کانال چهار
Tim Shiel – Theme for Duet
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قفل ساوندترک این بازی شدم و البته خود بازی.
چند ماه پیش یکی از دوستام این بازی رو بهم معرفی کرد و من همون موقع دانلودش کردم ولی متاسفانه تا همین اواخر اصلا یادم نبود همچین بازیای رو تو گوشیم دارم!
شما دو تا دایره به رنگ آبی و قرمز رو کنترل میکنید که توی یک حلقه محدود شدن! موانع نزدیک شما میشن و شما با نگه داشتن چپ و راست، دایره هارو تو اون حلقه به چپ و راست حرکت میدید، به ندرت آسونه و شواهد شکست شما با پاشیدنتون روی دیوار باقی میمونه؛ با هدفون بازی کنید چون اصل کار موزیکه، به شخصه اگر بدون موزیک بازی کنم بهتر عمل میکنم ولی خب فضا سازی بازی با موزیکه و بدون اون هیچ لذتی تو کار نیست.
بازی به ۹ فصل و یه حالت بی پایان تقسیم شده که با توجه به ماهیت تنبیهیای که داره، اون حالت بی پایانش مثل کشتن چیزی باشه.
در کل خوبه، خیلی هم خوبه.
چند ماه پیش یکی از دوستام این بازی رو بهم معرفی کرد و من همون موقع دانلودش کردم ولی متاسفانه تا همین اواخر اصلا یادم نبود همچین بازیای رو تو گوشیم دارم!
شما دو تا دایره به رنگ آبی و قرمز رو کنترل میکنید که توی یک حلقه محدود شدن! موانع نزدیک شما میشن و شما با نگه داشتن چپ و راست، دایره هارو تو اون حلقه به چپ و راست حرکت میدید، به ندرت آسونه و شواهد شکست شما با پاشیدنتون روی دیوار باقی میمونه؛ با هدفون بازی کنید چون اصل کار موزیکه، به شخصه اگر بدون موزیک بازی کنم بهتر عمل میکنم ولی خب فضا سازی بازی با موزیکه و بدون اون هیچ لذتی تو کار نیست.
بازی به ۹ فصل و یه حالت بی پایان تقسیم شده که با توجه به ماهیت تنبیهیای که داره، اون حالت بی پایانش مثل کشتن چیزی باشه.
در کل خوبه، خیلی هم خوبه.
من خیلی دوست دارم یه کولونی مورچه داشته باشم، به نظرم مورچه ها خیلی موجودات خفنی هستن. در همین راستا، ما یه مدل مورچه داریم به نام Honeypot، یا مورچه عسل.
اینا مثل زنبور شیرهی گل رو تو معدهشون نگه میدارن و شکمشون اندازه یه گیلاس باد میکنه! بعد میرن تو لونه و مثل عکس آویزون میشن تا بعدن خوراک خود مورچه های کارگر، باقی جانداران و انسان ها بشن! اونا ۱۱ سال عمر میکنن و ملکه تو هر تخمگذاری، ۱۰۰۰ تا از این مدل تخم میذاره.
ببین ملکه چقدر جالبه دیگه، دست خودشه تخماش!
اینا مثل زنبور شیرهی گل رو تو معدهشون نگه میدارن و شکمشون اندازه یه گیلاس باد میکنه! بعد میرن تو لونه و مثل عکس آویزون میشن تا بعدن خوراک خود مورچه های کارگر، باقی جانداران و انسان ها بشن! اونا ۱۱ سال عمر میکنن و ملکه تو هر تخمگذاری، ۱۰۰۰ تا از این مدل تخم میذاره.
ببین ملکه چقدر جالبه دیگه، دست خودشه تخماش!
کانال چهار
من شدیدا معتقدم مدیا برای فرهنگ سازیه. مثلا شما فیلم ادیسه فضایی رو دیدید؟ برای سال ۶۸ میلادی هست، توش چیزایی به تصویر کشیده شده که اون موقع فکر کردن در موردش هم خنده دار و دور از ذهن بود، مثلا تماس تصویری برقرار میکنن و از حسابشون یه مبلغی کم میشه! رو همین…
مثلا هیو جکمن آخر این فیلم گفت:
"Death is a disease, it's like any other. And there's a cure. A cure. And I will find it."
_The Fountain - 2006
_Darren Aronofsky
"Death is a disease, it's like any other. And there's a cure. A cure. And I will find it."
_The Fountain - 2006
_Darren Aronofsky
کانال چهار
سال ۲۰۲۳ تو آزمایشگاه بوستون، بعد از معکوس کردن موفقیتآمیز پیری تو موشها به این نتیجه رسیدند که بدن انسان یه نسخه پشتیبان از دوران جوونی خودش داره که میتونه به طور ژنتیکی برای بازسازی سلولهای بدن تحریک بشه! تو این آزمایش مخلوطی از سلول های پوست انسان رو…
هنوز ۲۰ سال نشده، پیداش کردن!
یا بهتر بگم، رونمایی کردن.
یا بهتر بگم، رونمایی کردن.
تفاوت بین زن و مرد، غالبا به دلیل تربیت این دو هست، زیاد به زیست ربطی نداره!
کاش یه روز این تفکیک ها و کلیشه های جنسیتی تو همهی جوامع از بین بره و هیچ عقدهای تو گلوی هیچکس باقی نمونه.
چون جداسازیش نه از نظر سیاسی، بلکه از نظر علمی هم درست نیست.
آره، بین زن و مرد یه سری تفاوتهای طبقهبندی شده مثل آلت تناسلی و سایز باسن و سینه وجود داره، ولی ما با مغزمون تصمیم میگیریم و فکر میکنیم! دانشمندان بعد از اسکن مغز ۱۴۰۰ نفر با دستگاه ام آر آی متوجه شدن مغز انسان بیشتر از اینکه زنونه یا مردونه باشه اون وسط شناوره.
چون جداسازیش نه از نظر سیاسی، بلکه از نظر علمی هم درست نیست.
آره، بین زن و مرد یه سری تفاوتهای طبقهبندی شده مثل آلت تناسلی و سایز باسن و سینه وجود داره، ولی ما با مغزمون تصمیم میگیریم و فکر میکنیم! دانشمندان بعد از اسکن مغز ۱۴۰۰ نفر با دستگاه ام آر آی متوجه شدن مغز انسان بیشتر از اینکه زنونه یا مردونه باشه اون وسط شناوره.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چند سال پیش این پسر رو تو یوتیوب پیدا کردم و کاراش رو دنبال میکردم، دوستام مسخرهم میکردن که این چه کسشریه نگاه میکنی؟ منم میگفتم بابا یارو با استعداده، کاراش رو دوست دارم...
بعد یه روز دیدم تو مسابقات ویس فرانسه شرکت کرد و تا فینال رفت و اول شد! پارسال هم تو بریتینز گات تلنت شرکت کرد و براش گلدن بازر زدن!
قبل از اینکه سایمون کشفش کنه پیداش کردم. :دی
این دستگاهی که باهاش اینکار رو میکنه لوپ استیشن boss rc 505 هست که متاسفانه تو ایران نداریمش و ۹۵۰ دلار مایهشه، خیلی چیز کَرهای هست.
بعد یه روز دیدم تو مسابقات ویس فرانسه شرکت کرد و تا فینال رفت و اول شد! پارسال هم تو بریتینز گات تلنت شرکت کرد و براش گلدن بازر زدن!
قبل از اینکه سایمون کشفش کنه پیداش کردم. :دی
این دستگاهی که باهاش اینکار رو میکنه لوپ استیشن boss rc 505 هست که متاسفانه تو ایران نداریمش و ۹۵۰ دلار مایهشه، خیلی چیز کَرهای هست.
When a person gets older, studying too many other specialties, causes him to lose interest in his on field.If one studies too much, it will become a habit and he won’t think as much, causing his mind to slow. For example, if a person spends a lot of time at the theater, instead of living his life, he will mostly live with the characters of that play.
_Albert Einstein
_Albert Einstein
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر مورد علاقهای در کار نیست.
من باید با واقعیت روبرو بشم.
من باید با واقعیت روبرو بشم.
بیماری در خواب دید:
در مطب شما هستم و به من میگویید: "تو پرنده عجیبی هستی، تا حالا موجودی شبیه تو ندیدهام."
مثل همیشه از احساسی که در رویا داشت پرسیدم. پاسخ داد: "صمیمی و راحت بودم."
این بیمار که مراسم و رفتارهای وسواسی-جبری غیرمعمول زیادی داشت، برای بسیاری از سرمایههای خود، ارزش کمی قائل بود (هوش بالایش، طیف وسیع آگاهیها، علایقش و اینکه زندگیاش را فدای خدمت به دیگران کرده بود.) به خود تلقین میکرد که من تنها به رفتارهای عجیب و غریبش علاقهمندم، همان قدر که ممکن است به یک نمایش عجیب سیرک علاقه نشان دهم. رویا ما را به بخش مهمی از زندگی روزمرهاش هدایت کرد که در آن، از بیان خصوصیات پیچیدهاش، به عنوان راهی برای تعامل با دیگران استفاده میکرد. دنبال کردن این موضوع به بیان احساس تحقیری منتهی شد که نسبت به خود داشت و این ترس که مبادا دیگران به خاطر پوچی، سطحی بودن و تخیلات دیگرآزارانه طردش کنند.
_اروین دیوید یالوم
در مطب شما هستم و به من میگویید: "تو پرنده عجیبی هستی، تا حالا موجودی شبیه تو ندیدهام."
مثل همیشه از احساسی که در رویا داشت پرسیدم. پاسخ داد: "صمیمی و راحت بودم."
این بیمار که مراسم و رفتارهای وسواسی-جبری غیرمعمول زیادی داشت، برای بسیاری از سرمایههای خود، ارزش کمی قائل بود (هوش بالایش، طیف وسیع آگاهیها، علایقش و اینکه زندگیاش را فدای خدمت به دیگران کرده بود.) به خود تلقین میکرد که من تنها به رفتارهای عجیب و غریبش علاقهمندم، همان قدر که ممکن است به یک نمایش عجیب سیرک علاقه نشان دهم. رویا ما را به بخش مهمی از زندگی روزمرهاش هدایت کرد که در آن، از بیان خصوصیات پیچیدهاش، به عنوان راهی برای تعامل با دیگران استفاده میکرد. دنبال کردن این موضوع به بیان احساس تحقیری منتهی شد که نسبت به خود داشت و این ترس که مبادا دیگران به خاطر پوچی، سطحی بودن و تخیلات دیگرآزارانه طردش کنند.
_اروین دیوید یالوم
اگر علاقهمند به فیلم های کمدی-رمانتیک هستید، پیشنهاد من به شما Annie Hall به نویسندگی و کارگردانی وودی آلن هست. قشنگ ترین فیلمی که تو این ژانر دیدم همینه! و به نظر من که البته به نظر خیلیهای دیگه هم، این کار بهترین اثر وودی آلن هست.
فیلم با استندآپ کمدی "آلوی سینگر" (وودی آلن) شروع میشه: "دوتا پیرزن تو آسایشگاه کتاسکیل با هم صحبت میکردن. یکیشون میگه: «پسر! غذای اینجا واقعا افتضاحه!» اونیکی میگه: «آره، میدونم. تازه همین رو هم کم میدن به آدم!» نگاه من به زندگی در اصل همینطوره: پُر از تنهایی و بدبختی و رنج و ناراحتی؛ و تازه همین هم خیلی زود تموم میشه!"
.
و در آخر هم فیلم با یه جوک دیگه از "آلوی سینگر" تموم میشه:
"یه یارویی میره پیش روانپزشک و میگه: «دکتر، برادر من دیوونهست! اون فکر میکنه مرغه!» دکتر میگه: «چرا نمیفرستینش تیمارستان؟» بعد اون یارو میگه: «میخواستم بفرستمش؛ ولی به تخممرغهاش نیاز دارم!»
خب، بهنظرم این الان خیلی شبیه احساسیه که من نسبت به رابطهها دارم. این روابط کاملا غیرمنطقی، دیوونهوار و ابزوردن، ولی گمونم همهمون به این روابط ادامه میدیم چون به تخممرغهاش نیاز داریم."
فیلم با استندآپ کمدی "آلوی سینگر" (وودی آلن) شروع میشه: "دوتا پیرزن تو آسایشگاه کتاسکیل با هم صحبت میکردن. یکیشون میگه: «پسر! غذای اینجا واقعا افتضاحه!» اونیکی میگه: «آره، میدونم. تازه همین رو هم کم میدن به آدم!» نگاه من به زندگی در اصل همینطوره: پُر از تنهایی و بدبختی و رنج و ناراحتی؛ و تازه همین هم خیلی زود تموم میشه!"
.
و در آخر هم فیلم با یه جوک دیگه از "آلوی سینگر" تموم میشه:
"یه یارویی میره پیش روانپزشک و میگه: «دکتر، برادر من دیوونهست! اون فکر میکنه مرغه!» دکتر میگه: «چرا نمیفرستینش تیمارستان؟» بعد اون یارو میگه: «میخواستم بفرستمش؛ ولی به تخممرغهاش نیاز دارم!»
خب، بهنظرم این الان خیلی شبیه احساسیه که من نسبت به رابطهها دارم. این روابط کاملا غیرمنطقی، دیوونهوار و ابزوردن، ولی گمونم همهمون به این روابط ادامه میدیم چون به تخممرغهاش نیاز داریم."
کانال چهار
اگر علاقهمند به فیلم های کمدی-رمانتیک هستید، پیشنهاد من به شما Annie Hall به نویسندگی و کارگردانی وودی آلن هست. قشنگ ترین فیلمی که تو این ژانر دیدم همینه! و به نظر من که البته به نظر خیلیهای دیگه هم، این کار بهترین اثر وودی آلن هست. فیلم با استندآپ کمدی…
سال ۱۹۷۷ این فیلم نامزد ۵ تا اسکار بود که ۴ تاش رو برنده شد! و جالب اینجاست روی پوستر ها و تیتراژش، جای "کمدی-عاشقانه" از "عاشقانهای عصبی" استفاده کردن.
"آلوی سینگر" یه دیالوگ جالب دیگه هم داره:
میدونی، من حتی وقتی بچه هم بودم عاشق زنهای اشتباهی میشدم. فکر کنم مشکل من همینه. وقتی مادرم منو برد تا نمایش سفیدبرفی رو ببینم، همه عاشق سفیدبرفی شده بودن، ولی من فورا عاشق ملکه بدجنس شدم!
"آلوی سینگر" یه دیالوگ جالب دیگه هم داره:
میدونی، من حتی وقتی بچه هم بودم عاشق زنهای اشتباهی میشدم. فکر کنم مشکل من همینه. وقتی مادرم منو برد تا نمایش سفیدبرفی رو ببینم، همه عاشق سفیدبرفی شده بودن، ولی من فورا عاشق ملکه بدجنس شدم!
گرچه همه موافقند که زندگی زنجیره لعنتی از دست دادنهای یکی پس از دیگریست، اما افراد معدودی آگاهند که یکی از بدترین و آزاردهنده ترین از دست دادن ها که در دهه های بعدی زندگی انتظارمان را میکشد، خواب راحت شب است.
_اروین دیوید یالوم
_اروین دیوید یالوم
آدم ها ۳ دستهاند.
اول، خیال پرداز های لب و دهنی.
دوم، سَمبل کار ها.
سوم، تمام کننده های خوب.
گروه اول هیجانی تصمیم میگیرن، صبح از خواب بیدار میشن و تصمیم میگیرن برن قله، ولی تو مسیر چشمشون به یه کلهپزی میخوره و کلا داستان عوض میشه! چون تو دنیای واقعی زندگی نمیکنن و نمیدونن برای رسیدن به قله باید تلاش کرد. پس با همون سرعت که تصمیم میگیرن، با همون سرعت هم بیخیالش میشن. آدم های این گروه، کلی پروژهی نصفه و نیمه تو زندگیشون دارن.
گروه دوم، هر کاری رو شروع میکنن به سرانجام میرسونن، حالا یا واقعا از پسش بر میان یا مجبورن، ولی آخرای مسیر اون انرژی اولیه رو ندارن، برای همین کار رو سَمبل میکنن و تهش هیچوقت از نتیجه راضی نیستن؛ چون بی برنامه جلو میرن و برای اتفاقات بین راه، راهکاری ندارن.
گروه سوم، استراتژی سرشون میشه! میدونن که "پایان" تو هر زمینه ای، مهم تر از "شروع" هست. تو بحث، تو انتخابات، تو مسابقات و و و، چیزی که تو ذهن باقی میمونه پایانه! آدم های این دسته، انسان های منطقیای هستند که نه تنها برای پایان دادن به پروژه خود تو آینده برنامهریزی میکنن، بلکه تمام عواقب اجرای اون برنامه رو هم در نظر میگیرن.
اول، خیال پرداز های لب و دهنی.
دوم، سَمبل کار ها.
سوم، تمام کننده های خوب.
گروه اول هیجانی تصمیم میگیرن، صبح از خواب بیدار میشن و تصمیم میگیرن برن قله، ولی تو مسیر چشمشون به یه کلهپزی میخوره و کلا داستان عوض میشه! چون تو دنیای واقعی زندگی نمیکنن و نمیدونن برای رسیدن به قله باید تلاش کرد. پس با همون سرعت که تصمیم میگیرن، با همون سرعت هم بیخیالش میشن. آدم های این گروه، کلی پروژهی نصفه و نیمه تو زندگیشون دارن.
گروه دوم، هر کاری رو شروع میکنن به سرانجام میرسونن، حالا یا واقعا از پسش بر میان یا مجبورن، ولی آخرای مسیر اون انرژی اولیه رو ندارن، برای همین کار رو سَمبل میکنن و تهش هیچوقت از نتیجه راضی نیستن؛ چون بی برنامه جلو میرن و برای اتفاقات بین راه، راهکاری ندارن.
گروه سوم، استراتژی سرشون میشه! میدونن که "پایان" تو هر زمینه ای، مهم تر از "شروع" هست. تو بحث، تو انتخابات، تو مسابقات و و و، چیزی که تو ذهن باقی میمونه پایانه! آدم های این دسته، انسان های منطقیای هستند که نه تنها برای پایان دادن به پروژه خود تو آینده برنامهریزی میکنن، بلکه تمام عواقب اجرای اون برنامه رو هم در نظر میگیرن.