eagle.jpg
5.7 MB
چه چیزی به نظر میرسد که قرار است «ستونهای آفرینش» را ببلعد؟ «سحابی عقاب» (M16) نه یک پرنده است، نه هواپیما و نه سوپرمن. در واقع، M16 ترکیبی از چندین جرم آسمانی است. «NGC 6611» خوشهای از ستارگان جوان است که به نظر میرسد از زیر «بالهای» عقاب سر برآورده است. نور فرابنفش این ستارگان، گازهای اطراف را یونیزه میکند و سحابی گسیلی «IC 4703» را به وجود میآورد. «ستون ستارهای» (Stellar Spire) در سمت چپ دیده میشود که به سوی ستونهای آفرینش کشیده شده است. هر دوی اینها ساختارهایی از گاز سرد و غبار هستند که برای شکلگیری ستارگان بسیار مناسباند.
برخی از اخترشناسان پیشتر گمان میکردند که ستونهای آفرینش در اثر یک ابرنواختر تبخیر شدهاند. از آنجا که M16 در فاصلهی ۶۰۰۰ سال نوری از ما قرار دارد، ما نمیتوانستیم نابودی این ستونها را تا هزاران سال دیگر ببینیم. با این حال، هیچ مدرک قطعی برای آن ابرنواختر فرضی وجود ندارد؛ بنابراین، احتمالاً ستونهای آفرینش برای میلیونها سال دیگر به ساختن ستارگان ادامه خواهند داد.
برخی از اخترشناسان پیشتر گمان میکردند که ستونهای آفرینش در اثر یک ابرنواختر تبخیر شدهاند. از آنجا که M16 در فاصلهی ۶۰۰۰ سال نوری از ما قرار دارد، ما نمیتوانستیم نابودی این ستونها را تا هزاران سال دیگر ببینیم. با این حال، هیچ مدرک قطعی برای آن ابرنواختر فرضی وجود ندارد؛ بنابراین، احتمالاً ستونهای آفرینش برای میلیونها سال دیگر به ساختن ستارگان ادامه خواهند داد.
Pillars of Creation
جالبه بدونین این ستونها خیلی خیلی بزرگن، هرکدومشون بین ۴ تا ۵ سال نوری طولشونه و برای تصور کردن اندازهشون در نظر بگیرین که اگه قطر منظومه شمسی اندازهی یه سکه باشه طول این ستونا میشه اندازهی یه زمین فوتبال!
طول هرکدوم از اون ستونها در مقایسه با منظومهی شمسی مثل طول یک سکه در مقابل طول زمین فوتباله. حالا کل سحابی عقاب رو نگاه بندازید که طول هرکدوم از این ستونها حتی یک بیستم طول کل سحابی هم نیست.
راست: بلندترین درختِ ایران. «بلوط بُلَندْمازو» با ارتفاع بیش از ۶۰متر. عکس از محسن جعفری
چپ: کُهنترین درختِ ایران. «سرو ابرکوه» با سن حدودا ۴۰۰۰سال. عکس از حبیب میری
-فلات ایران
چپ: کُهنترین درختِ ایران. «سرو ابرکوه» با سن حدودا ۴۰۰۰سال. عکس از حبیب میری
-فلات ایران
Pillars of Creation
راست: بلندترین درختِ ایران. «بلوط بُلَندْمازو» با ارتفاع بیش از ۶۰متر. عکس از محسن جعفری چپ: کُهنترین درختِ ایران. «سرو ابرکوه» با سن حدودا ۴۰۰۰سال. عکس از حبیب میری -فلات ایران
سَرْو
در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَستُخمَه» (همهتخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخکَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمهی همهی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شدهاند؛ از آن میان، کوهی سوراخمند وجود دارد که نُههزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمهی آب تمام دریاهای هفتکشور محسوب میشود.
این درخت، نمادِ آرامش و دورکنندهی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار میآید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنانکه هرگاه برمیخیزد، هزار شاخه بر درخت میروید و چون بر آن مینشیند، هزار شاخه میشکند و تخمهایش را در جهان میپراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشههای این درخت میچرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.
نشانههای بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—بهویژه بر پارچههای قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَستُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.
-فلات ایران
در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَستُخمَه» (همهتخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخکَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمهی همهی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شدهاند؛ از آن میان، کوهی سوراخمند وجود دارد که نُههزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمهی آب تمام دریاهای هفتکشور محسوب میشود.
این درخت، نمادِ آرامش و دورکنندهی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار میآید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنانکه هرگاه برمیخیزد، هزار شاخه بر درخت میروید و چون بر آن مینشیند، هزار شاخه میشکند و تخمهایش را در جهان میپراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشههای این درخت میچرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.
نشانههای بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—بهویژه بر پارچههای قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَستُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.
-فلات ایران
JESSICA's FLOOR
بچهها من تقریبا یادم رفته ولی اگر داستایفسکی نخونیم باید دقیقا چی بخونیم؟🤔
بنده موراکامی رو پیشنهاد میدم
قینوسات صهبا
نذار بره تو پاچهت بنظرم
دوستان منظورتون چیه که از اصطلاح "تو پاچه رفتن" برای اعلیحضرت موراکامی استفاده میکنید؟؟؟ موراکامی خوندن افتخاره
Pillars of Creation
او روح تنهایی بود که حقیقتی را بر زبان میآورد که هیچکس نمیشنید. اما تا وقتی که آن را بر زبان میآورد، تداوم زندگی به نحو مرموزی از هم نمیگسست. اگر میخواستی میراث بشری را زنده نگه داری، راهش این بود که عاقل بمانی، نه اینکه کاری کنی صدایت را بشنوند. دوباره…
سایم تکهی دیگری از نان سیاه را سق زد و قدری آن را جوید و به وینستن گفت: متوجه نیستی که تنها هدف نوگفتار اینه که دامنهی اندیشه رو محدود کنه؟ در نهایت ما جرم اندیشی رو به معنای واقعی کلمه غیرممکن میکنیم. چون دیگه کلمهای وجود نخواهد داشت که بشه به کمک اون بیانش کرد. هر مفهومی که لازم داشته باشیم دقیقاً با یک کلمه بیان میشه طوری که معناش كاملاً مشخص باشه و همه ی معانی ضمنیش از بین بره و فراموش بشه. همین حالا هم در ویراست یازدهم زیاد از اون نقطه دور نیستیم ولی این روند تا مدتها بعد از مرگ من و تو ادامه پیدا میکنه. سال به سال کلمات کم تری به کار میره و دامنهی آگاهی هم لحظه به لحظه محدود و محدودتر میشه. البته حتی همین حالا هم هیچ دلیل و بهانهای برای ارتکاب جرماندیشی وجود نداره فقط به انضباط فردی و تسلط هرکس بر واقعیت بستگی داره. ولی در نهایت حتی به این هم نیازی نیست. زبان که کامل بشه، انقلاب هم تکمیل میشه. نوگفتار یعنی حزب و حزب یعنی نوگفتار.
1984 - جرج اورول
1984 - جرج اورول
Pillars of Creation
سایم تکهی دیگری از نان سیاه را سق زد و قدری آن را جوید و به وینستن گفت: متوجه نیستی که تنها هدف نوگفتار اینه که دامنهی اندیشه رو محدود کنه؟ در نهایت ما جرم اندیشی رو به معنای واقعی کلمه غیرممکن میکنیم. چون دیگه کلمهای وجود نخواهد داشت که بشه به کمک اون…
درمورد تقابلات و تاثیرات "زبان" و "تفکر" روی همدیگه از دیرباز بحثها و تئوریهای مختلفی توی حیطههای علوم شناختی اعم از فلسفه، زبانشناسی و نوروساینس وجود داشته. یکی از تئویهای زبانشناسی که توی قرن بیستم خیلی بحث بر انگیز شد فرضیه ساپیر وورف (Sapir-Whorf Hypothesis) بود. این تئوری اول توسط یه زبانشناس به اسم ساپیر مطرح شد و بعدتر توسط شاگردش وورف گسترش پیدا کرد. ادعایی که این فرضیه مطرح میکنه اینه که زبانی که ما باهاش صحبت میکنیم نوع جهانبینی و درک ما از دنیا رو تعیین میکنه. این ادعا رو از نظر میزان تاثیر زبان روی تفکر به دو صورت میشه تعبیر کرد: نسخه افراطی یا جبرگرایی زبانی (Linguistic Determinism) و نسخهی میانه رو تر که بهش نسبیت زبانی (Linguistic Relativity) گفته میشه.
نسخه افراطی این فرضیه توسط خود مطرح کنندههای این فرضیه یعنی ساپیر و وورف مطرح شد. این نسخه ادعا میکنه که "زبان" باعث محدود شدن "تفکر" میشه. به این معنی که اگر در زبانی برای یک مفهوم واژهای وجود نداشته باشه، کسایی که به اون زبان صحبت میکنن نمیتونن اون مفهوم رو درک کنن. این دیدگاه افراطی موقعی مطرح شد که وورف روی زبان هوپی (hopi) که زبان یکی از قبایل سرخپوست آمریکا هستش مطالعه میکرد. مشاهدهای که وورف داشت این بود که زبان هوپی مثل زبانهای دیگه هیچ واژه، دستور یا عبارتی نداره که مستقیما به چیزی که ما به عنوان "زمان" میشناسیمش اشاره داشته باشه، و مردمی که به زبان هوپی صحبت میکنن درکی از زمان به صورت یک خط صاف (گذشته، حال، آینده) و قابل اندازهگیری (روز، ماه، سال) ندارن. این مشاهدهی وورف سنگ بنایی بود که باهاش جبرگرایی زبانی رو مطرح کرد و ادعا کرد زبان میتونه باعث محدودیت تفکر و جهانبینی باشه. چند سال بعد معلوم شد که مشاهدات وورف در مورد زبان هوپی اشتباه بودن و این زبان و مردمش ابزارهای مختص خودشون برای درک از زمان رو داشتن. کم کم فرضیه جبرگرایی زبانی به دلیل نقصهای زیادی که داشت توسط اکثر زبانشناسها رد شد و جای خودش رو به فرضیهای میانهرو تر از فرضیه اصلی وورف داد: نسبیت زبانی (Linguistic Relativity).
فرضیه نسبیت زبانی ادعا میکنه که زبان روی تفکر، جهانبینی، حافظه و نحوه دستهبندی اطلاعات توی ذهن تاثیر میذاره اما این تاثیر به قدری نیست که بخواد تفکر رو محدود کنه. به عبارتی تفکر درمورد یک مفهوم میتونه وجود داشته بدون اینکه برای اون تفکر در زبان واژهای وجود داشته باشه. نمودهای این فرضیه در واقعیت به وفور دیده میشن: برای مثال در برخی زبانها مثل یک نوع زبان آفریقایی فقط دو واژه برای توصیف یک رنگ وجود داره : تاریک/سرد و روشن/گرم. تحقیقات نشون دادن که افراد این قبیله رنگها رو مثل ما میتونن ببینن اما تفکیک و به خاطر سپردن طیفهای رنگی براشون سختتر از افرادیه که توی زبانشون دوازده تا واژه برای توصیف یک رنگ دارن. یه مثال دیگه از این قضیه وجود جنسیت دستوری (Grammatical Gender) داخل برخی زبانها هستش. برای مثال کلمه "کلید" در آلمانی یک واژه مذکر و در اسپانیایی یک واژه مونث هستش. طی یک آزمایش وقتی از آلمانیها خواستن بدون ذکر جنسیت، کلمه "کلید" رو با چند واژه توصیف کنن از کلماتی استفاده کردن که بار معنایی کلیشهای مذکر دارن. کلمههایی مثل "سخت"، "سنگین"، "زمخت". در حالی که اسپانیاییها برای توصیف از کلماتی با بار کلیشهای مونث استفاده کردن مثل "ظریف"، "زیبا"، "براق".
اورول داخل این کتاب ایدهای رو مطرح میکنه به اسم "نوگفتار" (Newspeak). نوگفتار زبان رسمیای هستش که حزب توتالیتر حاکم ابداع کرده و نکته جالب اینجاست که این زبان بر پایهی ابداع کلمهها و مفهومهای جدید نیست، بلکه بر پایه حذف کردن کلمات و مفاهیمی هستش که به ضرر حزب هستن. به عبارتی هدف نوگفتار این نیست که فقط ابزاری برای بیان جهانبینی حزب باشه، بلکه هدف اینه که هرگونه تفکر دیگهای رو غیرممکن کنه. دقیقا همون نسخه افراطی از فرضیه ساپیر وورف که با وجود نداشتنِ یک کلمه، مفهوم اون کلمه هم قرار نیست وجود داشته باشه. در نوگفتار کلماتی مثل "آزادی"، "افتخار"، "عدالت"، "اخلاق" و "دموکراسی" حذف شدهن تا مفهوم این کلمات هم در ذهن مردم وجود نداشته باشن. حزب به تدریج و طی چند دهه نوگفتار رو قراره جایگزین زبان معمول کنه تا این هدفش رو عملی کنه. هرچند همون طور که توی پاراگرافای بالاتر گفتم این قضیه در واقعیت عملی نیست چون فرضیه جبرگرایی زبانی رد شده و جاش رو به نسبیت زبانی داده. جالبه بدونین زمانی که جبرگرایی زبانی خیلی مورد بحث بود همون موقعی بود که اورول این کتابو داده بود بیرون و به این دلیله که همچنان از این فرضیه برای ابداع ایدهی نوگفتار استفاده کرده.
نسخه افراطی این فرضیه توسط خود مطرح کنندههای این فرضیه یعنی ساپیر و وورف مطرح شد. این نسخه ادعا میکنه که "زبان" باعث محدود شدن "تفکر" میشه. به این معنی که اگر در زبانی برای یک مفهوم واژهای وجود نداشته باشه، کسایی که به اون زبان صحبت میکنن نمیتونن اون مفهوم رو درک کنن. این دیدگاه افراطی موقعی مطرح شد که وورف روی زبان هوپی (hopi) که زبان یکی از قبایل سرخپوست آمریکا هستش مطالعه میکرد. مشاهدهای که وورف داشت این بود که زبان هوپی مثل زبانهای دیگه هیچ واژه، دستور یا عبارتی نداره که مستقیما به چیزی که ما به عنوان "زمان" میشناسیمش اشاره داشته باشه، و مردمی که به زبان هوپی صحبت میکنن درکی از زمان به صورت یک خط صاف (گذشته، حال، آینده) و قابل اندازهگیری (روز، ماه، سال) ندارن. این مشاهدهی وورف سنگ بنایی بود که باهاش جبرگرایی زبانی رو مطرح کرد و ادعا کرد زبان میتونه باعث محدودیت تفکر و جهانبینی باشه. چند سال بعد معلوم شد که مشاهدات وورف در مورد زبان هوپی اشتباه بودن و این زبان و مردمش ابزارهای مختص خودشون برای درک از زمان رو داشتن. کم کم فرضیه جبرگرایی زبانی به دلیل نقصهای زیادی که داشت توسط اکثر زبانشناسها رد شد و جای خودش رو به فرضیهای میانهرو تر از فرضیه اصلی وورف داد: نسبیت زبانی (Linguistic Relativity).
فرضیه نسبیت زبانی ادعا میکنه که زبان روی تفکر، جهانبینی، حافظه و نحوه دستهبندی اطلاعات توی ذهن تاثیر میذاره اما این تاثیر به قدری نیست که بخواد تفکر رو محدود کنه. به عبارتی تفکر درمورد یک مفهوم میتونه وجود داشته بدون اینکه برای اون تفکر در زبان واژهای وجود داشته باشه. نمودهای این فرضیه در واقعیت به وفور دیده میشن: برای مثال در برخی زبانها مثل یک نوع زبان آفریقایی فقط دو واژه برای توصیف یک رنگ وجود داره : تاریک/سرد و روشن/گرم. تحقیقات نشون دادن که افراد این قبیله رنگها رو مثل ما میتونن ببینن اما تفکیک و به خاطر سپردن طیفهای رنگی براشون سختتر از افرادیه که توی زبانشون دوازده تا واژه برای توصیف یک رنگ دارن. یه مثال دیگه از این قضیه وجود جنسیت دستوری (Grammatical Gender) داخل برخی زبانها هستش. برای مثال کلمه "کلید" در آلمانی یک واژه مذکر و در اسپانیایی یک واژه مونث هستش. طی یک آزمایش وقتی از آلمانیها خواستن بدون ذکر جنسیت، کلمه "کلید" رو با چند واژه توصیف کنن از کلماتی استفاده کردن که بار معنایی کلیشهای مذکر دارن. کلمههایی مثل "سخت"، "سنگین"، "زمخت". در حالی که اسپانیاییها برای توصیف از کلماتی با بار کلیشهای مونث استفاده کردن مثل "ظریف"، "زیبا"، "براق".
اورول داخل این کتاب ایدهای رو مطرح میکنه به اسم "نوگفتار" (Newspeak). نوگفتار زبان رسمیای هستش که حزب توتالیتر حاکم ابداع کرده و نکته جالب اینجاست که این زبان بر پایهی ابداع کلمهها و مفهومهای جدید نیست، بلکه بر پایه حذف کردن کلمات و مفاهیمی هستش که به ضرر حزب هستن. به عبارتی هدف نوگفتار این نیست که فقط ابزاری برای بیان جهانبینی حزب باشه، بلکه هدف اینه که هرگونه تفکر دیگهای رو غیرممکن کنه. دقیقا همون نسخه افراطی از فرضیه ساپیر وورف که با وجود نداشتنِ یک کلمه، مفهوم اون کلمه هم قرار نیست وجود داشته باشه. در نوگفتار کلماتی مثل "آزادی"، "افتخار"، "عدالت"، "اخلاق" و "دموکراسی" حذف شدهن تا مفهوم این کلمات هم در ذهن مردم وجود نداشته باشن. حزب به تدریج و طی چند دهه نوگفتار رو قراره جایگزین زبان معمول کنه تا این هدفش رو عملی کنه. هرچند همون طور که توی پاراگرافای بالاتر گفتم این قضیه در واقعیت عملی نیست چون فرضیه جبرگرایی زبانی رد شده و جاش رو به نسبیت زبانی داده. جالبه بدونین زمانی که جبرگرایی زبانی خیلی مورد بحث بود همون موقعی بود که اورول این کتابو داده بود بیرون و به این دلیله که همچنان از این فرضیه برای ابداع ایدهی نوگفتار استفاده کرده.
Pillars of Creation
درمورد تقابلات و تاثیرات "زبان" و "تفکر" روی همدیگه از دیرباز بحثها و تئوریهای مختلفی توی حیطههای علوم شناختی اعم از فلسفه، زبانشناسی و نوروساینس وجود داشته. یکی از تئویهای زبانشناسی که توی قرن بیستم خیلی بحث بر انگیز شد فرضیه ساپیر وورف (Sapir-Whorf…
من الان متوجه شدم یکی از مقالههایی که برای متن بالا استفاده کردم اسم نویسندهش صدام حسین بوده. عالیه.
Pillars of Creation
من الان متوجه شدم یکی از مقالههایی که برای متن بالا استفاده کردم اسم نویسندهش صدام حسین بوده. عالیه.
ترامپ به حدی باعث کنسل شدن پسرای بازاری شده که حتی صدام حسین خودشو به عنوان یه پسر آکادمیک آیدنتیفای میکنه.
عجب داستانی شده این مدل Fable 5! آنتروپیک حدود یکی دوماه پیش اشتباهی لو داد که یه مدل تونسته بسازه که قدرتش توی شناسایی نقصای امنیتی از هر مدل دیگهای بالاتره، به حدی که میشه موجی از حملات سایبری رو بر علیه زیرساختا باهاش راه انداخت. برای همین اعلام کرد که این مدل، به اسم Mythos Preview رو هیچ وقت به صورت پابلیک منتشر نمیکنه و اون رو فقط به صورت محدودی در اختیار آژانس امنیتی آمریکا و چنتا شرکت تکنولوژی دیگه مثل گوگل و مایکروسافت و اپل قرار داد. توی همون آزمایشای اول هم مشخص شد واقعا چیزی که میگفت درست بوده و یه تعداد زیادی باگ امنیتی داخل اپای این شرکتا پیدا شد. همین سه روز پیش آنتروپیک رسما از مدلای Mythos 5 و Fable 5 به عنوان نسل پنجم مدلای هوش مصنوعیش رونمایی کرد. مدل Mythos 5 همچنان به خاطر قدرت خیلی بالاش و فیلترای امنیتی کمش به صورت پابلیک ارائه نشد و فقط چنتا شرکت تکنولوژی و خود دولت آمریکا ازش میتونستن استفاده کنن. مدل Fable 5 هم که نسخهی فیلترشدهتر و سختگیرانهتر از مدل Mythos بود رو برای استفادهی عموم مردم ارائه داد.
حالا داستان ازین قراره که دولت آمریکا همین دیروز دستور داد که هردوتا مدل Mythos و Fable باید برای شهروندای غیر آمریکایی درجا متوقف بشن. دلیلشم این بود که یه نقصی داخل مدل Fable 5 پیدا شد که میشد با یه سری پرامپت جیلبریکش کرد و ازش بدون هیچ فیلتری استفاده کرد. و این عملا میتونست به عنوان یه سلاح علیه امنیت ملی آمریکا استفاده بشه. جیلبریک کردن همچین مدل قدرتمندی علاوه بر این که میتونست باعث پیدا شدنِ راحت سوراخای امنیتی زیرساختای تکنولوژی آمریکا و حمله بهشون بشه، میتونست باعث دسترسی به دانش ساخت سلاحای نامتعارف شیمیایی یا بیولوژیکی توسط گروهکای تروریستی بشه. آنتروپیک یه بیانیه داد که تکذیب کنه این قضیه رو و بگه که اونقدری نقصش عمیق نیست که بشه ازش سو استفاده کرد و از اونجایی که نمیتونست دقیق تشخیص بده کدوم کاربراش غیر آمریکایین پس کلا زد دسترسی همه رو قطع کرد. به هر حال الان هردوتا مدل Fable 5 و Mythos 5 متوقف شدن و نمیشه بهشون دسترسی داشت. باید وایسیم ببینیم دقیقا چه بلایی قراره سر این مدلا بیاد.
https://www.anthropic.com/news/fable-mythos-access
حالا داستان ازین قراره که دولت آمریکا همین دیروز دستور داد که هردوتا مدل Mythos و Fable باید برای شهروندای غیر آمریکایی درجا متوقف بشن. دلیلشم این بود که یه نقصی داخل مدل Fable 5 پیدا شد که میشد با یه سری پرامپت جیلبریکش کرد و ازش بدون هیچ فیلتری استفاده کرد. و این عملا میتونست به عنوان یه سلاح علیه امنیت ملی آمریکا استفاده بشه. جیلبریک کردن همچین مدل قدرتمندی علاوه بر این که میتونست باعث پیدا شدنِ راحت سوراخای امنیتی زیرساختای تکنولوژی آمریکا و حمله بهشون بشه، میتونست باعث دسترسی به دانش ساخت سلاحای نامتعارف شیمیایی یا بیولوژیکی توسط گروهکای تروریستی بشه. آنتروپیک یه بیانیه داد که تکذیب کنه این قضیه رو و بگه که اونقدری نقصش عمیق نیست که بشه ازش سو استفاده کرد و از اونجایی که نمیتونست دقیق تشخیص بده کدوم کاربراش غیر آمریکایین پس کلا زد دسترسی همه رو قطع کرد. به هر حال الان هردوتا مدل Fable 5 و Mythos 5 متوقف شدن و نمیشه بهشون دسترسی داشت. باید وایسیم ببینیم دقیقا چه بلایی قراره سر این مدلا بیاد.
https://www.anthropic.com/news/fable-mythos-access
Anthropic
Statement on the US government directive to suspend access to Fable 5 and Mythos 5
The US government has issued an export control directive to suspend all access to Fable 5 and Mythos 5 by any foreign national, whether inside or outside the United States.
اسپویل از House M.D سیزن 5 اپیزود 20
جالبه بدونید خودکشی کاتنر چیزی نبود که توی فیلمنامه از اول وجود داشته باشه. این اتفاق به این دلیل به فیلمنامه اضافه شد که بازیگر نقش کاتنر یه شغل توی کاخ سفید در دولت اوباما بهش پیشنهاد شده بود و به خاطر این شغل از سریال کنارهگیری کرد. نویسندهها هم این کنارهگیری رو به به صورت خودکشی این کاراکتر داخل سریال نشون دادن. در واقع هدف نویسندهها این بود که یه شوکی داخل بینندهها ایجاد کنن و همچنین نشون بدن خودکشی اتفاقیه که میتونه کاملا بی دلیل پیش بیاد بدون اینکه فرد قبل از انجامش سیگنال بده. تقریبا هیچ سیگنال و نشونهای از افسردگی شدید یا بحران روحی برای نقش کاتنر توی اپیزودهای قبلی داده نمیشه. سریالای پزشکی معمولا مرگ رو به عنوان یه پدیده قهرمانانه و ناشی از بیماری نشون میدن ولی اگر دقت کرده باشید مرگ کاتنر کاملا off screen، بدون تم و موسیقی دراماتیک و بدون هیچگونه دلیلی اتفاق میفته و این باعث میشه مخاطب فکر کنه که داره یک مرگ واقعی رو میبینه نه مرگی که صرفا داخل یه سریاله. تاثیر بی دلیل بودنش رو هم در ادامه روی خود کاراکتر هاوس میبینیم.
عکس astronomy picture of the day امروز ناسا هم عکس جالبیه. تقابل خورشید و راکت فالکون 9 اسپیس ایکس موقع خروج از اتمسفر.
یک متحرک موقع حرکت در هوا باعث فشرده شدن و تغییر فشار هوا میشه که این تغییرات فشار و امواج با سرعت صوت حرکت میکنن. در متحرکهای عادی با سرعتهای پایینتر از سرعت صوت، این امواج سریعتر از خود متحرک حرکت میکنن و اونقدری فشردگی داخل هوا ایجاد نمیشه. اما در متحرکهای سوپر سونیک و هایپر سونیک که سرعتشون بالاتر از سرعت صوت هستش، امواجی که توسط متحرک تولید میشن کندتر از متحرک هستن و فشردگی خیلی زیادی دارن و به صورت یک مخروط در اطراف متحرک دیده میشن که به این پدیده میگن شاک ویو (shockwave).
داخل این عکس میتونین 3 تا شاک ویو رو در جلوی موشک ببینین. شاک ویوها معمولا با دوربینهای عادی دیده نمیشن اما داخل این عکس به خاطر تقابلش با خورشید یه دوربین عادی تونسته ثبتش کنه. به دلیل اینکه فشردگی هوا و چگالی زیادش باعث تغییر ضریب شکست نور در اون ناحیه و مشخص شدن مرزهای فشردگی شده.
یک متحرک موقع حرکت در هوا باعث فشرده شدن و تغییر فشار هوا میشه که این تغییرات فشار و امواج با سرعت صوت حرکت میکنن. در متحرکهای عادی با سرعتهای پایینتر از سرعت صوت، این امواج سریعتر از خود متحرک حرکت میکنن و اونقدری فشردگی داخل هوا ایجاد نمیشه. اما در متحرکهای سوپر سونیک و هایپر سونیک که سرعتشون بالاتر از سرعت صوت هستش، امواجی که توسط متحرک تولید میشن کندتر از متحرک هستن و فشردگی خیلی زیادی دارن و به صورت یک مخروط در اطراف متحرک دیده میشن که به این پدیده میگن شاک ویو (shockwave).
داخل این عکس میتونین 3 تا شاک ویو رو در جلوی موشک ببینین. شاک ویوها معمولا با دوربینهای عادی دیده نمیشن اما داخل این عکس به خاطر تقابلش با خورشید یه دوربین عادی تونسته ثبتش کنه. به دلیل اینکه فشردگی هوا و چگالی زیادش باعث تغییر ضریب شکست نور در اون ناحیه و مشخص شدن مرزهای فشردگی شده.
Pillars of Creation
عکس astronomy picture of the day امروز ناسا هم عکس جالبیه. تقابل خورشید و راکت فالکون 9 اسپیس ایکس موقع خروج از اتمسفر. یک متحرک موقع حرکت در هوا باعث فشرده شدن و تغییر فشار هوا میشه که این تغییرات فشار و امواج با سرعت صوت حرکت میکنن. در متحرکهای عادی…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خود همین راکت فالکون 9 شرکت اسپیس ایکس یه انقلاب بود توی صنعت هوا فضا. قبل از این، راکتها یک بار مصرف بودن و بعد از فرستاده شدن به فضا دیگه قابل برگشت یا استفاده نبودن. اولین راکتی که بعد از عملیات میتونست برگرده همین فالکون 9 بود که باعث شد هزینهها خیلی پایینتر بیاد و راه برای رفت و برگشتهای پیوسته به فضا باز بشه. ماهوارههای استارلینک اکثرا با همین راکت توی جو زمین قرار گرفتهن.
فرایندش هم اینطوریه که راکت اول به جو میره و ماهواره رو رها میکنه، بعد بوستر راکت همونجا داخل فضا یه چرخش انجام میده و به سمت زمین حرکت میکنه و طی چند مرحله موتورهای مختلفی رو روشن میکنه تا به جاذبه غلبه کنه و روی زمین فرود بیاد.
شما نوک یه چوب رو روی کف دستتون میذارید اونقدری نمیتونین تعادلشو حفظ کنین حالا برای اینکه عظمت مهندسی پشت این کارو درک کنین فرض کنین یه ساختمون ۴۰ متری چندصد کیلومتر میره هوا بعد بدون از دست دادن تعادل برمیگرده سر جاش میشینه😂میزان محاسبات پشت این کار واقعا سرسام آوره!
فرایندش هم اینطوریه که راکت اول به جو میره و ماهواره رو رها میکنه، بعد بوستر راکت همونجا داخل فضا یه چرخش انجام میده و به سمت زمین حرکت میکنه و طی چند مرحله موتورهای مختلفی رو روشن میکنه تا به جاذبه غلبه کنه و روی زمین فرود بیاد.
شما نوک یه چوب رو روی کف دستتون میذارید اونقدری نمیتونین تعادلشو حفظ کنین حالا برای اینکه عظمت مهندسی پشت این کارو درک کنین فرض کنین یه ساختمون ۴۰ متری چندصد کیلومتر میره هوا بعد بدون از دست دادن تعادل برمیگرده سر جاش میشینه😂میزان محاسبات پشت این کار واقعا سرسام آوره!
بین گپایی که داخل تلگرام دارم با این گپ مادرن کاگیتیشن خیلی حال میکنم. برخلاف جاهای دیگه کسی جرات نداره اینجا مزخرفات پا منقلی بدون رفرنس رو به اسم ساینس به خورد بقیه بده چون به محض انجام این کار توسط ممبرا جر وا جر میشه.
Pillars of Creation
Photo
یه قانونی هست به اسم قانون براندولینی (Brandolini's Law) که بیان میکنه میزان انرژی و تلاشی که باید برای رد یه ادعای پوچ و نادرست به کار گرفت چند برابرِ میزان انرژیای هست که برای مطرح کردن اون ادعای نادرست و پخش شدنش به کار میره. چون مطرح کردن یه ادعای نادرست فقط چندثانیه زمان میبره و معمولا هم خیلیا بدون شواهد رو هوا قبولش میکنن. اما برای رد کردن اون ادعا باید مطالعههای مختلف بررسی بشن، روشهای آماری توضیح داده بشن و کارهایی از این قبیل که در کل انرژی خیلی زیادی مصرف میکنن.
پخش شدن و ترند شدن مزخرفات پا منقلی به عنوان علم هم دقیقا از این قانون پیروی میکنه.
پخش شدن و ترند شدن مزخرفات پا منقلی به عنوان علم هم دقیقا از این قانون پیروی میکنه.