تو به من خیلی نزدیکی، نزدیک تر از تپش قلبم، یا پمپاژ خون تو رگهام. تو به من از هرکس و هرچیز دیگهای نزدیکتری.
میترسم کم کم خودم بشی، تو داری تصاحبم میکنی. خوبیهات روحم رو به زانو انداختن؛
پرچمهای تسلیمم رو نمیبینی؟!
کوروش کیانی
میترسم کم کم خودم بشی، تو داری تصاحبم میکنی. خوبیهات روحم رو به زانو انداختن؛
پرچمهای تسلیمم رو نمیبینی؟!
کوروش کیانی
💘1
فراموش نکن که آدمی در این جهان هست که همیشه و هر لحظه میتوانی پیش او برگردی. روزی از ته قلبم تمام آنچه دارم و آنچه هستم را به تو بخشیدهام. تو قلبم را با خود خواهی داشت تا وقتی که من این جهان غریب را ترک بگویم، جهانی که دارد خستهام میکند. تنها امیدم این است که روزی تو بفهمی چقدر دوستت داشتهام.
آلبر کامو
آلبر کامو
دلم میخواست در عصر دیگری دوستت میداشتم
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
عصری که عطرِ کتاب
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد
دلم میخواست تو را
در عصر شمع دوست میداشتم
در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پـر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو
ماشینهای فراری و شلوارهای جین
دلم میخواست تو را در عصرِ دیگری میدیدم
عصری که در آن
گنجشکان، پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود
از آنِ موسیقی دانها،
عاشقان،
شاعران،
کودکان،
و دیوانگان!
دلم میخواست تو با من بودی
در عصری که بر گلُ شعرُ بوریا وُ زن ستم نبود!
ولی افسوس
ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است!
نزار قبانی
در عصری مهربانتر و شاعرانهتر
عصری که عطرِ کتاب
عطرِ یاس و عطرِ آزادی را بیشتر حس میکرد
دلم میخواست تو را
در عصر شمع دوست میداشتم
در عصر هیزم و بادبزنهای اسپانیایی
و نامههای نوشته شده با پـر
و پیراهنهای تافتهی رنگارنگ
نه در عصر دیسکو
ماشینهای فراری و شلوارهای جین
دلم میخواست تو را در عصرِ دیگری میدیدم
عصری که در آن
گنجشکان، پلیکانها و پریان دریایی حاکم بودند
عصری که از آنِ نقاشان بود
از آنِ موسیقی دانها،
عاشقان،
شاعران،
کودکان،
و دیوانگان!
دلم میخواست تو با من بودی
در عصری که بر گلُ شعرُ بوریا وُ زن ستم نبود!
ولی افسوس
ما دیر رسیدیم
ما گل عشق را جستجو می کنیم،
در عصری که با عشق بیگانه است!
نزار قبانی
💘2