CogniPath | راهنمای مسیر
1.62K subscribers
38 photos
2 videos
21 files
125 links
🧠 کاگنی‌پث | اولین راهنمای ‌مسیر در علوم شناختی و علوم اعصاب

🧭 قطب‌نمایی برای انتخاب‌های آگاهانه در مسیر تحصیل و رشد در علوم شناختی و نوروساینس؛

⛽️ با سوخت خودشناسی و توسعه فردی با علوم شناختی

0️⃣ شروع: پیام‌های پین‌شده

🆔 ارتباط: @CogniPath_Support
Download Telegram
🗂 آرشیو مینی‌سری «روان‌شناسی در علوم شناختی»

در این مینی‌سری سعی کردیم از چند زاویه به جایگاه روان‌شناسی در علوم شناختی نگاه کنیم؛ از شکل‌گیری روان‌شناسی شناختی تا نقش روان‌شناس‌ها و مسیرهایی که می‌تونن در این فضای میان‌رشته‌ای دنبال کنن.

0️⃣ معرفی مینی‌سری
1️⃣ از رفتارگرایی تا مسئله‌ی شناخت
2️⃣ تولد روان‌شناسی شناختی
3️⃣ روان‌شناس در علوم شناختی چه کار می‌کند؟
4️⃣ روان‌شناسان در علوم شناختی چه مسیرهایی پیش رو دارند؟
🧭 برخی مسیرهای رایج و مهارت‌های مرتبط با آن‌ها
5️⃣ از روان‌شناسی به مسیرهای مختلف علوم شناختی

🔗 اگربخشی از این سری رو از دست دادید، می‌تونید از همین‌جا به‌ترتیب دنبالش کنید.

و اگر کسی رو می‌شناسید که این آرشیو می‌تونه براش مفید باشه، براش بفرستید. 🌱

#مینی_سری #روانشناسی_شناختی #علوم_شناختی #CogniPath

♾️ کاگنی‌پث | راهنمای مسیر شناختی
❤6👍1
CogniPath | راهنمای مسیر
⏰ اگه اهمال‌کاری یک چرخه تکرار شونده می‌سازه، پس چرا وقتی ددلاین نزدیک می‌شه، ناگهان می‌تونیم کار رو انجام بدیم؟ سه هفته‌ست یک گزارش، پروژه یا تکلیف رو عقب انداختید. هر روز فکر شروع کردنش سنگین بوده و مدام به فردا منتقل شده. بعد شب قبل از تحویل می‌رسه و…
🧠 همه‌ی ما به یک‌ شکل اهمال‌کاری نمی‌کنیم.

تا اینجا درباره‌ی بعضی از سازوکارهایی حرف زدیم که می‌تونن باعث بشن یک کار رو عقب بندازیم. اما شکل اهمال‌کاری برای همه‌ی ما یکسان نیست. ممکنه دو نفر هر دو یک کار رو عقب بندازن، اما چیزی که پشت این رفتار اتفاق می‌افته کاملاً متفاوت باشه.

این تفاوت‌ها فقط در ظاهر رفتار نیستن. پشت هر الگو ممکنه فرایندهای شناختی متفاوتی پررنگ‌تر باشن؛ از تنظیم هیجان و اجتناب گرفته تا برآورد زمان، تصمیم‌گیری، توجه، حساسیت به پاداش یا ارزیابی توانایی خودمون. یعنی یک رفتار مشابه ــ عقب انداختن ــ می‌تونه از مسیرهای متفاوتی شکل بگیره.

✅ خانم مونیکا رامیرز باسکو در کتاب راهنمای درمان اهمال‌کاری، علاوه بر اشاره به ویژگی‌های مشترک اهمال‌کاران، مثل دیر شروع کردن، رها کردن کارها، بهانه آوردن برای شروع نکردن یا درگیر بودن ذهن با کارهای دیگه، درباره‌ی چند الگوی رایج اهمال‌کاری صحبت می‌کنه:

🟤 الگوی اجتنابی
گاهی چیزی که عقب می‌اندازیم دقیقاً همون چیزیه که نمی‌خوایم باهاش روبه‌رو بشیم. مثلاً یک ایمیل رو باز نمی‌کنیم چون احتمال می‌دیم خبر خوبی توش نباشه، یک تماس رو عقب می‌اندازیم چون استرس‌زاست، یا کار ناخوشایندی رو تا آخرین لحظه نادیده می‌گیریم.

⬅️ در این الگو، فاصله گرفتن از موقعیت یا احساس ناخوشایند، بخش پررنگی از اهمال‌کاریه.

🟠 الگوی بی‌نظم
اینجا ممکنه مشکل بیشتر خودش رو در مدیریت زمان و کارها نشون بده. فکر می‌کنیم «هنوز وقت دارم»، زمان لازم برای انجام کار رو کمتر از واقعیت تخمین می‌زنیم، اولویت‌بندی سخت می‌شه و گاهی بین چند کار مختلف پخش می‌شیم یا به جای کار بزرگ‌تر، خودمون رو با کارهای کوچک‌تر مشغول می‌کنیم.

⬅️ در نتیجه، کارها لزوماً چون نمی‌خوایم انجامشون بدیم عقب نمی‌افتن؛ ممکنه زمان و حجم کار رو درست برآورد نکرده باشیم یا نتونیم بین کارهایی که پیش رومونه درست اولویت‌بندی کنیم.

🟡 الگوی مردد به خود
اینجا شک به خود، ترس از اشتباه یا شکست می‌تونه نقش پررنگ‌تری داشته باشه. و ته ذهنمون این مدل سوال‌ها وجود داشته باشه: «اگه نتونم خوب انجامش بدم یا تصمیم اشتباهی بگیرم چی؟»

⬅️ گاهی همین تردید باعث می‌شه شروع یک کار سخت یا حتی گرفتن یک تصمیم رو مدام عقب بندازیم.

🟣 الگوی بین‌فردی
بعضی وقت‌ها اهمال‌کاری در رابطه با دیگران خودش رو نشون می‌ده. مثلاً از اینکه کسی به ما بگه چه کاری انجام بدیم خوشمون نمیاد و با عقب انداختن اون کار، سعی می‌کنیم دوباره احساس کنیم کنترل دست خودمونه؛ یا وقتی «نه گفتن» برامون سخته، کاری رو قبول می‌کنیم ولی بعداً انجام دادنش عقب می‌افته.

⬅️ گاهی تعلل حتی می‌تونه راهی غیرمستقیم برای نشون دادن ناراحتی یا مقاومت در برابر درخواست دیگران باشه.

🟢 الگوی همه‌یا‌هیچ
این الگو می‌تونه شکل‌های مختلفی داشته باشه:

- گاهی مسئولیت‌های زیادی قبول می‌کنیم و بیش از حد متعهد می‌شیم؛ حتی ممکنه هیجان شروع کارهای جدید هم ما رو جلو ببره، اما وقتی حجم کارها از زمان و انرژی‌مون بیشتر می‌شه، احساس آشفتگی می‌کنیم و بعضی کارها نیمه‌کاره می‌مونن.

- گاهی استانداردهای خیلی بالایی برای خودمون داریم و اگر فکر کنیم نمی‌تونیم کار رو اون‌طور که «باید» انجام بدیم، شروعش نمی‌کنیم یا رهاش می‌کنیم.

- و گاهی هم افراط در کارکردن داریم؛ بیش از حد و بدون استراحت کار می‌کنیم؛ تا جایی که خسته یا فرسوده می‌شیم و بعد ممکنه مدتی کار رو کاملاً کنار بذاریم.

🔴 الگوی لذت‌جو
گاهی هم کارهای لذت‌بخش‌تر خیلی راحت جای کاری رو که باید انجام بدیم می‌گیرن. اگر حال و حوصله نداریم، کار نمی‌کنیم؛ از یک فعالیت خوشایند سخت دل می‌کنیم و برگشتن به کار اصلی دشوار می‌شه.

⬅️ اینجا چیزی که در لحظه خوشایندتره، وزن بیشتری پیدا می‌کنه و می‌تونه باعث بشه کار اصلی باز هم به بعداً منتقل بشه.

📣 کمال‌گرایی یکی از چیزهاییه که معمولاً خیلی زود به‌عنوان علت اهمال‌کاری مطرح می‌شه، اما همون‌طور که این الگوها نشون می‌دن، اهمال‌کاری می‌تونه مسیرهای خیلی متفاوت‌تری داشته باشه؛ از اجتناب و تردید نسبت به خود گرفته تا بی‌نظمی، مسائل بین‌فردی یا ترجیح لذت فوری.

⚠️ اما یک نکته مهم: این‌ها شش شخصیت جدا از هم نیستن.
ممکنه در چند الگو نمره‌ی بالایی داشته باشیم یا حتی بسته به موقعیت، شکل اهمال‌کاری‌مون تغییر کنه. مثلاً در کارهای دانشگاهی بیشتر مردد به خود باشیم، در کارهای روزمره بی‌نظم، و در بعضی موقعیت‌ها بیشتر اجتناب کنیم.

🔄 پس قرار نیست دنبال یک «تیپ اهمال‌کاری» ثابت برای خودمون بگردیم؛ شاید دقیق‌تر باشه ببینیم در موقعیت‌های مختلف، کدوم الگوها در ما بیشتر تکرار می‌شن.

📌 در پست بعدی یک پرسشنامه‌ی کوتاه می‌گذارم که می‌تونه کمک کنه ببینید کدوم الگو در شما پررنگ‌تره.

#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمال‌کار

♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
❤5
آزمون کوتاه الگوی اهمال‌کاری.pdf
156.2 KB
📝 پرسشنامه‌ی کوتاه شناسایی الگوهای اهمال‌کاری

در پست قبل درباره‌ی چند الگوی متفاوت اهمال‌کاری صحبت کردیم. اگر دوست دارید ببینید کدوم‌یک از این الگوها در شما پررنگ‌تره، می‌تونید این پرسشنامه رو پر کنید.

نمره‌ی بالاتر در یک بخش به این معنیه که ویژگی‌های اون الگو در اهمال‌کاری شما بیشتر دیده می‌شه؛ اما قرار نیست نتیجه‌ی تست شما رو داخل یک «تیپ ثابت» قرار بده. ممکنه در چند الگو نمره‌ی بالا داشته باشید یا حتی در حوزه‌های مختلف زندگی، الگوی متفاوتی نشون بدید.

⚠️ این پرسشنامه رو بیشتر به چشم یک ابزار خودشناسی و پیدا کردن الگوهای تکرارشونده ببینید، نه یک آزمون تشخیصی.

بهتره موقع پاسخ دادن فقط به «اهمال‌کاری به‌طور کلی» فکر نکنید؛ ببینید این رفتارها بیشتر کجا خودشون رو نشون می‌دن: درس، کار، خانه، روابط یا مسائل شخصی.

بعد از اینکه پرش کردید، نتیجه‌تون رو نگه دارید؛ در ادامه می‌خوایم ببینیم هرکدوم از این الگوها چه تفاوتی در راه برخورد با اهمال‌کاری ایجاد می‌کنن. 🌱

#زندگی_با_شناخت #مغز_اهمال‌کار

♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
👍5
CogniPath | راهنمای مسیر
🧠 همه‌ی ما به یک‌ شکل اهمال‌کاری نمی‌کنیم. تا اینجا درباره‌ی بعضی از سازوکارهایی حرف زدیم که می‌تونن باعث بشن یک کار رو عقب بندازیم. اما شکل اهمال‌کاری برای همه‌ی ما یکسان نیست. ممکنه دو نفر هر دو یک کار رو عقب بندازن، اما چیزی که پشت این رفتار اتفاق می‌افته…
🧠 از شناخت الگو تا تغییر رفتار

در قسمت قبل درباره برخی الگوهای رایج اهمال‌کاری صحبت کردیم. اما شناختن اینکه اهمال‌کاری ما بیشتر چه شکلی داره، قرار نیست به‌تنهایی رفتارمون رو تغییر بده؛ ارزشش اینه که کمک کنه بفهمیم کجای مسیر گیر می‌کنیم و روی چه چیزی باید بیشتر کار کنیم.

همین هم یکی از دلایلیه که یک راهکار واحد برای همه جواب نمی‌ده. چیزی که برای فردی با اهمال‌کاری اجتنابی مفیده، ممکنه برای کسی که مسئله‌ش بیشتر بی‌نظمی، تردید به خود، کمال‌گرایی یا ترجیح پاداش فوریه، کافی نباشه.

✅ برای همین، بخش عملی این مجموعه رو در چهار وویس جمع کردم و برای شلوغ‌نشدن کانال، اون‌ها رو در گروه هم‌مسیرها گذاشتم:
🎧 راهکارهای عمومی اهمال‌کاری
🎧 الگوی اجتنابی، بی‌نظم و مردد به خود
🎧 الگوی بین‌فردی، همه‌یا‌هیچ و لذت‌جو
🎧 و در آخر، اینکه چه وقت‌هایی ممکنه مسئله فقط اهمال‌کاری نباشه.

این وویس‌ها قرار نیست همه‌ی راهکارهای ممکن برای اهمال‌کاری رو پوشش بدن؛ بیشتر چند نقطه‌ی شروع و راهکار کاربردی اولیه برای هر الگو هستن.

⚠️ یک نکته‌ای که دوست دارم از این مجموعه باقی بمونه اینه که آگاهی لزوماً به تغییر رفتار منجر نمی‌شه. ممکنه دقیقاً بدونیم چرا کاری رو عقب می‌اندازیم و باز هم همون الگو تکرار بشه. تغییر چیزی که مدت‌ها تکرار شده، معمولاً به تمرین، آزمون‌وخطا و گاهی کمک گرفتن نیاز داره. برای همین، تغییر این الگوها معمولاً به تکرار و استمرار در تمرین‌ها نیاز داره.

✳️ هدف این مجموعه این نبود که برای اهمال‌کاری یک نسخه‌ی فوری یا یک راه‌حل واحد پیدا کنیم؛ بیشتر این بود که دفعه‌ی بعدی که خودمون رو در حال عقب انداختن یک کار دیدیم، به‌جای اینکه فقط بگیم باز اهمال کردم، بتونیم کمی دقیق‌تر بفهمیم:
الان دقیقاً کجای کار گیر کردم و چه چیزی می‌تونه کمکم کنه؟

🔚 فعلاً این مجموعه همین‌جا تموم می‌شه. ممکنه بعداً به شکل تک‌پست باز هم به بعضی جنبه‌های اهمال‌کاری برگردیم یا راهکارهای دیگه‌ای رو بررسی کنیم.

همه‌ی مطالب قبلی در این باره، از طریق هشتگ #مغز_اهمال‌کار در دسترس هستن. 🌱

#زندگی_با_شناخت

♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
❤7👍2
#نوستالژی_شناختی

می‌دونستید علوم شناختی از سال ۱۳۷۸ در ایران فصل‌نامه داشته؟

یعنی تقریباً ۲۳ سال بعد از انتشار اولین نسخه از اولین مجله علوم شناختی در دنیا.

با دیدن عنوان مقاله‌های روی جلد این مجلات، می‌تونید ببینید که اون زمان چه مسائلی در علوم شناختی پررنگ و تازه بودن.

علوم اعصاب هم ظاهراً از سال ۱۳۸۲ در ایران فصل‌نامه بررسی مقالات داشته ولی دیگه فعال نیستن.

با دیدن این عکس‌ها می‌تونید ۲۳ سال برگردید عقب. 🎞

♾ CogniPath | راهنمای مسیر شناختی
❤14🔥4
یک مهارت مهم در علوم شناختی: ساختن پل بین حوزه‌ها 🧠

یکی از چیزهایی که علوم شناختی رو هم جذاب می‌کنه و هم سخت، اینه که مدام با چند نوع نگاه به یک مسئله روبه‌رو می‌شیم.

مثلاً فقط «حافظه» رو در نظر بگیرید؛ یک‌جا درباره‌ی مدل‌های روان‌شناسی شناختی می‌خونید، یک‌جا درباره‌ی ساختارها و فرایندهای مغزی، یک‌جا درباره‌ی مدل‌سازی محاسباتی و یک‌جا حتی درباره‌ی خود مفهوم بازنمایی یا تجربه‌ی ذهنی.

مسئله فقط این نیست که از هرکدوم یه چیزی بدونیم؛ شاید مهم‌تر این باشه که کم‌کم یاد بگیریم بین این نگاه‌ها پل بزنیم. 🪄

⁉️ اما چطور؟

🟢 یک سوال رو از چند زاویه دنبال کنید.
مثلاً اگر موضوعتون «تصمیم‌گیری» هست، ببینید روان‌شناسی چه مدل‌هایی براش داره، نوروساینس چه سازوکارهایی رو بررسی می‌کنه، مدل‌های محاسباتی چطور سراغش می‌رن و فلسفه چه سوال‌هایی درباره‌ی اختیار، عقلانیت یا عاملیت مطرح می‌کنه.

🟠 فقط نتیجه‌ی مقاله رو نخونید؛ مسئله‌ی پشتش رو پیدا کنید.
از خودتون بپرسید: این پژوهش دقیقاً می‌خواد چه چیزی رو توضیح بده؟ چه فرضی درباره‌ی ذهن یا شناخت پشتش هست؟ و چه بخشی از مسئله رو اصلاً پوشش نمی‌ده؟
این کار کمک می‌کنه مقاله‌ها رو به‌صورت جزیره‌ای نخونید و جای هرکدوم رو در یک سوال بزرگ‌تر ببینید.

🟡 مفاهیم تکرارشونده رو بین حوزه‌ها دنبال کنید.
توجه، حافظه، یادگیری، آگاهی، تصمیم‌گیری، بازنمایی و... مفاهیمی هستن که در چند حوزه ظاهر می‌شن. وقتی یک مفهوم رو در چند زمینه دنبال می‌کنید، کم‌کم ارتباط‌ها خودشون رو نشون می‌دن و می‌تونید هم شباهت‌ها رو ببینید و هم تفاوت‌هایی رو که گاهی خیلی مهمن.

🔴 سعی کنید فقط مصرف‌کننده‌ی توضیح‌ها نباشید؛ مقایسه‌شون کنید.
مثلاً دو حوزه ممکنه برای یک پدیده توضیح متفاوتی بدن. ببینید آیا واقعاً با هم تعارض دارن، یا فقط در دو سطح متفاوت دارن به همون مسئله نگاه می‌کنن.

🔵 هر حوزه رو فقط ابزار حوزه‌ی دیگه نبینید.
نوروساینس فقط برای پیدا کردن شاهد مغزی برای یک نظریه‌ی روان‌شناختی نیست و هوش مصنوعی هم فقط برای ساختن مدل‌های شبیه مغز به کار نمیاد. گاهی داده‌ها یا مدل‌های یک حوزه، سوال‌های حوزه‌ی دیگه رو عوض می‌کنن و باعث می‌شن مسئله رو از نو صورت‌بندی کنیم.

❎ لازم نیست از روز اول همه‌ی حوزه‌های علوم شناختی رو بلد باشید. اما به‌مرور باید یاد بگیرید وقتی با یک مسئله روبه‌رو می‌شید، فقط از یک پنجره بهش نگاه نکنید.

✅ شاید یکی از مهم‌ترین مهارت‌ها در علوم شناختی که می‌تونه نگاه شما رو عمیق‌تر و بین‌رشته‌ای‌تر کنه، همین باشه:
اینکه بتونید بین سوال‌ها، مفاهیم و توضیح‌های مختلف ارتباط بسازید.

#مهارت‌آموزی #علوم_شناختی #راهنمای_مسیر_شناختی

♾️ CogniPath |
Telegram | Instagram
❤12
آیا ارجاع به مقاله، برداشتِ یک پست رو هم علمی می‌کنه؟

🎭 امروز پستی از یک روان‌پزشک شناخته‌شده‌ی ایرانی دیدم که درباره‌ی رابطه‌ی فرم بدن و شخصیت نوشته بود. گفته بود از روی فرم اندام و به‌خصوص لگن دختری که از دور دیده، حدس زده اون دختر احتمالاً «برون‌گرای نمایشی» باشه.

بعد هم تصویری از یک مقاله گذاشته بود که زیر شکل بدن‌های مختلف، صفت‌هایی مثل «تنبل»، «خجالتی» و «باهوش» نوشته شده بود. کنار تصویر هم نوشته بود: «سرشت، بدن را اهلی خودش می‌کند.» انگار یعنی شخصیت به بدن فرم هم می‌ده. (عکس پست رو در قسمت کامنت‌ها گذاشتم.)

🔍 واقعاً برای من عجیب بود و کنجکاو شدم که خود مقاله رو بررسی کنم. کاری که توی این پژوهش انجام داده بودن این بود: چند تصویر از بدن‌های ساخته‌شده با کامپیوتر رو به افراد نشون داده بودن و ازشون خواسته بودن بگن چه صفات شخصیتی‌ای رو به هرکدوم از این بدن‌ها نسبت می‌دن.

یعنی «تنبل» زیر یکی از شکل‌ها به این معنیه که اون بدن از نظر ارزیاب‌ها تنبل به نظر می‌رسیده. پژوهشگران بررسی نکرده بودن که صاحب چنین بدنی واقعاً تنبله یا نه؛ چون این تصویرها اصلاً بدن آدم‌های واقعی نبودن.

⚠️ پس اینجا یک تفاوت مهم وجود داره: اینکه آدم‌ها با دیدن فرم بدن یک نفر درباره‌ی شخصیتش حدس‌هایی می‌زنن، به این معنی نیست که اون حدس‌ها درستن.

البته پژوهش‌های دیگه‌ای هم درباره‌ی ارتباط بعضی ویژگی‌های ظاهری و بدنی با صفات شخصیت انجام شده. مسئله‌ی من اینه که مقاله‌ای که در این پست بهش ارجاع داده شده، درستیِ این نوع حدس‌ها رو بررسی نکرده. اینکه «سرشت» چطور به بدن شکل می‌ده هم سوال این پژوهش نبوده. هم تصویر واقعیه، هم مقاله. ولی این‌ها به‌تنهایی کافی نیستن که برداشتی رو که کنارشون نوشته شده تایید کنن.

✅ فکر می‌کنم برای ما که مطالب روان‌شناسی و علوم شناختی رو دنبال می‌کنیم و مدام با ادعاهایی درباره‌ی ذهن و رفتار روبه‌رو می‌شیم، این سوال مهمیه: مقاله‌ای که بهش ارجاع داده شده، کدوم بخش از حرف رو تایید می‌کنه؟

مقاله: First Impressions of Personality Traits From Body Shapes

♾️ CogniPath | Telegram | Instagram
👍16
انتخاب رشته کارشناسی، وقتی بین چند مسیر مرددیم.

اگر این روزها کسی رو می‌شناسید که درگیر انتخاب رشته کارشناسیه، شاید بتونم در فکر کردن به گزینه‌هاش کمکش کنم.

مسیر خودم از چند رشته گذشته؛ از مکانیک و ساخت و تولید تا مهندسی صنایع و ریاضی. پروژه‌هام هم کم‌کم من رو به حوزه‌هایی مثل مهندسی پزشکی و نوروساینس رسوندن. حالا هم علوم شناختی و رابط‌های مغز-رایانه مدام من رو با ارتباط بین حوزه‌های مختلف روبه‌رو می‌کنه.

انتخاب رشته همیشه فقط این سوال نیست که یک رشته چه درس‌هایی داره یا آینده‌ی شغلیش چیه. شناختن خودمون هم بخشی از ماجراست: اینکه چه چیزهایی برامون جالبه، چه توانایی‌هایی داریم و چطور می‌شه این‌ها رو در یک مسیر کنار هم قرار داد.

من قبلاً مدتی در زمینه‌ی طراحی مسیر شغلی آموزش و منتورینگ انجام دادم و از همون چیزهایی که یاد گرفته بودم، برای تغییر مسیر خودم و حتی ساخت کاگنی‌پث استفاده کردم. برای همین این موضوع برام فقط یک بحث نظری نیست.

اگر فکر می‌کنید این نوع نگاه به درد کسی می‌خوره، می‌تونه دغدغه و گزینه‌هایی رو که بینشون مردده برای پشتیبانی بفرسته. اگر سوالش در محدوده‌ی تجربه و اطلاعات من باشه، می‌تونیم برای جلسه‌ی مشاوره هماهنگ کنیم.

@CogniPath
👍8