن با نامهای هیرو بهاالدین مونتاژکار «چتر پروداکشن» و گلستان تارا، سردبیر «چتر پروداکشن» و روزنامهنگار اهل الح باکور کوردستان است که از سال ۲۰۰۰ به شغل خبرنگاری مشغول است، به شهادت رسیدند.
همچنین در این حمله شش نفر دیگر از جمله ریبین بکر، یکی دیگر از روزنامهنگاران چتر پروداکشن مجروح شدهاند. از هویت دیگر مجروحان این حمله اطلاعی در دست نیست.
#زنکشی_دولتی
#کوردستان
#جمهوری_کشتار_ترکیه
@collective98
🚩 به تازگی شارلوت وایدهمن روزنامهنگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانیکه صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانهها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفهای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش میتواند به درک عمیقتر پدیده صهیونیسم کمک کند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فاصله سی سال از خاتمه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، جامعه کوچک یهودیان این کشور بیش از همیشه دچار چنددستگی شده است. گروهی که از نظام نژادپرستانه حاکم سود میبردند و دیگرانی که در برابرش مقاومت میکردند رویاروی هم قرار گرفتهاند. این رویارویی دو برداشت متضاد از هولوکاست هم هست. شعار «دیگر هرگز» برای یک گروه معنایی جهانشمول دارد و آنان را به حمایت از غزه میکشاند؛ و گروه دیگر این شعار را اینطور معنا میکنند که دیگر هرگز نباید چنین تراژدیای برای یهودیان اتفاق بیفتد و بر این اساس صهیونیسم محافظهکار پایه میگیرد.
یکی از یهودیانی که ۲۲ سال از عمر خود را در چاردیواری خاکستری سلول زندان رژیم آپارتاید گذراند دنیس گلدبرگ نام داشت. اجداد گلدبرگ مثل اکثر یهودیانی که به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند، از پوگروم و فقر در لیتوانی تزاری گریخته و به این سرزمین آمده بودند. نیم قرن بعد، گلدبرگ با این اعتقاد که هر انسانی، صرف نظر از رنگ پوست یا خاستگاه، سزاوار احترامی یکسان است، به کنگره ملی آفریقا (ANC) و شاخه مسلح آن پیوست. او همراه نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. اما نه در جزیره روبن بلکه در زندانی در پرتوریا که منحصر به سفیدپوستان بود. رژیم آپارتاید حتی در مورد بدترین دشمنان خود نیز جداسازی را اعمال میکرد. تنها اقلیت کوچکی از ۱۲۰ هزار یهودی که در آن زمان در آفریقای جنوبی زندگی می کردند راه خطرناک گلدبرگ را انتخاب کردند. با اینهمه در میان سفیدپوستان کنگره ملی آفریقا، یهودیان بسیاری حضور داشتند. روی دیگر سکه یعنی اکثریت یهودیان با آپارتاید کنار آمده و در پشت قوانین نژادی که به نفع شان بود، پناه گرفتند. آنان از تماس با یهودیان آزادیخواه و مبارز اجتناب میکردند و دائماً نگران این بودند که مبادا با اینکار یهودی ستیزی را تقویت کنند.
انتخاب روشن بود، یا مقاومت ایثارگرانه به بهای گزاف زندان، تبعید، مرگ و مثله شدن زیر آتش دولت نژادپرست، یا همسازی با رژیم و شریکجرمشدن. شیرلی گیلبرت (کارشناس تاریخ یهودیان آفریقای جنوبی) علت این قطببندی پر تنش را در دو تفسیر از هولوکاست در میان یهودیان می داند. یک طرف بر منحصر به فرد بودن کشتار یهودیان در تاریخ اصرار میکند، و طرف دیگر بر جهانشمول بودن درسهای «دیگر هرگز» تاکید دارد. یک طرف، نیاز به محافظت از خود برجسته میشود و طرف دیگر، نیروی محرکهای برای ادامه مبارزه به جریان میافتد.
یهودیان [مهاجر به آفریقای جنوبی] که سفیدپوستانی در میان دیگر سفیدپوستان بودند تلاش کردند به سرعت در جامعه بوئرها یا کشاورزان مهاجر استعمارگر با خاستگاه هلندی، آلمانی و هوگانوت ادغام شوند. آنان [برخلاف سیاهپوستان بومی] حق خرید زمین کشاورزی داشتند که در مواردی شامل اراضی غصب شده از مالکان سیاهپوست میشد. آنان حق آزادی سفر و جابجایی داشتند و میتوانستند وام بگیرند. موجودیتشان برخلاف اکثریت محروم از حقوق اولیه یعنی بومیان سیاهپوست به لحاظ قانونی مشروع بود؛ درست مثل مشروعیت شهرکنشینان مهاجر سفید. البته در شهرها یهودستیزی وجود داشت که میبایست با آن کنار میآمدند. «یهودیان شرق» از دید بریتانیاییها «کثیف و بیتربیت» بودند. وقتی که به زبان خود یعنی ییدیش حرف میزدند با سوءظن روبرو میشدند. بنابراین به سرعت خود را از شر این زبان خلاص کردند. با سپری شدن یک نسل زبان ییدیش ناپدید شد. این یهودیان در برابر امتیازات استعماری که نصیبشان شده بود، حاضر بودند تبعیضهای واقعی یا احتمالی را تحمل کنند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فاصله سی سال از خاتمه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، جامعه کوچک یهودیان این کشور بیش از همیشه دچار چنددستگی شده است. گروهی که از نظام نژادپرستانه حاکم سود میبردند و دیگرانی که در برابرش مقاومت میکردند رویاروی هم قرار گرفتهاند. این رویارویی دو برداشت متضاد از هولوکاست هم هست. شعار «دیگر هرگز» برای یک گروه معنایی جهانشمول دارد و آنان را به حمایت از غزه میکشاند؛ و گروه دیگر این شعار را اینطور معنا میکنند که دیگر هرگز نباید چنین تراژدیای برای یهودیان اتفاق بیفتد و بر این اساس صهیونیسم محافظهکار پایه میگیرد.
یکی از یهودیانی که ۲۲ سال از عمر خود را در چاردیواری خاکستری سلول زندان رژیم آپارتاید گذراند دنیس گلدبرگ نام داشت. اجداد گلدبرگ مثل اکثر یهودیانی که به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند، از پوگروم و فقر در لیتوانی تزاری گریخته و به این سرزمین آمده بودند. نیم قرن بعد، گلدبرگ با این اعتقاد که هر انسانی، صرف نظر از رنگ پوست یا خاستگاه، سزاوار احترامی یکسان است، به کنگره ملی آفریقا (ANC) و شاخه مسلح آن پیوست. او همراه نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. اما نه در جزیره روبن بلکه در زندانی در پرتوریا که منحصر به سفیدپوستان بود. رژیم آپارتاید حتی در مورد بدترین دشمنان خود نیز جداسازی را اعمال میکرد. تنها اقلیت کوچکی از ۱۲۰ هزار یهودی که در آن زمان در آفریقای جنوبی زندگی می کردند راه خطرناک گلدبرگ را انتخاب کردند. با اینهمه در میان سفیدپوستان کنگره ملی آفریقا، یهودیان بسیاری حضور داشتند. روی دیگر سکه یعنی اکثریت یهودیان با آپارتاید کنار آمده و در پشت قوانین نژادی که به نفع شان بود، پناه گرفتند. آنان از تماس با یهودیان آزادیخواه و مبارز اجتناب میکردند و دائماً نگران این بودند که مبادا با اینکار یهودی ستیزی را تقویت کنند.
انتخاب روشن بود، یا مقاومت ایثارگرانه به بهای گزاف زندان، تبعید، مرگ و مثله شدن زیر آتش دولت نژادپرست، یا همسازی با رژیم و شریکجرمشدن. شیرلی گیلبرت (کارشناس تاریخ یهودیان آفریقای جنوبی) علت این قطببندی پر تنش را در دو تفسیر از هولوکاست در میان یهودیان می داند. یک طرف بر منحصر به فرد بودن کشتار یهودیان در تاریخ اصرار میکند، و طرف دیگر بر جهانشمول بودن درسهای «دیگر هرگز» تاکید دارد. یک طرف، نیاز به محافظت از خود برجسته میشود و طرف دیگر، نیروی محرکهای برای ادامه مبارزه به جریان میافتد.
یهودیان [مهاجر به آفریقای جنوبی] که سفیدپوستانی در میان دیگر سفیدپوستان بودند تلاش کردند به سرعت در جامعه بوئرها یا کشاورزان مهاجر استعمارگر با خاستگاه هلندی، آلمانی و هوگانوت ادغام شوند. آنان [برخلاف سیاهپوستان بومی] حق خرید زمین کشاورزی داشتند که در مواردی شامل اراضی غصب شده از مالکان سیاهپوست میشد. آنان حق آزادی سفر و جابجایی داشتند و میتوانستند وام بگیرند. موجودیتشان برخلاف اکثریت محروم از حقوق اولیه یعنی بومیان سیاهپوست به لحاظ قانونی مشروع بود؛ درست مثل مشروعیت شهرکنشینان مهاجر سفید. البته در شهرها یهودستیزی وجود داشت که میبایست با آن کنار میآمدند. «یهودیان شرق» از دید بریتانیاییها «کثیف و بیتربیت» بودند. وقتی که به زبان خود یعنی ییدیش حرف میزدند با سوءظن روبرو میشدند. بنابراین به سرعت خود را از شر این زبان خلاص کردند. با سپری شدن یک نسل زبان ییدیش ناپدید شد. این یهودیان در برابر امتیازات استعماری که نصیبشان شده بود، حاضر بودند تبعیضهای واقعی یا احتمالی را تحمل کنند.
رژیم آپارتاید در ماه مه ۱۹۴۸ برقرار شد و دولت اسرائیل نیز در همان ماه مه ۱۹۴۸ تأسیس شد. شباهت ها بین دو کشور چشمگیر بود: در آفریقای جنوبی، آوارگی اجباری سه و نیم میلیون نفر و در اسرائیل اخراج فلسطینی ها از سرزمین شان. در هر دو مورد، نامرئی کردن جنایت پاکسازی قومی. در آفریقای جنوبی در آنچه «آشتی» نامیده میشود و در اسرائیل از طریق احیای جنگلها و تحمیل فراموشی.
صهیونیسم در دوران آپارتاید تقویت شد: نظامی که بر برتری قومی استوار بود گرایش تعلق به یک گروه اجتماعی را تقویت می کرد. با این حال، اکثر یهودیان به جای آمیختن با جامعه، کناره گیری از آن و ماندن در میان خودی ها را انتخاب کردند. حتی امروز که تعداد یهودیان آفریقای جنوبی به علت مهاجرتهای پیاپی به ۶۰ هزار نفر کاهش یافته، این جامعه با وجود اینکه ۱۵۰ سال سابقه دارد، به طرز شگفتانگیزی همگن است. یعنی ۸۰ درصد آنان منشاء لیتوانیایی دارند و بسیار کم با دیگران اختلاط داشتهاند. یهودیان آفریقای جنوبی بیشتر به مذهب گرایش پیدا کرده و ارتدوکستر شده اند. کسانی که موازین شرعی را رعایت میکنند موظفند برای مراسم مذهبی شبت (شنبه) به کنیسه بروند. بنابراین نمازخانه های کوچک، گاهی به شکل غیر رسمی، در حال افزایش است. علیرغم گرانی، اکثر والدین فرزندان خود را به مدارس خصوصی یهودی میفرستند. به علت هزینه بالای تحصیل آنان ترجیح میدهند فرزند کمتری داشته باشند، اما فرزندشان یهودی «اصیل» بار بیاید.
استیون رابینز را که استاد دانشگاه است به پیشنهاد خودش در کافهای در کیپ تاون ملاقات کردیم. پدرش از آلمان نازی گریخت و در سال ۱۹۳۶ به این شهر رسید. مادر و دو عمهاش موفق به فرار نشدند و در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند. سایر اعضای خانوادهاش در جنگل های نزدیک ریگا کشته شدند. پدر که به علت زنده ماندن دچار عذاب وجدان شده بود به سختی بیمار شد و عمویش که توانسته بود خود را به آفریقای جنوبی برساند یک صهیونیست متعصب از آب درآمد. رابینز در حین نوشتن کتابی درباره زندگی و سرنوشت یهودیان اروپا بود که بیشتر معنی یهودی بودن خود را فهمید. او در کتابش در حین اینکه چشم بر درد و رنج آن یهودیان نمیبندد، نشان میدهد که چگونه نژادپرستی اروپایی، تاریخ هولوکاست و آپارتاید را با هم در آمیخته است. او این نگاه را با برخی هنرمندان شاخص یهودی در آفریقای جنوبی (کندیس بریتز، استیون کوهن و ویلیام کنتریج و....) به اشتراک می گذارد. رابینز و همفکرانش به نوع بشر معتقدند و آن را تجزیه ناپذیر میبینند که این در نقطه مقابل دیدگاه اکثر یهودیان یعنی جریان محافظهکار صهیونیستی قرار دارد.
رابینز همراه با ۷۰۰ شخصیت دیگر، نامه سرگشادهای در محکومیت جنگ اسرائیل در غزه منتشر کردند. در این نامه آمده است که: «تجربه آزار و اذیت و نسلکشی با حافظه جمعی ما پیوند تنگاتنگ دارد. پس وظیفه داریم از تکرار چنین چیزی در هر کجا و توسط هر کس که انجام شود، جلوگیری کنیم.»
اکثر جامعه یهودیان آفریقای جنوبی از جمله نزدیکان رابینز به این نامه و کتابی که نوشته به عنوان سند خیانت نگاه میکنند. و پاسخ رابینز روشن و کوتاه است: «درس هولوکاست این است که همه زندگیها را برابر بدانیم. وگرنه به خاطر سپردن هولوکاست چه فایده ای دارد؟» او چیزی که در غزه اتفاق میافتد را یک تراژدی، یک لکه ننگ پاکنشدنی برای یهودیت میداند و این سوال را جلو میگذارد که: «آیا بهتر نبود که یهودیان به زندگی در دیاسپورا ادامه می دادند؟ حالا دیگر کتاب من چه معنایی دارد؟ حالا خاطره هولوکاست در مقابل غزه چه معنایی دارد؟».
@collective98
صهیونیسم در دوران آپارتاید تقویت شد: نظامی که بر برتری قومی استوار بود گرایش تعلق به یک گروه اجتماعی را تقویت می کرد. با این حال، اکثر یهودیان به جای آمیختن با جامعه، کناره گیری از آن و ماندن در میان خودی ها را انتخاب کردند. حتی امروز که تعداد یهودیان آفریقای جنوبی به علت مهاجرتهای پیاپی به ۶۰ هزار نفر کاهش یافته، این جامعه با وجود اینکه ۱۵۰ سال سابقه دارد، به طرز شگفتانگیزی همگن است. یعنی ۸۰ درصد آنان منشاء لیتوانیایی دارند و بسیار کم با دیگران اختلاط داشتهاند. یهودیان آفریقای جنوبی بیشتر به مذهب گرایش پیدا کرده و ارتدوکستر شده اند. کسانی که موازین شرعی را رعایت میکنند موظفند برای مراسم مذهبی شبت (شنبه) به کنیسه بروند. بنابراین نمازخانه های کوچک، گاهی به شکل غیر رسمی، در حال افزایش است. علیرغم گرانی، اکثر والدین فرزندان خود را به مدارس خصوصی یهودی میفرستند. به علت هزینه بالای تحصیل آنان ترجیح میدهند فرزند کمتری داشته باشند، اما فرزندشان یهودی «اصیل» بار بیاید.
استیون رابینز را که استاد دانشگاه است به پیشنهاد خودش در کافهای در کیپ تاون ملاقات کردیم. پدرش از آلمان نازی گریخت و در سال ۱۹۳۶ به این شهر رسید. مادر و دو عمهاش موفق به فرار نشدند و در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند. سایر اعضای خانوادهاش در جنگل های نزدیک ریگا کشته شدند. پدر که به علت زنده ماندن دچار عذاب وجدان شده بود به سختی بیمار شد و عمویش که توانسته بود خود را به آفریقای جنوبی برساند یک صهیونیست متعصب از آب درآمد. رابینز در حین نوشتن کتابی درباره زندگی و سرنوشت یهودیان اروپا بود که بیشتر معنی یهودی بودن خود را فهمید. او در کتابش در حین اینکه چشم بر درد و رنج آن یهودیان نمیبندد، نشان میدهد که چگونه نژادپرستی اروپایی، تاریخ هولوکاست و آپارتاید را با هم در آمیخته است. او این نگاه را با برخی هنرمندان شاخص یهودی در آفریقای جنوبی (کندیس بریتز، استیون کوهن و ویلیام کنتریج و....) به اشتراک می گذارد. رابینز و همفکرانش به نوع بشر معتقدند و آن را تجزیه ناپذیر میبینند که این در نقطه مقابل دیدگاه اکثر یهودیان یعنی جریان محافظهکار صهیونیستی قرار دارد.
رابینز همراه با ۷۰۰ شخصیت دیگر، نامه سرگشادهای در محکومیت جنگ اسرائیل در غزه منتشر کردند. در این نامه آمده است که: «تجربه آزار و اذیت و نسلکشی با حافظه جمعی ما پیوند تنگاتنگ دارد. پس وظیفه داریم از تکرار چنین چیزی در هر کجا و توسط هر کس که انجام شود، جلوگیری کنیم.»
اکثر جامعه یهودیان آفریقای جنوبی از جمله نزدیکان رابینز به این نامه و کتابی که نوشته به عنوان سند خیانت نگاه میکنند. و پاسخ رابینز روشن و کوتاه است: «درس هولوکاست این است که همه زندگیها را برابر بدانیم. وگرنه به خاطر سپردن هولوکاست چه فایده ای دارد؟» او چیزی که در غزه اتفاق میافتد را یک تراژدی، یک لکه ننگ پاکنشدنی برای یهودیت میداند و این سوال را جلو میگذارد که: «آیا بهتر نبود که یهودیان به زندگی در دیاسپورا ادامه می دادند؟ حالا دیگر کتاب من چه معنایی دارد؟ حالا خاطره هولوکاست در مقابل غزه چه معنایی دارد؟».
@collective98
از_آپارتاید_در_افریقا_تا_آپارتاید_اسرائیل.pdf
240.7 KB
🚩 به تازگی شارلوت وایدهمن روزنامهنگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانیکه صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانهها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفهای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش میتواند به درک عمیقتر پدیده صهیونیسم کمک کند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
متن کامل را در این پی دی اف بخوانید
@collective98
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
متن کامل را در این پی دی اف بخوانید
@collective98
🚩 محیط زیست و کردستان:
از برگزاری مراسم ششمین سالگرد ۴ فعال جانباخته در حریق جنگلها در شهر مریوان تا بیخبری از سرنوشت ۸ فعال #گیلانغربی
در سوم شهریورماه ۱۳۹۷، در تلاش برای مهار آتشسوزی در جنگلهای روستای پیله و سلسی، ۴ فعال زیستمحیطی گرفتار آتش شدند و جانباختند:
شریف باجور
امید کهنە پوشی
محمد پژوهی
رحمت حکیمی نیا
برخی البته مرگ آنها را مشکوک دانستند.
با گذشت شش سال اما وضعیت محیط زیست و آتش سوزی مکرر جنگلهای کردستان در شهرهای مخالف ادامه دارد، در مریوان، جوانرود، ثلاثباباجانی، کامیاران، پاوه و در مرزهای عراق.
محیطزیست در #کوردستان، شاید بیشتر از بسياری از بخش های ایران، عمیقا با سیاست و سرکوب پیوند خورده؛ فعالان محیط زیست دولت را عامل مرگ فعالان میدانند و برخی حتی از قتل غیرمستقیم آنها میگویند. محیط زیست در کردستان همچنین عمیقا با مسئلهی «ستم ملی» و حفاظت از سرزمین کردستانی که بدون دلسوز به حال خود از سوی دیکتاتوری مرکزگرا رها شده، گره خورده است. درست به دلیلی سیاسی شدن اکولوژی در کردستان، فعالان این حوزه همواره جرم انگاری و سرکوب شده اند و بسیاری در بازداشت اند. بازداشت ۸ فعال زیست محیطی گیلانغرب و تلاش سپاه برای پرونده سازی علیه آنها تنها نمونه ای کوچک است؛ از سرنوشت این هشت نفر، با نامهای ماریا خانی، محسن اسفندیاری، آرش الفتی، جهانگیر آزادی، لطفالله پرویز، حمیدرضا رحیمیان، سلمان پرهان، محمد پرویز که اواخر مرداد ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شدند، اطلاعی در دست نیست فقط میدانیم که کماکان در بازداشت اند.
سرود کوردی:
پەلکی داری شادی گشتی ئێوە هەرگیز نامرن
نامرن ئاگر هەڤاڵە ئێوە کڵپەی ئاگرن
تۆ بههێزی نامری مردن لهئاستا كۆیلهیه
چونكهگیانی تۆ دروشمه بانگهوازه رێگهیه
ترجمه سرود کوردی به فارسی:
#محیطزیست_غیرسرمایهدارانه
@collective98
از برگزاری مراسم ششمین سالگرد ۴ فعال جانباخته در حریق جنگلها در شهر مریوان تا بیخبری از سرنوشت ۸ فعال #گیلانغربی
در سوم شهریورماه ۱۳۹۷، در تلاش برای مهار آتشسوزی در جنگلهای روستای پیله و سلسی، ۴ فعال زیستمحیطی گرفتار آتش شدند و جانباختند:
شریف باجور
امید کهنە پوشی
محمد پژوهی
رحمت حکیمی نیا
برخی البته مرگ آنها را مشکوک دانستند.
با گذشت شش سال اما وضعیت محیط زیست و آتش سوزی مکرر جنگلهای کردستان در شهرهای مخالف ادامه دارد، در مریوان، جوانرود، ثلاثباباجانی، کامیاران، پاوه و در مرزهای عراق.
محیطزیست در #کوردستان، شاید بیشتر از بسياری از بخش های ایران، عمیقا با سیاست و سرکوب پیوند خورده؛ فعالان محیط زیست دولت را عامل مرگ فعالان میدانند و برخی حتی از قتل غیرمستقیم آنها میگویند. محیط زیست در کردستان همچنین عمیقا با مسئلهی «ستم ملی» و حفاظت از سرزمین کردستانی که بدون دلسوز به حال خود از سوی دیکتاتوری مرکزگرا رها شده، گره خورده است. درست به دلیلی سیاسی شدن اکولوژی در کردستان، فعالان این حوزه همواره جرم انگاری و سرکوب شده اند و بسیاری در بازداشت اند. بازداشت ۸ فعال زیست محیطی گیلانغرب و تلاش سپاه برای پرونده سازی علیه آنها تنها نمونه ای کوچک است؛ از سرنوشت این هشت نفر، با نامهای ماریا خانی، محسن اسفندیاری، آرش الفتی، جهانگیر آزادی، لطفالله پرویز، حمیدرضا رحیمیان، سلمان پرهان، محمد پرویز که اواخر مرداد ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شدند، اطلاعی در دست نیست فقط میدانیم که کماکان در بازداشت اند.
سرود کوردی:
پەلکی داری شادی گشتی ئێوە هەرگیز نامرن
نامرن ئاگر هەڤاڵە ئێوە کڵپەی ئاگرن
تۆ بههێزی نامری مردن لهئاستا كۆیلهیه
چونكهگیانی تۆ دروشمه بانگهوازه رێگهیه
ترجمه سرود کوردی به فارسی:
تو شکوه شادی را در خود داری و هرگز نمیمیری
ای یارانی که شعلههای فروزانید، هرگز خاموش نمیشوید
تو آنچنان نیرومندی که مرگ در برابر تو بیارزش است
چرا که زندگی تو، پرچم راه و پیامآور روشنی است
تو فریاد کوهها و پژواک صدای سنگهای سختی
همچون زلزلهای در خیزش بیداری دوران
تو پیامآور خورشید سرخی، حامل نور و گرما
که با قدرت، مرزهای افسانهای را در هم شکستی
تو مدرسهای برای دانشآموزان سنگرهای تفکر تازه
همچون امیدی برای انقلاب نوین، مشعلدار راهی
تو برادری برای انسانها، همچون پروژهای برای رهایی محرومان
خونی از آینده که راه روشنی را به پیش میبرد
تو جاودانی، همچون آنهایی که بیشک هرگز نمیمیرند
چرا که آموزههایت، نگاهی شعلهور و جاودانه دارند.
#محیطزیست_غیرسرمایهدارانه
@collective98
🚩 بازداشت دستکم ۱۲ نفر در طی سه هفته گذشته در استان گیلان
بنابر اطلاع، طی سه هفته گذشته حداقل ۱۲ تن در استان #گیلان بازداشت شدهاند.
۷ تن از این افراد با اتهام ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام در شهرهای #تالش و #آستارا بازداشت شدهاند که ۵ تن به بند میثاق زندان #لاکان منتقل شده و ۲ تن به سلول #انفرادی منتقل شدهاند.
بنابر اطلاع از سوی افراد موثق این ۷ تن با ضرب و شتم شدید بازداشت شده و ۲ نفر از آنان به شدت شکنجه شدهاند که حال یکی از آنها به شدت وخیم است.
همچنین ۵ تن دیگر با اتهامات مربوط به فعالیت در فضای مجازی بازداشت شدهاند که از هویت و وضعیت نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.
صدای زندانیان سیاسی باشیم!
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
بنابر اطلاع، طی سه هفته گذشته حداقل ۱۲ تن در استان #گیلان بازداشت شدهاند.
۷ تن از این افراد با اتهام ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام در شهرهای #تالش و #آستارا بازداشت شدهاند که ۵ تن به بند میثاق زندان #لاکان منتقل شده و ۲ تن به سلول #انفرادی منتقل شدهاند.
بنابر اطلاع از سوی افراد موثق این ۷ تن با ضرب و شتم شدید بازداشت شده و ۲ نفر از آنان به شدت شکنجه شدهاند که حال یکی از آنها به شدت وخیم است.
همچنین ۵ تن دیگر با اتهامات مربوط به فعالیت در فضای مجازی بازداشت شدهاند که از هویت و وضعیت نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.
صدای زندانیان سیاسی باشیم!
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
🚩 از کوچ مریوان ۱۳۵۸ تا خیزش انقلابی ژن.ژیان.آزادی در سال ۱۴۰۱
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
Forwarded from بيدارزنى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 برای فعالان حقوق زنان و فعالان سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
🔻دیوارنویسی در کردستان، در سنندج و دهگلان، علیه اعدام و در حمایت از فعالین در خطر اعدام
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
🚩 تداوم کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در سی و یکمین هفته با حمایت و پیوستن جمعی از زندانیان زندان تهران بزرگ و دو نماینده مجلس ایتالیا
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🚩 تولدت مبارک #پخشان_عزیزی
پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کورد در زندان اوین در خطر اعدام قرار دارد، صدایش باشیم
#قیام_علیه_اعدام
#بندزنان_اوین
@collective98
پخشان عزیزی، زندانی سیاسی کورد در زندان اوین در خطر اعدام قرار دارد، صدایش باشیم
#قیام_علیه_اعدام
#بندزنان_اوین
@collective98
🚩 بیانیه جمعی از فمینیستها و کنشگران مدنی در اعتراض به عدم رسیدگی پزشکی به زندانیان سیاسی بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر آنها
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
ما خواهان پایان این وضعیت غیرانسانی هستیم
محرومیت از رسیدگی پزشکی در زندانهای جمهوری اسلامی، نمونهای پرتکرار از نقض حقوق اولیه انسانی است که بهمثابه ابزاری برای اعمال فشار مضاعف بر زندانیان به کار میرود. در ماههای اخیر که زندان کانون مخالفت با اعدام بوده و زندانیان از سراسر کشور به اعتصاب سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند، از جمله بند زنان اوین که در اعتراض به حکم اعدام پخشان عزیزی و شریفه محمدی دست به تحصن و اعتصاب غذا زد، علاوهبر ممنوعیت ملاقات و تماس تلفنی، محرومیت از رسیدگیهای پزشکی نیز بهمنزله اقدام تنبیهی علیه زندانیان معترض، تشدید شده است. ضرورتِ توجه به سلامتِ جسمانی و روانی در طولِ تحمل حبس، حقِ دسترسی به خدماتِ فوریِ پزشکی و فرستادن زندانیان بیمار و مجروح به بیمارستان جهت درمان، حق بهرهمندی از عدم تحمل کیفر برای زندانیان دارای بیماریهای خاص بهدستورِ پزشک، همگی از حقوق اولیهای است که بارها توسط مسئولان اجرایی زندانها یا نهادهای قضایی با اقدامات خودسرانه و غیرقانونی، نادیده گرفته شده است.
سروناز احمدی، مترجم در حوزه زنان و مددکار اجتماعی در حوزه کودکان، زندانی محبوس در زندان اوین است. او ۱۶ ماه از حبس سه سال و ششماهه خود را در حالی سپری کرده که تا به حال از حق داشتن مرخصی محروم بوده و با آزادی مشروط او نیز موافقت نشده است درحالیکه باید مشمول بخشنامه لغو احکام پروندههای مربوط به جنبش «زن، زندگی، آزادی» میشد. او مدتی قبل در پی اعدام رضا رسائی و ضربوشتم زنان زندانی از سوی گارد زندان اوین، دچار حمله صرع شده و علیرغم توصیه اکید پزشکان به دلیل بازگشت بیماری و نیاز به رسیدگی فوری، از حق مرخصی استعلاجی محروم شده است. راحله راحمیپور از دادخواهان کشتار دهه ۶۰، محکوم به پنج سال حبس، تا امروز ۱۰ ماه آن را گذرانده، تا به حال علی رغم پیگیریهای متعدد جهت درمان تومور مغزی خارج از زندان، همچنان در زندان اوین محبوس است.
نرگس محمدی، ناهید تقوی، وریشه مرادی، مهوش ثابت، رضوانه خانبیگی، شکیلا منفرد، نسرین جوادی، مریم یحیوی، نسرین روشن، پروین میرآسا و ویدا ربانی نیز در زندان به مراقبتها و رسیدگیهای پزشکی نیاز دارند و فضای زندان، سلامت آنها را بهخطر انداخته است. زینب جلالیان، فعال سیاسی کرد که به حبس ابد محکوم است، در طی ۱۷ سال حبس، از حق درمان پزشکی محروم بوده و اکنون در زندان مرکزی یزد با مشکلات جسمی متعدد دستبهگریبان است.
سارا جهانی، پزشک و فعال فمینیست، یکی از ۹ فعال زن محبوس در زندان رشت است که به تایید پزشکی قانونی مبتلا به بیماری خودایمنی است و توان تحمل حبس را ندارد. زندان لاکان فاقد امکانات پزشکی و بهداشتی است و از ظرفیت مراقبت از بیماران و رسیدگیهای مورد نیاز برخوردار نیست. سارا جهانی بهدلیل مشکلات ناشی از بیماری زمینهای در زندان به زمین افتاده و دچار جراحت در ناحیه چشم شده، با این وجود همچنان محروم از مراقبت پزشکی و درمانِ فوری است. یاسمین حشدری نیز یکی دیگر از فعالان گیلان است که به تشخیص پزشکی قانونی رشت به دلیل ابتلا به بیماری و شدت آن، باید از تحمل حبس، معاف شود. لازم به ذکر است که بسیاری از مشکلات جسمی و بیماریهای زندانیان، خود نتیجه خشونتها و شکنجههای روانی در روند بازداشت، بازجویی و شرایط زندان بوده است.
در مورد زندانیان غیرسیاسی، شرایط به مراتب وخیمتر است چراکه نامی از آنها در رسانهها نیست و بهطور کلی افکار عمومی توجه چندانی به وضعیت زندانیان جرائم اجتماعی ندارد. فروغ سمیعنیا در یادداشتی از شرایط زندانیان دارای اعتیاد در لاکان نوشته بود: «ما در قرنطینه شاهد زوال انسانهایی بودیم که تنها اتهامشان اعتیاد به مواد مخدر بود. زندانی بدون حضور پزشک و هیچگونه امکاناتی باید اعتیاد را ترک کند. من شاهد بودم که جان این زنان برای مسئولان زندان هیچگونه ارزشی نداشت.»
ما جمعی از کنشگران فمینیست و فعالان مدنی، ضمن محکومکردن بازداشت و سرکوب فعالان زن و صدور احکام طولانی مدت برای آنها، خواهانِ پایاندادن به این وضعیت غیرانسانی هستیم. ما خواهانِ توجه به سلامت زندانیان اعم از سیاسی و غیرسیاسی و دسترسی آنها به مراقبتها و خدمات درمانی هستیم و در عین حال بر مطالبه مستمر خود که آزادی تمامی زندانیان سیاسی است پافشاری میکنیم.
امضاها را در لینک زیر میتوانید ببینید و آن را امضا کنید:
https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLSdO9OadfyxuHxGmAKD5e44uPbkvXSUFz_wn7stq83meAsYbgA/viewform?usp=sf_link
@Collective98
🚩 عکس روز: رویای انقلابی!
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
#ژن_ژیان_ئازادی
#خیزش_انقلابی_ژینا
#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#نه_به_جمهوری_اعدام
.@collective98
🚩 دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
متن کامل نامه که توسط بیدارزنی منتشر شده، به شرح زیر است:
از متن: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج توسط نیروهای اطلاعات بازداشت شده و در بازداشتگاه اطلاعات سنندج و بند ۲۰۹ زندان اوین تهران، دورهای از بازداشت و شکنجه را گذراندم، در روز ۵ دی ۱۴۰۳ به بند زنان زندان اوین تهران منتقل شدم.
من بهعنوان زنی که خود درد زن بودن در جامعهای ناعادلانه را چشیده و آشنا به محنتهای زنان دیگر نیز بودم، در طول زندانی بودن در میان زنان، با افراد بسیاری همبند گشتم و همبند هستم که سرگذشت هر یک از آنان روایت محنتی است که زنان در نظامی زنستیز دارند. نظامی که شاخههای اجتماعی، سنتی، تاریخی دارد. نظامی که «بهشت زیر پای مادران» را به گونهای متفاوت و دلبخواهی ترسیم و تعریف کرده و تنها در چارچوب خدمتگزاری زنان به این چرخهی مردسالارانه اجازهی استفاده از «بهشت»شان را میدهند! با زنان همبند هستم و هر لحظه را با کسانی میزیم که هرکدام به نوعی قربانی این نظام مردسالارانه هستند. و ما نیز آنانی هستیم که در مقابل این ستم سر بلند کرده و چشم در چشم موضع قدرت، علم مخالفت با زنستیزی و زنکشی را برافراشتهایم.
زندگی ما در اینجا یکی است. پیر فرزانهمان گفته که «زنان اولین ملت مستعمره شده هستند» و ما افراد این ملت مستعمرهگشته، فارغ از زبان و تعلق ملیتی و اعتقادی خویش همچون یک روح در چندین جسم هستیم
جلسهی محاکمهی ۱۴ مرداد، محاکمهی من نبود، محاکمهی تمامی زنانی بود که برای زندگی جنگیدهاند، به همین جهت فرصتی بود تا من به نمایندگی از این اجتماع زندانیمان و به اقتضای انسانیت و رفاقت مان اعتراض به این احکام را نشان دهم...»
🔻متن کامل نامه را در لینک زیر بخوانید:
https://shorturl.at/xdUsa
#جنگ_علیه_زنان
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
@collective98
Telegraph
دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی»
bidarzani دومین نامهی وریشه مرادی از زندان اوین: «به افکار عمومی، به نام زندگی، به نام انسانیت، به نام زیبایی» جهت انتشار در اختیار #بیدارزنی قرار گرفته است. متن کامل نامه به شرح زیر است: «من وریشه مرادی، زندانی سیاسی که در مرداد ۱۴۰۲ در مسیر کرمانشاه-سنندج…
🚩 اعتراض سه زندانی سیاسی نسبت به "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" زندانیان سیاسی توسط دستگاه قضائی در نامهای سرگشاده
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98
🔻با درود به مردم شریف و آزاده
دو همبندی ما آقایان #افشین_بایمانی و #سامان_یاسین که یک سال گذشته را در کنار آنان در واحد چهار زندان قزلحصار دربند بودهایم، در روندی غیرقانونی و با "امنیتیسازی پروسه درمان زندانیان" که پیشتر موجب گرفتن جان عزیزانی چون بکتاش آبتین، ساسان نیکنفس، بهنام محجوبی و دهها تن دیگر از زندانیان سیاسی و غیرسیاسی شده، امروز با خطر جدی نقض حق حیاتشان مواجه هستند.
آقای افشین بایمانی همبندی ما بیستوپنجمین سال حبسش را پشت سر میگذارد؛ و بر اثر تحمل "ربع قرن" حبس ظالمانه دچار نارسائی قلبی شده و در چند ماه اخیر دستکم از سوی چندین پزشک در داخل زندان (دکتر حاجیبابایی در ۱۴۰۲/۱۰/۲۲؛ دکتر امجدی در ۱۴۰۲/۱۱/۹ و ۱۴۰۳/۵/۸ و دکتر رجبی در ۱۴۰۳/۶/۷) معاینه، و هر بار بر درمان فوری و انجام عمل قلب در بیرون از زندان تاکید شده است؛ پزشکی قانونی نیز در پائیز سال گذشته ضمن تایید نارسایی قلبی آقای بایمانی، ایشان را به دکتر بهار مرادی متخصص قلب و عروق معرفی کرده و خانم دکتر مرادی بر فوریت انجام عمل و بستری شدن و دور بودن بیمار از شرایط استرسزا (زندان) تاکید کرده بودند.(اسناد دستورات پزشکی مذکور موجود است. )
در چنین شرایطی دادستان تهران و معاون دادستان و دادیار ناظر بر زندان آقای نیری به دلایل نامعلوم با اعزام فوری آقای بایمانی به مرخصی درمانی و انجام عمل قلب و طی مراحل درمانی دیگر در بیرون از زندان تحت نظر خانواده، از اعزام این زندانی سیاسی به مرخصی درمانی خودداری میکنند.
درباره آخرین وضعیت آقای افشین بایمانی باید یادآور شویم، ما به عنوان همبندی،از ایشان خواستیم به دلیل مشکلات قلبی در سیویکمین هفته کارزار اعتصاب غذای "سهشنبههای نه به اعدام" در روز سهشنبه مورخ شش شهریور ۱۴۰۳ شرکت نکنند، اما ایشان به اصرار خود به این کارزار اعتصابی متعهد بوده و روز سهشنبه را همراه با ما در اعتصاب غذا به سر بردند؛ کمتر از نیمروزی پس از آن در روز چهارشنبه دچار حمله قلبی مجدد شده و با علائم سکته قلبی به مرکز درمانی بیرون زندان فرستاده شده و یک روز بعد بازگردانده شدند.
در مورد دیگر همبندی ما آقای سامان یاسین هنرمند زندانی نیز باید شهادت دهیم، با وجود دو بار بستری شدن ایشان در بیمارستان روانپزشکی رازی و نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مبنی بر تشدید بیماریهای ایشان در شرایط زندان، و در شرایطی که نزدیک به دو سال است که این جوان به صورت بلاتکلیف در زندان است؛ دادستانی و نماینده ایشان هیچگونه دغدغهای نسبت به حفظ جان این زندانی سیاسی نداشته و تنها به نگارش نامههایی به زندان و تاکید بر "دسترسی زندانی به خدمات پزشکی!" بسنده کردهاند!
این در حالی است که سامان علاوه بر بیماریهای دیگر، دچار بیماری پنیک بوده که حضور در شرایط استرسزای زندان این بیماری را تشدید میکند. بهگونهای که هر روز و هر ساعت بیم آن میرود که جان وی به خطر افتد.
واقعیت موجود در زندان قزلحصار خود هولناک و غیرانسانی است، ما نه میخواهیم با کلمات بازی کنیم، و نه ذرهای از واقعیت فراتر برویم.
دادستان تهران و معاون ایشان در مورد این دو همبندی ما یا آگاهانه و با تصمیم خود و یا تحت فشار نهادهای دیگر، با عمل نکردن به قانون و تداوم نگهداری آنها در زندان و محروم کردنشان از حق درمان در خارج از زندان و زیر نظر پزشکان مورد تایید خانواده، در عمل زمینه "قتل سیستماتیک" و "کشتار سفید" آنها را فراهم آوردهاند. قتل و کشتاری که بنا بر اطلاع موثق در مورد دهها زندانی در دیگر زندانها از جمله در زندان شیبان اهواز، بند زنان زندان اوین، بند ۴ زندان اوین و.... نیز درحال وقوع است.
در آخر اینکه ما به عنوان همبندی این دو عزیز، خواهان آزادی یا دستکم اعزام به مرخصی استعلاجی فوری افشین بایمانی و سامان یاسین هستیم، و مسولیت بروز هر حادثهای و به خطر افتادن سلامتی یا جان این عزیزان در زندان را برعهده دادستان تهران، معاون ایشان و البته در مراتب بالاتر قوهقضائیه و سازمان زندانها را در این مورد مسول میدانیم. بدیهی است که در صورت تداوم این شرایط غیرقانونی و نقض حقوق این دو عزیز، مقاومت و اعتراض را حق خود دانسته و اعتراضات دیگری را در داخل زندان به مورد اجرا خواهیم گذاشت.
احمدرضا حائری
حمزه سواری
سعید ماسوری
زندان #قزلحصار
شهریور ۱۴۰۳
@collective98