از من رمیده ای و من ساده دل هنوز
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
بی مهری و جفای تو باور نمی کنم
دل را چنان به مهر تو بستم که بعد از این
دیگر هوای دلبر دیگر نمی کنم
رفتی و با تو رفت مرا شادی و امید
دیگر چگونه عشق تورا آرزو کنم
دیگر چگونه مستی یک بوسه تورا
دراین سکوت تلخ و سیه جستجو کنم
🤯1
من رو ننم زاییده.
Dariush – Dastaye Tou
بچگیام مامانم اینو برام میخوند
گمان میکردم آنکه دوستم دارد
حتی اگر غرق در تاریکیام باشم
دوستم خواهد داشت
حتی اگر پُر از زخم باشم
حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم
او با وجود همه اینها دوستم خواهد داشت
اما نه، هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد
و دستش را داخل چاه نِمی برد
تاریکی تنها برای ماست..
حتی اگر غرق در تاریکیام باشم
دوستم خواهد داشت
حتی اگر پُر از زخم باشم
حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم
او با وجود همه اینها دوستم خواهد داشت
اما نه، هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد
و دستش را داخل چاه نِمی برد
تاریکی تنها برای ماست..
❤1