کانال چهار
91 subscribers
946 photos
151 videos
3 files
157 links
خاندان ایران ساز پهلوی
تنها آلترناتیو ج.ا
پاینده ایران
جاوید شاه
Download Telegram
فکر می‌کنم یه‌جای دیگه، تو یه سیمولیشنی، یه دادگاه خیلی سخت گیرانه برای ما برگزار کردند، و اونجا ما به شکل بی‌رحمانه ای محکوم شدیم...
بهشت، خارج از مرز های کشور ماست و هرکس که مهاجرت می‌کنه دوره محکومیتش تموم شده.
اونی که لابلا از مرز خارج می‌شه و برمی‌گرده، مرخصی به‌ش تعلق گرفته.
اتفاقاتی که پارسال افتاد باعث شد جهت و سوی فکری آدما برای همدیگه مشخص بشه، در همین راستا تو اینستا ۱۰۳ نفر رو بلاک کردم، دوست، آشنا، فامیل، نزدیک، دور...
چندوقت پیش هم از یک دایره قدیمی اومدم بیرون، ۴۵ نفر رو بلاک کردم، پیروزا هم ۲ نفر دیگه رو بلاک کردم...
ارتباطم رو با تقریبا نزدیک به یه هواپیما آدم قطع کردم. 😅
_Should I feel comfortable?
+...
می‌رم تنهایی می‌شینم کافه، حوصله‌م نمی‌کشه، یه ربع نوشیدنیم رو هم می‌زنم میام بیرون.
می‌رم تنهایی رستوران، ۲ تا قاشق غذا می‌خورم، می‌گم لطفا اینو تو ظرف یکبار مصرف بریزید می‌برم.
میام بیرون ظرف رو می‌ذارم گوشه پیاده‌رو.
کانتکتارو اسکرول می‌کنم، همه بلاکن، جز همکار های سال های دور.
دارم فکر می‌کنم خطم رو عوض کنم، چون همکارای قدیمی همه‌ش پیام می‌دن که نمایشگاه داریم، فلان جنس رو آوردیم و.‌‌..
اصلا می‌خوام دماغم رو عمل کنم، موهام رو یه رنگ روشن کنم و اسمم رو به مهرداد دوم تغییر بدم.
مهندس می‌گه چرا دیروز نیومدی؟
می‌گم حالم خوب نبود.
می‌گه گواهی چرا نیاوردی؟
می‌گم برای ناراحتی روحی و درگیری ذهنی گواهی نمی‌دن.
می‌گه اینجوری که نمی‌شه.
می‌گم مهندس ۲ روز و نیم مرخصی حق منه.
می‌گه آره؛ ولی منوط به تایید کارفرما.
می‌گم مهندس یه قانون کاری هم که جمهوری اسلامی گذاشته رو شما می‌خوای از ما بگیری؟! خامنه‌ای درونتون رو بکشید لطفا.
.
خندید..‌.
آقای راننده گفت چی گوش می‌دی؟!
گفتم موتزارت.
گفت بیا وصل شو به ضبط ما هم گوش بدیم.
وصل شدم Tool پلی کردم.
اینجا پاتوق منه.
پشت اون پنجره ها آدما تحت مراقبت های ویژه زیر دستگاه های اکسیژن و اینان، من این پشت جوینت می‌زنم، موزیک گوش می‌دم و انگار دارم به زندگی اعتراض خاموش می‌کنم...
دیروز با عرشیا رفتم اُپارک، ساعت ۲ بعد از ظهر رفتیم تو، ساعت ۹ شب با التماس من قبول کرده بریم دیگه. :))
برگشتنه گفت داداش این بهترین روز زندگیم بود و من با نیش باز خوابیدم دیشب.
به تازگی یه رمان رو رها کردم، چون شروع کردنش (برای من) از اول اشتباه بود ولی خب معرفی می‌کنم چون یکی از آثار تکان‌دهنده ادبیات ژاپن به حساب میاد.
اسم کتاب"斜陽" "خورشید در حال سقوط" و نویسنده‌ش "اسامو دازای" هست.
داستان یه خانواده ژاپنی از طبقه بالا جامعه‌ست که مجبورن خودشون رو با شرایط  و واقعیت جدید ژاپن بعد از جنگ جهانی دوم وفق بدن، داستان سه شخصیت اصلی داره که قهرمانش خانمی به نام "کازوکو"ست، که با شرایط سخت اقتصادی/اجتماعی روبرو شده، اون دو نفر دیگه مادر و برادرش هستند.
قلم نویسنده خیلی خشن و ناراحت کننده‌ست، یعنی قشنگ بگایی زندگی کازوکو رو به خوردت می‌ده.
این خانم جوان آرزوی آزادی و استقلال داره ولی متاسفانه تو جامعه سنتی‌ای گیر افتاده و به طور کل رمان به بررسی این موضوع می‌پردازه که چطور فقدان آزادی در زندگی، آدم رو می‌گاد یا در اصل چجوری مبارزه برای آزادی می‌تونه منجر به ناامیدی و انزوا بشه.
یه قسمت از کتاب کازو یه شغلی داره که باید از کلی الوار مراقبت کنه، اون کسی که مسئول اون قسمت هست به‌ش یه کتاب می‌ده که اگر حوصله‌ش سر رفت اون رو بخونه، آخر ساعت کاری کازو وقتی می‌خواد کتاب رو پس بده، میاد تشکر کنه ولی نمی‌تونه و یه سکوتی شکل می‌گیره و وقتی با هم چشم تو چشم می‌شن جفت‌شون گریه‌شون می‌گیره!
اینجا اگر شما مثل من تو کتاب خوندن کسخل باشید و خودتون رو کامل جای طرف قرار بدید، شما هم اشکی می‌شید.
یه جاش هم می‌گه:
"در زندگی‌مان لذت، خشم، اندوه و هزاران حس دیگر را تجربه می‌کنیم، ولی همه‌ی این حس‌ها روی هم به زور یک درصد از زمان زندگی ما را در بر می‌گیرند. نود و نه درصد دیگر را دندان روی جگر می‌گذاریم. من هر لحظه با حسی که سینه‌ام را پاره پاره می کند در انتظار صدای پای خوشبختی در راهرو ام . هیچ. آه، زندگی پر رنج است. مُهری‌ست که باور جهانیِ "کاش زاده نمی‌شدیم" را تصدیق می‌کند. از این رو هر روز، سپیده‌دم تا شامگاه، در نومیدی انتظار چیزی را می‌کشم. کاش از زاده شدنم شاد بودم؛ از زنده بودنم، از اینکه جهانی هست و مردمانی. شما اخلاقیاتی را که سد راهتان باشد به کناری نمی اندازید؟"
.
ولی در کل نخونید، بگا می‌رید. 
آپدیت: تمومش کردم.
@Channel4Hub
شیرینی قایقی نان سحر به قدری خوبه که می‌شه به عنوان سوغاتی با خودتون اینور و اونور ببرید.
فکرش رو بکن تازه از خواب بیدار شدی، یکی زنگ می‌زنه برات تعریف می‌کنه چه کونی ازش پاره شده! منم یکی ۱۰ صبح ۱ ساعت بخواد از بگاییاش برام بگه رو ۱ و نیم ازش می‌گیرم، در غیر این صورت مثل اون سکانس فیلم تیکن که لیام نیسون می‌گه:
"i will find you and i will kill you"
پیداش می‌کنم و یه تیر می‌زنم تو کله‌ش.
بح بح چه کادر پر مغزی. 😅
She stated that a person who values you would never put themselves in a position to lose you, which was deeply impactful.
🫴👈
روزتون مبارک دخترای قشنگم.
❤️