گفتم كه روز هاي بهتري مياد، چون اعتقاد داشتم كه روزگارِ آفتاب سوخته پوست ميندازه. اگه غصه هست يواش يواش جاشو خوشحالي ميگيره، اگه دلتنگي هست خيلي آهسته اما بالاخره ديدار رو ميرسونه و اگه بغض هست به مرور لبخند ها واقعي تر ميشه. بهش اعتقاد داشتم چون ميدونستم همونقدر كه خوشحالي عمر داره، غم هم يه زماني داره، ميميره، تموم ميشه، ميريزه و دوباره برگ هاي سبز ِ حال خوش جوونه ميزنن. چون ديده بودم روزايي رو كه تموم شد و روزگار، پوست تازه اي به خودش گرفت، شفاف، بدون لك. مگه ميشه هميشه همينطور بمونه؟ حتي اگه داغ غصه ها روي دلمون بمونه، مطمئنم يه جايي هر چقدر دور، حال خوش روشو ميپوشنه. هر چقدر دور اما در نهايت مياد و جاي غصه رو پاك كه نه؛ اما كم رنگ ميكنه...
❤58
حقیقت اینه من از صداها فراریم ولی عاشق صدای توام وقتی صدام میزنی و میگی بیا پیشم، انگار میخوام صداتو بقل کنم و بهش دست بزنم. از غم و ناراحتی بیزارم ولی غمی که از طرف تو باشه رو از ته دل دوست دارم؛ اصلاً مگه میشه چیزی مربوط به تو باشه و من اونو دوست نداشته باشم؟ هرچیزی که اثری از تو داشته باشه برام لذت بخش و خوشحال کنندس. میبینی؟ در واقع تو تنها کسی هستی تو یک چشم بهم زدن کل قانونای منو زیر سوال میبره.
❤44
تو موهات مشکی باشه، مشکی قشنگه.تو لاغر باشی، لاغر بودن قشنگه. تو بخندی، خنده قشنگه. جهنم و دوست داشته باشی، جهنم قشنگه. هر حرفی بزنی، اون حرف قشنگه.هر لباسی بپوشی، همون لباسا قشنگ میشن.چیزای زشتو بپسندی، دقیقا همون چیزا زیبا میشن.مخالف همه باشی، مخالفت و راهی که داری میری قشنگه.میبینی؟ همه چیز وقتی مربوط به توئه قشنگه. تو تنها معیار زیبایی برای منی.
❤113