کلاس سوم یا چهارم بودم
داشتم تو تلوزیون پونی کوچولو میدیدم
هیچکس خونه نبود
یهو برقا رفت
بعد ۵ دقیقه گریه گفتم دیگه وقتشه پانیذ
چادر نماز مامانمو برداشتم
نماز خوندم و دعا کردم که برقا بیاد تا بتونم ببینمش
بعد خوندن نماز یهو همجا روشن شد برقا اومد
منم میپریدم بالا پایین مرسی خدا
داشتم تو تلوزیون پونی کوچولو میدیدم
هیچکس خونه نبود
یهو برقا رفت
بعد ۵ دقیقه گریه گفتم دیگه وقتشه پانیذ
چادر نماز مامانمو برداشتم
نماز خوندم و دعا کردم که برقا بیاد تا بتونم ببینمش
بعد خوندن نماز یهو همجا روشن شد برقا اومد
منم میپریدم بالا پایین مرسی خدا
👏12
Forwarded from من رو ننم زاییده.
In the garden,
I will die.
In the roses
they will kill me.
I was going, mother,
to pick roses,
to find death.
I will die.
In the roses
they will kill me.
I was going, mother,
to pick roses,
to find death.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی
سایهی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر میآیید
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من..
و در این تنهایی
سایهی نارونی تا ابدیت جاریست.
به سراغ من اگر میآیید
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من..
❤2
Forwarded from The Plague (Uncle.Rez)