Pillars of Creation
این شاید مهمترین بخش از طرح روی دیسک باشه. چون درک بقیهی اجزای دیسک به درک درست این بخش نیاز داره. اینجا ما دوتا اتم هیدروژن رو میبینیم که در دو حالت مختلف کوانتومی قرار دارن. یکیشون انرژی بالاتری از اون یکی داره. گذار و ترنزیشن اتم هیدروژن از حالت کوانتومی…
به زبون سادهتر، ما انسانها روی زمین، ثانیه رو به عنوان زمان قراردادی در نظر میگیریم. اما این یه قراداد بین ما انسانهاس. همون طور که گفتم قراردادها و الگوهایی که روی زمین استفاده میشن برای خود ما انسان ها قابل درک هستش و ما نباید انتظار داشته باشیم یه تمدن غیر زمینی واحدهای قراردادی ما رو درک کنه. پس نیاز به تعریف یه قرارداد مشترک داریم که هم ما بتونیم درکش کنیم هم اون تمدن.
هیدروژن فراوانترین عنصر کیهان هستش و برای هر تمدنی میتونه قابل دسترسی و آزمایش باشه. زمانی هم که از گذار کوانتومی هیدروژن به دست میاد، یه زمان ثابت، دقیق و قابل اندازهگیری هستش. پس به همین خاطر، زمانی که از گذار اتم هیدروژن بین دو حالت کوانتومی مهمش به دست میاد، به عنوان یه واحد زمانیِ قراردادی قابل درک برای همه در نظر گرفته شده.
اگه کجکاوید بدونید این زمان دقیقا چقدره باید بگم حدود 0.7 نانوثانیهس. اگه هم میخواید بیشتر درمورد این گذار بخونین، سرچ بزنین گذار هایپرفاین هیدروژن. من بیشتر از این درموردش توضیحی نمیدم تا بحثو بیش از حد پیچیده نکنم.
هیدروژن فراوانترین عنصر کیهان هستش و برای هر تمدنی میتونه قابل دسترسی و آزمایش باشه. زمانی هم که از گذار کوانتومی هیدروژن به دست میاد، یه زمان ثابت، دقیق و قابل اندازهگیری هستش. پس به همین خاطر، زمانی که از گذار اتم هیدروژن بین دو حالت کوانتومی مهمش به دست میاد، به عنوان یه واحد زمانیِ قراردادی قابل درک برای همه در نظر گرفته شده.
اگه کجکاوید بدونید این زمان دقیقا چقدره باید بگم حدود 0.7 نانوثانیهس. اگه هم میخواید بیشتر درمورد این گذار بخونین، سرچ بزنین گذار هایپرفاین هیدروژن. من بیشتر از این درموردش توضیحی نمیدم تا بحثو بیش از حد پیچیده نکنم.
Pillars of Creation
Photo
بعد از طرح اتم های هیدروژن میرسیم به این بخش طرح. توی بخش بالایی، ما یه طرح از خود دیسک رو میبینیم که کنارش یه سوزن قرار داده شده که نحوه ی درست خوندن اطلاعات دیسک رو میگه و اطرافش یه سری خط های افقی و عمودی میبینید. این خط ها در واقع زمان هر دور چرخیدن دیسک برای استخراج درست اطلاعات رو میگن. زمانِ درستِ هر دور چرخش دیسک 3.6 ثانیهس که تبدیل به مضربی از واحد زمان قراردادی شده و به صورت باینری و خط های افقی عمودی اطرافش گنجونده شده تا به ساده ترین حالت ممکن درک بشه.
و توی بخش پایینی بازهم دیسک و نحوهی درست استفاده از سوزن برای استخراج اطلاعات ازش رو میبینیم.
سوزنی که برای استخراج نیازه کنار دیسک داخل خود سفینه گنجونده شده.
و توی بخش پایینی بازهم دیسک و نحوهی درست استفاده از سوزن برای استخراج اطلاعات ازش رو میبینیم.
سوزنی که برای استخراج نیازه کنار دیسک داخل خود سفینه گنجونده شده.
Pillars of Creation
Photo
بعد از استخراج درست اطلاعات که توی سمت چپ دیسک درموردش توضیح داده شده، سمت راست دیسک رو میبینیم که درمورد دیکد و تفسیر اطلاعات استخراج شده توضیح میده. این که چطور محتوایی که توی این پست گفتم و داخل دیسک هستش رو ببینن و بشنون.
هر عکسی که داخل دیسک قرار داده شده مجموعهای از خطهای عمودی هستش که با کنار هم قرار گرفتن این خطهای عمودی عکس تشکیل میشه. دوتا شکل موجی که بالا میبینین در واقع طرز درست استخراج این خطها هستن و شکلی که پایینِ این دوتا میبینین طرز درست قرار دادن این خطها کنار هم هستش.
در نهایت توی پایینترین شکل، یه تصویری میبینیم که داخلش دایره قرار داره. اگه اطلاعات درست استخراج و دیکد بشه اولین تصویری که باید ببینن همینه. پایینترین طرح برای این قرار داده شده که اون تمدن از صحت استخراج و تفسیر اطلاعات مطمئن بشه.
هر عکسی که داخل دیسک قرار داده شده مجموعهای از خطهای عمودی هستش که با کنار هم قرار گرفتن این خطهای عمودی عکس تشکیل میشه. دوتا شکل موجی که بالا میبینین در واقع طرز درست استخراج این خطها هستن و شکلی که پایینِ این دوتا میبینین طرز درست قرار دادن این خطها کنار هم هستش.
در نهایت توی پایینترین شکل، یه تصویری میبینیم که داخلش دایره قرار داره. اگه اطلاعات درست استخراج و دیکد بشه اولین تصویری که باید ببینن همینه. پایینترین طرح برای این قرار داده شده که اون تمدن از صحت استخراج و تفسیر اطلاعات مطمئن بشه.
خببب تا الان درمورد نحوه خوندن اطلاعات داخل دیسک بهشون گفتیم. اما یک چیز خیلی مهم دیگه مونده. ما که اومدیم و این همه درمورد خودمون اطلاعات دادیم، باید لوکیشن سیارهمون و جایی که هستیم رو هم بهشون بگیم. اما یه بحثی پیش میاد، چطور باید این کارو بکنیم؟ توی این فضای بیکرانی که اکثرش برامون ناشناختهس ما چجور قراره بگیم کجاییم؟ اصلا ما خودمون میدونیم کجاییم؟ توی زمین اگه بخوایم لوکیشنمون رو پیدا کنیم خیلی راحت GPS رو باز میکنیم و برامون روی نقشه میگه کجاییم. اما توی فضا که ما GPS نداریم. پس چه کنیم؟
بحث GPS پیش اومد، بیاین اول ببینیم GPS دقیقا چجور کار میکنه.
بحث GPS پیش اومد، بیاین اول ببینیم GPS دقیقا چجور کار میکنه.
این آدم رو در نظر بگیرید. روی یه خط صاف هستش و توی پارک. فاصلهش از نقطه A برابر با 2 هستش و فاصلهش از نقطهی B برابر با 3.
پس اگه بخوایم فاصلهش از A و B رو به ترتیب بگیم میتونیم بگیم : (3, 2)
اگه دقت کنید, با حرکت کردن آدم روی خط، فاصلهش از نقاط تغییر میکنه. این یعنی فاصلههای (3 ,2) فقط مختص پارک هستش. هرکدوم از محل های دیگه مثل خونه، رستوران و باشگاه فاصلههای متفاوت و یونیک خودشون رو از نقاط A و B دارن.
و این یعنی اگه ما فقط فاصلهی فرد با هرکدوم از نقاط رو داشته باشیم میتونیم بگیم این آدم الان کجاست.
پس اگه بخوایم فاصلهش از A و B رو به ترتیب بگیم میتونیم بگیم : (3, 2)
اگه دقت کنید, با حرکت کردن آدم روی خط، فاصلهش از نقاط تغییر میکنه. این یعنی فاصلههای (3 ,2) فقط مختص پارک هستش. هرکدوم از محل های دیگه مثل خونه، رستوران و باشگاه فاصلههای متفاوت و یونیک خودشون رو از نقاط A و B دارن.
و این یعنی اگه ما فقط فاصلهی فرد با هرکدوم از نقاط رو داشته باشیم میتونیم بگیم این آدم الان کجاست.
Pillars of Creation
این آدم رو در نظر بگیرید. روی یه خط صاف هستش و توی پارک. فاصلهش از نقطه A برابر با 2 هستش و فاصلهش از نقطهی B برابر با 3. پس اگه بخوایم فاصلهش از A و B رو به ترتیب بگیم میتونیم بگیم : (3, 2) اگه دقت کنید, با حرکت کردن آدم روی خط، فاصلهش از نقاط تغییر…
این یه خط تک بعدیه، بیاین بریم روی محیط دو بعدی.
اینجا آدم روی یه صفحهی دو بعدی هستش. مثل عکس قبل، اینجا هم یه سری نقاط داریم که فاصلهی فرد با اونا مشخصه. اینجا هم ترکیب فاصلهی مکان فرد توی هرجای صفحه از نقطهها یه چیز یونیکه. یعنی ترکیب فاصلهی (8 , 5 , 7) فقط مختص همون نقطهای هستش که آدم روش وایساده.
چون ترکیب فاصلهها غیرتکراری و خاصن پس با داشتن ترکیب فاصلهی یه مکان میتونیم بگیم اون نقطه کجای صفحه هستش.
چون ترکیب فاصلهها غیرتکراری و خاصن پس با داشتن ترکیب فاصلهی یه مکان میتونیم بگیم اون نقطه کجای صفحه هستش.
سیستم موقعیتیاب جهانی (global positioning system) یا به اختصار GPS هم طرز کارش همین شکلیه. این سیستم از ۲۴ تا ماهواره تشکیل شده که اطراف زمین قرار دارن و نقطه به نقطهی اون رو پوشش میدن. وقتی ما ردیاب GPS گوشیمون رو روشن میکنیم، فاصلهمون با هرکدوم از ماهوارهها حساب میشه همون طور که بررسی کردم، هر نقطهی روی زمین ترکیب فاصلهی یونیک و خاصی رو از این ماهوارهها داره و بعد از محاسبه فاصله و ترکیبشون، این سیستم بهمون لوکیشن دقیقمون روی زمین رو میده.
Pillars of Creation
Photo
خب، الان طرز کار GPS رو میدونیم. ولی توی فضا که GPS نداریم پس دادن لوکیشن سیارهمون با GPS کنسله. به نظر میاد برگشتیم سر خونهی اول🤣🤣 ولی نه، برنگشتیم سر خونهی اول. الان میدونیم که برای دادن لوکیشن، میتونیم از یه سری چیزهای خاص و اجرام آسمانی خاص استفاده کنیم تا لوکیشن نسبیمون رو نسبت به اونا بگیم و با ترکیب موقعیتمون نسبت به اونا، لوکیشن دقیقمون رو بگیم. حالا این سوال پیش میاد که دقیقا موقعیتمون رو نسبت به چه چیزایی بگیم؟ ویژگیهایی که نیاز داریم اینه که اون چیزها خاص و منحصر به فرد باشن طوری که شبیهشون وجود نداشته باشه؛ و اینکه شناخته شده باشن و اون تمدن دقیقا بدونه ما داریم به چه چیزی اشاره میکنیم. حدس اول اینه که بیایم لوکیشنمون رو نسبت به ستارهها بگیم. ولی نه، به کار نمیاد. چون ستارهها میتونن خیلی شبیه باشن. برای مثال هزاران ستاره مثل خورشید وجود داره و اگه بخوایم بر اساس ستارهها بگیم ممکنه اصلا نفهمن منظورمون کدومش بوده. پس بازم این سوال پیش میاد که دقیقا لوکیشن نسبی رو نسبت به چه چیزهایی بدیم؟
این جا بود که کارل سیگن و تیمش ایدهی استفاده از تپاخترها رو پیشنهاد دادن.
این جا بود که کارل سیگن و تیمش ایدهی استفاده از تپاخترها رو پیشنهاد دادن.
ستارهها هم عمر دارن. بعد از اینکه عمرشون تموم میشه چندتا سناریو برای بعد از مرگشون وجود داره. یکی از سناریوها، تبدیل شدن به ستارهی نوترونیه.
تپاخترها (pulsar) نوعی از ستارههای نوترونی هستن که به طور منظم دور خودشون میچرخن و امواج رادیویی رو به طور منظم و پالسی از خودشون ساطح میکنن. دوره چرخش و ساطح کردن امواجِ هر تپاختر با تپاخترهای دیگه متفاوته. میشه گفت هر تپاختر خاصه و دوره تناوبش مثل یه اثر انگشت کیهانی یونیکه.
تپاخترها (pulsar) نوعی از ستارههای نوترونی هستن که به طور منظم دور خودشون میچرخن و امواج رادیویی رو به طور منظم و پالسی از خودشون ساطح میکنن. دوره چرخش و ساطح کردن امواجِ هر تپاختر با تپاخترهای دیگه متفاوته. میشه گفت هر تپاختر خاصه و دوره تناوبش مثل یه اثر انگشت کیهانی یونیکه.
Pillars of Creation
Photo
در نهایت میرسیم به این طرح به شدت مهم. توی این طرح، کارل سیگن و تیمش اومدن و موقعیت خورشیدمون رو بر اساس 14 تا تپاختر اطرافش نشون دادن. هر خط به یه تپاختر اشاره داره و در تقاطع خطها خورشید ما قرار داره. دوره تناوب هرکدوم از این تپاخترا به صورت مضربی از واحد قراردادی و به شکل باینری یا دودویی کنار این خطها نمایش داده شده. برای مثال اگه دوره تناوب یه تپاختر 2 دور در ثانیه باشه(این عدد فقط یه مثاله)، این عدد رو اول تبدیل به مضربی از واحد قراردادی کردن و بعدش حاصلش رو باینری کردن.
همون طور که گفتم دوره تناوب هر تپاختر خاصه. پس تمدنی که این دیسک رو پیدا کنه میتونه با پیدا کردن تپاخترهایی که ما بهشون نشون دادیم و بررسی زاویهی هرکدوم نسبت به خورشید، یه معادله بسازه. بعد اون معادله رو حل کنه و محل تقاطع رو پیدا کنه و بتونه لوکیشن ما رو توی این فضا بفهمه.
همون طور که گفتم دوره تناوب هر تپاختر خاصه. پس تمدنی که این دیسک رو پیدا کنه میتونه با پیدا کردن تپاخترهایی که ما بهشون نشون دادیم و بررسی زاویهی هرکدوم نسبت به خورشید، یه معادله بسازه. بعد اون معادله رو حل کنه و محل تقاطع رو پیدا کنه و بتونه لوکیشن ما رو توی این فضا بفهمه.
Well well well
اگه تا اینجا این رشته پست رو دنبال کرده باشید، متوجه میشید که ماموریت وویجر یه ماموریت معمولی نبود و یکی از بزرگترین تلاشهای ما انسانها برای اثبات وجود داشتن و پیدا کردن معنای خودمون در این کیهانِ بیکران بود. با دیسک طلایی وویجر، منیّت ما انسانها پای خودش رو از این کرهی خاکی فراتر گذاشت و ما در سطح جهان هستی ابراز وجود کردیم.
اگه تا اینجا این رشته پست رو دنبال کرده باشید، متوجه میشید که ماموریت وویجر یه ماموریت معمولی نبود و یکی از بزرگترین تلاشهای ما انسانها برای اثبات وجود داشتن و پیدا کردن معنای خودمون در این کیهانِ بیکران بود. با دیسک طلایی وویجر، منیّت ما انسانها پای خودش رو از این کرهی خاکی فراتر گذاشت و ما در سطح جهان هستی ابراز وجود کردیم.
نظامی عروضی (با نظامی گنجوی که نویسندهی "خسرو و شیرین" و "لیلی و مجنون" هستش اشتباه نگیرید) داخل کتابِ "چهار مقاله" از یه شاعری به اسم حنظله بادغیسی نام میبره.
این حکایت ادامه داره ولی بخش جالب ماجرا اینه که طبق این حکایت، حنظله بادغیسی یه دیوان داشت. منتها دیوان حنظله بادغیسی الان وجود نداره. احتمالهایی که برای این قضیه وجود داره اینه که این دیوان یا موقع حمله کردن مغولا به خراسان از بین رفته یا دیگه در طول تاریخ ازش نسخهبرداری نشده و به فراموشی سپرده شده.
الان تنها بیتهایی که از حنظله بادغیسی به جا مونده دوتاش برای همین حکایت از چهار مقالهی نظامی عروضی هستش :
داشتم فکر میکردم این آدم مثل تمام آدمای دیگه تلاش داشته یه اثری از خودش توی این دنیا به جا بذاره اما تنها چیزی که ازش به جا مونده چهارتا بیته که اونا هم داخل کتابِ خودش نیستن بلکه داخل کتابای دوتا آدم دیگهن؛ و فکر کردن به این قضیه خیلی برام غمانگیزه. غمانگیزتر از اون، اینه که خیلی آدمهای دیگه بودهن که همچنان تلاش کردن رد پایی از خودشون توی دنیا به جا بذارن و موفق هم شدهن اما توی حافظهی تاریخ به کل فراموش شدهن و ازشون الان هیچ چیزی وجود نداره. دقیقا "هیچ" چیز.
حکایت: احمد بن عبدالله الخجستانی را پرسیدند که:
تو مردی خر بنده بودی، به امیری خراسان چون افتادی؟
گفت:
به بادغیس در خجستان روزی دیوان حنظلهٔ بادغیسی همی خواندم، بدین دو بیت رسیدم:
مهتری گر به کام شیر در است
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
داعیهای در باطن من پدید آمد که به هیچ وجه در آن حالت که اندر بودم راضی نتوانستم بود.
خران را بفروختم و اسب خریدم و از وطن خویش رحلت کردم و به خدمت علی بن اللیث شدم... .
این حکایت ادامه داره ولی بخش جالب ماجرا اینه که طبق این حکایت، حنظله بادغیسی یه دیوان داشت. منتها دیوان حنظله بادغیسی الان وجود نداره. احتمالهایی که برای این قضیه وجود داره اینه که این دیوان یا موقع حمله کردن مغولا به خراسان از بین رفته یا دیگه در طول تاریخ ازش نسخهبرداری نشده و به فراموشی سپرده شده.
الان تنها بیتهایی که از حنظله بادغیسی به جا مونده دوتاش برای همین حکایت از چهار مقالهی نظامی عروضی هستش :
مهتری گر به کام شیر در استو دوتا بیت دیگه که بهش نسبت میدن داخل کتاب لبابالالباب از محمد عوفی اومده :
شو خطر کن ز کام شیر بجوی
یا بزرگی و عز و نعمت و جاه
یا چو مردانت مرگ رویاروی
یارم سپند اگرچه بر آتش همی فکندهمین!! تنها بیتهایی که از این شاعر باقی مونده فقط همین چهارتا بیت هستن!
از بهر چشم تا نرسد مر ورا گزند
او را سپند و آتش ناید همی به کار
با روی همچون آتش و با خال چون سپند
داشتم فکر میکردم این آدم مثل تمام آدمای دیگه تلاش داشته یه اثری از خودش توی این دنیا به جا بذاره اما تنها چیزی که ازش به جا مونده چهارتا بیته که اونا هم داخل کتابِ خودش نیستن بلکه داخل کتابای دوتا آدم دیگهن؛ و فکر کردن به این قضیه خیلی برام غمانگیزه. غمانگیزتر از اون، اینه که خیلی آدمهای دیگه بودهن که همچنان تلاش کردن رد پایی از خودشون توی دنیا به جا بذارن و موفق هم شدهن اما توی حافظهی تاریخ به کل فراموش شدهن و ازشون الان هیچ چیزی وجود نداره. دقیقا "هیچ" چیز.
Forwarded from 🧙🏻♂️P H E N O M E N A👨🏻🔬
خاطره شیرین است، غمگین یا شادش مهم نیست! و غمگینترین خاطرات برای ما دلپذیرترند، خلاصهای از ابدیتاند، جز این است؟ گاه قرنها خود را با اندیشیدن به ساعتی هلاک میکنیم که دیگر باز نمیگردد، گذشته است، تا همیشه به عدم پیوستهاست و تمام آینده را میدهیم تا آن را بازگردانیم.
اما این خاطرات کورسوهایی هستند در تالاری عظیم و تاریک، در میان ظلمت میدرخشند و تنها در نور آنها باقی چیزها را میبینیم، آنچه به آنها نزدیکتر باشد، بیشتر میدرخشد، اما هر آنچه باقی میماند سیاهتر است و پوشیدهتر در زیر سایهها و ملال.
اما این خاطرات کورسوهایی هستند در تالاری عظیم و تاریک، در میان ظلمت میدرخشند و تنها در نور آنها باقی چیزها را میبینیم، آنچه به آنها نزدیکتر باشد، بیشتر میدرخشد، اما هر آنچه باقی میماند سیاهتر است و پوشیدهتر در زیر سایهها و ملال.