از منظر روانپزشکی مواجههی یک فرد با فوبیایی که داره منجر به پاسخهای شدید به شرایط خطر مثل بالا رفتن ضربان قلب، فشار خون و تعداد تنفس میشه و حتی در شرایطی میتونه منجر به حملات پنیک بشه. اما یک فوبیای استثنا وجود داره که دقیقا برعکسِ این قضیه عمل میکنه: فوبیای خون (hemophobia). افرادی که این فوبیا رو دارن در مواجهه با خون دچار افت فشار خون و ضربان قلب میشن که حتی ممکنه به سینکوپ (غش کردن) ختم بشه. متفاوت بودن این فوبیا علاوه بر اینکه دلیل نورولوژیک داره یه دلیل تکاملی جالب هم داره.
فوبیاهای غیر از فوبیای خون و جراحت باعث فعال شدن آمیگدال میشن. این مرکز داخل مغز در ترس، خطر و موقعیتهای استرسزا فعالیتش بیشتر میشه. هرچند فعالیت این بخش توسط بخشهای مرتبط با منطق از مغز مثل قشر پره فرانتال میتونه سرکوب بشه اما در فردی که فوبیا داره کنترل منطقی قشر تا حد زیادی از دست میره و آمیگدال فرد در مواجهه با عامل فوبیا دچار فعالیت بیش از حد و تحریک سمپاتیک میشه. در پی تحریک سمپاتیک توسط آمیگدال، فرد با بالا رفتن ضربان قلب و فشار خون وارد فاز "ستیز یا گریز" (fight-or-flight) میشه.
فردی که فوبیای خون داره در مواجهه با خون ابتدا همین مسیرش فعال میشه، تحریک آمیگدال و فعال شدن سمپاتیک. اما پس از مدت کوتاهی، عامل دیگهای بازی رو تغییر میده: قشر اینسولار (insular cortex). این بخش مغز یکی از مهمترین مراکز آگاهی از وضعیت درونی بدن مثل ضربان قلب و تنفس هستش. در فردی که فوبیای خون داره، همزمان با فعال شدن سیستم سمپاتیک، قشر اینسولار وارد بازی میشه و اثرات سمپاتیک رو سرکوب میکنه. با ارتباطهایی که با سیستم پاراسمپاتیک داره باعث فعال شدن این سیستم میشه که اثرات برعکس سیستم سمپاتیک رو اعمال میکنه: کاهش ضربان قلب و فشار خون، تا حدی که فشار به قدری پایین بیاد که خون به مغز نرسه و فرد غش کنه.
درمورد فعال شدن اینسولار در مواجهه با خون دلایل مختلفی وجود داره. یکی از فرضیهها به نقشِ تکاملی اینسولار برمیگرده. این بخش در تفسیر وضعیت درونی بدن نقش داره و دیدن خون براش به صورت وجود زخم و خونریزی در بدن تفسیر میشه. تئوریای که وجود داره اینه که اینسولار تصمیم میگیره فشار خون رو پایین بیاره تا اگر زخمی وجود داشته باشه کمترین میزان خون از دست بره و قبل از رسیدن میزان خون به نقطه بحرانی، زخم لخته ببنده و فرد زنده بمونه. فعال شدن اینسولار در مواجهه با خون صرفا مختص افراد دارای فوبیای خون نیست، در خیلی از افراد گزارش شده که با مواجه شدن با خون پاراسمپاتیک فعال میشه. اما فقط در درصد کمی از افراد افت فشار به حدی میرسه که برای فرد مشکل ایجاد کنه و تبدیل به اختلال بشه. محیط، تجربیات کودکی و ژنتیک همگی در میزان پاسخ اینسولار و به وجود اومدن فوبیای خون نقش دارن.
رفرنس:
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC5135249/
فوبیاهای غیر از فوبیای خون و جراحت باعث فعال شدن آمیگدال میشن. این مرکز داخل مغز در ترس، خطر و موقعیتهای استرسزا فعالیتش بیشتر میشه. هرچند فعالیت این بخش توسط بخشهای مرتبط با منطق از مغز مثل قشر پره فرانتال میتونه سرکوب بشه اما در فردی که فوبیا داره کنترل منطقی قشر تا حد زیادی از دست میره و آمیگدال فرد در مواجهه با عامل فوبیا دچار فعالیت بیش از حد و تحریک سمپاتیک میشه. در پی تحریک سمپاتیک توسط آمیگدال، فرد با بالا رفتن ضربان قلب و فشار خون وارد فاز "ستیز یا گریز" (fight-or-flight) میشه.
فردی که فوبیای خون داره در مواجهه با خون ابتدا همین مسیرش فعال میشه، تحریک آمیگدال و فعال شدن سمپاتیک. اما پس از مدت کوتاهی، عامل دیگهای بازی رو تغییر میده: قشر اینسولار (insular cortex). این بخش مغز یکی از مهمترین مراکز آگاهی از وضعیت درونی بدن مثل ضربان قلب و تنفس هستش. در فردی که فوبیای خون داره، همزمان با فعال شدن سیستم سمپاتیک، قشر اینسولار وارد بازی میشه و اثرات سمپاتیک رو سرکوب میکنه. با ارتباطهایی که با سیستم پاراسمپاتیک داره باعث فعال شدن این سیستم میشه که اثرات برعکس سیستم سمپاتیک رو اعمال میکنه: کاهش ضربان قلب و فشار خون، تا حدی که فشار به قدری پایین بیاد که خون به مغز نرسه و فرد غش کنه.
درمورد فعال شدن اینسولار در مواجهه با خون دلایل مختلفی وجود داره. یکی از فرضیهها به نقشِ تکاملی اینسولار برمیگرده. این بخش در تفسیر وضعیت درونی بدن نقش داره و دیدن خون براش به صورت وجود زخم و خونریزی در بدن تفسیر میشه. تئوریای که وجود داره اینه که اینسولار تصمیم میگیره فشار خون رو پایین بیاره تا اگر زخمی وجود داشته باشه کمترین میزان خون از دست بره و قبل از رسیدن میزان خون به نقطه بحرانی، زخم لخته ببنده و فرد زنده بمونه. فعال شدن اینسولار در مواجهه با خون صرفا مختص افراد دارای فوبیای خون نیست، در خیلی از افراد گزارش شده که با مواجه شدن با خون پاراسمپاتیک فعال میشه. اما فقط در درصد کمی از افراد افت فشار به حدی میرسه که برای فرد مشکل ایجاد کنه و تبدیل به اختلال بشه. محیط، تجربیات کودکی و ژنتیک همگی در میزان پاسخ اینسولار و به وجود اومدن فوبیای خون نقش دارن.
رفرنس:
https://pmc.ncbi.nlm.nih.gov/articles/PMC5135249/
PubMed Central (PMC)
Vasovagal Syncope As A Manifestation Of An Evolutionary Selected Trait
Some observations suggest that typical (emotional or orthostatic) vasovagal syncope (VVS) is not a disease, but rather a manifestation of a non-pathological trait. We conducted an extensive bibliographic research on the vasovagal reactions in ...
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سال 54 وقتی که آریامهر استارت پروژه نیروگاه اتمی بوشهر رو زد (بله ایده و استارت این پروژه کار خودش بود نه آخوند) آخوندا شدید مخالفت کردن با این قضیه. چون از نظرشون انرژی هستهای مخالف اصول اسلام و "حرام" و نشونهی "غرب زدگی" بود. اینجا داره بهشون درمورد دلایل لزوم وجود برق اتمی داخل کشور توضیح میده. اون بخشی که میگه "باید مردمی زنده بمانند که صاحب دین باشند" واقعا دردناکه؛ انگار واضحا میتونست ببینه این جماعت اهمیتی به جون مردم نمیدن.
Pillars of Creation
یوتیوب وب رو با سرعت بالا میاره، توییتر وب رو با سرعت خوب، تلگرام دسکتاپ رو با سرعت پایین،
یکی از دوستان توی دایرکت سوال جالبی رو پرسید: چطور یه روش ویدیوهای حجمبالای یوتیوب رو خوب میاره اما تلگرام که صرفا پیامه و حجم کمی مصرف میکنه رو خیلی ضعیف میاره؟
جواب این سوال به معماری متفاوت شبکه و بکاند این دوتا اپ مربوطه.
توی حوزه شبکه اصطلاحی داریم به اسم payload. به معنی دیتایی که طی 1 ریکوئست بین کلاینت و سرور جا به جا میشه. تلگرام به عنوان یه پیامرسان تغییرات لحظهای داخلش خیلی اهمیت داره. تغییراتی مثل ارسال دریافت پیام یا ادیت و حذف و چیزهای دیگه که در هر لحظه میتونن اتفاق بیفتن. در مقابل یوتیوب یه اپ مخصوص استریم ویدیو هستش که تغییرات لحظهای اونقدری اهمیت نداره داخلش. یه ویدیو محتواش تغییری نمیکنه و از اول تا آخرش سرور میدونه در هر لحظه چه فریمی رو باید ارسال کنه.
از این رو با توجه به کاربریای متفاوتی که این دوتا اپ دارن معماری شبکهشون هم متفاوت انجام شده. تلگرام به علت اهمیت زیاد تغییرات لحظهای از تعداد ریکوئستهای زیاد در هر ثانیه استفاده میکنه که در هر ریکوئست حجم payload کم و در حد چند صد بایته؛ تا بتونه خیلی سریع تغییرات رو اعمال و آپدیت کنه. در مقابل یوتیوب چون تغییر خاصی نیاز نیست اعمال کنه از تعداد ریکوئستهای کم در هر ثانیه با حجم payload بالا در هر ریکوئست استفاده میکنه که حجم هر payload میتونه بین 1 تا 10 مگابایت باشه. به زبون ساده:
یوتیوب: تعداد ریکوئستای کم با حجم payload زیاد
تلگرام: تعداد ریکوئستای زیاد با حجم payload کم
محدودیتی که توی متد MHR هست محدودیت میزان payload نیست بلکه محدودیت زمانی در انجام هر ریکوئسته؛ چون ریکوئستی که میفرستین چند مرحله و سرور رو طی میکنه تا به نتیجه برسه و باعث میشه زمان به نسبت زیادی طول بکشه؛ که باعث میشه این روش با معماری شبکه یوتیوب سازگارتر باشه تا تلگرام.
جواب این سوال به معماری متفاوت شبکه و بکاند این دوتا اپ مربوطه.
توی حوزه شبکه اصطلاحی داریم به اسم payload. به معنی دیتایی که طی 1 ریکوئست بین کلاینت و سرور جا به جا میشه. تلگرام به عنوان یه پیامرسان تغییرات لحظهای داخلش خیلی اهمیت داره. تغییراتی مثل ارسال دریافت پیام یا ادیت و حذف و چیزهای دیگه که در هر لحظه میتونن اتفاق بیفتن. در مقابل یوتیوب یه اپ مخصوص استریم ویدیو هستش که تغییرات لحظهای اونقدری اهمیت نداره داخلش. یه ویدیو محتواش تغییری نمیکنه و از اول تا آخرش سرور میدونه در هر لحظه چه فریمی رو باید ارسال کنه.
از این رو با توجه به کاربریای متفاوتی که این دوتا اپ دارن معماری شبکهشون هم متفاوت انجام شده. تلگرام به علت اهمیت زیاد تغییرات لحظهای از تعداد ریکوئستهای زیاد در هر ثانیه استفاده میکنه که در هر ریکوئست حجم payload کم و در حد چند صد بایته؛ تا بتونه خیلی سریع تغییرات رو اعمال و آپدیت کنه. در مقابل یوتیوب چون تغییر خاصی نیاز نیست اعمال کنه از تعداد ریکوئستهای کم در هر ثانیه با حجم payload بالا در هر ریکوئست استفاده میکنه که حجم هر payload میتونه بین 1 تا 10 مگابایت باشه. به زبون ساده:
یوتیوب: تعداد ریکوئستای کم با حجم payload زیاد
تلگرام: تعداد ریکوئستای زیاد با حجم payload کم
محدودیتی که توی متد MHR هست محدودیت میزان payload نیست بلکه محدودیت زمانی در انجام هر ریکوئسته؛ چون ریکوئستی که میفرستین چند مرحله و سرور رو طی میکنه تا به نتیجه برسه و باعث میشه زمان به نسبت زیادی طول بکشه؛ که باعث میشه این روش با معماری شبکه یوتیوب سازگارتر باشه تا تلگرام.
استاد روانپزشکیمون ترم پیش یه کیس جالب اختلال دوقطبی مطرح کرده بود: طرف توی فاز افسردگی پیشش نیومده بود که اوکی بشه، بلکه توی فاز مانیا اومده بود تا یه دارویی بگیره و همیشه توی فاز مانیا باقی بمونه. برادر خیلی خوش گذشته بود بهش😂 به نظر میومد طرف یه بار فاز مانیا و دپرشن بعدش رو تجربه کرده بود و دوباره وارد فاز مانیا شده بود و نمیخواست دپرشنِ بعدی سراغش بیاد. البته که همچین دارویی نداریم و طرف اگه خیلی پیگیر باشه در نهایت کارش به شیشه و کوکائین میکشه تا یه فازی شبیه مانیا رو تجربه کنه. جالبه که با وجود پیشرفت نوروساینس همچنان ما دقیق نمیدونیم چرا توی اختلال دوقطبی بیمار بین این دوتا فاز نوسان میکنه؛ ولی یه سری تئوریا درموردش وجود داره.
یکی از مطرحترین تئوریها که برای سوییچ شدن بین دو فاز مانیا و دپرشن وجود داره به هم خوردن تعادل هوموستئازی داخل مدارهای مغز و تلاش مغز برای برگردوندن وضعیت به حالت اوله. یک عامل اولیه (مثل کم خوابی) باعث میشه بعضی از مدارهای مرتبط با لذت و خواب و نوروترنسمیترهاشون (عمدتا دوپامین، سروتونین و نوراپینفرین) دچار فعالیت بیش از حد بشن که باعث میشه علائم اپیزود مانیا بروز پیدا کنه: مود بالا، افزایش انرژی، کمبود نیاز به خواب، افزایش اعتماد به نفس و خود بزرگ بینی، پرحرفی بیش از حد و تمایل زیاد به انجام فعالیتهای لذت بخشِ خطرناک. فعالیت بیش از حد این مدارها میتونه برای روزها و هفتهها ادامه پیدا کنه توی زندگی فرد اختلال ایجاد کنه تا جایی که منجر به بستری شدنش برای جلوگیری از آسیب به خودش یا دیگران بشه. بعد از مدتی، مغز تلاش میکنه با انجام واکنشهای جبرانی وضعیت رو به حالت تعادل برگردونه. مثل کم کردن گیرندهها و پایین آوردن میزان نوروترنسمیترهای این مدارها. گاهی این واکنش جبرانی بیش از حد پیش میره و فرد وارد قطب مقابل مانیا، یعنی افسردگی میشه. اپیزودهای افسردگی طولانیتر از اپیزودهای مانیا هستن. توی این اپیزود هم احتمالش هست دوباره مغز تلاش کنه واکنش تعادلی جبرانی انجام بده و بیش از حد پیش بره و فرد دوباره وارد فاز مانیا بشه؛ و دوباره همین سیکل نوسانی ادامه پیدا کنه.
جالبه که علاوه بر اینکه ما هنوز فرایند سوییچ رو دقیق نمیدونیم، با مکانیسم درمان یه سری داروهاش هم همچنان کامل آشنا نیستیم😂مثل همین لیتیم که به طور گسترده برای درمانش استفاده میشه و صرفا میدونیم که عمل میکنه. در کل اختلالیه که نه دقیق میدونیم چطور کار میکنه نه دقیق میدونیم چطور درمان میشه.
یکی از مطرحترین تئوریها که برای سوییچ شدن بین دو فاز مانیا و دپرشن وجود داره به هم خوردن تعادل هوموستئازی داخل مدارهای مغز و تلاش مغز برای برگردوندن وضعیت به حالت اوله. یک عامل اولیه (مثل کم خوابی) باعث میشه بعضی از مدارهای مرتبط با لذت و خواب و نوروترنسمیترهاشون (عمدتا دوپامین، سروتونین و نوراپینفرین) دچار فعالیت بیش از حد بشن که باعث میشه علائم اپیزود مانیا بروز پیدا کنه: مود بالا، افزایش انرژی، کمبود نیاز به خواب، افزایش اعتماد به نفس و خود بزرگ بینی، پرحرفی بیش از حد و تمایل زیاد به انجام فعالیتهای لذت بخشِ خطرناک. فعالیت بیش از حد این مدارها میتونه برای روزها و هفتهها ادامه پیدا کنه توی زندگی فرد اختلال ایجاد کنه تا جایی که منجر به بستری شدنش برای جلوگیری از آسیب به خودش یا دیگران بشه. بعد از مدتی، مغز تلاش میکنه با انجام واکنشهای جبرانی وضعیت رو به حالت تعادل برگردونه. مثل کم کردن گیرندهها و پایین آوردن میزان نوروترنسمیترهای این مدارها. گاهی این واکنش جبرانی بیش از حد پیش میره و فرد وارد قطب مقابل مانیا، یعنی افسردگی میشه. اپیزودهای افسردگی طولانیتر از اپیزودهای مانیا هستن. توی این اپیزود هم احتمالش هست دوباره مغز تلاش کنه واکنش تعادلی جبرانی انجام بده و بیش از حد پیش بره و فرد دوباره وارد فاز مانیا بشه؛ و دوباره همین سیکل نوسانی ادامه پیدا کنه.
جالبه که علاوه بر اینکه ما هنوز فرایند سوییچ رو دقیق نمیدونیم، با مکانیسم درمان یه سری داروهاش هم همچنان کامل آشنا نیستیم😂مثل همین لیتیم که به طور گسترده برای درمانش استفاده میشه و صرفا میدونیم که عمل میکنه. در کل اختلالیه که نه دقیق میدونیم چطور کار میکنه نه دقیق میدونیم چطور درمان میشه.
Pillars of Creation
استاد روانپزشکیمون ترم پیش یه کیس جالب اختلال دوقطبی مطرح کرده بود: طرف توی فاز افسردگی پیشش نیومده بود که اوکی بشه، بلکه توی فاز مانیا اومده بود تا یه دارویی بگیره و همیشه توی فاز مانیا باقی بمونه. برادر خیلی خوش گذشته بود بهش😂 به نظر میومد طرف یه بار فاز…
کشف لیتیم به عنوان درمان اختلال دوقطبی داستان جالبی پشتش داره. در واقع کشفش به صورت هدفمند نبود و خیلی اتفاقی و رندوم بود. یه پزشک استرالیایی به اسم جان کید (John Cade) که یه سرباز هم بود، در دوره جنگ جهانی دوم بعد از سقوط سنگاپور به دست ژاپن زندانی شد. در دورهی زندانی بودنش به همسنگرهاش که بعضیاشون وارد اپیزودهای مانیا میشدن دقت کرد و یه تئوری رو پیش خودش مطرح کرد: وجود اپیزودهای مانیا به علت یه ماده داخل مغز افراده که این ماده با ادرار از بدن بیرون میره.
جنگ تموم شد و کِید از زندان بیرون اومد و شروع به انجام آزمایشاتش در این زمینه کرد. روش کارش این بود که ادرار کسایی که توی فاز مانیا بودن رو به خوکچههای هندی تزریق میکرد تا اثرش رو روی اون ها بررسی کنه. مشاهدهای که داشت این بود که حیوونهایی که ادرار بیماران مانیک رو دریافت کرده بودن سریعتر مسموم میشن و ظاهرا ادرار افراد توی فاز مانیا سمیتر از افراد عادیه. که البته الان میدونیم همچین چیزی اشتباهه و توی مشاهداتش خطا داشت و اختلال بایپولار تاثیری توی ادرار نداره.
کِید حدس زد این ماده سمی که باعث فاز مانیا میشه اوریک اسید باشه که داخل ادرار هم وجود داره. برای تست کردن این فرضیه اومد اوریک اسید رو به تنهایی به خوکچهها تزریق کنه تا اثرشو ببینه. اما اوریک اسید حلالیت کمی داخل آب داره و کید برای درست کردن محلولهای اوریک اسید مجبور شد از چنتا ترکیب دیگه هم در کنارش استفاده کنه تا بتونه داخل آب حلش کنه. یکی از چیزهایی که امتحان کرد لیتیوم بود. اون مشاهده کرد خوکچههایی که لیتیوم به همراه اوریک اسید بهشون تزریق شده بود به نسبت بقیه خوکچهها آرومتر و کمتحرکتر بودن.
کید شک کرد که شاید چیزی که باعث شده این خوکچهها آروم و داون بشن لیتیوم باشه. این ایده توی ذهنش اومد که شاید تزریق لیتیم به بیمارهایی که توی فاز مانیا هستن بتونه آرومشون کنه. برای همین شروع به تزریق لیتیم به این بیمارها کرد و مشاهده کرد لیتیم اثرات خیلی خوبی در کاهش علائم مانیا داره. اون این کشفش رو منتشر کرد. اما تا حدود 20 سال کسی این کشف رو جدی نگرفت. شرکتای داروسازی زیاد علاقهای به این قضیه نداشتن چون لیتیم یه عنصر طبیعی بود و نمیتونستن پتنتش کنن و انحصاریش کنن و ازش خوب پول دربیارن.
بعد از حدود 20 سال کم کم استفاده از لیتیم برای درمان بیمارهای فاز مانیا جا افتاد. تا قبل از اون زمان هیچ درمان موثری برای مانیا وجود نداشت و خیلی از بیمارها ماهها و سالها توی آسایشگاههای روانی بستری میشدن. امروزه لیتیم همچنان به عنوان یکی از اصلیترین داروهای اختلال دوقطبی استفاده میشه. هرچند مکانیسم دقیق اثرش همچنان کامل مشخص نشده و صرفا بخشیش رو میدونیم. دوز این دارو هم حتما باید توسط روانپزشک به دقت تعیین بشه چون فاصلهی بین دوز درمانی و دوز سمیش خیلی کمه.
جنگ تموم شد و کِید از زندان بیرون اومد و شروع به انجام آزمایشاتش در این زمینه کرد. روش کارش این بود که ادرار کسایی که توی فاز مانیا بودن رو به خوکچههای هندی تزریق میکرد تا اثرش رو روی اون ها بررسی کنه. مشاهدهای که داشت این بود که حیوونهایی که ادرار بیماران مانیک رو دریافت کرده بودن سریعتر مسموم میشن و ظاهرا ادرار افراد توی فاز مانیا سمیتر از افراد عادیه. که البته الان میدونیم همچین چیزی اشتباهه و توی مشاهداتش خطا داشت و اختلال بایپولار تاثیری توی ادرار نداره.
کِید حدس زد این ماده سمی که باعث فاز مانیا میشه اوریک اسید باشه که داخل ادرار هم وجود داره. برای تست کردن این فرضیه اومد اوریک اسید رو به تنهایی به خوکچهها تزریق کنه تا اثرشو ببینه. اما اوریک اسید حلالیت کمی داخل آب داره و کید برای درست کردن محلولهای اوریک اسید مجبور شد از چنتا ترکیب دیگه هم در کنارش استفاده کنه تا بتونه داخل آب حلش کنه. یکی از چیزهایی که امتحان کرد لیتیوم بود. اون مشاهده کرد خوکچههایی که لیتیوم به همراه اوریک اسید بهشون تزریق شده بود به نسبت بقیه خوکچهها آرومتر و کمتحرکتر بودن.
کید شک کرد که شاید چیزی که باعث شده این خوکچهها آروم و داون بشن لیتیوم باشه. این ایده توی ذهنش اومد که شاید تزریق لیتیم به بیمارهایی که توی فاز مانیا هستن بتونه آرومشون کنه. برای همین شروع به تزریق لیتیم به این بیمارها کرد و مشاهده کرد لیتیم اثرات خیلی خوبی در کاهش علائم مانیا داره. اون این کشفش رو منتشر کرد. اما تا حدود 20 سال کسی این کشف رو جدی نگرفت. شرکتای داروسازی زیاد علاقهای به این قضیه نداشتن چون لیتیم یه عنصر طبیعی بود و نمیتونستن پتنتش کنن و انحصاریش کنن و ازش خوب پول دربیارن.
بعد از حدود 20 سال کم کم استفاده از لیتیم برای درمان بیمارهای فاز مانیا جا افتاد. تا قبل از اون زمان هیچ درمان موثری برای مانیا وجود نداشت و خیلی از بیمارها ماهها و سالها توی آسایشگاههای روانی بستری میشدن. امروزه لیتیم همچنان به عنوان یکی از اصلیترین داروهای اختلال دوقطبی استفاده میشه. هرچند مکانیسم دقیق اثرش همچنان کامل مشخص نشده و صرفا بخشیش رو میدونیم. دوز این دارو هم حتما باید توسط روانپزشک به دقت تعیین بشه چون فاصلهی بین دوز درمانی و دوز سمیش خیلی کمه.
دقت کردین توی بنرای کلیکی تبلیغ سایتای بت از چیزای اروتیک استفاده میشه؟ من یه چنتایی از این بنرا برای سایتای مختلف بت این چندوقت به پستم خوردن و از اونجایی که حدس زدم این الگوی تکراری باید یه قضیه پشتش داشته باشه رفتم پیش رو گرفتم و دیدم بله! کاملا هدفمند این کار انجام میشه. یه دلیلش که کاملا معلومه، چیزای اروتیک سریعتر توجهو جلب میکنن و باعث دیده شدنِ بیشتر بنر میشن. اما اصل کار یه چیز دیگهس. قمار و محرکهای جنسی هر جفتشون سیستم "انتظار برای لذت" مغز رو فعال میکنن. بخش زیادی از لذتی که قمار داره اون "انتظار برای برنده شدن" هستش نه خودِ برنده شدن. محرکای اروتیک هم در واقع همین سیستمو فعال میکنن و اون حالت "انتظار برای لذت" رو فراهم میکنن. به عبارتی محرک اروتیک این سیستمو فعال میکنه و احتمال اینکه طرف بخواد بره بت بزنه رو بیشتر میکنن. از طرف دیگه محرکای اروتیک کنترل منطقی کورتکس رو کمتر میکنن و باعث انجام رفتارهای تکانهای بیشتر میشن. این دقیقا چیزیه که توی قمار نیازه. طرف بدون فکر کردن به عواقب بیاد و با تکانههایی که داره پول بیشتری رو بریزه وسط. حالا شاید فکر کنین که اوکی من گول این بنرو نمیخورم ولی از لحاظ آماری و توی جمعیتای بالا حساب کنیم میصرفه براشون. برای مثال شاید از هر 1000 نفری که یه بنر عادی رو ببینن 5 نفر کلیک کنن روش اما با آوردن یه عنصر اروتیک توی بنر که هیچ هزینه خاصی هم نداره مثلا 25 نفر کلیک میکنن روش. شاید شما گول نخورین ولی اون 25 نفر میخورن، که برای صاحب سایت بت یعنی پولِ بیشتر.
Forwarded from مسیحاداموس
Pillars of Creation
استاد روانپزشکیمون ترم پیش یه کیس جالب اختلال دوقطبی مطرح کرده بود: طرف توی فاز افسردگی پیشش نیومده بود که اوکی بشه، بلکه توی فاز مانیا اومده بود تا یه دارویی بگیره و همیشه توی فاز مانیا باقی بمونه. برادر خیلی خوش گذشته بود بهش😂 به نظر میومد طرف یه بار فاز…
دوستمون راجع به فاز مانیا(mania حالت سرخوشی) توی بیماران دارای اختلال دو قطبی پست گذاشته و من نتونستم جلوی خودمو بگیرم که این اطلاعات زبانشناسی مربوط بهش رو نگم.
✦Mania(noun): دیوانگی، شیدایی، عشق، هیجان بی دلیل و زیاد به چیزی
کلمه ی mania ریشه ی بسیاری از کلمات انگلیسیه که همشون به معنی دیوانگی و شیدایی هستن. مثل maniac که یعنی دیوانه.
ولی میدونید ریشه خود کلمه mania از کجا اومده؟ از فعلش.
✦maínomai
فعلش هست که به یونانی یعنی دیوانه شدن شیدا شدن به شور و هیجان افتادن.
ولی فعلش یه ریشه ی قدیمی تر هم داره.
و فکر میکنید اون ریشه چی میتونه باشه؟
یکمی فکر کنین شاید تونستین حدس بزنین.
نه؟
نشد؟
خودم بگم؟
✦Men🤣🤣🤣🤣🤣
متاسفم ولی ریشه هندواروپاییش همینه.
یادمه سر کلاس وقتی استادمون که یه مرد سن بالای سرسفیده گفتش یهو همه دخترا باهم از خنده ترکیدیم. انقدر خندیدیم که دیگه پسرا هم خندشون گرفت و دخترایی که تازه کات کرده بودن میگفتن الان همه چی منطقی شد برامون🤣
دیگه انقدر خندمون بند نیومد که استاد برامون منفی گذاشت.
🔻ولی!حالا درسته گفتم men ولی به اینجا معنی مرد نیست. یه ریشهاس و صرفا تشابه ظاهری با کلمه men به معنی مردان داره.
اینجا به معنی ذهن،فکر کردن، حالت ذهنیه.
این ریشه تشکیل دهنده ی خیلی کلمات دیگه هم هست مثل
▸ mind
▸ mental
▸ memory
▸ mention
🔻حالا چیشد که توی زبان از ذهن به دیوانگی رسیدیم؟ چرا از دل واژه ذهن لغات دیوانگی تشکیل شدن؟ درحالی که ما میدونیم این اختلال قطعا دلایل جسمی و فیزیکی هم داره.
البته که الان ما میدونیم ولی اونا تو یونان باستان نمیدونستن. تو زبان های باستانی خیلی از مفاهیم اندیشیدن،آگاهی،هیجان شدید،جنون، و حتی عاشقی رو فعالیت فقط ذهنی میدونستن.
🔻نکته دیگه هم اینه که mania توی یونان باستان همیشه مفهوم منفی نداشت. معنی عاشقی و یه حالت عرفانی هم داشت برای همین بجای دیوانگی بیشتر به حالت شیدایی ترجمه و استفاده میشه.
ᯓ💡| #NerdyFact
✦Mania(noun): دیوانگی، شیدایی، عشق، هیجان بی دلیل و زیاد به چیزی
کلمه ی mania ریشه ی بسیاری از کلمات انگلیسیه که همشون به معنی دیوانگی و شیدایی هستن. مثل maniac که یعنی دیوانه.
ولی میدونید ریشه خود کلمه mania از کجا اومده؟ از فعلش.
✦maínomai
فعلش هست که به یونانی یعنی دیوانه شدن شیدا شدن به شور و هیجان افتادن.
ولی فعلش یه ریشه ی قدیمی تر هم داره.
و فکر میکنید اون ریشه چی میتونه باشه؟
یکمی فکر کنین شاید تونستین حدس بزنین.
نه؟
نشد؟
خودم بگم؟
✦Men🤣🤣🤣🤣🤣
متاسفم ولی ریشه هندواروپاییش همینه.
یادمه سر کلاس وقتی استادمون که یه مرد سن بالای سرسفیده گفتش یهو همه دخترا باهم از خنده ترکیدیم. انقدر خندیدیم که دیگه پسرا هم خندشون گرفت و دخترایی که تازه کات کرده بودن میگفتن الان همه چی منطقی شد برامون🤣
دیگه انقدر خندمون بند نیومد که استاد برامون منفی گذاشت.
🔻ولی!حالا درسته گفتم men ولی به اینجا معنی مرد نیست. یه ریشهاس و صرفا تشابه ظاهری با کلمه men به معنی مردان داره.
اینجا به معنی ذهن،فکر کردن، حالت ذهنیه.
این ریشه تشکیل دهنده ی خیلی کلمات دیگه هم هست مثل
▸ mind
▸ mental
▸ memory
▸ mention
🔻حالا چیشد که توی زبان از ذهن به دیوانگی رسیدیم؟ چرا از دل واژه ذهن لغات دیوانگی تشکیل شدن؟ درحالی که ما میدونیم این اختلال قطعا دلایل جسمی و فیزیکی هم داره.
البته که الان ما میدونیم ولی اونا تو یونان باستان نمیدونستن. تو زبان های باستانی خیلی از مفاهیم اندیشیدن،آگاهی،هیجان شدید،جنون، و حتی عاشقی رو فعالیت فقط ذهنی میدونستن.
🔻نکته دیگه هم اینه که mania توی یونان باستان همیشه مفهوم منفی نداشت. معنی عاشقی و یه حالت عرفانی هم داشت برای همین بجای دیوانگی بیشتر به حالت شیدایی ترجمه و استفاده میشه.
ᯓ💡| #NerdyFact
Forwarded from مسیحاداموس
مسیحاداموس
دوستمون راجع به فاز مانیا(mania حالت سرخوشی) توی بیماران دارای اختلال دو قطبی پست گذاشته و من نتونستم جلوی خودمو بگیرم که این اطلاعات زبانشناسی مربوط بهش رو نگم. ✦Mania(noun): دیوانگی، شیدایی، عشق، هیجان بی دلیل و زیاد به چیزی کلمه ی mania ریشه ی بسیاری…
ترکیب mania و ریشه های متفاوت، کلمات جالب دیگه ای رو به وجود اورد که الان جالب ترینهاشونو میگم.
🌀البته توجه کنین که توی انگلیسی امروزی mania کمکم از معنای بیماری روانی فاصله گرفته و گاهی فقط معنی علاقهٔ شدید و همهگیر میده.
▸ kleptomania
وسواس دزدی (klepto = دزدی)
▸ pyromania
وسواس و علاقه شدید و غیرقابل کنترل به آتیش (pyro = آتیش) یعنی طرف بیمارگونه به آتیش کشش داره.
▸ megalomania
خودبزرگبینی افراطی (megalo = بزرگ)
▸ nymphomania
میل جنسی افراطی زنان (خیلی قدیمیه این کلمه👀)
▸ bibliomania
شیفتگی افراطی به کتاب(Bible,biblo=کتاب)
▸ oniomania
خرید وسواسی
▸ egomania
خودشیفتگی شدید(ego: غرور)
▸ technomania
شیفتگی افراطی به فناوری
و کلمات مدرن تری مثل:
▸ coffee mania :
تب قهوه،شیفتگی نسبت به قهوه
▸ football mania :
تب فوتبال، علاقه غیرقابل کنترل به فوتبال
▸ travel mania :
شیفتگی شدید به سفر
▸ Pottermania :
طرفداری و هواخواهی شدید از هری پاتر🤣
▸ Beatlemania:
تب و شیفتگی عمومی نسبت به گروه The Beatles(جدی داریم این کلمه رو)
▸ Discomania:
علاقه شدید به رقص و دیسکو
▸ Religious mania:
تعصب مذهبی
▸ Gambling mania:
شیفتگی به قمار
🌀این کلمه دیگه انقدر دست به دست شد و کاربردش عادیسازی شد که الان تو انگلیسی اصطلاحی داریم با عنوان mania for something
مثلا:
▸ She had a special mania for butterfly collecting.
فلانی شیفتگی و علاقه خاصی به جمع آوری پروانه داشت.
ᯓ💡| #NerdyFact
🌀البته توجه کنین که توی انگلیسی امروزی mania کمکم از معنای بیماری روانی فاصله گرفته و گاهی فقط معنی علاقهٔ شدید و همهگیر میده.
▸ kleptomania
وسواس دزدی (klepto = دزدی)
▸ pyromania
وسواس و علاقه شدید و غیرقابل کنترل به آتیش (pyro = آتیش) یعنی طرف بیمارگونه به آتیش کشش داره.
▸ megalomania
خودبزرگبینی افراطی (megalo = بزرگ)
▸ nymphomania
میل جنسی افراطی زنان (خیلی قدیمیه این کلمه👀)
▸ bibliomania
شیفتگی افراطی به کتاب(Bible,biblo=کتاب)
▸ oniomania
خرید وسواسی
▸ egomania
خودشیفتگی شدید(ego: غرور)
▸ technomania
شیفتگی افراطی به فناوری
و کلمات مدرن تری مثل:
▸ coffee mania :
تب قهوه،شیفتگی نسبت به قهوه
▸ football mania :
تب فوتبال، علاقه غیرقابل کنترل به فوتبال
▸ travel mania :
شیفتگی شدید به سفر
▸ Pottermania :
طرفداری و هواخواهی شدید از هری پاتر🤣
▸ Beatlemania:
تب و شیفتگی عمومی نسبت به گروه The Beatles(جدی داریم این کلمه رو)
▸ Discomania:
علاقه شدید به رقص و دیسکو
▸ Religious mania:
تعصب مذهبی
▸ Gambling mania:
شیفتگی به قمار
🌀این کلمه دیگه انقدر دست به دست شد و کاربردش عادیسازی شد که الان تو انگلیسی اصطلاحی داریم با عنوان mania for something
مثلا:
▸ She had a special mania for butterfly collecting.
فلانی شیفتگی و علاقه خاصی به جمع آوری پروانه داشت.
ᯓ💡| #NerdyFact
مسیحاداموس
دوستمون راجع به فاز مانیا(mania حالت سرخوشی) توی بیماران دارای اختلال دو قطبی پست گذاشته و من نتونستم جلوی خودمو بگیرم که این اطلاعات زبانشناسی مربوط بهش رو نگم. ✦Mania(noun): دیوانگی، شیدایی، عشق، هیجان بی دلیل و زیاد به چیزی کلمه ی mania ریشه ی بسیاری…
مثل همیشه مسیحا و اطلاعات زبانشناسی جالبش
Pillars of Creation
جمع بندی حرکتایی که با نت داخلی میشه زد از الان ستاپشون کنید که بتونید توی موج بعدی قطعی نت ازشون استفاده کنید پروژهها و متدها : - متد master http relay (MHR) : معرفی و اموزش متد نکاتی درمورد این متد یوتیوب وب رو با سرعت بالا میاره، توییتر وب رو با سرعت…
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
باد خنک از جانب اسرائیل وزان است
باد خنک از جانب اسرائیل وزان است
به نظر میاد فیلترچی هنوز خوابه
بیدار شو مشتی الان ملت چهارتا استیکر و گیف توی تلگرام به هم میفرستن سقوط میکنین
بیدار شو مشتی الان ملت چهارتا استیکر و گیف توی تلگرام به هم میفرستن سقوط میکنین
Pillars of Creation
حکمای سومری درمورد شیوه آفرینش نظریات و اصولی را مطرح کردند که مبنا و پایهی عقاید مردم در سراسر خاورمیانه شد. به عقیده آنها اصل قدرت آفرینش یک کلمه بود که اصطلاحا کلمه آسمانی و یا اسم اعظم نام داشت. کار خدای آفریننده این بود که نقشه کار را بکشد و اسم چیزی…
تصویر بالا یکی از کهنترین و نادرترین تصاویر ازدواج مقدس سومری است. مار پشت سر الهه به پا خواسته. اینانا رو به روی خدا نشسته و درخت زندگی در میان آنها قرار دارد. این تصویر طلایه دار صحنهای از باغ عدن است که بعدها در یهودیت تفسیری کاملا تحریف شده از آن به دست داده میشود. در شعری که پیشاهنگ غزلهای سلیمان است دوموزی چنین میگوید:
اساطیر خاورمیانه - عباس مخبر
عشق من با تو به باغ خواهم رفتو اینانا میگوید:
اینانا با تو به باغ خواهم رفت
با تو به باغم
با تو نزد درخت سیبم
در آنجا بذر شیرین غرق در عسل خواهم کاشت
او مرا به باغش برد
عشق من دوموزی، مرا به باغش برد
من در میان درختان ایستاده با او قدم زدم
من در میان درختان افتاده با او ایستادم
در مقابل یک درخت سیب چنان که باید زانو زدم
در مقابل عشق من که آوازخوان میآمد
که از میان برگهای صنوبر به سوی من میآمد
اساطیر خاورمیانه - عباس مخبر
یه شباهتِ کاملا واضحِ دیگه بین اساطیر سومر و یهودیت و بعدها اسلام.
عناصری که داخل این تصویر و شعر هستن رو با عناصر صحنهی باغ عدن داخل تورات مقایسه کنین، دقیقا همونن. زن و مرد رو به روی هم داخل یک باغ، یک درخت خاص بینشون، سیب و ماری که پشت زن قرار داره.
عناصری که داخل این تصویر و شعر هستن رو با عناصر صحنهی باغ عدن داخل تورات مقایسه کنین، دقیقا همونن. زن و مرد رو به روی هم داخل یک باغ، یک درخت خاص بینشون، سیب و ماری که پشت زن قرار داره.
Pillars of Creation
تصویر بالا یکی از کهنترین و نادرترین تصاویر ازدواج مقدس سومری است. مار پشت سر الهه به پا خواسته. اینانا رو به روی خدا نشسته و درخت زندگی در میان آنها قرار دارد. این تصویر طلایه دار صحنهای از باغ عدن است که بعدها در یهودیت تفسیری کاملا تحریف شده از آن به…
داخل مقدمه این کتاب نوشته که یه پژوهشگر اساطیر خاورمیانه به اسم جرج اسمیت در سال 1872 موقعی که داشته روی یه سری کتیبههای تمدنای سومر و بابل و اساطیرشون مطالعه میکرده متوجه شباهتای خیلی زیادی بین این کتیبهها و اساطیر با عهد عتیق (تورات) میشه. به عبارتی تیکههایی از تورات رو در کتیبههایی میبینه که هزار سال قبل از پدید اومدن تورات وجود داشتهن. اسمیت از این کشفش به قدری هیجان زده میشه که توی دفترش بالا و پایین میپره و پیرهنشو پاره میکنه😂😂 من به شخصه به اسمیت حق میدم. خودمم بودم احتمالش زیاد بود که همچین هیجانی پیدا کنم.
سیری_در_اساطیر_یونان_و_روم_ادیت_همیلتون.PDF
6.9 MB
درمورد اساطیر یونان یکی از دوستان داخل دایرکت منبع خواست منم این کتابو بهش پیشنهاد دادم. از اونجایی که خیلی کتاب خوبیه گفتم یه معرفی هم ازش اینجا بنویسم.
کتاب "سیری در اساطیر یونان و روم" از ادیت همیلتون یکی از کاملترین کتاباییه که در این زمینه میتونید پیدا کنید. همیلتون توی این کتاب سعی کرده داستانای پراکندهی اساطیری رو به صورت منسجم گرد آوری کنه. با خدایان المپ نشین مثل زئوس و پوزیدون شروع میکنه و توی بخشهای بعدی سراغ یه سری داستانای دیگه مثل جنگ تروا میره. آخر کتاب هم یه ورود ریزی میکنه به اساطیر مردم نورس و اسکاندیناوی. کتاب صرفا داستانها رو تعریف نمیکنه، بلکه تشریح میکنه این اساطیر چطور بازتاب فرهنگ و دیدگاه مردم یونان و روم به دنیا بودهن.
در کل خوندنشو پیشنهاد میکنم بهتون چون توی زندگی روزمره، ادبیات و موزیکایی که گوش میدیم ارجاعات زیادی به این داستانا میشه که با دونستنشون بهتر میشه درکشون کرد.
کتاب "سیری در اساطیر یونان و روم" از ادیت همیلتون یکی از کاملترین کتاباییه که در این زمینه میتونید پیدا کنید. همیلتون توی این کتاب سعی کرده داستانای پراکندهی اساطیری رو به صورت منسجم گرد آوری کنه. با خدایان المپ نشین مثل زئوس و پوزیدون شروع میکنه و توی بخشهای بعدی سراغ یه سری داستانای دیگه مثل جنگ تروا میره. آخر کتاب هم یه ورود ریزی میکنه به اساطیر مردم نورس و اسکاندیناوی. کتاب صرفا داستانها رو تعریف نمیکنه، بلکه تشریح میکنه این اساطیر چطور بازتاب فرهنگ و دیدگاه مردم یونان و روم به دنیا بودهن.
در کل خوندنشو پیشنهاد میکنم بهتون چون توی زندگی روزمره، ادبیات و موزیکایی که گوش میدیم ارجاعات زیادی به این داستانا میشه که با دونستنشون بهتر میشه درکشون کرد.
Hard times create strong men and war in the Middle East.
Strong men create good times and war in the Middle East.
Good times create weak men and war in the Middle East.
Weak men create hard times and war in the Middle East.
Strong men create good times and war in the Middle East.
Good times create weak men and war in the Middle East.
Weak men create hard times and war in the Middle East.
اسرائیل باش! تمام تنم را اشغال کن و هیچگاه به مرزهای 1967 باز نگرد!
-حمیدرضا ابک، نویسنده و روزنامهنگار
اشاره به جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل
Pillars of Creation
اسرائیل باش! تمام تنم را اشغال کن و هیچگاه به مرزهای 1967 باز نگرد! -حمیدرضا ابک، نویسنده و روزنامهنگار اشاره به جنگ ۶ روزه اعراب و اسرائیل
به این نوع لاس میگن لاس ژئوپلتیکی. برای پارتنرِ علاقهمند به ژئوپلتیکتون استفاده کنین که 100 جوابه.