🚩 بازنشر از یکی از کاربران اینستاگرام!
#حجاب اجباری مصداق خشونت و شکنجه است، به ویژه اگر فضای ترور و رعب و وحشت را بر فرد و جامعه تحمیل کند...
@collective98
#حجاب اجباری مصداق خشونت و شکنجه است، به ویژه اگر فضای ترور و رعب و وحشت را بر فرد و جامعه تحمیل کند...
@collective98
🚩 أخذ بیرحمانه اعتراف اجباری از آرزو بدری در حالیکه به سخنی قادر به حرکت و تکلم است
آرزو بدری که به خاطر "حجاب اجباری" مورد شلیک ماموران جانی جمهوری اسلامی قرار گرفت، ٣١ ساله است. او دوم مرداد هنگام برگشت از محل کار با خودروی شخصی، در شهرستان نور مورد شلیک ماموران نیروی انتظامی قرار گرفت و از ناحیه نخاع و ریه به شدت آسیب دید. برخی گفته اند که او قطع نخاع شده.
آرزو بدری به وضوح از سر اجبار به خندیدن وادار شده و از درد زیاد، رنج میبرد و قادر به نشستن و غذا خوردن نیست، ولی تحت فشار ماموران امنیتی مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شده است. نیروهای امنیتی رژیم ایران همچنین اعضای خانواده او را هم مجبور به اعتراف کردهاند.
🚩مادر دادخواه شهید قیام ژینا، #ابوالفضل_امیرعطایی در واکنش به تشدید فشارها بر آروز بدری در ویدیویی که در بالا میبینید میگوید: با من هم همین کار را کردند
او با اشاره به رویه حکومت برای گرفتن اعترافات اجباری از خانوادههای دادخواه، میگوید: از من خواستند بنویسم و امضا کنم که از پلیس، ناجا، بسیج و ارگانهای دولتی هیچ شکایتی ندارم.
#جمهوری_کشتار
#ژیناها
@collective98
آرزو بدری که به خاطر "حجاب اجباری" مورد شلیک ماموران جانی جمهوری اسلامی قرار گرفت، ٣١ ساله است. او دوم مرداد هنگام برگشت از محل کار با خودروی شخصی، در شهرستان نور مورد شلیک ماموران نیروی انتظامی قرار گرفت و از ناحیه نخاع و ریه به شدت آسیب دید. برخی گفته اند که او قطع نخاع شده.
آرزو بدری به وضوح از سر اجبار به خندیدن وادار شده و از درد زیاد، رنج میبرد و قادر به نشستن و غذا خوردن نیست، ولی تحت فشار ماموران امنیتی مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شده است. نیروهای امنیتی رژیم ایران همچنین اعضای خانواده او را هم مجبور به اعتراف کردهاند.
🚩مادر دادخواه شهید قیام ژینا، #ابوالفضل_امیرعطایی در واکنش به تشدید فشارها بر آروز بدری در ویدیویی که در بالا میبینید میگوید: با من هم همین کار را کردند
او با اشاره به رویه حکومت برای گرفتن اعترافات اجباری از خانوادههای دادخواه، میگوید: از من خواستند بنویسم و امضا کنم که از پلیس، ناجا، بسیج و ارگانهای دولتی هیچ شکایتی ندارم.
#جمهوری_کشتار
#ژیناها
@collective98
🚩 روزهای سربی؛ خاطرات اردوگاه سفیدسنگ
یونس حیدری
پیشگفتار از زهرا پورعزیزی:
روزهای سربی خاطرات یونس حیدری است، یکی از جانبهدربردگان اردوگاه مهاجران آوارهی افغانستانی در اواخر دههی ۱۳۷۰ در ایران: «اردوگاه سفیدسنگ»، اردوگاهی که هنوز در شهرستان فریمان دایر است و گذرگاهی است برای اخراج افغانستانیهای ساکن ایران و راندن آنان به افغانستان.
روزهای سربی داستان اردوگاه سفیدسنگ است، اردوگاهی به وسعت زندان، بسته با درهای برقی گریزناپذیر و تهی از هوایی برای تنفس. زندگی در این اردوگاه سرشار از شکنجه و مرگ و تحقیر و گرسنگی است، بدون بهرهمندی از حقوق حداقلیِ انسانی. نداشتن کارت اقامت موقت، شناسنامه یا گذرنامه، مُهرِ حکم نیستشدن و طردشد ن انسانهایی است که از حکومت طالبان و جنگهای داخلی طولانیمدت گریختهاند و به کشور همسایه و همزبان خود، ایران، پناه آورده اند؛ همانها که از شهرهای مختلف، از خیابان، از سر کار بنّایی یا گچکاری یا نقاشی ساختمان، یا از صف کارگران روزمزد دستگیر میشوند و با اتوبوس به سفیدسنگ، آخرین ایستگاه اقامتگاهشان، برده میشوند. اما ایران هیچگاه مأمن و پناه نبوده است. پذیرش پناهجو در دیگری منطق استبدادیِ جمهوری اسلامی بیمعناست. در این منطق خطرناک و محکوم به نبودن است.
روزهای سربی روزنوشتی است که یونس حیدری، از زمان ورودش به قرنطینهی اردوگاه سفیدسنگ، نوشتن آن ر ا روی برگههای پاکت سیگار آغاز کرد ؛ بعد از انتقال به کمپ ۲ و خریدن دفترچهای چهلبرگ آن را بازنویسی کرد؛ و تا زمان خروجش از اردوگاه به نوشتن آ ن ادامه داد. این برگهای سیاه بعدها تایپ شد و در ۱۳۷۹ ، لابلای کتابهای کهنه و دستدوم در گوشهای از خیابانی در قم، در قالبی جزوهمانند به دست رهگذرانی رسید که تا آن روز حتی نام سفیدسنگ را هم نشنیده بودند. واقعیت چنان سخت و سرد و به طرزی غریب آشناست که نیازی به بازیهای ادبی برای ایجاد تأثیرگذاری نیست. روزهای سربی یادآور تمام ستمهای رفته بر مهاجران، بیکاغذان و نادیدهگرفتهشدگان افغانستانیاست که سالها نیروی کاری ارزان و استثمارشده بودهاند و هستند و در چشم برهمزدنی از حق حیات در این خاک محروم شدهاند و میشوند.
کتاب از بیگاری ، نبود امکانات بهداشتی، توهین و تحقیر و شکنجه و ناامنی، سرمازدگی، بیماری، مرگ و ناپدیدشدگی جانهای بیجان زندانیان اردوگاه میگوید. در اینجا آزادی را فقط تبعیض طبقاتی تضمین میکند. بعضی با پول و پارتی قادر به فرار میشوند، اما برخی از بیماری و تنهایی جان به در نمیبرند. در طول سالها هزاران آوارهی افغانستانی نه فقط به سفیدسنگ بلکه به اردوگاه ورامین، اردوگاه خانوادگی محمد رسولالله، نیاتکِ زابل و تل سیاه زاهدان انتقال داده شدهاند و از سرنوشت مرگ و زندگی بسیاری از آنان دیگر خبری در دست نیست.
مهاجران افغانستانی دهشت سفیدسنگ را به قیمت جان زیستهاند و هنوز میزیند. اما روایت آنان هنوز، چنانکه باید، به بیرون رخنه نکرده است. درد را تنها با نوشتن میتوان به نسلهای بعد شهادت داد. بیست واندی سال از نوشتن این خاطرات میگذرد و اتفاقی ناگهان مرا در زمان و مکانی دور به این کتاب پیوند میدهد. با نویسنده تماس میگیرم و قبول میکند که کتاب منتشر شود. برایم مینویسد: «مهم این است که تصاویر پر از رنج برای نسلهای بعدی ماندگار شود و آ نها به آنچه ما کشیدیم آشنا باشند؛ نسلی که هیچ وطنی ندارد و هنوز هم نداریم».
خواندن روزهای سربی برای فارسیزبانان ایرانیتبار نه وظیفهای اخلاقی و انسانی بلکه وظیفهای سیاسی و اجتماعی است، چراکه نه زندگان بلکه مردگان ما هم در امان نبوده و نیستند.
پی دی اف کتاب را میتوانید در پست بعدی رایگان دانلود کنید 👇🏿
@collective98
یونس حیدری
پیشگفتار از زهرا پورعزیزی:
روزهای سربی خاطرات یونس حیدری است، یکی از جانبهدربردگان اردوگاه مهاجران آوارهی افغانستانی در اواخر دههی ۱۳۷۰ در ایران: «اردوگاه سفیدسنگ»، اردوگاهی که هنوز در شهرستان فریمان دایر است و گذرگاهی است برای اخراج افغانستانیهای ساکن ایران و راندن آنان به افغانستان.
روزهای سربی داستان اردوگاه سفیدسنگ است، اردوگاهی به وسعت زندان، بسته با درهای برقی گریزناپذیر و تهی از هوایی برای تنفس. زندگی در این اردوگاه سرشار از شکنجه و مرگ و تحقیر و گرسنگی است، بدون بهرهمندی از حقوق حداقلیِ انسانی. نداشتن کارت اقامت موقت، شناسنامه یا گذرنامه، مُهرِ حکم نیستشدن و طردشد ن انسانهایی است که از حکومت طالبان و جنگهای داخلی طولانیمدت گریختهاند و به کشور همسایه و همزبان خود، ایران، پناه آورده اند؛ همانها که از شهرهای مختلف، از خیابان، از سر کار بنّایی یا گچکاری یا نقاشی ساختمان، یا از صف کارگران روزمزد دستگیر میشوند و با اتوبوس به سفیدسنگ، آخرین ایستگاه اقامتگاهشان، برده میشوند. اما ایران هیچگاه مأمن و پناه نبوده است. پذیرش پناهجو در دیگری منطق استبدادیِ جمهوری اسلامی بیمعناست. در این منطق خطرناک و محکوم به نبودن است.
روزهای سربی روزنوشتی است که یونس حیدری، از زمان ورودش به قرنطینهی اردوگاه سفیدسنگ، نوشتن آن ر ا روی برگههای پاکت سیگار آغاز کرد ؛ بعد از انتقال به کمپ ۲ و خریدن دفترچهای چهلبرگ آن را بازنویسی کرد؛ و تا زمان خروجش از اردوگاه به نوشتن آ ن ادامه داد. این برگهای سیاه بعدها تایپ شد و در ۱۳۷۹ ، لابلای کتابهای کهنه و دستدوم در گوشهای از خیابانی در قم، در قالبی جزوهمانند به دست رهگذرانی رسید که تا آن روز حتی نام سفیدسنگ را هم نشنیده بودند. واقعیت چنان سخت و سرد و به طرزی غریب آشناست که نیازی به بازیهای ادبی برای ایجاد تأثیرگذاری نیست. روزهای سربی یادآور تمام ستمهای رفته بر مهاجران، بیکاغذان و نادیدهگرفتهشدگان افغانستانیاست که سالها نیروی کاری ارزان و استثمارشده بودهاند و هستند و در چشم برهمزدنی از حق حیات در این خاک محروم شدهاند و میشوند.
کتاب از بیگاری ، نبود امکانات بهداشتی، توهین و تحقیر و شکنجه و ناامنی، سرمازدگی، بیماری، مرگ و ناپدیدشدگی جانهای بیجان زندانیان اردوگاه میگوید. در اینجا آزادی را فقط تبعیض طبقاتی تضمین میکند. بعضی با پول و پارتی قادر به فرار میشوند، اما برخی از بیماری و تنهایی جان به در نمیبرند. در طول سالها هزاران آوارهی افغانستانی نه فقط به سفیدسنگ بلکه به اردوگاه ورامین، اردوگاه خانوادگی محمد رسولالله، نیاتکِ زابل و تل سیاه زاهدان انتقال داده شدهاند و از سرنوشت مرگ و زندگی بسیاری از آنان دیگر خبری در دست نیست.
مهاجران افغانستانی دهشت سفیدسنگ را به قیمت جان زیستهاند و هنوز میزیند. اما روایت آنان هنوز، چنانکه باید، به بیرون رخنه نکرده است. درد را تنها با نوشتن میتوان به نسلهای بعد شهادت داد. بیست واندی سال از نوشتن این خاطرات میگذرد و اتفاقی ناگهان مرا در زمان و مکانی دور به این کتاب پیوند میدهد. با نویسنده تماس میگیرم و قبول میکند که کتاب منتشر شود. برایم مینویسد: «مهم این است که تصاویر پر از رنج برای نسلهای بعدی ماندگار شود و آ نها به آنچه ما کشیدیم آشنا باشند؛ نسلی که هیچ وطنی ندارد و هنوز هم نداریم».
خواندن روزهای سربی برای فارسیزبانان ایرانیتبار نه وظیفهای اخلاقی و انسانی بلکه وظیفهای سیاسی و اجتماعی است، چراکه نه زندگان بلکه مردگان ما هم در امان نبوده و نیستند.
پی دی اف کتاب را میتوانید در پست بعدی رایگان دانلود کنید 👇🏿
@collective98
🚩 زنکشی دولتی و فرامرزی کوردها توسط نظامیان ترکیه ادامه دارد:
دو روزنامه نگار زن و کنشگر فمینیست در بمباران پهپاد ترکیه در شهر سلیمانیه در کوردستان به قتل رسیدند
در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در شهر سلیمانیه باشوور در اقلیم کوردستان، دو روزنامهنگار زن شهید و شش نفر دیگر مجروح شدند.
روز جمعه ٢ شهریورماه، در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در محور سید صادق از توابع شهر سلیمانی اقلیم کوردستان دو روزنامهنگار زن با نامهای هیرو بهاالدین مونتاژکار «چتر پروداکشن» و گلستان تارا، سردبیر «چتر پروداکشن» و روزنامهنگار اهل الح باکور کوردستان است که از سال ۲۰۰۰ به شغل خبرنگاری مشغول است، به شهادت رسیدند.
همچنین در این حمله شش نفر دیگر از جمله ریبین بکر، یکی دیگر از روزنامهنگاران چتر پروداکشن مجروح شدهاند. از هویت دیگر مجروحان این حمله اطلاعی در دست نیست.
#زنکشی_دولتی
#کوردستان
#جمهوری_کشتار_ترکیه
@collective98
دو روزنامه نگار زن و کنشگر فمینیست در بمباران پهپاد ترکیه در شهر سلیمانیه در کوردستان به قتل رسیدند
در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در شهر سلیمانیه باشوور در اقلیم کوردستان، دو روزنامهنگار زن شهید و شش نفر دیگر مجروح شدند.
روز جمعه ٢ شهریورماه، در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامهنگاری «چتر پروداکشن» در محور سید صادق از توابع شهر سلیمانی اقلیم کوردستان دو روزنامهنگار زن با نامهای هیرو بهاالدین مونتاژکار «چتر پروداکشن» و گلستان تارا، سردبیر «چتر پروداکشن» و روزنامهنگار اهل الح باکور کوردستان است که از سال ۲۰۰۰ به شغل خبرنگاری مشغول است، به شهادت رسیدند.
همچنین در این حمله شش نفر دیگر از جمله ریبین بکر، یکی دیگر از روزنامهنگاران چتر پروداکشن مجروح شدهاند. از هویت دیگر مجروحان این حمله اطلاعی در دست نیست.
#زنکشی_دولتی
#کوردستان
#جمهوری_کشتار_ترکیه
@collective98
🚩 به تازگی شارلوت وایدهمن روزنامهنگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانیکه صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانهها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفهای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش میتواند به درک عمیقتر پدیده صهیونیسم کمک کند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فاصله سی سال از خاتمه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، جامعه کوچک یهودیان این کشور بیش از همیشه دچار چنددستگی شده است. گروهی که از نظام نژادپرستانه حاکم سود میبردند و دیگرانی که در برابرش مقاومت میکردند رویاروی هم قرار گرفتهاند. این رویارویی دو برداشت متضاد از هولوکاست هم هست. شعار «دیگر هرگز» برای یک گروه معنایی جهانشمول دارد و آنان را به حمایت از غزه میکشاند؛ و گروه دیگر این شعار را اینطور معنا میکنند که دیگر هرگز نباید چنین تراژدیای برای یهودیان اتفاق بیفتد و بر این اساس صهیونیسم محافظهکار پایه میگیرد.
یکی از یهودیانی که ۲۲ سال از عمر خود را در چاردیواری خاکستری سلول زندان رژیم آپارتاید گذراند دنیس گلدبرگ نام داشت. اجداد گلدبرگ مثل اکثر یهودیانی که به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند، از پوگروم و فقر در لیتوانی تزاری گریخته و به این سرزمین آمده بودند. نیم قرن بعد، گلدبرگ با این اعتقاد که هر انسانی، صرف نظر از رنگ پوست یا خاستگاه، سزاوار احترامی یکسان است، به کنگره ملی آفریقا (ANC) و شاخه مسلح آن پیوست. او همراه نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. اما نه در جزیره روبن بلکه در زندانی در پرتوریا که منحصر به سفیدپوستان بود. رژیم آپارتاید حتی در مورد بدترین دشمنان خود نیز جداسازی را اعمال میکرد. تنها اقلیت کوچکی از ۱۲۰ هزار یهودی که در آن زمان در آفریقای جنوبی زندگی می کردند راه خطرناک گلدبرگ را انتخاب کردند. با اینهمه در میان سفیدپوستان کنگره ملی آفریقا، یهودیان بسیاری حضور داشتند. روی دیگر سکه یعنی اکثریت یهودیان با آپارتاید کنار آمده و در پشت قوانین نژادی که به نفع شان بود، پناه گرفتند. آنان از تماس با یهودیان آزادیخواه و مبارز اجتناب میکردند و دائماً نگران این بودند که مبادا با اینکار یهودی ستیزی را تقویت کنند.
انتخاب روشن بود، یا مقاومت ایثارگرانه به بهای گزاف زندان، تبعید، مرگ و مثله شدن زیر آتش دولت نژادپرست، یا همسازی با رژیم و شریکجرمشدن. شیرلی گیلبرت (کارشناس تاریخ یهودیان آفریقای جنوبی) علت این قطببندی پر تنش را در دو تفسیر از هولوکاست در میان یهودیان می داند. یک طرف بر منحصر به فرد بودن کشتار یهودیان در تاریخ اصرار میکند، و طرف دیگر بر جهانشمول بودن درسهای «دیگر هرگز» تاکید دارد. یک طرف، نیاز به محافظت از خود برجسته میشود و طرف دیگر، نیروی محرکهای برای ادامه مبارزه به جریان میافتد.
یهودیان [مهاجر به آفریقای جنوبی] که سفیدپوستانی در میان دیگر سفیدپوستان بودند تلاش کردند به سرعت در جامعه بوئرها یا کشاورزان مهاجر استعمارگر با خاستگاه هلندی، آلمانی و هوگانوت ادغام شوند. آنان [برخلاف سیاهپوستان بومی] حق خرید زمین کشاورزی داشتند که در مواردی شامل اراضی غصب شده از مالکان سیاهپوست میشد. آنان حق آزادی سفر و جابجایی داشتند و میتوانستند وام بگیرند. موجودیتشان برخلاف اکثریت محروم از حقوق اولیه یعنی بومیان سیاهپوست به لحاظ قانونی مشروع بود؛ درست مثل مشروعیت شهرکنشینان مهاجر سفید. البته در شهرها یهودستیزی وجود داشت که میبایست با آن کنار میآمدند. «یهودیان شرق» از دید بریتانیاییها «کثیف و بیتربیت» بودند. وقتی که به زبان خود یعنی ییدیش حرف میزدند با سوءظن روبرو میشدند. بنابراین به سرعت خود را از شر این زبان خلاص کردند. با سپری شدن یک نسل زبان ییدیش ناپدید شد. این یهودیان در برابر امتیازات استعماری که نصیبشان شده بود، حاضر بودند تبعیضهای واقعی یا احتمالی را تحمل کنند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در فاصله سی سال از خاتمه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، جامعه کوچک یهودیان این کشور بیش از همیشه دچار چنددستگی شده است. گروهی که از نظام نژادپرستانه حاکم سود میبردند و دیگرانی که در برابرش مقاومت میکردند رویاروی هم قرار گرفتهاند. این رویارویی دو برداشت متضاد از هولوکاست هم هست. شعار «دیگر هرگز» برای یک گروه معنایی جهانشمول دارد و آنان را به حمایت از غزه میکشاند؛ و گروه دیگر این شعار را اینطور معنا میکنند که دیگر هرگز نباید چنین تراژدیای برای یهودیان اتفاق بیفتد و بر این اساس صهیونیسم محافظهکار پایه میگیرد.
یکی از یهودیانی که ۲۲ سال از عمر خود را در چاردیواری خاکستری سلول زندان رژیم آپارتاید گذراند دنیس گلدبرگ نام داشت. اجداد گلدبرگ مثل اکثر یهودیانی که به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند، از پوگروم و فقر در لیتوانی تزاری گریخته و به این سرزمین آمده بودند. نیم قرن بعد، گلدبرگ با این اعتقاد که هر انسانی، صرف نظر از رنگ پوست یا خاستگاه، سزاوار احترامی یکسان است، به کنگره ملی آفریقا (ANC) و شاخه مسلح آن پیوست. او همراه نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. اما نه در جزیره روبن بلکه در زندانی در پرتوریا که منحصر به سفیدپوستان بود. رژیم آپارتاید حتی در مورد بدترین دشمنان خود نیز جداسازی را اعمال میکرد. تنها اقلیت کوچکی از ۱۲۰ هزار یهودی که در آن زمان در آفریقای جنوبی زندگی می کردند راه خطرناک گلدبرگ را انتخاب کردند. با اینهمه در میان سفیدپوستان کنگره ملی آفریقا، یهودیان بسیاری حضور داشتند. روی دیگر سکه یعنی اکثریت یهودیان با آپارتاید کنار آمده و در پشت قوانین نژادی که به نفع شان بود، پناه گرفتند. آنان از تماس با یهودیان آزادیخواه و مبارز اجتناب میکردند و دائماً نگران این بودند که مبادا با اینکار یهودی ستیزی را تقویت کنند.
انتخاب روشن بود، یا مقاومت ایثارگرانه به بهای گزاف زندان، تبعید، مرگ و مثله شدن زیر آتش دولت نژادپرست، یا همسازی با رژیم و شریکجرمشدن. شیرلی گیلبرت (کارشناس تاریخ یهودیان آفریقای جنوبی) علت این قطببندی پر تنش را در دو تفسیر از هولوکاست در میان یهودیان می داند. یک طرف بر منحصر به فرد بودن کشتار یهودیان در تاریخ اصرار میکند، و طرف دیگر بر جهانشمول بودن درسهای «دیگر هرگز» تاکید دارد. یک طرف، نیاز به محافظت از خود برجسته میشود و طرف دیگر، نیروی محرکهای برای ادامه مبارزه به جریان میافتد.
یهودیان [مهاجر به آفریقای جنوبی] که سفیدپوستانی در میان دیگر سفیدپوستان بودند تلاش کردند به سرعت در جامعه بوئرها یا کشاورزان مهاجر استعمارگر با خاستگاه هلندی، آلمانی و هوگانوت ادغام شوند. آنان [برخلاف سیاهپوستان بومی] حق خرید زمین کشاورزی داشتند که در مواردی شامل اراضی غصب شده از مالکان سیاهپوست میشد. آنان حق آزادی سفر و جابجایی داشتند و میتوانستند وام بگیرند. موجودیتشان برخلاف اکثریت محروم از حقوق اولیه یعنی بومیان سیاهپوست به لحاظ قانونی مشروع بود؛ درست مثل مشروعیت شهرکنشینان مهاجر سفید. البته در شهرها یهودستیزی وجود داشت که میبایست با آن کنار میآمدند. «یهودیان شرق» از دید بریتانیاییها «کثیف و بیتربیت» بودند. وقتی که به زبان خود یعنی ییدیش حرف میزدند با سوءظن روبرو میشدند. بنابراین به سرعت خود را از شر این زبان خلاص کردند. با سپری شدن یک نسل زبان ییدیش ناپدید شد. این یهودیان در برابر امتیازات استعماری که نصیبشان شده بود، حاضر بودند تبعیضهای واقعی یا احتمالی را تحمل کنند.
رژیم آپارتاید در ماه مه ۱۹۴۸ برقرار شد و دولت اسرائیل نیز در همان ماه مه ۱۹۴۸ تأسیس شد. شباهت ها بین دو کشور چشمگیر بود: در آفریقای جنوبی، آوارگی اجباری سه و نیم میلیون نفر و در اسرائیل اخراج فلسطینی ها از سرزمین شان. در هر دو مورد، نامرئی کردن جنایت پاکسازی قومی. در آفریقای جنوبی در آنچه «آشتی» نامیده میشود و در اسرائیل از طریق احیای جنگلها و تحمیل فراموشی.
صهیونیسم در دوران آپارتاید تقویت شد: نظامی که بر برتری قومی استوار بود گرایش تعلق به یک گروه اجتماعی را تقویت می کرد. با این حال، اکثر یهودیان به جای آمیختن با جامعه، کناره گیری از آن و ماندن در میان خودی ها را انتخاب کردند. حتی امروز که تعداد یهودیان آفریقای جنوبی به علت مهاجرتهای پیاپی به ۶۰ هزار نفر کاهش یافته، این جامعه با وجود اینکه ۱۵۰ سال سابقه دارد، به طرز شگفتانگیزی همگن است. یعنی ۸۰ درصد آنان منشاء لیتوانیایی دارند و بسیار کم با دیگران اختلاط داشتهاند. یهودیان آفریقای جنوبی بیشتر به مذهب گرایش پیدا کرده و ارتدوکستر شده اند. کسانی که موازین شرعی را رعایت میکنند موظفند برای مراسم مذهبی شبت (شنبه) به کنیسه بروند. بنابراین نمازخانه های کوچک، گاهی به شکل غیر رسمی، در حال افزایش است. علیرغم گرانی، اکثر والدین فرزندان خود را به مدارس خصوصی یهودی میفرستند. به علت هزینه بالای تحصیل آنان ترجیح میدهند فرزند کمتری داشته باشند، اما فرزندشان یهودی «اصیل» بار بیاید.
استیون رابینز را که استاد دانشگاه است به پیشنهاد خودش در کافهای در کیپ تاون ملاقات کردیم. پدرش از آلمان نازی گریخت و در سال ۱۹۳۶ به این شهر رسید. مادر و دو عمهاش موفق به فرار نشدند و در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند. سایر اعضای خانوادهاش در جنگل های نزدیک ریگا کشته شدند. پدر که به علت زنده ماندن دچار عذاب وجدان شده بود به سختی بیمار شد و عمویش که توانسته بود خود را به آفریقای جنوبی برساند یک صهیونیست متعصب از آب درآمد. رابینز در حین نوشتن کتابی درباره زندگی و سرنوشت یهودیان اروپا بود که بیشتر معنی یهودی بودن خود را فهمید. او در کتابش در حین اینکه چشم بر درد و رنج آن یهودیان نمیبندد، نشان میدهد که چگونه نژادپرستی اروپایی، تاریخ هولوکاست و آپارتاید را با هم در آمیخته است. او این نگاه را با برخی هنرمندان شاخص یهودی در آفریقای جنوبی (کندیس بریتز، استیون کوهن و ویلیام کنتریج و....) به اشتراک می گذارد. رابینز و همفکرانش به نوع بشر معتقدند و آن را تجزیه ناپذیر میبینند که این در نقطه مقابل دیدگاه اکثر یهودیان یعنی جریان محافظهکار صهیونیستی قرار دارد.
رابینز همراه با ۷۰۰ شخصیت دیگر، نامه سرگشادهای در محکومیت جنگ اسرائیل در غزه منتشر کردند. در این نامه آمده است که: «تجربه آزار و اذیت و نسلکشی با حافظه جمعی ما پیوند تنگاتنگ دارد. پس وظیفه داریم از تکرار چنین چیزی در هر کجا و توسط هر کس که انجام شود، جلوگیری کنیم.»
اکثر جامعه یهودیان آفریقای جنوبی از جمله نزدیکان رابینز به این نامه و کتابی که نوشته به عنوان سند خیانت نگاه میکنند. و پاسخ رابینز روشن و کوتاه است: «درس هولوکاست این است که همه زندگیها را برابر بدانیم. وگرنه به خاطر سپردن هولوکاست چه فایده ای دارد؟» او چیزی که در غزه اتفاق میافتد را یک تراژدی، یک لکه ننگ پاکنشدنی برای یهودیت میداند و این سوال را جلو میگذارد که: «آیا بهتر نبود که یهودیان به زندگی در دیاسپورا ادامه می دادند؟ حالا دیگر کتاب من چه معنایی دارد؟ حالا خاطره هولوکاست در مقابل غزه چه معنایی دارد؟».
@collective98
صهیونیسم در دوران آپارتاید تقویت شد: نظامی که بر برتری قومی استوار بود گرایش تعلق به یک گروه اجتماعی را تقویت می کرد. با این حال، اکثر یهودیان به جای آمیختن با جامعه، کناره گیری از آن و ماندن در میان خودی ها را انتخاب کردند. حتی امروز که تعداد یهودیان آفریقای جنوبی به علت مهاجرتهای پیاپی به ۶۰ هزار نفر کاهش یافته، این جامعه با وجود اینکه ۱۵۰ سال سابقه دارد، به طرز شگفتانگیزی همگن است. یعنی ۸۰ درصد آنان منشاء لیتوانیایی دارند و بسیار کم با دیگران اختلاط داشتهاند. یهودیان آفریقای جنوبی بیشتر به مذهب گرایش پیدا کرده و ارتدوکستر شده اند. کسانی که موازین شرعی را رعایت میکنند موظفند برای مراسم مذهبی شبت (شنبه) به کنیسه بروند. بنابراین نمازخانه های کوچک، گاهی به شکل غیر رسمی، در حال افزایش است. علیرغم گرانی، اکثر والدین فرزندان خود را به مدارس خصوصی یهودی میفرستند. به علت هزینه بالای تحصیل آنان ترجیح میدهند فرزند کمتری داشته باشند، اما فرزندشان یهودی «اصیل» بار بیاید.
استیون رابینز را که استاد دانشگاه است به پیشنهاد خودش در کافهای در کیپ تاون ملاقات کردیم. پدرش از آلمان نازی گریخت و در سال ۱۹۳۶ به این شهر رسید. مادر و دو عمهاش موفق به فرار نشدند و در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند. سایر اعضای خانوادهاش در جنگل های نزدیک ریگا کشته شدند. پدر که به علت زنده ماندن دچار عذاب وجدان شده بود به سختی بیمار شد و عمویش که توانسته بود خود را به آفریقای جنوبی برساند یک صهیونیست متعصب از آب درآمد. رابینز در حین نوشتن کتابی درباره زندگی و سرنوشت یهودیان اروپا بود که بیشتر معنی یهودی بودن خود را فهمید. او در کتابش در حین اینکه چشم بر درد و رنج آن یهودیان نمیبندد، نشان میدهد که چگونه نژادپرستی اروپایی، تاریخ هولوکاست و آپارتاید را با هم در آمیخته است. او این نگاه را با برخی هنرمندان شاخص یهودی در آفریقای جنوبی (کندیس بریتز، استیون کوهن و ویلیام کنتریج و....) به اشتراک می گذارد. رابینز و همفکرانش به نوع بشر معتقدند و آن را تجزیه ناپذیر میبینند که این در نقطه مقابل دیدگاه اکثر یهودیان یعنی جریان محافظهکار صهیونیستی قرار دارد.
رابینز همراه با ۷۰۰ شخصیت دیگر، نامه سرگشادهای در محکومیت جنگ اسرائیل در غزه منتشر کردند. در این نامه آمده است که: «تجربه آزار و اذیت و نسلکشی با حافظه جمعی ما پیوند تنگاتنگ دارد. پس وظیفه داریم از تکرار چنین چیزی در هر کجا و توسط هر کس که انجام شود، جلوگیری کنیم.»
اکثر جامعه یهودیان آفریقای جنوبی از جمله نزدیکان رابینز به این نامه و کتابی که نوشته به عنوان سند خیانت نگاه میکنند. و پاسخ رابینز روشن و کوتاه است: «درس هولوکاست این است که همه زندگیها را برابر بدانیم. وگرنه به خاطر سپردن هولوکاست چه فایده ای دارد؟» او چیزی که در غزه اتفاق میافتد را یک تراژدی، یک لکه ننگ پاکنشدنی برای یهودیت میداند و این سوال را جلو میگذارد که: «آیا بهتر نبود که یهودیان به زندگی در دیاسپورا ادامه می دادند؟ حالا دیگر کتاب من چه معنایی دارد؟ حالا خاطره هولوکاست در مقابل غزه چه معنایی دارد؟».
@collective98
از_آپارتاید_در_افریقا_تا_آپارتاید_اسرائیل.pdf
240.7 KB
🚩 به تازگی شارلوت وایدهمن روزنامهنگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانیکه صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانهها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفهای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش میتواند به درک عمیقتر پدیده صهیونیسم کمک کند.
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
متن کامل را در این پی دی اف بخوانید
@collective98
وایدهمن مقالهاش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسانشناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخنگار و شماری دیگر از شخصیتهای آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشههای از این مقاله را نقل میکنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
متن کامل را در این پی دی اف بخوانید
@collective98
🚩 محیط زیست و کردستان:
از برگزاری مراسم ششمین سالگرد ۴ فعال جانباخته در حریق جنگلها در شهر مریوان تا بیخبری از سرنوشت ۸ فعال #گیلانغربی
در سوم شهریورماه ۱۳۹۷، در تلاش برای مهار آتشسوزی در جنگلهای روستای پیله و سلسی، ۴ فعال زیستمحیطی گرفتار آتش شدند و جانباختند:
شریف باجور
امید کهنە پوشی
محمد پژوهی
رحمت حکیمی نیا
برخی البته مرگ آنها را مشکوک دانستند.
با گذشت شش سال اما وضعیت محیط زیست و آتش سوزی مکرر جنگلهای کردستان در شهرهای مخالف ادامه دارد، در مریوان، جوانرود، ثلاثباباجانی، کامیاران، پاوه و در مرزهای عراق.
محیطزیست در #کوردستان، شاید بیشتر از بسياری از بخش های ایران، عمیقا با سیاست و سرکوب پیوند خورده؛ فعالان محیط زیست دولت را عامل مرگ فعالان میدانند و برخی حتی از قتل غیرمستقیم آنها میگویند. محیط زیست در کردستان همچنین عمیقا با مسئلهی «ستم ملی» و حفاظت از سرزمین کردستانی که بدون دلسوز به حال خود از سوی دیکتاتوری مرکزگرا رها شده، گره خورده است. درست به دلیلی سیاسی شدن اکولوژی در کردستان، فعالان این حوزه همواره جرم انگاری و سرکوب شده اند و بسیاری در بازداشت اند. بازداشت ۸ فعال زیست محیطی گیلانغرب و تلاش سپاه برای پرونده سازی علیه آنها تنها نمونه ای کوچک است؛ از سرنوشت این هشت نفر، با نامهای ماریا خانی، محسن اسفندیاری، آرش الفتی، جهانگیر آزادی، لطفالله پرویز، حمیدرضا رحیمیان، سلمان پرهان، محمد پرویز که اواخر مرداد ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شدند، اطلاعی در دست نیست فقط میدانیم که کماکان در بازداشت اند.
سرود کوردی:
پەلکی داری شادی گشتی ئێوە هەرگیز نامرن
نامرن ئاگر هەڤاڵە ئێوە کڵپەی ئاگرن
تۆ بههێزی نامری مردن لهئاستا كۆیلهیه
چونكهگیانی تۆ دروشمه بانگهوازه رێگهیه
ترجمه سرود کوردی به فارسی:
#محیطزیست_غیرسرمایهدارانه
@collective98
از برگزاری مراسم ششمین سالگرد ۴ فعال جانباخته در حریق جنگلها در شهر مریوان تا بیخبری از سرنوشت ۸ فعال #گیلانغربی
در سوم شهریورماه ۱۳۹۷، در تلاش برای مهار آتشسوزی در جنگلهای روستای پیله و سلسی، ۴ فعال زیستمحیطی گرفتار آتش شدند و جانباختند:
شریف باجور
امید کهنە پوشی
محمد پژوهی
رحمت حکیمی نیا
برخی البته مرگ آنها را مشکوک دانستند.
با گذشت شش سال اما وضعیت محیط زیست و آتش سوزی مکرر جنگلهای کردستان در شهرهای مخالف ادامه دارد، در مریوان، جوانرود، ثلاثباباجانی، کامیاران، پاوه و در مرزهای عراق.
محیطزیست در #کوردستان، شاید بیشتر از بسياری از بخش های ایران، عمیقا با سیاست و سرکوب پیوند خورده؛ فعالان محیط زیست دولت را عامل مرگ فعالان میدانند و برخی حتی از قتل غیرمستقیم آنها میگویند. محیط زیست در کردستان همچنین عمیقا با مسئلهی «ستم ملی» و حفاظت از سرزمین کردستانی که بدون دلسوز به حال خود از سوی دیکتاتوری مرکزگرا رها شده، گره خورده است. درست به دلیلی سیاسی شدن اکولوژی در کردستان، فعالان این حوزه همواره جرم انگاری و سرکوب شده اند و بسیاری در بازداشت اند. بازداشت ۸ فعال زیست محیطی گیلانغرب و تلاش سپاه برای پرونده سازی علیه آنها تنها نمونه ای کوچک است؛ از سرنوشت این هشت نفر، با نامهای ماریا خانی، محسن اسفندیاری، آرش الفتی، جهانگیر آزادی، لطفالله پرویز، حمیدرضا رحیمیان، سلمان پرهان، محمد پرویز که اواخر مرداد ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شدند، اطلاعی در دست نیست فقط میدانیم که کماکان در بازداشت اند.
سرود کوردی:
پەلکی داری شادی گشتی ئێوە هەرگیز نامرن
نامرن ئاگر هەڤاڵە ئێوە کڵپەی ئاگرن
تۆ بههێزی نامری مردن لهئاستا كۆیلهیه
چونكهگیانی تۆ دروشمه بانگهوازه رێگهیه
ترجمه سرود کوردی به فارسی:
تو شکوه شادی را در خود داری و هرگز نمیمیری
ای یارانی که شعلههای فروزانید، هرگز خاموش نمیشوید
تو آنچنان نیرومندی که مرگ در برابر تو بیارزش است
چرا که زندگی تو، پرچم راه و پیامآور روشنی است
تو فریاد کوهها و پژواک صدای سنگهای سختی
همچون زلزلهای در خیزش بیداری دوران
تو پیامآور خورشید سرخی، حامل نور و گرما
که با قدرت، مرزهای افسانهای را در هم شکستی
تو مدرسهای برای دانشآموزان سنگرهای تفکر تازه
همچون امیدی برای انقلاب نوین، مشعلدار راهی
تو برادری برای انسانها، همچون پروژهای برای رهایی محرومان
خونی از آینده که راه روشنی را به پیش میبرد
تو جاودانی، همچون آنهایی که بیشک هرگز نمیمیرند
چرا که آموزههایت، نگاهی شعلهور و جاودانه دارند.
#محیطزیست_غیرسرمایهدارانه
@collective98
🚩 بازداشت دستکم ۱۲ نفر در طی سه هفته گذشته در استان گیلان
بنابر اطلاع، طی سه هفته گذشته حداقل ۱۲ تن در استان #گیلان بازداشت شدهاند.
۷ تن از این افراد با اتهام ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام در شهرهای #تالش و #آستارا بازداشت شدهاند که ۵ تن به بند میثاق زندان #لاکان منتقل شده و ۲ تن به سلول #انفرادی منتقل شدهاند.
بنابر اطلاع از سوی افراد موثق این ۷ تن با ضرب و شتم شدید بازداشت شده و ۲ نفر از آنان به شدت شکنجه شدهاند که حال یکی از آنها به شدت وخیم است.
همچنین ۵ تن دیگر با اتهامات مربوط به فعالیت در فضای مجازی بازداشت شدهاند که از هویت و وضعیت نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.
صدای زندانیان سیاسی باشیم!
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
بنابر اطلاع، طی سه هفته گذشته حداقل ۱۲ تن در استان #گیلان بازداشت شدهاند.
۷ تن از این افراد با اتهام ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام در شهرهای #تالش و #آستارا بازداشت شدهاند که ۵ تن به بند میثاق زندان #لاکان منتقل شده و ۲ تن به سلول #انفرادی منتقل شدهاند.
بنابر اطلاع از سوی افراد موثق این ۷ تن با ضرب و شتم شدید بازداشت شده و ۲ نفر از آنان به شدت شکنجه شدهاند که حال یکی از آنها به شدت وخیم است.
همچنین ۵ تن دیگر با اتهامات مربوط به فعالیت در فضای مجازی بازداشت شدهاند که از هویت و وضعیت نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.
صدای زندانیان سیاسی باشیم!
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد
@collective98
🚩 از کوچ مریوان ۱۳۵۸ تا خیزش انقلابی ژن.ژیان.آزادی در سال ۱۴۰۱
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
به بهانه سالگرد اعدام ۱۱ فعال سیاسی کورد در سوم شهریور ۱۳۵۸، در پایان کوچ تاریخی مردم مریوان
در تلاش برای تداوم حاکمیت نهادهای مردمی، ممانعت از حضور سپاه پاسداران در مریوان، به تعویق انداختن حملەی احتمالی سپاه پاسداران و "جبهەی وابسته به آنها" و خشونت های متاثر از آن، ایدەی "کوچ مردم مریوان" به منطقەایی به نام "کانی میران" در خارچ از شهر مطرح شد و این پیشنهاد با توجه به نگرانی ها از تشدید احتمال بروز درگیری های مجدد، از سوی اغلب ساکنان مریوان پذیرفته شد. خروج مردم از شهر در غروب روز شنبه سی ام تیرماه آغاز شد و تا سپیدەدم روز بعد به طول انجامید.
در گردهمائی های عصرانه، سرودهای ملی کردها را، مردم یکصدا می خوانند و نظراتشان را دربارەی حوادث می گویند. دور تا دور میدان برروی چادرها، شعارهای پارچەایی به چشم می خورد: »تا بازگشت پاسداران اعزامی به شهر باز نمی گردیم.«، »نه با دولت سر جنگ داریم، نه تسلیم پاسداران می شویم.»
علت این کوچ اعتراضی، اعتراض به دخالت ارتش و سپاه در امور شهر عنوان شده است.
راهپیمایی هزاران نفر از مردم شهرهای سنندج و سقز(گروههای محدودتری از برخی شهرهای دیگر کردستان نیز دست به اقدام مشابهی زدند) به سمت مریوان، درخواست شیخ عزالدین حسینی از مهندس بازرگان نخست وزیر وقت نسبت به رسیدگی نمودن به «خواستەهای مشروع» مردم و احتمال فراگیرترشدن اعتراض ها، موجب افزایش فشارها بر دولت موقت و اعزام نمایندگانی به مریوان جهت از سر گیری مذاکرات شد
در روز دهم مرداد ماه، هزاران نفر از راهپیمایان سنندج به شهر مریوان وارد شدند و با پیوستن به مردم «ارودگاه کانی میران» باعث تقویت این حرکت مدنی شدند به طوری که می توان گفت بر روند مذاکرات به نفع معترضان نیز مفید واقع شد.
پس از گذشت حدود یک هفته از این گفتگوها، توافقاتی میان دو طرف حاصل گردید که بر اساس آن با برپایی یک گردهمایی بزرگ، پایان "کوچ اعتراضی" مردم مریوان اعلام شد. مفاد این تفاهم نامه شامل چهار بند بود. اما با بازگشت مردم مریوان به داخل شهر، اوضاع نه بر مبنای محتوای تفاهم نامه، بلکه بە سمت و سوی کاملا متفاوت سوق داده شد و و از چهار بند این توافقنامه تنها بند اول یعنی بازگشت مردم به مریوان تحقق یافت.
در تاریخ سوم شهریور ۱۳۵۸ بود که کوچ تاریخی مردم مریوان رسما پایان یافت و مردم به شهر بازگشتند.
در چنین شرایطی ۱۱ تن که در میان آنها شهروندان غیر سیاسی نیز دیده میشد، باز داشت و از سوی صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. این عده در سوم شهریور ماه سال ۱۳۵۸ در پادگان مریوان تیرباران شدند.
این افراد عمدتاً از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بودند.
شورای شهر، اتحادیەی دهقانان و کلیەی ارگان ها و نهادهای مدنی و مردمی دیگر هیچ گاه امکان فعالیت نیافتند و بسیاری از اعضای آنها نیز مجبور به ترک مریوان شدند.
مردم مریوان در حالی شاهد سیر این رویدادها بودند که تنها دو هفته به فتوای جهاد امام خمینی و بروز جنگی تمام عیار فاصله داشتند.
🔺فیلم مربوط به لحظە بازگشت دوبارە مردم شهر مریوان بە داخل شهر بعد از کوچ تاریخی در تیرماه سال ۱۳۵۸ تا ۱۴ مردادماه همان سال به رهبری کاک فواد مصطفاسلطانی است. او و شورای شهر مریوان همراه و سایر نهادهای مردمی شهر، اعلام کردند اگر نیروهای رژیم وارد شهر مریوان شوند ما از این شهر کوچ خواهیم کرد، پس مردم به کنار دریاچه زریبار در روستای کانی میران کوچ کردند.
در خیزش انقلابی اخیر، جمعیت خروشان حاضر در آرامستان سقز یادآور این لحظات تاریخی مهم بود. دو قاب به فاصله بیش از چهل سال، در حالیکه سیاست انقلابی و از پایین هنوز شریان حیاتی کردستان است!
#ژینا_امینی
#کوچ_تاریخی_مریوان
#اعتراضات_سراسری
#انقلاب_ژینا
@collective98
Forwarded from بيدارزنى
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 برای فعالان حقوق زنان و فعالان سیاسی محبوس در زندان لاکان رشت
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
فروغ سمیعنیا، جلوه جواهری، یاسمین حشدری، زهرا دادرس، زهره دادرس، نگین رضایی، شیوا شاهسیاه، آزاده چاوشیان، سارا جهانی و هومن طاهری، از بازداشتشدگان پرونده مردادماه ۱۴۰۲، در حال سپری کردن دوران محکومیت خود در زندان لاکان رشت هستند.
#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری
@bidarzani
🔻دیوارنویسی در کردستان، در سنندج و دهگلان، علیه اعدام و در حمایت از فعالین در خطر اعدام
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
مبارزین سیاسی با دیوارنویسی در شهرها و خیابانهای کردستان، حمایت خود را از #پخشان_عزیزی و #شریفه_محمدی و #وریشه_مرادی و همچنین کارزارهای #نه_به_اعدام اعلام کرده اند.
#جای_فعالین_زندان_نیست
#نه_به_اعدام
#جمهوری_کشتار
#حوکوومەتی_سێدارە
@collective98
🚩 تداوم کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در سی و یکمین هفته با حمایت و پیوستن جمعی از زندانیان زندان تهران بزرگ و دو نماینده مجلس ایتالیا
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98
در دولت تازه منصوب شده، در مرداد ماه دستکم ۱۲۶ نفر به پای چوبههای دار برده شده و حق حیات از آنها سلب گردید و هزاران زندانی در زندانهای سراسر کشور که همگی قربانی سیستماتیک بیکفایتی این حکومت هستند نیز در انتظار اعدام قرار گرفتهاند.
همچنین دستگاه سرکوب، زندانیانی که در این کارزار به هر شکل به این عمل غیر انسانی اعتراض کردهاند را تحت فشار قرار داده و آنها را از حقوق اولیهاشان محروم کرده و میکند. نمونه بارز این فشارها، محروم کردن زندانیان زن در زندان اوین از حق تماس تلفنی و ملاقات و همچنین انتقال زندانی سیاسی آرمیتا پاویر به سلول انفرادی در زندان تبریز است.
باتوجه به شدت گرفتن سرکوب و همچنین سابقه اعضای کابینهای که در هفته پیش منصوب شد، میتوان کابینه جدید را کابینه سرکوب و اعدام نامید و آن را مقدمهای برای سرکوب بیشتر جامعه دانست. اما با تمام فشارها و سرکوبهایی که حکومت دینی بر این کارزار و جامعه ایران وارد کرده همچنان زندانیان بر مقاومت و ایستادگی خود علیه سرکوب و اعدام ادامه داده و میدهند و طبق منابع موثق جمعی از زندانیان سیاسی در زندان تهران بزرگ اعلام کردهاند که از این هفته به کارزار سهشنبههای نه به اعدام پیوستهاند.
خوشبختانه در جهان هم وجدانهای بیداری صدای مقاومت این "کارزار" را شنیده اند؛ از جمله برخی نمایندگان برجسته ایتالیایی که حمایت خود را از کارزار سه شنبه های نه به اعدام اعلام کردهاند.
زندانیان اعتصابی کارزار "سهشنبههای نه به اعدام"در ۱۹ زندان مختلف از جمله زندان اوین(بندزنان،بند۴،۶،۸)،زندان قزلحصار(واحد۳و۴)،زندان مرکزی کرج،زندان خرم آباد،زندان نظام شیراز،زندان مشهد،زندان لاکان رشت،زندان قائمشهر،زندان تبریز،زندان اردبیل،زندان ارومیه،زندان خوی،زندان نقده،زندان سلماس،زندان سقز،زندان بانه،زندان مریوان ،زندان کامیاران و زندان تهران بزرگ از تمام کسانی که در داخل و خارج از کشور از این کارزار که هدف آن لغو اعدام و شکنجه در ایران است، قدردانی میکنند و بار دیگر از همه زندانیان در زندانهای مختلف میخواهند به کارزار"سهشنبههای نه به اعدام"بپیوندند. همچنین از تمامی وجدانهای بیدار در سراسر جهان نیز در خواست داریم تا برای لغو اعدام و مقابله با آن از این کارزار حمایت کنند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدم
۶ شهریور ۱۴۰۳
@collective98