کلکتیو ۹۸
2.57K subscribers
3.14K photos
2.21K videos
120 files
749 links
کلکتیو چپ، مستقل، فمینیست و انترناسیونالیست

ایمیل:
collective98@riseup.net

اینستاگرام:
www.instagram.com/collectif98

دربارۀ ما:
https://t.me/Collective98/27
Download Telegram
Forwarded from ديد‌بان آزار
هشدار: محتوای هولناک و آزاردهنده که ممکن است برای برخی مناسب نباشد.

🔹روایتی از بازداشت و خشونت جنسی

🔹«مگر دنبال هرزگی نیستید؟ برایتان فراهم می‌کنیم.»

نویسنده: ناشناس

صبح یکی از روزهای پاییز ۱۴۰۱، برای تدریس و انجام کارهای اداری به خیابانی در مرکز شهر رفته بودم. و بعد برای انجام کاری دیگر، طول خیابان را طی کردم و پیاده‌روی طولانی خسته‌ام کرده بود. روی یکی از نیمکت‌های مجاور خیابان نشستم تا استراحت کنم. یک ون و تعدادی مامور را در آن سوی خیابان دیدم، اما نگرانی‌ای نداشتم. مانتوی بلندی پوشیده بودم، روسری‌ام سرم بود، و هنوز اول صبح بود و من مشغول کارهای شخصی خود بودم.

روی نیمکت نشسته بودم که خانمی به سمتم آمد. خانمی با ظاهری بسیار معمولی. از من پرسید: «امروز فراخوانه؟» اظهار بی‌اطلاعی کردم. گفت: «ماجرای حمله به دانشگاه رو شنیدی؟» شنیده بودم اما چیز بیشتری نمی‌دانستم و نرفته بودم. این‌ها را به او گفتم. کمی که گذشت، پسری به کنار ما آمد. شروع کرد به حرف زدن و تعریف کردن از بازداشت خشن و کتک‌زدن یک دختر. من گفتم الان زورشان می‌رسد، اما بعداً نه. خانم به سمت لباس شخصی‌های آن طرف خیابان رفت. من هیچ ترسی نداشتم، چون چیزی برای ترسیدن نبود و هیچ کاری نکرده بودم. در مدت کوتاهی، مردی قدبلند و عینک دودی زده، از پشت به سمتم آمد، دست انداخت دور کمرم و گفت: «صدات درنمیاد، می‌ری تو ون.»

من گیج بودم. فضای زیادی برای مقاومت نبود و من هم البته مطمئن بودم چیز جدی‌ای نیست. مرا به سمت ون بردند. یک ون سفید‌رنگ، بدون هیچ نشان خاص دیگری. در نزدیکی ماشین در حال بازداشت‌کردن یک دختر نوجوان بودند. لباس‌های یک‌رنگ و گشادی تنش بود. پدرش داد و بی‌داد کرد که نجاتش دهد، حمله کردند و پدرش را تا می‌خورد زدند و لباس‌هایش را پاره کردند. من و چند نفر دیگر که آنجا بودیم داد زدیم، اعتراض کردیم که دختر کم‌سن است ولش کنند، اما سر همۀ ما داد زدند و دختر و پدرش را با کتک بردند.

مرا توی ون نشاندند. گوشی موبایل و کیفم را گرفتند. افرادی از قبل آنجا بودند و افراد جدیدی اضافه می‌شدند. ماشین حرکت نمی‌کرد و کسی هم توضیحی به ما نمی‌داد. تعداد زیادی در ون نشسته بودیم. به ناچار حتی روی همدیگر. داشتیم خفه می‌شدیم. مدتی طولانی در این وضع بودیم. چند نفر اعتراض کردند که مگر شما برای اسلام کار نمی‌کنید، این چه وضعی است که زن و مرد را روی هم انداخته‌اید؟ و در جواب، فریاد می‌زدند و فحاشی می‌کردند و با باتوم محکم به بدن‌هایمان ضربه می‌زدند و می‌گفتند شما همین را می‌خواهید.

متن کامل:
https://harasswatch.com/news/2170/
🚩 شورش جوانان (غیرسفیدپوست) در حومه های پاریس به دنبال قتل پسری ۱۷ ساله توسط افسر پلیس در فرانسه


🔻پس از کشته شدن نایل، یک جوان ۱۷ ساله دبیرستانی توسط یک افسر پلیس در فرانسه در پی خودداری او از تحویل مدارک رانندگی، دیشب در محله نانتر در حومه پاریس (منطقه ای که نایل در آن کشته شد) درگیری هایی بین پلیس و جوانان محله که اغلب نسل سوم مهاجرو غیرسفیدپوست اند، درگرفته وبخش هایی از محله تا صبح در آتش سوخت.

🔻مردم حومه های فرانسه به شدت از مرگ این جوان ۱۷ ساله که آینه ای از افزایش چشمگیر خشونت پلیسی عریان در فرانسه است خشمگین اند و در شهرهای دیگر فرانسه نیز درگیری هایی با پلیس بعد قتل او رخ داده است. افسران پلیسی که قتل مرتکب شده اند تا کنون در هیچ یک از موارد قبلی به احکام سنگینی که شایسته آن اند، محکوم نشده اند و همین مصونیت پلیسی به افزایش خشونت و ارتکاب آسانتر قتل دامن زده است.

🔻همچنین در سالهای اخیر به دنبال افزایش شمار قربانیان قتل های پلیسی، خانواده های آنها فعالیت هایی گروهی برای دادخواهی و مبارزه با نژادپرستی (عامل اصلی این قتلها و مصونیت قضایی مرتکبین) به راه انداخته اند که شباهت زیادی به فعالیت های خانواده های دادخواه در کشورهای دیگر دارد. معروفترین آنها گروه «آداما» ست، که به دنبال قتل آداما یک جوان سیاه پوست در حومه پاریس توسط پلیس به وجود آمد و توانست حساسیت زیادی در جامعه به نسبت این موضوع ایجاد کند.

@collective98
🚩 شهرام اقبال‌زاده مترجم و نویسنده در ایران از پایان خودخواسته زندگی فرزندش #پانته‌آ_اقبال‌زاده در روز شامگاه دوشنبه ششم تیرماه ۱۴۰۲خبر داد.

پانته‌آ اقبال‌زاده، که مترجم و تصویرگر آثار کودکان بود پیش از اقدام به #خودکشی دست‌نوشته کوتاهی خطاب به پدرش نوشته و دلایل خود را برای پایان دادن به زندگی برشمرده که از جمله آنها این است که به خاطر «وضع مملکت» امید و انگیزه‌ای برای ماندن و ادامه دادن نداشته.

روز سه‌شنبه نیز خودکشی یک روزنامه‌نگار ۳۹ ساله اهل دهدشت به نام علی صادقی، به‌دلیل «فقر و تنگدستی» در رسانه‌ها منتشر شد که به دلیل فقر و بیکاری دست به این اقدام زده بود. این قبیل خودکشی ها که عمیقا با شرایط اقتصادی و سیاسی ایران گره خورده اند، نوعی قتل خاموش دولتی به شمار میروند. از آغاز اعتراضات گسترده «ژن، ژیان،ئازادی» نیز خودکشی معترضان پس از آزادی از زندان فراگیر شده است.

#نه_میبخشیم_نه_فراموش_میکنیم
#قتل_خاموش_حکومتی

@collective98
🚩 بیانیه جمعی از فمینیست‌ها و فعالین کردستان در محکومیت درگیری مسلحانه اخیر در کمپ حزب کومله کردستان ایران (فارسی و کوردی)

به‌یاننامه‌ی کۆمەڵێک لە فێمینیستەکان و چالاکانی کوردستان بۆ ئیدانهکردنی ململانێی چەکداریی ئەم دواییانەی ناو ئۆردووگای کۆمەڵه‌ی شۆڕشگێڕی زەحمەتکێشانی کوردستانی ئێران

اسامی امضاکنندگان به ترتیب حروف الفبا:


استیره مرتضایی. افسانه بهشتی زاده. آنیسا جعفری مهر. آوا هما. بفراو نوری. پروین اردلان. چنور مکی. حوری غمیان. دیمن سهرابی. روژان افروز. روژیا م. روژین آزادیفر. روناک. روناک رسولپور. ژیلا گلعنبر. ژیلوان کمانگر. سارا پیام. سارا کرمانیان. سحر ابراهیمی. سحر رسایی. سرگل حسنی. سما شیخ السلامی. سما نساری. سمیه رستم پور. سمیه سلیمانی. سنبل صادق وزیری. سهیلا شهریاری. سوما نگهداری نیا. شلر شبلی. شهرزاد مجاب. شیوا عاملی راد. صفورا بذرافشان. فاطمه کریمی. فرانک شکرالله پور. فرزانه جلالی. فریده پیروتی آذر. کلکتیو فمینیستی توار. کویستان عمرزاده. گلرخ قبادی. لاون امانی. لاله. لیلا محمدی. لیلی حسن پور. مهسا پیرایی. مهین شکرالله پور. موره شین. ناهید مکری. نگین شیخ السلامی وطنی. نسترن صارمی. هاوژین بقالی. آروین فاتحی. امجد کوردنژاد. انور حسن پور. برزو الیاسی. بهداد بردبار. بهروز بوچانی. بهنام امینی. پدرام بالداری. جلیل زندی. خلیل رشیدیان. دلیر کمانگر. ربین رحمانی. رحمان جوانمردی. رزگار بهاری. رضا صالح نیا. ژیار جهانفرد. سردار سعدی. سوران محمدی. سوران منصورنیا. سیروان. سیوان سعیدیان. صباح نصری. عباس ولی. عدنان حسن پور. فرشید آذرنیوش. فرهاد جهانبیگی. فواد رحیمی. کامبیز قبادی. کامران متین. کاوه قریشی. کاوە کرماشانی. کریم مرسنه. کیا ایراندوست. کیومرث. موراد روحی. نوروز گنجی. هیرش خیری زاده. هیرش خیرآبادی. هیمن سیدی


https://www.tribunezamaneh.com/archives/352196?preview_id=352196&preview_nonce=5c18e2813d&_thumbnail_id=-1&preview=true
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🚩 تک خوانی و اجرای بدون روسری هانا کامکار، خواننده، بازیگر و فیلمساز کورد در مراسم یادبود تولد عباس کیارستمی

او در این باره نوشت: «افتخار دیشبم؛ در هم‌زمانی حضور مردان خواننده‌ی ایران روی صحنه‌های داخلی، با بی‌عدالتی تمام!»

او پیشتر در پستی در اینستاگرام خود نوشته بود : «از امروز و از این صفحه‌ شخصی، به گوش همگی می‌رسانم؛ تا برطرف شدن ممنوعیت صدای زنان کشور، هرگز پای به هیچ کنسرتِ خواننده‌ مرد محور، نخواهم گذاشت. کنسرت مسخره‌ بانوان هم که سالیان است تحریم نموده‌ام…همین و بس!»


#ژن_ژيان_ئازادی
#زن_زندگی_آزادی
#پوشش_اختیاری
#حق_زنان_بر_بدن

@collective98
🚩 بیاد انقلابی مبارز، حمید اشرف

امروز هشتم تیر ماه سالگرد جان باختن #حمید_اشرف از اعضای رهبری #چریکهای_فدایی_خلق در سال ۱۳۵۵ است. حمید اشرف در اواسط دهه ۱۳۴۰ زمانی که فقط هفده سال داشت به یکی از نخستین گروه های مخفی چپ انقلابی به رهبری بیژن جزنی پیوست. در سال ۱۳۴۶ اعضای اصلی گروه دستگیر شدند. اما هویت او و چند رفیق دیگر برای سازمان اطلاعات و امنیت شاه پنهان ماند. سپس این رفقا با جمع دیگری از مبارزان معتقد به ضرورت و امکان شروع مبارزات چریکی متحد شدند و چریک های فدایی خلق را سازماندهی  کردند.

بعد از شکست عملیات سیاهکل در زمستان ۱۳۴۹ بود که نام حمید اشرف رو آمد و دستگاه امنیتی برای دستگیری اش جایزه تعیین کرد. او به دشمن شماره یک ساواک در آن مقطع تبدیل شد و شاه شخصاً پیگیر چگونگی پیشرفت نقشه های مزدورانش برای یافتن حمید اشرف بود. طی شش سالی که سرانجام به محاصره خانه تیمی محل اختفای وی و یارانش و جان باختن این رفقا در نبردی نابرابر انجامید، حمید اشرف موفق شد بارها با هوشیاری و شجاعت از حلقه محاصره مزدوران کمیته مشترک ساواک و شهربانی بگریزد. نقش او در حفظ انسجام سیاسی و تشکیلاتی چریک های فدایی در بحبوحه دشواری ها و ضربات، و هم زمان توجه و تلاش وی برای متحد کردن نیروهای چپ انقلابی آن دوره، انکارناپذیر و همچنان درس آموز و الهامبخش است.

یادش گرامی

در پست بعدی متنی را که مهرداد خامنه‌ای در صفحه فیس بوک خود به مناسبت سالروز جان‌باختن رفیق حمید اشرف منتشر کرده است بازنشر می کنیم.

@collective98
⚘️برای حمید

تو قهرمان نبودی، افسانه هم نبودی!
نزدیک به چهل و سه سال می‌شود از اولین بار که جزوه‌ات را زیر درختی در باغ فردوس خواندم.

من از آب همیشه می‌ترسیدم. اما وقتی فهمیدم تو عضو تیم شنا بودی با هر بدبختی که بود رفتم شنا یاد گرفتم. همینطور کوه‌نوردی. من از پیاده‌روی و بیرون‌گردی الکی بدم می‌آید. تو عادتم دادی که ورزش کنم. هر روز ورزش کنم. برای من تو افسانه و قهرمان و از این چیزهایی که دائم بارت می‌کنند نبودی. تو دور نبودی، همین نزدیکی‌ها دم دست بودی، کسی که صبح‌ها ورزش می‌کند و آنقدر صمیمی است که کفش رفقایش را واکس می‌زند.

مثل فیلم دیدن، وقتی به رفقا در خانه تیمی گفته بودی که دو به دو بروند فیلم «تنگسیر» را ببینند و بنشینید با هم درباره‌اش صحبت کنید. تو می‌فهمیدی فرهنگ چه اهمیتی دارد.

مثل وقتی که به آن رفیق دختر که چهار دندانش را از شدت درد کشیده بود و چون فکر می‌کردند که عمر چریک چند ماه بیشتر نیست و کاری برایش نکردند با جدیت گفتی که باید برود و دندانش را درست کند. «این چه کاری است رفیق؟»
یا آن رفیق دیگر را که از مشهد به تهران آوردی پیش متخصص بردی و دو هفته از او مراقبت کردی چون تیروئیدش زیاد کار می‌کرد.

وقتی با ارژنگ شطرنج و با ناصر اسب‌بازی می‌کردی.
وقتی چیزی را درست نمی‌فهمیدی به رفیق حمید (مومنی) و دیگرانی که بیشتر می‌دانستند می‌گفتی که برایت کلاس‌های تئوریک بگذارند.

قهرمانان ما که اینطور نیستند، آنها همه‌چیزدان و عقل کل هستند. نه، تو قهرمان نبودی. تو رهبر افسانه‌ای هم نبودی. کدام رهبر وقتی مخالف جدی انجام دو عملیات در مشهد است به حرف افراد دیگر  گوش می‌دهد و عملیات انجام می‌شود؟ افسانه‌های ما یکه‌تاز میدان هستند.

تو افسانه‌ نبودی، سر هر قراری با هر کسی حتی اگر نیروی علنی بود می‌رفتی.
تو چه رهبری بودی که وقتی می‌دانستی تمام آن سازمان امنیت جهنمی به دنبالت هستند و همه می‌گفتند که باید کشور را ترک کنی، نرفتی. گفتی: «من اینجا حمید اشرف هستم».

سیزده سال زمان کمی نیست تا بتوانی بگویی: خوب رفقا الان کسان دیگر بیایند و مسئولیت برعهده بگیرند. من دیگر رهبر افسانه‌ای، رفیق کبیر شده‌ام، می‌روم در جای امن (خارج از کشور) که افسانه حفظ شود و از راه دور جنبش را رهبری کنم.

چنین نگفتی و نکردی، چون افسانه‌ نبودی. تو زمینی بودی. برای من و نسل من و نسل بعد از ما که بفهمیم افسانه‌ها همه دروغ هستند، هیچ قهرمانی در اینجا هم‌پای یک نوجوان راه نمی‌رود، تو فخر نمی‌فروشی، ادای همه چیزدان‌ها را در نمی‌آوری، ضعف خود را مخفی نمی‌کنی، بر دیگران نظر خود را تحمیل نمی‌کنی، برای کاری که به خاطر مردم کردی، برای رنج‌هایی که بردی از کسی طلب‌کار نیستی. تو  قهرمان نیستی و هرگز نخواهی بود.

تو افسانه نیستی بلکه واقعیتی هستی که می‌توان جلوی کسانی گذاشت که خود را پشت نام تو پنهان می‌کنند و تو نیستند.
افسانه و قهرمان اینجا تنها ابتذال واژه‌ها هستند.
تو خود مردم ما هستی.

۸ تیر _مهرداد خامنه ای

@collective98@riseup.net
🚩 تصاویری از تظاهرات امروز فرانسه، نانتر، در اعتراض به قتل دولتی نوجوان 17 ساله

🔻 نائل، نوجوان 17 ساله، چند روز پیش با شلیک پلیس در ایست بازرسی و برخورد خودرو به کنار خیابان به قتل رسید. این سومین شبی ست که مردم و جوانان فرانسه، بالاخص اقلیت‌های نژادی، علیه دولتی اقتدارگرا، راسیست، و نولیبرال که به هیچ کس و هیچ چیز پاسخ‌گو نیست به خیابان می‌روند. درجریان این اعتراضات تا کنون دست‌کم ۷۷ نفر در پاریس و بیش از ۳۱ نفر در برخی شهر‌های دیگر فرانسه بازداشت شدند. ۱۵۰ مأمور پلیس نیز زخمی شده‌اند.

🔻مراسم تشییع جنازه این نوجوان با فراخوان مادر او پنج‌شنبه ۸ تیر / ۲۹ ژوئن با شرکت صدها نفر برگزار شد. بسیاری از شرکت‌کنندگان در این راهپیمایی تی‌شرت‌های سفیدی بر تن داشتند که روی آن‌ها نوشته شده بود «عدالت برای نائل». آن‌ها همچنین پلاکاردهایی که روی آن نوشته شده بود «پلیس می‌کُشد» در دست داشتند (نگاه کنید به ویدئو بالا). اینها در حالی که رخ میدهد، که رئیس جمهوری یا همان نماینده سرمایه، یعنی امانوئل مکرون، مردم را به «آرامش» دعوت می کند!

🔻تجربه جلیقه‌زردها، که در آن ده‌ها نفر چشم و دست خود را در تظاهرات از دست دادند، در کنار اعتراضات اخیر علیه اصلاحات نولیبرالی بازنشستگی که منجر به بازداشت و زخمی‌شدن هزاران نفر شد، نشان داده که دولت ماکرون فقط به یک اصل پایبند است و لاغیر: مشت آهنین. هم در فرانسه و هم در انگلستان، طی سال های اخیر شاهد تقویت دستگاه‌های سرکوب و امنیتی، و ایجاد مصونیت قانونی برای کشتار پلیسی بودیم. این تنها پاسخ دولت‌های غربی به‌اصطلاح دموکراتیک دربرابر تعمیق بحران‌های اجتماعی سرمایه‌داری معاصر است.

#no_justice_no_peace
#fuck_the_police

@collective98