کاش بلد بودید متعهد باشید
اگه با کسی توو رابطهاین و کس دیگه بهتون پیشنهاد میده یا ازتون دلبری میکنه و شما بهش پا میدین بدونین که از پستترینهای جهان پستترین
اگه با کسی توو رابطهاین و کس دیگه بهتون پیشنهاد میده یا ازتون دلبری میکنه و شما بهش پا میدین بدونین که از پستترینهای جهان پستترین
معجزه اونیه که با کاراش خوشحالت کنه
نه اونی که با حرفاش هی بهت امیدِ الکی میده!
نه اونی که با حرفاش هی بهت امیدِ الکی میده!
آدم توی اعصاب خوردی هاش
در اتاقو میکوبه بهم،
چارتا داد هم میزنه و گوله میشه حد فاصل دیوار و تخت و کمد،
ولی بازم گوشش به دره که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده!؟
میخوام بگم آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه از بیرون، وگرنه که درو محکم نمیبست
می بست؟
در اتاقو میکوبه بهم،
چارتا داد هم میزنه و گوله میشه حد فاصل دیوار و تخت و کمد،
ولی بازم گوشش به دره که یکی بیاد در بزنه ببینه چی شده!؟
میخوام بگم آدم همیشه نیاز داره یکی نگاهش کنه از بیرون، وگرنه که درو محکم نمیبست
می بست؟
وقتی کسی واقعاً
یکی را دوست دارد،
حتی نمیتواند
فکر دوست داشتن دیگری را بکند.
یکی را دوست دارد،
حتی نمیتواند
فکر دوست داشتن دیگری را بکند.
[بعدِ تو
دنبال نشونی های تو افتادم تو آدمای ديگه
كه يكيش اسمت بود...
هنوز كه هنوزه
كافيه بفهمم يكی هم اسم توئه...
يهو بايد حواسم به خودم باشه
اولش بايد سعی كنم،
زياد مكث نكنم وقتی اسمش رو ميگه،
و دوم اينكه
جوری صداش نكنم
كه تو رو صدا ميكردمت!..]
دنبال نشونی های تو افتادم تو آدمای ديگه
كه يكيش اسمت بود...
هنوز كه هنوزه
كافيه بفهمم يكی هم اسم توئه...
يهو بايد حواسم به خودم باشه
اولش بايد سعی كنم،
زياد مكث نكنم وقتی اسمش رو ميگه،
و دوم اينكه
جوری صداش نكنم
كه تو رو صدا ميكردمت!..]
شما یه کاکتوس به من بده، انقدر بهش آب میدم از بین میره. میدونی دارم از چی حرف میزنم؟ محبت
بعضی وقتا به دستات نگاه کن. شاید به این نتیجه برسی تنها چیزی که داری همیناست و چقدر تنهایی.
از دلتنگیت کجا فرار کنم؟
معمار هیجان!
کجا بروم که
صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بایستم که
راه رفتنت را ببینم؟
کجا بخوابم که
صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که
در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که
در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که
هیچ چیزی قشنگتر از
تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم که
با بوسههای تو چشم باز کنم؟
نارنجی وحشی!
کجایی؟
#عباس_معروفی
معمار هیجان!
کجا بروم که
صدای آمدنت را بشنوم؟
کجا بایستم که
راه رفتنت را ببینم؟
کجا بخوابم که
صدای نفسهات بیاید؟
کجا بچرخم که
در آغوش تو پیدا شوم؟
کجا چشم باز کنم که
در منظرم قاب شوی؟
کجایی؟
کجایی که
هیچ چیزی قشنگتر از
تماشای تو نیست؟
کجا بمیرم که
با بوسههای تو چشم باز کنم؟
نارنجی وحشی!
کجایی؟
#عباس_معروفی
من آدم کاملی نیستم
راستشو بخواین
هیچ دلم نمیخواد کامل باشم ..
من خودِ هموار ناقصم رو
همینطور که هستم دوست دارم
با وجود این،
قدر اونایی رو میدونم که وقتی میفهمن
من واقعا چی هستم
و کی هستم
باز کنارم میمونند و ترکم نمیکنند ..
آدما وقتی به تو میرسند
نقطه ضعفهای خود را در تو فرافکنی میکنند
و خود رو در تو میبینند
و از اونجایی که از خودشون فراری هستند
از تو هم فرار میکنند ...
#مسیحا_برزگر
راستشو بخواین
هیچ دلم نمیخواد کامل باشم ..
من خودِ هموار ناقصم رو
همینطور که هستم دوست دارم
با وجود این،
قدر اونایی رو میدونم که وقتی میفهمن
من واقعا چی هستم
و کی هستم
باز کنارم میمونند و ترکم نمیکنند ..
آدما وقتی به تو میرسند
نقطه ضعفهای خود را در تو فرافکنی میکنند
و خود رو در تو میبینند
و از اونجایی که از خودشون فراری هستند
از تو هم فرار میکنند ...
#مسیحا_برزگر
بلد نبودي دوست داشتنِ منو
كه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"
نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم
يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي ميگفتي اينجا همه چيز خوبه اما عالي نيست چون تو نيستي
بلد نبودي دوست داشتن منو كه اون وقتي كه جلو تلويزيون ميشستي فيلم ميديدي بايد برام مينوشتي كه اگه پيشت نشسته بودم چقدر فيلم برات ديدني تر ميشد
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه روزايي كه قهر بوديم بايد بي هوا ميومدي ميگفتي ازت دلخورم،اما دوست داشتنت نميذاره دور بمونم ازت...نه اينكه انقدر دور بشيم ازهم كه يادمون بره يچيزي كمه توي زندگيمون!
بايد وقتي ميگفتم دلم تنگ شده سوييچ رو ميچرخوندي توي ماشين و قطع كرده نكرده صداي بوق زدنت پشت پنجره ميپيچيد توي گوشم كه منتظرم بودي نه اينكه صداي بوق تلفني كه روم قطع كرده بودي بره توي تمام تنم...
بلد نبودي دوست داشتن منو كه بدوني وقتي تب ميكردم نبايد تاب مياوردي از بي خبري،نه اينكه فكر كني ببيني اخرين دعوا مقصر كي بود...
بلد نبودي كه بفهمي بايد دو دستي ميچسبيدي بهم،ميچسبيدي به خواستنم
بايد منو از همه بيشتر ميخواستي...
كه اگه ميگفتن از دنيات فقط ينفرو ميتوني برداري بري تو دست ميذاشتي روو من!
بايد ميجنگيدي برام...جوري كه نرسه كسي به پات...
بلد نبودي دوست داشتنِ منو...
انقدري كه حسرت شد همه چيز...
حسرتِ يه دونفره ي پر از عشق...يه دو نفره ي بي كم و كاست
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه بدوني اين نصف و نيمه بودنا حالمو خوب نميكنه
بايد ديوونه وار عاشقي ميكردي برام...
#نيلوفر_رضايي
كه بايد وسط شلوغي زنگ ميزدي ميگفتي "كاش تو اينجا بودي جاي همه"
نه اينكه منو يادت بره و بعد از ساعت ها پيام بدي بگي درگير بودم
يا اون وقتا كه ميرفتي مسافرت بايد بهم زنگ ميزدي ميگفتي اينجا همه چيز خوبه اما عالي نيست چون تو نيستي
بلد نبودي دوست داشتن منو كه اون وقتي كه جلو تلويزيون ميشستي فيلم ميديدي بايد برام مينوشتي كه اگه پيشت نشسته بودم چقدر فيلم برات ديدني تر ميشد
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه روزايي كه قهر بوديم بايد بي هوا ميومدي ميگفتي ازت دلخورم،اما دوست داشتنت نميذاره دور بمونم ازت...نه اينكه انقدر دور بشيم ازهم كه يادمون بره يچيزي كمه توي زندگيمون!
بايد وقتي ميگفتم دلم تنگ شده سوييچ رو ميچرخوندي توي ماشين و قطع كرده نكرده صداي بوق زدنت پشت پنجره ميپيچيد توي گوشم كه منتظرم بودي نه اينكه صداي بوق تلفني كه روم قطع كرده بودي بره توي تمام تنم...
بلد نبودي دوست داشتن منو كه بدوني وقتي تب ميكردم نبايد تاب مياوردي از بي خبري،نه اينكه فكر كني ببيني اخرين دعوا مقصر كي بود...
بلد نبودي كه بفهمي بايد دو دستي ميچسبيدي بهم،ميچسبيدي به خواستنم
بايد منو از همه بيشتر ميخواستي...
كه اگه ميگفتن از دنيات فقط ينفرو ميتوني برداري بري تو دست ميذاشتي روو من!
بايد ميجنگيدي برام...جوري كه نرسه كسي به پات...
بلد نبودي دوست داشتنِ منو...
انقدري كه حسرت شد همه چيز...
حسرتِ يه دونفره ي پر از عشق...يه دو نفره ي بي كم و كاست
بلد نبودي دوست داشتنِ منو كه بدوني اين نصف و نيمه بودنا حالمو خوب نميكنه
بايد ديوونه وار عاشقي ميكردي برام...
#نيلوفر_رضايي
من از مرگ میترسم
چون هنوز با تو خونهی مشترک نداشتم
هنوز کنارت زندگی نکردم
هنوز برات صبحونه درست نکردم
هنوز باهات آشپزی نکردم
هنوز توی خونه منتظرت نموندم تا از سر کار بیای برات چای بریزم
هنوز باهات مشغله های زندگی مشترک نداشتم
من
تا وقتی کنارم نباشی
از مرگ میترسم!
چون هنوز با تو خونهی مشترک نداشتم
هنوز کنارت زندگی نکردم
هنوز برات صبحونه درست نکردم
هنوز باهات آشپزی نکردم
هنوز توی خونه منتظرت نموندم تا از سر کار بیای برات چای بریزم
هنوز باهات مشغله های زندگی مشترک نداشتم
من
تا وقتی کنارم نباشی
از مرگ میترسم!
اشتباه اولِ من این بود که به تو اعتماد کردم!
اشتباه دومِ من این بود که عاشقت شدم!!
اشتباه سومِ من این بود که فکر میکردم با تو خوشبخت میشم!!!
اشتباه بعدیِ من این بود که تو رو صدبار بخشیدم!...
اشتباه هزارمِ من این بود که هیچوقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون.
هنوز هم دارم اشتباه میکنم که با تو حرف میزنم :)))
📘 تهران در بعد از ظهر
📖 #مصطفی_مستور
اشتباه دومِ من این بود که عاشقت شدم!!
اشتباه سومِ من این بود که فکر میکردم با تو خوشبخت میشم!!!
اشتباه بعدیِ من این بود که تو رو صدبار بخشیدم!...
اشتباه هزارمِ من این بود که هیچوقت خودم رو از پنجره پرت نکردم بیرون.
هنوز هم دارم اشتباه میکنم که با تو حرف میزنم :)))
📘 تهران در بعد از ظهر
📖 #مصطفی_مستور