Assassin's Creed - EZIO'S FAMILY (With Lyrics) Cover by Rachel Hardy
https://youtube.com/watch?v=oky6_i8gndA&si=5FgEjt9AuJPYhVx1
https://youtube.com/watch?v=oky6_i8gndA&si=5FgEjt9AuJPYhVx1
YouTube
Assassin's Creed - EZIO'S FAMILY (With Lyrics) Cover by Rachel Hardy
"Ezio's Family" by Jesper Kyd has become a beloved theme throughout the Assassin's Creed games, introduced first as a theme for Ezio Auditore da Firenze in Assassin's Creed II. I've always loved this theme and was so excited to create my own rendition. I…
دیروز با عرشیا رفتم اُپارک، ساعت ۲ بعد از ظهر رفتیم تو، ساعت ۹ شب با التماس من قبول کرده بریم دیگه. :))
برگشتنه گفت داداش این بهترین روز زندگیم بود و من با نیش باز خوابیدم دیشب.
برگشتنه گفت داداش این بهترین روز زندگیم بود و من با نیش باز خوابیدم دیشب.
کانال چهار
دیروز با عرشیا رفتم اُپارک، ساعت ۲ بعد از ظهر رفتیم تو، ساعت ۹ شب با التماس من قبول کرده بریم دیگه. :)) برگشتنه گفت داداش این بهترین روز زندگیم بود و من با نیش باز خوابیدم دیشب.
۳ ساعت تو قسمت بچه ها نقش کوسه رو بازی میکردم، کمکم داشت آبششام شکل میگرفت. 😅
همه هم فکر میکردن عرشیا پسرمه!
همه هم فکر میکردن عرشیا پسرمه!
به تازگی یه رمان رو رها کردم، چون شروع کردنش (برای من) از اول اشتباه بود ولی خب معرفی میکنم چون یکی از آثار تکاندهنده ادبیات ژاپن به حساب میاد.
اسم کتاب"斜陽" "خورشید در حال سقوط" و نویسندهش "اسامو دازای" هست.
داستان یه خانواده ژاپنی از طبقه بالا جامعهست که مجبورن خودشون رو با شرایط و واقعیت جدید ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم وفق بدن، داستان سه شخصیت اصلی داره که قهرمانش خانمی به نام "کازوکو"ست، که با شرایط سخت اقتصادی/اجتماعی روبرو شده، اون دو نفر دیگه مادر و برادرش هستند.
قلم نویسنده خیلی خشن و ناراحت کنندهست، یعنی قشنگ بگایی زندگی کازوکو رو به خوردت میده.
این خانم جوان آرزوی آزادی و استقلال داره ولی متاسفانه تو جامعه سنتیای گیر افتاده و به طور کل رمان به بررسی این موضوع میپردازه که چطور فقدان آزادی در زندگی، آدم رو میگاد یا در اصل چجوری مبارزه برای آزادی میتونه منجر به ناامیدی و انزوا بشه.
یه قسمت از کتاب کازو یه شغلی داره که باید از کلی الوار مراقبت کنه، اون کسی که مسئول اون قسمت هست بهش یه کتاب میده که اگر حوصلهش سر رفت اون رو بخونه، آخر ساعت کاری کازو وقتی میخواد کتاب رو پس بده، میاد تشکر کنه ولی نمیتونه و یه سکوتی شکل میگیره و وقتی با هم چشم تو چشم میشن جفتشون گریهشون میگیره!
اینجا اگر شما مثل من تو کتاب خوندن کسخل باشید و خودتون رو کامل جای طرف قرار بدید، شما هم اشکی میشید.
یه جاش هم میگه:
"در زندگیمان لذت، خشم، اندوه و هزاران حس دیگر را تجربه میکنیم، ولی همهی این حسها روی هم به زور یک درصد از زمان زندگی ما را در بر میگیرند. نود و نه درصد دیگر را دندان روی جگر میگذاریم. من هر لحظه با حسی که سینهام را پاره پاره می کند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهرو ام . هیچ. آه، زندگی پر رنج است. مُهریست که باور جهانیِ "کاش زاده نمیشدیم" را تصدیق میکند. از این رو هر روز، سپیدهدم تا شامگاه، در نومیدی انتظار چیزی را میکشم. کاش از زاده شدنم شاد بودم؛ از زنده بودنم، از اینکه جهانی هست و مردمانی. شما اخلاقیاتی را که سد راهتان باشد به کناری نمی اندازید؟"
.
ولی در کل نخونید، بگا میرید.
آپدیت: تمومش کردم.
@Channel4Hub
اسم کتاب"斜陽" "خورشید در حال سقوط" و نویسندهش "اسامو دازای" هست.
داستان یه خانواده ژاپنی از طبقه بالا جامعهست که مجبورن خودشون رو با شرایط و واقعیت جدید ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم وفق بدن، داستان سه شخصیت اصلی داره که قهرمانش خانمی به نام "کازوکو"ست، که با شرایط سخت اقتصادی/اجتماعی روبرو شده، اون دو نفر دیگه مادر و برادرش هستند.
قلم نویسنده خیلی خشن و ناراحت کنندهست، یعنی قشنگ بگایی زندگی کازوکو رو به خوردت میده.
این خانم جوان آرزوی آزادی و استقلال داره ولی متاسفانه تو جامعه سنتیای گیر افتاده و به طور کل رمان به بررسی این موضوع میپردازه که چطور فقدان آزادی در زندگی، آدم رو میگاد یا در اصل چجوری مبارزه برای آزادی میتونه منجر به ناامیدی و انزوا بشه.
یه قسمت از کتاب کازو یه شغلی داره که باید از کلی الوار مراقبت کنه، اون کسی که مسئول اون قسمت هست بهش یه کتاب میده که اگر حوصلهش سر رفت اون رو بخونه، آخر ساعت کاری کازو وقتی میخواد کتاب رو پس بده، میاد تشکر کنه ولی نمیتونه و یه سکوتی شکل میگیره و وقتی با هم چشم تو چشم میشن جفتشون گریهشون میگیره!
اینجا اگر شما مثل من تو کتاب خوندن کسخل باشید و خودتون رو کامل جای طرف قرار بدید، شما هم اشکی میشید.
یه جاش هم میگه:
"در زندگیمان لذت، خشم، اندوه و هزاران حس دیگر را تجربه میکنیم، ولی همهی این حسها روی هم به زور یک درصد از زمان زندگی ما را در بر میگیرند. نود و نه درصد دیگر را دندان روی جگر میگذاریم. من هر لحظه با حسی که سینهام را پاره پاره می کند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهرو ام . هیچ. آه، زندگی پر رنج است. مُهریست که باور جهانیِ "کاش زاده نمیشدیم" را تصدیق میکند. از این رو هر روز، سپیدهدم تا شامگاه، در نومیدی انتظار چیزی را میکشم. کاش از زاده شدنم شاد بودم؛ از زنده بودنم، از اینکه جهانی هست و مردمانی. شما اخلاقیاتی را که سد راهتان باشد به کناری نمی اندازید؟"
.
ولی در کل نخونید، بگا میرید.
آپدیت: تمومش کردم.
@Channel4Hub
شیرینی قایقی نان سحر به قدری خوبه که میشه به عنوان سوغاتی با خودتون اینور و اونور ببرید.
فکرش رو بکن تازه از خواب بیدار شدی، یکی زنگ میزنه برات تعریف میکنه چه کونی ازش پاره شده! منم یکی ۱۰ صبح ۱ ساعت بخواد از بگاییاش برام بگه رو ۱ و نیم ازش میگیرم، در غیر این صورت مثل اون سکانس فیلم تیکن که لیام نیسون میگه:
"i will find you and i will kill you"
پیداش میکنم و یه تیر میزنم تو کلهش.
"i will find you and i will kill you"
پیداش میکنم و یه تیر میزنم تو کلهش.
She stated that a person who values you would never put themselves in a position to lose you, which was deeply impactful.
تاریخچه لباس های تنگ و جذب از فرانسه میاد، قرن ۱۵!
گرچه بعدش فهمیدن که این لباس ها باعث مشکلات گوارشی میشه ولی خب تصور ملت از پوشیدن لباس عوض شده بود...
خلاصه که شکل و شمایل سوتین ها از اون زمان هی در حال تغییر بود تا اینکه سال ۱۹۱۴ سوتین به شکلی که الان میشناسیم ثبت اختراع شد.
و الآن به این نتیجه رسیدیم که اصلا چرا واقعا؟! که چی؟! و روز جهانی بدون سوتین داریم برای افزایش آگاهی راه های ابتلا به سرطان پستان و تشویق خانم ها به غربالگری و جلوگیری از این بیماری لعنتی.
پس، هرجا هستی، درش بیار.
گرچه بعدش فهمیدن که این لباس ها باعث مشکلات گوارشی میشه ولی خب تصور ملت از پوشیدن لباس عوض شده بود...
خلاصه که شکل و شمایل سوتین ها از اون زمان هی در حال تغییر بود تا اینکه سال ۱۹۱۴ سوتین به شکلی که الان میشناسیم ثبت اختراع شد.
و الآن به این نتیجه رسیدیم که اصلا چرا واقعا؟! که چی؟! و روز جهانی بدون سوتین داریم برای افزایش آگاهی راه های ابتلا به سرطان پستان و تشویق خانم ها به غربالگری و جلوگیری از این بیماری لعنتی.
پس، هرجا هستی، درش بیار.
هیچ توجیهی مبنی بر اینکه کسانی که غلط املایی دارند، انسان های خاص و باهوشی هستند وجود نداره؟
در غیر این صورت من باید تو آتیش جهنم بسوزم، یا در بهترین حالت بهم سوند الکتریکی وصل بشه.
در غیر این صورت من باید تو آتیش جهنم بسوزم، یا در بهترین حالت بهم سوند الکتریکی وصل بشه.