کلکتیو ۹۸
2.57K subscribers
3.13K photos
2.2K videos
119 files
747 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
🚩 ملاشیه بیش از یک ماه است که آب ندارد

سرخط

ملاشیه‌ی اهواز با جمعیتی حدودا ۸۰ هزار نفر، بیش از یک ماه است که آب ندارد. در برخی خیابان‌های این منطقه آب کاملا قطع است و برخی نقاط دیگر تنها چند ساعت در شبانه روز آب دارند. چندین روستا در بخش غیزانیه در ۵۰ کیلومتری اهواز نیز دچار بی‌آبی هستند. در روستای شعیمط، ساکنان مجبورند از کانال مخصوص گوسفندان آب بنوشند. آب روستاهای مسلمیه و‌ غدیر السبع که در کنار چاه‌های نفت واقع شده‌اند، از ۳۵ روز پیش قطع شده و ساکنان این روستاها باید منتظر تانکرهای آب بمانند. در روستای‌های حنیری یک، حنیری دو و حنیری سه، از توابع شهرستان باوی خوزستان، آب «هر دو روز یک‌بار» تنها به مدت ۳ ساعت وصل می‌شود.

اما در حین مرور این اخبار و حواله‌کردن به حق فحش و فضیحت‌هایمان به حاکمان جمهوری اسلامی، به یاد بیاوریم که نگاه اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی به فریادهای حق‌خواهی دو سال پیش جوانان عرب چه بود. فریادهای «انا عطشان» این جوانان، هم حاکمان جمهوری اسلامی و هم اپوزیسیون راست برانداز را به هراس انداخته بود. از همین رو، زمانی که سرکوبگران با گلوله‌ در حال رسیدگی به مشکل آب خوزستان بودند، براندازان توییتری و اینستاگرامی بیشترین زمان خود صرف یافتن و صدالبته تصحیح نام‌های مردمی و قدیمی این مناطق می‌کردند. برای آنان سوسنگرد نامیدن خفاجیه از اهمیت استراتژیک بیشتری برخورد بود و در میان بحران بی‌آب و بحبوحه‌ی قیام تشنگان، شاخک‌های تجزیه‌طلب‌یاب‌شان بیش از هر زمان دیگر تیز شده بود. پس هم‌اکنون نیز تا زمانی که فی‌المثل عبادان، آبادان نوشته و نامیده شود، بحران بی‌آبی برای آنان واجد اهمیت نیست و در نهایت کمپینی برای جمع‌آوری آب معدنی به راه بیاندازند.

#ملاشیه
#اهواز
#خوزستان
#انا_عطشان
#قیام_تشنگان
#اتحاد_ستمدیدگان
@sarkhatism
@collective98
🚩 در گرامیداشت سالگرد #قیام_تشنگان

صدای
شهریور

دو سال پیش در چنین روزی ۲۴ تیر ۱۴۰۰، #انتفاضه_تموز یا #قیام_تشنگان در پی بحران بی‌آبی در خوزستان آغاز شد. متن زیر از صدای شهریور، گزارشی ست از مبارزات خلق عرب برای زندگی و زیست بوم، علیه مرکزگرایی و انحصار و سودجویی. یاد همه شهیدان این قیام گرامی باد.

برش هایی از متن:

🔻در پی خشک شدن کرخه و هورالعظیم و دیگر تالاب‌های خوزستان، بحران بی‌آبی برای مصارف کشاورزی و همچنین نبود آب آشامیدنی بر اثر سدسازی و بستن آبریز‌ها توسط اشغالگران جمهوری اسلامی، مردم عرب در 24 تیر در #محمره /خرمشهر به خیابان‌ها سرازیر شدند. این اعتراضات به سرعت به دیگر شهرهای خوزستان و خصوصا محلات و شهرهایی که سکونتگاه مردم عرب بود کشیده شد. معترضان در منطقه زنجیر، جاده‌ی معشور به سربندر را مسدود کردند.

🔻فردای آن روز، ۲۵ تیر، مردم بسیاری دیگر از شهرها به خیابان‌ها آمدند، اهواز/احواز، شوش، حمیدیه، محمره/خرمشهر، خفاجیه/سوسنگرد، معشور/ماهشهر، رفیع، هویزه، شوش و ... در روز دوم مملو از معترضانی بودند که شعار می‌دادند:

"الشعب یرید اسقاط النظام (مردم می‌خواهند حکومت را سرنگون کنند)"
"عطشان الشط رايد مايه (رود تشنه است، آب میخواهد)"

🔻در پی سرکوب وحشیانه و قتل‌عام مبارزان در خیابان و همچنین دست‌گیری‌های بیشمار، در نهایت قیام تشنگان/انتفاضه تموز توسط جمهوری اسلامی سرکوب شد.
یکی از مهمترین دستاوردهای این قیام، اتحاد مثال‌زدنی مردم لُر و عرب بود. مردم لُر با حمایت جانانه از مردم عرب در بسیاری از شهرها خیابان‌ها را تسخیر کرده و به همگان یادآور شدند که دشمن واحد حکومت سرکوبگر مرکزی است. با وجود اینکه حکومت‌های مرکزی جغرافیای ایران برای بیش از یک قرن تلاش کرده بودند با ایجاد تفرقه میان مردم عرب و لُر، حکمرانی اشغالگرانه و سرکوب ملی و طبقاتی را تداوم ببخشند، حمایت قاطع مردم لُر از اعتراضات جوانان عرب، تودهنی تاریخی به جمهوری اسلامی و نهاد سرکوب زد.

ادامۀ متن را در اینجا بخوانید:https://bit.ly/3NWKovi



@collective98
🚩گرمای تابستان و جهنم عسلویه
اخطار ما به پیمانکاران مفتخور:
صدای اعتراض ما را بشنوید


پیغام یکی از کارگران عسلویه

کارگر پیمانی نفت در جهنم عسلویه هستم.

در این گرما و هوای شرجی که زنده ماندن دشوار است، از ما مانند بردگان زمان فراعنه کار می کشند و آخر سر هم حقوقی در کار نیست.  زندگی در یک اطاق کوچک با نفرات بالا، غیر بهداشتی و بدون تجهیزات لازم سرمایشی و آب خنک و از طرفی کار در زیر گرمای خورشید سوزان همه را بی طاقت کرده است.

در روزهایی که گرما شدت میگیرد ادارات را تعطیل اعلام میکنند اما ما کارگران باید از ساعت ۵ صبح تا هفت عصر درگرمای سوزان جان بکنیم و مرتب با دستمالی تر سر و صورت خود را آب بزنیم که از حال نرویم و این داستان هر ساله است.

به خاطر دارید که در سال گذشته در همین فصل گرما بیش از پانصد نفر از همکاران ما در پروژه های مختلف بخاطر گرمازدگی شدید راهی درمانگاهها شدند و متاسفانه چند نفر هم جان خود را از دست دادند. از جمله در ششم مرداد ماه بود که همکار عزیزمان " عبدالرزاق سیمریان" در آبادان بر اثر شدت گرما و کار در محیط با شرجی بالای ۹۰ درصد جان باخت. نباید بگذاریم این فجایع ادامه پیدا کند.

اینان حتی به قوانین مصوب خود عمل نمیکنند. برای مثال در  ماده ۷ قانون نحوه جلوگيری از آلودگی هوا به صراحت گفته شده در شرایط اضطراری و به دلیل کیفیت خاص جوی از جمله دمای بالا که سلامت انسان را به خطر می اندازد کار باید تعطیل شود.

نباید بگذاریم این فجایع تکرار شود.
در روزهای حاد و سوزان باید کار با پرداخت حقوق تعطیل شود.
در عین حال در روزهای عادی تر ساعات کار کوتاه تر شود.

همچنین خوابگاهها باید به وسایل سرمایشی مناسب مجهز گردند و شمار کارگران ساکن در اطاق ها کاهش یابد و بهداشت کمپ ها در حد قابل قبول بهبود پیدا کند.

ما این خواستها را بارها فریاد زده ایم و هر بار که سمبه پر زور بود وعده هایی داده شد و بعد عملی نشده است.
باید اولتیماتوم ما این باشد که اگر اقدامی سریع صورت نگیرد و شرایط کاری ما بهبود پیدا نکند دست از کار خواهیم کشید.

ما برده نیستیم و بر روی خواستهایمان ایستاده ایم . 
اخطار میدهیم به حرف و اعتراض ما گوش کنید.

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

@collective98
🚩 رغماً عن انف ادنیه (محال است انقلاب فرا نرسد)

در سالگرد #انتفاضه_تموز یا همان #قیام_تشنگان، میثم آل مهدی (فعال کارگری) به زبان مادری‌اش، عربی، رو به خلق عرب و همۀ طبقات و گروه‌های اجتماعی ستمدید سخن می‌گوید. در این ده دقیقه، میثم از ضرورت، خاستگاه، و زیست انقلاب صحبت می‌کند، از درد‌های مشترک، از زبان اجباری فارسی، از مقابله با هر شکلی از فاشیسم، از پهلوی گرفته تا جمهوری اسلامی.

این بخش سوم از مجموعه سخنان او در مورد محیط زیست، مسئله طبقه، و ستم ملی ست که در ماه مه 2023 صورت گرفته:


"محال است انقلاب نیاید؛ ما انقلاب را دوست داریم چراکه با آن زندگی کردیم.

انقلاب در لحظه اتفاق نمی‌افتد؛ از یک فراغ بوجود نمی‌آید؛ انقلاب از درد‌ها و رنج ها و تضاد‌هایی که به ما تحمیل شده نشئت می‌گیرد و ما انقلاب را از کودکی زیستیم.
امروز در جهان و ایران مردم صحبت از خیزش های انقلابی می‌‌کنند اما ما از کودکی‌مان با ادبیات آن صحبت میکردیم و از همان کودکی‌مان میدانستیم ما انقلابی هستیم، می‌دانستیم آنها ما را می‌‌کشند و ما چاره ای نداریم جز به انقلاب.
اما باید بدانیم در جغرافیای ایران انسان های تحت ستمی هستند که درد های مشترکی با ما دارند، اما متاسفانه زبان فارسی زبان مشترک همه ما برای ایجاد یک گفتگو نیست و تکلّم با زبان فارسی به این معنی نیست که دیکتاتورها را پذیرفته‌ایم. استفاده از این زبان برای همه ما اجبار بود و این فقط مختص منِ انسانِ عرب نیست. بلوچ، کورد، ترک و ... این نقطه (زبان فارسی) را باید بهش اهمیت بدیم برای ایجاد گفتگو میان هم رنجانمان.

زمانی ما فقط درد بودیم. وقتی ما را می‌کشتند یا بازداشت و یا شکنجه می‌کردند، دنیا صدای ما را نمی‌شنید و حتی نیروهای معترض در ایران هم صدای ما را نمی‌شنید. امروز اما باید بدانیم که ما با تغییر وضعیت انقلابی شدیم و پیش از این هم زندگی انقلابی داشتیم. جهان را وادار کردیم صدای ما را بشنود. مبارزه کردیم به این خاطر که خیلی از رفقایمان در این مسیر شهید شدند یا در زندان ها هستند.
ما مردمی هستیم که لیاقت زندگی را دارد و مردمی که لیاقت زندگی دارند لیاقت مبارزه را دارند.

خودمان را نباید نادیده بگیریم یا خودمان را نباید جدا از بقیه ملل بدانیم. درعوض باید بدانیم که ما روبروی یک استثناء در تاریخ معاصر ایران هستیم.
در حالت های استثنائی باید بدانیم در نقاط مشترک با هم‌رنج‌مان و مبارزین دیگر در ایران بایستیم. ما در کنار مرتجعین نمی‌ایستیم و با جنبش های مترقی و انقلابیان می‌ایستیم؛ ما بر علیه فاشیسم و نژادپرستی با تمام توانمان می‌ایستیم، همینطور که در تمام زندگیمان این چنین بود، چه در زمان پهلوی و چه در زمان خمینی!

زندگی ما درد داشت اما لبخند هم داشت.

و چون برای آینده مبارزه کردیم، پس به هر آن چیزی که لیاقت مبارزین است خواهیم رسید.
آزادی میاید؛ باید بیاید.
چراکه مردمی هستیم که برای آزادی جنگیدیم و مبارزه کردیم.
آزادی خواهد آمد.

یک ضرب المثال عربی (رغماً عن انف ادنیه): على رغم ضديت تمام دنيا با آزادي، آزادی اما خواهد آمد (این ترجمه ای دقیق نیست چون بدیل فارسی ندارد).
پایدار باشید.

و پایدار باد مبارزین!"

@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 کشتار خاموش طبقه کارگر کولبر کردستان ادامه دارد.

این تنها یکی از درگیری های هر روزه کولبران با نیروهای نظامی امنیتی مرزی است؛ بار بر کول، عرق بر جبین باید در برابر گلوله های جمهوری کشتار نیز بایستند. این جنگ خاموش نشان میدهد که تا چه حد امنیتی کردن کردستان و دیگر مناطق مرزی کشور می‌تواند کار جمهوری اسلامی را برای برخوردهای نظامی بدون هیچ هزینه ای آسان‌تر کند. اگر در دفاع از کولبران در کنار آنها می ایستیم، نمی‌توانیم در برابر امنیتی شدن این مناطق بی تفاوت بگذریم و سکوت کنیم.

جنگ است اسماعیل، جنگ!

@collective98
🚩 از ضرب‌و‌شتم تا آزار و اذیت جنسی

گزارشی از کمیته پیگیری وضعیت بازداشت‌شدگان


🔻دستگیری «محمد صادقی» بازیگر تئاتر که در جریان یک لایو اینستاگرامی اتفاق افتاد، چگونگی بازداشت او و میزان خشونت به‌کار رفته از طرف نیروهای امنیتی در دو روز گذشته موجب شد تا برخی از کاربران در توییتر با استفاده از هشتگ #روایت_بازداشت به شرح چگونگی دستگیری‎شان بپردازند. روایت‎هایی که هرکدام از آنها نشانگر این است که اکثر معترضان در لحظه دستگیری و بازداشت به طرق مختلف مورد شکنجه، توهین و آزارهای جنسی و جسمی قرار گرفته‎اند.

🔻در جریان اعتراضات مرتبط با کشته شدن ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد ده‎ها هزارنفر از معترضان دستگیر شدند. براساس اعلام دستگاه قضایی در بهمن‎ماه ۱۴۰۱ و در جریان صدور عفو گسترده و آزادسازی معترضان بازداشتی، ۲۲ هزار نفر از بازداشت‎شدگان مرتبط با اعتراضات سراسری مورد عفو و بخشودگی قرار گرفتند، این رقم نشان می‎دهد که میزان دستگیری و بازداشت در طول اعتراضات در تاریخ جمهوری اسلامی کم‌سابقه بوده است.


▪️از ضرب‌وشتم تا آزار و اذیت جنسی


🔻یکی از کاربران در رشته‎توییتی در مورد لحظه دستگیری‎اش نوشته که ماموران با شوکر به اندام‎های جنسی او می‌زدند و او را از اندام جنسی‎اش بلند کرده‎اند:« به کوچه که رسیدیم من رو عده‌ای موتور سوار دوره کردن روی زمین خواباندن و با شوکر به اندام‌های جنسی‌ام میزدن. عده‌ای با لگد به سرم می‌کوبیدن. تمام توانمو گذاشتم تا بایستم جمعیت رو که دیدم شروع کردم به فریاد زدن تا شاید جمعیت ممانعت کنه از بازداشت من به یک باره یکی از نیرو ها که قد و هیکل بزرگی داشت من رو از اندام جنسی‌ام بلند کرد و با سر به زمین کوبید. همچنان فریاد میزدم که همون فرد با لگد به پشت سر من زد و سرم به آسفالت خورد دندانم شکست. دست‌هایم را از پشت با دستبند سه زمانه بستن سوار موتور شدیم و کلاه کشیده بودن به سرم من هم تلاش می‌کردم تا صورتم دیده بشه شاید خانواده‌ام متوجه بازداشت من بشن. تمام دهان و بینی‌ام پر از خون بود ..... به ون که رسیدیم من رو از موتور به داخل ون پرت کردن، چندین نفر مختلف می‌امدن و از من سوال می‌پرسیدن. جواب من مهم نبود هر چه می‌گفتم با تمام توان می‌زدن. دستبندی که زده بودن هر لحظه تنگ‌تر می‌شد کار به جایی رسید که دردش توان رو از من گرفته بود، با داد و فریاد ازشون خواستم که دستبند رو باز کنن، دستم داره می‌شکنه، اما باز نکردن. دستم را با تمام توان فشار می‌دادن و می‌چرخوندن. بعد فردی آمد که شبیه نفرات قبل نبود از من سوال پرسید من هم گفته‌های قبلیم را تکرار کردم. با خون‌سردی ته تفنگ ساچمه‌ای رو نشون داد و گفت با همین میزنمت جون بدی اینجا جواب بده. نفر آخر به من گفت هنوز اطلاعاتی از تو ثبت نشده، کاری باهات می‌کنیم به صبح نکشی کسی هم نفهمه کی مرده. بعد از این به سراغ ثبت اطلاعاتم رفتن و با هر جواب باز هم من رو میزدن. بلاخره ون تکمیل شد و چند ساعتی نه از تمسخر بلکه از کتک خوردن در امان ماندم بلاخره رسیدیم از گفته‌ها متوجه شدیم که سوله‌ای هستیم در قم...»

#ژن_ژیان_ئازادی
#اعتراضات_سراسری

ادامه‌ی متن را در لینک زیر بخوانید:

https://shorturl.at/kRTU5


@Followupiran
@collective98
🚩 ۱. روایتی از یک بازداشت
برگرفته از اینستاگرام سپیده رشنو

یخ می‌مالیدم به پام و گوگل را می‌گشتم دنبال دوایی خانگی برای سوختگی که صدای تق تقِ در آمد. آن هم در ساختمانی سه واحدی که در توییتی آن را ساختمانِ «آدم‌های تنها» نامیده‌بودم. صدای در برای یکِ نیمه‌شب عادی نبود. گفتم بله؟ گفت: «پسر آقای رحیمی‌ام. می‌شه باز کنید.» آقای رحیمی که بود؟ مدیر ساختمان که پسر خیلی جوانی داشت و اگر کاری هم داشت با سوادِ نصفه‌نیمه‌ای به واتس‌اَپِ خانم «رشپور» اقتضا می‌کرد.

سرد شدم و می‌لرزیدم. دوباره تق تقِ محکم‌ترِ در که پسر آقای رحیمی هستم می‌شه باز کنید. صدای مردی میان‌سال، پشت درِ چوبی، آن هم یکِ نیمه شب داشت با تحکم داشت می‌‌گفت من پسر آقای رحیمی هستم. بدنم به رعشه افتاد. دنبال گوشی گشتم. تنها چیزی که می‌توانستم ازش دفاع کنم نه خودم بود و نه تنم. یک گوشی تلفن بود که دو هفته هم از خریدش نگذشته‌بود. صفحهٔ گوشی را نمی‌دیدم. همه چیز خاکستریِ محوی بود که فقط صدای لگد و مشت کوبیدن به در از آن می‌آمد. می‌خواستم به کسی زنگ بزنم؟ نمی‌دانم. فقط توانستم گوشی را جایی قایم کنم. چرا؟ نمی‌دانم.

گیر افتاده‌بودم. دستی با مشت در را می‌کوبید که خانم ما از نیروی انتظامی اومدیم، باز کن و تنی پشت در داشت می‌لرزید که چرا باید خانم مورد نظر آن‌ها باشد که یاد بی‌آرتیِ هشت‌ونیم صبحِ همان روز افتاد. تنی نیمه برهنه که بی‌دفاعی‌اش از هر وقتی بیشتر بود. مرغِ سرکنده‌ای که داشت دور خودش می‌چرخید. جسمِ حیران و کوری که در پنجاه متریِ خانه‌اش بال بال می‌زد که یکهو چیزی شبیه تبر در را شکافت. انگار که تبر به پشتِ خودش خورد و برای چند ثانیه نتوانست تکان بخورد.

شلوار جینِ افتاده در گوشهٔ هال، شلوار جینی که از خستگیِ کار هنوز مقداری توش مانده‌بود را توی همان سرگیجه پا کردم. رفتم توی بالکنِ اتاق خواب. دورترین نقطه از دری که داشت تکه و پاره می‌شد. زلزله‌ای داشت مرا دور خودم می‌چرخاند. میله‌های بالکن که تا سقف رفته بودند را توی مشت گرفته بودم و طوری تکان می‌دادم که فکر می‌کردم ده نفر توی دست‌‌هام جمع شده‌اند و دارند میله‌ها را از جا می‌کنند‌. ده نفر توی گلوم دارند جیغ می‌کشند و کمک می‌خواهند. تنها فریاد می‌زدند: کمک... مردم کمک.

یکهو صدای چند نفری که پایین بالکن ایستاده‌بودند بلند شد که جیغ نکش وگرنه میایم بالا و گردنت رو می‌‌شکنیم. دوباره جیغ که صدای مهیب و چرکی جیغ را قطع کرد‌. نصفِ در باز شده‌بود و سوتِ جیغ مانندی همه چیز را در سکوت فرو برد. فریاد می‌زدم و کمک می‌خواستم و همسایه‌ها فرو رفته در لختهٔ بی‌چاره‌گی از بالکن و پشت‌بام با بُهت نگاه می‌کردند. از این‌جا برایم سفید است تا جایی که گوشهٔ هال، دستبند زده و نشسته، زنی داشت توی سر و صورتم می‌زد و چند مرد لگد می‌زدند. آن تکهٔ زمانِ سفید انگار نوعی مرگ بود و در آن شب مغز برای دقایقی هیچ چیز را ثبت نکرده‌‌بود.
حدود ده، دوازده نفر، شاید هم بیشتر یا کمتر توی خانه هر سوراخی را وارسی می‌کردند. یک نفر فیلم می‌گرفت. دو نفر دفتر و دستک داشتند. اما تحقیرِ من تقسیم شده‌بود بین همه‌شان‌. هر کسی سهم خودش را برداشته‌بود و چیزی می‌گفت.
تنها موفقیتم در آن شب سُر دادن گوشی زیر میز تحریر بود. هجوم‌‌آورندگان ناامید شده‌بودند و داشتیم می‌رفتیم که در سکوتِ له شدن تکه‌های چوب زیر کفش‌هاشان، صدای گوشی بلند شد. آن تنِ نیمه برهنهٔ کور یادش رفته‌بود سایلنت کند. ریسهٔ قهرمانانهٔ مضحکی می‌رفتند. فکر می‌کردند گنج پیدا کرده‌اند.
🚩 ۲. بازگشت گشت ارشاد و روایت ملیکا قراگوزلو از بازداشتش

امروز دوباره جار زده‌اند که ایها الناس، ماشین کشتار ارشاد دوباره آغاز به کار می‌کند! در نظر نخست، احتمال این امر کمتر از هوچی‌گریشان است اما وقاحت می‌خواهد حتی فکر کردن به انجام این کار، چه رسد در بوق و کرنا کردنش!

به عنوان دختر ایران، گیر کفتارهای ارشاد نیفتادن، تا پیش از این برایم یک خوش‌شانسی عالی محسوب می‌شد اما هنگامی که خانه‌ات نیز مامن امنی برایت نباشد، این خوش‌شانسی «تلخ»، بیش از حد بی‌معناست.

22 تیر 1401، ساعت 12 و نیم شب. در حیاط قفل است. از دیوار بالا رفته، در صاحبخانه را می‌زنند که «حاج‌آقا باز کن، ما پلیس‌های خوبی هستیم و آمده‌ایم یک سارق مسلح بد را بگیریم.» زنگ ساختمان را می‌زنند. مادر هراسان از پشت در میگوید «بفرمایید» آقایان هم می‌فرمایند که چون وقت سر خاراندن ندارند، این ساعت مزاحم شده‌اند تا راجع به همسایه طبقه بالا تحقیق کنند.

در که باز می‌شود، 10-12 مرد به داخل خانه یورش می‌آورند (البته یک زن تزئینی نیز همراهی‌شان می‌کند). خواهرم که بیرون آمده بود را با خشونت داخل اتاقش پرت کرده و در را محکم به رویش می‌بندند. پس حالا یک ضدانقلاب در تنها اتاق باقی مانده، خوابیده است.
با صدای تق‌تق در اتاق، چشمانم را باز کرده و به مرد غریبه‌ای که لای در ایستاده، خیره می‌شوم. چند پلک می‌زنم، گو هنوز در رویا به سر می‌برم. مرد دیگری لای در ظاهر می‌شود که تنها نظاره‌گر نیست، بلکه فیلمبردار صحنه جرم است! سر جایم می‌نشینم و جز لباس زیر، چیز دیگری بر تن ندارم (البته که حجاب فقط برای خیابان است و به آن‌ها محرمم!).
حتی چند ماشین و موتور هم اسکورتم کردند! خدا لعنت کند این سارق مسلح را!

9 مهر 1401، ساعت 2 و نیم شب. این مرتبه دیگر زحمت بالا رفتن از در را به خودشان نداده و قفل را می‌شکنند. به همین سادگی! این مرتبه زبانم درازتر است. می‌گویند «دانشگاه را به آتش کشیدی.» می‌گویم «کاش آن خراب شده را به آتش کشیده بودم که امروز دانشگاه رفتن هم جرم نباشد.» مادرم می‌گوید «می‌خواهید یک 22 ساله دیگر هم روی دستتان بماند؟» آن‌ها هم تهدید می‌کنند که «حرف اضافه نزن وگرنه خودت را هم می‌بریم».
این مرتبه نیز با بادیگارد شخصی به استقبالم آمده‌اند! می‌گویم «چرا فکر کردید من از شما می‌ترسم؟» اما اعتقاد دارند که روش همین است و قراری بر ترس نیست.

بله آقایان، یورش نیمه شب به خانه یک ضدانقلاب که وحشیانیه نیست، یک وظیفه انقلابی‌ست!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 #الهه_نیلوفر سرشار از زندگی هستند، بیش از آن چیزی که ده ماه قبل بودند. نه داستانی رنگ‌باخته، از پایشان در می‌آورد و نه تاریکی، بر چراغی که در قلبشان روشن است چیره می‌شود و ما دست در دست یکدیگر ایستاده‌ایم و آن دو و هر که ظلمی بر او رفته است را به وسعت یک جهان در آغوش کشیده‌ایم.

برگرفته از اینستاگرام همسر الهه محمدی

همسر نیلوفر حامدی نیز در اینستاگرام خود نوشته که ۳۰۰ روز از بازداشت غیرقانونی نیلوفر حامدی می‌گذرد؛ به جرم بیان حقیقت. اما از راه رفته برنمیگردیم، ما از شما قویتریم.

#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی

@collective98
🚩 حشدالشعبی در دانشگاه: برداشتن سنگ بزرگ

اعلام پذیرش دانشجو در دانشگاه تهران از صفوف نیروی شبه نظامی حشدالشعبی که بازوی مسلح سپاه قدس در عراق محسوب می‌شود وجه جدیدی از سیاست‌های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی در این مقطع بحرانی است. اعزام این نیرو که اول بار توسط حسین موسوی بخاتی یکی از مقامات حشدالشعبی اعلام شد را می‌توان مینیاتوری از سیاست جابجایی جمعیتی دانست که دولت های سلطه گر معمولا در مناطق ملی از کنترل خارج شده بکار می‌بندند. گوشه‌ای دیگر از این تصویر مینیاتوری را قبلا در سیاست «بومی سازی» دانشگاه‌ها دیده بودیم که به منظور جلوگیری از حضور متمرکز دختران در مراکز تحصیلی و محدود کردن آن‌ها به لحاظ اجتماعی و جلوگیری از استقلال‌شان اجرایی شد. هدف دیگر رژیم از آن سیاست قطع رشته‌های پیوند سیاسی میان حاشیه و مرکز در بین دانشجویان بود.
متوسل شدن رژیم به حشدالشعبی نشان می دهد که دانشگاه همچنان بستر مساعدی برای به هم پیوستن آگاهی و آرمان و تشکل در میان جوانان است. در این کار، دختران دانشجو با پیشبرد مبارزه بی‌وقفه علیه تبعیض جنسیتی و روابط و دیدگاه‌های پدر/مردسالارانه نقش برجسته‌ای ایفا می‌کنند و موجودیت نظام زن ستیز مذهبی را زیر سوال می‌کشند. این رسالت تاریخی دانشگاه است که سنگر مقاومت و اعتراض سیاسی باشد.
وارد کردن نیروهای حشدالشعبی به این میدان، اعلام ضعف و شکست حراست و «بسیج » و متحدان «عدالتخواه» و «محور مقاومتی»‌اش در مهار و سرکوب جنبش دانشجویی است. حالا می‌خواهند یک نیروی شبه نظامی مکمل را از کلاس درس گرفته تا سلف و حیاط و ورزشگاه و خوابگاه علیه اکثریت مخالف و معترض مستقر کنند تا با ارعاب و جاسوسی راه شکل‌گیری هسته‌های مقاومت و اعتراضات غافلگیر‌کننده را ببندند. محمد مقیمی رئیس دانشگاه تهران در توجیه این سیاست می‌گوید «حضور دانشجویان خارجی به بین‌المللی شدن دانشگاه ما کمک می‌کند . . . . به علاوه باعث ارز آوری برای دانشگاه می‌شود. تا آنجا که اطلاع دارم حشدالشعبی بودجه قابل توجهی را به آموزش عالی افرادش اختصاص داده است». ایشان در مورد اینکه بخش عمده بودجه حشدالشعبی را خود جمهوری اسلامی تامین می‌کند خفقان می‌گیرد.
ضرورت مقاومت جنبش دانشجویی در برابر استقرار اوباش حشدالشعبی در دانشگاه تهران غیر قابل انکار است. این یک «طرح پایلوت» است که اگر بدون دردسر پیاده‌اش کنند در دیگر دانشگاه‌ها هم اجرایش خواهند کرد. باید کاری کرد که این سنگ بزرگ روی پای خودشان بیفتد. پیشاپیش روشن است که این تدبیر مرتجعانه درجه خصومت و تنش سیاسی را در محیط‌های دانشجویی به شدت بالا خواهد برد. هر اقدام سرکوبگرانه از سوی این اوباش می‌تواند با واکنش آنتاگونیستی و گوشمالی محقانه از سوی دختران و پسران دانشجو روبرو شود. تحریکات و مداخلات داعشی‌های شیعه در دانشگاه می‌تواند اعتراض و اعتصاب استادانی را برانگیزد که با مردم همد‌‌ل‌اند و نمی‌خواهند ننگ سکوت یا همکاری با رژیم بر پیشانی‌شان حک شود.

@collective98
🚩 کودک همسری که مصداق تجاوز است، در سکوت هر روز قربانی می‌گیرد

این تصویر تاریخ تولد دو مادر-کودک است که که تازگی فرزندانشان به دنیا اومده. یکی از آنها تنها ۱۲ سال دارد!

رابطه جنسی بزرگسالان با کودکان زیر ۱۶ سال مصداق تجاوز است و بدترین خشونت های روانی و جسمی را بر این کودکان تحمیل می کند. در این میان کودکانی که مجبور به فرزندآوری میشوند، به شکل مضاعف مورد ستم و بهره کشی قرار میگیرند، جسم آنها صرفا ابزاری برای بازتولید خانواده هترونورماتیو کلاسیکی به شمار می‌رود که فاقد هیچ ارزشی انسانی است و تنها کارکردی به مثابه ماشین تولیدمثل جامعه مردسالار دارد. این کودکان بجای رشد و آموزش و کودکی کردن، از سن کم همچون برده گان در اردوگاه کار اجباری در چهارچوب کار خانگی بدون مزد تحقیرشده بکار گرفته می‌شوند و اغلب تا لحظه مرگ این "کار" را از سر اجبار و با حجم بالا متحمل می شوند.

آنکه باوری به قیام #ژن_ژیان_آزادی دارد، در برابر این شکل از به بردگی گرفتن بدن کودکان دختر نیز سکوت نخواهد کرد و برای تغییر این شکل از خشونت علیه زنان و کودکان نیز میجنگد.

@collective98
سامان یاسین، خواننده رپ اهل کرمانشاه که در مهر سال گذشته در جریان اعتراضات مردمی در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود روز گذشته به دستور قاضی صلواتی به بیمارستان روانپزشکی رازی(امین‌آباد) شهر ری منتقل شد.

بستری شدن این زندانی سیاسی در بیمارستان روانپزشکی رازی در حالی صورت می‌گیرد که وی به دلیل شکنجه در زمان بازجویی دچار پارگی حفره بینی سمت چپ شده اما تاکنون از حق دسترسی به خدمات درمانی محروم بوده است.

سامان یاسین در چند روز گذشته با انتشار پیام صوتی از زندان رجایی شهر کرج اعلام کرده بود که به مدت ۱۰ ماه است که با وضعیت بلاتکلیف در زندان به سر می‌برد و وی به دستور قاضی صلواتی از حق داشتن وکیل تعیینی محروم شده است.

سامان صیدی معروف به سامان یاسین، خواننده رپ اهل کرمانشاه در تاریخ ۸ مهر ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات مردمی در تهران توسط نیروهای امنیتی با اعمال خشونت شدید بازداشت شد. او پس از بازداشت ابتدا به دادسرای امنیت مستقر در زندان اوین منتقل و پس از آن به زندان‌های فشافویه و اوین انتقال یافت. او از زمان بازداشت چند بار بین‌ زندان‌های اوین تهران و رجایی‌شهر کرج جابه‌جا شده است. در آخرین در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۱ پس از یک ماه نگهداری در بند ۲۰۹ زندان اوین مجددا به زندان رجایی‌شهر کرج بازگردانده شد.

خبرگزاری‌های دولتی ایران در تاریخ ۷ آبان ۱۴۰۱ از برگزاری جلسه دادگاه چند نفر از معترضان بازداشت شده خبر دادند که نام سامان صیدی نیز در بین آنها بود. در همین روز فیلمی از اعترافات اجباری این هنرمند از رسانه‌های دولتی پخش و اتهام وی «محاربه» و «اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور» عنوان شد.

@kurdistanhrn
@collective98