Pillars of Creation
1.95K subscribers
290 photos
20 videos
14 files
110 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Pillars of Creation
تصویر بالا یکی از کهن‌ترین و نادرترین تصاویر ازدواج مقدس سومری است. مار پشت سر الهه به پا خواسته. اینانا رو به روی خدا نشسته و درخت زندگی در میان آن‌ها قرار دارد. این تصویر طلایه دار صحنه‌ای از باغ عدن است که بعدها در یهودیت تفسیری کاملا تحریف شده از آن به…
داخل مقدمه این کتاب نوشته که یه پژوهشگر اساطیر خاورمیانه به اسم جرج اسمیت در سال 1872 موقعی که داشته روی یه سری کتیبه‌های تمدنای سومر و بابل و اساطیرشون مطالعه می‌کرده متوجه شباهتای خیلی زیادی بین این کتیبه‌ها و اساطیر با عهد عتیق (تورات) می‌شه. به عبارتی تیکه‌هایی از تورات رو در کتیبه‌هایی می‌بینه که هزار سال قبل از پدید اومدن تورات وجود داشته‌ن. اسمیت از این کشفش به قدری هیجان زده می‌شه که توی دفترش بالا و پایین می‌پره و پیرهنشو پاره می‌کنه😂😂 من به شخصه به اسمیت حق می‌دم. خودمم بودم احتمالش زیاد بود که همچین هیجانی پیدا کنم.
سیری_در_اساطیر_یونان_و_روم_ادیت_همیلتون.PDF
6.9 MB
درمورد اساطیر یونان یکی از دوستان داخل دایرکت منبع خواست منم این کتابو بهش پیشنهاد دادم. از اونجایی که خیلی کتاب خوبیه گفتم یه معرفی هم ازش اینجا بنویسم.

کتاب "سیری در اساطیر یونان و روم" از ادیت همیلتون یکی از کامل‌ترین کتاباییه که در این زمینه می‌تونید پیدا کنید. همیلتون توی این کتاب سعی کرده داستانای پراکنده‌ی اساطیری رو به صورت منسجم‌ گرد آوری کنه. با خدایان المپ نشین مثل زئوس و پوزیدون شروع می‌کنه و توی بخش‌های بعدی سراغ یه سری داستانای دیگه مثل جنگ تروا می‌ره. آخر کتاب هم یه ورود ریزی می‌کنه به اساطیر مردم نورس و اسکاندیناوی. کتاب صرفا داستان‌ها رو تعریف نمی‌کنه، بلکه تشریح می‌کنه این اساطیر چطور بازتاب فرهنگ و دیدگاه مردم یونان و روم به دنیا بوده‌ن.
در کل خوندنشو پیشنهاد می‌کنم بهتون چون توی زندگی روزمره، ادبیات و موزیکایی که گوش می‌دیم ارجاعات زیادی به این داستانا می‌شه که با دونستنشون بهتر می‌شه درکشون کرد.
Hard times create strong men and war in the Middle East.
Strong men create good times and war in the Middle East.
Good times create weak men and war in the Middle East.
Weak men create hard times and war in the Middle East.
اسرائیل باش! تمام تنم را اشغال کن و هیچ‌گاه به مرزهای 1967 باز نگرد!

-حمیدرضا ابک، نویسنده و روزنامه‌نگار
اشاره به جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل
Pillars of Creation
ستون‌های آفرینش یا Pillars of Creation که بهشون ستون‌های آسمان هم میگن در واقع منطقه‌ای از سحابی عقاب (Eagle Nebula) هستن که خود سحابی خیلی بزرگتره و این سه تا ستون فقط یه بخشی از اون سحابی هستن. اولین بار تلسکوپ هابل توی سال ۱۹۹۵ از این منطقه عکس گرفت و عکسش…
ناسا امروز این عکس رو به عنوان astronomy picture of the day منتشر کرده. عکس کاملی از سحابی عقاب (eagle nebula) که اگه در مرکزش زوم کنید می‌تونید ستون‌های آفرینش (pillars of creation) رو ببینید. فایل با کیفیت عکس و توضیحات خود ناسا رو هم براتون می‌ذارم توی پیام بعدی.
eagle.jpg
5.7 MB
چه چیزی به نظر می‌رسد که قرار است «ستون‌های آفرینش» را ببلعد؟ «سحابی عقاب» (M16) نه یک پرنده است، نه هواپیما و نه سوپرمن. در واقع، M16 ترکیبی از چندین جرم آسمانی است. «NGC 6611» خوشه‌ای از ستارگان جوان است که به نظر می‌رسد از زیر «بال‌های» عقاب سر برآورده است. نور فرابنفش این ستارگان، گازهای اطراف را یونیزه می‌کند و سحابی گسیلی «IC 4703» را به وجود می‌آورد. «ستون ستاره‌ای» (Stellar Spire) در سمت چپ دیده می‌شود که به سوی ستون‌های آفرینش کشیده شده است. هر دوی این‌ها ساختارهایی از گاز سرد و غبار هستند که برای شکل‌گیری ستارگان بسیار مناسب‌اند.

برخی از اخترشناسان پیش‌تر گمان می‌کردند که ستون‌های آفرینش در اثر یک ابرنواختر تبخیر شده‌اند. از آنجا که M16 در فاصله‌ی ۶۰۰۰ سال نوری از ما قرار دارد، ما نمی‌توانستیم نابودی این ستون‌ها را تا هزاران سال دیگر ببینیم. با این حال، هیچ مدرک قطعی برای آن ابرنواختر فرضی وجود ندارد؛ بنابراین، احتمالاً ستون‌های آفرینش برای میلیون‌ها سال دیگر به ساختن ستارگان ادامه خواهند داد.
Pillars of Creation
جالبه بدونین این ستون‌ها خیلی خیلی بزرگن، هرکدومشون بین ۴ تا ۵ سال نوری طولشونه و برای تصور کردن اندازه‌شون در نظر بگیرین که اگه قطر منظومه شمسی اندازه‌ی یه سکه باشه طول این ستونا میشه اندازه‌ی یه زمین فوتبال!
طول هرکدوم از اون ستون‌ها در مقایسه با منظومه‌ی شمسی مثل طول یک سکه در مقابل طول زمین فوتباله. حالا کل سحابی عقاب رو نگاه بندازید که طول هرکدوم از این ستون‌ها حتی یک بیستم طول کل سحابی هم نیست.
راست: بلندترین درختِ ایران. «بلوط بُلَندْمازو» با ارتفاع بیش‌ از ۶۰متر. عکس از محسن جعفری

چپ: کُهن‌ترین درختِ ایران. «سرو ابرکوه» با سن حدودا ۴۰۰۰سال. عکس از حبیب میری

-فلات ایران
Pillars of Creation
راست: بلندترین درختِ ایران. «بلوط بُلَندْمازو» با ارتفاع بیش‌ از ۶۰متر. عکس از محسن جعفری چپ: کُهن‌ترین درختِ ایران. «سرو ابرکوه» با سن حدودا ۴۰۰۰سال. عکس از حبیب میری -فلات ایران
‏سَرْو

در متون کهن پهلوی، همچون «بُندَهِش» و «مینوی خِرَد»، از درختی به نام «بَس‌تُخمَه» (همه‌تخمه) یاد شده است که در میان دریای «فَراخ‌کَرد» ریشه دارد و خاستگاه و تخمه‌ی همه‌ی گیاهانِ روی زمین است. در باورهای اساطیری، نُه کوه گرداگرد این دریا آفریده شده‌اند؛ از آن میان، کوهی سوراخ‌مند وجود دارد که نُه‌هزار و نهصد و نود و نُه جوی از آن جاری است و سرچشمه‌ی آب تمام دریاهای هفت‌کشور محسوب می‌شود.

این درخت، نمادِ آرامش و دورکننده‌ی غم است و منبع تمامی داروهای شفابخش به شمار می‌آید. سیمرغ (سئنا)، مرغِ درمانگر، آشیان بر این درخت دارد؛ چنان‌که هرگاه برمی‌خیزد، هزار شاخه بر درخت می‌روید و چون بر آن می‌نشیند، هزار شاخه می‌شکند و تخم‌هایش را در جهان می‌پراکند تا گیاهان از آن بارور شوند. در ژرفای آب نیز، دو ماهیِ جفت، پیرامون ریشه‌های این درخت می‌چرخند تا آن را از گزند و تازشِ نیروهای اهریمنی محفوظ بدارند.

نشانه‌های بسیاری گویای آن است که نقش تکرارشونده و آشنای «سرو» در هنر ایرانی—به‌ویژه بر پارچه‌های قلمکار و دیگر بسترهای هنری—همان بازنماییِ تصویریِ «درخت زندگی» یا «بَس‌تُخمَه» است؛ جایگاهی مقدس که مأمن و زیستگاه سیمرغ بوده است.

-فلات ایران
قینوسات صهبا
نذار بره تو پاچه‌ت بنظرم
دوستان منظورتون چیه که از اصطلاح "تو پاچه رفتن" برای اعلی‌حضرت موراکامی استفاده می‌کنید؟؟؟ موراکامی خوندن افتخاره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Pillars of Creation
او روح تنهایی بود که حقیقتی را بر زبان می‌آورد که هیچ‌کس نمی‌شنید. اما تا وقتی که آن را بر زبان می‌آورد، تداوم زندگی به نحو مرموزی از هم نمی‌گسست. اگر می‌خواستی میراث بشری را زنده نگه داری، راهش این بود که عاقل بمانی، نه این‌که کاری کنی صدایت را بشنوند. دوباره…
سایم تکه‌ی دیگری از نان سیاه را سق زد و قدری آن را جوید و به وینستن گفت: متوجه نیستی که تنها هدف نوگفتار اینه که دامنه‌ی اندیشه رو محدود کنه؟ در نهایت ما جرم اندیشی رو به معنای واقعی کلمه غیرممکن می‌کنیم. چون دیگه کلمه‌ای وجود نخواهد داشت که بشه به کمک اون بیانش کرد. هر مفهومی که لازم داشته باشیم دقیقاً با یک کلمه بیان میشه طوری که معناش كاملاً مشخص باشه و همه ی معانی ضمنیش از بین بره و فراموش بشه. همین حالا هم در ویراست یازدهم زیاد از اون نقطه دور نیستیم ولی این روند تا مدت‌ها بعد از مرگ من و تو ادامه پیدا می‌کنه. سال به سال کلمات کم تری به کار می‌ره و دامنه‌ی آگاهی هم لحظه به لحظه محدود و محدودتر می‌شه. البته حتی همین حالا هم هیچ دلیل و بهانه‌ای برای ارتکاب جرم‌اندیشی وجود نداره فقط به انضباط فردی و تسلط هرکس بر واقعیت بستگی داره. ولی در نهایت حتی به این هم نیازی نیست. زبان که کامل بشه، انقلاب هم تکمیل میشه. نوگفتار یعنی حزب و حزب یعنی نوگفتار.

1984 - جرج اورول
Pillars of Creation
سایم تکه‌ی دیگری از نان سیاه را سق زد و قدری آن را جوید و به وینستن گفت: متوجه نیستی که تنها هدف نوگفتار اینه که دامنه‌ی اندیشه رو محدود کنه؟ در نهایت ما جرم اندیشی رو به معنای واقعی کلمه غیرممکن می‌کنیم. چون دیگه کلمه‌ای وجود نخواهد داشت که بشه به کمک اون…
درمورد تقابلات و تاثیرات "زبان" و "تفکر" روی همدیگه از دیرباز بحث‌ها و تئوری‌های مختلفی توی حیطه‌های علوم شناختی اعم از فلسفه، زبان‌شناسی و نوروساینس وجود داشته. یکی از تئوی‌های زبان‌شناسی که توی قرن بیستم خیلی بحث بر انگیز شد فرضیه ساپیر وورف (Sapir-Whorf Hypothesis) بود. این تئوری اول توسط یه زبان‌شناس به اسم ساپیر مطرح شد و بعدتر توسط شاگردش وورف گسترش پیدا کرد. ادعایی که این فرضیه مطرح می‌کنه اینه که زبانی که ما باهاش صحبت می‌کنیم نوع جهان‌بینی و درک ما از دنیا رو تعیین می‌کنه. این ادعا رو از نظر میزان تاثیر زبان روی تفکر به دو صورت می‌شه تعبیر کرد: نسخه افراطی یا جبرگرایی زبانی (Linguistic Determinism) و نسخه‌ی میانه رو تر که بهش نسبیت زبانی (Linguistic Relativity) گفته می‌شه.

نسخه افراطی این فرضیه توسط خود مطرح کننده‌های این فرضیه یعنی ساپیر و وورف مطرح شد. این نسخه ادعا می‌کنه که "زبان" باعث محدود شدن "تفکر" می‌شه. به این معنی که اگر در زبانی برای یک مفهوم واژه‌ای وجود نداشته باشه، کسایی که به اون زبان صحبت می‌کنن نمی‌تونن اون مفهوم رو درک کنن. این دیدگاه افراطی موقعی مطرح شد که وورف روی زبان هوپی (hopi) که زبان یکی از قبایل سرخ‌پوست آمریکا هستش مطالعه می‌کرد. مشاهده‌ای که وورف داشت این بود که زبان هوپی مثل زبان‌های دیگه هیچ واژه، دستور یا عبارتی نداره که مستقیما به چیزی که ما به عنوان "زمان" می‌شناسیمش اشاره داشته باشه، و مردمی که به زبان هوپی صحبت می‌کنن درکی از زمان به صورت یک خط صاف (گذشته، حال، آینده) و قابل اندازه‌گیری (روز، ماه، سال) ندارن. این مشاهده‌ی وورف سنگ بنایی بود که باهاش جبرگرایی زبانی رو مطرح کرد و ادعا کرد زبان می‌تونه باعث محدودیت تفکر و جهان‌بینی باشه. چند سال بعد معلوم شد که مشاهدات وورف در مورد زبان هوپی اشتباه بودن و این زبان و مردمش ابزارهای مختص خودشون برای درک از زمان رو داشتن. کم کم فرضیه جبرگرایی زبانی به دلیل نقص‌های زیادی که داشت توسط اکثر زبان‌شناس‌ها رد شد و جای خودش رو به فرضیه‌ا‌ی میانه‌رو تر از فرضیه اصلی وورف داد: نسبیت زبانی (Linguistic Relativity).

فرضیه نسبیت زبانی ادعا می‌کنه که زبان روی تفکر، جهان‌بینی، حافظه و نحوه دسته‌بندی اطلاعات توی ذهن تاثیر می‌ذاره اما این تاثیر به قدری نیست که بخواد تفکر رو محدود کنه. به عبارتی تفکر درمورد یک مفهوم می‌تونه وجود داشته بدون اینکه برای اون تفکر در زبان واژه‌ای وجود داشته باشه. نمودهای این فرضیه در واقعیت به وفور دیده می‌شن: برای مثال در برخی زبان‌ها مثل یک نوع زبان آفریقایی فقط دو واژه برای توصیف یک رنگ وجود داره : تاریک/سرد و روشن/گرم. تحقیقات نشون دادن که افراد این قبیله رنگ‌ها رو مثل ما می‌تونن ببینن اما تفکیک و به خاطر سپردن طیف‌های رنگی براشون سخت‌تر از افرادیه که توی زبانشون دوازده تا واژه برای توصیف یک رنگ دارن. یه مثال دیگه از این قضیه وجود جنسیت دستوری (Grammatical Gender) داخل برخی زبان‌ها هستش. برای مثال کلمه "کلید" در آلمانی یک واژه مذکر و در اسپانیایی یک واژه مونث هستش. طی یک آزمایش وقتی از آلمانی‌ها خواستن بدون ذکر جنسیت، کلمه "کلید" رو با چند واژه توصیف کنن از کلماتی استفاده کردن که بار معنایی کلیشه‌ای مذکر دارن. کلمه‌هایی مثل "سخت"، "سنگین"، "زمخت". در حالی که اسپانیایی‌ها برای توصیف از کلماتی با بار کلیشه‌ای مونث استفاده کردن مثل "ظریف"، "زیبا"، "براق".

اورول داخل این کتاب ایده‌ای رو مطرح می‌کنه به اسم "نوگفتار" (Newspeak). نوگفتار زبان رسمی‌ای هستش که حزب توتالیتر حاکم ابداع کرده و نکته جالب اینجاست که این زبان بر پایه‌ی ابداع کلمه‌ها و مفهوم‌های جدید نیست، بلکه بر پایه حذف کردن کلمات و مفاهیمی هستش که به ضرر حزب هستن. به عبارتی هدف نوگفتار این نیست که فقط ابزاری برای بیان جهان‌بینی حزب باشه، بلکه هدف اینه که هرگونه تفکر دیگه‌ای رو غیرممکن کنه. دقیقا همون نسخه افراطی از فرضیه ساپیر وورف که با وجود نداشتنِ یک کلمه، مفهوم اون کلمه هم قرار نیست وجود داشته باشه. در نوگفتار کلماتی مثل "آزادی"، "افتخار"، "عدالت"، "اخلاق" و "دموکراسی" حذف شده‌ن تا مفهوم این کلمات هم در ذهن مردم وجود نداشته باشن. حزب به تدریج و طی چند دهه نوگفتار رو قراره جایگزین زبان معمول کنه تا این هدفش رو عملی کنه. هرچند همون طور که توی پاراگرافای بالاتر گفتم این قضیه در واقعیت عملی نیست چون فرضیه جبرگرایی زبانی رد شده و جاش رو به نسبیت زبانی داده. جالبه بدونین زمانی که جبرگرایی زبانی خیلی مورد بحث بود همون موقعی بود که اورول این کتابو داده بود بیرون و به این دلیله که همچنان از این فرضیه برای ابداع ایده‌ی نوگفتار استفاده کرده.
Pillars of Creation
من الان متوجه شدم یکی از مقاله‌هایی که برای متن بالا استفاده کردم اسم نویسنده‌ش صدام حسین بوده. عالیه.
ترامپ به حدی باعث کنسل شدن پسرای بازاری شده که حتی صدام حسین خودشو به عنوان یه پسر آکادمیک آیدنتیفای می‌کنه.
عجب داستانی شده این مدل Fable 5! آنتروپیک حدود یکی دوماه پیش اشتباهی لو داد که یه مدل تونسته بسازه که قدرتش توی شناسایی نقصای امنیتی از هر مدل دیگه‌ای بالاتره، به حدی که می‌شه موجی از حملات سایبری رو بر علیه زیرساختا باهاش راه انداخت. برای همین اعلام کرد که این مدل، به اسم Mythos Preview رو هیچ وقت به صورت پابلیک منتشر نمی‌کنه و اون رو فقط به صورت محدودی در اختیار آژانس امنیتی آمریکا و چنتا شرکت تکنولوژی دیگه مثل گوگل و مایکروسافت و اپل قرار داد. توی همون آزمایشای اول هم مشخص شد واقعا چیزی که میگفت درست بوده و یه تعداد زیادی باگ امنیتی داخل اپای این شرکتا پیدا شد. همین سه روز پیش آنتروپیک رسما از مدلای Mythos 5 و Fable 5 به عنوان نسل پنجم مدلای هوش مصنوعی‌ش رونمایی کرد. مدل Mythos 5 همچنان به خاطر قدرت خیلی بالاش و فیلترای امنیتی کمش به صورت پابلیک ارائه نشد و فقط چنتا شرکت تکنولوژی و خود دولت آمریکا ازش می‌تونستن استفاده کنن. مدل Fable 5 هم که نسخه‌ی فیلترشده‌تر و سخت‌گیرانه‌تر از مدل Mythos بود رو برای استفاده‌ی عموم مردم ارائه داد.

حالا داستان ازین قراره که دولت آمریکا همین دیروز دستور داد که هردوتا مدل Mythos و Fable باید برای شهروندای غیر آمریکایی درجا متوقف بشن. دلیلشم این بود که یه نقصی داخل مدل Fable 5 پیدا شد که می‌شد با یه سری پرامپت جیلبریکش کرد و ازش بدون هیچ فیلتری استفاده کرد. و این عملا می‌تونست به عنوان یه سلاح علیه امنیت ملی آمریکا استفاده بشه. جیلبریک کردن همچین مدل قدرتمندی علاوه بر این که می‌تونست باعث پیدا شدنِ راحت سوراخای امنیتی زیرساختای تکنولوژی آمریکا و حمله بهشون بشه، می‌تونست باعث دسترسی به دانش ساخت سلاحای نامتعارف شیمیایی یا بیولوژیکی توسط گروهکای تروریستی بشه. آنتروپیک یه بیانیه داد که تکذیب کنه این قضیه رو و بگه که اونقدری نقصش عمیق نیست که بشه ازش سو استفاده کرد و از اونجایی که نمی‌تونست دقیق تشخیص بده کدوم کاربراش غیر آمریکایین پس کلا زد دسترسی همه رو قطع کرد. به هر حال الان هردوتا مدل Fable 5 و Mythos 5 متوقف شدن و نمی‌شه بهشون دسترسی داشت. باید وایسیم ببینیم دقیقا چه بلایی قراره سر این مدلا بیاد.

https://www.anthropic.com/news/fable-mythos-access
اسپویل از House M.D سیزن 5 اپیزود 20

جالبه بدونید خودکشی کاتنر چیزی نبود که توی فیلمنامه از اول وجود داشته باشه. این اتفاق به این دلیل به فیلمنامه اضافه شد که بازیگر نقش کاتنر یه شغل توی کاخ سفید در دولت اوباما بهش پیشنهاد شده بود و به خاطر این شغل از سریال کناره‌گیری کرد. نویسنده‌ها هم این کناره‌گیری رو به به صورت خودکشی این کاراکتر داخل سریال نشون دادن. در واقع هدف نویسنده‌ها این بود که یه شوکی داخل بیننده‌ها ایجاد کنن و همچنین نشون بدن خودکشی اتفاقیه که می‌تونه کاملا بی دلیل پیش بیاد بدون اینکه فرد قبل از انجامش سیگنال بده. تقریبا هیچ سیگنال و نشونه‌ای از افسردگی شدید یا بحران روحی برای نقش کاتنر توی اپیزودهای قبلی داده نمی‌شه. سریالای پزشکی معمولا مرگ رو به عنوان یه پدیده قهرمانانه و ناشی از بیماری نشون می‌دن ولی اگر دقت کرده باشید مرگ کاتنر کاملا off screen، بدون تم و موسیقی دراماتیک و بدون هیچگونه دلیلی اتفاق میفته و این باعث می‌شه مخاطب فکر کنه که داره یک مرگ واقعی رو می‌بینه نه مرگی که صرفا داخل یه سریاله. تاثیر بی دلیل بودنش رو هم در ادامه روی خود کاراکتر هاوس می‌بینیم.