مارسل پروست اوایل کتاب "طرف خانه سوان" از سری رمان های "در جستجوی زمان از دست رفته" میگه: "زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری که از آنان داریم همواره ثابت است؛ هیچ چیز دردناک تر از این تضاد میان دگرگونی و ثبات خاطره نیست"
آدم ها تو زندگی بارها دچار دگرگونی میشن، نسبت به اتفاقت خوب و بیشتر بد زندگی، بسته به شرایطی که توش قرار دارن، خوشی ها و بیشتر ناخوشی هایی که متحمل میشن و در نهایت ارتباطاتشون. گاهی سطحی، گاهی از بیخ. گاهی در حد لب و دهن و گاهی میکوبن و از نو میسازن. در عین حال شرایط و محیط خیلی مهم هست تا با خیال راحت تغییر کنی و اون رو جار بزنی! هر جزئی که بخواد تو یک شبکهی کلی قرار بگیره، برای رسوا نشدن مجبور به همرنگ شدنه. وقتی ارزش ها و هنجار ها دست و پاگیر باشن و تو نتونی اون شرایط رو تغییر بدی یا اون محیط رو عوض کنی، "نقاب"ها ساخته میشن. نقابهای متنوع و مخصوص شرایط متفاوت.
مهربون، با ادب، سرحال و پر انرژی، متدین، انقلابی، بی تفاوت، وطن پرست، عاشق، خدا باور، خانواده محور، اهل مطالعه، چپی، راستی، مدافع حقوق بشر و زن و کودکان کار و هر نقابی که لازم باشه تا اون شرایط آسون تر بگذره.
اما، تغییر یک اصل است! ناگزیر پیش میاد. هرکسی که فکر میکنه خودش یا اطرافیانش همونی هستند که از قدیم بودن، معنی و مفهوم "نقاب" رو نمیدونه.
آدم ها تو زندگی بارها دچار دگرگونی میشن، نسبت به اتفاقت خوب و بیشتر بد زندگی، بسته به شرایطی که توش قرار دارن، خوشی ها و بیشتر ناخوشی هایی که متحمل میشن و در نهایت ارتباطاتشون. گاهی سطحی، گاهی از بیخ. گاهی در حد لب و دهن و گاهی میکوبن و از نو میسازن. در عین حال شرایط و محیط خیلی مهم هست تا با خیال راحت تغییر کنی و اون رو جار بزنی! هر جزئی که بخواد تو یک شبکهی کلی قرار بگیره، برای رسوا نشدن مجبور به همرنگ شدنه. وقتی ارزش ها و هنجار ها دست و پاگیر باشن و تو نتونی اون شرایط رو تغییر بدی یا اون محیط رو عوض کنی، "نقاب"ها ساخته میشن. نقابهای متنوع و مخصوص شرایط متفاوت.
مهربون، با ادب، سرحال و پر انرژی، متدین، انقلابی، بی تفاوت، وطن پرست، عاشق، خدا باور، خانواده محور، اهل مطالعه، چپی، راستی، مدافع حقوق بشر و زن و کودکان کار و هر نقابی که لازم باشه تا اون شرایط آسون تر بگذره.
اما، تغییر یک اصل است! ناگزیر پیش میاد. هرکسی که فکر میکنه خودش یا اطرافیانش همونی هستند که از قدیم بودن، معنی و مفهوم "نقاب" رو نمیدونه.
👌1
هیچ چیز رو راکد و بی حرکت نگه ندارید، نه افکار، نه اهداف، نه بدن! به خودموم یه تکونی بدیم، آهن با اون آهنی هم اگر یه مدت یه جا بیوفته زنگ میزنه، ما که از پوست و گوشت و استخونیم.
در بخشی از هیمالیا واقع در شمال شرقی هند، هم مرز با نپال، بوتان و تبت، منطقهای زیبا با طبیعت خیره کننده وجود داره به نام "سیکیم".
🤣2
من شدیدا معتقدم مدیا برای فرهنگ سازیه. مثلا شما فیلم ادیسه فضایی رو دیدید؟ برای سال ۶۸ میلادی هست، توش چیزایی به تصویر کشیده شده که اون موقع فکر کردن در موردش هم خنده دار و دور از ذهن بود، مثلا تماس تصویری برقرار میکنن و از حسابشون یه مبلغی کم میشه! رو همین حساب و فیلم ها، مثلا چندوقت پیش وقتی اومدن گفتن ما با فضایی ها ارتباط گرفتیم، کسی تعجب کرد؟!
حالا شاید بگید مهرداد پس مارول چی؟ مرد عنکبوتی و هالک و بشکن تانوس هم تو راهه؟ در اون رابطه من یه نظر دیگه دارم که حس میکنم با ساختن فیلم های ابرقهرمانی و تخیلی میخوان ما لحظهای به این فکر نکنیم که آقا؟ نکنه ومپایر ها و گرگینه ها واقعا وجود داشته باشن و بگیم همهش خالی بندیه بابا، صدتا از این فیلما دیدم تا حالا! در صورتی که من فکر میکنم وجود دارن. 😐
حالا شاید بگید مهرداد پس مارول چی؟ مرد عنکبوتی و هالک و بشکن تانوس هم تو راهه؟ در اون رابطه من یه نظر دیگه دارم که حس میکنم با ساختن فیلم های ابرقهرمانی و تخیلی میخوان ما لحظهای به این فکر نکنیم که آقا؟ نکنه ومپایر ها و گرگینه ها واقعا وجود داشته باشن و بگیم همهش خالی بندیه بابا، صدتا از این فیلما دیدم تا حالا! در صورتی که من فکر میکنم وجود دارن. 😐
Everything Ends Here
GunPowderBob
سبک موزیک رو دوست دارید قید کنم براتون که سوپرایز نشید؟
اصلا گوش میدید موزیکایی که با شما به اشتراک میذارم رو؟!
اصلا گوش میدید موزیکایی که با شما به اشتراک میذارم رو؟!
👌1
دیروز سر کار یکی صندلی از زیرش در رفت و خورد زمین، من سریع گفتم "در دوره های مختلف..."
اما متاسفانه کسی متوجه طنزم نشد.
اما متاسفانه کسی متوجه طنزم نشد.
میخوام یا جملهی خبری رو صورتم تتو کنم و اونم اینه که "اگر از ۶ بعد از ظهر رد شدیم، به من قهوه نفروش."
یه هم اتاقی دارم، تا بیدار میشم با لبخند بهش سلام میکنم، صبح بخیر میگم، نازش میکنم، بوسش میکنم، قربون صدقهش میرم، اصلا مثل همسر آیندهم باهاش برخورد میکنم. اسمش پتوسه.
کانال چهار
از همکاران، خانواده و دوستهای خودتون بپرسید که شما رو به چه امتیاز و مهارت هایی میشناسند؟ و نظر اونارو یادداشت کنید. هرچقدر تعداد نظر دهنده ها بیشتر باشه، نتیجه گیری دقیق تر از آب درمیاد. اونوقت نتیجه رو بررسی کنید و اون امتیازی که به طور مشترک از چند نفر…
نتیجه این شد که من آدمی قوی در برابر مشکلات و حد و مرزی مناسب برای روابط مشخص میکنم.
هوم، همچی بدم نیست.
✍
هوم، همچی بدم نیست.
✍
👍1
هر اتمی که تو بدن شماست از ستاره هایی که قبلا منفجر شدن هست. و یحتمل اتم هایی که تو دست چپ شماست از ستارهای متفاوت با دست راست شما باشه و این واقعا شاعرانه ترین چیزیه که در مورد فیزیک میدونم. همهی ما از غبار ستاره ها هستیم و اگر ستارهها منفجر نمیشدن، نمیتونستیم اینجا باشیم، چون عناصر کربن، نیتروژن، اکسیژن، آهن و همه چیزایی که برای تکامل و زندگی مهمه، در آغاز زمان ایجاد نشده بودن. اونا تو کورههای هستهای ستارهها ایجاد شدن و تنها راه ورود اونا به بدن شما این هست که اون ستارهها به اندازه کافی مهربون بودن که منفجر شدن. پس عیسی رو فراموش کن! ستاره ها مردند تا تو امروز اینجا باشی.
لارنس ام. کراوس_کتاب جهانی از عدم
تو ترجمه فارسی این قسمت رو حذف کردن.
@Channel4Hub
لارنس ام. کراوس_کتاب جهانی از عدم
تو ترجمه فارسی این قسمت رو حذف کردن.
@Channel4Hub
❤1
با فرض اینکه خورد و خوراک و پوشاک و مسکن اونجا هست، موبایل ها کارایی ندارن و اینترنتی در کار نیست. قراره برید به یه جزیرهی متروکه؛ ۳ تا چیز که با خودتون میبرید چی هست؟
اگر سر شب خوابیده بودم تا الآن با کابوس بیدار شده بودم، ولی الآن دیگه بیهوش میشم تا ۶ صبح که باید پاشم دوباره.
به این میگن دور زدن تحریم ها. :دی
به این میگن دور زدن تحریم ها. :دی
عرشیا تو باشگاه کلهی یکی از بچه ها خورده تو دهنش و لبش جر خورده و باد کرده، داشت گریه میکرد. رفتم براش یه داستان تعریف کردم من وسط کشتی ابروم شکست و صورتم پر خون شد، ولی بازم طرف رو خاک کردم و یه بارانداز هم بهش زدم. بعدش یه دستمال گذاشتم رو ابروم و پیاده برگشتم خونه، برف میاومد و سرد بود، اومدم خونه بابام در رو باز کرد، یه نگاه بهم کرد، رفت دفترچه بیمهم رو آورد بهم داد و در رو بست...
بعد گفتم ورزش رزمی همینه، حالا اینکه اتفاقی بوده، ولی اگر بخوای ادامه بدی بدون که قراره ابرو و دماغت هم بشکنه!
گریهش بند اومد و ساکت شد، ولی حس میکنم زیادهروی کردم، نمیدونم تو این مواقع چجوری برخورد کنم که به روح بچه تجاوز نشه و از طرفی سوسول بار نیاد و محکم باشه.
بعد گفتم ورزش رزمی همینه، حالا اینکه اتفاقی بوده، ولی اگر بخوای ادامه بدی بدون که قراره ابرو و دماغت هم بشکنه!
گریهش بند اومد و ساکت شد، ولی حس میکنم زیادهروی کردم، نمیدونم تو این مواقع چجوری برخورد کنم که به روح بچه تجاوز نشه و از طرفی سوسول بار نیاد و محکم باشه.