اگر زیادی در تاریکی زندگی کنی، فراموش میکنی که نور چه حسی دارد.
تصمیم گرفتم که تو را بخواهم. تو را دیدم و هیچ نفرت، خشم یا غضبی حس نکردم. تو نوری در تاریکی هستی، و من مدتهاست که در تاریکی بودهام.
روحش برای ربودن | هارلی لاروکس
تصمیم گرفتم که تو را بخواهم. تو را دیدم و هیچ نفرت، خشم یا غضبی حس نکردم. تو نوری در تاریکی هستی، و من مدتهاست که در تاریکی بودهام.
روحش برای ربودن | هارلی لاروکس
همیشه سعی کردهام مثل یک درِ بسته باشم تا زندگی وحشتناک درونم را کسی نبیند و نشناسد. سعی کردهام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بودهام. ما فقط میتوانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم ولی نمیتوانم آن را اصلاً نداشته باشم.
نمیدانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری میشود. کاش میمردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگری است. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خِسّت همیشگی خود را فراموش کردهاند و هیچکس دور خانهاش دیوار نکشیده است.
فروغ فرخزاد | از نامهها
نمیدانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری میشود. کاش میمردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگری است. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خِسّت همیشگی خود را فراموش کردهاند و هیچکس دور خانهاش دیوار نکشیده است.
فروغ فرخزاد | از نامهها
میپرستم پاره خاکی را که تویی، چون از مزرع سبز فلک دیگر ستارهای از آن من نیست. تو هر دم ضرباهنگ تکثر عالم هستی را تکرار میکنی.
صد غزل عاشقانه | پابلو نرودا
صد غزل عاشقانه | پابلو نرودا
دست مرا بگیر. با تو میخواهم برخیزم. تو رستاخیز حیات منی.
مثل خون در رگ های من | احمد شاملو
مثل خون در رگ های من | احمد شاملو
اکنون منم که در دلِ این خلوت و سکوت ای شهرِ پرخروش، تو را یاد میکنم دل بستهام به او و تو، او را عزیز دار من با خیالِ او دلِ خود شاد میکنم.
فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد