کلکتیو ۹۸
2.55K subscribers
3.1K photos
2.2K videos
118 files
745 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
🚩 تداوم اعتراضات و اعتصابات پرستاران در شهرهای مختلف کشور پس از ۱۲ روز مبارزه پی‌درپی

در ادامه اعتراضات پرستاران در شهرهای مختلف کشور، گروه‌های پرستاری و کادر درمان روز شنبه ۲۷ مرداد برای رسیدگی به مشکلات معیشتی‌شان تجمع کردند. این تجمعات در شهرهای مختلفی از جمله اراک، مشهد و یاسوج شکل گرفت. پرستاران معترض در برخی شهرها نیز دست از کار کشیدند و اعتصاب کردند.

از جمله شعارهای پرستاران در جریان تجمعاتشان:
«وعده زیاد شنیدیم/ جوابی هم ندیدیم»

«ما که نماد صبریم، صبرمون سر رسیده»،

«پرستار داد بزن/ حقت رو فریاد بزن»،

«نه به اضافه کاری اجباری»

«وعده وعید کافیه/ سفره ما خالیه»،

«تعرفه ما کجاست/ توی جیب شماهاست»

«پرستار می‌میرد/ ذلت نمی‌پذیرد»

«با کرونا جنگیدیم/ حمایتی ندیدیم»

«از شیراز تا مشهد/ اعتصاب اعتصاب»

«نیروی انتظامی/ تو هم بستری می‌شی»

شعار آخر علیه نیروی انتظامی در پی حمله ماموران به پرستاران معترض در بیمارستان ولیعصر اراک در روز دوشنبه ۲۹ مرداد و تلاش برای بازداشت یک نفر، سر داده شد.

پرستاران اراکی که چند روز است تو اعتصابند، دست کم ۴ بیمارستان آموزشی درمانی، شامل امیرالمومنین ولیعصر خوانساری و امیرکبیر، را به مرحله ای رسانده اند که تا یک پنجم ظرفیت کار میکند. هر شیفت هر بخش یک پرستار دارد، که اغلب مختص بیماران بدحال است. پذیرش های غیر اورژانسی لغو شده، عمل های اورژانسی تنها انجام میشود و موارد غیر اورژانسی کنسل میشود.

با اینحال تجمع امروز با برخورد امنیتی ها همراه شد: نیروی انتظامی به پرستاران حمله کرد، پیراهن برخی رو پاره کرد و اسپری فلفل پاشید. با اینحال، دامنه اعتصاب پرستاران در دوازدهمین روز خود در حال گسترش به شهرهای بیشتری است.

با توجه به اینکه مشاغل حوزه درمان و سلامتی به شدت زنانه اند، و به همین دلیل هم اغلب دستمزدهای پایینی به آنها اختصاص داده میشود، زنان حضور و نقش پررنگی در این اعتراضات دارند.

#اعتراضات_پرستاران
#اعتصاب_طبقاتی

@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 در گفت‌وگو با یک فعال سیاسی سوری: تناقضات «محور مقاومت» از خیزش «زن، زندگی، آزادی» تا نسل‌کشی در غزه

بازنشر از رادیو زمانه


ریندالا العجمی، فعال سیاسی سوری ساکن فرانسه، از همین احساس همدلی سوری‌های مخالف رژیم اسد با قیام ژینا و حمایت آنها از خیزش «زن زندگی آزادی» می‌‌گوید و توضیح می‌دهد که این حرکت ستایش‌برانگیز به نوعی «پژواک و طنین» همان چیزی بود که در #سوریه گذاشت.


«#محور_مقاومت» نامی است که ائتلاف منطقه‌ای متشکل از حکومت‌های ایران و سوریه،‌ شبه‌نظامی‌های مورد حمایت ایران در عراق، در کنار حزب‌الله لبنان و حوثی‌های یمن بر خود نهاده است.

امروز، برای انبوه مردمان در جغرافیای ایران و سوریه و بخش‌هایی از عراق «محور مقاومت» نامی یادآور ستم و سرکوب خونبار قیام‌های مردمی است. و این احساس همدلی و هم‌سرنوشتی مضاعف را میان مبارزان آزادی و عدالت در منطقه ایجاد کرده است.

این فعال سیاسی سوری ضمن اشاره به پیچیدگی‌هایی که در فاصله #خیزش_ژینا تا حمله اسرائیل به #غزه در منطقه به‌وجود آمده است، از تناقض‌های درونی محور مقاومت حرف می‌زند.

#محور_مقاومت_کذایی
#سوریه
#ژن_ژیان_ئازادی

@collective98
🚩 بازنشر از یکی از کاربران اینستاگرام!

#حجاب اجباری مصداق خشونت و شکنجه است، به ویژه اگر فضای ترور و رعب و وحشت را بر فرد و جامعه تحمیل کند...

@collective98
🚩 أخذ بیرحمانه اعتراف اجباری از آرزو بدری در حالیکه به سخنی قادر به حرکت و تکلم است

آرزو بدری که به خاطر "حجاب اجباری" مورد شلیک ماموران جانی جمهوری اسلامی قرار گرفت، ٣١ ساله است. او دوم مرداد هنگام برگشت از محل کار با خودروی شخصی، در شهرستان نور مورد شلیک ماموران نیروی انتظامی قرار گرفت و از ناحیه نخاع و ریه به شدت آسیب دید. برخی گفته اند که او قطع نخاع شده.

آرزو بدری به وضوح از سر اجبار به خندیدن وادار شده و از درد زیاد، رنج می‌برد و قادر به نشستن و غذا خوردن نیست، ولی تحت فشار ماموران امنیتی مجبور به اعتراف اجباری علیه خود شده است. نیروهای امنیتی رژیم ایران همچنین اعضای خانواده او را هم مجبور به اعتراف کرده‌اند.

🚩مادر دادخواه شهید قیام ژینا، #ابوالفضل_امیرعطایی در واکنش به تشدید فشارها بر آروز بدری در ویدیویی که در بالا میبینید میگوید: با من هم همین کار را کردند

او با اشاره به رویه حکومت برای گرفتن اعترافات اجباری از خانواده‌های دادخواه، میگوید: از من خواستند بنویسم و امضا کنم که از پلیس، ناجا، بسیج و ارگان‌های دولتی هیچ شکایتی ندارم.

#جمهوری_کشتار
#ژیناها

@collective98
🚩 روزهای سربی؛ خاطرات اردوگاه سفیدسنگ

یونس حیدری


پیشگفتار از زهرا پورعزیزی:

روزهای سربی خاطرات یونس حیدری است، یکی از جان‌به‌دربردگان اردوگاه مهاجران آواره‌ی افغانستانی در اواخر دههی ۱۳۷۰ در ایران: «اردوگاه سفیدسنگ»، اردوگاهی که هنوز در شهرستان فریمان دایر است و گذرگاهی است برای اخراج افغانستانیهای ساکن ایران و راندن آنان به افغانستان.

روزهای سربی داستان اردوگاه سفیدسنگ است، اردوگاهی به وسعت زندان، بسته با درهای برقی گریزناپذیر و تهی از هوایی برای تنفس. زندگی در این اردوگاه سرشار از شکنجه و مرگ و تحقیر و گرسنگی است، بدون بهره‌مندی از حقوق حداقلیِ انسانی. نداشتن کارت اقامت موقت، شناسنامه یا گذرنامه، مُهرِ حکم نیستشدن و طردشد ن انسانهایی است که از حکومت طالبان و جنگهای داخلی طولانی‌مدت گریخته‌اند و به کشور همسایه و همزبان خود، ایران، پناه آورده اند؛ همان‌ها که از شهرهای مختلف، از خیابان، از سر کار بنّایی یا گچکاری یا نقاشی ساختمان، یا از صف کارگران روزمزد دستگیر می‌شوند و با اتوبوس به سفیدسنگ، آخرین ایستگاه اقامتگاه‌شان، برده می‌شوند. اما ایران هیچگاه مأمن و پناه نبوده است. پذیرش پناهجو در دیگری منطق استبدادیِ جمهوری اسلامی بی‌معناست. در این منطق خطرناک و محکوم به نبودن است.

روزهای سربی روزنوشتی است که یونس حیدری، از زمان ورودش به قرنطینه‌ی اردوگاه سفیدسنگ، نوشتن آن ر ا روی برگه‌های پاکت سیگار آغاز کرد ؛ بعد از انتقال به کمپ ۲ و خریدن دفترچه‌ای چهل‌برگ آن را بازنویسی کرد؛ و تا زمان خروجش از اردوگاه به نوشتن آ ن ادامه داد. این برگهای سیاه بعدها تایپ شد و در ۱۳۷۹ ، لابلای کتابهای کهنه و دست‌دوم در گوشه‌ای از خیابانی در قم، در قالبی جزوه‌مانند به دست رهگذرانی رسید که تا آن روز حتی نام سفیدسنگ را هم نشنیده بودند. واقعیت چنان سخت و سرد و به طرزی غریب آشناست که نیازی به بازیه‌ای ادبی برای ایجاد تأثیرگذاری نیست. روزهای سربی یادآور تمام ستم‌های رفته بر مهاجران، بی‌کاغذان و نادیده‌گرفته‌شدگان افغانستانیاست که سالها نیروی کاری ارزان و استثمارشده بوده‌اند و هستند و در چشم برهمزدنی از حق حیات در این خاک محروم شده‌اند و می‌شوند.
کتاب از بیگاری ، نبود امکانات بهداشتی، توهین و تحقیر و شکنجه و ناامنی، سرمازدگی، بیماری، مرگ و ناپدیدشدگی جانه‌ای بیجان زندانیان اردوگاه می‌گوید. در اینجا آزادی را فقط تبعیض طبقاتی تضمین میکند. بعضی با پول و پارتی قادر به فرار میشوند، اما برخی از بیماری و تنهایی جان به در نمی‌برند. در طول سالها هزاران آواره‌ی افغانستانی نه فقط به سفیدسنگ بلکه به اردوگاه ورامین، اردوگاه خانوادگی محمد رسولالله، نیاتکِ زابل و تل سیاه زاهدان انتقال داده شده‌اند و از سرنوشت مرگ و زندگی بسیاری از آنان دیگر خبری در دست نیست.

مهاجران افغانستانی دهشت سفیدسنگ را به قیمت جان زیسته‌اند و هنوز می‌زیند. اما روایت آنان هنوز، چنانکه باید، به بیرون رخنه نکرده است. درد را تنها با نوشتن می‌توان به نسلهای بعد شهادت داد. بیست واندی سال از نوشتن این خاطرات می‌گذرد و اتفاقی ناگهان مرا در زمان و مکانی دور به این کتاب پیوند می‌دهد. با نویسنده تماس می‌گیرم و قبول می‌کند که کتاب منتشر شود. برایم می‌نویسد: «مهم این است که تصاویر پر از رنج برای نسل‌های بعدی ماندگار شود و آ نها به آنچه ما کشیدیم آشنا باشند؛ نسلی که هیچ وطنی ندارد و هنوز هم نداریم».

خواندن روزهای سربی برای فارسی‌زبانان ایرانی‌تبار نه وظیف‌های اخلاقی و انسانی بلکه وظیفه‌ای سیاسی و اجتماعی است، چراکه نه زندگان بلکه مردگان ما هم در امان نبوده و نیستند.

پی دی اف کتاب را می‌توانید در پست بعدی رایگان دانلود کنید 👇🏿

@collective98
یونس حیدری_روزهای سربی.pdf
3.2 MB
روزهای سربی

خاطرات اردوگاه سفیدسنگ

نوشته یونس حیدری

نشر آسو
@collective98
🚩 زن‌کشی دولتی و فرامرزی کوردها توسط نظامیان ترکیه ادامه دارد:
دو روزنامه نگار زن و کنشگر فمینیست در بمباران پهپاد ترکیه در شهر سلیمانیه در کوردستان به قتل رسیدند


در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامه‌نگاری «چتر پروداکشن» در شهر سلیمانیه باشوور در اقلیم کوردستان، دو روزنامه‌نگار زن شهید و شش نفر دیگر مجروح شدند.

روز جمعه ٢ شهریورماه، در حمله پهپادی دولت اشغالگر ترکیه به خودروی تیم روزنامه‌نگاری «چتر پروداکشن» در محور سید صادق از توابع شهر سلیمانی اقلیم کوردستان دو روزنامه‌نگار زن با نام‌های هیرو بهاالدین مونتاژکار «چتر پروداکشن» و  گلستان تارا، سردبیر «چتر پروداکشن» و روزنامه‌نگار اهل الح باکور کوردستان است که از سال ۲۰۰۰ به شغل خبرنگاری مشغول است، به شهادت رسیدند.
همچنین در این حمله شش نفر دیگر از جمله ریبین بکر، یکی دیگر از روزنامه‌نگاران چتر پروداکشن مجروح شده‌اند. از هویت دیگر مجروحان این حمله‌ اطلاعی در دست نیست.

#زنکشی_دولتی
#کوردستان
#جمهوری_کشتار_ترکیه

@collective98
🚩 به تازگی شارلوت وایده‌من روزنامه‌نگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانی‌که صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانه‌ها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفه‌ای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش می‌تواند به درک عمیق‌تر پدیده صهیونیسم کمک کند.

وایده‌من مقاله‌اش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسان‌شناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخ‌نگار و شماری دیگر از شخصیت‌های آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشه‌های از این مقاله را نقل می‌کنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در فاصله سی سال از خاتمه رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی، جامعه کوچک یهودیان این کشور بیش از همیشه دچار چنددستگی شده است. گروهی که از نظام نژادپرستانه حاکم سود می‌بردند و دیگرانی که در برابرش مقاومت می‌کردند رویاروی هم قرار گرفته‌اند. این رویارویی دو برداشت متضاد از هولوکاست هم هست. شعار «دیگر هرگز» برای یک گروه معنایی جهان‌شمول دارد و آنان را به حمایت از غزه می‌کشاند؛ و گروه دیگر این شعار را اینطور معنا می‌کنند که دیگر هرگز نباید چنین تراژدی‌ای برای یهودیان اتفاق بیفتد و بر این اساس صهیونیسم محافظه‌کار پایه می‌گیرد.

یکی از یهودیانی که ۲۲ سال از عمر خود را در چاردیواری خاکستری سلول زندان رژیم آپارتاید گذراند دنیس گلدبرگ نام داشت. اجداد گلدبرگ مثل اکثر یهودیانی که به آفریقای جنوبی مهاجرت کردند، از پوگروم و فقر در لیتوانی تزاری گریخته و به این سرزمین آمده بودند. نیم قرن بعد، گلدبرگ با این اعتقاد که هر انسانی، صرف نظر از رنگ پوست یا خاستگاه، سزاوار احترامی یکسان است، به کنگره ملی آفریقا (ANC) و شاخه مسلح آن پیوست. او همراه نلسون ماندلا به حبس ابد محکوم شد. اما نه در جزیره روبن بلکه در زندانی در پرتوریا که منحصر به سفیدپوستان بود. رژیم آپارتاید حتی در مورد بدترین دشمنان خود نیز جداسازی را اعمال می‌کرد. تنها اقلیت کوچکی از ۱۲۰ هزار یهودی که در آن زمان در آفریقای جنوبی زندگی می کردند راه خطرناک گلدبرگ را انتخاب کردند. با این‌همه در میان سفیدپوستان کنگره ملی آفریقا، یهودیان بسیاری حضور داشتند. روی دیگر سکه یعنی اکثریت یهودیان با آپارتاید کنار آمده و در پشت قوانین نژادی که به نفع شان بود، پناه گرفتند. آنان از تماس با یهودیان آزادیخواه و مبارز اجتناب می‌کردند و دائماً نگران این بودند که مبادا با این‌کار یهودی ستیزی را تقویت کنند.
انتخاب روشن بود، یا مقاومت ایثارگرانه به بهای گزاف زندان، تبعید، مرگ و مثله شدن زیر آتش دولت نژادپرست، یا هم‌سازی با رژیم و شریک‌جرم‌شدن. شیرلی گیلبرت (کارشناس تاریخ یهودیان آفریقای جنوبی) علت این قطب‌بندی پر تنش را در دو تفسیر از هولوکاست در میان یهودیان می داند. یک طرف بر منحصر به فرد بودن کشتار یهودیان در تاریخ اصرار می‌کند، و طرف دیگر بر جهان‌شمول بودن درس‌های «دیگر هرگز» تاکید دارد. یک طرف، نیاز به محافظت از خود برجسته می‌شود و طرف دیگر، نیروی محرکه‌ای برای ادامه مبارزه به جریان می‌افتد.

یهودیان [مهاجر به آفریقای جنوبی] که سفیدپوستانی در میان دیگر سفیدپوستان بودند تلاش کردند به سرعت در جامعه بوئرها یا کشاورزان مهاجر استعمارگر با خاستگاه هلندی، آلمانی و هوگانوت ادغام شوند. آنان [برخلاف سیاه‌پوستان بومی] حق خرید زمین کشاورزی داشتند که در مواردی شامل اراضی غصب شده از مالکان سیاه‌پوست می‌شد. آنان حق آزادی سفر و جابجایی داشتند و می‌توانستند وام بگیرند. موجودیت‌شان برخلاف اکثریت محروم از حقوق اولیه یعنی بومیان سیاه‌پوست به لحاظ قانونی مشروع بود؛ درست مثل مشروعیت شهرک‌نشینان مهاجر سفید. البته در شهرها یهودستیزی وجود داشت که می‌بایست با آن کنار می‌آمدند. «یهودیان شرق» از دید بریتانیایی‌ها «کثیف و بی‌تربیت» بودند. وقتی که به زبان خود یعنی ییدیش حرف می‌زدند با سوءظن روبرو می‌شدند. بنابراین به سرعت خود را از شر این زبان خلاص کردند. با سپری شدن یک نسل زبان ییدیش ناپدید شد. این یهودیان در برابر امتیازات استعماری که نصیب‌شان شده بود، حاضر بودند تبعیض‌های واقعی یا احتمالی را تحمل کنند.
رژیم آپارتاید در ماه مه ۱۹۴۸ برقرار شد و دولت اسرائیل نیز در همان ماه مه ۱۹۴۸ تأسیس شد. شباهت ها بین دو کشور چشمگیر بود: در آفریقای جنوبی، آوارگی اجباری سه و نیم میلیون نفر و در اسرائیل اخراج فلسطینی ها از سرزمین شان. در هر دو مورد، نامرئی کردن جنایت پاکسازی قومی. در آفریقای جنوبی در آنچه «آشتی» نامیده می‌شود و در اسرائیل از طریق احیای جنگل‌ها و تحمیل فراموشی.
صهیونیسم در دوران آپارتاید تقویت شد: نظامی که بر برتری قومی استوار بود گرایش تعلق به یک گروه اجتماعی را تقویت می کرد. با این حال، اکثر یهودیان به جای آمیختن با جامعه، کناره گیری از آن و ماندن در میان خودی ها را انتخاب کردند. حتی امروز که تعداد یهودیان آفریقای جنوبی به علت مهاجرت‌های پیاپی به ۶۰ هزار نفر کاهش یافته، این جامعه با وجود اینکه ۱۵۰ سال سابقه دارد، به طرز شگفت‌انگیزی همگن است. یعنی ۸۰ درصد آنان منشاء لیتوانیایی دارند و بسیار کم با دیگران اختلاط داشته‌اند. یهودیان آفریقای جنوبی بیشتر به مذهب گرایش پیدا کرده و ارتدوکس‌تر شده اند. کسانی که موازین شرعی را رعایت می‌کنند موظفند برای مراسم مذهبی شبت (شنبه) به کنیسه بروند. بنابراین نمازخانه های کوچک، گاهی به شکل غیر رسمی، در حال افزایش است. علیرغم گرانی، اکثر والدین فرزندان خود را به مدارس خصوصی یهودی می‌فرستند. به علت هزینه بالای تحصیل آنان ترجیح می‌دهند فرزند کمتری داشته باشند، اما فرزندشان یهودی «اصیل» بار بیاید.

استیون رابینز را که استاد دانشگاه است به پیشنهاد خودش در کافه‌ای در کیپ تاون ملاقات کردیم. پدرش از آلمان نازی گریخت و در سال ۱۹۳۶ به این شهر رسید. مادر و دو عمه‌اش موفق به فرار نشدند و در اردوگاه آشویتس به قتل رسیدند. سایر اعضای خانواده‌اش در جنگل های نزدیک ریگا کشته شدند. پدر که به علت زنده ماندن دچار عذاب وجدان شده بود به سختی بیمار شد و عمویش که توانسته بود خود را به آفریقای جنوبی برساند یک صهیونیست متعصب از آب درآمد. رابینز در حین نوشتن کتابی درباره زندگی و سرنوشت یهودیان اروپا بود که بیشتر معنی یهودی بودن خود را فهمید. او در کتابش در حین اینکه چشم بر درد و رنج آن یهودیان نمی‌بندد، نشان می‌دهد که چگونه نژادپرستی اروپایی، تاریخ هولوکاست و آپارتاید را با هم در آمیخته است. او این نگاه را با برخی هنرمندان شاخص یهودی در آفریقای جنوبی (کندیس بریتز، استیون کوهن و ویلیام کنتریج و....) به اشتراک می گذارد. رابینز و هم‌فکرانش به نوع بشر معتقدند و آن را تجزیه ناپذیر می‌بینند که این در نقطه مقابل دیدگاه اکثر یهودیان یعنی جریان محافظه‌کار صهیونیستی قرار دارد.

رابینز همراه با ۷۰۰ شخصیت دیگر، نامه سرگشاده‌ای در محکومیت جنگ اسرائیل در غزه منتشر کردند. در این نامه آمده است که: «تجربه آزار و اذیت و نسل‌کشی با حافظه جمعی ما پیوند تنگاتنگ دارد. پس وظیفه داریم از تکرار چنین چیزی در هر کجا و توسط هر کس که انجام شود، جلوگیری کنیم.»

اکثر جامعه یهودیان آفریقای جنوبی از جمله نزدیکان رابینز به این نامه و کتابی که نوشته به عنوان سند خیانت نگاه می‌کنند. و پاسخ رابینز روشن و کوتاه است: «درس هولوکاست این است که همه زندگی‌ها را برابر بدانیم. وگرنه به خاطر سپردن هولوکاست چه فایده ای دارد؟» او چیزی که در غزه اتفاق می‌افتد را یک تراژدی، یک لکه ننگ پاک‌نشدنی برای یهودیت می‌داند و این سوال را جلو می‌گذارد که: «آیا بهتر نبود که یهودیان به زندگی در دیاسپورا ادامه می دادند؟ حالا دیگر کتاب من چه معنایی دارد؟ حالا خاطره هولوکاست در مقابل غزه چه معنایی دارد؟».

@collective98
از_آپارتاید_در_افریقا_تا_آپارتاید_اسرائیل.pdf
240.7 KB
🚩 به تازگی شارلوت وایده‌من روزنامه‌نگار آلمانی مطلبی را تحت عنوان «آفریقای جنوبی: زمانی‌که صهیونیسم و آپارتاید به هم رسیدند» در شماره ماه اوت نشریه لوموند دیپلماتیک منتشر کرده است. او تاکنون با رسانه‌ها و نشریات معتبر بسیاری در اروپا همکاری داشته و در طول فعالیت حرفه‌ای خود اوضاع سیاسی و اجتماعی مناطق و کشورهای گوناگون از جمله ایران را از نزدیک مورد بررسی قرار داده است. مقاله جدید درباره جامعه یهودیان آفریقای جنوبی حاوی نکات ناشناخته و جالبی است که خواندنش می‌تواند به درک عمیق‌تر پدیده صهیونیسم کمک کند.

وایده‌من مقاله‌اش را عمدتا بر پایه مصاحبه با استیون رابینز (رابینسکی) استاد رشته انسان‌شناسی در دانشگاه کیپ تاون، دیوید ساکس تاریخ‌نگار و شماری دیگر از شخصیت‌های آکادمیک و هنرمند که همگی از شهروندان یهودی تبار آفریقای جنوبی هستند تهیه کرده است. در اینجا صرفا گوشه‌های از این مقاله را نقل می‌کنیم. کل مطلب در سایت لوموند دیپلماتیک به زبان فارسی قابل دسترسی است.

متن کامل را در این پی دی اف بخوانید

@collective98
🚩 محیط زیست و کردستان:
از برگزاری مراسم ششمین سالگرد ۴ فعال جانباخته در حریق جنگل‌ها در شهر مریوان تا بی‌خبری از سرنوشت ۸ فعال
#گیلانغربی

در سوم شهریورماه ۱۳۹۷، در تلاش برای مهار آتش‌سوزی در جنگل‌های روستای پیله و سلسی، ۴ فعال زیست‌محیطی گرفتار آتش شدند و جانباختند‌:

شریف باجور
امید کهنە پوشی
محمد پژوهی
رحمت حکیمی نیا

برخی البته مرگ آنها را مشکوک دانستند.
با گذشت شش سال اما وضعیت محیط زیست و آتش سوزی مکرر جنگل‌های کردستان در شهرهای مخالف ادامه دارد، در مریوان، جوانرود، ثلاث‌باباجانی، کامیاران، پاوه و در مرزهای عراق.

محیط‌زیست در #کوردستان، شاید بیشتر از بسياری از بخش های ایران، عمیقا با سیاست و سرکوب پیوند خورده؛ فعالان محیط زیست دولت را عامل مرگ فعالان می‌دانند و برخی حتی از قتل غیرمستقیم آنها میگویند. محیط زیست در کردستان همچنین عمیقا با مسئله‌ی «ستم ملی» و حفاظت از سرزمین کردستانی که بدون دلسوز به حال خود از سوی دیکتاتوری مرکزگرا رها شده، گره خورده است. درست به دلیلی سیاسی شدن اکولوژی در کردستان، فعالان این حوزه همواره جرم انگاری و سرکوب شده اند و بسیاری در بازداشت اند. بازداشت ۸ فعال زیست محیطی گیلانغرب و تلاش سپاه برای پرونده سازی علیه آنها تنها نمونه ای کوچک است؛ از سرنوشت این هشت نفر، با نام‌های ماریا خانی، محسن اسفندیاری، آرش الفتی، جهانگیر آزادی، لطف‌الله پرویز، حمیدرضا رحیمیان، سلمان پرهان، محمد پرویز که اواخر مرداد ماه توسط نیروهای اطلاعات سپاه دستگیر شدند، اطلاعی در دست نیست فقط می‌دانیم که کماکان در بازداشت اند.

سرود کوردی:
پەلکی داری شادی گشتی ئێوە هەرگیز نامرن
نامرن ئاگر هەڤاڵە ئێوە کڵپەی ئاگرن
تۆ به‌هێزی نامری مردن له‌ئاستا كۆیله‌یه‌
چونكه‌گیانی تۆ دروشمه‌ بانگه‌وازه‌ رێگه‌یه‌

ترجمه سرود کوردی به فارسی:

تو شکوه شادی را در خود داری و هرگز نمی‌میری
ای یارانی که شعله‌های فروزانید، هرگز خاموش نمی‌شوید
تو آن‌چنان نیرومندی که مرگ در برابر تو بی‌ارزش است
چرا که زندگی تو، پرچم راه و پیام‌آور روشنی است
تو فریاد کوه‌ها و پژواک صدای سنگ‌های سختی
همچون زلزله‌ای در خیزش بیداری دوران
تو پیام‌آور خورشید سرخی، حامل نور و گرما
که با قدرت، مرزهای افسانه‌ای را در هم شکستی
تو مدرسه‌ای برای دانش‌آموزان سنگرهای تفکر تازه
همچون امیدی برای انقلاب نوین، مشعل‌دار راهی
تو برادری برای انسان‌ها، همچون پروژه‌ای برای رهایی محرومان
خونی از آینده که راه روشنی را به پیش می‌برد
تو جاودانی، همچون آن‌هایی که بی‌شک هرگز نمی‌میرند
چرا که آموزه‌هایت، نگاهی شعله‌ور و جاودانه دارند.

#محیط‌زیست_غیرسرمایه‌دارانه

@collective98
🚩 بازداشت دست‌کم ۱۲ نفر در طی سه هفته گذشته در استان گیلان

بنابر اطلاع، طی سه هفته گذشته حداقل ۱۲ تن در استان #گیلان بازداشت شده‌اند.
۷ تن از این افراد با اتهام ارتباط با یکی از گروههای مخالف نظام در شهرهای #تالش و #آستارا بازداشت شده‌اند که ۵ تن به بند میثاق زندان #لاکان منتقل شده و ۲ تن به سلول #انفرادی منتقل شده‌اند.

بنابر اطلاع از سوی افراد موثق این ۷ تن با ضرب و شتم شدید بازداشت شده و ۲ نفر از آنان به شدت شکنجه شده‌اند که حال یکی از آنها به شدت وخیم است.

همچنین ۵ تن دیگر با اتهامات مربوط به فعالیت در فضای مجازی بازداشت شده‌اند که از هویت و وضعیت نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.

صدای زندانیان سیاسی باشیم!

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

@collective98