کانال چهار
94 subscribers
940 photos
150 videos
3 files
155 links
خاندان ایران ساز پهلوی
تنها آلترناتیو ج.ا
پاینده ایران
جاوید شاه
Download Telegram
نام اثر:
قوانین مورفی.
وقتی کائنات می‌دونه زانوت درد می‌کنه.
هرچی سنگه مال پای لنگه.
🕊1
Forwarded from ZeuS’s Minds 🎧 (HΛMΞD KH)
امشب یه خبر خوندم که: کنگره‌ی آمریکا لحظاتی پیش رای به حمله نظامی به نقاط حساس ایران را صادر کرد.

الان تنها نقطه‌ی حساسی که تو ایران میشناسم زانوی پای رفیقمه که مینیسکش آسیب دیده...
💰پژوهشی جدید: پول واقعاً می‌تواند باعث شادی شود

🔸در این آزمایش محققان به 200 شرکت‌کننده، 10 هزار دلار اهدا کردند و از آنها خواستند که این مبلغ را فقط در عرض سه‌ماه خرج کنند و میزان شادی خود را به‌صورت ماهانه ارزیابی نمایند. در‌نهایت، نتایج ارائه‌شده توسط آنها با یک گروه کنترل متشکل از 100 نفر که هیچ پولی دریافت نکرده بودند، مقایسه شد.

🔸نتیجه آزمایش مشخص کرد گروهی که 10 هزار دلار را دریافت کرده بود، نسبت به گروه کنترل، سطح شادی بیشتری را گزارش کرده است. حتی پس از گذشت سه‌ماه و خرج‌کردن تمام پول ارائه‌شده توسط اهداکنندگان ناشناس، این گروه در مقایسه با زمان شروع آزمایش، بسیار شادتر بودند.

@Razcom
من عادت دارم قبل خواب می‌گم شب بخیر و ناخودآگاهم منتظر جوابه!
مثلا الآن ۱ هفته و نیمه اینجا تو کارخونه تنها می‌خوابم و هر شب قبل خواب می‌گم شب بخیر.
💔1😭1
خستگی کار مسکن و آرامبخش رو باهم می‌کنه، مثلا الآن اینقدر درد دارم که نیاز به دارو داشته باشم و این درد اجازه نده بخوابم، ولی اونقدر خسته هستم که دارم بیهوش می‌شم.
کانال چهار
نام اثر: قوانین مورفی. وقتی کائنات می‌دونه زانوت درد می‌کنه. هرچی سنگه مال پای لنگه.
کسی اشاره نکرد، ولی خودم می‌گم. 😅
اون علامت منفی روی زانوم تتو هست و پر معنی ترین تتوم هم همونه.
امیدوارم یه روز مثبتش کنم!
🕊1
ببخشید که این مدت روزمره نویسی شده، این موقع ها تازه کارم تموم می‌شه، وقتی برای مطالعه و چیزی برای ارائه نیست جز چس‌ناله و خستگی.
❤3
آقا دیدید سامورایی ها کاتانا می‌کنن تو شکم خودشون بعد می‌کشن تا گوشه پهلوشون و خودکشی می‌کنن؟!
بهش می‌گن: "هاراکیری" نه "هاراگیری"
این رو می‌خواستم یه جا بگم، ولی چون نزدیک ۹۰٪ خانم بودن، روم نشد.
🤣1
It is not enough to be aware of injustices, one must have the courage to confront them.
_Witold Pilecki
@Channel4Hub
کانال چهار
It is not enough to be aware of injustices, one must have the courage to confront them. _Witold Pilecki @Channel4Hub
یکی از نماد های ایستادگی و مقاومت، امید و انگیزه برای من ایشون هست، "ویتولد پیلتسکی" یک سرباز لهستانی بود که داوطلبانه به اردوگاه آشویتس رفت تا اطلاعات جمع کنه و یه گروه مقاومت درست کنه. سال های زیادی از زندگیش رو با جنگ از دست داد، شکنجه شد، کشورش، دوستان و خانواده‌ش رو از دست داد ولی امیدش رو نه! حتی بعد از جنگ جهانی دوم در حالی که شوروی روی کار اومده بود، باز هم فکر و امید داشتن و دیدن لهستان آزاد رو از دست نداد. 
به ورشو برگشت و با دولت کومونیست جدید لهستان مبارزه کرد و باز هم اولین نفری بود که داشت در مورد کثیف بودن دولت وقت به مردم آگاهی می‌داد و این بار در مورد شوروی بود که با جنگ نرم به لهستان ورود زده بود و انتخابات رو دست‌کاری کرده بود.
اون اولین کسی بود که در مورد جنایت و کثافت شوروی در طول جنگ جهانی دوم مدارک جمع کرده بود، ولی شوروی زرنگ بود و زود فهمید! اون رو دستگیر کردن و یک سال فقط شکنجه شد، اونقدر جدی که به همسرش گفته بود آشویتس در مقابل این مثل جوک بوده!
با اینکه قبل از دستگیر شدن فرصت فرار کردن داشت، ولی فرار نکرد و تو لهستان موند، ترجیح داد با هویت خودش ایستاده بمونه تا با هویت جعلی فرار کنه و با اون وضعیت شکنجه کردن شوروی، باز هم تو بازجویی همکاری نکرد.
در نهایت کمونیست ها دیدن نمی‌شه ازش اطلاعاتی به دست بیارن، پس ازش درس عبرت ساختند. براش یه دادگاه نمایشی راه انداختن و بهش اتهام های جعل اسناد، نقص قانون منع رفت و آمد، مشارکت در جاسوسی و خیانت وارد کردن و یک ماه بعد هم گناهکار شناخته شد و به اعدام محکوم.
روز آخر محاکمه بهش اجازه صحبت دادن، اون گفت:
همیشه به لهستان و مردمش وفادار بوده و هرگز به هیچ شهروند لهستانی آسیب نزده و خیانت نکرده و از کارهایی که کرده هم پشیمون نیست. آخرش هم می‌گه:
"همیشه تلاش کردم طوری زندگی کنم که لحظه‌ی مرگ به جای ترس، احساس شادی کنم."
@Channel4Hub
Forwarded from هـ (Hanna Sm)
درامد ریالی ، نیازمندی های دلاری
👍2
الآن فقط جان کافی حالم رو درک می‌کنه، چون واقعا خسته‌ام.
کسی تا الآن به این اشاره نکرده که چرا بیشتر تماشاچی های ایران تو مسابقات آسیایی، شبیه کسایی هستند که کارمند مراکز دولتی‌اند؟!
Forwarded from درخت نارِنگی
بیاین از چیزهای ساده‌‌ی زندگی که واستون آداب و قوانین خاصی دارن و اتفاقا از این آداب لذت میبرید بگید!

مثال خودم، که منظورم واسه شماهم معلوم بشه:
مثلا واسه من "چای" آداب خاص خودش رو داره؛ تازه‌دم باشه، سبک و کمرنگ باشه، داغ داغ باشه و خودم واسه خنک شدنش صبر کنم، ترجیحاً لیوانش بزرگ و شیشه‌ای باشه، لیوان سرخالی نباشه و توی سینی همه‌ی لیوان‌ها به یه اندازه پر شده باشن!
درخت نارِنگی
بیاین از چیزهای ساده‌‌ی زندگی که واستون آداب و قوانین خاصی دارن و اتفاقا از این آداب لذت میبرید بگید! مثال خودم، که منظورم واسه شماهم معلوم بشه: مثلا واسه من "چای" آداب خاص خودش رو داره؛ تازه‌دم باشه، سبک و کمرنگ باشه، داغ داغ باشه و خودم واسه خنک شدنش صبر…
آتیشه تو جنگل.
باید کف محلی که قراره آتیش برپا بشه حداقل ۲۰ سانت کنده بشه و کفش سنگ ریزه ریخته بشه، و دور گودال سنگ یا کنده های چوب چیده بشه،(ترجیحا کنده های چوب، چون سنگ بعد از ساعت چهارم احتمال ترکیدنش هست) چپ و راست آتیش ۲ تا چوب با سر V باشه تا بشه کتری یا قابلمه رو برای گرم نگه داشتن بهش آویزون کرد، با فاصله‌ی نیم متر از کنده ها یا سنگ های دور آتیش، یه سری کنده‌ی دیگه برای نشستن دور آتیش باشه؛ یه چوب تَر هم برای جابجایی چوب های داخل آتیش باید همیشه دم دست باشه، و یه شعاع نیم متری برای گذاشتن هیزم.
.
عکس: جنگل ناهارخوران.
❤2
کاشکی این ۶/۷ ساعتی که شبا می‌خوابیم هم قشنگ ۶/۷ ساعت طول می‌کشید، یعنی می‌گم از صبح بدو بدو، شب تا چشمات رو می‌بندی صبح شده و از کل خوابی که دیدی ۳ تا سکانس یادته.
خواب شیرینه، ولی تو یه چشم بهم زدن اتفاق می‌افته، این اجحافه.
👍4
ما باتری خودمون رو ساخته بودیم و داشتیم ازش انرژی می‌گرفتیم، ولی دقیقا ۴۵ سال پیش اون مرد برگشت تا باتری ما رو از بین ببره، همون مردی که هیچ حسی نداشت، همون که از هیچ چیز، هیچ اطلاعی نداشت، همون که همیشه اخمو بود...
کاش یه روز دوباره باتری خودمون رو بسازیم.
👍3
امروز بعد از ۲ هفته می‌خوام برگردم خونه پیش برادر عزیزم.
امروز وقتی داشت برف می‌اومد، دیدم یه خانم که یه دستش چتر هست و اون یکی دستش رو به دیوار می‌گیره تا سر نخوره داره نگاهم می‌کنه، گفت آقا؟ گفتم جانم عزیزم؟! یه لبخندی زد که دلم رفت... گفت من رو تا بالای این خیابون همراهی می‌کنی؟ گفتم چراکه نه عزیزم؟
موهاش چتری و سفید بود، دستش هم دستکش بود. رفت از سوپر مارکت نوشابه خرید و قبل از اینکه بره تو مغازه، نگران بهم گفت می‌ری؟ گفتم نه، صبر می‌کنم...
وقتی برگشت دستکش دستش نبود، لاک سفید داشت. تا خونه‌ش دستامون تو دست هم بود و داشت می‌گفت کمرم شکسته و با اینکه سوپرمارکت پیک داره، دوست داشتم یه قدمی بزنم تو برف، رسیدیم دم خونه‌ش ازم کلی تشکر کرد و گفت تنهایی این‌شکلیه آقا، مراقب جوونیت باش، خدافظ... گفتم می‌شه بغلتون کنم؟ دوباره از اون لبخندا زد و من بغلش کردم...
❤‍🔥3