الآن میخواستم یه کامنت بدم که به نگارنده حس خوب منتقل بشه، قبل ارسال خودم خوندم دیدیم اوووف چقدر قربون صدقه رفتم؛ بعد آروم خودم رو از کانال طرف به بیرون مشایعت کردم.
تشخیص مرز واقعیت و رویا برام سخته، وقتی ۳ صبح از خواب میپرم. تو این لحظات امکان لو دادن هر چیزی تو زندگیم وجود داره و منطقم داره خوروپوف میکنه.
شما کار های بدی که تو زندگیتون در حق دیگران کردید و هیچ راه جبرانی براش وجود نداره رو به چه شکل جبران میکنید؟!
کانال چهار
تا حالا به این فکر کردید همین آبی که نوش میکنیم، از چه مکانها و زمانهای عجیب و غریبی عبور کرده؟!
یه روزی تو آسمون ها بین ابر ها بوده، یا روی بلند ترین قله ها به صورت یخ و برف، یا زیر زمین تو قنات ها، تو جریان رودخونه ها، تو جوب های کثیف همین شهر! همین آبی که ۷۰٪ بدن ما رو تشکیل داده، شاید خیلی سال ها پیش تو جریان خون مهرداد اول بوده! تو جریان خون سعدی و شیخ اشراق یا شاید هیتلر و چنگیز مغول! شاید یه روز یکی که داشته از تشنگی میمرده رو نجات داده و یه روزی یکی رو تو خودش غرق کرده.
آب واقعا سرگذشت عجیبی داره.
آب واقعا سرگذشت عجیبی داره.
من فقط همین جمعهها رو وقت دارم که تا لنگ ظهر بخوابم و استراحت کنم ولی معمولا بامدادش با کابوس بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره تا صبح یا اگر خوابم بره هم هشت صبح خودکار بیدار میشم!
از صبح میرم پینگپنگ تااااا شب.
اونجا بهم میگن بمب انرژی!
از صبح میرم پینگپنگ تااااا شب.
اونجا بهم میگن بمب انرژی!
چندوقت پیش یکی بهم گل تعارف کرد، گفتم نیستم، گیر داد، گفتم بیخیال، گیرر داد، پاشدم جام رو عوض کردم، دنبالم اومد کام گرفت فوت کرد تو صورتم، یه چکش زدم رول و عینک و کلاهش سوت شد...
درمانگرم گفت این از خشمت نبوده، از ترست بوده.
امیدوارم دیگه کسی من رو نترسونه.
درمانگرم گفت این از خشمت نبوده، از ترست بوده.
امیدوارم دیگه کسی من رو نترسونه.
اینایی که هرچی میگی میگن: "حالا بحث اون نیست"
اینایی که هرچی میخوان بگن، میگن: "حالا یه چیز جالب بهت بگم"
اینایی که هر دلیلی میاری براشون میگن: "حالا اون به کنار"
اینایی که هرچی میخوان بگن قبلش میگن: "به قول معروف گفتنی"
اینایی که موقع داستان تعریف کردن هی بهت دست میزنن و تکونت میدن.
اینارو دوست دارم بهشون فیتو بزنم.
اینایی که هرچی میخوان بگن، میگن: "حالا یه چیز جالب بهت بگم"
اینایی که هر دلیلی میاری براشون میگن: "حالا اون به کنار"
اینایی که هرچی میخوان بگن قبلش میگن: "به قول معروف گفتنی"
اینایی که موقع داستان تعریف کردن هی بهت دست میزنن و تکونت میدن.
اینارو دوست دارم بهشون فیتو بزنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کانال چهار رو میوت کردی ولی زرت و زورت نمره میندازه.
با فاکتور گرفتن شکست قلبم و پارگی باسنم، دقت کردم دیدم تو بدنم ۱۱ تا شکستگی دارم و ۹۷ تا بخیه.
گل های گلی که شما باشی؛ اگر قرار باشه یه درخت اونقدر رشد کنه که شاخههاش به ستاره ها برسه، "باید" ریشهش تو مواد مذاب هستهی زمین فرو بره. بذر هر شجاعتی، ترس؛ بذر هر آرامشی، اضطراب و بذر هر پیروزیای شکسته.
شما اگر با یک رزومهی خفن برای مصاحبه کاری به یه شرکت درست درمون بری، یکی از سوالها اینه که تا حالا تو این مسیر شکست هم خوردی؟! اگر باد بندازی تو گلوت و سینهت رو بدی جلو بگی: "نه"، یقین داشته باش اون مصاحبه رو از دست دادی. چون شکست بخش بزرگی از مسیر پیروزیست و این رو اونا میدونن و نمیخوان این ریسک رو بکنن که شما تو مجموعهی اونا این مهم رو تجربه کنی!
رضا امیرخانی تو کتاب قیدار جملهی قشنگی میگه: "آدمی که یکبار اشتباه کرده و چوب اون اشتباه رو خورده، خیلی مطمئن تر از آدمی هست که هنوز اون اشتباه رو نکرده!"
پس، با شکست ها مایوس نشید، اونا پله های پیروزی هستند.
شما اگر با یک رزومهی خفن برای مصاحبه کاری به یه شرکت درست درمون بری، یکی از سوالها اینه که تا حالا تو این مسیر شکست هم خوردی؟! اگر باد بندازی تو گلوت و سینهت رو بدی جلو بگی: "نه"، یقین داشته باش اون مصاحبه رو از دست دادی. چون شکست بخش بزرگی از مسیر پیروزیست و این رو اونا میدونن و نمیخوان این ریسک رو بکنن که شما تو مجموعهی اونا این مهم رو تجربه کنی!
رضا امیرخانی تو کتاب قیدار جملهی قشنگی میگه: "آدمی که یکبار اشتباه کرده و چوب اون اشتباه رو خورده، خیلی مطمئن تر از آدمی هست که هنوز اون اشتباه رو نکرده!"
پس، با شکست ها مایوس نشید، اونا پله های پیروزی هستند.
"پارمیدا، تلخی سرشار از خاص بودن"
شعار های تبلیغاتی ایرانی باعث کهیر زدنم میشه.
شعار های تبلیغاتی ایرانی باعث کهیر زدنم میشه.
ایران تنها جایی هست که تو بلک فرایدی فروشنده از خریدار بیشتر سود میکنه و این قضیه تا ۱ هفته و بیشتر ادامه پیدا میکنه.
یارو ۱۸۰٪ میکشه رو جنس، ۹۰ درصد تخفیف میده.
یارو ۱۸۰٪ میکشه رو جنس، ۹۰ درصد تخفیف میده.
جدیدا هروقت میرم سلمونی حس بومرهای نوب سگ رو دارم. میشینم رو صندلی نگاه به چپ و راست میکنم، یکی داره رنگ میکنه، یکی داره خط میندازه، اونور یکی داره فر میکنه، یکی داره کراتینه میکنه؛ آرایشگر از تو آینه نگاهم میکنه میگه جانم؟ چیکار کنم؟ میگم یه دست کوتاه کن، میگه همین؟! فرمی؟ حالتی؟ داستانی؟ میگم یه دست کوتاه کن. بعد طرف ابروهاش میره بالا، لباش رو به پایین کش داده میشه و با یه حالتی که اینجا برای پیرمرد ها جایی نیست شروع میکنه به کوتاه کردن موهای من.
Forwarded from ماهکان 🌙 (spring)
چند روز پیش یک بازی میکردیم با دوستام؛
اینجوری بود که یک نفر از بین جمع انتخاب میشه ؛ و یک نفر هم با سوال هایی که میپرسه باید حدس بزنه کی انتخاب شده ؟
بچه ها منو انتخاب کردن .
بعد اون دوستمون که خبر نداشت کی انتخاب شده پرسید اگر اون آدم شغل بود چه شغلی میشد ؟!
بقیه هم باید طبق شخصیت من جواب میدادن..
یکی از دوستام گفت اگر شغل بود پرستار بود ..
خیلی این جواب برام جالب بود ..
تا حالا فکر کردین به این ؟ اگر شغل بودین چه شغلی میشدین؟!
اینجوری بود که یک نفر از بین جمع انتخاب میشه ؛ و یک نفر هم با سوال هایی که میپرسه باید حدس بزنه کی انتخاب شده ؟
بچه ها منو انتخاب کردن .
بعد اون دوستمون که خبر نداشت کی انتخاب شده پرسید اگر اون آدم شغل بود چه شغلی میشد ؟!
بقیه هم باید طبق شخصیت من جواب میدادن..
یکی از دوستام گفت اگر شغل بود پرستار بود ..
خیلی این جواب برام جالب بود ..
تا حالا فکر کردین به این ؟ اگر شغل بودین چه شغلی میشدین؟!
ماهکان 🌙
چند روز پیش یک بازی میکردیم با دوستام؛ اینجوری بود که یک نفر از بین جمع انتخاب میشه ؛ و یک نفر هم با سوال هایی که میپرسه باید حدس بزنه کی انتخاب شده ؟ بچه ها منو انتخاب کردن . بعد اون دوستمون که خبر نداشت کی انتخاب شده پرسید اگر اون آدم شغل بود چه شغلی…
من در مورد خودم نمیتونم این جواب رو بدم.
یعنی هرچی بگم، چیزی هست که دوست دارم باشم.
در مورد شما میتونم بگم ولی. :دی
شما هم در مورد من بگید.
یعنی هرچی بگم، چیزی هست که دوست دارم باشم.
در مورد شما میتونم بگم ولی. :دی
شما هم در مورد من بگید.
کانال چهار
چندوقت پیش یه آقای دکتری فوت کردند که یه کتابخونه داشتند با نزدیک به سه هزار تا کتاب. مهندس همهی اون کتابها رو خریدند و بیشترشون رو به فلان کتاب خونه اهدا کردند و به اصرار من نزدیک به ۲۰۰ تا از اون کتابها رو آوردند کارخونه و من در گُنج خودم نمیپوستم. فلسفی،…
امروز کتگوری کتابهارو مشخص کردم، تمیزشون کردم، ازشون لیست تهیه کردم و اونا ۲۳۰ تا بودن.
یه قسمت جالب اینکار اونجا بود که خیلی از کتابها به مرحوم هدیه داده شده بود، و خوندن متنی که صفحه اول به یادگار نوشته شده بود و تاریخپاشون خیلی ذوق برانگیز بود.
پ.ن|
این وسط یه چیز به نظر خودم خنده دار هم دیدم که به پیوست در قسمت نظرات با شما درمیون میذارم. :دی
یه قسمت جالب اینکار اونجا بود که خیلی از کتابها به مرحوم هدیه داده شده بود، و خوندن متنی که صفحه اول به یادگار نوشته شده بود و تاریخپاشون خیلی ذوق برانگیز بود.
پ.ن|
این وسط یه چیز به نظر خودم خنده دار هم دیدم که به پیوست در قسمت نظرات با شما درمیون میذارم. :دی