بر ما چه گذشت
کس چه می داند؟!
من او شدم،
او خروش درياها
من بوته ی وحشی نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها
کس چه می داند؟!
من او شدم،
او خروش درياها
من بوته ی وحشی نيازی گرم
او زمزمه نسيم صحراها
❤1
تنهایی در اتوبوس چهل و چهار نفر است
تنهایی در قطار هزار نفر .
به تو فکر می کنم
در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندان هایم سیگار می کشم
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می کنیم.
تنهایی در قطار هزار نفر .
به تو فکر می کنم
در چشم های بسته آفتاب بیشتری هست
به تو فکر می کنم
و هر روز
به تعداد تمام دندان هایم سیگار می کشم
ما چون بارانی هستیم
که همدیگر را خیس می کنیم.
❤3