همه را مدیون تواَم...زمانی که تو را ملاقات کردم ویران شده بودم...تو مرا ساختی، دستم را گرفتی و بلند کردی. من هم تو را مثل یک تکه نان بوسیدم، روی پیشانیام گذاشتم و عزیز و مقدس دانستمت...
و عشق پدیدار شد، عشق...
جمال ثریا | نامه به زحل؛ برگردانِ لیلی خدایی
و عشق پدیدار شد، عشق...
جمال ثریا | نامه به زحل؛ برگردانِ لیلی خدایی
🐳1
هلیا! برای دوستداشتنِ هر نَفَسِ زندگی، دوستداشتنِ هر دَمِ مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیزِ نو، خرابکردن هر چیزِ کهنه را و برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگبودن را.
شهری که دوست میداشتم | نادر ابراهیمی
شهری که دوست میداشتم | نادر ابراهیمی
💘2
اگر زیادی در تاریکی زندگی کنی، فراموش میکنی که نور چه حسی دارد.
تصمیم گرفتم که تو را بخواهم. تو را دیدم و هیچ نفرت، خشم یا غضبی حس نکردم. تو نوری در تاریکی هستی، و من مدتهاست که در تاریکی بودهام.
روحش برای ربودن | هارلی لاروکس
تصمیم گرفتم که تو را بخواهم. تو را دیدم و هیچ نفرت، خشم یا غضبی حس نکردم. تو نوری در تاریکی هستی، و من مدتهاست که در تاریکی بودهام.
روحش برای ربودن | هارلی لاروکس
همیشه سعی کردهام مثل یک درِ بسته باشم تا زندگی وحشتناک درونم را کسی نبیند و نشناسد. سعی کردهام آدم باشم در حالی که در درون خود یک موجود زنده بودهام. ما فقط میتوانیم حسی را زیر پایمان لگد کنیم ولی نمیتوانم آن را اصلاً نداشته باشم.
نمیدانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری میشود. کاش میمردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگری است. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خِسّت همیشگی خود را فراموش کردهاند و هیچکس دور خانهاش دیوار نکشیده است.
فروغ فرخزاد | از نامهها
نمیدانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدی هست که همه وجودم به سوی آن جاری میشود. کاش میمردم و دوباره زنده میشدم و میدیدم که دنیا شکل دیگری است. دنیا این همه ظالم نیست و مردم این خِسّت همیشگی خود را فراموش کردهاند و هیچکس دور خانهاش دیوار نکشیده است.
فروغ فرخزاد | از نامهها