﮼کدئین
به تپيدن نياز داره.
ولی من عاشق اون ذوق ته چشماتم که وقتی صدات میکنم بابایی و با جانم دخترم جوابمو میدی. اصلا قند تو دلم آب میشد وقتی از آینده حرف میزنی، اونم آینده ای که منو توش پررنگ تر از الان کنار خودت میبینی و برام ترسیمش میکنی. ببین تو منو برگردوندی به دنیای رنگی پنگی بچگیام، انگار غبار گردوخاکی که جلوی لنز چشامو گرفته بودو با عشقت کنار زدی و بهم نشون دادی دنیا هنوزم قشنگیاشو داره، که برای من بودنت یکی از همین قشنگیاس، توی قلبم مراقبتم و این بیرون با بغلم مواظبم که خسته نشی.
﮼کدئین
با اینکه ازت دورم اما هر لحظه و هر جا کنارمی. تموم جاهای قشنگی که میرمو توی ذهنم نشونه گذاری میکنم، که یه روز با تو برم. تموم اتفاقاتی که توی طول روز برام میفته رو یه دور توی ذهنم برات توضیح میدم که اگر اینجا بودی؛ یعنی چه تصمیمی میگرفتی؟ من اونقدر بهت نزدیکم که حق من نیست بگم میون ما فاصله ست! اما خب چه میشه کرد؟ باز جای شکرش باقیه که یه گوشه ی این زندگی پیدات کردم و گرنه میون این آدما غریب بودم. جگر گوشه شیرین ترین عشق شبای دلتنگی من بهت میرسم چون تو حق من از این جهانی و خدای عاشقا به هیچ وجه اهل ناحقی نیست.
﮼کدئین