کلکتیو ۹۸
2.57K subscribers
3.13K photos
2.2K videos
120 files
747 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
احمدرضا احمدی (۱۳۱۹-۱۴۰۲)، شاعر، نویسنده، مترجم، پژوهشگر‌، نقاش، سینماگر و از اعضای موسس کانون نویسندگان ایران، در سن هشتادوسه‌ سالگی در تهران درگذشت.

نخستین مجموعه‌ی شعر او «طرح»، که در آن دوران مجموعه‌ای نوگرا به شمار می‌آمد، در سال ۱۳۴۰ با استقبال گسترده‌ی مخاطبان و منتقدان روبه‌رو شد و او را در جایگاه بنیاد‌گذار شعر موج نو ایران قرار داد.

گروه طرفه که سال ۱۳۴۳ به همت او، بهرام بیضایی، محمدعلی سپانلو، اکبر رادی، مهرداد صمدی، اسماعیل نوری‌علا، نادر ابراهیمی، جعفر کوش‌آبادی، مریم جزایری، جمیله دبیری و چند تن دیگر شکل گرفت از نخستین جرگه‌هایی بود که به شناخت و تبیین مبانی هنر مدرن پرداخت.

احمدرضا احمدی از اعضای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بود. مجموعه‌‌های «ردیف موسیقی ایرانی»، «زندگی و آثار موسیقی‌دانان ایران و جهان» و «صدای شاعر» که معرفی شعر معاصر و شعر قدیم فارسی است با تدوین و به سرپرستی او در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان فراهم آمده‌‌‌اند.

احمدرضا احمدی از برجسته‌ترین شاعران معاصر بود که تاثیر به‌سزایی بر شاعران و هنرمندان هم‌دوره و نسل‌های پس از خود گذاشته است. او که عمری را به کار فرهنگ و هنر صرف کرد در سال‌های طولانی حضور و فعالیتش، پرداختن به کار ادبی و هنری خود را بر دیگر ظرفیت‌های هنر در بازتاب دغدغه‌های سیاسی‌ـ‌اجتماعی ترجیح داد.

از آثار او می‌توان به: قافیه در باد گم می‌شود، هزار پله به دریا مانده است، من فقط اسب سفید را گریستم، آپارتمان دریا، روبان قرمز، عاشقانه‌های حافظ، بر دیوار کافه، مسافرخانه بندر بارانداز و چندین مجموعه شعر و ده‌ها مقاله و نقد و بررسی، اشاره کرد.

کانون نویسندگان ایران درگذشت احمدرضا احمدی را به خانواده، دوستان او و جامعه‌ی فرهنگی مستقل کشور تسلیت می‌گوید.

یادش گرامی باد!

کانون نویسندگان ایران

۲۱ تیرماه ۱۴۰۲


@collective98
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🚩 شرایط طاقت فرسای کاری کارگران عسلویه در گرمای شدید تابستان

"اینجا عسلویه است، ساعت هفت صبح... شما زیر کولر هم تعطیلتون کردن ولی اینجا تو عسلویه کارگرا باید از پنج صبح تا هفت شب تو این شرایط سخت و این گرما کار کنن...این همه تبعیض چرا واقعا؟... بخدا اینجا روزی صدبار می‌میریم"

عسلویه جهنم کارگران و بهشت سرمایه داران است!
دوزخی است که صاحبان سرمایه و رانتخوارانش برای غارت بیشتر سفره انقلاب راه انداخته اند، بدون اینکه کوچکترین اهمیتی به سلامتی و جان کارگران بدهند. نمی‌توان زیر لوای دیکتاتوری جمهوری اسلامی کار کرد و سرشار از نفرت از آن نشد.

@collective98
🚩حذف دانشجو، جذب رزمجو

بیانیه فعالین دانشجویی دانشگاه تهران در واکنش به پذیرش نیروهای حشدالشعبی به عنوان دانشجو


پیش‌ از این نیز به‌اصطلاح استادان وابسته و شبه‌نظامیان بسیج را دیده‌ بودیم که بر صندلی‌های غصبی تکیه زده‌اند و دست در جیب برادر بزرگ دارند، اما انگار برای تک‌قطبی شدن فضای دانشگاه کفایت نمی‌کردند و حالا باید شاهد لشکرکشی به دانشگاه باشیم. ما باید برویم تا آن‌ها بیایند، دانشگاه را با حذف و تعلیق و سرکوب از دانشجو خالی کرده‌اند و حالا نیروهای عاریتی گروه‌های ‌نظامی عراقی را جایگزین ما می‌کنند.

بازار فروش تصاویر انسان و سرکوب آزادی‌خواهان به‌قدری گرم شده که آقایان برادر برادر گویان مهمان بر سر سفرۀ پهن شده دعوت می‌کنند. بفرمایید، بنشینید،  لقمه بزنید، صاحب‌خانه خود در حبس و اخراج و تعلیق است!
آموزش‌ کالایی، کنکور تجاری و سهمیه‌های سیاسی، تهی‌دستان و زحمت‌کشان را حتی از ورود به دانشگاه ناامید و ناتوان کرده و حالا نیروهای نظامی را جایگزین دانشجویان می‌کنند.

بدعتِ زدوبندها و سهمیه‌های این‌چنینی در گام اول استاندار دوگانه‌ای را خلق می‌کند که عضو نظامی حشد الشعبی به سبب عضو نظامی حشدالشعبی بودنش به دانشگاه راه پیدا می‌کند اما طبقات پایین و نجس‌های* ایدئولوژیک جامعه حتی با نخبه بودن توانایی ورود به دانشگاه را ندارند و اگر داشته باشند هم به بهانه‌های مختلف، از حجاب گرفته تا فعالیت دانشجویی، حق تحصیلشان خصمانه سلب می‌شود. نتایج فعالیت‌های (ستاد اجرای فرمانِ خیابانِ 16-آذر) در گام دوم طراحی الگوی مدیریتِ نظامی کشور است که ظاهراً پیش‌نمایشش را با حضور اطلاعات، بسیج، سپاه و حشدالشعبی در دانشگاه تهران خواهیم دید.

در گرگ‌ومیش تاریخ دانشگاه تهران از سرایندگانِ آوازِ استقلالِ آکادمی رسیده‌ایم  به سرسپردگانی که با مدیریت آتش به اختیار مسیر استبداد نظامی را ریل‌گذاری می‌کنند. حضور این افراد در قامت مدیران دانشگاه ماحصلی ندارد جز تداوم حیاتِ چرخۀ بلایا و بحران. امروز می‌دانیم که در دنیای ذهنی حضرات ما نه حقی برای تحصیل‌داریم و نه حقی برای زندگی.

۱۰ ماه از شروع قیام ژینا می‌گذرد، قیامی که ما در آن حق حیات را طلب کردیم و امروز حق حیات از مسیر بازپس‌گیری حقوق مدنی می‌گذرد. امروز چاره‌ای جز ایستادگی و پیشروی نداریم چراکه در دوراهی حذف و بقا، انفعال به معنای تلف شدن است.
ما حضور نیروهای نظامی را در دانشگاه چه در لباس رزم و چه در لباس درس نمی‌پذیریم و در برابر آن مقاومت می‌کنیم. اجازه نمی‌دهیم بیش از این نام دانشگاه تهران را حماقت‌ها و بلاهت‌های خودفروختگان طماع و مزدوران دربار لکه‌دار کند.
در این گرگ‌ومیش ما با مقاومت خود با ایستادگی و پایداری نوید فردای روشنی را می‌دهیم که در انتظار ماست. پس نمی‌نشینیم دست روی دست نمی‌گذاریم و به شما اجازه حذف و انکار برابری‌‌طلبان و آزادی‌خواهان را نمی‌دهیم.

#بیانیه
#دانشگاه_تهران

@senfi_uni_iran
@collective98
🚩 جنگاور رنگین کمان و تروریسم دولت فرانسه

٣٨ سال پیش در چنین روزهایی کشتی جنگاور رنگین‌کمان (Rainbow Warrior) منفجر شد. دهم ژوییه ١٩٨٥ دو بمب که زیر بدنه این کشتی در بندر آوکلند (نیوزلند) کار گذاشته شده بود عمل کرد و یک عکاس پرتغالی به نام فرناندو پریرا را کشت. دستگاه امنیتی دولت فرانسه با توافق فرانسوا میتران رئیس جمهور وقت برای توقف فعالیت‌های محیط‌زیستی و صلح‌طلبانه علیه گسترش سلاح‌های اتمی و آزمایش‌های هسته‌ای دست به چنین تروریسمی زدند. یادداشت پیش‌رو شرحی ست بر این ماجرا.

برش هایی از متن:

🔻بمب گذاری در کشتی جنگاور رنگین کمان زمانی اتفاق افتاد که گرین پیس در تدارک مبارزه جدیدی علیه آزمایشات هسته ای در جزیره موروروا بود. دو روز بعد از این واقعه پلیس نیوزلند زن و شوهری را با پاسپورت جعلی سوئیسی دستگیر کرد که کمی بعد آشکار شد ماموران سازمان اطلاعات فرانسه اند. از شواهد و قرائن بر می آمد که بمب گذاری کار این هاست اما دولت فرانسه کاملاً منکر قضیه شد و حتی قول همکاری در تحقیقات و «مجازات هر شهروند فرانسوی» داد که «ممکن است به طور اتفاقی» در این ماجرا دخالت داشته باشد.

🔻از اینجا بود که یکی از بزرگترین رسوایی های سیاسی دولت فرانسوا میتران آغاز شد. طولی نکشید که پنهانکاری دولت به ضد خود بدل شد. مقامات رسمی ناشیانه دروغ می گفتند. این در حالی بود که اسناد طبقه بندی شده توسط جناح های رقیب حکومت میتران و یا مقاماتی که پشت پرده نگران آینده خود بودند و می خواستند همکاران شان را قربانی کنند به روزنامه ها راه پیدا کرد. تلاش روزنامه نگاران امنیتی برای انتشار ضداطلاعات در مورد واقعه هم به جایی نرسید. آن ها اول سعی کردند انفجار را یک «توطئه شیطانی آنگلوساکسون ها» برای بدنام کردن فرانسوی ها وانمود کنند. بعد گفتند شاید کار فرانسوی های متعصب دست راستی باشد که ربطی به دولت ندارند. دست آخر به اینجا رسیدند که کشتی جنگاور رنگین کمان مجهز به ابزار جاسوسی بوده و عکاس پرتغالی کشته شده هم جاسوس شوروی ها بوده که می خواسته آزمایشات هسته ای فرانسه را زیر نظر بگیرد.

🔻به هر حال، واقعه بمب گذاری در کشتی یک واقعیت انکارناپذیر را گوشزد می کرد: زمانی که منافع نظام و دولت سرمایه داری (خواه در لباس دیکتاتوری عریان خواه دمکراسی صوری) به خطر بیفتد از اعمال هیچ خشونت و قهری علیه هر آنچه خطرناک تلقی اش کند روی‌گردان نخواهد بود. حتی اگر این «منبع خطر» یک سازمان قانونی و صلح طلب مثل گرین پیس باشد. حتی اگر نیروها و نهادهای سیستم را خطری فوری به شکل اقدام نظامی و ضربه فیزیکی تهدید نکند و فقط احتمال تاثیر افشاگری ها و تکثیر مخالفت ها علیه بلاهایی که سرمایه داری بر سر دنیا و ساکنانش می آورد وجود داشته باشد.

ادامۀ متن را در اینجا بخوانید: https://bit.ly/3OnoTW1


@collective98
🚩 ما بازنشستگان با حکومت طرف هستیم نه با سازمان تامین اجتماعی!

ثروت سازمان تامین اجتماعی در طی سالها و توسط چند نسل با پس انداز کارگران بدست آمده و این سازمان بعنوان یک سازمان بیمه گر فعالیت نموده است. از وظایف اصلی این سازمان «درمان کارگران و بازنشستگان» و «پرداخت حقوق دوران بازنشستگی» میباشد. در ابتدای انقلاب، سرمایه این سازمان به قدری زیاد بود که در ردیف چند نهاد اقتصادیِ ثروتمند همچون بانک مرکزی محسوب میگردید. اگرچه سرمایه این سازمان از اندوخته کارگران بدست آمده، ولی هیچگاه نمایندگان واقعی کارگران در مدیریت آن نقشی نداشته اند و این مدیریت کاملا در دست حکومتها بوده است. پس از انقلاب که گه گاه گفته میشد نمایندگان کارگران نیز در تصمیم گیری ها شرکت داشته اند، این به اصطلاح نمایندگان کارگران کسانی نبودند جز اعضای «خانه کارگر» که به دلیل وابستگی شان به حکومت، بجای آنکه منافع کارگران را در نظر بگیرند، منافع حکومت را در نظر میگرفتند.

قبل از انقلاب، حکومت مرکزی بقدری ثروت برای خود و اطرافیان خود داشت که نیازی نمیدید به سرمایه این سازمان دست درازی کند و در نتیجه، این سازمان میتوانست بعنوان یک «سازمان بیمه گر» انجام وظیفه نماید. اما بعد از انقلاب، این سازمان همچون نهاد های اقتصادی دیگر مورد دستبرد مافیای ریز و درشت حکومتی قرار گرفت. حکومتی با چنین ماهیت مافیایی(ماهیتی نه از روی نفرت بلکه یک واقعیت) نه میتوانست و نه میخواست چرخ اقتصاد سرمایه داری را به حرکت در آورد. سیاستهای حکومت که باعث ورشکستگی صنایع و شرکتها گردیده، همچنین باعث گردیده نهادهای اقتصادی و پول ساز سازمان تامین اجتماعی(شستا) نیز ورشکست گردند و قدرت پول سازی خود را از دست بدهند! به علت بحران اقتصادی و عدم جذب کارگر، دیگر «حق بیمه ای» بعنوان پس انداز به صندوق سازمان همچون گذشته ریخته نمیشود! در طول این چهل و چهار سال، دولت ها (حکومت) سهم خود از حق بیمه را به سازمان پرداخت نکرده اند! لایه های مختلف جامعه را در این سازمان بیمه کرده اند بشرط آنکه حق بیمه آنها را پرداخت نمایند ولی چنین نکرده اند! بجای پرداخت بدهی خود بصورت نقدی به سازمان، شرکتها و کارخانجات ورشکسته را به سازمان داده اند! مستقیم و غیر مستقیم دست در جیب سازمان کرده اند و امروزه دیگر، صندوق سازمان یکی از جیب های حکومت شده است! و حتی با وقاحت تمام فردی چون قاضی مرتضوی را در راس این سازمان به عنوان مدیرعامل قرار دادند که او هم با خیال راحت دست به اختلاس زد!

وقتی مدیریت سازمان در دست چنین حکومتی میباشد که مانند اختاپوس بر روی ثروت آن افتاده، تمام نکبت هایی که بر آن وارد شده یک امر طبیعی میباشد!! همین نکبتها بر دیگر نهادهای حکومتی (چون شهرداری، اداره مالیات، بانکها، وزارتخانه ها و ….) نیز وارد شده است!! حال در چنین شرایطی عده ای از دوستان از روی سادگی و عده ای از عناصر حکومتی از روی فریبکاری چنین میگویند که اگر نمایندگان کارگران در مدیریت این سازمان وارد شوند میتوانند آنرا اصلاح نمایند!! اولاً حکومت مگر اجازه میدهد «نمایندگان واقعی کارگران» انتخاب شوند؟! ثانیاً «نمایندگان واقعی کارگران» در این اتاق تاریک در میان یک عده مافیا مگر میتوانند کار مثبتی انجام دهند؟ هیچ کدام از نهادهای این حکومت اصلاح شدنی نیستند. کسانی که چنین ایده هایی را میدهند در حقیقت سازمان را جدا از حکومت میدانند، در صورتیکه اینچنین نیست. ما بازنشستگان با حکومت طرف هستیم نه با یک «اداره دولتی» بنام «سازمان تامین اجتماعی». «حقوق و افزایش حقوق» ما را حکومت متناسب با بودجه نوشته و یا نانوشته خود تعیین میکند و هرگز کم و یا زیاد بودن «سرمایه سازمان» در این پرداختها و یا افزایشها نقشی ندارد و «سازمان تامین اجتماعی» فقط بعنوان یک «اداره دولتی» پرداخت کننده آنها میباشد.

هر از گاهی گفته میشود «سازمان در حال ورشکسته شدن است» و ادامه میدهند که در چنین شرایط بحرانیِ سازمان، «حقوق بازنشستگان پرداخت نمیشود». این گفته ها از آن جهت مطرح میگردند که بازنشستگان اعتراضی به تاخیر در پرداخت حقوقها که در ماه های آینده روی خواهد داد، نکنند! و همچنین سخنی از گرانی ها و تورم ها به زبان نیاورده و خواهان افزایش حقوق نباشند! با در نظر گرفتن این مسئله که نیمی از جمعیت این کشور با حقوقهای سازمان تامین اجتماعی زندگی میکنند، «ورشکسته شدن سازمان تامین اجتماعی» یعنی پایان عمر حکومت. گفته هایی چون «سازمان در حال ورشکسته شدن است» ، برای مدت کوتاهی میتوانند جلو اعتراضات برای پرداخت های با تاخیر و یا افزایش حقوقهای پایین را بگیرند، اما هنگامیکه کارد به استخوان برسد، بازنشستگان در کف خیابان نشان خواهند داد: ما بازنشستگان با حکومت طرف هستیم نه با سازمان تامین اجتماعی.

اسماعیل گرامی
کارگر بازنشسته
۲۲ تیر ۱۴۰۲

@collective98
🚩 بازتولید اجتماعی: افق یک سیاست رادیکال

در این یادداشت به اهمیت توجه به عرصه‌ی بازتولید اجتماعی و بحران کنونی آن و ضرورت مفصل‌بندی مطالبات این عرصه توسط نیروهای چپ می‌پردازم و تلاش می‌کنم از خلال این بحث به بازتعریف سیاستی رادیکال بپردازم که مبارزات زنان و مبارزات طبقاتی را به یکدیگر پیوند می‌زند و افق تازه‌ای برای شکل‌گیری سوژه‌ی سیاسی می‌گشاید. افقی که نه سوژه‌ی انقلابی را در معنای محدود طبقه‌ی کارگر تعریف کند و نه آن را در نوعی سیاست هویت مستحیل کند. این نوشته مدعی است که با توجه به مطالبات عرصه‌ی بازتولید اجتماعی و سیاسی کردن آن است که جنبش چپ در ایران می‌تواند سوژه‌ی انقلابی متکثری را بازتعریف کند و در مسیر تحقق دموکراسی حقیقی گام بردارد.

برشی از متن: ‌

🔻بازتولید اجتماعی شامل فرایندهایی در سطح خانوادگی و اجتماعی است که بازتولید نیروی کار کارگر و بقای او را ممکن می‌کند. از‌این‌رو در این فرایندها طیف گسترده‌ای از فعالیت‌ها، از بازتولید نسلی نیروی کار، یعنی فرزندآوری تا فعالیت‌هایی در حوزه‌های آموزش، بهداشت و درمان، اوقات فراغت و … انجام می‌شود که ضامن بقای عرصه‌ی تولید است و در نهایت به بازتولید نظام سرمایه‌داری منجر می‌شود.[1] در یک فرایند تاریخی همراه با سرکوب و خشونت، فقیرسازی زنان و کنترل نیروی کار، بدن و سکسوالیته‌ی آنان، بخش بزرگی از فعالیت بازتولید اجتماعی بدون مزد در خانواده و با مزد اندک در بخش کار مزدی[2] بر دوش زنان گذاشته شده است ... در ایران امروز با افول شبکه‌های سنتی بازتولید اجتماعی و عقب‌نشینی دولت‌ها از برعهده گرفتن مسئولیت در ساحت بازتولید اجتماعی، که نه صرفاً محصول اجرای سیاست‌های نولیبرالی در مدیریت اقتصادی، بلکه علاوه بر آن در نتیجه‌ی معضلات دیگری مثل فساد، ناکارآمدی، سیاست‌های بین‌الملل، فقدان اتحادیه‌های کارگری مستقل و … نیز هست، بحران بازتولید اجتماعی روز‌به‌روز بیشتر خود را عیان می‌کند.

🔻به نظر می‌رسد در تحلیل‌هایی که صورت گرفته است، دال زن همواره صرفاً در نسبت با دال «آزادی» فهم شده و گاه‌ حتی به خواست آزادی زنان در مسئله‌ی پوشش اختیاری محدود شده است. درحالی‌که، علاوه‌بر توجه به این پیوند که مفهوم آزادی را آزادی از مناسبات پدرسالارانه و ستم جنسی تعریف می‌کند و بسیار حائز اهمیت است، بایستی دال زن را در پیوند با دال زندگی، در معنای معطوف به بازتولید اجتماعی درک کرد که خواستار برابری در آن است. این مفصل‌بندی است که جنبش «زن، زندگی، آزادی» را از تقلیل جنبش به جنبش زنان طبقه‌ی متوسط رها می‌کند[7] و از سوی دیگر، مبارزات زنان را با مبارزات دیگر پیوند می‌دهد. در مقابل سیاست راست که همواره مبارزات زنان را از مبارزات دیگر منتزع می‌کند و با فهم هویتی و محافظه‌کارانه از مسئله‌ی زنان و تحمیل چشم‌انداز سیاسی و منافع طبقاتی خود، در جهت احیای ساختار ستم و استثمار و اجرای برنامه‌های طبقاتی- سیاسی خود حرکت می‌کند، سیاست فمینیستی رادیکال باید با توجه به سپهر بازتولیدی، ریشه‌های ستم و استثمار را نشانه گرفته و به تعمیق دموکراسی یاری برساند.

🔻 طرح مطالبات زنان نه‌تنها فرعی، مخلّ اتحاد و محدود به سرمایه‌داری نیست، بلکه زنان به دلیل قرار گرفتن در موقعیت فرودستی در هر دو عرصه‌ی تولید و بازتولید و تجربه‌ی بیشترین ستم و استثمار به‌طور روزمره، مهم‌ترین عاملان تغییر هستند. پرهیز از فهم هستی زن به‌مثابه یک جنس به‌طور طبیعی موجود، یک ذات یا طبیعت، و در مقابل فهم آن به‌عنوان مفهومی که در یک میدان قدرت ساخته می‌شود، هستی‌شناسی انقلابی زن را ممکن می‌کند؛ یعنی زن در مقام مفهومی که نسبت‌های نیروهای درونی جامعه آن را تعیین می‌کنند و اجزای مفهومی‌اش (ویژگی‌های زنانه) را معین می‌کنند و در منازعات قدرت در طول تاریخ به شیوه‌های مختلف تعریف شده است. بنابراین، تعریف زن و بدن زن به‌مثابه یک میدان نبرد و یک هستی سیاسی، به‌عنوان موجودیتی موقتی، سیال، برساخته، رابطه‌ای و گفتمانی است که در وهله‌ی نخست، امکان مشاهده‌ی منازعات تاریخی مقدّم بر این هستی را ممکن می‌کند که در پس پرده‌ی مناسبات سیاسی و ایدئولوژیک همواره پنهان شده‌اند. با این چشم‌انداز می‌توانیم موقعیت فرودست زنان را نه به‌مثابه امری فرهنگی یا ایدئولوژیک، بلکه در نسبت با ساختارهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی‌ای ببینیم که در طی یک نزاع خشونت‌آمیز طبقاتی حاصل شده و به همین دلیل یک هستی انقلابی و محل شکل یافتن سوژگی سیاسی است.

@pecritique
@collective98
🚩 دومين نامه فرزند #عباس_دریس

درد دلهایم؛  شنیدم که زحمت کشیدید و نامه مرا پخش کردید. گفتم کمی بیشتر آشنایتان کنم با زندگیمان. راستش من تا کلاس یازده درس خواندم و الان مدرسه نمیروم، دو برادر کوچکم سواد ندارند، اصلا مدرسه نرفتند. من کار هم نمیکنم چون اگر سرکار بروم برادر کوچکترم تو خونه تنها میمونه. مادر بزرگم پیر است و متاسفانه نابینا. بعد از مرگ مادرم زندگیمان سخت شد. الان یکسال هست سر خاک مادرم نرفتیم، چون او را در اهواز خاک کردند و اهواز از معشور(ماهشهر) خیلی دوره. من از وقتی پدرم زندان رفته او را ندیدم ، الان که زندان سپیدار اهوازه ما ملاقات نرفتیم ، از برج یازده او را بردند اهواز و هیچکس نتونست ملاقات بره، وقتی هم اینجا بود قبول نمیکرد بریم ملاقاتش، میگفت جای خوبی نیست ، نیائید. سعی میکنم هر وقت تونستم بیشتر بنویسم. ممنون از محبت شما.

علی فرزند عباس دریس

@collective98
🚩 ملاشیه بیش از یک ماه است که آب ندارد

سرخط

ملاشیه‌ی اهواز با جمعیتی حدودا ۸۰ هزار نفر، بیش از یک ماه است که آب ندارد. در برخی خیابان‌های این منطقه آب کاملا قطع است و برخی نقاط دیگر تنها چند ساعت در شبانه روز آب دارند. چندین روستا در بخش غیزانیه در ۵۰ کیلومتری اهواز نیز دچار بی‌آبی هستند. در روستای شعیمط، ساکنان مجبورند از کانال مخصوص گوسفندان آب بنوشند. آب روستاهای مسلمیه و‌ غدیر السبع که در کنار چاه‌های نفت واقع شده‌اند، از ۳۵ روز پیش قطع شده و ساکنان این روستاها باید منتظر تانکرهای آب بمانند. در روستای‌های حنیری یک، حنیری دو و حنیری سه، از توابع شهرستان باوی خوزستان، آب «هر دو روز یک‌بار» تنها به مدت ۳ ساعت وصل می‌شود.

اما در حین مرور این اخبار و حواله‌کردن به حق فحش و فضیحت‌هایمان به حاکمان جمهوری اسلامی، به یاد بیاوریم که نگاه اپوزیسیون راست جمهوری اسلامی به فریادهای حق‌خواهی دو سال پیش جوانان عرب چه بود. فریادهای «انا عطشان» این جوانان، هم حاکمان جمهوری اسلامی و هم اپوزیسیون راست برانداز را به هراس انداخته بود. از همین رو، زمانی که سرکوبگران با گلوله‌ در حال رسیدگی به مشکل آب خوزستان بودند، براندازان توییتری و اینستاگرامی بیشترین زمان خود صرف یافتن و صدالبته تصحیح نام‌های مردمی و قدیمی این مناطق می‌کردند. برای آنان سوسنگرد نامیدن خفاجیه از اهمیت استراتژیک بیشتری برخورد بود و در میان بحران بی‌آب و بحبوحه‌ی قیام تشنگان، شاخک‌های تجزیه‌طلب‌یاب‌شان بیش از هر زمان دیگر تیز شده بود. پس هم‌اکنون نیز تا زمانی که فی‌المثل عبادان، آبادان نوشته و نامیده شود، بحران بی‌آبی برای آنان واجد اهمیت نیست و در نهایت کمپینی برای جمع‌آوری آب معدنی به راه بیاندازند.

#ملاشیه
#اهواز
#خوزستان
#انا_عطشان
#قیام_تشنگان
#اتحاد_ستمدیدگان
@sarkhatism
@collective98
🚩 در گرامیداشت سالگرد #قیام_تشنگان

صدای
شهریور

دو سال پیش در چنین روزی ۲۴ تیر ۱۴۰۰، #انتفاضه_تموز یا #قیام_تشنگان در پی بحران بی‌آبی در خوزستان آغاز شد. متن زیر از صدای شهریور، گزارشی ست از مبارزات خلق عرب برای زندگی و زیست بوم، علیه مرکزگرایی و انحصار و سودجویی. یاد همه شهیدان این قیام گرامی باد.

برش هایی از متن:

🔻در پی خشک شدن کرخه و هورالعظیم و دیگر تالاب‌های خوزستان، بحران بی‌آبی برای مصارف کشاورزی و همچنین نبود آب آشامیدنی بر اثر سدسازی و بستن آبریز‌ها توسط اشغالگران جمهوری اسلامی، مردم عرب در 24 تیر در #محمره /خرمشهر به خیابان‌ها سرازیر شدند. این اعتراضات به سرعت به دیگر شهرهای خوزستان و خصوصا محلات و شهرهایی که سکونتگاه مردم عرب بود کشیده شد. معترضان در منطقه زنجیر، جاده‌ی معشور به سربندر را مسدود کردند.

🔻فردای آن روز، ۲۵ تیر، مردم بسیاری دیگر از شهرها به خیابان‌ها آمدند، اهواز/احواز، شوش، حمیدیه، محمره/خرمشهر، خفاجیه/سوسنگرد، معشور/ماهشهر، رفیع، هویزه، شوش و ... در روز دوم مملو از معترضانی بودند که شعار می‌دادند:

"الشعب یرید اسقاط النظام (مردم می‌خواهند حکومت را سرنگون کنند)"
"عطشان الشط رايد مايه (رود تشنه است، آب میخواهد)"

🔻در پی سرکوب وحشیانه و قتل‌عام مبارزان در خیابان و همچنین دست‌گیری‌های بیشمار، در نهایت قیام تشنگان/انتفاضه تموز توسط جمهوری اسلامی سرکوب شد.
یکی از مهمترین دستاوردهای این قیام، اتحاد مثال‌زدنی مردم لُر و عرب بود. مردم لُر با حمایت جانانه از مردم عرب در بسیاری از شهرها خیابان‌ها را تسخیر کرده و به همگان یادآور شدند که دشمن واحد حکومت سرکوبگر مرکزی است. با وجود اینکه حکومت‌های مرکزی جغرافیای ایران برای بیش از یک قرن تلاش کرده بودند با ایجاد تفرقه میان مردم عرب و لُر، حکمرانی اشغالگرانه و سرکوب ملی و طبقاتی را تداوم ببخشند، حمایت قاطع مردم لُر از اعتراضات جوانان عرب، تودهنی تاریخی به جمهوری اسلامی و نهاد سرکوب زد.

ادامۀ متن را در اینجا بخوانید:https://bit.ly/3NWKovi



@collective98
🚩گرمای تابستان و جهنم عسلویه
اخطار ما به پیمانکاران مفتخور:
صدای اعتراض ما را بشنوید


پیغام یکی از کارگران عسلویه

کارگر پیمانی نفت در جهنم عسلویه هستم.

در این گرما و هوای شرجی که زنده ماندن دشوار است، از ما مانند بردگان زمان فراعنه کار می کشند و آخر سر هم حقوقی در کار نیست.  زندگی در یک اطاق کوچک با نفرات بالا، غیر بهداشتی و بدون تجهیزات لازم سرمایشی و آب خنک و از طرفی کار در زیر گرمای خورشید سوزان همه را بی طاقت کرده است.

در روزهایی که گرما شدت میگیرد ادارات را تعطیل اعلام میکنند اما ما کارگران باید از ساعت ۵ صبح تا هفت عصر درگرمای سوزان جان بکنیم و مرتب با دستمالی تر سر و صورت خود را آب بزنیم که از حال نرویم و این داستان هر ساله است.

به خاطر دارید که در سال گذشته در همین فصل گرما بیش از پانصد نفر از همکاران ما در پروژه های مختلف بخاطر گرمازدگی شدید راهی درمانگاهها شدند و متاسفانه چند نفر هم جان خود را از دست دادند. از جمله در ششم مرداد ماه بود که همکار عزیزمان " عبدالرزاق سیمریان" در آبادان بر اثر شدت گرما و کار در محیط با شرجی بالای ۹۰ درصد جان باخت. نباید بگذاریم این فجایع ادامه پیدا کند.

اینان حتی به قوانین مصوب خود عمل نمیکنند. برای مثال در  ماده ۷ قانون نحوه جلوگيری از آلودگی هوا به صراحت گفته شده در شرایط اضطراری و به دلیل کیفیت خاص جوی از جمله دمای بالا که سلامت انسان را به خطر می اندازد کار باید تعطیل شود.

نباید بگذاریم این فجایع تکرار شود.
در روزهای حاد و سوزان باید کار با پرداخت حقوق تعطیل شود.
در عین حال در روزهای عادی تر ساعات کار کوتاه تر شود.

همچنین خوابگاهها باید به وسایل سرمایشی مناسب مجهز گردند و شمار کارگران ساکن در اطاق ها کاهش یابد و بهداشت کمپ ها در حد قابل قبول بهبود پیدا کند.

ما این خواستها را بارها فریاد زده ایم و هر بار که سمبه پر زور بود وعده هایی داده شد و بعد عملی نشده است.
باید اولتیماتوم ما این باشد که اگر اقدامی سریع صورت نگیرد و شرایط کاری ما بهبود پیدا نکند دست از کار خواهیم کشید.

ما برده نیستیم و بر روی خواستهایمان ایستاده ایم . 
اخطار میدهیم به حرف و اعتراض ما گوش کنید.

شورای سازماندهی اعتراضات کارگران پیمانی نفت

@collective98