اگر تو مسیر ارتباط ها و دوستی به کسی برخوردید که علیرغم هیستوری خوبی که با اون دارید، رفتاری از خودش نشون داد که شما آسیب جدی خوردید، اینکار رو امتحان کنید:
یه محیط خلوت و به دور از سر و صدا برای خودتون ترتیب بدید، یه قلم و کاغذ بردارید و صفات اون طرف رو به دو قسمت مثبت و منفی تقسیم کنید. چون آسیب جدی خوردید، بهتر و راحت تر هست که اول صفات منفی اون رو بنویسید، بعد تمام تلاش و تمرکز خودتون رو فعال کنید تا زاویههای مثبت و خوبش هم ببینید، هرچند خیلی سخته و تو اون لحظه همهی اون صفات خوب زیر زخم شما مخفی شده.
تا این مرحله، میبینید که همین "دیدن" تا حدودی از درد اون زخم ها کم میکنه. بعد عمیقا این واقعیت رو به خودتون تاکید کنید که اون شخص مثل همهی آدم های دیگه، مجموعهای از صفات مثبت و منفی هست و در حال حاضر هر دو قسمت توش موجوده.
برید ۲۴ ساعت بعد برگردید به همون محیط، پشت همون کاغذ همین تجزیه و تحلیل رفتاری رو خیلی صادقانه در مورد خودتون انجام بدید.
اونوقت شاهد یه دگرگونی و تحول اساسی میشید!
یه محیط خلوت و به دور از سر و صدا برای خودتون ترتیب بدید، یه قلم و کاغذ بردارید و صفات اون طرف رو به دو قسمت مثبت و منفی تقسیم کنید. چون آسیب جدی خوردید، بهتر و راحت تر هست که اول صفات منفی اون رو بنویسید، بعد تمام تلاش و تمرکز خودتون رو فعال کنید تا زاویههای مثبت و خوبش هم ببینید، هرچند خیلی سخته و تو اون لحظه همهی اون صفات خوب زیر زخم شما مخفی شده.
تا این مرحله، میبینید که همین "دیدن" تا حدودی از درد اون زخم ها کم میکنه. بعد عمیقا این واقعیت رو به خودتون تاکید کنید که اون شخص مثل همهی آدم های دیگه، مجموعهای از صفات مثبت و منفی هست و در حال حاضر هر دو قسمت توش موجوده.
برید ۲۴ ساعت بعد برگردید به همون محیط، پشت همون کاغذ همین تجزیه و تحلیل رفتاری رو خیلی صادقانه در مورد خودتون انجام بدید.
اونوقت شاهد یه دگرگونی و تحول اساسی میشید!
اگر میخواید تو زندگی خودتون یه دگرگونی ایجاد کنید که تو همه زوایای زندگیتون نقش واقعی داشته باشه، هیچ وقت نگید از فلان روز اینکار یا اون رفتار رو میخوام یا نمیخوام بکنم. نگید از سر ماه، نگید از شنبه، نگید از فردا... چیزی که تو آیندهی دور یا نزدیک دوست دارید انجام بدید و به واقعیت تبدیل بشه، هر شخصیتی که دوست دارید و هر فاکین قصد و نیتی که در مورد خودتون دارید، زمان اجرا کردنش همین لحظهست نه فردا و هفته دیگه و سر ماه و آینده.
ذهن دو بخش جدا از هم داره، بخشی که متکبر و سازندهست و بخشی که درگیر گذشته و آیندهست. بخش اول هیچ وقت منتظر نمیشینه که زمان بره جلو تا فصل جدیدی شروع بشه، بلکه در لحظه تغییر رو تجربه میکنه ولی بخش دوم همیشه تحول و تغییر رو با زمان شرطی میکنه و هیچ وقت هم نمیتونه سازندگیای به وجود بیاره.
پس، مقدمه و پایهی شخصیتی که از اعماق قلبتون اون رو میخواید، همین الآن پیریزی کنید.
شاید بگید مهرداد جون امروز که تموم شد دیگه، واقعا باید از فردا برم باشگاه!
اوکی، ولی الآن میتونی با آماده کردن ساک ورزشی و گذاشتن اون جلو در، مقدمات اجرا کردنش رو فراهم کنی. در غیر این صورت به جای متحول شدن و تغییر فقط اون بخش مخرب ذهن رو تغذیه و ارضا میکنی.
ذهن دو بخش جدا از هم داره، بخشی که متکبر و سازندهست و بخشی که درگیر گذشته و آیندهست. بخش اول هیچ وقت منتظر نمیشینه که زمان بره جلو تا فصل جدیدی شروع بشه، بلکه در لحظه تغییر رو تجربه میکنه ولی بخش دوم همیشه تحول و تغییر رو با زمان شرطی میکنه و هیچ وقت هم نمیتونه سازندگیای به وجود بیاره.
پس، مقدمه و پایهی شخصیتی که از اعماق قلبتون اون رو میخواید، همین الآن پیریزی کنید.
شاید بگید مهرداد جون امروز که تموم شد دیگه، واقعا باید از فردا برم باشگاه!
اوکی، ولی الآن میتونی با آماده کردن ساک ورزشی و گذاشتن اون جلو در، مقدمات اجرا کردنش رو فراهم کنی. در غیر این صورت به جای متحول شدن و تغییر فقط اون بخش مخرب ذهن رو تغذیه و ارضا میکنی.
مهندس میگه: وقتی یه هنرمند وارد صنعت میشه، نتیجهش میشه این. :دی
عکس تکمیل شدهش رو بعدا با شما به اشتراک میذارم.
عکس تکمیل شدهش رو بعدا با شما به اشتراک میذارم.
تا حالا به این فکر کردید همین آبی که نوش میکنیم، از چه مکانها و زمانهای عجیب و غریبی عبور کرده؟!
ذهن ما جوری که ما فکر میکنیم کار نمیکنه و باورهای شهودی ما معمولا اشتباه هستند.
یه آزمایشی هست به اسم: "گوریل نامرئی". که کریستوفر چابریس و دانیل سایمونز به خاطر طراحی این آزمایش جایزه ایگ نوبل گرفتن. اونا با کمک دانشجوها یه فیلم کوتاه میسازن که توش دو تا تیم بسکتبال دارن پاس کاری میکنن، یکی از تیمها لباس سفید، اون یکی تیم لباس سیاه پوشیدن. بلافاصله بعد از تموم شدن فیلم از شرکتکنندهها میخوان تعداد پاسها رو گزارش بدن با اینکه اصلا تعداد پاس ها مهم نبوده. وسط فیلم یکی از دانشجوها با لباس کامل گوریل وارد صحنه میشه، وسط بازیکنها میایسته، رو به دوربین میکنه، با مشت به سینهاش میکوبه و بعد از صحنه خارج میشه. وتقریبا کلا ۱۰ ثانیه تو صحنهست.
تقریبا نصف شرکتکنندهها متوجه گوریل نشده بودن! این آزمایش بارها، تحت شرایط متفاوت، با مخاطبهای متنوع و تو کشورهای مختلف تکرار میشه، ولی نتیجه همیشه یکسان بوده و حدود نصف مردم گوریل رو نمیبینن. حالا چی باعث میشه گوریل نامرئی بشه؟ این خطای ادراک، ناشی از عدم توجه به یه چیز غیرمنتظرهست و جامعه علمی اسمش رو "کورتوجهی" گذاشتن، که ربطی به مشکل سیستم بینایی نداره! درواقع، وقتی که ما رادارهای توجه خودمون رو روی یه نقطه خاص از دنیای دیداریمون قفل میکنیم، معمولا متوجه چیز های غیرمنتظره نمیشیم، حتی اگر اونا خیلی مهم باشن و درست جلو چشمهای ما اتفاق بیوفتن.
یه آزمایشی هست به اسم: "گوریل نامرئی". که کریستوفر چابریس و دانیل سایمونز به خاطر طراحی این آزمایش جایزه ایگ نوبل گرفتن. اونا با کمک دانشجوها یه فیلم کوتاه میسازن که توش دو تا تیم بسکتبال دارن پاس کاری میکنن، یکی از تیمها لباس سفید، اون یکی تیم لباس سیاه پوشیدن. بلافاصله بعد از تموم شدن فیلم از شرکتکنندهها میخوان تعداد پاسها رو گزارش بدن با اینکه اصلا تعداد پاس ها مهم نبوده. وسط فیلم یکی از دانشجوها با لباس کامل گوریل وارد صحنه میشه، وسط بازیکنها میایسته، رو به دوربین میکنه، با مشت به سینهاش میکوبه و بعد از صحنه خارج میشه. وتقریبا کلا ۱۰ ثانیه تو صحنهست.
تقریبا نصف شرکتکنندهها متوجه گوریل نشده بودن! این آزمایش بارها، تحت شرایط متفاوت، با مخاطبهای متنوع و تو کشورهای مختلف تکرار میشه، ولی نتیجه همیشه یکسان بوده و حدود نصف مردم گوریل رو نمیبینن. حالا چی باعث میشه گوریل نامرئی بشه؟ این خطای ادراک، ناشی از عدم توجه به یه چیز غیرمنتظرهست و جامعه علمی اسمش رو "کورتوجهی" گذاشتن، که ربطی به مشکل سیستم بینایی نداره! درواقع، وقتی که ما رادارهای توجه خودمون رو روی یه نقطه خاص از دنیای دیداریمون قفل میکنیم، معمولا متوجه چیز های غیرمنتظره نمیشیم، حتی اگر اونا خیلی مهم باشن و درست جلو چشمهای ما اتفاق بیوفتن.
یادم باشه فردا دلیل این خواب های بدی که میبینم و با تپش قلب بیدار میشم و دیگه تا صبح شاید خوابم نبره رو بنویسم.
الآن میخواستم یه کامنت بدم که به نگارنده حس خوب منتقل بشه، قبل ارسال خودم خوندم دیدیم اوووف چقدر قربون صدقه رفتم؛ بعد آروم خودم رو از کانال طرف به بیرون مشایعت کردم.
تشخیص مرز واقعیت و رویا برام سخته، وقتی ۳ صبح از خواب میپرم. تو این لحظات امکان لو دادن هر چیزی تو زندگیم وجود داره و منطقم داره خوروپوف میکنه.
شما کار های بدی که تو زندگیتون در حق دیگران کردید و هیچ راه جبرانی براش وجود نداره رو به چه شکل جبران میکنید؟!
کانال چهار
تا حالا به این فکر کردید همین آبی که نوش میکنیم، از چه مکانها و زمانهای عجیب و غریبی عبور کرده؟!
یه روزی تو آسمون ها بین ابر ها بوده، یا روی بلند ترین قله ها به صورت یخ و برف، یا زیر زمین تو قنات ها، تو جریان رودخونه ها، تو جوب های کثیف همین شهر! همین آبی که ۷۰٪ بدن ما رو تشکیل داده، شاید خیلی سال ها پیش تو جریان خون مهرداد اول بوده! تو جریان خون سعدی و شیخ اشراق یا شاید هیتلر و چنگیز مغول! شاید یه روز یکی که داشته از تشنگی میمرده رو نجات داده و یه روزی یکی رو تو خودش غرق کرده.
آب واقعا سرگذشت عجیبی داره.
آب واقعا سرگذشت عجیبی داره.
من فقط همین جمعهها رو وقت دارم که تا لنگ ظهر بخوابم و استراحت کنم ولی معمولا بامدادش با کابوس بیدار میشم و دیگه خوابم نمیبره تا صبح یا اگر خوابم بره هم هشت صبح خودکار بیدار میشم!
از صبح میرم پینگپنگ تااااا شب.
اونجا بهم میگن بمب انرژی!
از صبح میرم پینگپنگ تااااا شب.
اونجا بهم میگن بمب انرژی!
چندوقت پیش یکی بهم گل تعارف کرد، گفتم نیستم، گیر داد، گفتم بیخیال، گیرر داد، پاشدم جام رو عوض کردم، دنبالم اومد کام گرفت فوت کرد تو صورتم، یه چکش زدم رول و عینک و کلاهش سوت شد...
درمانگرم گفت این از خشمت نبوده، از ترست بوده.
امیدوارم دیگه کسی من رو نترسونه.
درمانگرم گفت این از خشمت نبوده، از ترست بوده.
امیدوارم دیگه کسی من رو نترسونه.
اینایی که هرچی میگی میگن: "حالا بحث اون نیست"
اینایی که هرچی میخوان بگن، میگن: "حالا یه چیز جالب بهت بگم"
اینایی که هر دلیلی میاری براشون میگن: "حالا اون به کنار"
اینایی که هرچی میخوان بگن قبلش میگن: "به قول معروف گفتنی"
اینایی که موقع داستان تعریف کردن هی بهت دست میزنن و تکونت میدن.
اینارو دوست دارم بهشون فیتو بزنم.
اینایی که هرچی میخوان بگن، میگن: "حالا یه چیز جالب بهت بگم"
اینایی که هر دلیلی میاری براشون میگن: "حالا اون به کنار"
اینایی که هرچی میخوان بگن قبلش میگن: "به قول معروف گفتنی"
اینایی که موقع داستان تعریف کردن هی بهت دست میزنن و تکونت میدن.
اینارو دوست دارم بهشون فیتو بزنم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی کانال چهار رو میوت کردی ولی زرت و زورت نمره میندازه.
با فاکتور گرفتن شکست قلبم و پارگی باسنم، دقت کردم دیدم تو بدنم ۱۱ تا شکستگی دارم و ۹۷ تا بخیه.
گل های گلی که شما باشی؛ اگر قرار باشه یه درخت اونقدر رشد کنه که شاخههاش به ستاره ها برسه، "باید" ریشهش تو مواد مذاب هستهی زمین فرو بره. بذر هر شجاعتی، ترس؛ بذر هر آرامشی، اضطراب و بذر هر پیروزیای شکسته.
شما اگر با یک رزومهی خفن برای مصاحبه کاری به یه شرکت درست درمون بری، یکی از سوالها اینه که تا حالا تو این مسیر شکست هم خوردی؟! اگر باد بندازی تو گلوت و سینهت رو بدی جلو بگی: "نه"، یقین داشته باش اون مصاحبه رو از دست دادی. چون شکست بخش بزرگی از مسیر پیروزیست و این رو اونا میدونن و نمیخوان این ریسک رو بکنن که شما تو مجموعهی اونا این مهم رو تجربه کنی!
رضا امیرخانی تو کتاب قیدار جملهی قشنگی میگه: "آدمی که یکبار اشتباه کرده و چوب اون اشتباه رو خورده، خیلی مطمئن تر از آدمی هست که هنوز اون اشتباه رو نکرده!"
پس، با شکست ها مایوس نشید، اونا پله های پیروزی هستند.
شما اگر با یک رزومهی خفن برای مصاحبه کاری به یه شرکت درست درمون بری، یکی از سوالها اینه که تا حالا تو این مسیر شکست هم خوردی؟! اگر باد بندازی تو گلوت و سینهت رو بدی جلو بگی: "نه"، یقین داشته باش اون مصاحبه رو از دست دادی. چون شکست بخش بزرگی از مسیر پیروزیست و این رو اونا میدونن و نمیخوان این ریسک رو بکنن که شما تو مجموعهی اونا این مهم رو تجربه کنی!
رضا امیرخانی تو کتاب قیدار جملهی قشنگی میگه: "آدمی که یکبار اشتباه کرده و چوب اون اشتباه رو خورده، خیلی مطمئن تر از آدمی هست که هنوز اون اشتباه رو نکرده!"
پس، با شکست ها مایوس نشید، اونا پله های پیروزی هستند.
"پارمیدا، تلخی سرشار از خاص بودن"
شعار های تبلیغاتی ایرانی باعث کهیر زدنم میشه.
شعار های تبلیغاتی ایرانی باعث کهیر زدنم میشه.