در هر بدنی عشق است، یابش تو اگر تانی
سخت است بسی این راه، بابش تو اگر دانی
این قوهی تفویضت پیروز به هر جبر است
این راه دراز است مرد، محتاجِ به سر صبر است
در عشق پر از شادیست، صد نور به هر قبر است
رحمت چو نم باران، لعنت به هر چتر است
...
محتاج خم ابرو، در پشت دلت در صف
مهرداد در این برهه، مهری ندهی از کف
سخت است بسی این راه، بابش تو اگر دانی
این قوهی تفویضت پیروز به هر جبر است
این راه دراز است مرد، محتاجِ به سر صبر است
در عشق پر از شادیست، صد نور به هر قبر است
رحمت چو نم باران، لعنت به هر چتر است
...
محتاج خم ابرو، در پشت دلت در صف
مهرداد در این برهه، مهری ندهی از کف
کانال چهار
در هر بدنی عشق است، یابش تو اگر تانی سخت است بسی این راه، بابش تو اگر دانی این قوهی تفویضت پیروز به هر جبر است این راه دراز است مرد، محتاجِ به سر صبر است در عشق پر از شادیست، صد نور به هر قبر است رحمت چو نم باران، لعنت به هر چتر است ... محتاج خم ابرو،…
داشتم وبلاگم رو میخوندم به این رسیدم، اصلا یادم نبود اینو.
مشکل وزنی داره ولی اوکیه، مشکلی نیست.
مشکل وزنی داره ولی اوکیه، مشکلی نیست.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصور من از این طرف که وقت و بی وقت ریاکشن فاک نشون میده.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماکیما سان رو برای همین دوست دارم؛ آدمارو از راه دور متلاشی میکنه.
الآن یا باید کافئین بخورم تا سر کلاس بندری بزنم، یا نخورم و چورت بزنم.
گناه دارم خیلی.
گناه دارم خیلی.
آیا میدانستید وقتی با دود پیغام بدید، اون قلبی که میفرستید امکان داره کون دیده بشه؟
کاش مرد ها هم پریود میشدن!
اینجوری تو ماه، یه تایمی میشد رفتار غیر حرفهای رو بندازیم گردن هورمون ها.
اینجوری تو ماه، یه تایمی میشد رفتار غیر حرفهای رو بندازیم گردن هورمون ها.
کانال چهار
یادم باشه فردا دلیل این خواب های بدی که میبینم و با تپش قلب بیدار میشم و دیگه تا صبح شاید خوابم نبره رو بنویسم.
بعضی شبا خواب میبینم (شاید حالتون بد بشه) تو یه خیابون تاریک ایستادم که فقط یه تیر چراغ داره، هیچ صدایی نیست، یهو صدای جیغ وحشتناکی که تهش منجر به گرفتن صدای اون زن میشه میاد. میبینم زیر اون نور چند تا مرد که صورتشون مشخص نیست دارن به اون زن تجاوز میکنن... میدوم سمتش که نجاتش بدم ولی نمیرسم، عربده میزنم ولی صدایی ازم در نمیاد، اینقدر میدوم و داد میزنم که یهو با تپش قلب و غرق در عرق سرد از خواب بیدار میشم. تا صبح دیگه خوابم نمیبره و تا شب صدای جیغ و صورت اون زن که با التماس نگاهم میکرد تو سرم من رو میگاد.
بعضی شبا خواب میبینم دارم فرار میکنم، همه دارن جیغ و داد میکنن، کنارم تیر میخوره به در و دیوار و شیشه ماشین ها، یهو همه جا پر از دود سفید میشه و تیر میخوره به جفت پا هام؛ دردش رو با تمام وجود حس میکنم، خودم رو روی زمین میکشم و یهو یه ماشین از روم رد میشه و با تپش قلب و غرق در عرق سرد از خواب بیدار میشم.
بعضی شبا خواب میبینم گردنم طناب دار انداختن؛ بعضی شبا تو ماشین کنار دوستم نشستم یهو منفجر میشیم؛ بعضی شبا از بالای یه ساختمون میپرم پایین؛ بعضی شبا زنده زنده دارن دفنم میکنن...
بهش میگن (PTSD) یا Post-traumatic stress disorder، یعنی اختلال استرس پس ضربه، وقتی یه رویداد وحشتناک رو تجربه میکنی، یا میبینی یا میشنوی یا میخونی، یکی از علائمی که در پی داره کابوسه...
بعضی شبا خواب میبینم دارم فرار میکنم، همه دارن جیغ و داد میکنن، کنارم تیر میخوره به در و دیوار و شیشه ماشین ها، یهو همه جا پر از دود سفید میشه و تیر میخوره به جفت پا هام؛ دردش رو با تمام وجود حس میکنم، خودم رو روی زمین میکشم و یهو یه ماشین از روم رد میشه و با تپش قلب و غرق در عرق سرد از خواب بیدار میشم.
بعضی شبا خواب میبینم گردنم طناب دار انداختن؛ بعضی شبا تو ماشین کنار دوستم نشستم یهو منفجر میشیم؛ بعضی شبا از بالای یه ساختمون میپرم پایین؛ بعضی شبا زنده زنده دارن دفنم میکنن...
بهش میگن (PTSD) یا Post-traumatic stress disorder، یعنی اختلال استرس پس ضربه، وقتی یه رویداد وحشتناک رو تجربه میکنی، یا میبینی یا میشنوی یا میخونی، یکی از علائمی که در پی داره کابوسه...
چند سال پیش که داشتم تلاش میکردم از چنگ اعتیاد فرار کنم، رفتم تو یکی از این انجمن های ترک اعتیاد. مختلط بود و اول جلسه به همه لواشک دادن! یه سری رسم و رسوم خاص خودشون رو داشتن که اول یکی باید یه مطلبی رو میخوند و اینا... بعدش یکی یکی باید صحبت میکردن، حتی شده ۱ دقیقه یا کمتر. صحبت ها با معرفی و مقدار روز، هفته و سالی که تو ترک هستند شروع میشد و بعد هر کدوم یه خاطره سمی از دوران اعتیادشون تعریف میکردن و بعدش راهکار و امید و انگیزه و همهشون از خدا و علی و اینا مدد میگرفتن.
نوبت من شد، گفتم سلام من فلانی هستم ۲ هفتهست تو ترکم، تصمیم دارم سالم زندگی کنم، همه برام دست زدند، گفتن دمت گرم، خدا پشت و پناهت جوون، علی یارت و الخ... گفتم من به خدا و پیغمبر باور ندارم و نمیتونم از اونا کمک بگیرم، من معتقدم اگر خدایی وجود داشته باشه اون مواد رو دستم نداده که برای ترکش از اون کمک بخوام... رئیس جلسه حرفم رو قطع کرد، گفت آخر جلسه باهم صحبت میکنیم، همه هم سگرمههاشون رفت تو هم و جو کلا یهطوری شد...
آخر جلسه طرف گفت ببین اینجا نمیتونی از این حرفا بزنی، ما همه با کمک از خدا و راز و نیاز میتونیم جلو نفس خودمون رو بگیریم، حرفات سنگین بود، اگر امشب یکی از اینا با حرفای تو لغزش کنه چی؟!
نگفت دیگه نیا، گفت اینجا یه سری قانون و چهار چوب داره که نباید ازش بیرون بزنی...
اومدم خونه و فهمیدم نمیتونم از اون جلسه ها کمکی بگیرم و تو این مسیر اگر بخوام قدم بر دارم تنهام.
فرداش مست کردم، چت کردم، و... یادم رفت چه تصمیمی گرفته بودم، به ترک دیوار میخندیدم و هیچی تو اون لحظه مهم نبود، نه گذشته نه حال نه آینده... چون فکر میکردم باید از یکی کمک بگیرم، باید یه جلسهای چیزی باشه تا من تصمیمم رو به سرانجام برسونم و تو آینه نگاه نمیکردم تا ببینم تمام چیزی که نیاز دارم خودمم!
نوبت من شد، گفتم سلام من فلانی هستم ۲ هفتهست تو ترکم، تصمیم دارم سالم زندگی کنم، همه برام دست زدند، گفتن دمت گرم، خدا پشت و پناهت جوون، علی یارت و الخ... گفتم من به خدا و پیغمبر باور ندارم و نمیتونم از اونا کمک بگیرم، من معتقدم اگر خدایی وجود داشته باشه اون مواد رو دستم نداده که برای ترکش از اون کمک بخوام... رئیس جلسه حرفم رو قطع کرد، گفت آخر جلسه باهم صحبت میکنیم، همه هم سگرمههاشون رفت تو هم و جو کلا یهطوری شد...
آخر جلسه طرف گفت ببین اینجا نمیتونی از این حرفا بزنی، ما همه با کمک از خدا و راز و نیاز میتونیم جلو نفس خودمون رو بگیریم، حرفات سنگین بود، اگر امشب یکی از اینا با حرفای تو لغزش کنه چی؟!
نگفت دیگه نیا، گفت اینجا یه سری قانون و چهار چوب داره که نباید ازش بیرون بزنی...
اومدم خونه و فهمیدم نمیتونم از اون جلسه ها کمکی بگیرم و تو این مسیر اگر بخوام قدم بر دارم تنهام.
فرداش مست کردم، چت کردم، و... یادم رفت چه تصمیمی گرفته بودم، به ترک دیوار میخندیدم و هیچی تو اون لحظه مهم نبود، نه گذشته نه حال نه آینده... چون فکر میکردم باید از یکی کمک بگیرم، باید یه جلسهای چیزی باشه تا من تصمیمم رو به سرانجام برسونم و تو آینه نگاه نمیکردم تا ببینم تمام چیزی که نیاز دارم خودمم!
بالآخره همت کردم و این رمز لعنتی کارتم که خود بانک داده بود رو عوض کردم.
شده بود داستان دیگه، به هرکی میگفتم ۸۵۶۹ ریاکشن میگرفتم. 😐😶
شده بود داستان دیگه، به هرکی میگفتم ۸۵۶۹ ریاکشن میگرفتم. 😐😶