تا از پیشم میری دلم برات تنگ میشه.
تا ازت دور میشم احساس میکنم، با آدمای دیگه کاری ندارم.
تا حواست پرت میشه ، حواسم رو جمع میکنم تا بیشتر از قبل نگات کنم و وقتایی که مراقب خودت نیستی بیشتر مراقبت باشم.
تا به خودم نگاه میکنم میگم چه کار خوبی کردم که تو پاداش من شدی.
نمیدونم از کجا اومدی ..
ولی شدی تمومِ وجودِ من ناتموم.
تا ازت دور میشم احساس میکنم، با آدمای دیگه کاری ندارم.
تا حواست پرت میشه ، حواسم رو جمع میکنم تا بیشتر از قبل نگات کنم و وقتایی که مراقب خودت نیستی بیشتر مراقبت باشم.
تا به خودم نگاه میکنم میگم چه کار خوبی کردم که تو پاداش من شدی.
نمیدونم از کجا اومدی ..
ولی شدی تمومِ وجودِ من ناتموم.
با اینکه ازت دورم اما هر لحظه و هر جا کنارمی. تموم جاهای قشنگی که میرمو توی ذهنم نشونه گذاری میکنم، که یه روز با تو برم. تموم اتفاقاتی که توی طول روز برام میفته رو یه دور توی ذهنم برات توضیح میدم که اگر اینجا بودی؛ یعنی چه تصمیمی میگرفتی؟ من اونقدر بهت نزدیکم که حق من نیست بگم میون ما فاصله ست! اما خب چه میشه کرد؟ باز جای شکرش باقیه که یه گوشه ی این زندگی پیدات کردم و گرنه میون این آدما غریب بودم. جگر گوشه شیرین ترین عشق شبای دلتنگی من بهت میرسم چون تو حق من از این جهانی و خدای عاشقا به هیچ وجه اهل ناحقی نیست.
﮼کدئین