کانال چهار
91 subscribers
946 photos
151 videos
3 files
157 links
خاندان ایران ساز پهلوی
تنها آلترناتیو ج.ا
پاینده ایران
جاوید شاه
Download Telegram
قبل ظهر رفتم تو کارگاه دیدم ۱۰ نفر نشستند دور هم دارن واشر می‌شمارند، حالا تو موجودی انبار فقط تعداد اون مدل واشر ۸۲۰ هزار تا بود! یعنی اگر هر ۱۰ نفرشون هم هر ثانیه ۱ واشر می‌شماردند، نزدیک به ۲۳ ساعت طول می‌کشید. پشمام ریخت که قراره همه‌رو دونه دونه بشمارند! گفتم معمولا اینجوری اینکار رو انجام می‌دید؟! گفتند آره.
گفتم باسکول بیارید ببینید ۱ کیلوش چندتا می‌شه، بعد وزن کل رو ضربدر اون تعداد بکنید، تعداد کل‌ش به دست میاد.
گفتند نه ضریب خطا می‌ره بالا!!! :))))
گفتم به مقدساتی که قبول دارید تو همین ۲ دقیقه که داریم با هم حرف می‌زنیم همه‌تون یادتون رفته چند تا شمرده بودید، چرا می‌خواید کار رو از سخت ترین راه انجام بدید همیشه؟ برا خودتون بهتره که و و و...
دیگه بعدش کوتاه اومدن و همین کار رو کردن. :/
دیروز تو پارک صحبت سر پهلوی بود، منم داشتم می‌شنیدم... یه پیر مردی بود که داشت خاطرات خودش از اون دوران رو می‌گفت؛ منم وسط بازی بودم ولی گوشم اونجا بود و وسطش هی کوتاه نطق می‌کردم، که آقا جان پهلوی خوب بود، چرا قبول نمی‌کنی جدی؟!
بعد رو کرد به طرف بحث گفت این جوون رعنا که پشت میز تر و تمیز درس خونده یادش نیست که ما اون زمان شپش وجودمون رو تو مدرسه برداشته بود!
گفتم شما برو کل دودمان ایران رو نگاه کن، بیشترین سازندگی رو تو دوران پهلوی داشتیم با اینکه کوتاه ترین دوران حکومت رو تو این مملکت بین همه داشتند! همین پارکی که من رعنا و شما داریم ازش لذت می‌بریم رو پهلوی ساخته، شما ببخشید که بین سازندگی و شپش شما، اولی رو ترجیح دادن.
ناراحت شد.
کانال چهار
دیروز تو پارک صحبت سر پهلوی بود، منم داشتم می‌شنیدم... یه پیر مردی بود که داشت خاطرات خودش از اون دوران رو می‌گفت؛ منم وسط بازی بودم ولی گوشم اونجا بود و وسطش هی کوتاه نطق می‌کردم، که آقا جان پهلوی خوب بود، چرا قبول نمی‌کنی جدی؟! بعد رو کرد به طرف بحث گفت…
اول ابتدایی خانم معلم گفت هرکی صحبت کنه می‌گم بیاد پا تخته لخت بشه! من به بغل دستیم گفتم یکی باید خودش رو لخت کنه. اونم دستش رو برد بالا گفت خانم؟ خانم؟ این اینجوری می‌گه...
خانم معلم هم من رو آورد پا تخته گفت لباسات رو در بیار؛ اون لحظه برای اولین بار داشتم خجالت رو تجربه می‌کردم و با ترس و لرز و حس هایی که تا قبل اون روز تا حالا تجربه‌شون نکرده بودم، دونه دونه دکمه های روپوش‌م رو باز می‌کردم، به شلوارم که رسیدم خانم معلم خنده‌ش گرفت گفت بسه، برو بشین دیگه صحبت نکن.
کانال چهار
اول ابتدایی خانم معلم گفت هرکی صحبت کنه می‌گم بیاد پا تخته لخت بشه! من به بغل دستیم گفتم یکی باید خودش رو لخت کنه. اونم دستش رو برد بالا گفت خانم؟ خانم؟ این اینجوری می‌گه... خانم معلم هم من رو آورد پا تخته گفت لباسات رو در بیار؛ اون لحظه برای اولین بار داشتم…
اول راهنمایی یه معلم علوم داشتیم که عادت داشت کل تخته گچی رو پر می‌کرد، اندازه یه ۰ هم جای خالی نمی‌ذاشت روی تخته. یه روز می‌خواست خلاء رو توضیح بده، بعد از اینکه کل تخته رو سیاه کرد، برگشت گفت بچه ها تو فضای خلاء هیییچ چیز نیست، هوا نیست، صدا نیست، فلان نیست، بهمان نیست، هیییچی نیست!
من دستم رو بردم بالا گفتم آقا جاذبه چی؟!
می‌دونید چیکار کرد؟!
من رو از یقه و خشتک گرفت و کل تخته رو با من پاک کرد، و بعدش با شلنگ من رو زد و از کلاس بیرونم کرد!
من همسر آینده‌م رو یه شب درمیون ماساژ می‌دم، ماساژ دادن هم یادش می‌دم و آخر هفته ها ازش ماساژ رو مطالبه می‌کنم.
اینجوری می‌تونیم طول عمر بیشتری داشته باشیم.
💆💆‍♀
امروز روز جهانی آقایان هست گویا...!
وضعیت.
چقدر می‌شه به فال حافظ استناد کرد؟! 😅
🐈
امروز اولین حجم فلزی زندگیم رو ساختم، شاید باورتون نشه ولی همین ۴ ساعت زمان برد. خیلی مزه داد، در آینده با چیزهای خفن تر خدمت می‌رسم، با من همراه باشید. 😅
اگر تو مسیر ارتباط ها و دوستی به کسی برخوردید که علی‌رغم هیستوری خوبی که با اون دارید، رفتاری از خودش نشون داد که شما آسیب جدی خوردید، این‌کار رو امتحان کنید:
یه محیط خلوت و به دور از سر و صدا برای خودتون ترتیب بدید، یه قلم و کاغذ بردارید و صفات اون طرف رو به دو قسمت مثبت و منفی تقسیم کنید. چون آسیب جدی خوردید، بهتر و راحت تر هست که اول صفات منفی اون رو بنویسید، بعد تمام تلاش و تمرکز خودتون رو فعال کنید تا زاویه‌های مثبت و خوبش هم ببینید، هرچند خیلی سخته و تو اون لحظه همه‌ی اون صفات خوب زیر زخم شما مخفی شده.
تا این مرحله، می‌بینید که همین "دیدن" تا حدودی از درد اون زخم ها کم می‌کنه. بعد عمیقا این واقعیت رو به خودتون تاکید کنید که اون شخص مثل همه‌ی آدم های دیگه، مجموعه‌ای از صفات مثبت و منفی هست و در حال حاضر هر دو قسمت توش موجوده.
برید ۲۴ ساعت بعد برگردید به همون محیط، پشت همون کاغذ همین تجزیه و تحلیل رفتاری رو خیلی صادقانه در مورد خودتون انجام بدید.
اونوقت شاهد یه دگرگونی و تحول اساسی می‌شید!
اگر می‌خواید تو زندگی خودتون یه دگرگونی ایجاد کنید که تو همه زوایای زندگی‌تون نقش واقعی داشته باشه، هیچ وقت نگید از فلان روز این‌کار یا اون رفتار رو می‌خوام یا نمی‌خوام بکنم. نگید از سر ماه، نگید از شنبه، نگید از فردا... چیزی که تو آینده‌ی دور یا نزدیک دوست دارید انجام بدید و به واقعیت تبدیل بشه، هر شخصیتی که دوست دارید و هر فاکین قصد و نیتی که در مورد خودتون دارید، زمان اجرا کردنش همین لحظه‌ست نه فردا و هفته دیگه و سر ماه و آینده.
ذهن دو بخش جدا از هم داره، بخشی که متکبر و سازنده‌ست و بخشی که درگیر گذشته و آینده‌ست. بخش اول هیچ وقت منتظر نمی‌شینه که زمان بره جلو تا فصل جدیدی شروع بشه، بلکه در لحظه تغییر رو تجربه می‌کنه ولی بخش دوم همیشه تحول و تغییر رو با زمان شرطی می‌کنه و هیچ وقت هم نمی‌تونه سازندگی‌ای به وجود بیاره.
پس، مقدمه و پایه‌ی شخصیتی که از اعماق قلب‌تون اون رو می‌خواید، همین الآن پی‌ریزی کنید.
شاید بگید مهرداد جون امروز که تموم شد دیگه، واقعا باید از فردا برم باشگاه!
اوکی، ولی الآن می‌تونی با آماده کردن ساک ورزشی و گذاشتن اون جلو در، مقدمات اجرا کردنش رو فراهم کنی. در غیر این صورت به جای متحول شدن و تغییر فقط اون بخش مخرب ذهن رو تغذیه و ارضا می‌کنی.
مهندس می‌گه: وقتی یه هنرمند وارد صنعت می‌شه، نتیجه‌ش می‌شه این. :دی
عکس تکمیل شده‌ش رو بعدا با شما به اشتراک می‌ذارم.
تا حالا به این فکر کردید همین آبی که نوش می‌کنیم، از چه مکان‌ها و زمان‌های عجیب و غریبی عبور کرده؟!
ذهن ما جوری که ما فکر می‌کنیم کار نمی‌کنه و باورهای شهودی ما معمولا اشتباه هستند.
یه آزمایشی هست به اسم: "گوریل نامرئی". که کریستوفر چابریس و دانیل سایمونز به خاطر طراحی این آزمایش جایزه ایگ نوبل گرفتن. اونا با کمک دانشجوها یه فیلم کوتاه می‌سازن که توش دو تا تیم بسکتبال دارن پاس کاری می‌کنن، یکی از تیم‌ها لباس سفید، اون یکی تیم لباس سیاه پوشیدن. بلافاصله بعد از تموم شدن فیلم از شرکت‌کننده‌ها می‌خوان تعداد پاس‌ها رو گزارش بدن با اینکه اصلا تعداد پاس ها مهم نبوده. وسط فیلم یکی از دانشجوها با لباس کامل گوریل وارد صحنه می‌شه، وسط بازیکن‌ها می‌ایسته، رو به دوربین می‌کنه، با مشت به سینه‌اش می‌کوبه و بعد از صحنه خارج می‌شه. وتقریبا کلا ۱۰ ثانیه تو صحنه‌ست.
تقریبا نصف شرکت‌کننده‌ها متوجه گوریل نشده بودن! این آزمایش بارها، تحت شرایط متفاوت، با مخاطب‌های متنوع و تو کشورهای مختلف تکرار می‌شه، ولی نتیجه همیشه یکسان بوده و حدود نصف مردم گوریل رو نمی‌بینن. حالا چی باعث می‌شه گوریل نامرئی بشه؟ این خطای ادراک، ناشی از عدم توجه به یه چیز غیرمنتظره‌ست و جامعه علمی اسمش رو "کورتوجهی" گذاشتن، که ربطی به مشکل سیستم بینایی نداره! درواقع، وقتی که ما رادارهای توجه خودمون رو روی یه نقطه خاص از دنیای دیداری‌مون قفل می‌کنیم، معمولا متوجه چیز های غیرمنتظره نمی‌شیم، حتی اگر اونا خیلی مهم باشن و درست جلو چشم‌های ما اتفاق بیوفتن.
یادم باشه فردا دلیل این خواب های بدی که می‌بینم و با تپش قلب بیدار می‌شم و دیگه تا صبح شاید خوابم نبره رو بنویسم.
الآن می‌خواستم یه کامنت بدم که به نگارنده حس خوب منتقل بشه، قبل ارسال خودم خوندم دیدیم اوووف چقدر قربون صدقه رفتم؛ بعد آروم خودم رو از کانال طرف به بیرون مشایعت کردم.
تشخیص مرز واقعیت و رویا برام سخته، وقتی ۳ صبح از خواب می‌پرم. تو این لحظات امکان لو دادن هر چیزی تو زندگیم وجود داره و منطقم داره خوروپوف می‌کنه.