Forwarded from من رو ننم زاییده.
من رو ننم زاییده.
Sadness – I Want to Be with You
You dance like the june sky
You magical pink rain
And i burn orange watching
Watching resplend
Like the words i love you
Pink like you
Pink burning in me
You magical pink rain
And i burn orange watching
Watching resplend
Like the words i love you
Pink like you
Pink burning in me
Forwarded from من رو ننم زاییده.
امروز تو مردی
و یادم نمیاد که همچیز رو به تو گفته باشم
همه چیز که باید بدونی درباره خودم، درباره ما
اگه تمام تلاشم رو کردم باید بگم که نه متاسفانه
متاسفم، بعضی کارها را درست انجام دادم و
خیلی از اشتباهات دیگر رو
ولی من تا آخرش کنارت بودم
وقتی مردی به تو آبرو دادم
این کاری هستش که من انجام دادم
امروز مردی و نمیدونم میتونی من رو ببخشی وقتی متوجه بشی
کی این کار ها رو با تو کرده.
برای همه این چیزهای ناگفتنی عمیقا متاسفم
یا قبلا منو بخشیدی
چون خیلی وقته همه چیز رو فهمیدی
امروز مردی و میدونم که خیلی منو دوست داشتی
شاید تو نمی تونستی حقیقت رو تشخیص بدی
یا نمی تونستی تمام حقیقت رو بپذیری
یا چون هیچ کس دیگری اونجا نبود
آیا خیلی وقت پیش حقیقت رو دیدی؟
این سوالی هستش که من سزاوار زندگی با اون هستم
صدام رو می شنوی؟
........ برات بهترین ها رو آرزو می کنم
هرگز فراموشت نمی کنم.
و یادم نمیاد که همچیز رو به تو گفته باشم
همه چیز که باید بدونی درباره خودم، درباره ما
اگه تمام تلاشم رو کردم باید بگم که نه متاسفانه
متاسفم، بعضی کارها را درست انجام دادم و
خیلی از اشتباهات دیگر رو
ولی من تا آخرش کنارت بودم
وقتی مردی به تو آبرو دادم
این کاری هستش که من انجام دادم
امروز مردی و نمیدونم میتونی من رو ببخشی وقتی متوجه بشی
کی این کار ها رو با تو کرده.
برای همه این چیزهای ناگفتنی عمیقا متاسفم
یا قبلا منو بخشیدی
چون خیلی وقته همه چیز رو فهمیدی
امروز مردی و میدونم که خیلی منو دوست داشتی
شاید تو نمی تونستی حقیقت رو تشخیص بدی
یا نمی تونستی تمام حقیقت رو بپذیری
یا چون هیچ کس دیگری اونجا نبود
آیا خیلی وقت پیش حقیقت رو دیدی؟
این سوالی هستش که من سزاوار زندگی با اون هستم
صدام رو می شنوی؟
........ برات بهترین ها رو آرزو می کنم
هرگز فراموشت نمی کنم.
Forwarded from من رو ننم زاییده.
امروز سعی کردم افکارم رو محدود کنم چون هیچوقت نتونستم استفاده درستی از چیزی داشته باشم حتی افکارم آیا با این کار دارم فرصت خلاقیت رو از خودم میگیرم یا صرفا میخوام آرامش رو به ذهنم برگردونم؟
یک روزی از این پله ها میوفتم شاید زخمی شم شاید دست ها و پا هام بشکنه شایدم بمیرم کی میدونه تنها چیزی که میدونم اینه که هربار درحال بالا رفتن از این پله ها هستم منتظر اون لحظه ام.
یک روزی از این پله ها میوفتم شاید زخمی شم شاید دست ها و پا هام بشکنه شایدم بمیرم کی میدونه تنها چیزی که میدونم اینه که هربار درحال بالا رفتن از این پله ها هستم منتظر اون لحظه ام.
من رو ننم زاییده.
امروز سعی کردم افکارم رو محدود کنم چون هیچوقت نتونستم استفاده درستی از چیزی داشته باشم حتی افکارم آیا با این کار دارم فرصت خلاقیت رو از خودم میگیرم یا صرفا میخوام آرامش رو به ذهنم برگردونم؟ یک روزی از این پله ها میوفتم شاید زخمی شم شاید دست ها و پا هام بشکنه…
افکارم خیلی محدود شده انگار که برای همیشه دریچه تفکراتم رو بستم
محدود کردن افکارم دقیقا نتیجه برعکس داشت
فرصت خلاقیت رو از خودم گرفتم و آرامش رو هم بیشتر از قبل از ذهن خودم گرفتم.
محدود کردن افکارم دقیقا نتیجه برعکس داشت
فرصت خلاقیت رو از خودم گرفتم و آرامش رو هم بیشتر از قبل از ذهن خودم گرفتم.