Pillars of Creation
1.94K subscribers
290 photos
20 videos
14 files
109 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Hidden Chat
سلام عصرتون بخیر شما برای تکامل چه کتابی پیشنهاد می‌کنین؟ من گوگل جست جو کردم خیلی کتاب زیاد بود میشه شما هم معرفی کنین؟
سلام، اگر احیانا منظورت از "تکامل" همون تکامل داخل زیست‌شناسی و گونه‌ها باشه بستگی داره هدف و پایه‌ت چی باشه.
اگر می‌خوای با مبانی فکری و استدلال‌هایی که منجر به مطرح شدنِ ایده‌ی تکامل شد آشنا بشی خودِ کتاب "منشا گونه‌ها" از داروین ( The Origin of Species) رو می‌تونی بخونی. البته این رو باید در نظر بگیری کتابش برای حدود یه قرن پیشه و طبیعتا انتقادهای خیلی زیادی مخصوصا از نظر زیست شناختی بهش وارده که طبیعیه. الان نمی‌شه به عنوان یه کتاب زیست‌شناسی بهش نگاه کرد؛ بیشتر به عنوان یه اثر تاریخی و تا حدی فلسفی که مبانی رو مطرح کرده در نظر گرفته می‌شه.
اگر میخوای یکم علمی‌تر و قابل استنادتر و به‌روزتر از نظر زیست شناسی باشه دوتا کتاب رو پیشنهاد می‌کنم: "چیستی تکامل" از ارنست مایر (What Evolution Is, Ernst mayr) و "ژن خودخواه" از ریچارد داوکینز (The Selfish Gene, Richard Dawkins). این دوتا کتاب یکم تفاوت دارن توی نوع نگرششون. مایر بیشتر از دید جمعیت‌محور و گونه‌محور نگاه کرده به قضیه و کتابِ به نسبت کلی‌تری در زمینه زیست‌شناسی تکاملیه. داوکینز با دید ژن‌محور و نقشش توی انتخاب طبیعی بررسی کرده قضیه رو. به عبارتی می‌شه گفت کتابِ مایر از دید کلی‌تر و جامع‌تری برخورداره ولی داوکینز از دید یه چارچوب نظری خاص؛ و اینکه داوکینز یه گریزی هم به مسئله‌ی منشا حیات و نحوه به وجود اومدنش زده. اگر از بین اینا فقط یکیو می‌خوای انتخاب کنی پیشنهادم کتابِ مایره.
اگر خیلی میخوای تخصصی‌تر و آکادمیک وارد ماجرا بشی می‌تونی جلد چهارم بیولوژی کمپبل رو بخونی که خیلی تخصصی‌ بررسی کرده. طبیعتا نیاز به یه پایه‌ی خوب از زیست‌شناسی داره برای فهمش. اون سه‌‌تای قبلی که گفتم پایه‌ی خاصی از زیست شناسی نمی‌خوان ولی این می‌خواد. بیولوژی سولومون هم اگر درست یادم باشه یه جلدش درمورد تکامل بود ولی من به کمپبل حس بهتری دارم.
Pillars of Creation
چیستی تکامل" از ارنست مایر
اسم ارنست مایر اگه یادتون باشه توی کتاب زیست دوازدهم اومده بود. اونجایی که داشت درمورد گونه‌ها و انتخاب طبیعی صحبت می‌کرد. تعریفی که الان تقریبا همه‌ی زیست‌شناس‌ها برای گونه استفاده می‌کنن همون تعریفی هستش که مایر ارائه داده: موجوداتی که می‌تونن باهم تولید مثل جنسی داشته باشن و زاده‌هایی بارور تولید کنن. یکی از برجسته‌ترین زیست‌شناسای قرن بود.
Pillars of Creation
و به شدت هم آتئیست بود😂هم‌نظر بودنمون در این زمینه بیشتر باعث علاقه‌م بهش می‌شه😂
داوکینز هم آتئیست بود البته. کلا زیست‌شناسای تکاملی خیلی به سمت آتئیسم گرایش دارن. سه تا فیلدی که من دیدم خیلی محققاش به سمت آتئیسم جهت‌گیری می‌کنن یکیش همین زیست‌شناسی تکاملیه، یکیش نوروساینس، یکی هم فیزیک مخصوصا فیزیک کوانتوم و کیهان‌شناسی.
Pillars of Creation
داوکینز هم آتئیست بود البته. کلا زیست‌شناسای تکاملی خیلی به سمت آتئیسم گرایش دارن. سه تا فیلدی که من دیدم خیلی محققاش به سمت آتئیسم جهت‌گیری می‌کنن یکیش همین زیست‌شناسی تکاملیه، یکیش نوروساینس، یکی هم فیزیک مخصوصا فیزیک کوانتوم و کیهان‌شناسی.
دلایلش هم تا حدی مشخصه: زیست‌شناسای تکاملی بیشتر در مواجهه با این قضیه‌ن که چیزهایی از قبیل خلقت آدم و حوا و سقوطشون از عدنی که متعلق به موجودی به اسم خدا بود با واقعیت جور درنمیاد. نوروساینتیست‌ها بیشتر در مواجهه با این قضیه‌ن که تفسیر از واقعیت توسط مغز چه اشتباهاتی می‌تونه داشته باشه و چطور و به چه دلایلی مغز موجودی به اسم خدا رو بر اساس نیازهاش پراجکت کرده و برای خودش خلق کرده. فیزیک‌دان‌ها هم بیشتر با وجودیت متریالیستی کیهان و وجود نداشتن پدیده‌های متافیزیکال مواجهن.
Forwarded from سوته‌دلان
طبق برآوردهای جمعیت‌شناسی، تا امروز حدود 100 تا 120 میلیارد انسان متولد شدن و بیشترشون قرن‌هاست که از بین رفتن؛ اما مرگ به معنای نابودی کامل مواد تشکیل دهنده بدن انسان نیست. اتم‌های بدن ما پس از مرگ، در فرایند تجزیه وارد خاک و آب و هوا شده و دوباره در چرخه‌های طبیعی به کار گرفته می‌شن. بنابراین این احتمال وجود داره که بعضی از اتم‌های بدن ما، زمانی در بدن انسان‌های دیگه‌ای بوده باشن؛ یا در یک درخت، یک حیوان، یا هر موجود زنده‌ای که هزاران یا میلیون‌ها سال قبل زندگی می‌کرده.

و این چرخه همچنان ادامه پیدا می‌کنه. اتم‌هایی که امروز بخشی از بدن ما هستن، ممکنه در آینده بخشی از بدن موجودات زنده‌ی دیگه باشن. در واقع، ما فقط برای مدت کوتاهی مجموعه‌ای از اتم‌ها رو در اختیار داریم؛ اتم‌هایی که قبل از ما بارها در شکل‌های مختلف وجود داشتن و بعد از ما هم به سفر خودشون در جهان ادامه خواهند داد.
سوته‌دلان
طبق برآوردهای جمعیت‌شناسی، تا امروز حدود 100 تا 120 میلیارد انسان متولد شدن و بیشترشون قرن‌هاست که از بین رفتن؛ اما مرگ به معنای نابودی کامل مواد تشکیل دهنده بدن انسان نیست. اتم‌های بدن ما پس از مرگ، در فرایند تجزیه وارد خاک و آب و هوا شده و دوباره در چرخه‌های…
خیام داخل چندتا از رباعیاش این مفهوم رو خیلی قشنگ بیان می‌کنه. یکیشون که خودم خیلی دوستش دارم:
در کارگهِ کوزه‌گری رفتم دوش
دیدم دو هزار کوزه، گویا و خموش
از دسته هر کوزه بر آورده خروش
صد کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش

خیام در این رباعی از کوزه‌هایی "گویا و خموش" صحبت می‌کنه. کوزه‌هایی که در عین ساکت بودن گویای داستان‌های بسیاری هستن. داستان‌هایی از مردم گذشته که روی این خاک زندگی کردن و بعد از مرگ، دوباره تبدیل به خاک شده‌ن و توسط کوزه‌گر تبدیل به کوزه. در واقع "کارگهِ کوزه‌گری" استعاره‌ای از نظامِ هستی هستش که در اون هر فرد فناپذیره و در نهایت با فنای خودش زمینه رو برای تشکیل اجزای دیگه فراهم می‌کنه. همون‌طور که از دسته‌ی هر کوزه در کارگاه کوزه‌گری می‌شه خروشِ صد کوزه‌گر و کوزه‌خر و کوزه‌فروش رو شنید.
Pillars of Creation
درمورد رباعیات خیام حس می‌کنم باید به دوتا نکته‌ی مهم اشاره کنم:
نکته اول این که خیام شاعر نبوده، به این معنی که پیشه و کار اصلیش شاعری نبوده. خیام در کنار کارهای دیگه‌ش یه چنتایی رباعی هم سروده که تعدادشون به نسبت خیلی کمه. این که بخوایم خیام رو شاعر در نظر بگیریم تقلیل دادنِ بقیه‌ی کارهایی هستش که انجام داده. حیطه و پیشه‌ی اصلی خیام دانش بوده و با لقب "حکیم" شناخته می‌شده. حکیم در تاریخ ایران به معنی داشتن حکمت بوده عمدتا برای کسایی به کار می‌رفت که در علوم مختلف از جمله فلسفه، نجوم، ریاضیات، منطق و... همزمان اطلاعات داشتن. خیام هم همچین آدمی بوده و حیطه اصلی فعالیتش ریاضیات، نجوم و فلسفه بوده. از جمله کارهایی که در حیطه خودش انجام داده می‌شه به توسعه دادن هندسه اقلیدسی و ارائه‌ی راه حل‌هایی برای معادلات درجه سوم اشاره کرد. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهاش که امروزه هم استفاده می‌شه تدوین تقویم جلالی (شمسی) هستش که دقتش از تقویم میلادی (تقویم گرگوری) بالاتره و به عنوان دقیق‌ترین تقویم دنیا شناخته می‌شه.
بر فرض اگر خیام رو شاعر هم در نظر بگیریم اونقدری شاعر تاپی نبوده و رباعیاش از منظر ادبی قوی نیستن و رو دستشون خیلی هست. طبیعی هم هست، به طبع اثر کسی که پیشه‌ اصلی‌ش شاعری نیست باید با کسی که تمام عمرش رو به شعرسرایی گذرونده متفاوت باشه. اون چیزی که باعث شده رباعیات خیام قابل توجه باشن فلسفه و مکتب خاص خودش هستش که داخل اشعارش استفاده کرده. نوعی عصیان‌گری و تابوشکنی که از زمان خودش خیلی جلوتر بود. در دوره‌ای که جهان‌بینی مذهبی بر جوامع حاکم بود و هدف و معنای زندگی مردم مشخص بود، خیام معنا و مفهوم زندگی رو زیر سوال می‌برد. درون‌مایه‌هایی مثل حیرت و تردید در برابر رازهای هستی، پرسش و پرخاش درموردشون، رنج اجتناب ناپذیر زندگی و راه حلی که می‌شه در برابر این رنج در پیش گرفت در جای جای مکتب خیام دیده می‌شه. همین تابوشکنی بود که باعث شد فلسفه‌ش در بین شاعران هم‌عصر اون و مردم خارج از ایران مشهور بشه.
Pillars of Creation
نکته اول این که خیام شاعر نبوده، به این معنی که پیشه و کار اصلیش شاعری نبوده. خیام در کنار کارهای دیگه‌ش یه چنتایی رباعی هم سروده که تعدادشون به نسبت خیلی کمه. این که بخوایم خیام رو شاعر در نظر بگیریم تقلیل دادنِ بقیه‌ی کارهایی هستش که انجام داده. حیطه و پیشه‌ی…
نکته‌ی دوم که در ادامه‌ی همین قضیه‌س اینه که حدود هفتاد هشتاد درصد اشعاری که به خیام نسبت داده می‌شه در واقعیت یا اصلا برای خودش نیست یا به میزان قابل توجهی تحریف در نوشتارشون ایجاد شده. این قضیه دلایل مختلفی داره. مکتب خیام و تابوشکنی‌ش باعث شد افراد زیادی این جرات رو پیدا کنن که خط قرمزها رو بشکونن و اشعاری با همین مضمون بگن. حتی انتقادهای شدیدی که به این مکتب شد و پاسخ‌های متعددی که بر علیهش ارائه شد نتونست شیفتگانش رو خاموش کنه و طی قرن‌های متمادی رباعی‌های زیادی توسط شاعران مختلف سروده شد که تقریبا همه‌ی اون‌ها به خاطر مضمونشون به اشتباه به خیام نسبت داده شدن. جدای از این، خیلی از رباعیات خیام در طول تاریخ به نحوی شکلشون تغییر کرد و از شکل اصلیش فاصله زیادی گرفت.
Pillars of Creation
رباعیات_خیام_و_خیامنامه_های_پارسی_@Nonsense_book.pdf
پژوهش‌های زیادی درمورد تمایز دادن اشعار واقعی‌ خیام و اشعاری که به اشتباه بهش نسبت داده شده انجام شده. بین پژوهشگران اسم‌های معروفی مثل محمد علی فروغی و صادق هدایت هم دیده می‌شن که هرکدوم به روش خودشون رباعیات خیام رو تصحیح کردن و اشعار داخلش رو کاهش دادن.

آخرین و جدیدترین پژوهش در این زمینه توسط سید علی میر افضلی انجام شده که در کتابش به اسم "رباعیات خیام و خیام‌نامه‌های پارسی" دقیق‌ترین تصحیح از این اشعار رو ارائه داده. میر افضلی از سه اصل برای تشخیص اشعار واقعی خیام استفاده کرده:
اصل اول: اومدن و تکرار شدن اون رباعی در حداقل دو منبع کهن که از قرن هفتم به قبل نوشته شده باشن. با استفاده از این اصل ۱۵۶ رباعی با ذکر اسم خیام پیدا می‌شن.
اصل دوم: جدا کردن رباعی‌هایی که به اشتباه به خیام نسبت داده شدن با استفاده از منابع قدیمی
اصل سوم: چهار قافیه‌ای بودن اون رباعی، به این معنی که هر چهار مصرع قافیه داشته باشن. در دوره‌ای که خیام شعرهاش رو سرود، یعنی قرن پنجم، سبکی که برای سرودن رباعی رایج بود همین سبک بود‌ و بین ۸۶ تا ۹۳ درصد اشعار به این فرم بودن.

با استفاده از این سه اصل، رباعی‌های منتسب به خیام به دو دسته تقسیم می‌شن:
دسته‌ی اول رباعی‌های اصیل و قطعی خیام که هر سه اصل بالا رو دارن و تعدادشون فقط ۲۰ عدده.
دسته‌ی دوم رباعی‌های محتمل که فقط دو اصل از سه اصل بالا رو رعایت می‌کنن و تعدادشون ۴۹ عدده.
در نظر داشته باشید تعداد رباعی‌هایی که به خیام نسبت داده می‌شن بیشتر از ۱۶۰۰ عدده! که توی این پژوهش‌ نهایی به ۲۰ عدد رباعی قطعی کاهش پیدا کرده.

داخل فصل‌های این کتاب می‌تونین رباعی‌های قطعی و محتمل با توضیحات مختلف رو پیدا کنین. برای دسترسی راحت‌تر می‌تونین از این لینک به سایت گنجور استفاده کنین که هردو رباعی‌های قطعی و محتمل رو داره.
ردپای تکاملی دیابت

دیابت ملیتوس که به اختصار بهش دیابت گفته می‌شه بیماری‌ای هستش که طی اون غلطت قند خون به طرز غیر طبیعی‌ای بالا می‌ره و باعث عوارض متعددی می‌شه‌. این بیماری دارای دو نوع ساب‌تایپ هستش: دیابت نوع یک که جزو بیماری‌های خود ایمنی شناخته می‌شه و طی اون به دلایل نامعلومی برخی از سلول‌های جزایر لانگرهانس در پانکراس که مسئول تولید انسولین هستن توسط سیستم ایمنی‌ تخریب می‌شن و در نتیجه انسولین تولید نمی‌شه و غلظت گلوکز خون بالا می‌ره. این نوع دیابت به اسم "دیابت وابسته به انسولین" هم شناخته می‌شه چون که مشکل اصلی تولید نشدن انسولین هستش و فرد می‌تونه با تزریق انسولین مشکل رو برطرف کنه. در دیابت نوع دوم، انسولین به میزان کافی و حتی بیشتر داخل خون وجود داره؛ مشکل اصلی این هستش که سلول‌های بدن به دلایل مختلف به این هورمون پاسخ نمی‌دن و در نتیجه قند وارد سلول‌ها نمی‌شه و غلظتش بالا می‌مونه. به این پدیده اصطلاحا "مقاومت به انسولین" گفته می‌شه که برخی شواهد نشون‌ دهنده‌ی نقش انتخاب طبیعی در تداوم ژن‌های موثر در این فرایند هستن.

در مقاله‌ای که بالاتر بررسی کردم یافته‌های جدید نشون می‌دادن که قندها نقش خیلی مهمی در تکامل مغز و پیشرفتش داشتن. منبع اصلی قند که مورد استفاده‌ی اجداد ما بود گیاه‌ها بودن و عمدتا قند مورد نیازشون رو از اون‌ها به دست می‌آوردن. اما انسان‌ها در مدت وجودشون همیشه نمی‌تونستن به قندها دسترسی داشته باشن چون در تاریخ تکامل انسان شاهد تغییرات اقلیمی زیادی هستیم که دسترسی به منابع گیاهی طی اون‌ها به شدت تغییر می‌کنه. از نمونه‌های بارزش می‌شه به عصر یخبندان اشاره کرد که طی اون رژیم غذایی انسان‌ها به سمت مصرف منابع حیوانی که عمدتا از پروتئین و چربی و با قند پایین هستش جهت می‌گیره. در چنین شرایطی که غلظت گلوکز به دلیل مصرف کم کربوهیدرات کاهش پیدا می‌کرد، مقاومت به انسولین می‌تونست از یه اختلال متابولیک به یک ویژگی مفید تبدیل بشه. چون بالا بودن گلوکز خون و مصرف نشدنش توسط بافت‌های محیطی می‌تونست باعث بشه مغز و جنین بتونن گلوکز کافی برای مصرف داشته باشن. همین باعث شد یک فشار انتخابی برای افرادی که ژن‌های مقاومت به انسولین رو دارا بودن توسط انتخاب طبیعی رخ بده و این افراد شانس بیشتری برای بقا و تولید مثل داشته باشن.

فشار انتخابی‌ای که برای این ژن‌ها وجود داشت پس از انقلاب کشاورزی کاهش پیدا کرد. چون افراد پس از انقلاب کشاورزی می‌تونستن به حجم زیادی از غلات دسترسی داشته باشن و مشکلی برای تامین کربوهیدرات مورد نیاز بدنشون نداشته باشن. اینجا به پیش‌بینی جالبی می‌رسیم: جوامعی که زودتر به انقلاب کشاورزی رسیده باشن شیوع ژن‌های مقاومت به انسولین و دیابت نوع دوم در اون‌ها کمتره. چون انتخاب طبیعی فرصت کمتری داشته که بخواد این ژن‌ها رو داخل جمعیتشون تثبیت کنه. بیشترین شیوع دیابت نوع دو رو در جمعیت‌هایی می‌بینیم که دیرتر به کشاورزی رسیده باشن و به رژیم غذایی مدرن رو آورده باشن. شواهد قوی‌ای این دوتا پیش‌بینی رو تایید می‌کنن.

شاید مقاومت به انسولین، که امروز یکی از پایه‌های دیابت نوع دوم محسوب می‌شه، در بخشی از تاریخ تکاملی انسان یک سازگاری مفید برای محیط‌های کم‌کربوهیدرات بوده باشه؛ اما در محیط غذایی مدرن، همین سازگاری به یک مشکل متابولیک تبدیل شده که مهم‌ترین راه برای پیشگیری از اون، رعایت رژیم غذایی و افزایش تحرک هستش.

رفرنس:
https://onlinelibrary.wiley.com/doi/10.1155/2012/258624
اون چیزی که توی سوشال مدیا یا محاورات روزمره به عنوان "دوقطبی بودن فرد" یا "اختلال دوقطبی" شناخته می‌شه و باهاش جوک و میم هم ساخته می‌شه بیشتر به اختلال تجزیه هویت مربوطه و عمدتا ربطی به دوقطبی نداره. دقیقا ایده‌ای ندارم چرا کج‌فهمی و اشتباه گرفتنِ این دوتا اینقدر گسترده‌س ولی خب احتمالا به خاطر اسمِ غلط‌اندازِ دوقطبی باشه.
Pillars of Creation
برای رمان بعدی می‌خوام یه چیزِ به نسبت سبکی رو شروع کنم تا بعدش برم سراغ یه چیزِ سنگین‌تر؛ و توی این موقعیت چی بهتر از ادبیات ژاپن! این کتابِ سوسه‌کی چندوقتی بود که هی بهم چشمک می‌زد و فکر کنم الان وقتش شد. اسم سوسه‌کی رو زیاد توی کتابای موراکامی می‌بینین.…
کوکورو هم تموم شد. پشت جلد کتاب نوشته بود "پرفروش‌ترین اثر ادبی تاریخ ژاپن" و سرچ هم که زدم متوجه شدم درست نوشته و واقعا تعداد نسخه‌هایی که از این کتاب توی ژاپن فروش رفته از هر رمان دیگه‌ای بالاتره. اینجور جملات معمولا یه انتظاری رو از قبل داخل مخاطب ایجاد می‌کنن و طرف با یه دید دیگه‌ای به اثر نگاه می‌کنه. یه دید سوگیرانه که قضاوت رو درباره اثر سخت‌تر می‌کنه و فرد وقتی واقعیت اون چیز با انتظاری که از قبل درموردش داشته یکی درنمیاد کمی ضد حال می‌خوره. کوکورو هم یکی از چیزهایی بود که این قضیه درموردش صدق می‌کرد، کتاب در واقعیت اثر قوی‌ایه، اما چیزی که لیاقت جایگاه پرفروش‌ترین اثر ادبی تاریخ ژاپن رو داشته باشه؟ فکر نکنم. البته شاید به عنوان یه ایرانی همچین نظری زیاد نباید درست باشه و برای فهمیدن اینکه چرا همچین جایگاهی رو بین مردم ژاپن پیدا کرده باید از زاویه دید اون‌ها به قضیه نگاه کرد.

فرهنگ و سنت ژاپن مثل بقیه‌ی کشورهای شرق آسیا بر اساس تعالیم اخلاقی بودا و کنفوسیوس پایه گذاری شده. فرهنگی که بیشتر از دوهزار سال در این ملت ریشه دوونده. اما در عصر میجی (بین سال‌های 1868 تا 1916 میلادی) جامعه ژاپن شاهد تحولات و تغییرهای زیادی توی ساختارهای فرهنگیش بوده که نتیجه‌ش تا حدی ژاپنِ امروز رو تعیین کرده. این عصر دقیقا منطبق با برهه‌ای بوده که درهای ژاپن روی فرهنگ غربی و مدرنیته باز شد. دانشجوهای زیادی به دانشگاه‌های آمریکا و اروپا رفتن و با خودشون دستاوردهای جدید علم، فناوری و تفکر و فلسفه‌ی غربی رو آوردن. به طبع وقتی فرهنگ جدیدی وارد کشور می‌شه اون سنتی که به صورت پیش فرض داخل جامعه وجود داشته شروع به مقابله و مقاومت می‌کنه. دوره میجی دوره‌ی تقابل سنت و مدرنیته در ژاپن بود و ناتسومه سوسه‌کی نویسنده‌ای بود که در این دوره به دنیا اومد.

سوسه‌کی داخل این کتاب به مسئله‌ی مهم همین دوره می‌پردازه: تقابل سنت با مدرنیته، تقابل اندیشه‌ها و جهان‌بینی پیش‌فرض جامعه‌ی ژاپن با اندیشه‌هایی که به تازگی وارد شدن. کشمکش‌هایی که بین نسل قدیم با جهان‌بینی بودایی کنفوسیوسی و نسل جدید با جهان‌بینی غربی پیش میاد. خود سوسه‌کی از جمله کسایی بوده که برای تحصیل به خارج از ژاپن رفته و تحت تاثیر تفکر مدرنیته قرار گرفته. داخل این کتاب هم نحوه واکنش مردم به این فرایند رو نشون میده. کاراکترهای کتاب هرکدوم نماینده‌ی یکی از این سایدها هستن که نحوه تفکرشون، نوع تفکر هرکدوم از این سایدها رو نشون می‌ده.

شاید این قضیه که مردم ژاپن تا این حد با کتاب ارتباط گرفتن و اینقدر پرفروش شده به خاطر نمادهای اختصاصا "ژاپنی"ای بوده باشه که سوسه‌کی داخل این کتاب استفاده کرده. نمادهایی که شاید برای خواننده‌های غیر ژاپنی مثل من کاملا قابل درک نیست. به عبارتی سوسه‌کی برای نشون دادن گذار از سنت به مدرنیته به اتفاقاتی رفرنس می‌زنه که تو برای درک ماهیتشون باید داخل فرهنگ ژاپن زندگی کرده باشی. و شاید به خاطر همین نمادهای خاص باشه که تونسته در دلِ نویسنده‌های بعد خودش جا باز کنه و براشون الهام بخش باشه.

من زیاد داخل کتابای موراکامی اسم سوسه‌کی رو شنیدم. مکالماتی که درمورد کتابای سوسه‌کی بین کاراکترای "کافکا" و "اوشیما" داخل کتاب "کافکا در کرانه‌"ی موراکامی رخ می‌دن در واقع نظرات خود موراکامی درمورد سوسه‌کی هستن. اون علاقه‌ی کاراکتر کافکا برای خوندن همه‌ی کتابای سوسه‌کی، در واقع علاقه‌ی خود موراکامیه. مشخصا موراکامی خیلی از سوسه‌کی تاثیر گرفته و این رو در جای جای کتاباش می‌شه دید. وقتی به اواخر همین کوکورو می‌رسیدم، دقیقا داشتم حسی رو می‌گرفتم که موقع خوندن قلمِ موراکامی می‌گیرم. اون حسِ لذت‌بخش ابهامِ آمیخته به کنجکاوی که تورو به سمت جلو هل و می‌ده و نمی‌ذاره دست از خوندن برداری‌. الهامِ موراکامی از سوسه‌کی به حدی هستش که حتی حسی که منتقل می‌کنه همون حسه‌. و این منو به فکر فرو برد که شاید همه‌ی این مدت که عاشق قلمِ موراکامی بوده‌م، همزمان عاشق قلمِ سوسه‌کی هم بوده‌م.
در کل می‌تونم بگم بعضی از نمادها و رفرنس‌های کتاب برای یه مخاطب ایرانی مثل من کاملا قابل درک نبودن اما قلمِ خاصی که سوسه‌کی داشت تا حدی جبران کرد این قضیه رو؛ و همین کافیه برام تا بخوام از این نویسنده بیشتر بخونم.
اوایل تابستون چنتا دونه‌ی خربزه توی باغچه‌مون کاشتم ازشون مراقبت کردم الان بوته‌ش تازه آخرای تابستون شروع کرده تک و توک گل دادن. فکر کنم برداشت خربزه‌های این گلا بره برای شب یلدا😂
Pillars of Creation
Photo
من این کتاب یالوم رو اولین بار توی ۱۳ سالگی از کتابخونه‌ی محله‌مون گرفتم و تا حدود نصفش رفتم جلو ولی همونجا دراپش کردم و دیگه جلوتر نرفتم. چون اولا هیچ ایده و پایه‌ای از فلسفه نداشتم و متنش یکم سنگین بود برام؛ هم اینکه به عنوان یه بچه‌ی ۱۳ ساله که توی دنیای فانتزی ذهن خودش زندگی می‌کنه و هیچ ایده‌ای از واقعیت و دنیا نداره طبیعتا یه کتابِ غیر قابل ارتباط بود و هیچ ریلیتی نمی‌تونستم باهاش بکنم. حس می‌کنم کار درستی هم کردم که اونموقع دراپش کردم چون با زاویه دیدِ اونموقعم قطعا نمی‌تونستم کامل درکش کنم و صرفا روزنامه‌وار قرار بود یه سری کلمات رو بخونم و تموم کنم. برای همین اکثرش رو از دست می‌دادم، مثلا اونموقع نمی‌دونستم خود برویر و فروید هم که جزو کاراکترای کتاب هستن در تاریخ روانکاوی و فلسفه نقش پررنگی داشتن. الان بعد از گذشت چند سال می‌خوام دوباره برگردم سراغش و با دونسته‌ها و زاویه دیدِ الانم بخونمش. و حس می‌کنم الان خیلی بیشتر ریلیت کنم باهاش چون حیطه‌ی مطالعه‌هایی که این برهه دارم با مفهوم کلی کتاب هم‌جهت باشه. بریم ببینیم یالوم جان چی داره برامون.