اینکه این زندگیای که توشی واقعا اون چیزی نیست که دوستش داشته باشی و برای اون چیزی که واقعا دوستش داری باید واقعا بجنگی و تقریبا جوونیت رو تو رسیدن بهش از دست بدی؛ واقعا ناراحت کننده نیست؟!
چهار روز دیگه وارد پنجمین ماه از سوبری میشم، خیلی بهتر بود این مدت، تمرکزم بیشتر بود، تصمیماتم درست تر بود، جا نمیزنم، تلاشم زیاده، هدف رو گم نکردم...
ولی گاهی حس میکنم هیچ قرص و هیچ مدیتیشن و هیچ فاکین کاری، کار الکل و گل رو نمیکنه! و این ترسناکه...
شاید اگر یکم دیگه روی صفر و صد بودنم کار کنم و بتونم تعادل رو تو هر زمینهای تو زندگیم برقرار کنم، دیگه ترسناک نباشه.
ولی گاهی حس میکنم هیچ قرص و هیچ مدیتیشن و هیچ فاکین کاری، کار الکل و گل رو نمیکنه! و این ترسناکه...
شاید اگر یکم دیگه روی صفر و صد بودنم کار کنم و بتونم تعادل رو تو هر زمینهای تو زندگیم برقرار کنم، دیگه ترسناک نباشه.
دیروز گشتم یه آرایشگاه پیدا کردم برای رنگ مو، زنگ زدم آمار قیمت کراتینه و رنگ رو گرفتم، گفت قابل نداره، ۲۰ تومن عزیزم.
گفتم من عزیز تو نیستم و قطع کردم.
گفتم من عزیز تو نیستم و قطع کردم.
در مورد عرب ها، از همه چیزشون بدم میاد و نفرت عجیبی دارم، از سیس و استایل تخمیشون بگیر تا زبونشون. دلیلش هم میدونم چیه، حسادت!
چون کونم میسوزه که ما درجا بزنیم و اون ملخ خورهای شاش شتر خور اینجوری پیشرفت کنن، چون تو کونم نمیره که ۹۰٪ مردم مملکتم تاریخ و سرگذشت عرب ها رو بهتر از تاریخ خودمون بلد هستند.
خیلی وقته فوتبال ایران به نازنین هستهی آووکادوم شده، ولی دوست داشتم دیشب عرب ها کیر بشن.
ولی نشدن و خودم و اعصابم کیر شدیم.
کیر تو اعراب، کیر تو چین، کیر تو قبر ملکه انگلستان.
پ.ن| صبح بخیر.
چون کونم میسوزه که ما درجا بزنیم و اون ملخ خورهای شاش شتر خور اینجوری پیشرفت کنن، چون تو کونم نمیره که ۹۰٪ مردم مملکتم تاریخ و سرگذشت عرب ها رو بهتر از تاریخ خودمون بلد هستند.
خیلی وقته فوتبال ایران به نازنین هستهی آووکادوم شده، ولی دوست داشتم دیشب عرب ها کیر بشن.
ولی نشدن و خودم و اعصابم کیر شدیم.
کیر تو اعراب، کیر تو چین، کیر تو قبر ملکه انگلستان.
پ.ن| صبح بخیر.
Forwarded from ماهکان 🌙 (spring)
یک چیز غم انگیزی که بین آدم های اطرافم هست
اینه که
برای نزدیک شدن بهم احتیاج دارن راجع به دیگران حرف بزنن
و اصولاً فکر میکنم غیبت کردن ؛ دلیل اصلی و روانیش میتونه این باشه که فکر میکنن یا میکنیم حتی ! که وسیله ای برای ارتباط برقرار کردن باهمه ؛ یعنی موضوع مشترک داشتن !
همون طور که چند روز پیش یک ویدیو از خانوم سوسن تسلیمی دیدم که میگفت سکوت ترسناکه!
بخاطر همین هم وقتی ما کنار کسی قرار میگیریم شروع میکنیم به حرف زدن و ارتباط برقرار کردن تا این سکوت و ترس رو از بین ببریم ..
و بنظرم این موضوع بین اطرافیانم خیلی غم انگیزه
چون این کار بطور بیمارگونه ای در حال اتفاق افتادنه
دقیقا مثل یک بیماری !
غم انگیزش اینجاست که انگار ما هیچکدوم کنار هم احساس امنیت نمیکنیم و خلع تنهایی و داشتن دوست پر نمیشه
چون بارها اینو دیدم که مثلا اگر آقای ایکس میگه آقای ایگرگ خیلی حروم زاده است و ازش بدم میاد یا مسخرش میکنه ؛ وقتی آقای ایگرگ رو میبینه همونقدر باهاش مهربونه که با من مهربونه ؛ و با آقای ایگرگ از خانوم فلانی باهم بد میگن و مسخره میکنن ؛ و باز که خانوم فلانی رو میبینن باهاش مهربونن
پس این دیدگاه در من ایجاد میشه که ؛ عه ! پس ممکنه آقای ایکس از من هم همینطوری پیش دیگران تعریف کنه !
پس اجازه بفرمایید برای یکبار هم که شده با خانوم تسلیمی مخالفت کنم و بگم سکوت ترسناک نیست و سکوت رو مقدس بدونم
فکر میکنم آدمی در سکوت خیلی رشد میکنه ..
میدونم که منظور خانوم تسلیمی از حرف زدن قطعا صحبت کردن از دیگران نبوده ؛ اما با اون قسمت که گفتن سکوت ترسناکه مخالفم ..
حتی سکوت گاهی میتونه باعث حفظ خیلی دوستی ها و آدم ها بشه ..
اینه که
برای نزدیک شدن بهم احتیاج دارن راجع به دیگران حرف بزنن
و اصولاً فکر میکنم غیبت کردن ؛ دلیل اصلی و روانیش میتونه این باشه که فکر میکنن یا میکنیم حتی ! که وسیله ای برای ارتباط برقرار کردن باهمه ؛ یعنی موضوع مشترک داشتن !
همون طور که چند روز پیش یک ویدیو از خانوم سوسن تسلیمی دیدم که میگفت سکوت ترسناکه!
بخاطر همین هم وقتی ما کنار کسی قرار میگیریم شروع میکنیم به حرف زدن و ارتباط برقرار کردن تا این سکوت و ترس رو از بین ببریم ..
و بنظرم این موضوع بین اطرافیانم خیلی غم انگیزه
چون این کار بطور بیمارگونه ای در حال اتفاق افتادنه
دقیقا مثل یک بیماری !
غم انگیزش اینجاست که انگار ما هیچکدوم کنار هم احساس امنیت نمیکنیم و خلع تنهایی و داشتن دوست پر نمیشه
چون بارها اینو دیدم که مثلا اگر آقای ایکس میگه آقای ایگرگ خیلی حروم زاده است و ازش بدم میاد یا مسخرش میکنه ؛ وقتی آقای ایگرگ رو میبینه همونقدر باهاش مهربونه که با من مهربونه ؛ و با آقای ایگرگ از خانوم فلانی باهم بد میگن و مسخره میکنن ؛ و باز که خانوم فلانی رو میبینن باهاش مهربونن
پس این دیدگاه در من ایجاد میشه که ؛ عه ! پس ممکنه آقای ایکس از من هم همینطوری پیش دیگران تعریف کنه !
پس اجازه بفرمایید برای یکبار هم که شده با خانوم تسلیمی مخالفت کنم و بگم سکوت ترسناک نیست و سکوت رو مقدس بدونم
فکر میکنم آدمی در سکوت خیلی رشد میکنه ..
میدونم که منظور خانوم تسلیمی از حرف زدن قطعا صحبت کردن از دیگران نبوده ؛ اما با اون قسمت که گفتن سکوت ترسناکه مخالفم ..
حتی سکوت گاهی میتونه باعث حفظ خیلی دوستی ها و آدم ها بشه ..
خب، زانوم بهتره و دارم میرم پینگپنگ تا ببینم خوب شدم یا میتونم کامل بگاش بدم؟!
رفتم یه سیگار گرون خریدم تا کمتر بکشم.
یعنی راهکار هایی که برای ترک سیگار به ذهنم میرسه ۱۱ از دهه.
یعنی راهکار هایی که برای ترک سیگار به ذهنم میرسه ۱۱ از دهه.