Pillars of Creation
1.95K subscribers
290 photos
20 videos
14 files
110 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Pillars of Creation
سایم تکه‌ی دیگری از نان سیاه را سق زد و قدری آن را جوید و به وینستن گفت: متوجه نیستی که تنها هدف نوگفتار اینه که دامنه‌ی اندیشه رو محدود کنه؟ در نهایت ما جرم اندیشی رو به معنای واقعی کلمه غیرممکن می‌کنیم. چون دیگه کلمه‌ای وجود نخواهد داشت که بشه به کمک اون…
درمورد تقابلات و تاثیرات "زبان" و "تفکر" روی همدیگه از دیرباز بحث‌ها و تئوری‌های مختلفی توی حیطه‌های علوم شناختی اعم از فلسفه، زبان‌شناسی و نوروساینس وجود داشته. یکی از تئوی‌های زبان‌شناسی که توی قرن بیستم خیلی بحث بر انگیز شد فرضیه ساپیر وورف (Sapir-Whorf Hypothesis) بود. این تئوری اول توسط یه زبان‌شناس به اسم ساپیر مطرح شد و بعدتر توسط شاگردش وورف گسترش پیدا کرد. ادعایی که این فرضیه مطرح می‌کنه اینه که زبانی که ما باهاش صحبت می‌کنیم نوع جهان‌بینی و درک ما از دنیا رو تعیین می‌کنه. این ادعا رو از نظر میزان تاثیر زبان روی تفکر به دو صورت می‌شه تعبیر کرد: نسخه افراطی یا جبرگرایی زبانی (Linguistic Determinism) و نسخه‌ی میانه رو تر که بهش نسبیت زبانی (Linguistic Relativity) گفته می‌شه.

نسخه افراطی این فرضیه توسط خود مطرح کننده‌های این فرضیه یعنی ساپیر و وورف مطرح شد. این نسخه ادعا می‌کنه که "زبان" باعث محدود شدن "تفکر" می‌شه. به این معنی که اگر در زبانی برای یک مفهوم واژه‌ای وجود نداشته باشه، کسایی که به اون زبان صحبت می‌کنن نمی‌تونن اون مفهوم رو درک کنن. این دیدگاه افراطی موقعی مطرح شد که وورف روی زبان هوپی (hopi) که زبان یکی از قبایل سرخ‌پوست آمریکا هستش مطالعه می‌کرد. مشاهده‌ای که وورف داشت این بود که زبان هوپی مثل زبان‌های دیگه هیچ واژه، دستور یا عبارتی نداره که مستقیما به چیزی که ما به عنوان "زمان" می‌شناسیمش اشاره داشته باشه، و مردمی که به زبان هوپی صحبت می‌کنن درکی از زمان به صورت یک خط صاف (گذشته، حال، آینده) و قابل اندازه‌گیری (روز، ماه، سال) ندارن. این مشاهده‌ی وورف سنگ بنایی بود که باهاش جبرگرایی زبانی رو مطرح کرد و ادعا کرد زبان می‌تونه باعث محدودیت تفکر و جهان‌بینی باشه. چند سال بعد معلوم شد که مشاهدات وورف در مورد زبان هوپی اشتباه بودن و این زبان و مردمش ابزارهای مختص خودشون برای درک از زمان رو داشتن. کم کم فرضیه جبرگرایی زبانی به دلیل نقص‌های زیادی که داشت توسط اکثر زبان‌شناس‌ها رد شد و جای خودش رو به فرضیه‌ا‌ی میانه‌رو تر از فرضیه اصلی وورف داد: نسبیت زبانی (Linguistic Relativity).

فرضیه نسبیت زبانی ادعا می‌کنه که زبان روی تفکر، جهان‌بینی، حافظه و نحوه دسته‌بندی اطلاعات توی ذهن تاثیر می‌ذاره اما این تاثیر به قدری نیست که بخواد تفکر رو محدود کنه. به عبارتی تفکر درمورد یک مفهوم می‌تونه وجود داشته بدون اینکه برای اون تفکر در زبان واژه‌ای وجود داشته باشه. نمودهای این فرضیه در واقعیت به وفور دیده می‌شن: برای مثال در برخی زبان‌ها مثل یک نوع زبان آفریقایی فقط دو واژه برای توصیف یک رنگ وجود داره : تاریک/سرد و روشن/گرم. تحقیقات نشون دادن که افراد این قبیله رنگ‌ها رو مثل ما می‌تونن ببینن اما تفکیک و به خاطر سپردن طیف‌های رنگی براشون سخت‌تر از افرادیه که توی زبانشون دوازده تا واژه برای توصیف یک رنگ دارن. یه مثال دیگه از این قضیه وجود جنسیت دستوری (Grammatical Gender) داخل برخی زبان‌ها هستش. برای مثال کلمه "کلید" در آلمانی یک واژه مذکر و در اسپانیایی یک واژه مونث هستش. طی یک آزمایش وقتی از آلمانی‌ها خواستن بدون ذکر جنسیت، کلمه "کلید" رو با چند واژه توصیف کنن از کلماتی استفاده کردن که بار معنایی کلیشه‌ای مذکر دارن. کلمه‌هایی مثل "سخت"، "سنگین"، "زمخت". در حالی که اسپانیایی‌ها برای توصیف از کلماتی با بار کلیشه‌ای مونث استفاده کردن مثل "ظریف"، "زیبا"، "براق".

اورول داخل این کتاب ایده‌ای رو مطرح می‌کنه به اسم "نوگفتار" (Newspeak). نوگفتار زبان رسمی‌ای هستش که حزب توتالیتر حاکم ابداع کرده و نکته جالب اینجاست که این زبان بر پایه‌ی ابداع کلمه‌ها و مفهوم‌های جدید نیست، بلکه بر پایه حذف کردن کلمات و مفاهیمی هستش که به ضرر حزب هستن. به عبارتی هدف نوگفتار این نیست که فقط ابزاری برای بیان جهان‌بینی حزب باشه، بلکه هدف اینه که هرگونه تفکر دیگه‌ای رو غیرممکن کنه. دقیقا همون نسخه افراطی از فرضیه ساپیر وورف که با وجود نداشتنِ یک کلمه، مفهوم اون کلمه هم قرار نیست وجود داشته باشه. در نوگفتار کلماتی مثل "آزادی"، "افتخار"، "عدالت"، "اخلاق" و "دموکراسی" حذف شده‌ن تا مفهوم این کلمات هم در ذهن مردم وجود نداشته باشن. حزب به تدریج و طی چند دهه نوگفتار رو قراره جایگزین زبان معمول کنه تا این هدفش رو عملی کنه. هرچند همون طور که توی پاراگرافای بالاتر گفتم این قضیه در واقعیت عملی نیست چون فرضیه جبرگرایی زبانی رد شده و جاش رو به نسبیت زبانی داده. جالبه بدونین زمانی که جبرگرایی زبانی خیلی مورد بحث بود همون موقعی بود که اورول این کتابو داده بود بیرون و به این دلیله که همچنان از این فرضیه برای ابداع ایده‌ی نوگفتار استفاده کرده.
Pillars of Creation
من الان متوجه شدم یکی از مقاله‌هایی که برای متن بالا استفاده کردم اسم نویسنده‌ش صدام حسین بوده. عالیه.
ترامپ به حدی باعث کنسل شدن پسرای بازاری شده که حتی صدام حسین خودشو به عنوان یه پسر آکادمیک آیدنتیفای می‌کنه.
عجب داستانی شده این مدل Fable 5! آنتروپیک حدود یکی دوماه پیش اشتباهی لو داد که یه مدل تونسته بسازه که قدرتش توی شناسایی نقصای امنیتی از هر مدل دیگه‌ای بالاتره، به حدی که می‌شه موجی از حملات سایبری رو بر علیه زیرساختا باهاش راه انداخت. برای همین اعلام کرد که این مدل، به اسم Mythos Preview رو هیچ وقت به صورت پابلیک منتشر نمی‌کنه و اون رو فقط به صورت محدودی در اختیار آژانس امنیتی آمریکا و چنتا شرکت تکنولوژی دیگه مثل گوگل و مایکروسافت و اپل قرار داد. توی همون آزمایشای اول هم مشخص شد واقعا چیزی که میگفت درست بوده و یه تعداد زیادی باگ امنیتی داخل اپای این شرکتا پیدا شد. همین سه روز پیش آنتروپیک رسما از مدلای Mythos 5 و Fable 5 به عنوان نسل پنجم مدلای هوش مصنوعی‌ش رونمایی کرد. مدل Mythos 5 همچنان به خاطر قدرت خیلی بالاش و فیلترای امنیتی کمش به صورت پابلیک ارائه نشد و فقط چنتا شرکت تکنولوژی و خود دولت آمریکا ازش می‌تونستن استفاده کنن. مدل Fable 5 هم که نسخه‌ی فیلترشده‌تر و سخت‌گیرانه‌تر از مدل Mythos بود رو برای استفاده‌ی عموم مردم ارائه داد.

حالا داستان ازین قراره که دولت آمریکا همین دیروز دستور داد که هردوتا مدل Mythos و Fable باید برای شهروندای غیر آمریکایی درجا متوقف بشن. دلیلشم این بود که یه نقصی داخل مدل Fable 5 پیدا شد که می‌شد با یه سری پرامپت جیلبریکش کرد و ازش بدون هیچ فیلتری استفاده کرد. و این عملا می‌تونست به عنوان یه سلاح علیه امنیت ملی آمریکا استفاده بشه. جیلبریک کردن همچین مدل قدرتمندی علاوه بر این که می‌تونست باعث پیدا شدنِ راحت سوراخای امنیتی زیرساختای تکنولوژی آمریکا و حمله بهشون بشه، می‌تونست باعث دسترسی به دانش ساخت سلاحای نامتعارف شیمیایی یا بیولوژیکی توسط گروهکای تروریستی بشه. آنتروپیک یه بیانیه داد که تکذیب کنه این قضیه رو و بگه که اونقدری نقصش عمیق نیست که بشه ازش سو استفاده کرد و از اونجایی که نمی‌تونست دقیق تشخیص بده کدوم کاربراش غیر آمریکایین پس کلا زد دسترسی همه رو قطع کرد. به هر حال الان هردوتا مدل Fable 5 و Mythos 5 متوقف شدن و نمی‌شه بهشون دسترسی داشت. باید وایسیم ببینیم دقیقا چه بلایی قراره سر این مدلا بیاد.

https://www.anthropic.com/news/fable-mythos-access
اسپویل از House M.D سیزن 5 اپیزود 20

جالبه بدونید خودکشی کاتنر چیزی نبود که توی فیلمنامه از اول وجود داشته باشه. این اتفاق به این دلیل به فیلمنامه اضافه شد که بازیگر نقش کاتنر یه شغل توی کاخ سفید در دولت اوباما بهش پیشنهاد شده بود و به خاطر این شغل از سریال کناره‌گیری کرد. نویسنده‌ها هم این کناره‌گیری رو به به صورت خودکشی این کاراکتر داخل سریال نشون دادن. در واقع هدف نویسنده‌ها این بود که یه شوکی داخل بیننده‌ها ایجاد کنن و همچنین نشون بدن خودکشی اتفاقیه که می‌تونه کاملا بی دلیل پیش بیاد بدون اینکه فرد قبل از انجامش سیگنال بده. تقریبا هیچ سیگنال و نشونه‌ای از افسردگی شدید یا بحران روحی برای نقش کاتنر توی اپیزودهای قبلی داده نمی‌شه. سریالای پزشکی معمولا مرگ رو به عنوان یه پدیده قهرمانانه و ناشی از بیماری نشون می‌دن ولی اگر دقت کرده باشید مرگ کاتنر کاملا off screen، بدون تم و موسیقی دراماتیک و بدون هیچگونه دلیلی اتفاق میفته و این باعث می‌شه مخاطب فکر کنه که داره یک مرگ واقعی رو می‌بینه نه مرگی که صرفا داخل یه سریاله. تاثیر بی دلیل بودنش رو هم در ادامه روی خود کاراکتر هاوس می‌بینیم.
عکس astronomy picture of the day امروز ناسا هم عکس جالبیه. تقابل خورشید و راکت فالکون 9 اسپیس ایکس موقع خروج از اتمسفر.
یک متحرک موقع حرکت در هوا باعث فشرده شدن و تغییر فشار هوا می‌شه که این تغییرات فشار و امواج با سرعت صوت حرکت می‌کنن. در متحرک‌های عادی با سرعت‌های پایین‌تر از سرعت صوت، این امواج سریع‌تر از خود متحرک حرکت می‌کنن و اونقدری فشردگی داخل هوا ایجاد نمی‌شه. اما در متحرک‌های سوپر سونیک و هایپر سونیک که سرعتشون بالاتر از سرعت صوت هستش، امواجی که توسط متحرک تولید می‌شن کندتر از متحرک هستن و فشردگی خیلی زیادی دارن و به صورت یک مخروط در اطراف متحرک دیده می‌شن که به این پدیده می‌گن شاک ویو (shockwave).
داخل این عکس می‌تونین 3 تا شاک ویو رو در جلوی موشک ببینین. شاک ویوها معمولا با دوربین‌های عادی دیده نمی‌شن اما داخل این عکس به خاطر تقابلش با خورشید یه دوربین عادی تونسته ثبتش کنه. به دلیل اینکه فشردگی هوا و چگالی زیادش باعث تغییر ضریب شکست نور در اون ناحیه و مشخص شدن مرزهای فشردگی شده.
Pillars of Creation
عکس astronomy picture of the day امروز ناسا هم عکس جالبیه. تقابل خورشید و راکت فالکون 9 اسپیس ایکس موقع خروج از اتمسفر. یک متحرک موقع حرکت در هوا باعث فشرده شدن و تغییر فشار هوا می‌شه که این تغییرات فشار و امواج با سرعت صوت حرکت می‌کنن. در متحرک‌های عادی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خود همین راکت فالکون 9 شرکت اسپیس ایکس یه انقلاب بود توی صنعت هوا فضا. قبل از این، راکت‌ها یک بار مصرف بودن و بعد از فرستاده شدن به فضا دیگه قابل برگشت یا استفاده نبودن. اولین راکتی که بعد از عملیات ‌می‌تونست برگرده همین فالکون 9 بود که باعث شد هزینه‌ها خیلی پایین‌تر بیاد و راه برای رفت و برگشت‌های پیوسته به فضا باز بشه. ماهواره‌های استارلینک اکثرا با همین راکت توی جو زمین قرار گرفته‌ن.
فرایندش هم اینطوریه که راکت اول به جو می‌ره و ماهواره رو رها می‌کنه، بعد بوستر راکت همونجا داخل فضا یه چرخش انجام می‌ده و به سمت زمین حرکت می‌کنه و طی چند مرحله موتورهای مختلفی رو روشن می‌کنه تا به جاذبه غلبه کنه و روی زمین فرود بیاد.
شما نوک یه چوب رو روی کف دستتون می‌ذارید اونقدری نمی‌تونین تعادلشو حفظ کنین حالا برای اینکه عظمت مهندسی پشت این کارو درک کنین فرض کنین یه ساختمون ۴۰ متری چندصد کیلومتر میره هوا بعد بدون از دست دادن تعادل برمیگرده سر جاش می‌شینه😂میزان محاسبات پشت این کار واقعا سرسام آوره!
بین گپایی که داخل تلگرام دارم با این گپ مادرن کاگیتیشن خیلی حال می‌کنم. برخلاف جاهای دیگه کسی جرات نداره اینجا مزخرفات پا منقلی بدون رفرنس رو به اسم ساینس به خورد بقیه بده چون به محض انجام این کار توسط ممبرا جر وا جر می‌شه.
Pillars of Creation
Photo
یه قانونی هست به اسم قانون براندولینی (Brandolini's Law) که بیان می‌کنه میزان انرژی و تلاشی که باید برای رد یه ادعای پوچ و نادرست به کار گرفت چند برابرِ میزان انرژی‌ای هست که برای مطرح کردن اون ادعای نادرست و پخش شدنش به کار می‌ره. چون مطرح کردن یه ادعای نادرست فقط چندثانیه زمان می‌بره و معمولا هم خیلیا بدون شواهد رو هوا قبولش می‌کنن. اما برای رد کردن اون ادعا باید مطالعه‌های مختلف بررسی بشن، روش‌های آماری توضیح داده بشن و کارهایی از این قبیل که در کل انرژی خیلی زیادی مصرف می‌کنن.
پخش شدن و ترند شدن مزخرفات پا منقلی به عنوان علم هم دقیقا از این قانون پیروی می‌کنه.
غلظت تستوسترون در استیج‌های مختلف رابطه در مردها
رفرنس:
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/13129483/
Pillars of Creation
غلظت تستوسترون در استیج‌های مختلف رابطه در مردها رفرنس: https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/13129483/
یکی از مزخرفات پا منقلی‌ای که برای مثال در طول یکی دو سال گذشته خیلی ترند بود همین بحث تاثیر تستوسترون روی رفتار مردها بود. چیزهایی که درموردش می‌گفتن و حتی همین الان هم اکثرا می‌گن به حدی مزخرف و غیر علمی‌ان که آدم نمی‌دونه از کجا شروع به نقد کنه. اینکه بیای روان انسان به اون پیچیدگی رو صرفا به هورمون‌ها تقلیل بدی خودش یه مزخرف در لایه‌ی اوله، اینکه بیای فقط یک هورمون رو اون وسط در نظر بگیری و تقابلات بقیه رو بیخیال بشی یه مزخرف در لایه دومه، و اینکه بیای دیتیلایی که درمورد اون تک هورمون می‌گی رو هم اشتباه بگی یه مزخرف در لایه سوم محسوب می‌شه. لایه اول و دومش که زیاد نیاز به توضیح ندارن می‌خوام درمورد یه سری دیتیلای اشتباهی که توی لایه سوم هستن توضیح بدم.

برای مثال یکی از چیزهایی که توی سوشال مدیا درمورد تستوسترون گفته می‌شه اینه که بالا بودنش باعث می‌شه طرف توی رابطه مسئولیت پذیر و متعهد باشه درحالی که واقعیت برعکس این قضیه‌س: بالا بودن تستوسترون یه مرد نه تنها باعث تعهد و مسئولیت پذیری نمی‌شه بلکه باعث می‌شه طرف تعهد کمتری توی رابطه‌ش داشته باشه و مسئولیت کمتری رو درمورد حفظ رابطه حس کنه (رفرنس). این قضیه در حس پدرانه و انجام وظیفه پدری از منظر انتخاب طبیعی هم تاثیر داشته. همون طور که داخل عکس بالا می‌بینید، غلظت تستوسترون یک مرد بعد از بچه‌دار شدن به حد قابل توجهی پایین میاد. این افت غلظت به احتمال بالا به این دلیل اتفاق می‌افته که اون مرد بتونه تعهد کافی رو به خانواده و فرزنداش داشته باشه و وظیفه پدریش و ساپورتش رو به درستی انجام بده (رفرنس).

اما همونطور که بالاتر اشاره کردم، حتی گفتنِ "بالا بودن تستوسترون باعث عدم تعهد و عدم مسئولیت پذیری می‌شه" به صورت یک نتیجه گیری عِلّی همچنان اشتباهه. شاید یک مزخرف توی لایه سوم محسوب نشه اما همچنان یک مزخرف در لایه اول و دوم محسوب می‌شه چون تقابل این هورمون با بقیه هورمون‌ها و تاثیر عوامل دیگه غیر از هورمون‌ها در روان رو در نظر نگرفته. پس بهتره اینجور گفته بشه که "بالا بودن تستوسترون در یک مرد باعث می‌شه احتمال عدم تعهد اون فرد بالاتر بره" چون میزان تعهد و مسئولیت پذیری برایندی از هزارتا عامل هستش که در کنار هم این ویژگی از شخصیت فرد رو شکل می‌دن.
شنیدستم که جوان ایرانی بدبختی ظهرگاهی کروم را در لپتاپش گشاده داشت تا به کسب روزیِ علم خویش پردازد. هزار تب بر وی آویخته همچون درختی را که هزار برگ بر آن باشد. وانگهی آن مرورگر بدخوی چونان اهرمنی بدسگال آهنگ شورش و "هنگ کردن" را نواخت. جوان اندیشید که این فتنه را جز به سبک تسک منیجر دفع نتوان کرد. آن را فرا خواند و چون بیامد، او نیز از کار فرو ماند. غافل از آنکه تسک منیجر نیز همچون وزیری که به دفع فتنه رود و خود به جامه شورشیان در آید، آهنگ "هنگ کردن" را نواخت.
هرچه بگندد تسک منیجرش می‌زنند
وای به روزی که بگندد تسک منیجر

-گلستان سعدی، باب نهم: در حکمت تسک منیجران
اینم بامزه بود. متوجه شدن هر از گاهی موقع train کردن شبکه‌های عصبی مصنوعی مقدار تابع loss روی دیتای تست که بیانگر میزان خطای مدل هستش در تلاش‌های اولیه تغییر خاصی نمی‌کنه و بعدش یک دفعه میزانش افت می‌کنه و با شیب زیادی پایین میاد. انگار مدل در اپوک های اولیه نمی‌تونه خودش رو روی دیتا فیت کنه و بعد یه دفعه‌ای وزن‌های بهینه‌ی هر نورون رو پیدا می‌کنه و باعث می‌شه خطای پیش بینی کمتر بشه. اسم این پدیده رو گذاشتن گراکینگ (grokking) که معادل فارسیش همون "آهااان فهمیدم" خودمونه. به این تشبیهش کردن که مدل اول روی دیتا فکر می‌کنه و نمی‌تونه الگویی پیدا کنه و بعد یه دفعه متوجه می‌شه و داد میزنه "آهااان فهمیدم".

اسم مدل گراک (grok) (همین هوش مصنوعی توییتر و ایلان ماسک) هم از این قضیه الهام گرفته شده.
ژورنال نیچر پنج روز پیش یه مقاله پر سر و صدایی رو درمورد زبان و نحوه ساخته شدن جملات داخل مغز منتشر کرد که تصورات قبلی رو درمورد این قضایا به هم ریخت. و به طرز جالبی نشون داد فرایند ساخت جملات داخل مغز خیلی شبیه به فرایندیه که LLMها و چت‌بات‌ها باهاش جمله و متن می‌سازن. این پژوهش روی کسایی انجام شد که به خاطر صرع داخل مغزشون (عمدتا لوب فرانتوتمپورال) الکترود کاشته بودن و با استفاده از ثبت فعالیتای الکتریکی نورون‌های این بخش تونستن فرایند ساخت جمله و به هم پیوستن کلمات رو در کسری از ثانیه قبل از بیان اون جمله مشاهده کنن.

تصور قبلی‌ای که درمورد زبان وجود داشت این بود که فرایندش یک فرایند منتشر و پخش هستش و کل شبکه‌های مغز داخلش دخیلن هیچ تک‌نورونی به تنهایی داخلش نقش نداره. اما الان متوجه شدن که نورون‌هایی وجود دارن که هرکدوم به طور اختصاصی برای تشخیص اجزای مختلف جمله بینشون تقسیم وظیفه انجام شده. برای مثال بخشی از نورون‌ها فقط وقتی واکنش نشون میدن که نقش دستوری اون واژه فعل باشه. بعضیای دیگه مواقعی که نقش دستوری کلمه اسم باشه فعال می‌شن. برخی نورون‌های دیگه هم روی معنای کلمات و نحوه ادغامشون برای ساخت عبارت‌های معنادار نقش داشتن. و جالب اینجاست هرکدوم وظیفه اختصاصی خودشون رو داشتن و در وظایف دیگه دخالت نمی‌کردن که این با فرضیه قبلی که می‌گفت فرایند ساخت جمله یک فرایند کلی و بدون وظیفه اختصاصی هستش در تضاده.

نکته جالب‌تری که داخل این مقاله بود شباهت بین جمله سازی مغز و جمله سازی داخل مدل‌های زبانی بزرگ (LLM) بود. اگر درمورد معماری چت‌بات‌ها خونده باشید این رو می‌دونید که فرایند ساخت متن و جمله داخلشون یه مسئله کلاسیفیکیشن (classification) هستش. فرایند این شکلیه که شما پرامپت رو به عنوان ورودی به مدل می‌دید، ورودی وارد شبکه عصبی می‎شه، مدل بر اساس ورودی بین یه تعداد خیلی زیادی از کلمه پیش‌بینی انجام می‌ده تا ببینه احتمال کدوم کلمه از همه بیشتر هستش تا اون رو به عنوان خروجی انتخاب کنه، کلمه‌ای که به عنوان خروجی انتخاب شده به عنوان ورودی جدید وارد شبکه عصبی می‌شه تا کلمه بعدی پیش‌بینی و انتخاب بشه، کلمه خروجی جدید به کلمه قبلی چسبیده می‌شه و این دوتا کلمه به عنوان ورودی‌های جدید وارد شبکه می‌شن و این چرخه به طور پیوسته ادامه پیدا می‌کنه تا کلمات جدید ساخته بشن و این کلمات پیش‌بینی شده در نهایت یه جمله و متن رو تشکیل بدن. برای همینه که می‌گن چت‌بات‌ها در هر لحظه فقط کلمه بعدی رو پیش‌بینی می‌کنن و فرایند ساخت متن داخلشون به صورت کلمه به کلمه پیش می‌ره.
حالا جالبیش اینجاست که توی این پژوهش متوجه شدن مغز هم تا حدی به این شکل جمله می‌سازه. یعنی نورون‌ها یه بخشی از کلمات قبل- تا حدود پنج کلمه- رو داخل حافظه نگه می‌دارن و با استفاده از اون‌ها و کانتکست بحث، کلمه بعدی رو پیش‌بینی می‌کنن و این کلمات رو در نهایت به هم می‌چسبونن و جمله رو شکل می‌دن.

رفرنس:
https://www.nature.com/articles/s41586-026-10691-5
Forwarded from Nolan Writes
چرا نقشه‌های «از دست رفتن سرزمین فلسطین» گمراه‌کننده‌اند؟
Forwarded from Nolan Writes
چرا_نقشه‌های_«از_دست_رفتن_سرزمین_فلسطین»_گمراه‌کننده‌اند؟.pdf
489.2 KB
چرا نقشه‌های «از دست رفتن سرزمین فلسطین» گمراه‌کننده‌اند؟

#مقاله