Pillars of Creation
2.01K subscribers
290 photos
21 videos
14 files
111 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Forwarded from Gregory Hausdorff
something's fishy 🧜🏽‍♀️
سردرد مضمن
انقدر این بحث تکراری شده و انقدر افرادی مثل تو نفهمیدید چیز به این سادگی رو که واقعا منم سردرد "مضمن" می‌گیرم خانم آماریون. دیگه کی می‌خوای بفهمی هر دو قربانی یه سیستم معیوبن و باید وقتی از یه سمت می‌گی، از سمت دوم هم بگی جای کوبیدنش.
Forwarded from Gregory Hausdorff
اگر بیماری با پرخاشگری برخورد کنه، می‌گیم درد داشته، ترسیده، خسته بوده.
اگر پزشک یا پرستار فرسوده بشه تو این سیستم مزخرف، می‌گیم ذاتش خرابه و نباید این شغل رو انتخاب می‌کرد👍🏿
اینا ناشی از خودبرتربینی و عقده کادر درمانه.
"سختته؟ می‌خواستی نری"
این چه منطقیه =)
تو مایه های مشکل داری برو کشورت رو عوض کن.
خوابگاه بده؟
سختته، دانشگاه نرو.
اینترنت قطعه؟
سختته، آنلاین نشو!
طرف ۲۰ تا پست می‌نویسه که کادر درمان فکر می‌کنن از بقیه برترن و بعد خودش با اعتمادبه‌نفسی که حتی نیچه هم نداشت درباره انگیزه، شخصیت، اخلاق، جهان‌بینی و ساختار روانی چندصدهزار نفر حکم قطعی صادر می‌کنه.
=))))))))
Forwarded from قینوسات صهبا
something's fishy 🧜🏽‍♀️
و اینکه آدمی که اومده بیمارستان، حالش خوب نیست حالا هرچقدر مشکلش اورژانسی باشه یا نباشه‌. از آدم مریض نمیشه توقع فاضل بودن داشت.
(حال نداشتم وارد این بحث شم، دیدم زهرا یچیزایی گفته، گفتم منم برای بار nم زاویه دیدمو بگم.)
از ادمی که ۲۴ ساعته تو بیمارستان با یه عالمه ادم «نافاضل» و «بدحال» طرف بوده هم نمیشه توقع فضل داشت.
پزشکا انسانن مثل مریضا و نه فرشته نیستن و نه مریضا هم بیچاره و مظلوم نیستن.
داینامیک روابط انسانیه دیگه. یکی بدتر رفتار میکنه اون یکی کوتاه میاد و بلعکس.
فقط آدما تحت فشار بیشتر بدیا یادشون میمونه چون حوصله‌شون از قبل لبریز شده و همین به کینه‌های دو طرفه بین کادر درمان (به عنوان کارمندان حیطه‌ی بسیار پرفشار) و بیماران (به عنوان مراجعین تحت فشار) دامن میزنه.

تنها علاج کم کردن بار سیستمه، چه با قوانین سختگیرانه‌ی اروپایی و چه با هزینه‌های هنگفت امریکایی که جهت فحشو از مردم به حکومت منتقل میکنه. (باشد که روزی کامپیوترها بدون تحت فشار قرار گرفتن و طبیعتا فحش خوردن بار سیستمو کم کنن)
فلذا ما هم وظیفه‌مونه جهت فحشو درست هدایت کنیم و انقدر به درون روابط انسانی داخل جامعه منعکسش نکنیم. فحشش فقط مال دولته و بس.
مقارنه‌ (conjunction) ناهید (ونوس) و هرمز (مشتری/ژوپیتر) این چندوقت یکی از پدیده‌هایی بوده که توی آسمون موقع غروب می‌تونستید ببینین. کانجانکشن در نجوم یعنی وقتی دو جرم از دید ما روی زمین خیلی نزدیک به هم داخل آسمون دیده می‌شن. ناهید یه سیاره‌ی داخلی با دوره گردش سریع‌تر نسبت به هرمز هستش که این باعث می‌شه هر 13 ماه یک بار به هرمز نزدیک بشه (از دید ما) و باهاش مقارنه ایجاد کنه و ردش کنه و ازش دور بشه. هر سه سال یک بار زمان‌بندی و زاویه‌ی این مقارنه نسبت به خورشید طوری می‌شه که داخل آسمون تاریک شب به وضوح دیده می‌شه. 8 و 9 ژوئن این مقارنه به نزدیک‌ترین حالت خودش رسید که ناسا هم عکسای قشنگِ زیادی رو ازش منتشر کرد که چنتاییشون رو می‌ذارم.
ناسا این عکس رو 7 ژوئن همین ماه منتشر کرد ولی در واقع این عکس برای سال 2012 هستش، سالی که ونوس و ژوپیتر دوباره باهم توی آسمون شب کانجانکشن داده بودن، این عکس رو هم یه عکاس خلاق لهستانی در نقطه اوج‌ مقارنه موقعی که دوتا سیاره در نزدیک‌ترین حالت خودشون بودن گرفته. فرد داخل عکس هم دخترشه که دست چپش ژوپیتر و دست راستش ونوسه.
این عکس برای 12 ژوئن همین ماهه که سه روز بعد از اوج مقارنه ثبت شده. همون طور که می‌بینید ونوس (سیاره سمت راستی) یکم از ژوپیتر بالاتر رفته و ازش دور شده.
مقارنه رو به اصطلاح می‌گن "بوسه کیهانی"؛ عکاس هم این عکسو در کنار این دوتا سنگ ایستاده که حالت بوسه به هم گرفتن ثبت کرده. بوسه کیهانی در کنار بوسه‌ی زمینی.
این عکس رو ناسا 14 ژوئن منتشر کرده و عکاسش روند نزدیک شدن و کانجانکشن ونوس و ژوپیتر رو در چند مرحله داخل یه بازه بین 30 می تا 8 ژوئن که روز اوج‌ مقارنه بود ثبت کرده.
سریع‌تر بودن ونوس (سیاره سمت راستی) نسبت به ژوپیتر داخل این عکس خیلی مشهوده.
این عکس هم عکس جالبیه، برای 19 ژوئن. عکاسش نقاشی معروف شب پرستاره ونگوگ رو دوباره خلق کرده😂.
اون سیاره پرنوری که کنار درخته ونوسه.
یکی از قشنگ‌ترین عکسایی که ناسا این چندوقت منتشر کرد. 17 ژوئن ماه اومد جلوی ونوس و توی بعضی نقاط زمین ونوس دیگه دیده نمی‌شد. بعد از حدود یک ساعت ناپدید شدن، ونوس از پشت ماه بیرون اومد و باعث شد این عکس قشنگِ ماه در نزدیکی ونوس توسط یه رصد خونه داخل کانادا در روشنایی روز ثبت بشه.
البته دوتا عکس آخر مرتبط با کانجانکشن نبودن و فقط ونوس داخلشون بود که چون خیلی قشنگ بودن گفتم بذارمشون.
Pillars of Creation
این عکس برای 12 ژوئن همین ماهه که سه روز بعد از اوج مقارنه ثبت شده. همون طور که می‌بینید ونوس (سیاره سمت راستی) یکم از ژوپیتر بالاتر رفته و ازش دور شده. مقارنه رو به اصطلاح می‌گن "بوسه کیهانی"؛ عکاس هم این عکسو در کنار این دوتا سنگ ایستاده که حالت بوسه به…
ژوپیتر این روزا دیگه کم کم توی نور شدید غروب محو می‌شه و دیگه توی آسمون شب دیده نمی‌شه اما ونوس همچنان به عنوان درخشان‌ترین جرم آسمون شب بعد از ماه جایگاه خودشو حفظ می‌کنه.
برای دیدنش کافیه کمی بالاتر و نزدیک به محلی که خورشید غروب می‌کنه نگاه بندازید.
Pillars of Creation
هرمز (مشتری/ژوپیتر)
شباهت‌های زیاد بین اساطیر تمدن‌های مختلف چیزی بوده که همیشه توجه اسطوره‌شناس‌ها و کسایی که در این حیطه مطالعه دارن رو جلب کرده. اسطوره‌هایی که توسط انسان‌هایی با فرهنگ و زبان متفاوت شکل گرفتن اما شخصیت و عملکرد و قدرت‌های خیلی مشابهی دارن. این شباهت‌ها باعث شکل گیری شاخه‌ای اختصاصی از اسطوره‌شناسی به اسم اسطوره‌شناسی تطبیقی (Comparative mythology) شد که تمرکزش روی شباهت‌ها، تفاوت‌ها، الگوهای مشترک و ریشه‌های این الگوها در اساطیر تمدن‌های مختلف هستش.

توضیح‌های مختلفی برای این شباهت‌ها مطرحه.اولین توضیح، خاستگاه مشترک و اشتراک ریشه‌ای هستش. وقتی اقوامی از یک نیای مشترک جدا می‌شن، باورها و عقاید اسطوره‌ای‌شون رو هم با خودشون می‌برن و اون رو با فرهنگ بومی تطبیق می‌دن. مثل شباهت برخی از اساطیر ایران با هند به دلیل ریشه گرفتنشون از اقوام هنداروپایی. علاوه بر توضیح ریشه مشترک، حتی وقتی دو تمدن باهم ریشه مشترک هم نداشتن می‌تونستن با تماس تجاری، جنگ، مهاجرت یا همسایگی جغرافیایی اساطیر و باورهای همدیگه رو وام بگیرن و از هم تاثیر بپذیرن.

یکی از عمیق‌‌ترین فرضیه‌ها در این زمینه توسط یونگ مطرح شد: ناخوداگاه جمعی (collective unconscious) و کهن الگو (archetype). بر اساس این دیدگاه، یونگ عقیده داشت ذهن انسان صرف نظر از فرهنگ، دارای ساختارهای روانی مشترکی هستش که ناخوداگاه جمعی نامیده ‌می‌شه. الگوها و آرکیتایپ‌هایی مثل "قهرمان"، "پدر آسمانی"، "مادر زمین" یا "نبرد نظم و آشوب" در ذهن همه انسان‌ها به طور طبیعی شکل می‌گیرن چون از تجربه‌های مشترک بشری مثل تولد، مرگ، رعد و برق، خورشید و تاریکی نشات می‌گیرن. این توضیح می‌ده که چرا حتی تمدن‌هایی که هیچ تماسی با هم نداشتن اسطوره‌هایی با ساختارای مشابه خلق کرده‌ن.
Pillars of Creation
شباهت‌های زیاد بین اساطیر تمدن‌های مختلف چیزی بوده که همیشه توجه اسطوره‌شناس‌ها و کسایی که در این حیطه مطالعه دارن رو جلب کرده. اسطوره‌هایی که توسط انسان‌هایی با فرهنگ و زبان متفاوت شکل گرفتن اما شخصیت و عملکرد و قدرت‌های خیلی مشابهی دارن. این شباهت‌ها باعث…
مشاهدات یکسان و مشترک از از فرایندهای طبیعی یکی دیگه از دلایلی بود که مردم تمدن‌ها اساطیر با ویژگی‌های مشابه رو پدید می‌آوردن.

سیاره مشتری حدود دوازده سال طول می‌کشه تا یک دور کامل صورت‌های فلکی دایره البروج رو طی کنه که به نسبت بقیه سیاره‌ها زمان بیشتری رو صرف می‌کنه و سرعت آهسته‌تری داره. این حرکت کند و منظم، برای مردم تمدن‌های باستان به صورت وقار، اقتدار و ثبات تفسیر می‌شد برخلاف سیاره‌های دیگه مثل ناهید و تیر (عطارد/مرکوری) که حرکت سریع‌تری دارن. این قضیه باعث شد تمدن‌های باستان تجسم قدرت‌مندترین و بزرگ‌ترین اسطوره‌هاشون رو داخل این سیاره ببینن. از طرف دیگه این سیاره براشون نماد خوش‌اقبالی، عدالت، قدرت و فرمانروایی بود که این ویژگی‌ها به طور دیفالت با صفات یه خدای برتر همخونی داشت.

ریشه کلمه هرمز به اهورامزدا برمی‌گرده که طی چند مرحله از فارسی باستان تا فارسی پهلوی و فارسی نو به ترتیب به "اهورمزد"، "هورمزد" ، "هرمزد" و"هرمز" تغییر شکل پیدا کرده. در واقع ایرانیان باستان تجسم اهورا مزدا، بزرگترین خدای زرتشتی رو روی سیاره مشتری می‌دیدن و به همین دلیل اسم هرمز رو روی این سیاره گذاشته بودن.

اهورامزدا در اسطوره‌شناسی تطبیقی معادل "مردوک" در تمدن بابل هستش. هردو خدای برتر، آفریننده نظم از آشوب و عامل مشروعیت پادشاه‌ها بودن. از طرف دیگه اهورامزدا از نظر جایگاه (خدای برتر، پدر آسمانی و داور اخلاقی) معادل زئوس در اساطیر یونان و ژوپیتر در اساطیر روم هستش که هر سه تاشون خدای آسمان و ر راس سلسله مراتب الهی بودن. و جالب اینجاست که همونطور که در ایران باستان تجسم اهورامزدا رو روی سیاره مشتری می‌دیدن، در اساطیر یونان تجسم زئوس، در بابل تجسم مردوک و در روم تجسم ژوپیتر رو روی این سیاره می‌دیدن.
Forwarded from JESSICA's FLOOR (Rézvan)
تازگی‌ها انقدر درگیر مسائل مختلف شدم که وقت ندارم خیلی به چیزی واکنش نشون بدم و وقتی هم که فکر می‌کنم با خودم می‌گم اصلا چه نیازیه که نسبت به همه چیز نظری داشته باشی؟

ولی در مورد خودکشی ویکتور یالوم (پسر اروین یالوم که خودش هم روانشناس بوده) حرفایی که می‌شنوم دوباره محصولات مسخره بازی توییتر و بهانه‌تراشی جهت تایید رفتار تاکسیکه.

اول اینکه، اروین یالوم هر چقدر هم تو کارش خبره باشه، مثل پزشکی که نمی‌تونه فرزند خودش رو جراحی کنه، نمی‌تونه پسر خودش رو درمان کنه و از رفتار حرفه‌ای به دوره.

دوم اینکه دانش روانشناسی صرفا قرار نیست به بهتر شدن حال شما کمک بکنه چون اتفاقا کسایی که دانش بیشتری دارن نسبت به درمان مقاوم‌ترن. مکانیزم‌های دفاعی‌شون پیچیده‌تره و مغزشون با همون دانش گاهی فریبشون می‌ده حتی.

مورد سوم اینکه خودکشی یه شکست نیست. به هیچ وجه خودکشی رو تبلیغ نمی‌کنم چون ما اون لحظه از روی اضطراب و فشار فکری زیاد دچار مه مغزی می‌شیم و نمی‌تونیم زندگی رو اونطوری که هست و با تمام احتمالات زیادش ببینیم. ممکنه دو سال بعد اتفاقی برامون بیوفته که اگر امروز بمیریم، اون اتفاق و زندگی بعدش رو تجربه نکنیم. شخصا خودم بعد از این فکر همیشه به خودم می‌گم بعد از زندگی فرصت مرگ هست اما بعد از مرگ هرگز فرصت زندگی وجود نداره.
اما قضاوت کردن فردی که به انتخاب خودش مرگ رو پذیرفته، از تلقین‌های جامعه‌ست. مخصوصا جامعه‌ی ایران که هر چقدر هم مدرن بشه بافت مذهبی رو تو لایه‌های زیرین حفظ کرده.
Forwarded from JESSICA's FLOOR (Rézvan)
JESSICA's FLOOR
تازگی‌ها انقدر درگیر مسائل مختلف شدم که وقت ندارم خیلی به چیزی واکنش نشون بدم و وقتی هم که فکر می‌کنم با خودم می‌گم اصلا چه نیازیه که نسبت به همه چیز نظری داشته باشی؟ ولی در مورد خودکشی ویکتور یالوم (پسر اروین یالوم که خودش هم روانشناس بوده) حرفایی که می‌شنوم…
❗️رفتار مناسب در برابر افرادی که قصد خودکشی دارن چیه؟


برخلاف تصور عموم افراد، صحبت مستقیم از خودکشی نه تنها فرد رو به سمتش سوق نمی‌ده، بلکه تا حد زیادی بهش احساس شنیده شدن می‌ده.
فردی که به خودکشی فکر می‌کنه، در کنار برنامه‌ی آسیب زدن به خودش، به شدت درگیر فکر بقیه و برداشت جامعه و شرم درونی‌سازی شده از مفهوم خودکشیه.
در حدی که ممکنه این رو اصلا به کسی نگه یا بین شوخی‌هاش یه اشاره‌ی کوتاه بکنه چون نمی‌خواد که دیگران با ترحم بهش نگاه بکنن یا قضاوتش بکنن.

حتی اگر کسی اشاره‌ی خیلی کوتاهی به خودکشی کرد هم، با رفتار حرفه‌ای و لحن آروم و همدلانه ازش بپرسید که در مورد خودکشی چی فکر می‌کنه؟ بین فکر‌هاش، تصور آسیب زدن به خودش رو هم داره؟

به هیچ وجه بهش نگید «درست می‌شه» یا «خودکشی عاقلانه نیست» یا «پس اطرافیانت چی؟» یا حتی حرف‌های امیدوار کننده.

غریزه‌ی بقا از قوی‌ترین غریزه‌های انسانه. ببینید یه فرد چقدر تو فشار و فکر‌های سنگین غرق شده که داره برخلاف غریزه‌اش فکر می‌کنه! یه همچین بار سنگینی با دو تا جمله‌ی شما قرار نیست از بین بره.

در ضمن از روی حرف‌های شخص نمی‌تونید به هیچ وجه درکش کنید چون ممکنه چیزی که برای شما مهم نیست برای اون به شدت مهم باشه و ارزش‌های فردی شما متفاوت باشه، پس دغدغه‌هاش رو کوچیک نشمرید!

کنارش باشید، همدلانه و صادقانه گوش بدید.
احساس درک شدن و داشتن یه دوست خوب، به ما قدرت می‌ده که صبر کنیم و بیشتر بجنگیم.

در نهایت اگر دیدین خیلی جدیه، مثلا خداحافظی می‌کنه یا رفتارش آروم‌تر شده و چیزی رو به کسی می‌بخشه؛ به یه فرد امن اطلاع بدید. با مراکز درمانی تماس بگیرید و ببریدش مشاوره.
اگر هم به زندگیش دسترسی داشتید، وسایل آسیب‌زا رو دور کنید.

همراهی آگاهانه می‌تونه یه زندگی رو حفظ کنه.
♦️برای اولین بار، سلولی که از پایه ساخته شده، رشد کرده و تقسیم می‌شود
For the First Time, a Cell Built From Scratch Grows and Divides

یاسمن ساپلاک‌اوغلو
2026-07-01

#QUANTAMAGAZINE
خلاصه متن:
دانشمندان برای نخستین بار موفق شدند سلولی مصنوعی بسازند که از پایه و با استفاده از مواد غیرزنده تشکیل شده و قادر است رشد کند، DNA خود را همانندسازی کرده و تقسیم شود. این دستاورد که توسط تیمی به رهبری «کیت آدامالا» در دانشگاه مینه‌سوتا انجام شده، گامی مهم در درک چگونگی تبدیل مواد غیرزنده به حیات است. اگرچه این «اسپادسل‌ها» (Spudcells) به دلیل عدم خودکفایی در ساخت پروتئین‌ها و نیاز به منابع خارجی کاملاً زنده محسوب نمی‌شوند، اما پیشرفته‌ترین نمونه از تقلید عملکردهای بیولوژیکی در محیط آزمایشگاهی هستند. پژوهشگران در این پروژه با ترکیب سیستم‌های مختلف ژنتیکی و استفاده از پروتئین‌های غشایی برای تسهیل تقسیم سلولی، موفق شدند فرآیند چرخه سلولی را شبیه‌سازی کنند. این سلول‌های مصنوعی فاقد پیچیدگی موجودات زنده مدرن هستند و هنوز برای تکامل طبیعی به جهش‌های تصادفی نیاز دارند، اما این مطالعه دریچه‌ای تازه به سوی پاسخ به پرسش‌های وجودی درباره منشأ حیات و حداقل‌های لازم برای بقا گشوده است. تیم آدامالا با هدف اشتراک‌گذاری دانش و ابزارهای ساخت این سلول‌ها، سازمانی غیرانتفاعی به نام «بیوتیک» را تشکیل داده‌اند تا محققان سراسر جهان بتوانند در مسیر ارتقای این سیستم‌ها برای کاربردهای آینده، از جمله تولید دارو و مواد زیستی، گام بردارند. این موفقیت فنی در واقع ساخت اولین «هواپیمای برادران رایت» در دنیای زیست‌شناسی مصنوعی است که راه را برای شناخت بهتر ماهیت زندگی هموار می‌کند.

متن کامل فارسی:
‏https://jjs.pub/17327

#زیست‌شناسی_مصنوعی #سلول_مصنوعی #تقسیم_سلولی #زیست‌زایی_از_بی‌جان #کیت_آدامالا

‎دسته بندی
[#Science] [#Innovation] [#Technology]
‎[#علم] [#نوآوری] [#فناوری]

DANESHAGAHI NEWS
Cup Of Jamshid
FULLY AUTOMATED BY AI AGENT
2024-2026

⭐️چطور میتونم به بقا و گسترش نشریات تحت پوشش کمک کنم؟ (https://t.me/daneshagahi_CoJ/11946)
💡💡💡 لینک دونیت
https://buymeacoffee.com/soroushsarabi
https://buymeacoffee.com/soroushsarabi

@daneshagahi_coj
اخبار تحلیلی :: جام جمشید
♦️برای اولین بار، سلولی که از پایه ساخته شده، رشد کرده و تقسیم می‌شود For the First Time, a Cell Built From Scratch Grows and Divides یاسمن ساپلاک‌اوغلو 2026-07-01 #QUANTAMAGAZINE خلاصه متن: دانشمندان برای نخستین بار موفق شدند سلولی مصنوعی بسازند که از پایه…
یه چک کردم دیدم مقاله‌ش هنوز مرحله داوری رو کامل رد نکرده و صرفا یه پری‌ویو ازش اومده بیرون، با این حال همین پری‌ویو هم خیلی سر و صدا کرده. جدای از اینکه یه میخِ بزرگ به تابوت فرضیه‌ی الهی بودن حیات و اشرف مخلوقات بودن انسانه، خودش یه قدم خیلی بزرگ توی رسیدن به منشا اصلی حیاته.
یادمه سال پیش هم یه مقاله‌ای توی حیطه منشا حیات اومد که خیلی سر و صدا کرد. درمورد آزمایشی که یه گروه از محقق‌ها برای شبیه سازی محیط ابتدایی زمین انجام دادن و تونستن صرفا با اسپری کردن آب به داخل محفظه‌ای از گازهای ساده‌ای مثل نیتروژن، متان و آمونیاک به مولکول‌های پیش ساز حیات مثل گلایسین (نوعی آمینو اسید در ساختار پروتئین‌ها) و یوراسیل (نوعی باز آلی در ساختار RNA) برسن. مقاله‌ش خیلی جالبه اگر از دست امتحانا یکم خلاص بشم و وقت کنم یه خلاصه‌ای ازش می‌نویسم اینجا.

https://www.science.org/doi/10.1126/sciadv.adt8979
Pillars of Creation
پیش‌بینی من اینه که در آینده همچنان اکثریت مردم جوامع قراره خداباور باشن حتی اگر به دین خاصی گرایش نداشته باشن. چون دلیل اصلی وجود این مفهوم که "فرار از مرگ و پوچی زندگی" هستش همچنان قراره وجود داشته باشه. به عبارتی تا وقتی که گونه‌ی انسان به شکل بیولوژیک وجود داشته باشه و خواهان بقای ابدی باشه مفهوم خدا هم همچنان قراره وجود داشته باشه.
با این حال من همچنان روی پیش‌بینی قبلی‌م هستم. حتی اگر مطالعات منشا حیات به قدری پیشرفت کنن که ما انسان رو به طور کامل از صفر خلق کنیم، این قضیه باعث نمی‌شه جوامع انسانی ادیان و مفهوم خدا رو کنار بذارن. صرفا این مفاهیم رو ریبرند می‌کنن و دوباره ازشون استفاده می‌کنن. چون دلیل اصلی وجود این مفاهیم فرار از پوچی و بی‌معنی بودن زندگی و فرار از مفهوم مرگ هستن. برای یه موجود فناپذیر که به فناپذیر بودن خودش آگاهی داره، خیلی راحت‌تره که قبول کنه یه هدف والاتری وجود داره تا اینکه بخواد به این فکر کنه وجودیت و خودآگاهش صرفا ناشی از برهم‌کنش چندتا مولکوله.
یکی از هال‌مارک‌های افراد مبتلا به افسردگی عدم توانایی لذت بردن و عدم وجود انگیزه برای کارهایی که فرد اون‌ها رو خوشایند تلقی می‌کرد هستش که اصطلاحا بهش انهدونیا (Anhedonia) گفته می‌شه. افرادی که انهدونیا دارن حتی ممکنه برای انجام کارهای روزمره هم هیچ انگیزه‌ای نداشته باشن و برای حتی بلند شدن از تخت خواب تلاش زیادی رو صرف کنن. این قضیه برای اطرافیانِ افرادی که با افسردگی دست و پنجه نرم می‌کنن خیلی اوقات غیر قابل درک هستش و قضاوت‌های اشتباهی درموردشون انجام می‌دن. حقیقت اینجاست که فرد دارای انهدونیا خودش هم شاید بخواد از زندگی لذت ببره اما از لحاظ نوروساینتیفیک اختلال‌هایی که در مدارهای مرتبط با پاداش و انگیزش مغزش وجود دارن عامل این قضیه‌ن.

دیدگاه قبلی‌ای که درمورد سیستم پاداش مغز وجود داشت یک سیستم واحد بود و نقص‌های اون رو هم نقص‌های واحد در نظر می‌گرفتن. اما پژوهش‌های جدید نشون داده‌ن که سیستم پاداش مغز خیلی پیچیده‌تر هستش و حداقل سه مولفه و فاز متفاوت درموردش دخیل هستن:
1-خواستن و انگیزش (ًWanting)
2- لذت بردن (Liking)
3- یادگیری پاداش (Reward Learning)
فاز "خواستن" مربوط به مرحله‌ی قبل از رسیدن به پاداش هستش. مغز در این فاز محاسبه می‌کنه که آیا این کار ارزش انرژی مصرفی رو داره یا نه، و اگر داشته باشه انگیزه و میل برای اون کار و دریافت پاداشش ایجاد می‌کنه که فرد به سمتش حرکت کنه. فاز دوم یا "لذت بردن" مربوط به موقعی هست که فرد اون کار رو انجام داده یا محرک رو دریافت کرده و توی این مرحله ازش لذت می‌بره. فاز سوم یا یادگیری پاداش، مربوط به شکل‌گیری تداعی‌ها، بازنمایی‌ها و پیش‌بینی‌ها درمورد پاداش‌های آینده بر اساس تجربه‌های گذشته هستش. یعنی مغز در این مرحله تفاوت انتظاری که از پاداش اون کار داشت رو با پاداش واقعی‌ای که دریافت کرده مقایسه می‌کنه و محاسبه می‌کنه که آیا این کار رو دوباره در آینده انجام بده یا نه.
اختلال در هر کدوم از این فازها می‌تونه منجر به نوع متفاوتی از انهدونیا و افسردگی بشه.

مدار دوپامینی مزولیمبیک (Mesolimbic) مهم‌ترین مدار مرتبط با پاداش مغز هستش که بروز انهدونیا و افسردگی در اکثر موارد به دلیل نقص در این مداره. نورون‌های دوپامینی این مدار از ناحیه‌ای در ساقه مغز به اسم ناحیه تگمنتوم بطنی (VTA) شروع می‌شن و پیام‌های خودشون رو به نواحی مختلفی از مغز مثل نوکلئوس اکومبنس (NAc) در سیستم لیمبیک، قشر پره‌فرانتال (PFC) و نقاط دیگه‌ای از مغز ارسال می‌کنن. نوکلئوس اکومبنس مهم‌ترین مرکز محاسبه میزان لذت (فاز اول پاداش) و انگیزه در این مدار هستش. به همین دلیل اختلال در این هسته منجر به عدم محاسبه‌ی درست میزان لذت یک کار یا محرک توسط فرد می‌شه و باعث می‌شه فرد دچار بی‌انگیزگی بشه و اون کار رو استارت نزنه. برای مثال فرد پیش‌بینی می‌کنه ملاقات با دوستانش قرار نیست ارزش و لذتی داشته باشه و این کار رو انجام نمی‌ده. این محاسبه در اکومبنس به شدت وابسته به دوپامینه و میزان ترشحش مستقیما بر میزان انگیزه اثر گذاره. فاز دوم پاداش، که همون "لذت بردن" هستش برخلاف تصور به دوپامین وابسته نیست و نوروترنسمیترهای دیگه‌ای غیر از دوپامین درش دخیل هستن. که اختلالشون باعث اختلال در فاز دوم سیستم پاداش و عدم لذت بردن فرد و بروز افسردگی و انهدونیا می‌شن. اختلال در بخش‌های دیگه‌ای از این مدار باعث اختلال در فاز سوم پاداش، یعنی فاز یادگیری پاداش می‌شه. فرد دچار خطا در به خاطر سپردن پاداش می‌شه و حتی اگر دیروز از کاری لذت برده باشه مغزش اون کار رو جزو کارای لذت بخش قرار نمی‌ده تا در آینده سراغش بره.

یکی از دلایلی که داروهای ضد افسردگی رایج مثل SSRIها شکست می‌خورن اینه که این داروها به طور اختصاصی روی اون ناحیه و مداری که مشکل داره عمل نمی‌کنن. برای همین شناخت این که فرد در کدوم بخش از مغز و کدوم فاز از تفسیر لذت مشکل داره به انتخاب درمان بهتر کمک می‌کنه.

رفرنس‌ها:
1- https://www.nature.com/articles/s41398-025-03310-w
2- https://link.springer.com/article/10.1007/s40473-015-0044-3