CINEMANIA
11.7K subscribers
1.3K photos
23 videos
5 files
262 links
-Philosophical readings of radical images
-An assemblage of original creations-envisioned and executed with complete independence
-Curated by 2 admins: Ari Sarazesh, Ramin Alaei
-It all begins here: t.me/CineManiaa/4814
[www.instagram.com/cine.maniaa/]
Download Telegram
Channel created
سکانس پایانی روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴) از مرموزترین پایان‌بندی‌های تاریخ سینماست. در سکانس پیش از پایان، نودلز (دنیرو) در سال ۱۹۶۸ و در مواجهه با مکس (وودز)، همراه تبهکاری‌های سابق‌‌اش متوجه خیانت او می‌شود. پاسخ لئونه به این خیانت یک فلاش‌بک به سال ۱۹۳۳ است (سکانس پایانی فیلم). به آنجا که نودلز از ترس دستگیری و زندانی شدن در یک بار چینی پنهان شده. جایی در گذشته. او تریاک می‌کشد [تا آینده را تصور کند] و پس از دراز کشیدن به پشت، در یک نمای سوبژکتیو، چشم در چشم دوربین از سر نئشگی و سرخوشی می‌خندد. گو اینکه آینده را دیده و به آنچه مقدر است رضایت داده باشد. همچون مسیح که از خیانت یهودا باخبر بود اما مشتاقانه مصلوب شدن را پذیرفت: "هرآینه به شما می‌گویم که یکی از شما مرا تسلیم می‌کند."
@CineManiaa
3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در تیزر کوتاهی که گدار اخیراً برای جشنواره‌ی فیلم مستند ییهلوا (ji-hlava) ساخته، شخص او در حال ورق زدن عکس‌های آیفون‌اش است، در حالی که صدای فیلمساز نیز که البته به‌مانند عکس‌ها اسیر دستکاری‌ست، در پسزمینه به گوش می‌رسد. هر چند مشخص نیست که گدار دارد دقیقاً چه می‌گوید زیرا که جمله‌ی او به علت شیطنت فرمی گدار مداوماً عقب، جلو می‌شود. اما در این بین دو عبارت کوتاه به همراه یک کلمه‌ی مفرد، عامدانه از سوی گدار اجازه‌ی درک شدن از سوی مخاطب را می‌یابند، همچون عکسی از چهره‌‌ی فیلمساز که ویدئو با نمایش آن به اتمام می‌رسد: "انتظارات می‌تواند وسیع‌تر باشد" و "ما جوان بودیم" و "امید"، "امید". اما امید به چه چیزی؟ بدون شک، سینما.
@CineManiaa
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در سکانسی نابهنگام از ساما (2017-Zama) اقتباس وهم‌آلود‌ «لوکرسیا مارتل» از رمان «آنتونیو دی بندتو» با همین نام؛ آنجا که دون دیگو ساما در نهایت استیصال است، لامای چرکینی با سرو صدا به تصویر وارد می‌شود و توجه ما را به سوی خود منحرف می‌کند. گویی حتا مارتل نیز از قهرمان خود روی می‌گرداند. | ساما داستان کافکایی-بکتی مردی‌ است که در زمان و مکانی اشتباه به سر می‌برد و در انتظار آزادی به دام کابوسی بروکراتیک گرفتار می‌شود.
@CineManiaa
۱. روزهای آخر می ۱۹۶۸ گدار برای شرکت در نشستی پیرامون آخرین ساخته‌اش زن چینی به رم ایتالیا سفر می‌کند. او در آنجا سرخوشانه از مرگ سینمای بورژوایی می‌گوید و در این بین حتی ساخته‌های پیشین خود را نیز از دم تیغ می‌گذراند. آنجا که ایده‌ی تشکیل گروه ژیگا ورتف-که هدف‌اش اشتراکی کردنِ پروسه‌ی ساختِ فیلم سیاسی بود-رنگ واقعیت به خود می‌گیرد. برتولوچی جوان، که مدعو اصلی گدار به این نشست است، مرام جدیدِ مرشد خود را نمی‌پسندد و او را طرد می‌کند.
۲. نوامبر ۱۹۷۵، چند روز پس از قتل وحشیانه‌ی پی‌یر پائولو پازولینی، برناردو-که اکنون پس از آخرین تانگو در پاریس، فیلمسازی جهانی‌ست-دوشادوش بقیه تابوت پدر معنوی سینمایش را حمل می‌کند. از این تاریخ به بعد، او دیگر شبیه هیچکدام از استادان‌اش فیلم نمی‌سازد، زیرا که خود آن‌ها را دفن کرده است: یکی را در ۱۹۶۸ و دیگری را در ۱۹۷۵. اکنون آنچه از گذشته در او باقی مانده، شدت‌هایی از فرمِ رادیکال گدار است و گستاخی، وقاحت و برآشوبندگی مضامینِ پازولینی. جز این‌ها برناردو شبیه به هیچکدام از آن‌ها نیست؛ او خودش است: برناردو برتولوچی.
@CineManiaa
در بازی‌های مسخره (۱۹۹۷/۲۰۰۳) ساخته‌ی میشائیل هانکه خشونت اصلی برعهده‌ی تلویزیون و رسانه‌های جمعی‌ست. رسانه‌هایی که با پخش و تکرار خشونت، آن را عادی و روزمره جلوه می‌دهند. در فیلم هانکه دستگاه تلویزیون بخشی جدایی‌ناپذیر از سکانس عذاب‌آور و طولانیِ شکنجه‌ی اعضای خانواده توسط دو نوجوان سادیست است. در این سکانس میزانسن هانکه به گونه‌ای طراحی شده است که به نظر برسد، تلویزیون با همراهی دستگاه ویدئو دائماً در حال ضبط مراحل شکنجه‌ و مرگ تدریجی اعضای این خانواده است. همچنین تلویزیون در یک صحنه که زن قربانی از غفلت متجاوزین استفاده می‌کند و با شلیک یک گلوله یکی از ان‌ها را از پای درمی‌آورد، توسط کنترل از راه دور به یاری متجاوزین آمده و زمان را به پیش از مسلح شدن زن و متعاقب آن شلیک گلوله بازمی‌گرداند. آن به واقع ناجیِ دو نوجوان سادیست فیلم است.
با این توضیح کوتاه اکنون به نظر می‌رسد خشن‌ترین عنصر حاضر در این قاب چشم‌آزار نه دیوار خون‌آلود پشت نائومی واتس است، و نه شخص نائومی واتسِ برهنه و دست و پابسته. آنچه به واقع خشن است چیزی‌ست مابین این دو.
@CineManiaa
👍1
بالا: پلانی از ۲۰۰۱: یک ادیسه‌ی فضایی (2001: A Space Odyssey-1968) ساخته‌ی استنلی کوبریک | پایین: پلانی از سوی دیگر باد (The Other Side of the Wind-2018)؛ آخرین ساخته‌ی اورسن ولز که اخیراً تکمیل و در معرض دید عموم قرار داده شده است. فیلم ولز داستان کارگردان سقوط‌کرده‌ای‌ست که دوباره قصد دارد به صنعت سینما بازگردد. جان هیوستون و پیتر باگدانوویچ در فیلم ولز بازی می‌کنند.
@CineManiaa
👍1
چپ: بچه (The Kid-1921) ساخته‌ی چارلی چاپلین، راست: استخوان‌ها (Ossos-1997) ساخته‌ی پدرو کاستا | پدرو کاستا در استخوان‌ها موتیف‌های مربوط به فیلم‌های چاپلین و ملودرام‌های ابتدایی سینما مثل تصویر مردی با یک کودک که چیزی برای خوردن ندارند، خیابان، ماشین‌های پرسرعت، نان و یک آشپزخانه را به کار می‌گیرد تا وضعیت زندگی فاجعه‌بار اهالی فاونتن‌هاوس پرتغال را به تصویر بکشد.
@CineManiaa
جان برجر: «شما یک زن برهنه نقاشی کرده‌اید چون از نگاه کردن به او لذت می‌برید، یک آینه در دست او گذاشته‌اید تا به اصطلاح از یک منظر اخلاقی، زنی که [برای سیراب کردنِ شهوت خودتان] برهنه نمایش داده‌اید را محکوم کنید. اما عملکرد آینه چیز دیگری بود. اینکه آن [آینه] این زن را، که با خود همچون یک منظره رفتار می‌کرد، نادیده می‌گرفت.» | ترتیب فیلم‌ها: مادام بوده‌ی خندان (The Smiling Madame Beudet-1922) ساخته‌ی ژرمن دولاک، اتوپیا (Utopia-1983) ساخته‌ی سهراب شهیدثالث، ترس از ترس (Fear of fear-1975) ساخته‌ی راینر ورنر فاسبیندر، مادمازل (Mademoiselle-1966) ساخته‌ی تونی ریچاردسون، حالا نگاه نکن (Don't Look Now-1973) ساخته‌ی نیکلاس روگ، امن (Safe-1995) ساخته‌ی تاد هینز، شب افتتاح (Opening Night-1977) ساخته‌ی جان کاساوتیس، جهان روی سیم (World on a Wire-1973) ساخته‌ی راینر ورنر فاسبیندر
@CineManiaa
1